Masjedpajoh.ir
Masjedpajoh.ir
Masjedpajoh.ir
سیره معصومان در حفظ وحدت اسلامی
شنبه, 21 تیر 1399

فهرست مطالب 

مقدمه : 2

سیره ائمه معصومین  (علیه السلام) درحفظ وحدت اسلامی.. 4

معناومفهوم سیره 4

الف : دربٌعدسیاسی.. 5

          امیرالمؤمنین علی  (علیه السلام) 5

          امام حسن  (علیه السلام) 10

ب : در بعد فرهنگی : 12

         دانشگاه امام باقرعلیه السلام 13

        امام صادق  (علیه السلام) 14

        موضع کلامی امام کاظم  (علیه السلام) 15

         مرجعیت علمی اهلبیت  (علیه السلام) 15

ج : در بٌعد مناظرات علمی.. 15

           امام صادق  (علیه السلام) 17

د : دربٌعد اجتماعی.. 18

       حسن معاشرت بااهل سنت.. 20

        محبت متقابل اسلامی.. 21

        تقیه تحبیبی.. 21

        برخوردهای کریمانه. 23

چکیده مقاله 

منابع ومآخذ 

 

مقدمه :

            وحدت وهمبستگی اسلامی نشانه قدرت وعظمت اسلام است، درطول تاریخ مسلمین باوحدت وهمبستگی درمقابل تجاوزدشمن به دستاوردهای خوبی رسیده اند، ودشمن رادرس عبرت داده اند. اساساً پیشرفت وگسترش حکومت اسلامی درصدراسلام  درسایه اتحاداسلامی ویگپارچگی آنان بوده است.

          درحقیقت رمزبقای اسلام رامی توان گفت تنهادرتحت پرچم وحدت وهمبستگی ممکن است. بدین جهت خداوندمتعال دستوربه این عنصرپراهمیت داده ومی فرماید : «وَاعتَصِمٌوابِحَبلِ الله جَمِیعاً وّلاتَفَرّّقٌوا، اِذکٌنتٌم اَعداءاً فَاَلََّفَ بَینَ قٌلٌوبِکٌم ، فَاَصبَحتٌم بِنِعمَتِه اِخواناً ».[1]

            به فرموده قرآن وحدت وهمبستگی نعمت الهی، وحدت گرائی وحفظ آن ازصفات شایسته مسلمین است ؛ درمقابل تفرقه وپراگندگی ازصفات زشت مشرکین قلمدادشده است. چنانچه درقرآن کریم می خوانیم : وَلاتَکٌونٌومِنَ المٌشرِکِینَ، مِنَ الّّذِینَ فَرّقٌوادِینَهٌم وَکانٌواشِیعاًوَکٌلٌّ حِزبٍ بِمالَدَیهِم فَرِحٌون. [2]

            درروایاتی فراوانی به عنصر وحدت وهمبستگی سفارش شده است وازتفرقه واختلاف نهی شده است، ازافتخارات مسلمان هاست که پیامبربزرگواراسلام آورنده فرهنگ وحدت وهمبستگی بود. وآن حضرت بودکه که باخواندن عقداخوت بهترین ومستحکمترین پیوندمکتبی رابین مسلمانان ایجادنمود.وندای وحدت ویگپارچگی توسط اودرجامعه مسلمین طنین اندازشد.

بعدازرحلت رسول اعظم پرچم داراین نداءائمه معصومین (علیه السلام) بودند ؛ هرکدام ازان بزرگواران درعصروزمان خودشان تلاش های بی وقفه ای درجهت اتحادوهمبستگی اسلامی داشتند. ودرین راستاازهرشیوه ای که برای تحکیم وحدت مسلمین مؤثربوداستفاده می کردند ؛ وراضی نمی شدندکه خدشه ای درانسجام واتحادمسلمانان واردآید وهمواره برای حفظ این عنصرارزشمنددرسخنان شان به عموم مسلمین سفارش می کردندبویژه اصحاب ویاران خاص شان راتوجه بیشتری درین موردمی دادند.

          لذاوقتی ماسیری درزندگی ائمه اطهار  (علیه السلام) می کنیم می بینیم آنهابرای حفظ وحدت اسلامی ازروش قولی وعملی هردوبه نحواحسن استفاده نموده اند.

           مرادازروش قولی عبارت ازسخنان وبیانات گهربارآنان است که درکتب روایی مسلمین به وضوح  وبه صورت گسترده نقل شده است.

          اماروش عملی عبارت ازسیره عملی آنان است که درهرزمانی نسبت به شرایط خاص زمان خودشان درحفظ وحدت اسلامی تدابیری رااتخاذنموده اندکه خودحایزاهمیت فراوانی است.

          مقاله حاضربه گزینه دوم که عبارت ازروش عملی ائمه معصومین   (علیه السلام) درحفظ وحدت اسلامی است ؛می پردازد.

          به صورت کلی سیره ائمه معصومین  (علیه السلام) رادرحفظ وحدت اسلامی درچهاربٌعدمی توان موردبررسی قرارداد که عبارت انداز:

  1. بٌعدسیاسی
  2. بٌعد فرهنگی
  3. بٌعد اجتماعی
  4. بعٌدمناظرات علمی

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سیره ائمه معصومین  (علیه السلام) درحفظ وحدت اسلامی

معناومفهوم سیره

واژه «سیره» درلغت به معنای «حرکت » وراه رفتن درشب است. «سیره » بروزن «فعله» است ازین رو دربیان هیئت وحالت ونوع استعمال می شود. بنابراین «سیره» عبارت ازطریقه، هیئت،  وبه معنای سنت ومذهب وراه وروش نیزگفته می شود.[3]

معنای اصطلاحی «سیره» عبارت از سبک،متد، وبه عملکردهای شخص درعرصه های مختلف  اشاره دارد.

سبک هرانسانی به ویژه سبک شخصیت های سیاسی واجتماعی درمیدان های کاری شان متفاوت است بعنوان مثال یکی درسیاست سبکش منطق زوراست وازدیگری نیرنگ وفریب وحقه بازی چنان که متدمعاویه بیش ازهرچیزدیگرنیرنگ، فریب، نفاق، حقه بازی بود.[4]

بنابراین سیره ائمه معصومین  (علیه السلام) درحفظ وحدت اسلامی عبارت ازسبک وروش آنان درعرصه فعالیت هاوبرنامه های کاری آن هااست.

برجسته ترین حیطه کاری  ائمه معصومین  (علیه السلام) نظربه شرایط زمان شان درابعادچهارگانه  سیاسی، فرهنگی، ومناظرا ت علمی، وبرخوردهای اجتماعی خلاصه می شود .

لذابجاست که سیره وروش آن هارادررابطه حفظ وحدت اسلامی درابعادچهارگانه  بررسی نماییم وبه این سوال پاسخ دهیم که آیا سیره ائمه  (علیه السلام) درراستای وحدت وهمبستگی اسلامی قرارداشته یاخیر ؟ آیا درشیوه عملکرد شان تشنج زدایی داشتند یاخیر ؟. مقاله حاضر به این سوال پاسخ خواهدداد. حال می پردازیم  به سیره ائمه معصومین  (علیه السلام) درابعاد متذکره.  

 

        الف : دربٌعدسیاسی

          درطول تاریخ دربعدسیاسی سیاست مداران که بینش مادی وغیراسلامی دارند چیزی که  برای شان مهم است ؛ رسیدن به قدرت وحفظ مقام وموقعیت شان است، سیاست مدارکسی است که ازهرراهی که ممکن است طرف مقابل راازصحنه خارج وخودواردصحنه شود.   لذادرقرآن وقتی که ازبینش مادی گرایان یادمی کند، ایده فرعون رابه عنوان نمونه چنین بیان می دارد : قَداَفلَحَ الیومَ مَنِ استَعلی. [5] (هرکه اهل برتری جویی باشدبه فلاح ورستگاری می رسد.

          امادربینش الهی واسلامی سیاست مداروسیاسی بودن به گونه دیگرتفسیرمی شود.درین بینش قدرت وحکومت وبیرون راندن طرف ازصحنه هدف نیست، لذاسیاست مدارهم دامنش آلوده  به نیرنگ ودروغ نمی تواندباشد؛ آنچه حایزاهمیت است درسیاست اسلامی حفظ اسلام وحفظ مسلمانان درسایه  وحدت وهمبستگی  است .

          به همین دلیل وقتی درسیره ائمه معصومین  (علیه السلام) برمی خوریم این مسئله به وضوح دیده می شودآنان برای حفظ اسلام ووحدت اسلامی ازحق شخصی وقانونی شان دست برمی دارندودرراستای تحکیم وحدت حتی بامخالفین سیاسی شان دست همکاری می دهند ومقام ومنصب زمامداری مسلمین رافدای مصلحت اسلام ومسلمین می نمایند . 

 

 امیرالمؤمنین علی  (علیه السلام) 

          درتاریخ اسلام علی  (علیه السلام) پس ازپیامبر  (صلی الله علیه و آله وسلم) شایسته ترین فردبرای اداره جامعه مسلمین بودودرحوزه اسلام کسی ازنظر،علم،تقوا،فضیلت،شجاعت وپایداری واستقامت درراه خدابه پای علی  (علیه السلام) نمی رسد. به دلیل همین شایستگی هابودکه پیامبراسلام بدستورالهی بعد ازآخرین حج اورابه عنوان رهبرمسلمین رسماً معرفی نمود؛ گرچه قبل ازان هم بارهادرمواردی که لازم می دید پیامبر رهبرآینده مسلمین رابرای مسلمانان یادآوری نموده وبه علی  (علیه السلام) باجمله « اَنتَ اَخی وَوَزِیرِی وَخَلِیفَتِی بَعدِی... »[6] خطاب می نمود.

       ازین نظرانتظارمی رفت که بعدازپیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) بلافاصله زمام امور بدست علی سپرده شودواورهبری مسملین راادامه دهد. ولی عملاً چنین نشد، سرنوشت امت اسلام بگونه دیگررقم خورد؛ علی  (علیه السلام) ازصحنه سیاسی ومرکزتصمیم گیری که حق اوبودبه دورماند واداره جامعه به دیگران محول شد.

