Masjedpajoh.ir
Masjedpajoh.ir
Masjedpajoh.ir
بررسى جایگاه مساجد در سیره پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله
یک شنبه, 18 خرداد 1399

چکیده

در جامعه اسلامى مسجد در تمام جنبه هاى زندگى فردى و اجتماعى مسلمانان حضور فعال دارد  و نقش محورى ایفا مى کند. پیامبر بزرگوار صلى الله علیه و آله، در نخستین فرصتى که در راه دعوت به اسلام  به دست آورد به تأسیس مسجد پرداخت پس از احداث مسجد از آن به عنوان پایگاه و کانون  نشر افکار، عقاید و اصول اسلامى استفاده نمود. حساسیت هایى که بعضى از دولت هاى اروپایى  در برابر ساختن مسجد یا تشکیل اجتماعات اسلامى یا رعایت لباس اسلامى و امثال آن نشان  مى دهند یا در مردم برمى انگیزانند، ما را بر آن داشت تا در این نوشتار به بررسى جایگاه مساجد  در سیره پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله بپردازیم. آنچه از بررسى این نقش و جایگاه از متون تاریخى بدست  مى آید، جامعیت مسجد در همه زمینه هاى عبادى، سیاسى، فرهنگى، آموزشى، نظامى، قضایى  و... مى باشد؛ و محور همه آنها امامت و پیشوایى در مسجد است که به عنوان مهمترین مسئله در  ساختار و پیکره این مکان مقدس مطرح است که با توجه به اهمیت این موضوع خود پیامبر در  زمان صدر اسلام عهده دار آن بودند. ایشان تأکید ویژه اى بر سادگى مسجد داشتند.  پیامبر به عنوان استاد دانشگاه به تربیت دانشجویان علوم دینى، و به عنوان فرماندهى کل قوا  با مشاوره فرماندهان نظامى خود به تدبیر امور جنگ مى پرداختند، و به عنوان ریاست سیاسى  و فرهنگى مدینه با نمایندگان سایر ادیان به گفت وگو مى پرداختند.

 

مقدمه

در جامعه اسلامى مسجد در تمام جنبه هاى زندگى فردى و اجتماعى مسلمانان حضور فعال دارد  و نقش محورى ایفا مى کند. مسلمانان که براى انجام فرایض دینى هر روز به مسجد رفت وآمد  مى کنند ضمن اداى فریضه نماز با قرار گرفتن در این اجتماع، در خلال صحبت با یکدیگر از  اخبار جامعه با خبر مى شوند و در جریان مسائل روز قرار مى گیرند. پیامبر بزرگوار اسلام صلى الله علیه و آله،  در نخستین فرصتى که در راه دعوت به اسلام به دست آورد به تأسیس مسجد پرداخت  پس از احداث مسجد از آن به عنوان یک پایگاه بزرگ تبلیغى، در پرتو تعالیم آسمانى اسلام  و از راه تدریس، وعظ، ارشاد و ایراد خطبه هاى نماز جمعه و دیگر سخنرانیها به نشر فرهنگ  عظیم اسلامى پرداخت. هرچند ممکن است چنین تلقى شود که با وجود وسائل ارتباط جمعى  پیشرفته امروزى، این نقش مساجد اهمیت قبلى خود را از دست داده است، ولى به دلیل  پراکندگى مساجد در جوامع اسلامى و گسترش آنها در تمامى نقاط شهرى و روستایى از یکسو،  و از سوى دیگر حرمت و قداست خاصى که مسجد نزد مسلمانان دارد، سبب شده است  تا مساجد نقش مهم و غیرقابل انکار خود را در این کارکرد ایفا کنند. از آنجا که امسال بنا  به فرمایشات مقام معظم رهبرى به سال پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله نامگذارى شده است در این نوشتار  بر آن شدیم که به بررسى فعالیت هاى مساجد در سیره نبوى صلى الله علیه و آله پرداخته و به برخى از سؤالاتى  که در ذیل مى آید در ضمن مباحث پاسخ تفصیلى بدهیم.

          1 ـ نقش آموزشى و تبلیغى مساجد در سیره نبوى صلى الله علیه و آله چگونه بوده است؟

          2 ـ نقش نظامى مساجد به عنوان محلى براى برنامه ریزى و سیاست گذارى هاى نظامى  چگونه بوده است؟

          3 ـ آیا در مسجد با پیروان سایر ادیان یا نمایندگان آنها با پیامبر صلى الله علیه و آله گفت وگویى انجام  شده است؟

          4 ـ مراسم اعتکاف در سیره نبوى چگونه برگزار مى شده است؟

          5 ـ شیوه برگزارى نماز جماعت در مساجد به وسیله پیامبر چگونه بوده است؟

          و سؤالات دیگرى که امید است در این نوشتار به آنها پاسخ داده شود.

 

1 ـ مسجد به عنوان دانشگاه پیامبر صلى الله علیه و آله

ابعاد آموزشى مسجد پس از جنبه عبادى، بیش از هر جنبه دیگرى برجسته و نمایان است.
این نقش مسجد، توجه همه پژوهش گرانى را که درباره مسجد، سخن گفته، یا اثر علمى  نگاشته اند، به خود جلب کرده است البته با بررسى عملکرد و سخنان پیامبر صلى الله علیه و آله به این نتیجه نیز  مى توان دست یافت که ابعاد آموزشى کاملاً مورد توجه ایشان بوده است. نقش مسجد در  فعالیت هاى آموزشى، پس از ورود پیامبر صلى الله علیه و آله و بناى مسجد آغاز شد بطورى که با بناى  مسجدالنبى، در واقع نه تنها پرستشگاهى براى مسلمانان ساخته شد، که دانشگاهى فعال و سرشار  از شور و نشاط علمى نیز پى ریزى شد. حال در زیر به مهم ترین مباحثى که مى تواند در قالب  عنوان بالا بگنجد مى پردازیم.

 

الف) جلسه هاى آموزشى پیامبر اسلام در مسجد

علاوه بر جلسات سخنرانى پیامبر صلى الله علیه و آله که معمولاً پس از نماز جماعت برگزار مى شد کلاس هاى  آموزشى نیز در اوقات گوناگون از سوى آن حضرت در مسجد تشکیل مى یافت. این کلاس ها  اختصاص به جوانان و نوجوانان نداشت، بزرگسالان و پیرمردان نیز در چنین جلساتى شرکت  مى کردند.[2] در این جلسات، مسائل گوناگونى به مسلمانان آموزش داده مى شد مباحث اعتقادى  و آموزش مبانى ایمان به خداوند، در شمار اولین مسائل بود که به مسلمانان و بویژه آنان که تازه  به آیین اسلام گرویده بودند، آموخته مى شد. ابوذر مى گوید: رسول خدا صلى الله علیه و آله ایمان را قبل از  آموزش قرآن به ما مى آموخت.[3] پیامبر صلى الله علیه و آله در کنار آموزش مباحث دینى، مسلمانان را  به مسائل تاریخى آشنا مى کرد. عبداللّه  بن عمر گفته است: پیامبر شب ها، گاه تا دیر وقت پیرامون  تاریخ بنى اسرائیل براى ما سخن مى گفت.[4] استاد و مدرس کلاس هایى که در مسجد تشکیل  مى شد، تنها پیامبر اعظم نبود. على علیه السلام نیز گاه به فرمان پیامبر صلى الله علیه و آله بر منبر مى رفت و در حالى  که یک پله پایین تر از جاى پیامبر صلى الله علیه و آله مى نشست، براى مردم سخن مى گفت.[5]  گروه هاى مختلف با اساتید معین در گوشه و کنار مسجد کلاس هاى آموزشى برگزار مى کردند  و علوم و فنون مختلف آموزش داده مى شد. عبداللّه  بن رواحه در مسجد جلسات مربوط  به توحید و معاد (مسائل اعتقادى) را اداره مى کرد، او در غیاب پیامبر صلى الله علیه و آله نیز مسائل فقهى  و اعتقادى را به مسلمانان آموزش مى داد. گاه اتفاق مى افتاد که پیامبر صلى الله علیه و آله خود در چنین جلساتى شرکت مى کردند.

