Masjedpajoh.ir
Masjedpajoh.ir
Masjedpajoh.ir
مسجد و رسانه ملى
یک شنبه, 22 تیر 1399

سخن گفتن از چگونگى ارتباط میان دو نماد، که یکى همچون «مسجد» نشانى از سنت و دیرینگى و دیگرى همچون «رسانه ملى» جلوه اى از تجدّد و روزآمدى است، در گام نخست، به اندازه ایجاد پلى ارتباطى میان دو مفهوم سنت و تجدد در جامعه اى در حال گذار، مانند جامعه اسلامى ایران، سخت، ظریف و شکننده است.

          اگر جامعه اى در دستیابى به «تجدد» و دریافتن نسبت آن با «سنت» با گزینه هایى همچون سنت گریزى یا تجدد محورى روبرو مى شود، رسانه ملى نیز به مثابه نمادى از تجدد در برقرارى ارتباط با مسجد، این نماد ریشه دار در دین، با گزاره هایى نظیر: «رسانه با دین ناسازگار است» و کارکرد دینى ندارد و «رسانه همان پیام است» مواجه مى گردد.

          از این روست که تحلیل رابطه و بررسى چگونگى ارتباط مسجد و رسانه ملى، آن هم در جامعه اى همچون جامعه اسلامى ایران، با درک حساسیت هاى موجود در آن، در گرو شناخت دقیق و مقابله اندیشه اى با گرایش هاى تند روانه در این عرصه است؛ گرایش هایى که یکى، رسانه را «دینى» نمى داند و اصولاً کارکردى دینى براى آن  قایل نیست و دیگرى، مسجد را به دور از تحوّل و نوآورى در رسانه عرضه مى کند.

          این نوشتار، که به تأملى در چگونگى ارتباط میان نهادهاى سنتى و نوین ارتباطى روزگار ما مى پردازد، در حقیقت در پى آن است تا به نگاهى دیگر در این گذر کوتاه دست یابد.

 

همگرایى نهاد مسجد و وسایل ارتباط جمعى نوین

ساختار ارتباطى فردى و اجتماعى در جامعه اى اسلامى همچون جامعه ایرانى، در چارچوب آنچه از آن به «نظام فرهنگى اسلام» تعبیر مى کنند، تعریف و تبیین مى شود. این نظام که خود، پدید آورنده بینش ها، گرایش ها و رفتارهاى انسانى است، ساختارى است که با الگوگیرى از جامعه اى که از آن به «جامعه الگوى اسلامى» در روزگار صدر اسلام تعبیر مى کنند، در پى آن است تا به گم گشته هایى که ریشه در لایه هاى فرهنگى و معنایى مکتب اسلام دارد، دست یافته، از این رهگذر مفاهیمى همچون «عدالت»، «تبعیض ستیزى»، «اتحاد»، «تفرقه گریزى»، «برابرى» و «محو نظم طبقاتى» را در جامعه، نهادینه و جایگزین سازد.

          گرچه در عرصه ارتباطات اجتماعى، به آن سبب که بر اساس سخن صریح و بیان روشن قرآن، «حکمرانى از آن خداست»، زمامداران جامعه اسلامى تنها در صورتى «مشروعیت» دارند که بر اساس فرمان الهى برگزیده شده باشند، اما نگاهى گذرا به روند تاریخى شکل گیرى و اضمحلال حکومت ها، نشان دهنده آن است که ما در کمتر روزگار و زمانى، نظاره گر چنین روندى بوده ایم.

          از این رو، «بحران مشروعیت» یا به بیانى ساده تر «فقدان مشروعیت»، از دیرباز، همواره همزاد حکومت ها در جامعه اسلامى بوده است.

          این بحران یا فقدان مشروعیت که پیامدهایى گوناگون در پى داشته است، از جمله مواردى است که همواره در گستره تاریخ، سبب شده تا «عرف» و «شرع» یا «احکام حکومتى» و «دستورات دینى»، در برابر یکدیگر صف آرایى کنند تا جایى که «حکمرانان» و «رهبران دینى»، هر یک، شبکه اى ارتباطى ویژه مخاطبان خود در جامعه پدید آورند.