          درین صورت علی  (علیه السلام) سردوراهی قرارگرفت. یامی بایست به کمک یاران ورجال وخاندان رسالت وعلاقه مندان راستین خویش حکومت جدیدکه برخلاف جریان غدیربود واساساً مشروعیت وقانونیت درنظراکثریت اصحاب پیامبرنداشت بپاخیزدوباتوسل به قدرت حکومت راقبضه کند؛ ویااینکه بخاطرمصالحی سکوت نماید، وامورسیاسی رابه حال خودبگذارد.

          این جابودکه علی  (علیه السلام) راه دوم رامی گزیندودرمقابل جریان سیاسی وروی کارآمدن خلفاسکوت راپیشه خودمی سازد ؛ زیرااوباارزیابی جامعه مسلمین به این نتیجه می رسدکه بایدازمقام رهبری دست کشیدواصراردرین راستاوتصاحب امورجامعه باتوسل به زورشایسته جامعه نوپای اسلام نمی باشد ؛ چون هدف حفظ وکیان اسلام است، لذاباید کاری کردکه نهال نوپای اسلام ریشه دارگردد.

          ازین رودریکی ازخطبه هایش چنین اظهارمی دارد :

          « فسدلت دونهاثوباًوطویت عنهاکشحاًوطفقت أرتئی بین اصول بیدٍجذّاًء، اواصبرعلی طخیةٍ عمیاًء یهرم فیهاالکبیرویشیب فیهاالصّغیرویکدح فیهامؤمن حتّی یلقی ربّه فرأیت انّ الصّبرعلی هاتااحجی، فصبرت وفی العین قذی، وفی الحلق شجاً، اری تراثی نهباً » [7] 

         ..... من ردای خلافت رارهاساختم ودامن خودراازآن درپیچیدم وکناررفتم، درحالیکه دراین اندیشه بودم بپاخیزم یاصبرکنم، عاقبت صبررادیدم به عقل وخردنزدیکتراست آنرابرگزیدم.

 

          حضرت فلسفه ودلیل صبرش رادربیان دیگری چنین ابرازمی دارد:

           «ولقدعلمتم انّی احقّ النّاس بهامن غیری ؛ ووالله لأسلمنّ ماسلمت امورالمسلمین، ولم یکن فیهاجورٌالاّخاصّة، التماساً لأجرذالک وفضله »[8]  

          « خوب می دانیدکه من ازهمه کس به خلافت شایسته ترم به خداسوگندتاهنگامی که اوضاع مسلمین روبراه باشدودرهم نریزد، وبه غیرازمن برکسی دیگرستم نشود؛ همچنان خامش خواهم بود. »

          ازبیان وسیره علی  (علیه السلام) معلوم می شودکه ایشان برای حفظ وحدت اسلام که مایه قدرت وعزت جامعه مسلمین است ازحق خویش چشم پوشی میکند ؛ وآنجاییکه که دست به شمشیرمی برد ومتوسل بزورمی شودبه خاطرمصلحتی است که ورای آن غیرممکن ومنافی مصلحت است. چنانچه به اعتقاد فقهای بزرگ ونامدارشیعه همچون صاحب کتاب ارزشمند جواهر « امامان معصوم  (علیه السلام) تمام آنچه راکه راانجام می دهدبرمبنای مصلحت وشرع است ».[9]

 یکی‌ از حامیان‌ صدیق‌ تقریب‌ مذاهب‌ و از نویسندگان‌ مقاله‌ در مجلة‌ "رسالة‌الاسلام" ارگان‌ "دارالتقریب‌ بین‌ المذاهب‌ الاسلامیة"، استاد شیخ‌ عبدالمتعال‌ صعیدی‌ است. در یکی‌ از مقالات‌ ایشان‌ به‌عنوان‌ "علی‌ بن‌ابیطالب (علیه السلام) والتقریب‌ بین‌ المذاهب آمده است :
          "این‌ فضیلت‌ بزرگی‌ است‌ برای‌ علی‌ بن‌ ابیطالب‌ رضی‌ا عنه‌ و کرم‌الله وجه‌ که‌ برای‌ اولین‌بار در اسلام، اساس‌ تقریب‌ بین‌ مذاهب‌ را بنا نهاده‌ است، تا اینکه‌ اختلاف‌ در رأی، به‌ تفریق‌ کلمة‌ امت‌ و برافروختن‌ آتش‌ عداوت‌ میان‌ طوائف‌ مختلف‌ نینجامد. بلکه‌ در عین‌ اختلاف‌ رأی، وحدت‌ امت‌ محفوظ‌ بماند، و طرف‌های‌ متخالف‌ در رأی، همچنان‌ برادران‌ و دوستان‌ هم‌ باقی‌ بمانند و باز هم‌ با یکدیگر با دوستی‌ بسر ببرند، بدین‌گونه‌ که‌ هر کدام‌ از آنها برادر خود را با رأی‌ و نظرش‌ باز گذارد، زیرا او از دو حال‌ خارج‌ نیست: یا مصیب‌ است‌ و مأجور و یا مخطیء است‌ و معذور. و اگر هم‌ بخواهد، با او بگونة‌ جدال‌ ‌ احسن‌ برخورد کند و در بحث‌ و جدال‌ بین‌ آنان‌ تعصب‌ رأی‌ نباشد بلکه‌ منحصراً‌ هدف‌ از بحث، رسیدن‌ به حقیقت‌ باشد و نه‌ غلبه‌ و پیروزی‌ بر خصم.
          بلی‌ این‌ فضیلت، وجه[ترین]‌ فضیلتی‌ است‌ برای‌ پسر عموی‌ رسول‌ خدا، که‌ از فضیلت‌ او در شرف‌ نسبت‌ و قرابت‌ به‌ صاحب‌ رسالت، کمتر نیست، و نه‌ از فضیلت‌ سبقت‌ وی‌ در ایمان‌ به‌ پیغمبر در حالی‌ که‌ او پسر نابالغی‌ بود، اما از هر صغیر و کبیری‌ بیشتر و بهتر به‌دست‌ رسول‌ اکرم‌ هدایت‌ یافت.
          همچنین، این‌ فضیلت‌ که‌ گفته‌ شد، دست‌ کمی‌ از فضیلت‌ وی‌ در جمع‌ میان‌ جهاد به‌ رأی، و جهاد به‌ مال، و جهاد با شمشیر، ندارد. علی (علیه السلام)، با ابوبکر بیعت‌ کرد در حالی‌ که‌ عقیدة‌ به‌ حقانیت‌ خود را در دل‌ حبس‌ کرد، و مایل‌ نبود که‌ نسبت‌ به‌ ابوبکر حیله‌ و نیرنگی‌ بکار برد. هنگامی‌ که‌ مسلمانان‌ با ابوبکر در جنگ‌ با مرتدین‌ و مانعین‌ زکاة، مخالفت‌ کردند، ابوبکر به‌ تنهائی‌ با شمشیر به‌دست‌ به‌ "ذی‌ القصه" رفت‌ پس‌ از آن‌ علی (علیه السلام) به‌ وی‌ پیوست‌ و زمام‌ ناقه‌اش‌ را گرفت‌ و گفت: کجا می‌روی؟ ما را به‌ مصیبت‌ مبتلا نکن‌ بخدا قسم‌ اگر کشته‌ شوی، برای‌ اسلام، نظامی‌ باقی‌ نمی‌ماند. ابوبکر سخن‌ علی (علیه السلام) را شنید و به‌ مدینه‌ برگشت، سخن‌ مخلصانه‌ای‌ که‌ گواه‌ بر نهایت‌ علاقة‌ علی (علیه السلام) به‌ زنده‌ ماندن‌ خلیفه‌ است، در حالی‌ که‌ هنوز معتقد بود ابوبکر خلافت‌ را از او غصب‌ کرده‌ است. همین‌گونه‌ بود روش‌ علی (علیه السلام) با عمر بن‌ خطاب‌ که‌ ابوبکر خلافت‌ را به‌ او سپرد، باز هم‌ عقیده‌ خود را در دل‌ حبس‌ کرد، و به‌ همان‌گونه‌ که‌ با ابوبکر رفتار کرده‌ بود با عمر هم‌ رفتار کرد، و در راه‌ عقیدة‌ خود تن‌ به‌ تفرقه‌ و جدائی‌ نداد... رفتار علی (علیه السلام) با عثمان‌ نیز چنین‌ بود، هنگامی‌ که‌ بر اثر شورای‌ معروف‌ (که‌ به‌نظر علی (علیه السلام) یک‌ توطئه‌ای‌ علیه‌ او بود) به‌ خلافت‌ رسید. ولی‌ علی (علیه السلام) باز هم‌ رأی‌ و عقیده‌ خود را مبنی‌ بر محق‌ بودن‌ خود به‌ خلافت، در سینه‌ حبس‌ کرد، و به‌ تفرقه‌ و جدائی‌ از عثمان‌ رضایت‌ نداد.
          هنگامی‌ که‌ در پایان‌ خلافت‌ عثمان، شورشیان‌ و طاغیان، بر او شوریدند، علی (علیه السلام) از این‌ فرصت‌ به‌ سود خود استفاده‌ نکرد، بلکه‌ می‌خواست‌ آن‌ فتنه‌ را بخواباند. و همین‌ که‌ آشوب‌ به‌ جائی‌ رسید که‌ بر جان‌ عثمان‌ خائف‌ گردید، دو فرزندش‌ حسن‌ و حسین‌ را فرستاد تا از عثمان‌ دفاع‌ کنند، با اینکه‌ خواباندن‌ آشوب، خلاف‌ حق‌ او بود که‌ اقتضا می‌کرد خلیفه‌ را با آشوب‌گران‌ رها کند. ولی‌ او تصمیم‌ گرفت‌ تا پایان، به‌ سنت‌ و روشی‌ که‌ به‌عنوان‌ مثل‌ اعلا و کار نمونه‌ در مورد اختلاف‌ رأی، اتخاذ کرده‌ بود ادامه‌ دهد.
          هنگامی‌ که‌ مردم‌ پس‌ از عثمان‌ می‌خواستند با او بیعت‌ کنند در قبول‌ بیعت‌ عجله‌ نکرد و آن‌ را فرصتی‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ آرمان‌ و عقیده‌اش‌ مغتنم‌ نشمرد، زیرا علی (علیه السلام) خلافت‌ را نه‌ برای‌ مصلحت‌ شخصی، بلکه‌ برای‌ مصلحت‌ مسلمانان‌ می‌خواست، لهذا از بیعت‌ امتناع‌ کرد. و به‌ طالبان‌ بیعت‌ پاسخ‌ موافق‌ نداد، مگر پس‌ از اصرار آنان‌ که‌ ملاحظه‌ کرد ناچار از اجابت‌ آنها است‌ تا تفرقه‌ پیش‌ آمده‌ بین‌ مسلمین‌ بر اثر قتل‌ عثمان‌ را، برطرف‌ نماید. و لهذا زبیر و طلحه‌ را دعوت‌ کرد و گفت: اگر میل‌ دارید با من‌ بیعت‌ کنید و اگر نه‌ با شما بیعت‌ شود. آنان‌ گفتند ما با تو بیعت‌ می‌کنیم‌ (بعداً‌ نویسنده‌ امتناع‌ سعد بن‌ ابی‌ وقاص، عبدا[ لله عمر، و دیگران‌ را به‌ تفصیل‌ ذکر کرده) نتیجه‌ می‌گیرد: که‌ علی (علیه السلام) مایل‌ نبود خلافت‌ خود را بر کسی‌ تحمیل‌ نماید، بلکه‌ می‌خواست‌ مردم‌ به‌ اختیار خود با او بیعت‌ کنند و هرکس‌ از بیعت‌ با او ابا می‌کرد او را آزاد می‌گذارد."
          آنگاه راجع‌ به‌ رفتار علی (علیه السلام) با معاویه‌ می‌گوید :  
          " معاویه‌ از فرمان‌ علی (علیه السلام) هنگام‌ عزل‌ او از استانداری‌ شام، سرپیچی‌ کرد، و این‌ یکی‌ از حقوق‌ خلیفه‌ است‌ دربارة‌ معاویه‌ و دیگران‌ که‌ از او اطاعت‌ کنند، و اگر اطاعت‌ نکردند این‌ امر از عنوان‌ اختلاف‌ رأی، به‌ عصیان‌ و طغیان‌ تبدیل‌ می‌شود، عصیان‌ حکمی‌ دارد غیر از حکم‌ اختلاف‌ در رأی، زیرا عصیان‌ و نافرمانی، موجب‌ تفرقه‌ بین‌ مسلمین‌ است، و لازم‌ است‌ با آن‌ رفتاری‌ اتخاذ شود که‌ باعث‌ جمع‌ کلمة‌ مسلمین‌ گردد هر چند به‌ خشونت‌ منتهی‌ شود. همین‌ بود رفتار علی (علیه السلام) با کسانی‌ که‌ در قضیة‌ تحکیم‌ میان‌ او و معاویه‌ با او مخالف‌ شدند و از او عزلت‌ گزیده‌ به‌ لحاظ‌ قبول‌ تحکیم‌ او را محکوم‌ نمودند. با اینکه‌ از لحاظ‌ دینی‌ ایرادی‌ نداشت، اما آنان‌ عده‌ای‌ تندرو و افراطیان‌ مذهبی‌ بودند ولی‌ علی (علیه السلام) به‌ آن‌گونه‌ که‌ آنان‌ نسبت‌ به‌ علی (علیه السلام) حکم‌ کردند که‌ او را کافر دانستند بر آنها حکم‌ نکرد، بلکه‌ به‌ آنان‌ گفت: مادامی‌ که‌ با ما مصاحبت‌ و همراهی‌ دارید، سه‌ چیز را از شما دریغ‌ نمی‌داریم: از حضور در مساجد خدا منع‌ نمی‌کنیم، مادامی‌ که‌ با ما همراه‌ هستید شما را از سهم‌ بیت‌المال‌ محروم‌ نمی‌کنیم، و با شما نمی‌جنگیم‌ مگر شما پیش‌ قدم‌ در جنگ‌ با ما شوید". [10]
           شهید مطهری‌ زیر عنوان‌ «اتحاد اسلام » می‌گوید:
          " طبعاً‌ هرکس‌ می‌خواهد بداند آنچه‌ علی (علیه السلام) دربارة‌ آن‌ می‌اندیشید، آنچه‌ علی (علیه السلام) نمی‌خواست‌ آسیب‌ ببیند، آنچه‌ علی (علیه السلام) آن‌ اندازه‌ برایش‌ اهمیت‌ قائل‌ بود که‌ چنان‌ رنج‌ جانکاه‌ را تحمل‌ کرد چه‌ بود؟ حدساً‌ باید گفت: آن‌ چیز وحدت‌ صفوف‌ مسلمین‌ و راه‌ نیافتن‌ تفرقه‌ در آن‌ است. مسلمین، قوت‌ و قدرت‌ خود را که‌ تازه‌ داشتند به‌ جهانیان‌ نشان‌ می‌دادند مدیون‌ وحدت‌ صفوف‌ و اتفاق‌ کلمه‌ خود بودند، موفقیت‌های‌ محیرالعقول‌ خود را در سال‌های‌ بعد نیز از برکت‌ همین‌ وحدت‌ کلمه‌ کسب‌ کردند، علی‌القاعده‌ علی (علیه السلام) به‌خاطر همین‌ مصلحت، سکوت‌ و مدارا کرد:... مخصوصا در دوران‌ خلافت‌ خودش‌ آنگاه‌ که‌ طلحه‌ و زبیر نقض‌ بیعت‌ کردند و فتنة‌ داخلی‌ ایجاد نمودند، علی (علیه السلام) مکرراً‌ وضع‌ خود را بعد از پیغمبر با این‌ها مقایسه‌ می‌کند و می‌گوید: من‌ به‌خاطر پرهیز از تفرق‌ کلمة‌ مسلمین، از حق‌ مسلم‌ خودم‌ چشم‌ پوشیدم‌ و اینان‌ با اینکه‌ به‌ طوع‌ و رغبت‌ بیعت‌ کردند، بیعت‌ خویش‌ را نقض‌ کردند. و پروای‌ ایجاد اختلاف‌ در میان‌ مسلمین‌ را نداشتند".[11]
          بحث سیره آن حضرت درحفظ وحدت اسلامی را، باچندجمله ازبیانات دیگرآن بزرگواربه پایان می بریم ؛ وی دریکی ازبیاناتش چنین اظهارمیدارد  .

