Masjedpajoh.ir
Masjedpajoh.ir
Masjedpajoh.ir
اتحاد ملّى و انسجام اسلامى رمز پیروزى
یک شنبه, 15 تیر 1399

مقدمه

سال جارى از سوى مقام معظم رهبرى به نام سال «اتّحاد ملّى و انسجام اسلامى» نام گذارى گردید. اتّحاد و انسجام، از جمله مفاهیم کلیدى و برجسته در مطالعات اجتماعى و جامعه شناسى است. افزون بر این، این گونه مقولات در مباحث مربوط به توسعه سیاسى و اقتصادى هر کشور نقش اساسى ایفا مى کند؛ به طورى که اتّحاد ملّى در شکل گیرى سامانه نظام سیاسى و اداره آن امرى مسلّم و اجتناب ناپذیر است. اساسا بدون اتّحاد و همبستگى ملّى، امکان توسعه، رشد و تعالى یک کشور میّسر نیست.

     از دیدیگاه سیاسى، اتّحاد ملّى و انسجام اسلامى نقش به سزایى در تثبیت هرنظام سیاسى دارد. به فرموده مقام معظم رهبرى، همبستگى و اتّحاد ملّت، مشارکت عمومى و اعتصام به ایمان الهى، مهم ترین سلاح هاى ملّت ایران براى خنثى سازى توطئه ها و تمهیدات دشمن هستند.

     امروزه، وحدت و همبستگى ملّى در ایران اسلامى و دنیاى اسلام، بزرگ ترین مانع در برابر دشمنان آزمند و کینه توز است. دشمنان قسم خورده اسلام و انقلاب تمام تلاش هاى خود را بر تفرقه افکنى و یأس آفرینى در میان مسلمانان متمرکز ساخته اند و این دو شعار، خنثى کننده تمام برنامه هاى دشمنان خارجى و عوامل سر سپرده داخلى آنان است.

     بدین مناسبت، در این نوشتار برآنیم مفهوم اتّحاد و انسجام اسلامى و مبنا و اساس قرآنى و روایى و عوامل و آثار و برکات آن و فلسفه اختلاف و راهکارهاى تحقق اتّحاد ملّى و انسجام اسلامى را در آموزه هاى اصیل اسلامى مورد بررسى قرار دهیم.

 

فلسفه نام گذارى سال 1386

مقام معظم رهبرى سال 1386 را بنا به رویه سال هاى گذشته سال «اتّحاد ملّى و انسجام اسلامى» نام گذارى نمودند. از نظر معظم له این رویّه یک نوع هدف گذارى است که شناسه راهبردى نظام را در آن سال مشخص مى سازد و دستگاه هاى اجرایى، قانون گذارى و قضایى با تدارک طرح ها، لوایح، آئین نامه ها و مقّررات ادارى و رسانه هاى کشور در مسیر نهادنیه شدن آن الگوها باید با تبیین و تشریح ضرورت ها. نیازهاى استراژیک کشور، بستر مناسب را جهت تدوین الگویى جامع همراه با ضمانت هاى لازم فراهم سازند. از سوى دیگر، پایان هر سال به معناى پایان فلسفه وجودى آن نام گذارى نبوده و نخواهد بود بلکه پایان هر سال و آغاز سال دیگر باید به عنوان زیر بناى شکل گیرى زنجیره اى مستحکم از مطالبات رهبرى باشد که با گذشت زمان، هر سال بر حلقه هاى آن مطالبات افزوده شده و حجم و ضرورت بر آورده شدن آن مطالبات نیز دو چندان شود.

     در هر ملّتى وحدت و همبستگى مردم موجد تلاش مشترک براى دستیابى به اهداف ملّى و مانع بروز طغیان ها و کینه توزى ها مى شود. این مهم راه رسیدن به سعادت را که غایت و نهایت محسوب مى شود، فراهم مى کند.

     سال گذشته، شاهد اجراى پروژه جدید آمریکائى ها در گسترش سفره بحران و فشار بر کمربند امنیتى ایران بودیم. براساس داده هاى این پروژه که حاصل مطالعات و نشست هاى متعدّد مؤسسات پژوهشى ایلات متّحده هم چون آمریکن اینتر پرایز، شوراى روابط خارجى، کارنگى، هریتیج و چند دانشگاه دیگر آمریکایى است، از ایران به عنوان یک هدف سخت نام برده شده که حمله نظامى و اشغال آن با هدف تغییر رژیم، امرى ناممکن مى باشد؛ از این رو ایالات متحده براى مهار و تغییر رفتار جمهورى اسلامى ایران، چاره اى جز روى آوردن به سیاست مهار و جنگ سرد ندارد. این سیاست مبتنى بر تعامل همراه با درگیرى، بحران آفرینى، ناامن سازى، تماس محتاطانه و گزینشى، حمایت از اپوزیسیون داخلى و خارجى، دامن زدن به نافرمانى مدنى و... مى باشد؛ براین اساس، اتّخاذ شعار «اتّحاد ملّى» که بیشتر با اوضاع و احوال داخلى کشور مرتبط است مى تواند در راستاى توجّه جدّى به موارد ذیل باشد:

     1 ـ ورود به مرحله سرنوشت ساز مسئله هسته اى ایران؛

      2 ـ در پیش بودن انتخابات مهم هشتمین دوره مجلس شوراى اسلامى؛

     3 ـ وجود برخى ناامنى ها در کشور، از قبیل حوادثى چون تاسوکى زابل، بمب گذارى زاهدان، انفجارهاى خوزستان، آشوب هاى آذربایجان، تجمّعات معلمان، اعتراض هاى صنفى رانندگان اتوبوس هاى شهرى و... که همگى در راستاى سیاست بحران آفرینى آمریکا در ایران است؛

     4 ـ تلاش گسترده دولت و ملّت براى تحّقق برنامه هاى چشم انداز بیست ساله.

     از سوى دیگر فلسفه انتخاب شعار «انسجام اسلامى» نیز مى تواند به دلائل ذیل اتّخاذ شده باشد:

     1 ـ در کنار پروژه برهم زدن یک پارچگى عمومى در داخل، غرب طرح انزواى سیاسى ایران در منطقه جهان اسلام و فضاى بین المللى را هم دنبال مى کند؛

     2 ـ رشد روز افزون درگیرى شیعه و سنّى در عراق و منطقه و تحریک دولت ها و علماى اهل تسنّن از طریق بزرگنمایى در موازنه قدرت شیعیان؛

     3 ـ بن بست حاصله در اعمال فشار بر دولت حماس جهت رسمیّت شناختن رژیم صهیونیستى؛

     4 ـ تلاش آمریکا براى تشکیل ائتلاف منطقه اى بر ضدّ جمهورى اسلامى ایران؛

     5 ـ ناکامى غرب در حذف مقاومت لبنان از طریق عمّال داخلى این کشور.

     با توجّه به موارد یاد شده، مقام معظم رهبرى در کنار «اتّحاد ملّى» بر موضوع «انسجام اسلامى» نیز تأکید فرمودند. در واقع سکاندار نظام اسلامى، راهبرد اداره نظام را معطوف به مرزهاى سیاسى و جغرافیایى ایران نکرده و دایره آن را به کشورهاى منطقه و جهان اسلام نیز گسترش داده است.

 

مفهوم اتّحاد ملّى و انسجام اسلامى

اتّحاد به معناى یکى شدن، در اصل ریشه «وحد» به مفهوم یکتایى و یگانگى است[1] که در فرهنگ اسلامى از دیدگاه هاى مختلف مورد بررسى قرار گرفته و در اصطلاح هریک از اندیشمندان علوم گوناگون، معناى ویژه اى دارد. مثلاً فلاسفه، وحدت و اتّحاد را مقابل کثرت دانسته و گفته اند: وحدت از امورى است که قابل تمدید و تعریف نمى باشد، مگر به مقابله با کثرت؛ البّته از بحث در جنس و وحدت در نوع وحدت در کیف و وحدت کمّ و وحدت در وضع و در اضافه، صرف نظر مى شود و نیز از وحدت وجود و تفاوت میان عقیده الهیّون و طبیعیّون در این باره، مى گذریم و در مقام بیان این که وجود، دریاى بیکران است و موجودات همه امواج اویند و امواج عین دریا هستند، نیستیم، امّا در عین حال، امواج، خود موجودند و امواج عین دریا اند و در عین حال دریا هستند.