          این واگرایى که خود را در نمودهایى بارز و آشکار همچون ایجاد شبکه هاى ارتباطى مساجد، حسینیه ها و مدارس مذهبى براى «رهبران مذهبى» و پیدایى شبکه هاى ارتباطى حکومتى همچون خانقاه براى «حکومتگران» نشان مى دهد، با پیدایى و ورود وسایل ارتباط جمعى و فن آورى هاى «روزآمد» ارتباطى در نیمه نخست قرن بیستم میلادى، جلوه اى دیگر یافت.

          بروز، ظهور و ورود این گونه فناورى ها به جوامع اسلامى، به ویژه جامعه ایرانى، نه تنها نتوانست آن گونه که باید در جلب اندیشه ها و جذب دیدگاه هاى عمومى موفق باشد، که به سبب فقدان مشروعیت حاکمان، همچنان این فاصله بعید و واگرایى محسوس، از ژرفا و عمق روزافزون ترى نسبت به گذشته برخوردار شد.

          این آشفتگى و پدیده بحرانى در تقابل وسایل ارتباط جمعى نوین و نهادهاى سنتى مذهبى، آن چنان در تاریخ معاصر ایران در خور توجه و قابل پرداخت است که پدیدارى دگرگونى ها و تحولات اجتماعى و سیاسى در آن همچون نهضت تنباکو، انقلاب مشروطیت، نهضت ملى شدن صنعت نفت، قیام 15 خرداد و پیروزى انقلاب اسلامى، پیش از آنکه از عهده وسایل ارتباط جمعى نوین برآمده باشد، از عهده نهادهاى سنتى مذهبى برآمده است.

          پیروزى انقلاب اسلامى در 22 بهمن 1357 و استقرار نظام جمهورى اسلامى در 12 فروردین 1358، نقطه پایانى بر این «واگرایى» و آغازى بر «همگرایى» بود. تدوین قانون اساسى جمهورى اسلامى که در اصول مختلف آن بر «اسلامى بودن» نظام منتخب و حضور «رهبران مذهبى» و «علماى دین» در صحنه سیاسى و اجتماعى جامعه تأکید مى شد، موجب گردید تا جامه اى از «مشروعیت» بر تن وسایل ارتباط جمعى همچون مطبوعات، رادیو و تلویزیون بنشیند.

          این همگرایى به ویژه در سال هاى پس از پیروزى انقلاب اسلامى، سبب شد تا در صحنه هاى حساس همچون فتنه منافقین، کودتاهاى نافرجام و سرانجام، هشت سال دفاع مقدس، همکارى نزدیک دو نهاد «سنتى» و «نوین» برآمده از دو بینش متفاوت در گذشته، مسجد و صدا و سیما، در تهییج، جذب و سازماندهى نیروهاى مردمى، آثارى شگفت و شگرف به بار آورد.

 

ناکامى هاى فرهنگى؛ عوامل و پیامدها

پایان جنگ تحمیلى و آغاز دوران بازسازى ویرانه هاى جنگ که همزمان با تدوین برنامه هاى توسعه اى پنجساله بود، گرچه در زمینه اقتصادى و به مدد آمار و ارقام، دستاوردهاى چشمگیرى در پى داشت، اما در عرصه فرهنگ، به ویژه فرهنگ عمومى، نتوانست آن گونه که باید دستاوردى در پى داشته باشد.

          فقدان بینش کافى مسؤولان و سیاستگذاران در تدوین راهبردى متناسب با فرهنگ بومى، بى توجهى به لایه هاى متفاوت فرهنگى در جامعه و نگاهى صرفاً آموزشى به فرهنگ و نبود تعریفى کامل و جامع از چگونگى تعامل نهادهاى سنتى و نوین در جامعه، از جمله دلایلى است که مى توان از آن ها به منزله عوامل «عدم ناکامى» در عرصه برنامه ریزى هاى فرهنگى توسعه اى در جامعه نام برد.