          روزى پیامبر صلى الله علیه و آله در حلقه درسى که عبداللّه  بن رواحه در آن تدریس مى کرد،  حضور یافتند. با ورود پیامبر صلى الله علیه و آله چنین انتظار مى رفت که ایشان سخنران مجلس باشند،  ولى پیامبر فرمودند: بدانچه مشغول بودید ادامه دهید، من نیز براى آموزش و تعلیم مبعوث  شده ام نظیر همین ماجرا در مورد معاذ بن جبل نیز نقل شده است.[6]

         یکى دیگر از یاران پیامبر صلى الله علیه و آله بنام عباده بن صامت، مأمور آموزش قرآن و نوشتن  به اصحاب صفه بود.[7] اینان که بیشتر در مسجد به سر مى بردند، بسیارى از اوقات خود را  به آموزش و کارهاى علمى اختصاص مى دادند. آنان در شب ها نیز به آموزش قرآن  مى پرداختند. شواهد موجود نشان مى دهد برگزارى جلسات فقهى و آموزشى احکام در مسجد،  گرمى و رونق ویژه اى داشته است. ابوسعید خدرى گفته است: اصحاب پیامبر صلى الله علیه و آله چون گرد  مى آمدند به سخن گفتن مى پرداختند و گفتار آنان بیشتر پیرامون دانش فقه بود. گاهى هم پس از  مباحث فقهى به کسى مى گفتند تا سوره اى از قرآن را در میان جمع تلاوت کند.[8] این کلاس هاى  آموزشى، با مایه هاى اخلاقى و پرورشى نیز همراه بوده است.

          انس بن مالک از رسول خدا صلى الله علیه و آله حدیثى این چنین نقل کرده است:

          «نزد من، نشستن با گروهى که از آغاز صبح تا طلوع آفتاب خداى را به یاد مى آورند، دوست داشتنى تر از آزاد کردن چهار بنده است».[9]

         بنابراین با توجه به بیانات گذشته و شواهد که در کتب مختلف نقل شده مى توان گفت  شور و نشاط علمى خاصى در زمان پیامبر صلى الله علیه و آلهخصوصا در سیره نبوى صلى الله علیه و آلهدیده مى شود بطورى  که از شواهد بدست مى آید گاهى جلسات علمى از آغاز شب تا صبح به طول مى انجامیده است  و مشتاقان معارف اسلامى درباره علوم گوناگون به آموختن و فراگرفتن مشغول مى شدند.

 

ب) برگزارى جلسات پرسش و پاسخ در مسجد

با بررسى مستندات تاریخى که وجود دارد مى توان گفت جلساتى که مسلمانان بتوانند  پرسش هاى علمى خود را با پیامبر در میان بگذارند نیز در مسجد تشکیل شده است. از ابن عباس نقل شده است: پیامبر صلى الله علیه و آله پس از به جاى آوردن نماز صبح، تا طلوع آفتاب در  جایگاه نماز خویش مى نشستند.[10] گر چه از برخى روایات چنین برمى آید که آن حضرت در  این اوقات به ذکر دعا مى پرداختند.[11] ولى شواهدى نشان مى دهد که بخشى از این فاصله زمانى  به برگزارى جلسه هاى پرسش و پاسخ اختصاص مى یافته است. در طبقات ابن سعد آمده است  که پیامبر پس از به جاى آوردن نماز صبح در کنار ستون توبه مى نشست. پیش از نشستن آن  حضرت، ضعیفان، بینوایان، تنگدستان، و میهمانان پیامبر صلى الله علیه و آله در آنجا جلسه اى بر پا مى کردند،  پیامبر صلى الله علیه و آله در جلسه آنان حضور مى یافت، آیاتى را که شبانگاه بر وى نازل شده بود، بر آنها  تلاوت مى نمود و تا طلوع آفتاب با آنان به بحث و گفت وگو مى پرداخت.[12] ابوموسى نیز گفته  است: چون پیامبر صلى الله علیه و آله نماز صبح را به جاى مى آورد، گرد او جمع مى شدیم، برخى درباره تفسیر  آیه هاى قرآن از پیامبر صلى الله علیه و آلهسؤال مى کردند، گروهى پرسش هایى را پیرامون احکام و واجبات  دینى در میان مى گذاشتند و عده اى نیز تعبیر خواب را از آن حضرت مى پرسیدند.[13] پیامبر  با کسانى که به منظور پرسش و یاد گرفتن به حضورشان مى آمدند، با گشاده رویى کامل برخورد  مى کرد و همراه با بیان پاداش و فضیلت دانش آموختن، آنان را تشویق مى نمودند.  سفیان بن غسان گفته است: روزى در مسجد به حضور پیامبر صلى الله علیه و آلهمشرف شدیم. گفتم اى  رسول خدا من به قصد فراگرفتن دانش به حضور شما آمده ام. پیامبر صلى الله علیه و آله در جوابم فرمودند:

      «آفرین بر جوینده دانش، فرشتگان الهى از آن رو که دانش را دوست مى دارند، با بال هاى خود دانش پژوهان را در برمى گیرند، و شمار زیادى از آنها گرداگرد جویندگان علم حلقه مى زنند، آن گونه که در اثر کثرت جمعیت به آسمان مى رسند».[14]

 

ج) انجام فعالیت هاى فرهنگى در مساجد و آغاز آن از مسجدالحرام

اهمیت و نقش حساس مساجد دوره پیامبر خصوصا مسجدالحرام، هرگز از نگاه پیامبر پوشیده  نبود. وقتى آن حضرت مساجد کوچک در نقاط دور دست را مورد توجه قرار مى داد و به بناى  مساجد براى قبایل مختلف فرمان مى داد و کسانى را به امام جماعت آنان مى گمارد، مسجدالحرام با آن همه اهمیت چگونه مى توانست از نگاه پیامبر دور باشد؟ در حقیقت،  چیرگى مشرکان قریش بر کعبه و مسجدالحرام، اجازه نمى داد آن حضرت در پى ریزى  فعالیت هاى فرهنگى در مسجدالحرام، دست به اقدامى اساسى بزند. ولى پس از فتح مکه و آنگاه  که اداره سیاسى شهر مکه و کعبه و مسجدالحرام در اختیار پیامبر صلى الله علیه و آله قرار گرفت، آن حضرت  بى درنگ در مورد شروع فعالیت هاى فرهنگى در این مرکز مقدس اقدام نمود. عتاب بن اسید  به استاندارى منصوب شد و معاذ بن جبل و ابوموسى اشعرى هم مأموریت یافتند تا به مردم مکه،  قرآن، فقه و مسائل دینى را آموزش دهند. پیامبر صلى الله علیه و آله در هنگام نصب عتاب به سمت استاندارى  مکه و امام جماعت مسجدالحرام، بر ضرورت کارهاى فرهنگى و آموزشى تأکید فرمود،  آن حضرت عتاب را فرمان داد تا چهار نوع معامله ناروا را که در جامعه آن روز رایج بود به مردم  بیاموزد و مردم را از انجام چنین معاملاتى بازدارد.[15] این امر به روشنى گویاى این مطلب است  که پیامبر تا چه میزان نسبت به کارهاى فرهنگى در جامعه و مسجد اهتمام داشته اند شواهدى نشان  مى دهد، حتى آنان که براى جمع آورى زکات به مناطق گوناگون اعزام مى شدند نیز، به پاداشتن  نماز و آموزش قرآن و مسائل دینى به مردم را وظیفه خویش مى دانستند. پیامبر به پیشنهاد  بنى مصطلق، عباد بن بشر را براى جمع آورى زکات بسوى این قبیله فرستاد. آنان درباره کارهایى  که عباد انجام داد گفته اند! او براى ما قرآن مى خواند و شرایع اسلام را به ما مى آموخت. ما او را در  میان خانه هاى خود فرود آوردیم، نه حقى از کسى ضایع کرد و نه از حق، فراتر رفت. چون پیامبر  به او دستور فرموده بود، ده روز پیش ما ماند و سپس خوشحال و راضى به حضور رسول خدا  برگشت.[16] مسجد نباید فقط نمازخانه باشد اگر دانشجویان احساس کنند که در امور درسى،  اخلاقى و مالى مسجد به آنان کمک مى کند، یا اصناف بدانند مسجد علاوه بر راهنمایى هاى  فقهى و اخلاقى، در بحران هاى کسبى و مشکلات اقتصادى از آنان حمایت مى کند،  سوق المسلمین که یکى از آثار اخوت اسلامى است به وجود مى آید. مسجد جهت تحقق  آرمان هاى فرهنگى خود باید بخش هایى همچون: مدرسه، درمان، صندوق قرض الحسنه داشته  باشد، تا بتواند به مردم کمک کند و گرفتارى هایشان را برطرف کند. امام مسجد هم باید همچون  پدرى دلسوز در میان جامعه، معروف و زبانزد باشد. مسجد پیامبر این گونه بود. آن حضرت  توانستند اختلافات مردم را برطرف سازند، بین قبایل وحدت ایجاد کنند، مهاجر و انصار،  اوس و خزرج را به هم نزدیک گردانند، درگیرى هاى یکصد ساله آنان را به دوستى تبدیل کنند،
ارتباطات خانوادگى و دوستى را به شکل بسیار پسندیده اى برقرار نمایند، زمینه هاى کینه  و عداوت را بخشکانند، روح تعاون و همکارى را براساس علقه و ارتباط دینى بین مسلمانان  بوجود آورند، روشن است که همراهى، تبلیغ و ترویج مبانى دینى با کارهایى که به گونه اى اداره  امور حکومت اسلامى بشمار مى رود، مى تواند سازندگى و تأثیرى به سزا را در پى داشته باشد.