     علامه شیخ محمد نجّار، در مجلّه الازهر، شماره رمضان 1377 هجرى، گفته است: وحدت در لغت به معناى یگانه بودن، یکى بودن است؛ ولى هم اکنون، این کلمه به معناى اتّحاد و یکى شدن دو چیز و بیش از دو چیز بکار مى رود و مثلاً مى گویند: وحدت دولت ها، وحدت قوانین تجارت. و به قول ابوالبقاء در کلیات:

   «الوحدةُ کونُ الشى ء بحیثُ لاینقسمُ و تُطلِقُ و یُراد بها عدمُ التجزِئِة و الا نقسام».[2]

     گاهى وحدت مرام گویند، یعنى گروهى در یک مرام و مقصد اشتراک داشته باشند، گاهى وحدت ملّى گویند، یعنى اشتراک همه افراد یک ملّت در آمال و مقاصد، چنان که به منزله مجموعه واحدى به شمار آیند.

     با توجه به این تعریف، مى توان وحدت ملّى را اشتراک همه افراد یک ملت در آمال و مقاصد خویش دانست؛ به گونه اى که به منزله مجموعه واحدى به شمار آیند اندیشمندان علوم سیاسى وحدت ملّى را از ارکان قدرت سیاسى دانسته اند که از چگونگى واکنش مردم در دفاع از منافع ملّى و مصالح کشور حکایت مى کند.

     «اتّحاد ملّى» و «انسجام اسلامى»، دو اصل مهم از اصول بنیادى جوامع اسلامى و دو حلقه اتّصال از حلقه هاى زنجیره ثبات نظام اسلامى و جهان اسلام وارد مى شود، اصل اتّحاد ملّى به داخل مرزهاى کشورمان محدود شده و اصل انسجام اسلامى فراتر از مرزهاى کشورمان بوده که در صورت عدم التفات کافى، ممکن است کلّ جهان اسلام را تحت الشعاع خویش قرار داده و در مواجهه با دیگر مکاتب آسمانى بزرگ، آن چنان که شایسته نام و شخصیّت این دین جاوید است، نتواند از حقّانیت و اکمال خویش دفاع نماید.

     «انسجام اسلامى»، یعنى ملّت هاى مسلمان جهان با هم با تکیه بر مشترکات دینى، متّحد و همگام باشند. بنابراین، واژه انسجام، کلمه اى است که بالاتر از مسئله وحدت است؛ زیرا اگر وحدت در اندیشه، فکر، نیّت و قلب است، انسجام یک وحدت رویّه اى را در عمل و عکس العمل بیرونى تداعى مى کند. از این رو، انسجام اسلامى نه تنها در عرصه داخلى، بلکه با تأکید بیشتر در عرصه منطقه و بین المللى جهان اسلام مطرح نظر مى باشد.

     اگر مجموعه گروه ها و احزاب در کشور و مجموعه مذاهب، ارتباط خود را بر مبناى مشترکات یکدیگر تنظیم کنند، شاهد بلوغ سیاسى و رشد اخلاقى و معنوى در کشور و کلّ بلاد اسلامى خواهیم بود. مسئولان جهان اسلام، سازمان کنفرانس اسلامى، متفکّران جهان اسلام، به ویژه علماى اهل سنت و شیعه باید با طراحى متعدّد و هم فکرى در جهت حفظ انسجام اسلامى که عامل مهم اقتدار هر چه بیشتر امّت اسلامى، بکوشند و در جهت خنثى سازى توطئه ها علیه جهان اسلامى طراحى هاى لازم را انجام دهند.

 

اتّحاد در آینه آیات و روایات

وحدت و همبستگى، قانون حاکم بر تمام هستى است. قطرات باران با هم گرایى دریاها را تشکیل مى دهند. مولکول بدن انسان با همسویى، سلامت بدن را تأمین مى کنند. حیوانات مانند مورچه ها.... با همگرایى از آسیب هاى دشمن خودشان را حفظ مى کنند براین اساس، نظام آفرینش نظام توحید و وحدت گرایى است.

     در عالم تشریع نیز، جامعه بشرى باید از قانون وحدت پیروى کند، تا همسو با نظام هستى شود. فردگرایى و اختلافات غیراصولى سبب مى شود که مصالح فردى و عمومى تهدید شود و افراد جامعه طعمه تفرقه انگیزان شوند.

     وحدت و یک پارچگى مسلمانان و لزوم اتّحاد و اتّفاق کلمه میان آنان، بلکه ضروروت توحید کلمه بر محور کلمه توحید براى همه موحّدان و خداپرستان، از تعالیم و آموزش هاى اساسى آیین اسلام و از اصول فرهنگ قرآنى است.

     قرآن کریم در آیات متعددى به ضرورت وحدت و همبستگى در بین امّت اسلامى با واژگان مختلف توصیّه و تأکید نموده است. این صحیفه بزرگ آسمانى امّت را به وحدت و همبستگى فرا مى خواند و تعابیر زیادى در این باره به کار مى گیرد که جملگى بیانگر اهتمام ویژه اسلام به این مهم است؛ از جمله: «وسطا»،[3] «واعتصموا»،[4] «رابطوا»،[5] «الّف بین قلوبکم»،[6] «اصلاح بین الناس»،[7] «مودّة»،[8] «تعاونوا»،[9] «امت واحده»،[10] «اخوه»[11] و... افزون براین، قرآن کریم نه تنها امّت اسلامى، که اهل کتاب را به اتّحاد و همبستگى حول محور توحید فراخوانده، آنان را توصیّه به اجتناب از تفرقه مى کند.

     قرآن کریم در باب دعوت اهل کتاب (یهودیان و مسیحیان و زرتشت بنابرقول عده اى) به وحدت و همبستگى، خطاب به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم مى فرماید:

   «بگو اى اهل کتاب! بیایید به یک مشترک میان ما و شما اتفاق داشته باشیم و آن این است که نپرستیم جز خدا را و چیزى را شریک او قرار ندهیم...».[12]

     این آیه شریفه «نداى وحدت و همبستگى» در برابر اهل کتاب است، قرآن به آنان مى فرماید: شما ادعا مى کنید، و حتّى معتقدید مسئله «تثلیث» (اعتقاد به خدایان سه گانه) منافاتى با «توحید» ندارد، و از این رو قائل به «وحدت در تثلیث» مى باشید، و همچنین «یهود» در عین سخنان شرک آمیز و «عزیر» را فرزند خدا دانستن، مدّعى توحیدند. قرآن به آنان اعلان مى نماید که همه شما در اصل «توحید» خود را مشترک مى دانید؛ پس بیائید تا با اتّحاد خود، این اصل مشترک را پاس بداریم و آن را بدون هیچ گونه پیرایه اى زنده کنیم، و تفسیرهاى ناروا که ثمره آن شرک و دورى از توحید ناب است، خوددارى کنیم.

     ناگفته پیداست که در این آیه شریفه، هدف مشترک از قبیل آزادى از سلطه همنوعان و پذیرفتن سلطنت خداوند و بندگى او، محور وحدت و همبستگى ادیان الهى شمرده شده و کاملاً روشن است که این اهداف مشترک، همان اصول عقائد است.

     خداوند متعال در آیه اى دیگر به پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله وسلم دستور مى دهد:

   «قُل اِنَّما اَعِظُکُم بِوحِدَةٍ اَن تَقوموا لِلّهِ مَثنى وفُردى...».[13]

     این آیه هدف اصلى اسلام را در این جمله خلاصه مى کند که: همه اعمال و افکار باید براى خدا باشد و نه غیر او.

     براى یافتن اهمیّت اتّحاد از دو زاویه مى توان به مسئله نگاه کرد. یکى این که منافع اتّحاد مورد توجّه قرار گیرد و دیگر این که ضررها و خسارات ناشى از اختلاف مورد توجه واقع شود. امّا در مورد اوّل (منافع و برکات اتّحاد)، این است که در پرتو آن، چه مشکلاتى، حل مى گردد و چه بسیار، ناشدنى ها، که به واقعیّت مى پیوندد، مسئله اى بدیهى است.