«... فأمسکت‌ یدی‌ حتی‌ رأیت‌ راجعة‌الناس‌ قد رجعت‌ عن‌ الأسلام‌ یدعون‌ الی‌ محق‌ دین‌ محمد صلی‌ا علیه‌ و آله‌ و سلم‌ فخشیت‌ أن‌ لم‌ أنصر الأسلام‌ و أهله‌ أن‌ أری‌ فیه‌ ثلماً‌ او هدماًتکون‌ المصیبة‌ به‌ علی‌ أعظم‌ من‌ فوت‌ ولایتکم... فنهضت‌ فی‌ تلک‌ الأ‌حداث‌ حتی‌ زاح‌ الباطل‌ و زهق‌ و اطمأنّالدّین‌ و تَنَهنَهَ ».[12]   ( من‌ دست‌ خود را (از بیعت‌ با ابوبکر) نگه‌ داشتم‌ تا اینکه‌ مشاهده‌ کردم‌ مردمی‌ را که‌ از اسلام‌ برگشتند و به‌ نابودی‌ دین‌ محمد دعوت‌ می‌کنند، پس‌ ترسیدم‌ اگر اسلام‌ و اهلش‌ را یاری‌ نکنم، رخنه‌ و یا خرابی‌ در بنای‌ اسلام‌ ببینم‌ که‌ مصیبت‌ آن‌ برای‌ من‌ عظیم‌تر است‌ از اینکه‌ حکومت‌ و ولایت‌ شما را از دست‌ بدهم، پس‌ در آن‌ حوادث‌ ناگوار قیام‌ کردم‌ تا اینکه‌ باطل، از میان‌ رفت‌ و دین‌ اسلام‌ ثبات‌ و قوام‌ یافت ).

در این‌ سخن‌ اشاره‌ می‌کند که‌ اختلاف‌ مردم‌ دربارة‌ خلافت، کار نادرستی‌ بود و حق‌ خاندان‌ پیغمبر را از میان‌ بردند و طبعاً‌ برای‌ احقاق‌ حق‌ خود باید مقاومت‌ می‌کردم، اما حفظ‌ اسلام‌ برای‌ من‌ مهم‌تر از خلافت‌ بود.

علی (علیه السلام)  در جاهای‌ دیگر هم‌ به‌ مسئلة‌ سکوت‌ از حق‌ خود به‌ لحاظ‌ پرهیز از تفرقه‌ و به‌خاطر حفظ‌ اسلام‌ پرداخته‌ است می فرماید :

« انّ الله لمّاقبض نبیه استأثرت علینا قریش بالامرودفعتناعن حقّ نحن احقّ به من النّاس کافّةً، فرأیت أنّ الصّبر علی ذالک افضل من تفریق کلمةالمسلمین، وسفک دمائهم ».[13]

( بعدازپیامبراسلام قریش برماحسدورزیدندوماراازحق که من سزاوارازدیگران به آن بودم بازداشتند، پس دیدم که صبربراین امربهترازتفرقه بین مسلمین وریختن خون شان است ).

نیزفرموده است :  « انّی اکره الخلاف ».[14]  ( من ازاختلاف بیزارم ).

 

            امام حسن  (علیه السلام)

          حفظ وحدت مسلمین دراندیشه امام حسن  (علیه السلام) درقالب صلح بامعاویه به تصویرکشیده می شود. ازفرازهای این پیمان بدست می آیدکه یکی ازچیزهای که موردتوجه آن حضرت بوده واوراواداربه پذیرش صلح می کندمسئله اتحادوانسجام اسلامی است به همین دلیل ازجنگ دست برمی دارد.