          از سویى دیگر، این ناکامى پیامدهاى وجودى خویش را در جامعه به وجود آورد، آن چنان که تشکیل فرهنگسراهاى گوناگون که به رقیبى سرسخت براى مساجد تبدیل شد، ورود صدا و سیما به عرصه هاى ویژه نهادهاى سنتى همچون مساجد که این رسانه را تا اندازه «منبر الکترونیک» تنزل داد و فقدان ظرفیت سازى در تحول ساختارى نهادهاى سنتى همچون مسجد و حسینیه را مى توان از جمله این پیامدها دانست.

          اما در این میان، آنچه به این مشکلات ساختارى و ناکامى هاى برنامه اى، رنگ و بویى دیگر داده است، رویدادى است که مى توان از آن به مثابه رویشى از مشکلات و نقصان هایى که تا پیش از این در لایه هاى متفاوت فرهنگى جامعه وجود داشت نام برد:

          انقلاب جمعیتى که حاصل افزایش زاد و ولد در دهه 60 شمسى است موجب شده امروزه، جامعه ایرانى در حالتى قرار گیرد که نزدیک به70 درصد جمعیت آن ازنوجوانان و جوانان زیر 35 سال تشکیل شود.

          این رویداد، گرچه به خودى خود، مى تواند فرصتى گرانبها در پیش روى جامعه باشد و براى اعتلا و جهش تاریخى آن مورد بهره بردارى قرار گیرد، اما نقصان ها و ضعف هایى که ناشى از فقدان درک مناسب شرایط در پیش رو است، نه تنها نتوانسته این فرصت گرانبها را پدید آورد، که با خود آشفتگى ها و بحران هایى همچون بحران هاى هویت، مشروعیت، مشارکت، نفوذ و توزیع را به دنبال آورده است.

          این آشفتگى ها که هر یک به سهم خویش مى توانند قسمتى از چهره جامعه را تخریب کنند، آن چنانند که روزگار کنونى را از هرگونه توضیح و توصیفى در بیان ناهنجارى ها و معضلات اجتماعى، بى نیاز ساخته اند: نگاهى کوتاه به خیابان هاى ابرشهرى مانند تهران و چگونگى برخورد جوانان و نوجوانان با نهادهایى چون مساجد، ما را در بیان آنچه در سر داریم، از هر سخنى بى نیاز مى سازد.

 

بررسى راهکارها براى نظرسنجى ها

اما به راستى چه باید کرد؟ و چه راهکارى باید اندیشید تا با گذر از آنچه امروز مى بینیم، به آنچه در فردا مى خواهم ببینیم، دست یابیم؟

          از آن جا که روى سخن در این مقاله تحلیلى ـ پژوهشى به اندیشه در چگونگى ارتباط میان نهادهاى سنتى و نوین «مسجد» و «رسانه ملى» اختصاص دارد، تنها در چارچوب سخن اصلى به پاسخگویى بر مى خیزیم و عرصه هاى دیگر را به فرصت هاى دیگر وا مى گذاریم:

          نگاهى گذرا به ساختار نهادهایى همچون «مسجد» و «رسانه»، گرچه نشانگر فاصله اى در ظاهر بعید به سبب دیرپایى مسجد و روزآمدى رسانه است، اما از سوى دیگر، به دلیل آنکه این دو نهاد بر پایه الگوهاى دیرین ارتباطات اجتماعى همچون فرستنده پیام، مجراى انتقال پیام و گیرنده پیام استوارند، مى توانیم با اندکى چشم پوشى مسجد را رسانه سنتى و رسانه ملى را رسانه نوین بنامیم.