 

د) معلمان مسائل دینى

پیامبر اکرم براى آموزش و تعلیم مسلمانان اهمیت بسیار زیادى قائل بودند و از هرگونه امکاناتى  براى با سواد کردن ایشان استفاده مى فرمودند. رسول خدا نخستین کسى بود که مسلمانان  را به فراگیرى دانش و کسب آگاهى فرا خواند و در پرتو تعالیم وحى شخصا به تعلیم و تربیت  ایشان پرداخت. در سایه تلاش و کوشش پیگیرى که آن حضرت در نشر و گسترش علوم  و معارف اسلامى مصروف داشت، دانش آموختگان برجسته اى در مکتب تربیتى وى پرورش  یافتند که از پایه گذاران دانش هاى اسلامى در عصر رسول اکرم صلى الله علیه و آله به کار تدریس و بحث  و بررسى درباره مسائل دینى پرداختند. از این میان گروهى در مدینه عهده دار این وظیفه شدند  و گروهى دیگر به تبلیغ و بیان احکام اسلامى در دیگر بلاد اسلامى پرداختند. همانطورى که گفته  شد پیامبر اکرم براى آموزش مسلمانان اهمیت بسیار قائل بودند و از هرگونه امکاناتى براى  با سواد کردن ایشان استفاده مى فرمودند. براى مثال: به زید بن ثابت که پس از جنگ بدر،  به وسیله یکى از اسیران خواندن و نوشتن آموخته بود، دستور دادند که خط عبرى را نیز بیاموز.[17]  بدین شیوه، شمار یاران با سواد پیامبر رو به فزونى گذاشت، به حدى که تعداد کاتبان و نویسندگان  حضرت را تا 42 نفر نوشته اند.[18] نهضت سوادآموزى در مدینه به قدرى گسترش یافت که محلى  به نام «دارالقراء» را بدین امر اختصاص دادند. آورده اند که عبداللّه  بن مکتوم پس از بازگشت از  جنگ بدر به مدینه به همراهى مصعب عمیر در دارالقراء منزل کرد.[19] بعد از این همه تأکید  و اهمیت پیامبر اکرم به سوادآموزى و تعلیم اساتید و گسترش دامنه حکومت اسلامى پیامبر  شروع به اعزام اساتیدى به مناطق مختلف نمودند. چنانکه آن حضرت پیش از هجرت به مدینه  مصعب بن عمیر و عبداللّه  بن مکتوم را به منظور تعلیم قرآن و مسائل دینى به نومسلمانان این شهر  بسوى مدینه فرستاد. پس از هجرت نبوى، با گسترش قلمرو دولت اسلامى و راه یافتن اسلام در بیشتر نقاط جزیزه العرب، نیاز مردم مسلمان آن نقاط به معلمان قرآن و دانشمندان علوم دینى  افزایش یافت. رسول اکرم صلى الله علیه و آلهبراى هریک از این بلاد، فردى از صحابه یا گروهى از ایشان را  جهت آموزش آداب و شرایعه اسلامى منصوب کرد. این افراد گاه به عنوان معلمان مسائل دینى  به آن دیار اعزام مى شدند و تنها همین وظیفه را برعهده داشتند چنان که رسول خدا صلى الله علیه و آله پس از  فتح مکه، معاذ بن جبل و ابوموسى اشعرى را به عنوان معلمان قرآن و احکام اسلامى در این شهر  منصوب کرد و گاه به عنوان عاملان پیامبر در اداره امور سیاسى و اجتماعى این بلاد،  رسالت آموزش و وظیفه آموزش نامسلمانان را نیز برعهده مى گرفتند چنان که عتاب بن اسید  که از جانب پیامبر صلى الله علیه و آله حاکم مکه بود این وظیفه را نیز بر عهده داشت.[20] رسول اکرم صلى الله علیه و آله علاوه  برآن که عملاً مسجد را جایگاه آموزش معارف اسلامى و پایگاه امور فرهنگى قرار داده بودند،  در سخنان فراوانى نیز براین نقش مسجد، تأکید نموده اند، بطورى که در سفارش هاى خود  به ابوذر مى فرمایند:

       «... اى ابوذر، هرگونه توقفى در مسجد، لغو و بیهوده است مگر براى سه دسته: کسى که پس از نماز به تلاوت قرآن مى پردازد، آنکه سرگرم ذکر  و یاد خداست و کسى که به مباحث علمى اشتغال داشته است».[21]

         از اطلاق جمله «مباحث علمى» چنین برمى آید که لازم نیست علومى که در مسجد مورد  بحث و گفت وگو قرار مى گیرد، حتما دانش هاى دینى باشد، بلکه هر دانش سودمندى چنان که یاد  دادن و آموختن آن، از نظر شرعى با اشکالى روبرو نباشد، مى تواند در مسجد مورد بحث  و بررسى قرار گیرد. شهید ثانى در کتاب گرانقدر منیه المرید حدیث ذیل را نقل نموده است:

     «روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله به مسجد وارد شدند. در مجلس، دو مجلس  جداگانه برپا بود، گروهى در حال یاد دادن و فراگرفتن دانش بودند. جمعى نیز  به دعا و راز و نیاز با خداوند مشغول بودند. پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: هر دو گروه   به سوى نیکى، گام برمى دارند. دسته اى، خدا را مى خوانند و گروهى نیز آموزش مى بینند و نادانان را تعلیم مى دهند، ولى این گروه کار برترى را انجام مى دهند.  من نیز به منظور آموزش دادن مردم مبعوث شده ام. آنگاه پیامبر صلى الله علیه و آله خود در میان گروهى که سرگرم آموزش بودند، نشست.».[22]

2 ـ مسجد بعنوان ستاد فرماندهى پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

پیامبر اسلام در طول حکومت یازده ساله خویش درگیر جنگ هاى بسیارى شدند. این جنگ ها  با حمله دشمنان اسلام و به قصد براندازى این دین و رسول آن پیش مى آمد. شمار جنگ هایى  که خود پیامبر در آن شرکت کردند، 26 یا 27 غزوه و تعداد دفعاتى که حضرت براى جلوگیرى از  هجوم دشمنان اسلام سپاهى گسیل فرمودند از 36 تا 66 سریه گزارش کرده اند.[23] این حمله ها  به نقلى چند ماه پس از هجرت پیامبر به مدینه و به نقلى از سال دوم هجرت آغاز شد.  اگر فرض کنیم تعداد این جنگ ها 26 غزوه و 36 سریه باشد ـ یعنى کمترین مواردى که تاریخ  نویسان گزارش کرده اند ـ مجموع آنها 62 نبرد مى شود. بنابراین رسول اکرم و مسلمانان  به طور متوسط، هر دو ماه یک بار، به یک جنگ یا هر سال به شش جنگ کشانده مى شدند؛  جنگ هایى که در بسیارى از آنها موجودیت و سرنوشت دین اسلام و پیامبر آن در معرض خطر  قرار مى گرفت. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله همه این غزوه ها و سریه ها را که بعد از هجرت اتفاق افتاد،  در مسجد هدایت کردند. تشکیلات نظامى پیامبر صلى الله علیه و آله در مسجد مستقر بود. بدیهى است،  اداره امور جنگ به برنامه ریزى و تشکیلات ویژه اى نیاز داشت که به گواه تاریخ، فقط در مسجد  انجام مى شد؛ بنابراین ستاد ارتش اسلام و مرکز فرماندهى کل قوا در مسجد حضور داشتند.  همان طورى که از متون تاریخى به دست مى آید از سال دوم هجرت اولین سریه ها و غزوه هاى  پیامبر صلى الله علیه و آله شکل گرفت.[24] لذا پیامبر جهت حفظ دین اسلام و آحاد ملت مسلمان اقدام به تشکیل  شوراى نظامى در مسجد نمودند و قبل از هر جنگى در مسجد با مشاوران نظامى خود مشورت  مى نمودند و چگونگى رویارویى با دشمن را مورد بررسى قرار مى دادند. که مى توان مهمترین  نمونه آن را مشورت پیامبر قبل از جنگ احد با مشاوران نظامى خود و قبل از جنگ خندق  نام برد، که در اولى تصمیم بر جنگ در خارج از شهر شد و در دومى تصمیم به جنگ در داخل  شهر و کندن خندق در اطراف مدینه النبى بود.[25] علاوه براین که برنامه ریزى و سیاست گذارى  نظامى بوسیله فرمانده کل قوا در مسجد انجام مى شد پیامبر صلى الله علیه و آله تمام غنائمى که در جنگ هاى  مختلف به مدینه سرازیر مى شدند را جمع کرده و در طول روز در بین جنگجویان و مستحقین آن تقسیم مى کردند. با توجه به منابع تاریخى تشکیلات بیت المال، یعنى تشکیلات مالى بخش  عمومى، متمرکز در مسجدالنبى بود.[26] هرگاه پیامبر در یکى از غزوه ها یا سریه ها بر یکى از  مناطق جزیره العرب سیطره پیدا مى کرد مأمورانى را بعنوان نماینده حکومتى، قضایى، ارشادى  و فرهنگى در آن مناطق تعیین مى نمودند که این افراد از حکومت مرکزى فرمان مى بردند  و رسالتى را که پیامبر صلى الله علیه و آله برعهده آنها نهاده بود انجام مى دادند.[27] (یعنى علاوه بر حکومت  و فیصله دادن دعاوى حقوقى و کیفرى و امور فرهنگى و ارشادى، جمع آورى زکات و خمس  و خراج را نیز برعهده داشتند که بعد از جمع آورى آن را به بیت المال واقع در مسجدالنبى  مى فرستادند و پیامبر صلى الله علیه و آله آن را در بین مستحقین تقسیم مى کردند).