          باتوجه به شرایط آن زمان امپراطوری روم که ضربه سختی ازاسلام خورده بود ؛ بدون شک درگیری بامعاویه خطراین وجودداشت که روم شرقی فرصت راغنیمت شمرده برمسلمانان حمله نماید، درهمان موقعیکه مسلمانان دربین شان به زدوخوردمشغولنددشمن بزرگترین ضربه رابرپیکراسلام واردنماید ؛ لذاامام حسن  (علیه السلام) بادوراندیشی خویش باپذیرش صلح این خطرراازمسلمانان دفع نمود ؛ درمقابل دشمن مشترک وحدت مسلمین راحفظ کرد ویگپارچگی مسلمانان رابرای دشمن مشترک نشان داد.

          «یعقوبی که یکی ازتاریخ نویسان معروف می نویسد : هنگام بازگشت معاویه به شام (پس ازصلح باامام حسن به وی گزارش رسیدکه امپراطورروم باسپاه منظم وبزرگی به منظو رحمله به کشوراسلامی ازروم حرکت کرده است.

          معاویه چون قدرت مقابله باچنین قوای بزرگی رانداشت، باآنهاپیمان صلح بست ومعتهدشدصدهزاردرهم به روم شرقی بپردازد »[15].

          این سندزنده نشان دهنده سیره آن حضرت درموردحفظ وحدت وهمبستگی مسلمین است که ازتوجه ویژه آن حضرت به این امرمهم که هدف حفظ اسلام وجامعه نوپای مسلمانان است پرده برمی داردنه حکومت وقدرت گرچه حکومت حق وشایسته اوباشد.

           امام باقر (علیه السلام) به شخصی که برصلح آن حضرت خورده می گرفت وآن حضرت راموردملامت قرارمیدادفرمود: اگرامام حسن  (علیه السلام) این کاررانمی کردخطربزرگی رابدنبال داشت. [16]

          گرچه معاویه عملاً اسلام راتحریف کرد؛حکومت اشرافی اموی راجایگزین خلافت ساده وبی پیرایه اسلامی نمودوجامعه اسلامی راازمسیراصلی اش به بیراهه کشانده بود؛ امااواین مطلب رابه خوبی درک می کردکه چون بنام دین وحکومت اسلامی برمسندقدرت قرارگرفته است ؛ درظاهردرمقابل عامه مردم کاری که اورابه بیدینی متهم کنندمرتکب نمی شدبلکه همواره اعمال خودرارنگ دینی می بخشید ازین روشناخت چهره اوبرای بسیاری ازمسلمانان مشکل شده بود ؛ به همین دلیل درزمان جنگ علی  (علیه السلام) بامعاویه عده ازیاران آن حضرت دچارتردیدشدندواختلافی دربین یاران آن حضرت به وجودآمدوازجنگ دست کشیدند.

          بنابراین اگرامام حسن  (علیه السلام) باچنین وضعیتی صلح نمی کردقطعاًمبارزه اوبه یک اختلاف سیاسی وکشمکش برای به قدرت رسیدن توجه می شد؛ درنتیجه چنین روشی وحدت وهمبستگی اسلامی رادرخطرجدی قرارمی داد، وآب به آسیاب دشمن مشترک اسلام ریخته می شد.

          بعبارت دیگرصلح امام حسن وآتش بس اوبامعاویه گزینش مؤثرترین شیوه مبارزه علیه تفرقه افگنان بود ؛ چراکه اساس حکومت معاویه به سبب تفرقه افگنی وشکستن وحدت ویگپارچگی امت واحده اسلامی به وجودآمد. زیرااوکسی بودکه بعدازقتل عثمان باوجوداینکه مردم گروه گروه آمدندباعلی  (علیه السلام) بیعت کردند، آن حضرت هم ناچاربا اسرارمردم وبه خاطراحترام گذاشتن به آراءمردم زمام امورمسلمین رابدست گرفت.

          امّامعاویه ازهمان زمان مقدمات حکومت خودرادرشام آماده می کردودرست نقشه جدایی سرزمین شام راازسیطره حکومت علوی طرح ریزی می کرد.

          وقتی علی  (علیه السلام) برحسب وظیفه وصلاح دیدجامعه اسلامی فرمان عزل معاویه راصادرکرد، وی ازفرمان رهبربرحق وشایسته اسلام سرپیچی نمود، برای تثبیت قدرت وحکومت خودآتش جنگ راشعله ورساخت .

          بنابراین اگرمعاهده صلح امام حسن صورت نمی گرفت، ومحک آزمون شکستن مفادآن، به وسیله همین صلح به مردم نشان داده نمی شد، هرگزنقاب ازچهره نفاق افگنی معاویه برداشته نمی شد.

          آری حسن  (علیه السلام) برای حفظ وحدت اسلامی بزرگترین قدم اصلاحی رابرداشت، درهنگامی که فتنه، وسلاح حاکم بود، درهای مکتب اخلاق، ومحبت راگشود، ومانندمصلحی که جزبه صلاح نمی اندیشدنام رابرای رضاخدافروخت. درجهادبااصحاب منافق، ازنیروی اصلاح وارشادکمک گرفت.[17] 

          به نظرنگارنده اگرمعاویه به تعهدش پای بندمی شدوبه موادصلحنامه عمل می کرد قطعاً درپیکروحدت وهمبستگی امت اسلام آسیبی نمی رسید وآن حادثه جانسوزعاشورای حسینی به وجودنمی آمد.  

 

            ب : دربٌعد فرهنگی :

بسیاری از تعصب ها واستبدادفکری، ونادیده گرفتن آراءدیگران ازجهل ونادانی سرچشمه می گیرد. نبودتعلیم وآموزش درست ودورشدن ازمنبع وحی رویش فرقه هاواحزاب های انحرافی را بدنبال دارد ؛ واین امردرنتیجه به تفرقه وجدایی مسلمانان ازیگدیگرمی انجامد، درین راستابرای جلوگیری ازفرقه گرایی وپراگندگی مبارزه باعقایدخرافی وروشن گری امت اسلام می تواندسدعظیمی باشددربرابرنفاق وفرقه گرایی وتعصب های کورکورانه مذهبی.

"اگرباورهای دینی تقویت شوندورهبری حق پذیرفته شودوحدت وصفادرجامعه نهادینه می شود ".[18]

          به همین دلیل ائمه معصومین  (علیه السلام) برای هدایت وروشنگری جامعه مسلمین آن زمانی که خطر تفرقه وجدایی مسلمانان ازیکدیگربخاطرنفوذباورهای خرافی وفرهنگ بیگانه مانند «یهودونصاری »احساس می شددربعد فرهنگی واردمیدان شده وبرای حفظ وحدت اسلام راه درست رابه مردم نشان میدهند؛ وازهیچ تلاشی درین زمینه دریغ نمی ورزند.

 

            دانشگاه امام باقرعلیه السلام

            دوران طلایى امام محمدباقرعلیه السلام این فرصت را به آن حضرت داد تا علوم آل محمّد را در اختیار علاقه مندان علم و کمال قرار دهد.
          بدین وسیله آوازه باقر علم النّبیّین به دورترین نقاط عالم رسیده و خیل مشتاقان علم و دانش به سوى مدینه منوّره رهسپار گشتند تا از این فرصت طلایى، کمال استفاده را ببرند. امام باقرعلیه السلام با استقبال از این دانش پژوهان، خود را براى تربیت آنان آماده کرده و درب تمام علوم را به روى علاقه مندان گشود.
          مسجد پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم مبدّل به دانشگاهى شده بود که در چند نوبت در روز، پذیراى صدها دانشجو بود که همگان در انتظار درس امام محمدباقرعلیه السلام بودند.
          استاد عبدالعزیز، در توصیف این اجتماع بزرگ در مدینه، مى نویسد: کوفه و بصره و واسط و حجاز، جگر گوشگان خود را به دانشگاه اهل بیت گسیل داشتند و علما و محدّثین و راویان بزرگى از آن فارغ التحصیل گردیدند.[19]
          شاهد بر این مدّعا، این است که اگر به رجال شیخ طوسى بنگریم و یا به نام و هویّت و ملیت یاران و راویان حدیث امام محمدباقرعلیه السلام، به این نکته پى مى بریم که در میان یاران امام عدّه زیادى بالغ بر یکصد نفر از مردم کوفه مى باشند و همچنین از یمن و مدینه و بصره و شام و موصل و سجستان و مکّه و قم و مداین و سرخس و واسط و کابل و نیشابور و حلوان و رى و... دیده مى شوند.
          در جلسه درس امام، صحابه و تابعین و فقها و مفسّرین، حتّى از گروه هاى مخالف شرکت مى کردند. مثلاً از صحابه، جابربن عبداللّه انصارى بوده است و از تابعین،چهره هاى سرشناسى همانند: اسماعیل بن عبدالرحمن جعفى و اسماعیل بن زیاد و ابان بن عیاش و حسن بن أبى الحسن و حسین بن على بن الحسین، و حسین بن عبداللّه و حبیب أبوعمیرة الاسکاف، و حمران بن أعین و حارث بن حصین أزدى و زیاد بن سرقه و زیاد بن منذر و عمر بن دینار و غیر اینها مى باشند.
همچنین از فقهایى که در درس امام شرکت مى کردند: ربیعة الرأى بوده است و از مفسّران، اسماعیل بن عبدالرحمن سدّى، و از سایر فرق و گروه ها همانند زیدیه مثل حسن بن صالح بن حى همدانى و زیاد بن المنذر و از گروه بتریه طلحة بن زید و عمرو بن قیس ماصر و عمرو بن خالد واسطى و غیاث بن ابراهیم و قیس بن الربیع و محمد بن زید و منصور بن المعتمر و مقاتل بن سلیمان و یوسف بن الحارث و... مى باشند.[20]
          آرى، شیخ طوسى اگرچه تعداد یاران امام محمدباقرعلیه السلام را به 465 نفر رسانده اما به یقین عدد راویان احادیث فقهى و غیر فقهى، بیشتر خواهد بود.