          بى تردید، با درک این نکته مسجد و رسانه ملى همانند سازمان هایى رسانه اى در معرض عوامل مؤثر بر اثرگذارى هاى اجتماعى و حتى فردى خود هستند؛ عواملى که مى توان آن ها را در الگو و نمودار ذیل جستجو کرد:

رسانه

     نظام دولتى و حقوقى تخصص کارى، سازمانى و حرفه اى

فن آورى رسانه اى مخاطب جهان واقعى و  سازمان هاى رقیب مالکیّت و کنترل محیط ایدئولوژیک (نفوذ تجارى)

          نگاهى کوتاه به این الگو و نمودار عوامل تأثیرگذار بر کارکرد رسانه، نشانه آن است که اگر رسانه اى در پى آن مى باشد تا دلایل موفقیت و عوامل ناکامى خویش را در میان گزاره هاى گوناگون و متنوع به کنکاش نشیند، لازم است در ابتدا، با توجه به آنچه در بالا بیان کردیم، به بررسى چنین عواملى در اثرگذارى رسانه اى خود دست زند، تا از این رهگذر با شناخت نقاط ضعف، به تقویت نقاط قوت بپردازد.

          گرچه سخن گفتن از عوامل مزبور و بررسى جزء به جزء آن ها، فرصتى دیگر مى طلبد، اما گذرى بر دو پژوهش انجام شده درباره موضوع دینى «امر به معروف و نهى از منکر در جامعه» و «برنامه هاى مذهبى تلویزیون» مى تواند تا اندازه اى تصویرى کلى را از آنچه هست ارائه دهد:

          نتایج نظرسنجى از مردم درباره امر به معروف و نهى از منکر در جامعه (اداره کل پژوهش هاى اجتماعى و سنجش برنامه اى، شماره 98، سال 1381):

          1 . 37 درصد از پاسخگویان در مقایسه رفتارهاى ناپسند و پسندیده، معتقدند رفتارهاى ناپسند در جامعه رواج بیشترى دارد. 7/34 درصد میزان رواج رفتارهاى پسندیده و ناپسند را در جامعه مساوى مى دانند و 1/18 درصد معتقدند رفتارهاى پسندیده در جامعه بیشتر از رفتارهاى ناپسند است.

          2 . در زمینه نقش نهادها و بخش هاى مختلف جامعه در گسترش خوبى ها، خانواده با 7/82 درصد و صدا و سیما با 5/73 درصد بیشترین اهمیت را نزد پاسخگویان داشته است.

          همچنین روحانیان با 8/31 درصد از نظر پاسخگویان، کمترین نقش را در این زمینه دارا هستند.

          3 . از نظر پاسخگویان، راستگویى (4/11 درصد) مهم ترین معروفى است که در جامعه کمتر به آن عمل مى شود.

          4 . پاسخگویان معتقدند که از بین منکرات رایج در جامعه به ترتیب، اختلاس، اعتیاد، و رشوه بیشترین میزان رواج را در جامعه دارند.

          5 . از نظر پاسخگویان، اعتیاد (27/1 درصد) بدترین منکرى است که در جامعه داراى بیشترین میزان رواج است. در ضمن، دروغگویى (7/7 درصد) و بى بند و بارى (4/7 درصد) در مراحل بعدى قرار دارند.

          6 . پاسخگویان معتقدند از بین اعمال پسندیده به ترتیب عبادت خداوند، احترام به والدین و کمک به همنوع بیشترین رواج را در جامعه دارند.

          7 . مهم ترین عامل ارتکاب منکرات در جامعه از نظر پاسخگویان به ترتیب عبارتند از: تربیت خانوادگى (9/32 درصد)، وضعیت اقتصادى (7/29 درصد) و وضعیت اجتماعى (1/81 درصد). در ضمن زنان عامل خانوادگى و مردان بیشتر وضعیت اقتصادى را مهم ترین عامل ارتکاب منکرات در جامعه دانسته اند.

          8 . اکثر پاسخگویان (7/69 درصد) اجراى فریضه امر به معروف و نهى از منکر را در جامعه «ضرورى» و «کاملاً ضرورى» مى دانند؛ 7/15 درصد پاسخگویان اجراى این فریضه را «نسبتاً ضرورى» دانسته و 2/3 درصد پاسخگویان اصلاً ضرورى نمى دانند.