 

3 ـ مسجد، و گفت وگوى پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله با نمایندگان سایر ادیان

در کتاب هاى حدیثى در باب جهاد، بابى بعنوان «دعاء العدو» آمده و ضمن آن در این باره  مطالبى از سیره رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل شده است.[28] که پیامبر صلى الله علیه و آله مى فرمود:

«لا تقاتلوهم حتى تحتجوا علیهم بان تدعوهم الى شهاده ان لا اله الا اللّه  و ان محمدا رسول اللّه  و الا قرار با جاء من عنداللّه ».[29]

         یعنى پیش از آنکه به فکر جنگ با آنان باشید، از در گفت وگوى برهانى، نسبت  به معتقدات دینى، با آنان درآیید. پیامبر صلى الله علیه و آلهو نمایندگان ایشان بنابه توصیه مؤکد ایشان هرگز،  پیش از برخودهایى با اقوام و مأیوس شدن از نتیجه مثبت آن، با گروهى به جنگ نمى پرداختند.  و زمانى که گروهى اسیر به نزد آن بزرگوار آوردند، ایشان، از مسلمانان سؤال فرمود: آیا اسلام را  قبلاً به آنان معرفى و عرضه کرده بودید؟ گفتند: نه. حضرت فرمود: پس آنان را به همان محل  امتشان بفرستید. و آن گاه این آیه را تلاوت فرمود:

     «اى پیامبر! ما تو را فرستادیم تا شاهد و مژده دهنده و بیم دهنده باشى و مردم را به دستور خداوند به سوى او بخوانى و چراغى تابناک باشى».[30]

         گفت وگوى علمى و فرهنگى زیادى میان آن حضرت با هیئت هاى اعزامى، که از سوى قبایل گوناگون به مدینه مى آمدند صورت مى گرفت.

          جایگاه این گفت وگوها جایى جز مسجد نبود. گرچه براى سکونت و استراحت این  هیئت ها، خانه اى نیز در نظر گرفته شده بود.[31] پاره اى از آنها نیز با توجه به صلاحدید پیامبر صلى الله علیه و آله  در خانه هاى انصار جا داده مى شدند.[32] براى برخى از آنها ـ همچون هیئت نمایندگى ثقیف ـ  به دلیل طولانى بودن اقامت آنان در مدینه، خیمه اى در مسجد برپا مى شد.[33] پیامبر صلى الله علیه و آله در کنار  یکى از ستونهاى مسجد که امروز نیز بنام «اسطوانه الوفود» (ستون هیئت ها) شناخته مى شود،  این گونه هیئت ها را به حضور مى پذیرفتند و با آنان به مذاکرات دینى و اجتماعى مى پرداختند.  گرچه این از جنبه هاى سیاسى نیز برخوردار بود، ولى از آن رو که این هیئت ها معمولاً به منظور  گرویدن به اسلام به مدینه مى آمدند بحث و گفت وگو پیرامون معارف اسلامى، بخش هاى مهمى  از این مذاکرات را به خود اختصاص مى داد. برخى از این هیئت ها در حضور پیامبر صلى الله علیه و آله و در خانه  به فخرفروشى و خودستایى مى پرداختند، گفت وگوهاى طولانى و سخنان برخلاف ادب به زبان  مى آوردند و گاه درخواست اجراى مسابقات هنرى و ادبى با پیامبر صلى الله علیه و آلهو یاران آن حضرت  مى کردند. پیامبر با حوصله و بردبارى کامل به سخنان آنان گوش فرا مى دادند. ذکر آنچه که در  کتاب هاى سیره پیرامون مذاکرات هیئت نمایندگى (بنى تمیم) بیان شده مى تواند فضاى حاکم  یکى از این گفت وگوها را ترسیم نماید.

          واقدى در مغازى در این باره آورده است که: ده نفر از روساء و برگزیدگان بنى تمیم  به مدینه آمدند آنها در صحن مسجد نزد پیامبر صلى الله علیه و آله آمدند و عطارد بن حاجب تمیمى را پیش  آوردند که خطابه بخواند. او خطبه اى ایراد کرد، پیامبر صلى الله علیه و آله به ثابت بن قیس فرمود: برخیز و خطبه  ایشان را پاسخ گوید. ثابت برخاست و با عدم آمادگى قبلى خطبه اى خواند، چون ثابت بن قیس  نشست، آنها گفتند: اى رسول خدا اجازه فرماى تا شاعرمان شعرى بخواند. چون اجازه فرمود،  زبرقان بن بدر را بلند کردند و او ابیاتى را سرود. پیامبر به حسان بن ثابت فرمود: پاسخ شان بده  و او برخاست و اشعارى سرود. پیامبر صلى الله علیه و آله و مسلمانان از خطبه ثابت و شعر حسان در آن روز  خوشحال بودند. نمایندگانى که آمده بودند، با یکدیگر خلوت کردند. یکى از ایشان گفت به خدا  قسم، بدانید که این مرد از طرف خدا تأیید مى شود و کارهایشان رو به راه مى گردد؛ خطیب او از خطیب ما فصیح تر و شاعرش از شاعر ما بهتر و خودشان به مراتب از ما خردمندترند.[34] پس از او  هیئت بنى تمیم مسلمان شدند و از دیگر هیئت هایى که مذاکرات علمى و فرهنگى مفصلى میان  آنها با پیامبر صلى الله علیه و آله صورت گرفت. هیئت نمایندگى ثقیف بوده است.[35] پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله  در حدیث مفصلى که آمده است با راهبى بنام (شمعون بن لاوى بن یهودا) به بحث و گفت وگو  پرداخته است.[36] روایتى است از امام صادق علیه السلام [37] به نقل از پدرش، امیرالمؤمنین علیه السلام که فرمود:  نمایندگان پنج دین در مجلسى گرد آمدند و با پیامبر صلى الله علیه و آلهبه مباحثه و گفت وگوى دینى پرداختند:  یهودى، نصارى، دهریه، ثنویه و مشرکان عرب. در این جلسه براساس تفاهم پیشین همگى توافق  کردند که حقیقت را پس از اثبات بوسیله برهان و دلیل بپذیرند. ابن اسحاق از مناظره جماعتى از  یهود مدینه (خیبر) به پیامبر صلى الله علیه و آله خبر مى دهد. همچنین از گفت وگو با نصارى نجران که در نهایت  به مباهله منجر شد و نصارى از آن واهمه کردند و مطیع گردیدند.[38] با توجه به این متون و متون  تاریخى دیگر مى توان نتیجه گرفت که همه یا اکثر این گفت وگوها در مسجد پیامبر صورت گرفته  است. بطورى که مسلمانان به پیامبر صلى الله علیه و آله مى گفتند: اى رسول خدا، آیا ایشان که مشرکند،  مى توانند وارد مسجد شوند؟ پیامبر صلى الله علیه و آله مى گفتند: زمین پاک است و چیزى آن را نجس  نمى کند.[39]

4 ـ اعتکاف پیامبر صلى الله علیه و آله در مسجد

پیامبر صلى الله علیه و آله الگوى مسلمانان مى باشد و کردار و گفتار ایشان، براى پیروانش حجت است.  راز و نیاز با پروردگار و چگونگى این ارتباط مى تواند سهم بسزاى در راهبرد امت به جهت  مطلوب باشد. حال باید دید این بزرگوار با مسئله اعتکاف و خلوت با خداوند متعال چگونه  برخورد کرده است؛ به تعبیر دیگر جایگاه اعتکاف در سیره ایشان چگونه بوده است؟