     حفظ وحدت و همبستگى در صدر اسلام، موجب انسجام و فشردگى مسلمانان شد، آنان در پرتو همین همدلى و هماهنگى توانستند بر خیل عظیم دشمنان مختلف فائق آیند و به امتیازات فوق العاده دست یازند؛ بر همین اساس، قرآن کریم یکى از عمده ترین و سازنده ترین اهداف رسالت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله وسلم را تألیف قلوب و ایجاد انس و تفاهم به جاى خصومت و دشمنى بیان مى دارد. این صحیفه آسمانى در ضمن آن که همگان را به هم گرایى و همبستگى فرا مى خواند، از وحدت امت اسلامى به عنوان نعمت یاد نموده و اختلاف را در ردیف عذاب الهى معرفى مى نماید.[14]

     آرى؛ یکى از بزرگ ترین عوامل پیروزى مسلمانان صدر اسلام بر جهان کفر و شرک و الحاد، اتّحاد و همبستگى امّت اسلامى بود و امّت نوپاى اسلام در اثر ایمان و وحدت به آن عظمت و قدرت رسید. چنان که ضعف و انحطاط مسلمانان در اختلاف و تشتت و فراموش شدن ارزش هاى اصیل اسلامى به وجود آمد.

     علاوه بر تأکیدات قرآن کریم به اتّحاد امّت اسلام، پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله وسلم و جانشینان معصوم وى که ناطق و مفسّر قرآن بودند نیز در دستیابى امّت به وحدت و یک پارچگى از هیچ کوششى دریغ نورزیدند.

      پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم براى پیشبرد دین مقدس اسلام نخستین ندایى که سر داد، آواى دلنشین وحدت بود، وحدت بر مبناى وحدت معبود: «قولوا لا اله الاّ اللّه تفلحوا»؛ این نداى آسمانى اولاً موجب طرد خدایانى که هر قوم براى خود ساخته بودند و با تعلّق به آن، خود را از دیگران جدا و گاه برتر مى دانستند، مى گردید و ثانیا وحدت عقیده، وحدت هدف و عمل را نیز در پى داشت؛ زیرا «الایمان قول و عمل».

     پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله وسلم مى دانست، مهم ترین عاملى که موجب اختلاف و چنددستگى آنان است، تعصبات نژادى و قومى است که در هدم آن فرمود:

   «ایها الناس کلکم لآدم و آدم من تراب لافضل لعربى على عجمى الاّ بالتقوى».[15]

     همه شما فرزندان آدم هستید و آدم از خاک آفریده شده، عرب نمى تواند بر غیرعرب برترى داشته باشد، مگر به پرهیزگارى.

     و نیز از آن حضرت روایت شده که فرمود:

   «آنان که به قومیت خود افتخار مى کنند، آن را رها کنند؛ زیرا آن جز ذغالى از ذغال هاى جهمنم نیست و اگر از این کار دورى نکنند، نزد خداوند از سوسک هایى که کثافات را با بینى خود حمل مى کنند، پست تر هستند».[16]

     همچنین از قول خداوند، ابلاغ فرمود که نژاد و تشعبات قبیله اى، تنها براى شناسائى و معرفى مخلوقات است، نه این که خود موجب امتیاز باشد:

   «اى مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم، و تیره ها و قبیله ها قرار دادیم، تا یکدیگر را بشناسید، ولى گرامى ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست، خداوند دانا و خبیر است».[17]

     این آیه شریفه بعد از آن که بزرگ ترین مایه مباهات و مفاخره عصر جاهلى، یعنى نسب و قبیله را مردود مى شمرد، به سراغ معیار واقعى ارزشى رفته مى افراید:

    «گرامى ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست».

     بدین ترتیب، قرآن بر تمام امتیازات ظاهرى و مادى که اعراب جاهلى براى خود مى پنداشتند، خطّ بطلان کشیده و اصالت و واقعیّت را به مسئله تقوا و پرهیزکارى و خداترسى مى دهد، و مى فرماید براى تقرّب به خدا و نزدیکى به ساحت قدسى او هیچ امتیازى جز تقوا مؤثر نیست.

     از دیدگاه پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم، هیچ عاملى نباید وحدت و انسجام امّت اسلامى را خدشه دار کند و با هر آنچه که این اتّحاد و همبستگى را خدشه دار مى کند، باید مبارزه کرد؛ حتّى به قیمت تخریب مسجد ضرار. این حرکت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم نشان از اهتمام جدّى آن حضرت به وحدت امّت اسلام دارد.

     در گفتار پیشوایان معصوم علیهم السلام با تعابیرى جالب و عمیق به مسئله اتّحاد و برادرى ترغیب شده و از هرگونه پراکندگى و اختلاف نهى کردیده است، و در بعضى از این موارد به دلیل آن نیز اشاره شده است، به عنوان نمونه، به برخى از سخنان گوهربار آن بزرگواران اشاره مى کنیم:

     پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم بین پیروان خود عملاً اتّحاد و برادرى را برقرار نمود و قولاً آن را در مواطن عدیده تأکید نمود؛ چنان که در هنگام عقد اخوّت مهاجر و انصار فرمود:

   «المسلم اخ المسلم لایظلمه و لایسلمه».[18]

     مسلمان برادر مسلمان است که نه به او ظلم مى کند و نه وى تسلیم ستمکار مى نماید.

     و نیز فرمود:

   «المؤمن للمؤمن کالبنیان یشدّ بعضه بعضا، ثمّ شبّک بین اصابعه».[19]

     مؤمن براى مؤمن چون بنایى است که هر خشتى موجب محکمى خشت دیگر آن است؛ آن گاه براى تأکید سخن، انگشتان مبارکش را میان هم نمود. همچنین فرمود:

   «المسلمون یَدُ على مَن سَواهُم».[20]

     مسلمانان، هماهنگ (یکپارچه، همچون یک دست نیرومند) نسبت به بیگانگان اند.

      امام على علیه السلام نیز همبستگى را زمینه ریزش فیض الهى دانسته[21] و آن را یکى از ارمغان هاى بعثت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله وسلم بیان مى فرماید.[22] همچنین آن حضرت خود را شیفته و حریص ترین انسان نسبت به وحدت امّت اسلامى دانسته و مى فرماید:

   «بسم اللّه الرحمن الرحیم و لیس رجل ـ فاعلم ـ أحرص على جماعة أمة محمد صلى الله علیه و آله وسلم و ألفتها منّى، ابتغى بذلک حسن الثواب و کرم المأب...».[23]

     این نکته را بدان هیچ کس از من بر اتّحاد و همبستگى امّت محمّد صلى الله علیه و آله وسلم حریص تر نیست که بدان ثواب مى جویم و فرجام نیک مى طلبم... .

     همچنین آن حضرت درباره اهمیّت و ارزش اتّحاد امّت اسلامى فرمود:

   «بى گمان خداوند سبحان بر جماعت متّحد این امّت، با این رشته همبستگى پیوندشان داد، تا در سایه اش آرام گیرند و بدو پناه برند، با نعمت وحدتى منّت نهاد که هیچ آفریده اى بهایش را درنمى یابد؛ زیرا از هر بهایى افزون تر و گران قدرتر است».[24]

     از این سخنان گوهر بار امام علیه السلام استفاده مى شود که رعایت حفظ وحدت و همبستگى، ارزش بسیار عمیق و مهمى است که پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم و ائمه علیهم السلام، همگان را به آن دعوت کرده اند، و برعکس گناه اختلاف و پراکندگى به قدرى بزرگ است که به منادیان آن به شدّت هشدار داده شده، تا مسلمانان با اظهار تنفّر از آنها تفرقه افکنى، عوامل مختلف را از جامعه خود طرد کرده و براى حفظ اتّحاد خویش، از هیچ گونه کوششى فروگذار نکنند.

 

عوامل اتّحاد ملّى و انسجام اسلامى

آن گونه که در متن قرآن کریم آمده است، «... و لایزالون مختلفین...؛ همواره انسان ها با هم اختلاف دارند»[25] و این امرى است که همیشگى خواهد بود. در واقع، برابرى مردم در عقول و افهام، ناممکن است و این گونه اختلاف، طبیعى و فطرى بشر است و گاه هم بسیار مفید است. اختلاف سلیقه و افکار امرى گریزناپذیر است؛ به طورى که هیچ دو دو نفرى پیدا نمى شوند که در تمامى زمینه ها یک نواخت فکر کنند و هرکسى براى نیل به هدف مشترک، راهى را برمى گزیند. اینجاست که باید وجود اختلاف در عقائد را به عنوان یک واقعیت پذیرفت، ولى اختلاف در اهداف دینى را نمى شود به آن قیاس کرد. اهداف «انسانى» و «ارزش هاى اسلامى» بین تمامى انسان ها و بین تمامى فرق مسلمان مشترک است.