          9 . از نظر 42 درصد پاسخگویان، مردم، امر به معروف و نهى از منکر را به میزان «کم» و «خیلى کم» داراى اهمیت مى دانند. 2/33 درصد پاسخگویان نیز بر این باورند که مردم «تا حدودى» این فریضه را مهم مى دانند و تنها 6/15 درصد پاسخگویان معتقدند که مردم فریضه امر به معروف و نهى از منکر را به میزان «خیلى زیاد»، «زیاد» و «کاملاً» داراى اهمیت مى دانند. به طور متوسط، پاسخگویان معتقدند مردم در حد «متوسط به بالا» به این فریضه اهمیت مى دهند.

          10 . اکثر پاسخگویان (6/60 درصد) مسؤولان را بیشتر از مردم، نیازمند به امر معروف و نهى از منکر دانسته اند.

          11 . 6/38 درصد پاسخگویان، روش هاى موجود درخصوص اجراى امر به معروف و نهى از منکر را «تا حدودى» 26 درصد «کم و خیلى کم» و 4/20 درصد «نیاز، خیلى زیاد و کاملاً» مناسب دانسته اند. همچنین 11 درصد روش هاى موجود در خصوص اجراى این فریضه را اصلاً مناسب ندانسته اند به طور متوسط پاسخگویان روش هاى موجود در خصوص امر به معروف و نهى از منکر را حد «متوسط به پایین» دانسته اند.

          12 . پاسخگویان به طور متوسط، موفقیت صدا و سیما را در خصوص معرفى فریضه امر به معروف و نهى از منکر را پایین تر از حد متوسط ارزیابى کرده اند. همچنین موفقیت صدا و سیما را در زمینه شناساندن رفتارهاى خوب و رفتارهاى بد به مخاطبان «تا حدودى» (1/38 درصد)، «کم و خیلى کم» (8/19 درصد) و «زیاد، خیلى زیاد و کاملاً» (2/36 درصد) ارزیابى کرده اند. 2/3 درصد پاسخگویان نیز سازمان را در این زمینه «اصلاً» موفق ندانسته اند.

          13 . پاسخگویان میزان موفقیت صدا و سیما را در ترغیب مخاطبان به خوبى (متوسط به بالا) مى دانند. همچنین از نظر جنس، مردان میزان موفقیت صدا و سیما را در این زمینه «متوسط» و زنان «متوسط به بالا» ارزیابى کرده اند. از نظر گروه هاى شغلى محصلان، بیکاران، خانه دارها و بازنشسته ها، میزان موفقیت صدا و سیما را در این زمینه «متوسط به بالا» و دانشجویان و شاغلان «متوسط به پایین» ارزیابى کرده اند.

          14 . از نظر 8/33 درصد پاسخگویان، جوانان بیشتر از دیگران رفتارهاى خوب و بدشان را از صدا و سیما مى آموزند. همچنین 6/30 درصد پاسخگویان، نوجوانان و 5/25 درصد، کودکان را در این زمینه، بیشتر تحت تأثیر صدا و سیما دانسته اند.

          15 . اکثر پاسخگویان (9/58 درصد) مجموعه هاى داستانى را بهترین مشوق مردم به اعمال پسندیده دانسته اند. برخى دیگر (1/14 درصد) بحث و گفتگو را مطرح کرده اند.

 

نتایج نظرسنجى از مردم تهران درباره«برنامه هاى مذهبى تلویزیون»

(مرکز تحقیقات، مطالعات و سنجش برنامه اى، شماره 169 سال 1381)

          1 . 33 درصد از پاسخگویان در این بررسى اظهارنظر کرده اند که «اصلاً» برنامه هاى مذهبى را تماشا نمى کنند. 16 درصد از پاسخگویان «همیشه و اکثراوقات» و 51 درصد «گاهى اوقات و به ندرت» بیننده برنامه هاى مذهبى هستند.