          آن حضرت حتى قبل از رسالت هم مدتى را در غار حرا که در جبل النور ـ یکى از  کوه هاى مکه ـ واقع بود، به عبادت به سر مى برد. على علیه السلام در این باره مى فرماید:

    «ولقد کان یجاور فى کل سنه بحراء (حراء) فأراه و لایراه غیرى»   «پیامبر صلى الله علیه و آله در هر سال مدتى را در غار حرا مى گذراند. پس تنها من او را مشاهده مى کردم و کسى جز من او را نمى دید».[40]

         بعد از رسالت هم آن حضرت به اعتکاف اهمیت مى دادند. در روایتى از امام صادق علیه السلام  مى خوانیم:

«رسول خدا در ده روز آخر ماه رمضان در مسجد معتکف مى شدند و براى آن حضرت خیمه اى معین برپا مى کردند و ایشان در این ده روز بستر خویش را   برمى چیدند و به اعتکاف مشغول بودند».[41]

         در روایتى دیگر از امام صادق علیه السلاممى خوانیم:

  «جنگ بدر در ماه مبارک رمضان اتفاق افتاد و آن حضرت فرصت اعتکاف پیدا نکردند؛ از این رو سال بعد بیست روز معتکف شدند، ده روز براى   همان سال و ده روز براى سال قبل که اعتکاف ایشان فوت شده بود».[42]

         حتى در تاریخ نقل شده است که آن حضرت محل اعتکافش نزدیک یکى از ستون ها  به نام «اسطوانه السریر» (ستون تخت) بوده است که هنوز هم معین است. در کنار این ستون،  تختى براى استراحت پیامبر صلى الله علیه و آلهقرار مى دادند.[43] اعتکاف تأثیر بسزایى در ریشه کن کردن  گناهان دارد بطورى که پیامبر در آثار اعتکاف مى فرمایند:

«هرکس براى خدا و با ایمان کامل معتکف شود، گناهان گذشته او  بخشیده مى شود».[44]

و در جایى دیگر مى فرماید:

«کسى که روزى را براى رضایت خداوند متعال معتکف شود، ذات حق بین او و امتش سه خندق ایجاد مى کند».[45]

پس مى توان از سیره و گفتار پیامبر صلى الله علیه و آله به اهمیت اعتکاف پى برد و آن را عملى براى  تربیت نفس و پرورش روح دانست.

5 ـ ویژگى هاى مسجد پیامبر صلى الله علیه و آله و شیوه برگزارى نماز جماعت در سیره نبوى صلى الله علیه و آله

با ورود پیامبر صلى الله علیه و آله به شهر مدینه و استقبال جانانه مردم تازه مسلمان شده از ایشان، شور و هیجان  شهر را فراگرفت، جانى تازه در کالبد مردم دمیده شد و زندگى مسلمانان حیاتى دیگر پیدا کرد.  شادى و شوق بسیارى، در چشم ها دیده مى شد. خانه هایى که ماه ها با ذکر اوصاف عالى  پیامبر صلى الله علیه و آله روشن شده بود، اینک حضور آن بزرگوار آن را کمال مى بخشید. مردم مدینه که از  نزدیک سیماى ملکوتى و دوست داشتنى رسول اللّه  صلى الله علیه و آله را مى دیدند، گویا حقیقت اسلام  و ایمان را مشاهده مى کردند و از زیارت آن حضرت توشه برمى گرفتند. حلاوت کلام،  زیبایى سیما و دلنشینى اخلاق و سیره نبوى، همه را شیفته کرده بود. یاران پیامبر صلى الله علیه و آله هر روز  افزون تر مى شدند. محلى که در آن نماز مى خواندند، آکنده از جمعیت مى شد. آنجا، انبارى  متعلق به دو یتیم، سهل و سهیل، از طایفه خزرج بود، که تحت تربیت اسعد بن زراره بودند.  پیامبر صلى الله علیه و آله به اسعد فرمودند: که این محل را براى مسجد خریدارى کند. دو یتیم محل را  به پیامبر صلى الله علیه و آله هدیه کردند، ولى ایشان نپذیرفتند و فرمودند: که باید پول آن را بگیرند.  سرانجام به ده دینار خریده شد.[46] مسلمانان مشغول خشت زدن شدند تا مصالح بناى مسجد  فراهم شود. به دستور پیامبر، ابتدا زمین مسجد را کندند و از کوه سنگ آوردند. پیامبر در محل  سنگ ها خود به مسلمانان کمک مى کرد. وقتى اسید بن حضیر دید که حضرت خود سنگ ها را  براى مسجد از کوه مى آوردند، پیش رفت و عرض کرد: یا رسول اللّه ! اجازه دهید من عوض شما  آنها را ببرم. حضرت فرمودند: خیر، تو خود برو و سنگ دیگرى را حمل کن. مردم با علاقه زیاد،  سنگ ها را بردند تا حفره انباشته و زمین مسطح شد. آنگاه دیوار مسجد را ساختند. در آغاز که  جمعیت مسلمانان کم بود، مسجدالنبى با دیوارى به قطر یک خشت ـ و به تعبیر امروزى  «یک آجر» ـ ساخته شده بود. بعدها که مسلمانان بیشتر شدند، دیوارهاى جدید در محیطى  وسیع تر با یک آجرونیم ساخته شد. پس از آن دیوار مسجد که قهرا مساحت بیشترى را در  برمى گرفت، «دو آجره» شد. بلندى دیوارها به قد و قامت انسان بود، و انتهاى مسجد به اندازه  صد ذراع بود.[47] مسجد پیامبر پس از دیوارکشى اولیه، پر رفت و آمدترین مرکز شهر شد.  کثرت رفت و آمد و حضور مردم در آن، نیازهاى جدیدى را در پى داشت. گرماى هوا در مدینه  و شدت آن، باعث شد که اصحاب از حضرت صلى الله علیه و آله درخواست کردند که اگر اجازه دهند، سایبانى در مسجد بزنند. پس از کسب اجازه، ستون هاى چوبى را در جلوى مسجد و سپس  تا نزدیکى صحن برافراشتند. آنگاه، با شاخه درخت خرما سایبان زدند تا در پناه آن،  از شدت گرما برهند و در آنجا به نماز و شنیدن سخنان رسول خدا صلى الله علیه و آله بپردازند. پس از مدتى که  براین منوال گذشت گاه باران از سایبان به زیر مى آمد و موجب اشکالاتى مى شد، دوباره پیشنهاد  شد که سایبان تبدیل به سقف شود. پاسخ پیامبر صلى الله علیه و آله برخلاف سابق بود. آن حضرت صلى الله علیه و آله با این  پیشنهاد موافقت نکردند. توجه به این نکته، درس آموز است که ارتباط امام و مأموم چگونه باید  باشد، مساجد تا چه اندازه از نظر ساختمان و رفاه نمازگزاران باید مورد توجه قرار گیرد،  و امام در چه مواردى باید نظر مردم را بپذیرد؟ آیا باید امام بطور مطلق تسلیم حرف مردم باشد،  یا لازم است مصالح و مفاسد را در نظر گیرد؟ احترام به آراى مردم، یک رکن روابط اسلامى  است، ولى این احترام نباید اصول دیگر را مورد سؤال قرار دهد، زیرا ممکن است همه  خواهش هاى مردم، مطابق با مصالح واقعى آنان نباشند. تشخیص این مصلحت، با شخص  رسول اللّه  صلى الله علیه و آلهاست. پیامبر صلى الله علیه و آلهفرمودند:

                                   «عریش کعریش موسى الامر عجل من ذلک».

                                   «سقفى مانند سقف خانه موسى علیه السلام (دیگر به سقف نمى رسد) زمان کوتاه تر از آنست».[48]

         بنابراین پیامبر صلى الله علیه و آله بر سادگى و پویایى مسجد، اصرار مى ورزیدند، بطورى که حاضر  نبودند که سایه بان مسجد به سقف تبدیل شود. درخصوص برگزارى نماز جماعت در سیره نبوى  باید گفته شود که مسجد پیامبر صلى الله علیه و آله در مدینه نخستین کانونى بود که از بدو تأسیس به منزله مرکز  اصلى تمام فعالیت هاى عبادى مسلمانان، مورد استفاده قرار گرفت. یکى از این فعالیت ها برپایى  آیین هاى جماعت در این مسجد بود. مسلمانان به سبب تعالیم قرآن مجید و رهنمودهاى  پیامبر صلى الله علیه و آله نسبت به حضور در مسجد و شرکت جستن در نماز جماعت اشتیاق خاصى از خود  نشان مى دادند. آنان در هر شبانه روز، پنج بار از دو رو نزدیک بدین مسجد مى شتافتند  و با تشکیل صفوفى منظم به اداى فرایض دینى به امامت رسول خدا صلى الله علیه و آله مى پرداختند. از آنجا که  این آیین دسته جمعى در تحکیم روابط، میان مسلمانان و تحقق وحدت در جامعه اسلامى نقش  بسزایى داشت، پیامبر صلى الله علیه و آله به هیچ یک از مسلمانان اجازه نمى داد بدون عذرى از حضور در این  فریضه الهى سرباز زنند، چنانکه در روایت اسلامى آمده است چون حضرت کسانى را که ازشرکت امتناع مى کردند به شدت تهدید کرد و خطاب به ایشان فرمود:

«لتحضرن المسجد او لا حرقن علیکم منازلکم».