     دانشمندان براى ایجاد اتّحاد و هماهنگى در یک جامعه عواملى را مانند زبان، ملیّت، جغرافیا... مطرح کرده اند؛ والى در اسلام گرچه این عناصر نادیده گرفته نشده امّا این عوامل عناصر اصلى وحدت نیستند، زیرا این عوامل ظاهرى و صورى اند. گواه متقن بر آن، همانا جنگ هاى داخلى و قومى در یک جامعه است. به قول مولوى:

همدلى از همزبانى بهتر است

 پس زبان محرمى خود دیگر است

     شهید مطهرى رحمه الله در این باره مى فرماید: ... مسلمانان مایه وفاق هاى بسیارى دارند که مى تواند مبناى یک اتّحاد محکم گردد. مسلمانان همه خداى یگانه را مى پرستند و همه به نبوّت رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم ایمان و اذعان دارند، کتاب همه، قرآن و قبله همه، کعبه است... مسلمین همه از یک نوع جهان بینى برخوردارند و یک فرهنگ مشترک دارند و در یک تمدّن عظیم و با شکوه و سابقه دار، شرکت دارند. وحدت در جهان بینى، در فرهنگ، در سابقه تمدّن، در بینش و منش، در معتقدات مذهبى، در پرستش ها نیایش ها، در آداب و سنن اجتماعى به خوبى مى تواند از آنها ملّت واحد بسازد و قدرتى عظیم به وجود آورد که قدرت هاى عظیم جهان ناچار در برابر آنها خضوع نمایند، خصوصا این که در متن اسلام بر این اصل تأکید شده است. مسلمانان به نصّ صریح قرآن و روایات مى توان عوامل و محورهاى اتّحاد در بین امّت اسلامى را این گونه بیان نمود:

 

1 ـ توحید

یکى از اصلى ترین و مهم ترین عوامل همبستگى در جوامع اسلامى و ملل مسلمان، توحید و اعتقاد به وحدانیّت و یگانگى خداوند است. توحید و توجه به پروردگار یگانه، شرک دینى را که پرستش غیر خداست از بین مى برد، چنان که شرک اجتماعى که حکومت غیرخدا و تبعیّت از غیرخداست نیز به وسیله یکتاپرستى از بین مى رود.

     طبق جهان بینى شریعت اسلام، جهان بر اساس توحید و وحدت است و خدا آفریدگار همه و نسبت همه موجودات به او یکسان است.[26] فقط او باید پرستش شود[27] و اوست که فرمانروا و مولاى على الاطلاق تمام مخلوقات است. او آفریدگار همگى است، هیچ گروه و فردى به جز او حق ندارد که بر دیگران سیادت و حکمرانى داشته باشد، «کسانى که غیراین روش را برگزینند تجاوزگرند».[28]

     همه مسلمانان به اصل توحید عقیده دارند و اصل توحید امرى فطرى است. ایمان به خداوند است که قلب هاى مؤمنان را باهم مهربان و همسو مى کند که گویا همه آنان روح واحد دارند.

     قرآن کریم از اصل توحید به عنوان عامل مهم وحدت همه ادیان یاد نموده است.[29] و نیز در این صحیفه بزرگ آسمانى توحید به عنوان عامل وحدت «امّت واحده» ذکر شده است.[30]

     همچنین قرآن مرزهاى جغرافیایى، نژادى و... را لغو نموده و تنها ایمان به خداوند را به عنوان مرز عقیدتى بیان نموده است:

   «انّما المؤمنون اخوه».[31]

     در برخى روایات، مؤمنان همانند نفس و جسم واحد بیان شده اند که ایمان به خدا جان و روح همه آنان است. چنان که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم مى فرماید:

    «مؤمنان هم چون یک روحند».[32]

     امام على علیه السلام از اصل توحید به عنوان محورى ترین عامل وحدت یاد نموده و در نکوهش آن عده از دانشمندانى که خداى واحد، کتاب واحد و پیامبر واحد دارند و با وجود آن اختلاف دارند، مى فرماید:

   «الهم واحد و نبیهم واحد و کتابهم واحد...».[33]

     و این در حالى است که خدا و پیامبر و کتاب شان یکى است...؛ بنابراین، یکتاپرستى، تمام یکتاپرستان را در یک رابطه، متّحد مى کند به طورى که همه افراد به واسطه آن رابطه که قبول بندگى خداى واحد است، در جمیع حقوق و تعهّدات با هم برابرند و نیز تنها در مقابل فرمان خداوند تسلیم مى شوند و او را حاکم على الاطلاق مى دانند و او وسیله اى است که همگى را به هم پیوند مى دهد.

     امام خمینى قدس سره، منادى وحدت امّت اسلامى، همواره همه اقشار جامعه اعم از شیعه و سنّى، از کرد، لر، ترک، بلوچ و فارس و عشایر با قومیّت هاى مختلف را به وحدت کلمه زیر پرچم توحید فرا مى خواندند، و همین یکى از عوامل و راز و رمز بزرگ پیروزى انقلاب، و عبور از موانع و دست اندازها در مسیر تداوم انقلاب بود، و موجب حلّ بسیارى از مشکلات سیاسى، نظامى و فرهنگى شده، و نتایج درخشانى از آن عاید گردید. امام خمینى، این مطلب را چنین تبیین مى کردند که:

   «مسلمانان در مذاهب گوناگون، دشمنان مشترک دارند، آنان در عین آزادى عقیده و بیان و آزادى انتخاب مذهب براساس عقل و منطق، همه در زیر پرچم توحید و رسالت محمّد صلى الله علیه و آله وسلم هم عقیده اند، و آیین مقدّس السلام در جهان دشمنان بسیار دارد، مسلمانان باید براى حفظ اسلام و دست آوردهاى آن، در برابر دشمنان، در یک صف باشند و با اتّحاد و انسجام مکتبى، از کیان و عظمت خود نگهبانى کنند، پر واضح است که اگر آنها در داخل جمعیّت خود به صورت گروه هاى پراکنده در آیند، دشمن استعمارگر از تفرقه آنها سوء استفاده کرده، و به آنها آسیب شدید مى رساند، به عنوان مثال اگر مسلمانان در برابر اسرائیل که دشمن شناخته شده و خونخوار اسلام و مسلمین است، یک پارچه و متّحد باشند، هرگز این مولود نامشروع امریکا نمى تواند به غصب و تجاوز خود ادامه دهد».[34]

 

2 ـ ابعاد جهانى دین اسلام

جهانى مشمول دین اسلام و عدم اختصاص آن به قوم و نژاد یا منطقه خاصّى، از ضروریّات این آیین الهى است و حتّى کسانى هم که ایمان به آن ندارند مى دانند که دعوت اسلام، همگانى بوده و محدود به منطقه جغرافیایى خاصّى نبوده است. افزون براین، شواهد تاریخى فراوانى وجود دارد که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم به سران کشورها مانند قیصر روم و پادشاه ایران و فرمانروایان مصر و حبشه و شامات و نیز به رؤساى قبائل مختلف عرب و... نامه نوشتند و پیک ویژه بسوى آنان گسیل داشتند و همگان را به اسلام دعوت کرده از پیامدهاى وخیم کفر و استنکاف از پذیرفتن اسلام، برحذر داشتند. اگر دین اسلام، جهانى نبود چنین دعوت عمومى انجام نمى گرفت و سائر اقوام و امّت ها نیز عذرى براى عدم پذیرش ارائه مى کردند.