          2 . عمده ترین دلیل که پاسخگویان براى تماشا نکردن «برنامه هاى مذهبى» عنوان کرده اند نداشتن وقت (14 درصد) بوده است. علاقه نداشتن به برنامه هاى مذهبى، جذاب نبودن برنامه هاى مذهبى و تماشا نکردن تلویزیون در رتبه هاى بعدى جاى دارند.

          3 . میزگردهاى مذهبى را 29 درصد افراد «گاهى اوقات»، 19 درصد «به ندرت»، 11 درصد «اکثر اوقات» و 3 درصد «همیشه» تماشا مى کنند. در ضمن 38 درصد نیز اظهارنظر کرده اند که «اصلاً» این نوع برنامه ها را تماشا نمى کنند.

          4 . همچنین بین میزان تماشاى میزگردهاى مذهبى و سن، تحصیلات و وضعیت تأهل بینندگان برنامه هاى مذهبى رابطه معنادارى وجود دارد.

          5 . میزان تماشاى سخنرانى هاى مذهبى به شرح زیر است: 38 درصد «گاهى اوقات»، 19 درصد «اکثر اوقات»، 17 درصد «به ندرت» و 5 درصد «همیشه» این نوع برنامه ها را تماشا مى کنند. گفتنى است که 21 درصد نیز «اصلاً» بیننده برنامه «سخنرانى مذهبى» نیستند.

          6 . دعا و نیایش پخش شده از تلویزیون را 37 درصد افراد «گاهى اوقات»، 33 درصد «اکثر اوقات»، 7 درصد «به ندرت»، 16 درصد «همیشه»، تماشا مى کنند و 7 درصد نیز «اصلاً» بیننده چنین برنامه هایى نیستند.

          7 . در این بررسى، 32 درصد «همیشه»، 31 درصد «اکثر اوقات»، 28 درصد «گاهى اوقات» و 4 درصد «به ندرت» ویژه برنامه هاى اذان را تماشا مى کنند و 5 درصد نیز گفته اند که اصلاً این ویژه برنامه ها را تماشا نمى کنند.

          8 . ویژه برنامه هاى اعیاد مذهبى را 34 درصد «گاهى اوقات»، 30 درصد «اکثر اوقات»، 21 درصد «همیشه» و 5 درصد «به ندرت» تماشا مى کنند. 10 درصد نیز گفته اند «اصلاً» بیننده این نوع برنامه ها نیستند.

          9 . میزان تماشاى ویژه برنامه هاى محرم و عزادارى ها به این صورت است که 35 درصد «همیشه»، 34 درصد افراد «اکثر اوقات» و 4 درصد «به ندرت» این برنامه ها را تماشا مى کنند و 4 درصد نیز گفته اند که «اصلاً» ویژه برنامه هاى محرم و عزادارى ها را تماشا نمى کنند.

          10 . در مقایسه انواع برنامه هاى مذهبى، اکثر افراد (69 درصد) «همیشه و اکثر اوقات» ویژه برنامه هاى محرم و عزادارى ها را مى بینند و در مقابل، تنها 14 درصد «همیشه و اکثر اوقات» بیننده میزگردهاى مذهبى هستند.

 

          آنچه از مطالعه و بررسى این یافته هاى پژوهشى به دست مى آید، نشان دهنده آن است که:

          1 . نزدیک به 72 درصد پاسخگویان معتقدند رفتارهاى ناپسند در مقایسه با رفتارهاى پسندیده به یک اندازه یا بیشتر در جامعه رواج دارد.

          2 . خانواده، همچنان تأثیرگذارترین نهاد در گسترش خوبى ها است و رتبه بعدى پس از آن به صدا و سیما اختصاص دارد.

          3 . راستگویى، مهم ترین خصلت نیکویى است که در جامعه، کمتر به آن عمل مى شود.

          4 . در گستره خصایل ناپسند و رذایل اخلاقى نکوهیده به ترتیب اختلاس، اعتیاد و رشوه بیشترین رواج را در جامعه دارند.