«باید در مسجد حضور یابید و گرنه خانه هاى تان را با شما به آتش مى کشم».

چون این خبر در مدینه انتشار یافت مرد نابینایى به نزد پیامبر آمد و عرض کرد:  یا رسول اللّه  من مرد نابینایى هستم، و چه بسا صداى اذان را مى شنوم، اما کسى را نمى یابم که مرا  براى نماز خواندن با شما به مسجد بیاورد پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:

«طنابى از منزلت به مسجد ببند و بدین وسیله در جماعت مسلمانان شرکت کن».[49]

از این روایت چنین برمى آید که در عصر رسول اللّه  تمامى مسلمانان حتى افراد ناتوان در  نماز جماعت شرکت مى کردند، و به این ترتیب مساجد آن روزگار بویژه مسجد پیامبر از جهت  برگزارى آیین هاى جماعت بسیار فعال بوده است. با توجه به روایاتى که از پیامبر نقل شده است  پیامبر صلى الله علیه و آله سعى مى کرده است که نماز جماعت ایشان طول نکشد که باعث ملال و خستگى افراد  نمازگزار شود و حتى از امامان جماعتى که این کار را کرده اند هم به شدت اعتراض کرده است.  در کتاب معالم القریه از نجارى نقل شده که ابومسعود گفته است: مردى به رسول خدا صلى الله علیه و آله گفت:  من به خاطر ضعف و ناتوانى، از حضور در نماز فلان کس خوددارى مى کنم، زیرا او نماز را  طولانى برگزار مى کند. پیامبر صلى الله علیه و آله در این باره براى مردم سخنرانى کرد. من هرگز پیامبر صلى الله علیه و آله را در  سخنرانى این چنین خشمگین ندیده بودم. آن حضرت خطاب به حاضران فرمود:

«برخى از شما، مردم را گریزان مى سازید، کسى که امامت گروهى را  برعهده دارد، بایستى از طولانى کردن نماز پرهیز کند. چه، در نماز جماعت افراد ناتوان، بزرگسال و نیز کسانى که کار و مشغله دارند، یافت مى شوند».[50]

 

نتیجه گیرى

با توجه به مطالبى که در بالا آمد مى توان به این نتیجه رسید که مسجد در عصر پیامبر  و در سیره نبوى بعنوان یک نهاد چند نقشى ـ علاوه بر اینکه مرکز عبادت و اعتکاف بود ـ مرکز جهاد علمى و دانشگاهى بشمار مى رفت زیرا که بسیارى از دانشجویان این دوره در مسجد  پیامبر و در محضر ایشان درس مى گرفتند و فارغ التحصیل مى شدند و پیامبر آنها را بعنوان معلمان  دینى در مناطق تصرف شده یا تازه به اسلام گرویده اعزام مى کردند، و نیز مقر فرماندهى کل قوا  بود چون پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله تمام 62 غزوه و سریه خود را با مشاورت فرماندهان نظامى خود از اینجا  آغاز مى کردند و تمام برنامه ها و نقشه هاى نظامى در مسجد ریخته مى شد و مسلمانان را پیامبر  براى جهاد با کفار از این محل مقدس بسیج مى کردند. پیامبر صلى الله علیه و آله در مسجد بود که ادیان مختلف  را به صورت فردى یا گروهى (وفود) به حضور مى پذیرفتند و با دلیل و برهان دین خود را به آنها  عرضه مى داشت. همانطورى که از متن برمى آید و نتیجه مى گیریم نماز جماعت در سیره نبوى  بسیار به آن اهمیت داده شده است و سعى پیامبر بر برگزارى آن باید طورى عمل شود که باعث  ملال و خستگى مؤمنین نشود. البته مى توان بطور کلى در نتیجه گیرى این مقاله عرضه داشت  که مسجد در عصر پیامبر صلى الله علیه و آله مرکز عبادت و جایگاه دانش، مرکز جهاد تبلیغاتى و نهضت،  مقر دادرسى و قضاوت، قرارگاه سیاسى، نظامى، فرهنگى، اقتصادى دولت و کانون تعاون  اجتماعى بشمار مى آمده است.

 

مسجد در عصر مدرنیته

بررسى تاریخ اسلام نشان مى دهد که مسجد به عنوان مرکزى براى انجام فعالیت هاى مختلف  اعم از عبادى، اجتماعى، فرهنگى، نظامى، سیاسى و غیره داراى نقش کاملاً مؤثرى در پیشبرد  اهداف دین مبین اسلام بوده است. به عبارت دیگر اگر چه در فرهنگ دینى، نام «مسجد» یادآور  بندگى و کرنش در پیشگاه خداوند متعال بوده و در لغت به معناى جایگاه سجده تعریف گردیده  است و براین اساس در قرآن کریم بر جنبه هاى عبادى مسجد بیش از هر بعد دیگرى تکیه شده  است. اما پس از هجرت پیامبر عظیم الشأن اسلام به مدینه، مسجد به عنوان فعال ترین پایگاهى  که قادر تأثیرگذارى ژرف بر فضاى جامعه در ابعاد مختلف بود، انتخاب و عمده فعالیت ها در  حول محور آن شکل گرفت. براى تأیید این موضوع در زمان حاضر نیز مى توان به بررسى  شکل گیرى انقلاب اسلامى و نقش مساجد در این تحول عمیق پرداخت، علاوه بر آن که در طى  سال هاى دفاع مقدس نیز مساجد داراى نقش ویژه اى در جذب و اعزام رزمندگان، پشتیبانى  جبهه ها، پخش اخبار درست در محله، کانون کمک به خانواده هایى که به دلایل ناشى از وجود  جنگ نیاز به پشتیبانى داشتند، بالا بردن روحیه افراد جامعه و موارد متعدد دیگر بوده اند  لذا مسجد در تمام طول تاریخ اسلام کانونى جهت بسط ارزش هاى اسلامى و مقابله
با ضد ارزش ها بوده است.

          در بیانى دیگر اگرچه مسجد در نقش اول خود مکانى براى پرستش معبود یگانه و برپایى  نماز جماعت به عنوان اولى ترین نوع عبادت در نظر گرفته مى شود، ولى این نقش در واقع چون  تنه اى است که با رویش خود منجر به جوانه زدن شاخه هاى متعددى شده که از هر کدام میوه هاى  مختلفى براى جامعه اسلامى به ارمغان آورده خواهد شد. در جامعه فعلى ایران به دلایل مختلف،  جامعه اسلامى از بسیارى از این ثمرات محروم است. این خسران با توجه به انقلابى که برپایه  مبانى دینى شکل گرفت. دفاع حقیقتا مقدسى که با بهره گیرى از اعتقادات مذهبى پیروزى هاى  شگفت آورى به همراه داشت و حکومتى که بر مبناى ولایت فقیه که ناب ترین شکل حکومت  دینى است در جامعه حاکم است، جاى شگفتى دارد. اگرچه بسیارى این موضع را عادى قلمداد  کرده و امرى طبیعى دانسته و علت آن را گذر از جامعه سنتى به جامعه مدرن مى دانند.  به عبارت دیگر آنان معتقدند که در جامعه مدرن باید براى مسجد کارکردهاى جدیدى تعریف  نمود. در حالى که به اعتقاد مؤلف مطلقا این گونه نیست، بلکه دقیقا بر عکس این اعتقاد نه تنها  کارکردهاى مسجد در جامعه مدرن شده عوض نخواهد شد، بلکه بالعکس کارکردها داراى  عمل و گستره بیشترى خواهند شد. براى آوردن دلایل جهت تأیید این نکته خوب است  شروع بحث از بیان یک سؤال آغاز گردد.

          با توجه به تأیید این موضوع توسط متخصصین جامعه شناسى که جامعه ما در حال گذر از  جامعه سنتى به جامعه مدرن است. سؤالى آن است که در این دوران گذر و نیز در دوره تثبیت  مدرنیته، کارکردهاى مساجد چه خواهند بود؟

          بدون شک اگرچه پاسخ گویى به این سؤال بسیار مشکل است و این خطر نیز وجود دارد  که در صورت عدم صحت پاسخ، از کارکرد مطلوب مسجدها کاسته شود؛ اما باید توجه داشت  عدم پاسخ گویى، خطرى بزرگ تر در پى خواهد داشت چرا که در طى گذر زمان مى تواند جامعه  اسلامى را از کانونى که در تمام طول تاریخ اسلام به صورت دژى مستحکم از کیان دین اسلام  و جامعه شکل گرفته بر مبناى آن حفاظت نموده است، محروم نماید.