     قرآن کریم نیز در آیات زیادى همه انسان ها را به عنوان «یا ایها الناس»[35] و «یا بنى آدم»[36] موردخطاب قرار داده وهدایت خود را شامل همه انسان ها (الناس[37] و العالمین[38])؛ بنابراین، شریعت اسلام به عنوان مجموعه قوانین الهى که براى هدایت بشریّت از سوى خداوند بر پیامبر خاتم صلى الله علیه و آله وسلم نازل شده، یکى از عوامل مهم وحدت امّت اسلامى است. پرسش که در این جا مطرح مى شود این است که اصولاً دین اسلام چگونه مایه وحدت و همبستگى است؟ سه احتمال قابل بررسى است:

     الف) آن که دین همه را به همگرایى فراخوانده و بهره گیرى از دستورات دین عامل وحدت جامعه است.

     ب) آن که هرگاه دشمنان، اسلام را نشانه گرفتند و مقدّسات آن را زیر سؤال بردند، مسلمانان متّحد شده و از آن دفاع و پاسدارى مى کنند.

     ج) آن که دین واحد عامل وحدت است. بنابر هر سه احتمال، دین محور وحدت است. اسلام همگان را برادر خوانده است. امام على علیه السلام فرمود:

   «واقعیت جز این نیست که همگى شما براساس دین خدا برادرید».[39]

     از سوى دیگر هرگاه دشمنان اسلام در برابر اسلام ایستادند، مسلمانان در برابر تمام دنیاى آنها ایستادند. گرچه مسلمانان از برخى احکام اسلام برداشت هاى متفاوت کرده و مى کنند، ولى اصل دین به عنوان اصل مشترک بین همه مسلمانان بوده و محور اصلى وحدت جامعه اسلامى است.

     در قرآن کریم نیز دین به عنوان عاملى اصلى وحدت بیان شده است:

   «واعتصموا بحبل اللّه...».

     در این آیه شریفه، خداوند مسلمانان را با جوهره عقیده اسلام که یگانگى در راه خداست فرا مى خواند و اعتصام به «حبل اللّه» و چنگ زدن به ریسمان خدا را وسیله این یگانگى دانسته است.

     به سخن نویسنده تفسیر «المنار»،[40] «واعتصموا بحبل اللّه...» استعاره تمثیلى است؛ زیرا حالت و موقعیّت مسلمانان در تمسّک به کتاب اللّه و یا در متّحد بودنشان نسبت به یکدیگر، تشبیه به حالت چنگ زدن کسى که از مکان بلند، به ریسمان محکم که در آن امنیّت است واز سقوط وى جلوگیرى مى کند، چنگ زده است. درواقع کسى که به «کتاب اللّه» چنگ بزند، «کان آخذا بالاسلام» است. در تفسیر این آیه شریفه مراد از حبل اللّه چیست؟ در برخى از تفاسیر، مانند مجمع البیان،[41] التبیان[42] و روح البیان[43] آمده است که همانا مقصود از «حبل اللّه» دین اسلام است. همچنین جلال الدین سیوطى، نوشته است[44] منظور از «حبل اللّه» اسلام است و در ذیل «...اذ کنتم اعداء...» نوشته است که شما به طورى دشمن هم بودید که «یقتل بعضکم بعضا و یأکل شدیدکم ضعیفکم»، تا که خداى بزرگ، اسلام را براى شما آورد و به وسیله آن «الَّف بینکم» و شما برادر یکدیگر قرار داد.

     همچنین در قرآن کریم آمده است که شما مسلمانان مانند مشرکان نباشید که آنها در دین شان اختلاف کردند.[45]

     در تفسیر نمونه آمده است:

   «مذهب همیشه عامل وحدت و یک پارچگى در محیط خود بوده و همان گونه که در مورد اسلام و قبائل حجازى و حتى اقوام خارج از جزیرة العرب تحقّق یافت و به اختلافات پایان داده و امّت واحد ساخت».[46]

     امام على علیه السلام نیز یکى از عوامل همبستگى را دین مى دانست: «أدین یجمعکم»؛[47] آیا دینى ندارید تا محور اتحاد شود؟

     نقش دین اسلام در ایجاد وحدت و برادرى، و نقش وحدت و برادرى در پیشبرد اهداف به قدرى براى دشمنان و استعمارگران، مهم و گران بود، که براى نفوذ خود به کشورهاى اسلامى بیشترین سعى خود را براى ایجاد تفرقه نمودند، و با تز «تفرقه بینداز و حکومت کن» وارد میدان شدند، و در این راستا خسارت هاى جبران ناپذیرى به اسلام و مسلمانان وارد ساختند؛ زیرا آنها راز و رمز پیروزى هاى چشم گیر مسلمانان در ابعاد گوناگون را همان فشردگى و انضباط و همبستگى آنها مى دانستند.

     به گفته «جان دیون پورت»، دانشمند معروف انگلیسى:

   «... محمّد یک نفر ساده، در پرتو اتّحاد قبایل پراکنده کوچک و برهنه و گرسنه، کشور خودش را به یک جامعه فشرده و با انضباط تبدیل نمود، و در میان ملل روى زمین آنها را با صفات و اخلاق تازه اى معرّفى کرد، و در کمتر از سى سال با این روش، امپراطور قسطنطنیّه را مغلوب کرد، و سلاطین ایران را از بین برد. سوریّه و بین النهرین و مصر را تسخیر کرد، و دامنه فتوحاتش را از اقیانوس اطلس تا کرانه دریاى خزر و تا رود جیحون گسترش داد...».[48]

     بنابراین، اسلام ناب محمّدى صلى الله علیه و آله وسلم قادر است حجابها و مرزهاى اقلیمى، علایق ملّى، منافع فردى و وابستگى هاى فکرى و فرهنگى را به کنار بنهد و بدون تعلّق به فرهنگ، نژاد و زبان ویژه اى، «امّت» را در کانون واحدى گرد آورد.

     آرى؛ نعمت دین اسلام به عنوان بزرگ ترین نعمت خداوند متعال براى همه مسلمانان بوده و این نعمت الهى از آن یک فرقه نیست و هیچ فرقه اى این حق رات ندارد که بگوید اسلام فقط از آن ماست و دیگر فرق، مسلمان نیستند! اهل سنت و اهل تشیّع که بزرگ ترین فرق اسلامى در جهان است، هیچ گاه نباید ادعا کنند که اسلام از آن ماست و دیگر فرق مسلمان نیستند. اسلام دین همه کسانى است که خود را مسلمان مى دانند، ضروریّات دینى را قبول دارند و معتقدات اجماعى، اتفّاقى و منصوص را انکار نمى کنند. گستره اسلام وسیع و همه فرق اسلامى را در بر مى گیرند.

 

3 ـ قرآن کریم

قرآن کریم، نور هدایت، مایه نجات آدمى و معجزه جاوید پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله وسلم، یکى از عوامل مهم همبستگى و وحدت اسلامى است. گرچه برخى از مسلمانان در تفسیر برخى از آیات اختلاف نظر داشته و برداشت هاى متفاوت دارند؛ امّا، اصل وجود قرآن به عنوان کتاب واحد، مورد قبول و اتّفاق همگان بوده و عامل مهم همبستگى آنان است. هرگاه قرآن و معارف بلند آن از سوى دشمنان تهدید شود، همه مسلمانان با جان و مال از آن دفاع و پاسدارى مى کنند. از سوى دیگر قرآن همه مسلمانان را به همگرایى فرا خوانده است که این دعوت نقش بنیادى در همبستگى و وحدت گرایى دارد. در قرآن نیز از این کتاب الهى به عنوان عامل وحدت یاد شده است. چنان که در برخى از تفاسیر، مانند «روح المعانى»[49]، «تفسیر ابن کثیر»[50]، «المیزان»[51] و «تفسیر الکبیر»[52]، مقصود ار «حبل اللّه» در آیه «واعتصموا بحبل اللّه جمیعا و لاتفرّقوا» به قرآن تفسیر شده است که این آیه صریحا چنگ زدن به قرآن را عامل وحدت دانسته است. بر همین اساس، پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم از قرآن و عترت به عنوان دو امانت گرانسنگ یاد کرد.[53] بنابراین، کتاب خدا، که بیان خالق انسان هاست، مى تواند محکم ترین ریسمان وحدت در جوامع بشرى به شمار آید.