            آری ایجاددانشگاه تربیتی که از دورترین نقاط جهان اسلام دانشجومی پذیرد بدون اینکه منحصر به یک مذهب ویک فرقه خاص باشد، خودنمونه ازحفظ وتحکیم وحدت اسلامی است که ائمه معصومین  (علیه السلام) هرکدام درحیطه فعالیت های فرهنگی شان به این امر توجه جدی داشته اند. 

 

            امام صادق  (علیه السلام)

          امام صادق  (علیه السلام) باتوجه به فرصت مناسب سیاسی که پیش آمده بود وباملاحظه ای نیازشدیدجامعه اسلامی وآمادگی زمینه اجتماعی وی دنباله نهضت علمی وفرهنگی پدرش امام باقر  (علیه السلام) راپیش گرفت وحوزه وسیع علمی و دانشگاه بزرگی به وجودآوردودرریشته های مختلف علوم وفنون عقلی ونقلی آن روزشاگردان برجسته ای تربیت نمود، ازجمله شاگردان ممتازامام هشام ابن حکم، محمد بن مسلم، ابان بن تغلب، هشام بن سالم،مؤمن طاق،مفضل بن عمر، جابربن حیان و.... است که هرکدام بااستفاده ازدانشگاه بزرگ جعفری دارای آثارعلمی وفرهنگی درعلوم عقلی ونقلی می باشند.

          به گواهی تاریخ این دانشگاه منحصربه شیعه آل محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) نبود بلکه ازفرق ومذاهب دیگر ازعلماه وبزرگان اهل سنت درین دانشگاه برای آموختن واستفاده ازسفره علمی امام صادق  (علیه السلام) بهره مندمی شدند ؛ بزرگانی فرق ومذاهب همچون ابوحنیفه رئیس مذهب حنفی وساییرپیشوایان مذاهب اهل سنت، درین کانون علمی شرکت می کردندبدون تعصب فرقه ای ومذهبی که تعدادشاگردان حضرت را تاسقف چهارهزارنفرنوشته اند[21].

 این دانشگاه گذشته ازاینکه یک مرکزعلمی وسیع بود نشان دهنده مرکزوحدت وانسجام اسلامی نیزبود ؛که امام صادق  (علیه السلام) دررأس آن قرارداشت وبنیان گذاراین امربه حساب می آمد. 

به گفته ای  «ابن حجرعسقلانی » فقهاومحدثانی همچون : شعبه،سفیان ثوری،سفیان بن عیینه،مالک،ابن جریح،ابوحنیفه،پسروی موسی،وهیب بن خالد،قطان ّابوعاصم،وگروه انبودیگر،ازآن حضرت حدیث نقل کرده اند.[22]

           

موضع کلامی امام کاظم  (علیه السلام)

مطرح شدن مسایل کلامی دربین جامعه وارائه نشدن پاسخ درست وقانع کننده موجب می شودکه عقاید متعددنادرست رشدنماید، چون افرادوقتی جواب متین وقناعت بخش دریافت نکنند، راه دیگری درپیش می گیرند، ومردم جاهل دچارسردرگمی می شوند.

          درزمان امام کاظم  (علیه السلام) یکی ازچالش های که دامنگیرجامعه اسلامی بوداوج گرفتن طرح مسایل کلامی ونرسیدن به پاسخ درست بود،  که درپدیدآمدن فرقه های مختلف دخالت داشت.

          ازطرفی نفوذآثارفرهنگی یهوددرمیان مسلمین ازچالش های دیگری بودکه درتکثرفرقه گرایی کمک می کرد. ازین روباظهورعقایدخرافی وکجفهمی احزاب فرقه های اسلامی روبه اذدیادمی رفت ّ امت اسلامی دچارپراگندگی عجیبی شده بود.

          درین میان  موضع آن حضرت برای بیان حق واسلام اصیل وعقایدبرگرفته ازمتن قرآن وخالی ازهرنوع شایبه، نیکوترین روشی بودبرای جلوگیری ازفرقه گرایی. [23]

          

  مرجعیت علمی اهلبیت  (علیه السلام)

          بدون تردیدترویج عقایدصحیح وآشناساختن مردم به سیره رسول الله  (صلی الله علیه و آله وسلم) وتقویت باورهای دینی برگرفته ازمتن قرآن به وحدت وهمبستگی اسلامی کمک می کندودرحفظ وحدت اسلامی اثرفوق العاده دارد، چراکه ؟قرآن نقطه اتصال مسلمانان به یکدیگراست.

          ائمه معصومین  (علیه السلام) درطول دوران زندگی شان به عنوان مرجع علمی ودینی درترویج فرهنگ ناب محمدی  (صلی الله علیه و آله وسلم) ودرترویج عقیده برگرفته ازمتن قرآن وسنت نبوی بدورازهرگونه انحراف تلاش های بی وقفه داشتند ؛ واین امر درراس برنامه های اصلاحی وتربیتی آنان قرارداشت ؛ زیراآنان به فرموده پیامبراعظم همواره باقرآن وقرآن همواره باآنان بوده وهست. (انی تارک فیکم الثقلین ماان تمسکتم بهمالن تضلّواکتاب الله وعترتی اهل بیتی وانّهمالن یفترقاًحتّی یرداً علی الحوض ).[24]     

 

ج : دربٌعدمناظرات علمی:

 مناظره ومجادله به معنای وسیع کلمه هرنوع گفتگوطرفینی راشامل می شودخواه حق باشدخواه باطل. درقرآن کریم به هردونوع جدال اشاره شده است.آنجاکه خداوندبه پیامبرش می فرماید : «وجادلهم بالّتی هی احسن» [25] (باآنهابه روش نیکومجادله وگفتگوکن ). ودرجای دیگرمی فرماید: «وجادلوا بالباطل لیدحضوا به الحق» [26] ( برای محوونابودی حق به سخنان باطل دست زدند).

          درروایات ائمه معصومین  (علیه السلام) ازمجادله باطل نهی شده است وبه آثارشوم آن که عبارت از بی آبرویی، بدبینی، ستیزه جویی ونفاق است اشاره شده است.

          درحدیثی ازامیرمؤمنان علی  (علیه السلام) می خوانیم : من ضنّ بعرضه فلیدع المراء »[27] ( هرکس به آبروی خویش علاقه منداست مجادله وستیزه جویی راترک کند ).

          درحدیثی دیگری می فرماید:  « ایاکم والمراءوالخصومة فانّهمایمرضان القلوب علی الاخوان ونبت علیهماالنّفاق » [28] ( ازمجادله وستیزه جویی بپرهیزید زیرااین دودلهای برادران دینی رانسبت به یگدیگربیماروکدرمی کندوبذرنفاق راپرورش می دهد ).

          اماّمجادله ومناظره حق ( جدال احسن ) نه تنهاموردنهی نیست بلکه به آن سفارش شده است درحدیثی ازامام صادق  (علیه السلام) می خوانیم که یکی ازدوستان آن حضرت بنام طیارحمزه بن محمدمی گوید : به امام عرض کردم «بلغنی انّک کرهت مناظرة الناس » امام  (علیه السلام) درپاسخ فرمود: «امامثلک فلایکره، من اذاطاریحسن ان یقع وان وقع یحسن ان یطیر، فمن کان هذالانکرهه » ( اماکسی که چون توباشدعیبی ندارد، ازکسانیکه وقتی پروازمی کندواوج می گیرندبه خوبی می توانندبنشینند، وهنگامیکه می نشینند به خوبی می توانندپروازکنند واوج گیرند، کسی که چنین باشدماازمناظره اوناخوشنودنیستیم ) [29]

          بنابراین اگرمناظره ومجادله به نحواحسن انجام گیرد نیکووپسندیده است، چراکه این گونه مجادله ومناظره حقایق راروشن می سازد، آگاهی های اجتماعی رابالامی برد، درایجادوحدت وهمبستگی کمک می کند؛ زیراابهامات برطرف وقلب های  آگنده ازخصومت نرم ودشمنی هابرطرف می شود. همان گونه که درقرآن می خوانیم : « ادفع بالّتی هی احسن فاذالّذی بینک وبینه عداوةً کانّه ولی حمیم » [30]  ( باروشی که نیکوتراست بدی هارادفع کن، ودراین حال کسی که میان توواودشمنی است آن چنان نرم می شودکه گویی دوست گرم وصمیمی است ).

          به همین دلیل ائمه  (علیه السلام) بامذاهب مختلف اسلامی وباادیان غیراسلامی مناظرات آموزنده داشتندکه می تواند الگویی باشد برای امت اسلام وازین روش برای رفع ابهامات وسوءظن ها، وازبین بردن نفاق وایجادهمبستگی اسلامی استفاده کنند.

 

          امام صادق  (علیه السلام)

           عصرامام صادق  (علیه السلام) عصر برخورداندیشه های فرق ومذاهب بود ؛ دراثربرخورد مسلمین باعقایدوآرای اهل کتاب ونیزدانشمندان یونان،شبهات واشکالات گوناگونی پدیدآمده بود.درآن زمان فرقه های هم چون : معتزله، جبریه،مرجئة،  غلات،زنادقه،مشبهه،متصوفه، مجسمه،تناسخیه وامثال آن هاپدیدآمده بودندکه هرکدام عقایدخودشان راترویج می کردند. ازاین گذشته درزمینه هریک ازعلوم اسلامی نیزدرمیان دانشمندان آن علم اختلاف نظرپدیدمی آمد،مثلاًدرعلم قرائت، قرآن،تفسیر، حدیث، فقه وعلم کلام بحث های پیش می آمدندوهرکس به نحوی نظرمیدادند[31].

          طبق نقل تاریخ امام صادق  (علیه السلام) برای تبیین حق درمناظرات باآن هاشرکت می فرمودندوباپاسخ با جواب های مستدل وحساب شده باعث قلع وقمع محل نزاع می شدوآتش اختلاف آراء به خاموشی می گرایید ؛ ازین رودرحفظ وحدت اسلامی وهم زیستی مسالمت آمیزدرکنارهم بدون اینکه توهین وتحقیری نسبت به آراءدیگران صورت گیردتأثیربه سزایی داشت.