          ساده ترین راهى که براى جواب قابل استفاده بوده و محققین زیادى نیز به آن توجه  داشته اند، آن است که جوامع مدرن شده در عصر حاضر را مورد بررسى قرار داده، زیرا پرستش  معبود در انسان ها امرى فطرى است و در تمام جوامع معبودى براى پرستش وجود دارند.  هرچند معمولاً به دلیل وجود انسان هاى منفعت طلب در بیشتر موارد معبودانى دروغین که قادر  به سرازیر کردن سرمایه هاى به سمت این گونه انسان ها بوده اند، جایگزین خداى متعال شده اند،
ولى این موضوع هیچ گاه منجر به خاموشى امر فطرى عبادت معبود نگردیده است. بدین لحاظ  مى توان با بررسى گذشته و حال یک جامعه مدرن شده به تغییرات به وجود آمده  در عبادتگاه هاى موجود پى برد. از این منظر بررسى جوامع اروپایى که داراى خصوصیات  عمومى یک جامعه مدرنیته بوده و در عین حال با داشتن دینى برگرفته از پیامبرى اولوالعزم  در گذشته و حال و نیز داشتن عبادتگاه هاى مختلف قادر به پاسخ گویى صریح به این موضوع  هستند، انتخابى صحیح به نظر مى رسد.

          در جوامع اروپایى قبل از دوران رنسانس که جامعه موجود داراى کارکردهاى مختلفى  بودند. وراى یک مکان عبادى، کلیسا مقرى براى قضاوت، مشروعیت بخشیدن به حاکمان  سیاسى، آموختن دانش، رسیدگى به امور جوامع از نظر شرعى، اعزام سپاهیان به جنگ هاى  مختلف و عملکردهاى مختلف دیگر بوده است. به عبارت دیگر کشیشان، اسقف ها و در رأس  آنها شخص پاپ به عنوان بالاترین حامى کلیساها، قادر به تصمیم گیرى، اعلام نظر و در نهایت  فرمان در تمام ابعاد فعالیت اجتماعى بودند. این دخالت مى توانست حتى در مراتب عالى منجر  به تعویض شخص حاکم یک جامعه نیز شود.

          بدون بررسى علل به وجود آمدن رنسانس که خود مقوله اى دیگر است، از جهت آن که  پس از آن جوامع اروپایى به سمت مدرن شدن پیش رفتند، مى توان با پیگیرى تاریخى موضوع  پس از رنسانس تا عصر حاضر که جوامع فعلى اروپایى جزو مدرن ترین جوامع جهانى هستند  به نقش کلیساها به عنوان عبادتگاه هاى غالب در فعالیت هاى این گونه جوامع پرداخت.  پس از رنسانس از گستره اظهارنظر و دخالت کلیساها در امور اجتماعى کاسته شده و در حال  حاضر نیز کلیساها به صورت تقریبا مطلق از دخالت در امور غیر دینى منع شده اند، علاوه برآن که  خود امور دینى نیز تا حد زیادى محدود گردیده اند. به عبارت دیگر حاکمان این گونه جوامع اگر  چه تا حد امکان سعى بر آن دارند که دین را از جامعه بزدایند، اما به دلیل آنکه به خوبى ثابت شده  است که امر فطرى پرستش معبود قابل حذف نیست، سعى نموده اند با نگاه داشتن عبادتگاه ها  این نیاز بشرى را پاسخ گو باشند، اما براى کنترل آن، کارکرد آن را کاملاً محدود شده و تنها در  انجام بعضى مناسک مذهبى تعریف نموده اند. تاریخ شاهدان متعددى براى گواهى دادن به عدم  امکان حذف پرستش معبود از ذهن جوامع دارد. یکى از بهترین آنها در آخرین تقاضایى  یکى از مستبدترین و کوشاترین افراد در جهت حذف دین از جامعه یعنى استالین به خوبى  مشهود است که در اواخر عمر فرمان داد که کلیساها و مساجد باز شوند تا مؤمنین در آنجا حضور  یافته و براى شفاى او دعا نمایند. با توجه به این موضوع، هر چند حاکمان این جوامع در آرزوى
زدودن دین از جامعه هستند، اما به دلیل عدم امکان اجراى این خواسته با باز نگاه داشتن  عبادتگاه هایى چند، تلاش خود را صرف آن مى کنند تا ضمن کنترل امر فطرى پرستش معبود  در جوامع خود، از جهت یافتن آن به سمت دین هاى اصیل جلوگیرى نمایند.

          اگر مطلب بالا مورد قبول واقع شود، براساس این بررسى باید براى مساجد نیز در جامعه  مدرن شده اسلامى، کارکردى تک بعدى و تنها مکانى براى پرستش معبود قایل بود.  این نسخه اى است که در طى چند سال اخیر بارها توسط بعضى از افراد اعلام شده است.  در این دیدگاه دیگر نباید نگران تعداد افراد جذب شده به مساجد بود یا از کاهش یافتن  کارکردهاى مثبت آن نگران بود. همچنین همچون جوامع اروپایى که عمده کلیساها تغییر کاربرى  یافته و تنها تعداد معدودى باقى مانده اند، بخش اعظم مساجد باید تغییر کاربرى یافته و تنها  تعدادى مساجد که داراى معمارى برترى هستند باقى بمانند. ولى واقعیت آن است که آنانى که  جوامع اسلامى مدرن شده را در قالب جوامع مدرن شده امروزى مى بینند، از نکته اى مهم غافل  هستند و این آن است که در جامعه مدرن شده اسلامى، دین هرگز به حاشیه رانده نمى شود،  بلکه به دلیل افزایش آگاهى و عقلانیت قشرهاى مختلف جامعه، مسجد به عنوان مرکز  فعالیت هاى اجتماعى داراى کارکردهاى عمیق ترى خواهد شد. این نقطه افتراق با روشنفکرانى  هست که تصور مى نمایند براى رسیدن به جامعه اى مدرن لازم است دقیقا از همان راهى عبور  نمود که سایر جوامع عبور نموده اند، در حالى که عقل سلیم حکم مى نماید براى عبور از این راه  لازم است ابتدا به نتایج ناشى از عبور از این مسیر که در جوامع عبور نموده قابل بررسى است،  پى برد و سپس با دریافت آنها، مسیرى صحیح تر را انتخاب نمود. براى واگذارى و درک نتایج  حاصل از کنار گذاشتن دین در این جوامع نیاز، به بررسى چندان عمیقى نیست، زیرا تحقیقات  انجام شده توسط محققین همین جوامع به صراحت براشتباه بودن به حاشیه راندن دین دلالت  مى نماید. افزون شدن تعداد خودکشى ها، افزایش معتاد به مواد مخدر یا مشروبات الکلى  که مى تواند در تسکین موقت خلأهاى معنوى مؤثر باشد، از هم پاشیدگى خانواده به عنوان  مهم ترین رکن هر جامعه و نتایج فوق العاده منفى دیگر همگى سر منشأ در سیاستى اشتباه  تحت عنوان حذف یا به حاشیه رانده دین در این جوامع دارد. امروزه حتى شاخه اى از علم  روان شناسى تحت عنوان دین درمانى با وجود مخالفت علنى و پیگیرانه سیاستمداران  منفعت طلبى که سود خود را در کنار گذاردن دین مى دانند، در حال شکل گیرى و رواج است.  در این نوع درمان، پزشک با احیاى امر فطرى پرستش و ایجاد ایمان به عالم غیب و خالق متعال  سعى در معنا بخشیدن به زندگى بیمار مى نماید. بدین لحاظ نباید انتظار داشت که هیچ انسان عاقلى تأیید نماید که براى مدرن شدن لازم است که دین به حاشیه رانده شود.

          در تفکر دینى، مدرنیته نوعى تحول است که در طى آن انسان با استفاده از ابزارهاى  مدرنى که قادر به گشودن راه هاى جدید براى شناخت خود هستند، به تفکر خود عمقى ژرف تر  داده و با بهره گیرى از آگاهى هاى افزوده شده، نه تنها از ایمان او کاسته نمى شود، بلکه بر اعتقاد او  به وجود خالق هستى افزوده مى شود. به عبارت دیگر اگر در گذشته تنها تعدادى از دانشمندان  و محققین به دلیل برخوردارى از دانش و آگاهى هاى بیشتر، داراى اعتقادات و ایمانى عمیق تر  بوده اند، در عصر مدرنیته این برخوردارى از دانش و آگاهى ها به دلیل عمومى شدن در کل  جامعه رسوخ یافته و پیامد آن ایمانى قوى تر خواهد بود. براین اساس در عصر مدرنیته نه تنها از  کارکردهاى مسجد نباید کاسته شود، بلکه براى آن باید بر مؤثرتر شدن آن کارکردهاى تأکیدى  همه جانبه داشت.