 

4 ـ پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله وسلم

یکى از عوامل اتّحاد امّت اسلامى، وجود مقدّس پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله وسلم است. نقش پیامبر در ایجاد وحدت از این جهت قابل بررسى است: نخست آن که آن حضرت فرستاده خداوند بوده و تا قیامت پیامبر همه انسان هاست.[54] همچنین قرآن در آیات دیگر رسالت آن حضرت را براى همه انسان ها (الناس[55] و العالمین[56]) ثابت کرده، و در آیه اى شمول دعوت وى را نسبت به هر کسى که از آن، آگاه شود مورد تأکید قرار داده است.[57] از این جهت او به عنوان پیامبر واحد، مورد قبول همگان است. در صدر اسلام مسلمانان مانند پروانه دور شمع وجودى آن حضرت مى گشتند و وجود پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم مسلمانان را مانند دانه هاى تسبیح به هم پیوند مى داد. مسلمانان صدر اسلام آن چنان پیامبر را دوست مى داشتند که در جنگ ها براى حفظ جان آن حضرت از یکدیگر سبقت مى گرفتند.

     دشمنان اسلام از وجود پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم به عنوان مهره اتّحاد و عامل همبستگى مسلمانان وحشت داشتند؛ از این رو در جنک اُحد براى ایجاد اختلاف، شایعه کردند که پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم کشته شده است. در عصر حاضر نیز اهانت سلمان رشدى مرتّد به ساحت مقدّس پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله وسلم، نشان داد که مسلمانان نمى توانند اهانت به او را تحمل کنند.

     دوم آن که پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله وسلم علاوه برآن که رسول خداست، رهبر جهان اسلام نیز مى باشد. بى گمان رهبر نقش بنیادى در وحدت دارد.

     علامه طبرسى رحمه الله در ذیل آیه: «واعتصموا بحبل اللّه جمیعا و لا تفرقوا...» مى نویسد: مقصود از «حبل اللّه» پیامبر اسلام است.[58] امام على علیه السلام در هنگام درگیرى با اهل شام، از اختلافات بین مسلمانان اظهار نگرانى نموده و از پیامبر واحد و خداوند واحد به عنوان محورهاى همبستگى یاد نموده است:

 

   «و کان بدء امرنا أنا التقینا و القوم من اهل الشام و الظاهر ان ربنا واحد و نبیّنا واحد و دعوتنا فى الاسلام واحد».[59]

     جریان کار ما با درگیرى با گروهى از اهل شام آغاز شد، در حالى که به ظاهر پروردگار ما، پیامبر ما و دعوت اسلامى ما یکى بود. و نیز آن حضرت فرمود:

   «امّا همین که پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله وسلم رحلت نمود، مسلمانان به کشمکش پرداختند».[60]

     از سخنان گوهربار آن حضرت این نکته استفاده مى شود که مسلمانان با داشتن محورهاى اتّحاد مانند وجود پیامبر و دین واحد نباید اختلاف داشته باشند. از سوى دیگر مسلمانان بعد از رحلت پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم اختلاف پیدا کردند و در زمان حیات او مسلمانان متّحد بودند.

 

 5 ـ مسجد و اقامه نماز جماعت و جمعه

یکى از نیازهاى اساسى جامعه اسلامى، همبستگى نیروهاى مسلمان بر محور دستورهاى الهى است. اسلام براى رسیدن به این عنصر حیاتى، در جوهر خود همه امتیازهاى موهوم را نفى کرده و یگانه ملاک برترى در این شریعت، کرامتى است که به تقوا[61] به دست مى آید. با این حال، وحدت، از یک سو به اسباب و عواملى نیاز دارد تا هرچه بیشتر پایدار شود و از سوى دیگر، نیازمند آن است که در مکانى ظهور یابد. تا از این راه، دسیسه هاى دشمنان پیدا و پنهان جامعه اسلامى به ناامیدى گراید. براى رسیدن به این هدف، «مسجد» در جامعه اسلامى نقش اساسى دارد. در هر جامعه اى امتیازهاى موهوم و فخر فروشى هاى پوچ به گونه اى مطرح است. چنان چه با این گرایش ها از ریشه مبارزه نشود، بیم آن مى رود که ارزش هاى واهى و غیرالهى در چهره ارزش هاى پسندیده جلوه گر شوند و نظام ارزشى جامعه را دگرگون کنند. مسجد، از این نظر، کانونى است بس مهم براى اجتماع مسلمانان و اتّحاد و یک پارچگى و هدایت آنان به سوى نیکى. بر پایه چنین ترسیمى از مسجد است که خداوند متعال، پیامبر خویش را از نمازگزازان و حتّى حضور در مسجدى که وحدت جامعه اسلامى را دچار آسیب کند، نهى مى نماید.[62] آن حضرت نیز نه تنها در چنین مسجدى حضور نیافتند، بلکه جمعى را فرمان دادند تا آن را به آتش کشند و حتّى بنابر نقلى، زمین آن مسجد به مزبله دان تبدیل شد.[63] شواهدى نشان مى دهد که پاره اى از مقرّرات نماز جماعت، هم چون تأکید بر منظّم بودن صف ها و اتّصال شانه هاى نمازگزاران، نهى از این که نمازگزار تنها در یک صفّ بایستد[64] و... بدین منظور تشریع شده تا هم وحدت و هماهنگى مسلمانان بیشتر شود و هم بهتر به نمایش گذاشته شود.

     بناء مسجد در اسلام براى اوّلین بار در محلّه «قباء» در نزدیکى مدینه برپا شد. بنایى که بسیار ساده بود و در مدتى اندک، جایگاه عبادت مسلمانان به امامت رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم شده بود. آن حضرت بعد از آن به طرف مدینه حرکت نمودند و جایى را که شتر نشست و سپس برخاست و در مرحله دوم به آنجا برگشت و آرام گرفت، با اذن صاحبش، محلّ ساختمان مسجد النبى صلى الله علیه و آله وسلم قرار دادند.

     در مقابل مسجدى که حقیقتا خانه خدا بوده و معیارهاى خدائى بر آن حاکم بوده است، مسجد دیگرى ساخته شد که انگیزه آن خدائى نبود. حسادت هاى قومى و برترى جوئى هاى خانوادگى، زمینه رشد افکار ضدّ اسلامى را فراهم ساخته و نمادى به عنوان «مسجد ضرار» را در دارالاسلام پدید آورد.

     دوازده منافق حسود با انگیزه زیان رساندن به مسلمانان و گسستن وحدت آنان مسجدى را براى مقابله با رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم بناء نهادند که بیشتر به کانون توطئه و فساد شباهت داشت، آنان از رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم خواستند تا با خواندن نماز، مسجد را افتتاح کند. پیامبر صلى الله علیه و آله وسلمدرصدد اجابت خواسته آنان برآمد. قرآن کریم تمام مقاصد تشکیل دهندگان و بانیان مسجد ضرار را در سوره توبه بیان مى فرماید:

   «گروهى دیکر از آنها کسانى هستند که مسجدى ساختند براى زیان (به مسلمانان) و (تقویت) کفر و تفرقه میان مؤمنان و کمین گاه براى کسى که با خدا و پیامبرش از پیش مبارزه کرده بود، آنها سوگند یاد مى کنند که ما جز نیکى (و خدمت) قصدى نداریم، امّا خداوند بر دروغگویى ایشان گواهى مى دهد».[65]

     به دستور پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم مسجد ضرار سوزانده، خراب و به زباله دانى تبدیل شد. چهار مقصد بهم پیوسته و بنیان کن، مسجد ضرار، کفر، تفرقه و ستیزه جویى با خدا و پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم، اسلام جوان را تهدید مى نمود و سنگر مبارزه با اسلام «مسجد» قرار گرفت؛ یعنى مسجد علیه مسجد، اسلام علیه اسلام. مذهب علیه مذهب، با نام اسلام و مسجد به جنگ اسلام رفتن از اینجا آغاز گردید.