          تسامح دینی وهمزیستی مسالمت آمیزواحترام به آراءدیگران امام  (علیه السلام) اختصاص به فرق ومذاهب اسلامی نداشت بلکی آن حضرت اهل کتاب رانیزتحمل می کردواین امررابرخلاف اصول دینی خودنمی دانست ؛ درآن زمان اهل کتاب دارای دانشمندان وافرادآگاه درمباحثات علمی داشتند، این خودبحث ومناظره ای بامسلمانان رابدنبال داشت امام  (علیه السلام) درعین احترام به آراءاهل کتاب به آنهااجازه مناظره رامی دادودرمناظرات آنهاشرکت می کرد [32].

          چنانچه مفضل یکی ازشاگردان برجسته آن حضرت درمقدمه کتاب توحیدخودمی گوید : روزی هنگام غروب درمسجدپیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) نشسته بودم ودرعظمت پیامبروآنچه خداوندازشرف وفضیلت و... به آن حضرت عطاکرده می اندیشیدم. دراین فکربودم که ناگاه « ابن ابی العوجا » که یکی اززندیقان ا« زمان بودواردشدودرجای که من سخن اورامی شنیدم نشست، پس ازان یکی ازدوستانش نیزرسیدونزدیک اونشست. این دو، درباره پیامبراسلام گفتگومی کردند.... تااینکه ابن ابی العوجا گفت : نام محمدراکه عقل من درآن حیران است وفکرمن درآن حیران ووامانده است واگذارودراصلی که اوآورده است سخن بگو : دراین هنگام سخن ازآفریدگارجهان به میان آوردندوحرف رابه جای رساندندکه جهان راخالق ومدبری نیست، بلکه خودبه خودازطبیعت پدیدآمده است وپیوسته چنین بوده وچنان خواهدبود.

          مفضل می گوید : سخنان وی مرابه خشم آوردونتوانستم خشمم رافرونشانم، اورابه عنوان دشمن خداوملحدخطاب نمودم، وازانکاروی درموردخداوندنکوهش کردم.

ابن ابی العوجا وقتی چنین برخوردراازمادید گفت : ای مرداگرازمتکلمان هستی به روش آنان باتوسخن گویم واگرازمتکلمان نیستی سخن گفتن باتوسودی ندارد ؛ تااینکه گفت : اگرازیاران جعفرابن محمد صادق هستی، اوخودباماچنین سخن نمی گویدواین گونه بامامناظره نمی کند. اوازسخنان مابیش ازانچه توشنیدی بارهاشنیده ولی هرگزسخن ناسزاازان نشنیدیم وهیچگاه خشم وسفاهت براوچیره نگشته است وازحدادب بیرون نرفته است، اوآرام وبردبارومتین وخردمنداست ؛ اوسخنان ماراودلاییل مارابه خوبی گوش می دهدتااینکه هرچه دردل داریم بیان می کنیم، گمان می کنیم براوچیره شده ایم، آنگاه باکمترین سخن دلاییل ماراباطل می سازد؛ وباکوتاترین کلام، حجت رابرماتمام می کندچنانکه نمی توانیم پاسخ دهیم، اینک اگرتوازپیروان اوهستی آن گونه که شایسته اوست باماسخن گوی [33].

 

  د : دربٌعد اجتماعی

          عدم تحمل افرادوبرخوردهای ناشایسته وکمرنک شدن روابط اجتماعی ونبودحسن معاشرت وتعامل بامخالفین ازچالش هاودردهای جهان اسلام درعصرکنونی است ؛ که امروزه مسلمانان راازهمدیگردورساخته است وازیگدیگرشان بیگانه ساخته است ؛ بانهایت تأسف امت واحدة اسلام رابه چندین فرقه ودرمقابل هم قرارداده است ؛ درحالیکه بزرگان دین وپیشوایان ماائمه معصومین  (علیه السلام) به شدت ازان نفرت داشتند.

          ائمه معصومین  (علیه السلام) نمونه ای ازاخلاق کامل وجامع صفات پسندیده که شایسته انسان وارسته وکامل است بودند؛ لذادربرخوردهای که بادیگران داشتند؛ باهرکدام ازگروه های اجتماعی که دارای راه وروش وعقاید خاص خودشان بودندمواجه می شددرکنارحفظ باورهای ناب محمدی وتقویت آن درمستحکم نمودن روابط دوستانه  اجتماعی که زمینه سازحفظ وحدت وانسجام اسلامی بودتلاش های بی وقفه ای داشتند.

          به همین دلیل دربیان  امامان معصوم  (علیه السلام) با تعبیرهاى جالب و عمیق به مسأله وحدت و   برادرى ترغیب شده ؛ وتعامل بااهل سنت وحسن معاشرت باآنان سفارش شده است، واز هرگونه پراگندگى و تفرقه نهى گردیده است، و در بعضى از این موارد به دلیل آن نیز اشاره شده است، به عنوان نمونه، نظر شما را به چند گفتار از آن ها جلب مى کنیم:
          امیرمؤمنان على  (علیه السلام) در فرازى از یکى از خطبه هایش خطاب به مسلمانان چنین فرمود: « و الزموا السواد الاعظم، فان یدالله مع الجماعة، و ایاکم والفرقة، فان الشّاذ من النّاس للشّیطان، کما انّ الشّاذ من الغنم للذّئب ».[34]  به جمعیت عظیم مسلمانان بپیوندید، که دست خدا با جماعت است، و از پراکندگى دورى کنید که انسان تنها بهره شیطان است، چنان که گوسفند تک رو طعمه گرگ خواهد بود».  
          امام على  (علیه السلام) به قدرى نسبت به گروهک خوارج که موجب تفرقه در میان سپاه آن حضرت شدند و با شعارهاى فریبنده براى خود دسته جدا کرده بودند، اظهار بیزارى مى کند که به دنبال سخن فوق مى فرماید: «الا من دعا الى هذا الشّعار فاقتلوه ولو کان تحت عمامتى هذه ».[35]   آگاه باشید! کسى که به این شعار (اغواگر و تفرقه افکن خوارج) دعوت کند، گرچه در زیر عمامه من پناه آورده باشد، او را بکشید.  

وهمچنین از امام صادق  (علیه السلام) نقل شده آن جا که فرمود: «المؤمن اخو المؤمن کالجسد الواحد، ان اشتکى شیئا مّنه وجد الم ذلک فی سائر جسده ».[36]  مؤمن برادر مؤمن است، مانند پیکرى که هرگاه عضوى از آن دردمند شود، اعضاى دیگر هم احساس درد می کند.

 از این بیانات چنین استفاده مى شود که رعایت حفظ اتحاد، دراندیشه امامان معصوم  (علیه السلام) امرمهم وحایزاهمیتی است که مسلمانان رابه آن فراخوانده اند،ومؤمنین را بعنوان برادرکه نشان دهنده  زیباترین ومستحکم ترین پیوندوهمبستگی است خطاب نموده اند،  و به عکس گناه تفرقه افکنى و پراکندگى به قدرى بزرگ است که به منادیان و پدید آورندگان آن رابه شدت هشدار داده، تا مسلمانان با اظهار تنفر از آن ها و از هرگونه تفرقه افکنى، عوامل اختلاف را از جامعه خود طرد کرده و براى حفظ وحدت خود، از هیچ گونه کوششى دریغ ننمایند.

 

حسن معاشرت بااهل سنت

امام صادق  (علیه السلام) درموردحسن معاشرت وهمزیستی مسالمت آمیزبابرادران اهل سنت به شیعیانش سفارش نموده می فرماید :

...ِ کُونُوا لِمَنِ انْقَطَعْتُمْ إِلَیْهِ زَیْناً وَ لَا تَکُونُوا عَلَیْهِ شَیْناً صَلُّوا فِی عَشَائِرِهِمْ وَ عُودُوا مَرْضَاهُمْ وَ اشْهَدُوا جَنَائِزَهُمْ...[37]

(شما برای کسیکه ازشمابریده است زینت باشید [حسن معاشرت داشته باشید] واززشت خویی[ سوءمعاشرت ] بپرهیزید، درجمع آنان (اهل سنت ) نمازبخوانیدوازمریضان شان عیادت کنیدوبرتشییع جنازه شان حاضرشوید ).

وهمچنین درروایت دیگری ازان حضرت می خوانیم که برای یکی ازاصحابش بنام زید شحام چنین سفارش می کند : 

     « یَا زَیْدُ خَالِقُوا النَّاسَ بِأَخْلَاقِهِمْ صَلُّوا فِی مَسَاجِدِهِمْ وَ عُودُوا مَرْضَاهُمْ وَ اشْهَدُوا جَنَائِزَهُمْ...َ »[38]

«ای زید: بامردم بااخلاق موردپسندشان معاشرت کنید،درمساجدشان نمازبخوانیدوازمریضان شان عیادت کنیدو درتشییع جنازه شان شرکت نمایید ». 

ونیزصادق آل محمد به پیروانش فرموده است :

            « أُوصِیکُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا تَحْمِلُوا النَّاسَ عَلَى أَکْتَافِکُمْ فَتَذِلُّوا إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى یَقُولُ فِی کِتَابِهِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً ثُمَّ قَالَ عُودُوا مَرْضَاهُمْ وَ اشْهَدُوا جَنَائِزَهُمْ وَ اشْهَدُوا لَهُمْ وَ عَلَیْهِمْ وَ صَلُّوا مَعَهُمْ فِی مَسَاجِدِهِم ».[39]

 ( وصیت می کنم شمارابه تقوای الهی ومردم درشانه های تان حمل نکنید تاخسته شوید؛خداوندمتعال درکتابش می فرماید : بامردم نیکوسخن بگویید، بعد می فرماید: مریضان آنها راعیادت کنید، درتشییع جنازه شان شرکت کنید، درنفع وضررشان بهم شریک باشید ودرمساجد شان باآنهانمازبگذارید ).