          اگر مطالب مذکور صحیح در نظر گرفته شوند، این موضوع با آن چه در مساجد در جامعه  فعلى ما مى گذرد، داراى تناقض است. به عبارت دیگر بر اساس آن چه در بالا آورده شده،  در جامعه در حال گذر ایران لازم است مساجد داراى کارکردهاى متعدد بوده و نیز داراى تأثیرى  فوق العاده بیشترى باشند؛ اما واقعیت خلاف این حقیقت است. این موضوع نه تنها سؤال برانگیز  بوده، بلکه بسیار دغدغه انگیز نیز است. زیرا وضعیت مساجد در حال حاضر در واقع تأییدکننده  نظر آنانى است که مُصر به صحت این موضوع هستند که در جوامع مدرن، مساجد تنها کانونى  براى عبادات معدود پرستش کنندگان هستند. معدود شدن مراجعه کنندگان به مسجد و در واقع  به حاشیه رانده شدن دین که با مقیاس دقیق تعداد پرستش کنندگان خالق متعال قابل اندازه گیرى  است، براى جامعه اسلامى بسیار خطرناک است، زیرا به واسطه وجود پایگاهى به نام مسجد بوده  است که با وجود همه هجوم هاى متعدد در طول تاریخ هیچ گاه کیان جامعه اسلامى از بین نرفته  و هر بار نیز توانسته است که اقوام مهاجم را در درون خود هضم کرده و ارزش هاى اسلامى را  حفظ نماید.

          پس چرا این گونه است؟ جواب اگر چه سخت و دردناک است، اما پاسخ گویى واجب  است. جواب را به صورت ساده مى توان این گونه بیان نمود: در جامعه فعلى ما سرعت حرکت  به سمت مدرنیته بسیار سریع تر از حاکم شدن آموزه هاى دینى است. این موضوع به ویژه در  مراکز آموزشى که پرورش دهنده نسل هاى بعدى است داراى تفاوت فاحش ترى است،  لذا به جاى حاکم شدن آموزه هاى دینى و در نتیجه رواج ارزش هاى کاملاً منطبق بر جامعه  مدرنیته غربى در حال حاکم شدن است. به عبارت دیگر با کمال تأسف باید اعلام نمود که این تصور غلط در حال جا افتادن در جامعه است که براى رسیدن به عصر مدرنیته باید از دیندارى  کاست و آن را محدود به زمان هایى خاص براى پرستش نمود. این تصور بسیار غلط نیز به این  دلیل شکل گرفته و چون سرطانى کشنده در حال گسترش است که مساجد غیرفعال شده و هستند.

 

پی نوشت ها:


[1] .  عضو هیئت علمى گروه الهیات دانشگاه ایلام کارشناسى ارشد فقه و مبانى حقوق اسلامى دانشکده علوم انسانى و پایه گروه  الهیات.

[2] . کتانى، عبدالحى، نظام الحکومه النبویه التراتیب الاداریه: ج 2 ، ص 233 .

[3] . همان:  ج 2 ، ص 221 .

[4] . مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار:  ج 4 ، ص 45 .

[5] . کتانى، عبدالحى، نظام الحکومه النبویه التراتیب الاداریه: ج 2 ، ص 218 .

[6] . همان: ج 2 ، ص 221 .

[7] . همان: ج 1 ، ص 48 .

[8] . همان: ج 2 ، ص 477 و 233 .

[9] . غزالى، محمد، احیاء علوم الدین:  ج 1 ، ص 44 .

[10] . ابن شبه، عمر، تاریخ المدینه المنوره:  ج 2 ، ص 567 .

[11] . غزالى، محمد، احیاء العلوم الدین، ج 1 ص 395.

[12] . ابن سعد، محمد، الطبقات الکبرى: ج 2 ، ص 445 .

[13] . کتانى، عبدالحى، نظام الحکومه النبویه التراتیب الاداریه: ج 2 ، ص 278 .

[14] . شهید ثانى، منیه المرید:  ص 106 .

[15] . واقدى محمد بن عمر، مغازى، ترجمه محمود مهدوى دامغانى: ص 680 و 729 .

[16] . همان: ص 747 .

[17] . آیتى، محمد ابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، به کوشش ابوالقاسم گرجى: ص 259 .

[18] . کتانى، عبدالحى، نظام الحکومه النبویه التراتیب الاداریه: ج 1 ، ص 40 ـ 48 .

[19] . همان: ج 1 ، ص 56 .

[20] . حکیمى، محمد رضا، الحیاه: ج 2 ، ص 419 .

[21] . حر عاملى، وسایل الشیعه: ج 3 ، ص 86 .

[22] . شهید ثانى، منیه المرید: ص 106 .

[23] . آیتى، محمد ابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، به کوشش ابوالقاسم گرجى: ص 219 ـ 227 .

[24] . زرگرى نژاد، غلام الحسین، تاریخ تحلیلى اسلام: ص 49 .

[25] . شیرازى، مکارم، پیام قرآن: ج 10 ، ص 121 ؛ ر.ک: عبدالملک، بن هشام، السیره النبویه، به کوشش محمد محى الدین عبدالحمید: ج 3 ، ص 66 و واقدى، محمد بن عمر، مغازى، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، ص 334 ـ 337 .

[26] . قاسم بن سلام، ابوعبید، کتاب الاموال، تحقیق محمد خلیل هراس: ص 373 ـ 376 .

[27] . کتانى، عبدالحى، نظام الحکومه النبویه التراتیب الداریه: ج 1 ، ص 114 ؛ ر.ک: طبرى، محمد بن جریر، تاریخ طبرى، ترجمه ابوالقاسم یابنده: ج 4 ، ص 303 و بلاذرى، احمد بن یحیى، فتوح البلدان، ترجمه آذرتاش آذرنوش: ص 382 ـ 385 .

[28] . کلینى، محمد بن یعقوب، فروع کافى: ج 1 ، ص 337 ؛ نورى، میرزا حسین، مستدرک الوسایل: ج 11 ، ص 31 .

[29] . الننمیمى، نعمان بن محمد، دعائم الاسلام: ج 1 ، ص 270 ـ 269 .

[30] . الکاندهلوى، شیخ محمد یوسف، حیاة الصحابة: ج 1 ، ص 166 .

[31] . کتانى، عبدالحى، نظام الحکومه النبویه التراتیب الاداریه: ج 1 ، ص 445 ؛ ابن شبه، عمر، تاریخ المدینه المنوره: ج 2 ، ص 235 .

[32] . کتانى، عبدالحى، نظام الحکومه النبویه التراتیب الاداریه، ج 2 ص 449.

[33] . همان: ص 447 .

[34] . ر. ک: واقدى، محمد بن عمر، مغازى، ترجمه محمود مهدوى دامغانى: ص 742 ـ 746 .

[35] . همان: ص 733 ـ 736 .

[36] . الحرانى، ابن شعبه، تحف العقول، ترجمه احمد جنتى عطایى: ص 17 .

[37] . طبرسى، ابو منصور احمد بن على، الاحتجاج: ج 1 ، ص 27 ـ 44 .

[38] . همدانى، رفیع الدین اسحاق بن محمد، سیرت رسول اللّه : ج 1 ، ص 509 .

[39] . ر.ک: واقدى محمد بن عمر، مغازى، ترجمه محمود مهدوى دامغانى: ص 733 ـ 736 .

[40] . نهج البلاغه: خطبه 192 .

[41] . کلینى، محمد بن یعقوب، کافى: ج 4 ، ص 175 .

[42] . همان.

[43] . سمهودى، على بن احمد، وفاء الوفاء باخبار المصطفى: ج 2 ، ص 452 .

[44] . سیوطى، جلال الدین، الجامع الصغیر: ج 2 ، ص 575 .

[45] . المتقى الهندى، کنز العمال: ج 8 ، ص 531 .

[46] . همدانى رفیع الدین اسحاق بن محمد، سیرت رسول اللّه : ج 1 ، ص 475 ـ 474 .

[47] . مجلسى، محمد باقر، بحار الانوار: ج 19 ، ص 111 .

[48] . دین پرور، سید جمال الدین، مسجد پایگاه اسلام، ماهنامه مسجد: ش 59 ، ص 48 .

[49] . شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه: ج 5 ، ص 377 .

[50] . ابن اخوه، معالم القریه: ص 266 .

 

ثبت دیدگاه