          5 . در میان خصایل پسندیده و فضایل اخلاقى به ترتیب عبادت خداوند، احترام به والدین و کمک به هم نوع از رواج بیشترى در جامعه برخوردار است.

          6 . تربیت خانوادگى، وضعیت اقتصادى و وضعیت اجتماعى به منزله مهم ترین عوامل در ارتکاب منکرات در جامعه هستند.

          7 . در دیدگاه اکثر پاسخگویان، اجراى فریضه «امر به معروف و نهى از منکر» در جامعه بسیار ضرورى است.

          8 . بیشتر پاسخگویان، مسئولان را بیش از مردم نیازمند «امر به معروف و نهى از منکر» دانسته اند.

          9 . در نگاه بیشتر پرسش شوندگان، روش هاى موجود در اجراى این فریضه الهى، امر به معروف و نهى از منکر، ناکارآمد است.

          10 . بیشتر پاسخ دهندگان مجموعه هاى داستانى را به عنوان بهترین مشوّق مردم به اعمال پسندیده مى دانند. این در حالى است که برخى دیگر با کمترین شمار، بحث و گفتگو را در این مقام در نظر مى گیرند.

چه باید کرد؟

با نگاهى به یافته هاى این دو پژوهش که در برگیرنده تصویرى کلى از جامعه در نگاه مخاطب است، اکنون مى توانیم به پرسش اساسى آغاز سخن باز گردیم: براستى چه باید کرد؟

 

          پاسخگویى به این پرسش را در گزاره هاى زیر جستجو مى کنیم:

          1 . توجه به مخاطب هدف: مسجد و رسانه ملى، هر کدام باید به مخاطب تعریف شده خویش توجه کافى کنند و تنها در راستاى توجه به نیازها و مطالبات او گام بردارند. اگر بیننده تلویزیون، مجموعه هاى تلویزیونى را بهترین شیوه در گسترش خوبى ها مى داند و بحث و گفتگوى مذهبى را آن چنان مؤثر نمى داند و اگر در نگاه جامعه اختلاس، اعتیاد و رشوه بزرگترین معضلات رایج در آن هستند و در کنار آن، عبادت خداوند، احترام به والدین و کمک به هم نوع، بیشترین نیکویى هاى متداول در جامعه، این بدان معناست که نگاهى دگربار به اهداف و اولویت هاى رسانه ملى و واگذارى برخى از امور کمتر مورد توجه در رسانه که نیازمند ارتباط چهره به چهره و رو در رو هستند، باید در دستور کار مسؤولان و دست اندرکاران هر دو رسانه «مسجد» و «رسانه ملى» قرار گیرد و همچنین توجه محتوایى به معضلاتى که برشمردیم باید در دستور کار سخنرانان مذهبى در مساجد و برنامه سازان رسانه، هر یک با ابزار مورد توجه عامه باشد.

          2 . نگاهى واقع بینانه به جامعه: دو رسانه سنتى و نوین «مسجد» و «رسانه ملى»، اگر به دنبال کارکرد مطلوب خویش هستند باید از جامعه اى «در حال گذار» که در جستجوى راهکارى براى آشتى بین «سنت» و «تجدد» است، تصویرى مناسب، بهنگام و به روز داشته باشند تا براساس آن دست به برنامه ریزى زنند. متاسفانه، فقدان درک مناسب از شرایط در پیش رو یا شرایط در حال حاضر، از جمله مواردى است که دستگاه ها و نهادهاى فرهنگى و اجتماعى به آن مبتلا هستند و از این رو آسیب هایى بسیار تاکنون دیده اند.

          3 . فنآورى رسانه اى: بى تردید، ما در روزگارى به سر مى بریم که در آن، فناورى هاى متفاوت با کاکردهاى مختلف در حال بروز، ظهور و پیدایى هستند. بیگانگى با این گونه دستاوردهاى علمى و فرهنگى در کنار مرعوب شدن در برابر این گونه دستاوردها، از جمله مواردى است که همواره، جامعه و نهادهاى آن را با سرگردانى و حیرانى روبرو کرده است.