     خطر را زمانى مى توان درک کرد که به این نکته توجّه شود؛ اسلام، تازه جوانه زده بود و کمتر مسلمانى از حقیقت آن، آن طور که باید آگاهى داشت، یعنى جهل نهفته و خفته در دارالاسلام که با این درگیرى ها مى توانست بیدار شود و هستى مسلمانان را بسوزاند، خطر عمده اى بوده است. اینجاست که وحى خداوندى، ناجى امّت اسلام گردید. خداوند در قرآن کریم مى فرماید:

    «در مسجد ضرار هرگز نمازى اقامه نکن؛ زیرا، در آن مسجدى که از روز نخست بر پایه تقوى بناء شده، شایسته تر است که در آن قیام (و عبادت) کنى، در آن مردانى هستند که دوست مى دارند پاکیزه باشند و خداوند پاکیزگان را دوست دارد».[66]

     مسجد، میدان بزرگى براى تبادل افکار و مشاوره در امور مسلمان است. مسلمانان در هر شهرى که به وسیله سپاهیان فتح مى شد، مسجدى مى ساختند. هدف این نبود که مساجد فقط مکان عبادت باشد، بلکه منظور این بود که مرکز فرهنگ، اشاعه تمدّن و تکوین افکار اسلام ناب محمّدى صلى الله علیه و آله وسلم هم به شمار آید. هرگاه مسلمانان به مکان جدیدى مهاجرت مى کردند، مسجدى بنا مى نهادند تا مرکز جدیدى براى گردهمایى مؤمنان باشد.

     مارسل بوازار اسلام شناس سویسى درباره نقش نیرومند مسجد در فرهنگ، اقتصاد، سیاست و وحدت مسلمانان چنین مى نویسد:

   «مسجد، عامل نیرومندى در اتّحاد مسلمانان جهان است و اهمیّت اجتماعى و فرهنگى آن را از این بابت نمى توان نادیده گرفت، به ویژه در روزگار معاصر که مسلمانان شور و حرارت صدر اسلام را دگر بار از خود نشان مى دهند، مساجد به صورت مراکز تربیت روحانى و پایگاه جنبش امّت مسلمانان نسبت به ستمگران و سلطه جویان در آمده است، به تدریج مساجد موقعیت سالهاى نخستین ظهور اسلام را به دست آورده اند».[67]

     حضور در مساجد از هر حیث قابل توجّه است و اثر فراوانى در وحدت مسلمانان دارد. اصولاً شخص در میان جمعیّتى که هدف مشترک دارند، قدرتى احساس مى کند که در حال انفراد فاقد آن است. گذشته از این، اجتماع در مکان مقدّسى همچون مسجد، اضطراب و نگرانى را از بین مى برد و افراد را در جهت رسیدن به اهداف خویش براى مبادرت به هر اقدامى آماده مى سازد و نیز چون هدف مشترک دارند بر اثر این که دوست و برادر یکدیگرند این احساس در آنان به وجود مى آید که شکست ناپذیرند. این احساس به سرعت سایر افراد اجتماع را نیز فرا مى گیرد و در نتیجه تمام افراد اجتماع به جانب هدف خویش گام بر مى دارند این احساس به سرعت سایر افراد اجتماع را نیز فرا مى گیرد و در نتیجه تمام افراد اجتماع به جانب هدف خویش گام بر مى دارند و به مقصد مى رسند و از این رو، در شریعت اسلام دستور داده شده که مردم به مسجد بروند و نمازهاى خود را در مسجد بجاى آورند.

     حضور همه روزه مؤمنان از گروه هاى گوناگون جامعه با پست ها و موقعیّت هاى اجتماعى متفاوت در مسجد، زنده نگه داشتن شعائر الهى است؛ چنان که ائمّه اطهار علیهم السلامتأکید و تشویق فوق العاده اى نسبت به رفت و آمد به مساجد و حضور مستمر در آن کرده اند؛ زیرا بزرگداشت شعائر آسمانى و گرامى داشتن آیین دینى، نشانه دیندارى و پاى بندى به مقدّسات آن است. این مطلبى است که شامل بسیارى از باورهاى دینى مى شود که از آن دسته است مسجد و روزه دارى و روزهاى ویژه اى مانند عیدها و جز آن که امام خمینى قدس سرهآنها را «یوم اللّه » مى خواندند: امام خمینى قدس سره کرامت و برترى این اماکن را این گونه بیان مى نمودند:

   «در شرع مقدّس اسلام بسیار سفارش شده است که نماز را در مسجد بخوانند و بهتر از همه مسجدها، مسجد الحرام است و بعد از آن مسجد پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم و بعد مسجد کوفه و بعد از آن مسجد بیت المقدس و بعد مسجد جامع هر شهر و بعد از آن، مسجد محلّه و بعد مسجد بازار است».[68]

     مسجد به فرموده پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله وسلم خانه خدا،[69] انوار الهى،[70] جایگاه پیامبران[71] و نیز بوستان بهشتى شمرده شده است، بهترین مصادیق شعائر الهى است. ارج نهادن به این شعائر به فرموده قرآن کریم نشان دهنده پرهیزگارى است:

   «و من یعظم شعائر اللّه فانها من تقوى القلوب».[72]

     و هر کس شعائر الهى را بزرگ دارد، این کار نشانه تقواى دل هاست. بر همین اساس، در قرآن کریم از جلوگیرى کردن از یاد خدا در مسجد، تعبیر به ظلم شده است:

   «ومَن اَظلَمُ مِمَّن مَنَعَ مَسـجِدَ اللّهِ اَن یُذکَرَ فیهَا اسمُهُ وسَعى فى خَرابِها...».[73]

     چه کسى ظالم تر و ستم کارتر از آن که از بردن نام خدا در مسجد جلوگیرى کند و در خراب کردن آن تلاش کند.

   «در قرون اخیر، تخریب مسجد و ساختمان هاى توحیدى بنا شده بر قبور ائمّه اطهار علیهم السلام در «بقیع» توسط وهّابیان و تخریب مسجد «بابرى» در هند، [جنایات درد منشانه اسرائیل غاصب در تخریب قبله اوّل مسلمانان (مسجد الاقصى)]، نمونه هایى از ظلم به مسجد بوده اند. ظلم به مسجد، هم شامل ظلم به خود مسجد و هم مؤمنان نمازگزار در آن است که جلوگیرى از ورود به مسجد براى برپایى شعائر اسلامى و گفتن ذکر و یاد خدا، از مصادیق بارز ظلم به مسجد و مؤمنان است».[74]

     علاوه براین که احترام به مسجد نشان از تقواست و باز داشتن از ذکر خدا ستم گرى شمرده شده اگر کسى به مسجد احترام هم نکند، یعنى عملى که حاکى از سبک شمردن مسجد باشد، از او صادر شود، ملعون است. امام صادق علیه السلام در این باره مى فرماید:

   «ملعون، ملعون، من لم یوقّر المسجد».[75]

     مورد نفرین خداست کسى که به مسجد احترام نگذارد. به همین دلیل، فقهاى عظام در فقه، قاعده اى تحت عنوان «حرمة اهانة المحّرمات فى الدین» مطرح کرده اند. براساس این قاعده، که مفاد آن مورد اتّفاق همگان است، هتک، اهانت و تحقیر آن چه در دین اسلام داراى حرمت است، جائز نیست و مسجد مسلمانان از مواردى است که رعایت احترام آن لازم شمرده شده است.

     و نیز برخى از علما اهانت به مسجد و هتک احترام آن را از گناهان کبیره دانسته اند؛ زیرا مکانى که شعائر الهى و از محرّمات دینى محسوب مى شود، احترام و حرمت آن واجب است.

     در کتاب «گناهان کبیره» تحت عنوان «هتک مساجد» آمده است: هر مکانى که به وسیله مسلمانان و به نام مسجد بنا شود، شیعه باشد یا از سایر فرق اسلامى، رعایت حرمت آن واجب و اهانت و هتک آن، مانند خراب کردن یا آلوده ساختن آن به نجاست، گناه کبیره است. مسجد به حضرت آفریدگار نسبت دارد. «و ان المساجد للّه»[76] و اهانت به آن اهانت به خداست. علاوه براین، بزرگى هتک مسجد نزد هر دیندارى بدیهى و ارتکازى است[77] براین اساس، حضور مؤمنان در مساجد براى انجام فرایض دینى، مانند اقامه نماز جماعت و جمعه از مصادیق تعظیم و بزرگداشت مساجد است؛ زیرا مؤمنان با نیّت هاى پاک فقط براى عبادت و اجراى دستورات الهى در آن مکان مقدس گرد هم مى آیند؛ مؤمنان در آنجا جز تزکیّه نفوس و جلب رضایت خداوند و وحدت کلمه منظور دیگرى ندارد.