          ونیزازان حضرت نقل شده است که درضمن سفارشی به دوستانش فرمود:

«... خَالِقُوا النَّاسَ بِأَحْسَنِ أَخْلَاقِکُمْ صَلُّوا فِی مَسَاجِدِهِمْ وَ عُودُوا مَرْضَاهُمْ وَ اشْهَدُوا جَنَائِزَهُم »[40]

(بامردم با اخلاق نیکووپسندیده معاشرت نمایید،  درمساجدشان باآنها نمازبگذارید وازمریضان شان احوال پرسی کنید ودرتشییع جنازه آنهاشرکت کنید ). 

باتوجه به این گونه احادیث معلوم می شودکه ائمه معصومین  (علیه السلام)برای حفظ وحدت اسلامی وپرهیزازاختلاف بهترین راهکارهاراکه به ارمغان آورنده صفا وصمیمیت وهمگرایی است پیشنهادنموده است.

 

محبت متقابل اسلامی

ودرموردمحبت متقابل اسلامی امام صادق  (علیه السلام) می فرماید :  

« الْمُسْلِمُ أَخُو الْمُسْلِمِ لَا یَظْلِمُهُ وَ لَا یَخْذُلُهُ وَ لَا یَخُونُهُ وَ یَحِقُّ عَلَى الْمُسْلِمِینَ الِاجْتِهَادُ فِی التَّوَاصُلِ وَ التَّعَاوُنُ عَلَى التَّعَاطُفِ وَ الْمُوَاسَاةُ لِأَهْلِ الْحَاجَةِ وَ تَعَاطُفُ بَعْضِهِمْ عَلَى بَعْضٍ حَتَّى تَکُونُوا کَمَا أَمَرَکُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ رُحَمَاءَ بَیْنَکُمْ مُتَرَاحِمِینَ مُغْتَمِّینَ لِمَا غَابَ عَنْکُمْ مِنْ أَمْرِهِمْ عَلَى مَا مَضَى عَلَیْهِ مَعْشَرُ الْأَنْصَارِ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ  (صلی الله علیه و آله وسلم)».[41]  ( مسلم برادرمسلم است به برادرمسلمانش ظلم نمی کند، واوراخواروذلیل نمی سازد، به اوخیانت نمی کند،و سزاواراست مسلمان درارتباط وپیوندوتعاون ومحبت ومواسات بانیازمندان کوشش کند، ونسبت به یکدیگرمهربان باشند، تامطابق گفته خداوند « رحماء بینهم » نسبت به یکدیگربامحبت رفتارکنید، وحتی درغیاب آنها نسبت به امورشان دلسوزی کنید، آنگونه که انصاردرعصر رسول الله بودند ).

 

تقیه تحبیبی

واژه « تقیه» به معنای «کتمان» عقیده،مخصوص جای است که انسان درمیان افراد لجوج ومتعصب وبی منطق گرفتارشودکه اظهارعقیده سبب خطرمالی ویاجانی گرددبی آنکه فایده مهمی حاصل شود، درچنین مواردی موظف است عقیده خودراکتمان کندوجان خودرابیهوده به خطرنیندازد.

این مسئله از قرآن مجیدودلیل عقل استفاده می شود ؛ قرآن مجیددرباره مؤمن آل فرعون می فرماید : « وقال رجل مؤمن من آل فرعون یکتم ایمانه اتقتلون رجلاًان یقول ربّی الله وقدجائکم بالبینات من ربّکم ».[42]   (مردمؤمن ازآل فرعون که ایمان خودراکتمان می کرد(درمقام دفاع ازموسی برآمد و) گفت : آیامی خواهیدکسی رابه قتل برسانیدکه می گوید: پروردگارمن خداست، درحالیکه دلایل روشنی ازسوی پروردگارتان برای شماآورده است ).

آیه دیگری درین رابطه درداستان عمار باجمله ای «الاّمن اکره وقلبه مطمئن بالایمان »[43]  اشاره شده است.

درروایات هم «تقیه » به عنوان سپردفاعی مؤمن یادشده است.چنانچه درروایتی ازامام صادق  (علیه السلام) می خوانیم : « التّقیة تٌرس المؤمن»[44] ( تقیه سپردفاعی مؤمن است).

چنین بیاناتی اشاره به تقیه خوفی دارد که انسان درموقع خوف ازضرر به سپرتقیه پناه می برد، ولکن تقیه اقسام دیگری نیزدارد که ازجمله « تقیه تحبیبی» وپوششی است.

منظورازتقیه «تحبیبی » آن است که گاه انسان برای جلب محبت طرف مقابل عقیده خودرامکتوم می دارد تابتواندنظراورابرای همکاری دراهداف مشترک جلب کند.[45]

نوع دیگری آن« تقیه مداراتی» است که شیخ انصاری (ره ) یکی ازفقهای بزرگ جهان تشیع وقتی «تقیه» را به احکام خمسه تقسیم می کند، درموردتقیه مستحب می گوید: « کترک مداراةمع العامّه وهجرهم فی المعاشرة فی بلادهم  فانّه ینجرّغالباً الی حصول المباینه » [46]   ( مدارانکردن بااهل سنت  و دوری ازمعاشرت باآنان دربلاد آنهاکه غالباً موجب جدایی [ تفرقه ]  می شود، درچنین مواردی تقیه مستحب است.

دروایات اهلبیت  (علیه السلام) به هردونوع این گونه تقیه سفارش شده است، ودربعضی روایات باجمله «کان یقول» که بیانگرروش ومنش وسیره گوینده است نقل شده است.

بعنوان نمونه یکی ازاصحاب امام صادق  (علیه السلام) چنین نقل می کند : 

« سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ إِیَّاکُمْ أَنْ تَعْمَلُوا عَمَلًا یُعَیِّرُونَّا بِهِ فَإِنَّ وَلَدَ السَّوْءِ یُعَیَّرُ وَالِدُهُ بِعَمَلِهِ کُونُوا لِمَنِ انْقَطَعْتُمْ إِلَیْهِ زَیْناً وَ لَا تَکُونُوا عَلَیْهِ شَیْناً صَلُّوا فِی عَشَائِرِهِمْ وَ عُودُوا مَرْضَاهُمْ وَ اشْهَدُوا جَنَائِزَهُمْ وَ لَا یَسْبِقُونَکُمْ إِلَى شَیْ ءٍ مِنَ الْخَیْرِ فَأَنْتُمْ أَوْلَى بِهِ مِنْهُمْ وَ اللَّهِ مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَیْ ءٍ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنَ الْخَبْ ءِ قُلْتُ وَ مَا الْخَبْ ءُ قَالَ التَّقِیَّة »[47]  ( شنیدم ازآن حضرت که همیشه می فرمود: بپرهیزید ازعملی که مارا درمعرض مذمت قراردهد، بدرستیکه فرزندبدباعمل [ناپسندخود] پدرش را درمعرض نکوهش قرارمی دهد، باکسیکه ازشمابریده است زینت وباعث سرفرازی ماباشید وباعث سرافگندگی مانشوید، باجمع آنهانمازبخوانیدوازمریضان شان عیادت کنیدوجنازه های شان راتشییع نمایید، نباید [دیگری ] درکارخیرازشماسبقت بگیرد، شماسزاوارتربه خیرهستید، بخداقسم بندگی نمی شودخداوندبه چیزی که محبوب تراز«خب » باشد، گفتم «خبء» چیست ؟ فرمود: تقیه ).

نتیجه اینکه ازین گونه روایات به خوبی استفاده می شودکه روش ومنش ائمه  (علیه السلام) درراستای حفظ وحدت اسلامی ودوری ازاختلاف وپراگندگی قرارداشته ؛ وبه همین جهت به دوستانش سفارش می کند که بادیگرفرقه های اسلامی روابط نیکووبرادرانه داشته باشندوباآنان همدردی  وهمکاری کنند.

 

برخورد کریمانه

وقتی که ائمه معصومین  (علیه السلام) دربرابرتفرقه افگنان وهتاکان قرارمی گرفت بامهربانی وبرخوردکه به ارمغان آورنده صلح وصفابودآنانرامجاب می نمودند؛ تاجای که این افرادتحت تأثیراین نوع عکس العمل قرارمی گرفتندوبه گناه واشتباه شان اعتراف می کردندودربرابرآنان سرتسلیم فرودمی آوردند.

ائمه معصومین  علیه السلام حتی در برخورد با دشمنان و مخالفان، هرگز در قدم اوّل با خشونت رفتار نمى کردند ؛ «مدارا» از اصول خدشه ناپذیر سیاست معصومین  (علیه السلام) بود.   ائمه معصومین  (علیه السلام) دراین اندیشه بودندکه مدارا با مخالفان، از تندى آنان مى کاهد و زمینه جوسازى وتفرقه افگنی را از آنان سلب مى کند. لذازمینه انتقادرافراهم می نمودندوبه انتقادهاگوش میدادندوبادلیل ومدرک به آنان جواب میدادند.چنانچه درباره روش برخورد علی  (علیه السلام) بامخالفان نقل شده است که : آن حضرت روزى  بر بالاى منبر رفت و به مخالفان گفت : تا اعتراضات و اشکالات را بیان کنند و سپس به تک تک تهمت ها و شایعات پاسخ داد و حتى ابوبردة بن عوف ازدى - از دوستان خلیفه سوم - پاسخ اشکالات و شایعات خود را شنید و گفت: «اى امیرمؤمنان! تاکنون دچار شک بودم، اما اکنون هدایت گردیدم.[48]

          ونیزابن حجرهیثمی » دانشمندومحدث مشهورجهان تسنن درباره امام کاظم  (علیه السلام)  می نویسد : موسی کاظم وارث دانشهای پدرودارای فضل وکمال بود. وی درپرتوعفوگذشت وبردباری فوق العاده ای که ( رفتاربامردم نادان ) ازخودنشان داد، کاظم لقب یافت، ودرزمان اوهیچ کس درمعارف الهی ودانش وبخشش به پایه ای اونمی رسید. [49] 

 

            چکیده مقاله :

            واژه سیره بروزن «فعله» به معنای سبک،روش ویامتداست. به عنوان مثال سیره شخصیت ها، عبارت است از: سبک برخوردها وفعالیت های آنان درصحنه های سیاسی، فرهنگی اجتماعی و...