          مسجد به عنوان نهادى سنتى و رسانه ملى به عنوان سازمانى نوین، هر دو در معرض آنچه برشمردیم، قرار دارند. از این روست که به نظر مى رسد برخورد خردمندانه، کاربرد آگاهانه و بهره گیرى سودمندانه از جمله گام هاى اثرگذار در رویارویى با دستاوردهاى نوین و فنآورى هاى برتر در جامعه و بر اساس نیازهاى نهادهاى جامعه باشد.

          4 . سازمان هاى رقیب: امروزه چندین شبکه رادیویى و تلویزیونى به صورت شبانه روزى به تولید و پخش برنامه هاى مختلف با درونمایه مغایر و گاه معاند با فرهنگ ملى و دینى ما مى پردازند. در کنار آن ها، سایت هاى اینترنتى به اندازه خود سهمى بزرگ در این میان بر عهده دارند. این ها، تازه نگاهى به شبکه ها و سایت هاى رقیب خارجى است. در داخل نیز، نهادهاى فرهنگى به سبب فقدان راهبرد در توسعه فرهنگى به صورت نهادهایى «رقیب» و «نه رفیق» درآمده اند. از این رو، اگر نهادى چون «مسجد» یا «رسانه ملى» مى خواهد به اثرگذارى و تکرار افتخارات پیشین دست یابد، لازم است که در ابتدا به سازمان هاى رقیب و کارکردهاى آنان در جامعه، نگاهى جدى همراه با تفکر اندازد.

          5 . تخصص گرایى: به حقیقت، تخصص گرایى، گمشده اساسى در نهادها و ساختارهاى جامعه ماست و جالب آنکه نبود آن تاکنون، بیشترین ضربه را در مسیر دستیابى به «مطلوب» جامعه، به آن وارد کرده است.

          از این رو، ضرورى است در دنیایى که «تخصص گرایى» حرف نخست را در آن مى زند، دست اندرکاران «مسجد» و «رسانه ملى» هر دو، با اصلاح و بازنگرى درون تشکیلاتى و ساختارى، به این اصل اساسى جامه عمل بپوشانند.

          6 . و سخن پایانى آن که: «مسجد» و «رسانه ملى» باید با گذار از آنچه امروز مى بینیم، تنها آن چنان باشد که «باید» باشند، به بیانى دیگر، «مسجد» باید کارکرد اطلاعاتى ـ آموزشى خود را بسط و گسترش دهد و «رسانه ملى» باید رویکرد تفریحى ـ سرگرمى خود را تقویت کند. همزمان هر دو باید در درون خود به اصلاحات اساسى دست زنند تا از این رهگذر، به افق هاى مطلوب خویش با توجه به شرایط زمان و مکان که در گزینه اى همچون «جهان واقعى و محیط ایدئولوژیک» تبلور مى یابد، دسترسى یابند.

          باور کنیم که نه «مسجد»، «رسانه ملى» است و نه «رسانه ملى»، «منبر الکترونیک»! مسجد، مسجد است و رسانه، رسانه!


 منابع و مآخذ

1 . شکرخواه، یونس، خبر، مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه ها، چاپ پنجم، تهران، 1378.

2 . کازنو، ژان، جامعه شناسى رادیو و تلویزیون، ترجمه جمشید ارجمند، انتشارات رادیو و تلویزیون ملى ایران، تهران، 1352.

3 . نظرسنجى از مردم در خصوص امر به معروف و نهى از منکر در جامعه، اداره کل پژوهش هاى اجتماعى و سنجش برنامه اى، شماره 98 ، سال 1381 .

4 . نظرسنجى از مردم تهران درباره «برنامه هاى مذهبى تلویزیون»، مرکزتحقیقات، مطالعات وسنجش برنامه اى، شماره 169 ، سال 1381.

 

پی نوشت ها:


[1] .  مهندس برق و الکترونیک و دانشجوى کارشناسى ارشد علوم ارتباطات اجتماعى.

ثبت دیدگاه