          بنابراین سیره ائمه معصومین  (علیه السلام) درحفظ وحدت اسلامی،عبارت ازنحوه برخوردوعملکردهای آنان درابعادسیاسی، فرهنگی،مناظرات علمی، وبرخوردهای اجتماعی است.

          به صورت کلی سیره ائمه معصومین  (علیه السلام) درراستای حفظ وحدت اسلامی نسبت به شرایط زمان درابعادچهارگانه متذکره موردبررسی قرارمی گیرد.

          الف : دربعدسیاسی، ازسیره امیرالمؤمنین  (علیه السلام) بدست می آیدکه ایشان درحفظ وحدت اسلامی ازهیچ کوششی دریغ ننموده است، آن حضرت اززمامداری مسلمین که حق مسلم اوست به خاطرپرهیزازتفرقه دست می کشد وسکوت رااختیارمی کند، حتی درمواردی که میبیند اسلام درخطراست باخلفا دست همکاری می دهد، این مطلب رابارها درسخنان خودتکرارمی کند ومی فرماید: من به خاطر دوری ازتفریق کلمه صبرکردم.

          ازان به بعد امام حسن  (علیه السلام) همین روش رادرپیش می گیرد. حفظ وحدت اسلامی وجلوگیری ازگسترش وتشدید نفاق که توسط معاویه پایه گذاری شده بود دراندیشه امام حسن توسط«صلح » به تصویرکشیده می شود ؛ وباپشت پازدن معاویه به این صلح نامه نقاب ازچهره نفاق افگنی وی برداشته می شود.

          ب : دربعدفرهنگی، دانشگاه امام باقر (علیه السلام) وبعدازان ادامه راه وروش پدرتوسط امام صادق  (علیه السلام) درشرایطی که فرقه گرایی واختلافات به خاطرابهامات وشبهات ومنحرف شدن جامعه ازفرهنگ ناب محمدی روبه ازدیاد می رفت،سدعظیمی بوددرجلوگیری ازتفرقه. زیراروشن گری جامعه وبیان حقایق،درجمع نمودن امت اسلام بامحوریت قرآن وسیره رسول الله دراین دانشگاه سیمای ازوحدت وهمگرایی اسلامی بود که توسط این دوبزرگواراداره می شد. آغوش این دانشگاه برای عموم دانش جویان علوم اسلامی بازبود، به همین دلیل ازفرقه هاومذاهب مختلف بزرگانی بدون تعصب ودغدغه استبدادفکری درکلاس درس باقروصادق آل محمد  (صلی الله علیه و آله وسلم) شرکت می کردند.

          وهمین گونه موضع کلامی امام کاظم  (علیه السلام) به عنوان مرجعیت علمی درحفظ وحدت اسلامی وجلوگیری ازرویش فرقه های انحرافی وجداشدن آنان ازپیکراسلام سددیگری بوددربرابراین خطر.

          ج : دربعد مناظرات علمی، شرکت امامان معصوم  (علیه السلام) درمناظرات علمی بامذاهب مختلف وحتی بااهل کتاب، ازنفوذ فرهنگ انحرافی یهوددرآن زمان جلوگیری می کرد، حقایق راروشن می ساخت، اختلاف ونزاع راقلع وقمع می نمود، تاحدی کینه وکدورت که ازجهالت وتعصب برمخالفین حاکم بود زایل می شد وازشدت برخوردهای نامناسب وبدورازمنطق که جداً خطری بودبرای شکستن صفوف واحد مسلمین کاسته می شد.

          د: دربعد  اجتماعی، ائمه معصومین  (علیه السلام) برای تشنج زدایی وجلوگیری ازنفاق به حسن معاشرت بااهل سنت، ومحبت متقابل اسلامی تأکیدداشت، اصحاب ویارانش راسفارش می کرد که بامذاهب مختلف اسلامی اهل مداراه باشند، روابط حسنه ونیکوداشته باشند ؛ همواره می فرمودند: درجمع آنان نمازبخوانید وازمریضان آنان عیادت کنید ودرتشییع جنازه شان شرکت کنید وباهمدیگر محبت وصمیمیت داشته باشید.

          وحتی برای جلب محبت طرف مقابل « تقیه تحبیبی » رابه عنوان بهترین راهکارهای همگرایی لازم میدانستند.

          نتیجه اینکه ائمه معصومین  (علیه السلام) بعدازپیامبرمحوروحدت وهمبستگی اسلامی بودند، واگربه سفارشات آنان به عنوان مرجعیت علمی که موردقبول شیعه وسنی هردوهستند عمل می شد وسیره آن بزرگواران درجامعه اسلامی نهادینه می شد قطعاً وضعیت جامعه متشتت اسلامی کنونی چهره دیگری داشت.   

 

         منابع ومأخذ :

  1. قرآن
  2. ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، قم، کتاب خانه مرعشی نجفی، 1404ق
  3. انترنیت، سایت مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی.
  4. پیشوایی، مهدی، سیره پیشوایان، قم، موسسه امام صادق  (علیه السلام) 1415ق، اوّل.
  5. ثقةالاسلام کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365 ش، چهارم
  6. حرعاملی، محمد بن حسن، وسایل الشیعه، قم، مسسه آل البیت، 1409 ق، اول.
  7. شیخ انصاری، مرتضی، التقیه، قم، مسسه قایم آل محمد (عج ) 1412ق، اول.
  8. شیخ صدوق، محمد بن علی، من لایحضره الفقیه، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1413ق، سوم.
  9. شیخ طوسی، ابوجعفرمحمد، رجال، قم، انتشارات اسلامی جامعه مدرسین،1415ق، اول
  10. فصلنامه کوثر، شماره های 61، 62، 67
  11. لغت نامه ها :  لسان العرب  ، مجمع البحرین،  کتاب العین
  12. ماهنامه مسجد، شماره 113، تهران، اردیبهشت 1386.
  13. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، لبنان، موسسه الوفا، 1404 ق
  14. محدث نوری، میزاحسین، مستدرک الوسایل، قم، موسسه آل البیت، 1408 ق، اول.
  15. مطهری، مرتضی،سیری درسیره نبوی، قم، صدرا،  1374،
  16. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیرنمونه، قم، مدرسه امیرالمؤمنین  (علیه السلام)، 1375، سیزدهم.
  17. مکارم شیرازی، ناصر، نهج البلاغه، باترجمه وشرح فشرده، قم، مدرسه امیرالمؤمنین  (علیه السلام)، 1370 هشتم
  18. ویژه نامه اندیشه تقریب، مجله، شماره (1) ،  تهران، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، 1385.

 

پی نوشت ها:


[1] -  آل عمران  103

[2] - شوری 21

[3] - لسان العرب ج4 ص390 ماده سیر

[4] - سیری درسیره نبوی ، ص 53،  مرتضی مطهری

[5] - طه / 64

[6] - بحار،  ج35، ص49، مجلسی

[7] - نهج البلاغه، خطبه شقشقیه

[8] - نهج البلاغه، ج 1، خطبه 74 باترجمه وشرح فشره مکارم شیرازی

[9] - ویژه نامه اندیشه تقریب شماره (1) ص 79 به نقل ازجواهرج40ص 62

[10] - سایت پایگاه اطلاع رسانی مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، مقاله واعظ زاده خراسانی، یه نقل ازمجله ه رسالةالاسلام  ط مجمع جهانی تقریب ج3:ص 434 شماره 12

[11] - همان ، به نقل ازسیری درنهج البلاغه ، ص 178

[12] -  نهج البلاغه، باترجمه فشرده ازمکارم شیرازی ج 3 ص  178  نامه 62

[13] - بحار ج 29 ص 632، علامه مجلسی

[14] - شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1 ص 190

[15] - سیره پیشوایان، ص 98  ، مهدی پیشوایی ، به نقل ازتاریخ یعقوبی....

[16] - همان

[17] -  همان،  ص 138- 139

[18] - ماهنامه مسجد ص 58/ شماره 113 ازسخنان سیداحمدخاتمی عضومجلس خبرگان رهبری

[19] - زندگی دوازده امام ج 2 ص 207

[20] - رجال شیخ طوسی ص 102- 142

[21] - سیره پیشوایان ص356 ، مهدی پیشوایی، به نقل ازارشادشیخ مفید ج1 ص 271

[22] -  همان، ص 360د به نقل ازتهذیب التهذیب ج 1 ص88

[23] - برگرفته ازحیات فکری وسیاسی امامان شیعه ج2 ص50 باکمی تلخیص

[24] - وسایل الشیعه  ج 27 ص 33

[25] - نحل / 125

[26] - مؤمن / 5

[27] - نهج البلاغه / کلمات قصار/ کلمه 362

[28] - اصول کافی باب المراء والخصومة ، ثقة الاسلام کلینی

[29] - تفسیرنمونه ج22 ص23 به نقل ازرجال کشی ص 298

[30] - فصلت /34

[31] - پایان نامه موسوی صادقی ص146 به نقل ازسیره ائمه اطهارشهیدمطهری ص 142

[32] - همان

[33] -- همان ص 149 به نقل ازتوحیدمفضل

[34] - نهج، خطبه 127

[35] - همان

[36] - اصول کافی، ج2، ص 166

[37] - الکافی، ج2، ص217

[38] - من لایحضره الفقیه / ج1 / ص 375

[39] - وسایل الشیعه /ج8 / باب استحباب الحضورالی الجماعة

[40] - مستدرک الوسایل / ج 12/ وجوب العشرةالعامة با لتّقیة

[41] - الکافی/2/174/باب حق المؤمن على أخیه و أداء حقه

[42] - مؤمن / 28

[43] - نحل /106

[44] - وسایل الشیعه، جاد 11 صفحه 461

[45] - تفسیرنمونه ج 17 ص 333

[46] - کتاب التقیه،  شیخ انصاری (ره )

[47]- : الکافی، ج 2، ص 217 - 219، باب التقیة...

[48] - ناسخ التواریخ، امیرالمؤمنین، ج1 ص 213

[49] - سیره پیشوایان، ص 416، به نقل ازالصواعق المحرقه، قاهره

ثبت دیدگاه