     نماز خواندن، به ویژه اقامه نماز جماعت در مسجد بسیار فضیلت دارد و بر آن تأکید بیشترى شده است. در آیات متعددى سفارش به اقامه نماز جماعت، به خصوص در مسجد، شده است:

   «واَقیموا الصَّلوةَ وءاتوا الزَّکوةَ وارکَعوا مَعَ الرّ کِعین».[78]

     نماز را بپا دارید زکات را ادا کنید، و (عبادت دست جمعى را فراموش ننمائید) با رکوع کنندگان، رکوع نمائید.

   «...واسجُدى وارکَعى مَعَ الرّ کِعینَ».[79]

   «... و سجده بجا آور؛ و با رکوع کنندگان، رکوع کن».

   «...واَقیموا وُجوهَکُم عِندَ کُلِّ مَسجِدٍ...».[80]

   «... و توجّه خویش را در هر مسجد (و به هنگام عبادت) به سوى او کنید...».

      مفسران در تفسیر این آیات، نظرات گوناگونى ذکر کرده اند؛ از جمله آن که این آیات به اقامه نماز جماعت، به ویژه در مسجد، اشاره دارد.[81] در منابع روایى نیز تأکید فراوانى بر اقامه نماز جماعت در مسجد شده است. از اوّلین کارهاى تبلیغى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم پس از ظهور اسلام، اقامه نماز جماعت در مسجد الحرام بود.

     امام صادق علیه السلام درباره اولین نماز جماعت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم مى فرماید:

   «رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم به همراه على علیه السلام مشغول اقامه نماز جماعت بودند. در این هنگام، حضرت ابوطالب همراه فرزندش جعفر از آنجا عبور مى کردند. ابوطالب به جعفر فرمود: در کنار پسر عمویت نماز بخوان. پیامبر صلى الله علیه و آله وسلممتوجّه شد که آن دو مسلمان شده اند و ابوطالب از این قضیه خوشحال شد».[82]

     اقامه نمار جماعت به وسیله پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم و اصحابش در مسجد الحرام، نوعى اعلان ظهور و نزول دین مبین اسلام بود و همین عمل موجب مى شد که مردم مکّه و یا مسافران به اسلام راغب گشته، مسلمان شوند.[83]

امام رضا علیه السلام درباره فلسفه تشریع نماز جماعت مى فرمایند:

   «اگر از شما سؤال شود چرا نماز جماعت در اسلام قرار داده شده است، بگویید؛ براى این که اخلاص و توحید و اسلام و عبادت خداوند، ظاهر و مشهود باشد. در این اظهار کردن، حجّت و دلیل خداوند بر شرق و غرب عالم تمام مى شود، و موجب مى گردد که منافق و کسى که عبادات را خفیف مى شمارد از دیگر مؤمنان شناسایى گردد، و مؤمنان بتوانند بر اسلام یکدیگر شهادت دهند و موجب مى شود که نمازگزاران در کارهاى نیک و کسب تقوا، همدیگر را یارى کنند و از ارتکاب بسیارى از گناهان، رویگردان شوند».[84]

     در روایات متعددى سفارش شده است: نمازهاى یومیّه، به ویژه نماز مغرب و عشاء و صبح را به جماعت در مسجد اقامه کنید و بر آنها محافظت نمایید و نمى توان بدون عذر آنها را ترک کرد.[85] تأکید بیشتر بر کسانى است که همسایه مسجدند و یا صداى اذان مسجد را مى شنوند. در روایتى از امام على علیه السلام نقل شده که فرمودند:

   «...لَیَحضُرَنَّ مَعَنا صَلاتَنا جَماعَة أو لَتِحِوِلنَّ عَنّا وَ لایُجاورنُا وَ لانُجاورُهِم».[86]

     امام در جواب عدّه اى که گفتند: عدّه اى از همسایگان مسجد در نماز جماعت حاضر نمى شوند، فرمود: باید در نماز جماعت ما حضور یابند، یا این که از ما دورى گزینند و همسایه ما نشوند و ما هم همسایه آنها نشویم.

     در برخى از روایات آمده است:

   «هر کس مسجدى در نزدیک خانه اش باشد و در آنجا نمازش را بجا نیاورد، نماز کامل بجا نیاورده است».[87]

     در روایتى آمده است:

   «اذا سئلت عمن لایشهد الجماعه، فقل: لا اعرفه».[88]

     اگر درباره کسى که در نماز جماعت شرکت نمى کند، سؤال کردند در پاسخ بگو که او را نمى شناسم.

     در روایتى به این مضمون از پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم نقل شده که فرمودند:

   «نزدیک است دستور دهم خانه هاى افرادى که به مسجد نمى آیند، آتش زده شود».[89]

     در برخى روایات کسانى که بعد از شنیدن اذان بدون عذر از مسجد خارج مى شوند «منافق» خوانده شده اند. رسول اکرم صلى الله علیه و آله وسلم جهت حفظ انسجام و همبستگى و اجتناب از هرگونه تفرقه و پراکندگى فرمود:

   «مَنْ سَمِعَ النّداءَ فِى المَسْجِدِ فَخَرجَ مِنْ غَیرِ عِلّة فَهُوَ مُنافِق الاّ أنْ یُریدَ الرُّجوع الَیْهِ».[90]

     کسى که در مسجد صداى اذان را بشنود و بدون علت از مسجد خارج شود منافق است، جز این که قصد برگشت به مسجد را داشته باشد.

     نماز خواندن در مسجد و آن هم به جماعت بسیار فضیلت دارد، پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم فرمودند:

   «اگر یک نفر به امام جماعت اقتدا کند، براى هر رکعت از نماز آنها ثواب 150 نماز و اگر دو نفر به امام جماعت اقتدا کنند براى هر رکعت از نماز آنها، ثواب 600 نماز است و همین طور فرمودند تا رسیدند به این که اگر تعداد مأمومین از 10 نفر بگذرد، اگر تمام هفت آسمان، صفحه کاغذ شوند و تمام درختان قلم و دریاها مرکّب و جن و انس و ملائکه نویسنده شوند، نمى توانند ثواب یک رکعت آن را بنویسند».[91]

     در روایت دیگر از آن حضرت نقل شده است:

   «هفت گروه هستند که خداوند در روزى که هیچ سایه اى جز سایه رحمت او وجود ندارد، آنان را زیر سایه رحمت خویش قرار مى دهد که از جمله آنان است شخصى که از مسجد خارج شود و دلش به مسجد وابسته باشد تا وقتى که دو مرتبه به آنجا برگردد».[92]

     کسانى که در نماز جماعت شرکت مى کنند در یک اجتماع الهى در صفوف منظّم به نماز مى ایستند و یک نفر از ایشان به عنوان امام در مقابل آنان به نیابت از همه حمد و سوره را قرائت مى کند و سایر مأمومین سکوت مى کنند، گویى همگى یک روح هستند که به کالبدهاى متعدّد تعلّق گرفته است. امام جماعت از جانب همه مأمومین با خدا راز و نیاز مى کند و با الفاظ جمع، یعنى با الفاظى که مربوط به همه مسلمانان است، خدا را پرستش مى کند.

     در هر شبانه روز چند نوبت مؤمنان هر محل در خانه خدا اجتماع مى کنند و در صفوف نماز جماعت متشکّل به نیایش خداى یکتا مى پردازند. مستحب است که صفوف نماز جماعت منظم باشد و اتصال داشته باشد. اَنس بن مالک از پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم نقل کرده است:

   «صفهاى نمازتان را مرتب کنید که به آن، نماز کامل مى شود».[93]

     و نیز از آن حضرت روایت شده است:

   «خدا و فرشتگان درود مى فرستند بر کسانى که بدن هایشان در صفوف به یکدیگر متّصل است و کسى که فاصله را پر کند، به طورى که بدنش به بدن دیگرى اتصال یابد، خداوند مقامش را در یک درجه بالا مى برد».[94]

     این دستورات براى آن است که وحدت و همبستگى در بین اقشار مختلف اجتماع به وجود آید و تشتّت و تفرقه از بین مسلمانان رخت بربندد. همچنین این مقرّرات بدان جهت است که همگى یک هدف و یک خواسته دارند و در غم و شادى یکدیگر شریکند و تمام طبقات از غنى، فقیر، فرمانروا، فرمانبر، کارگر، کار فرما، عالى مقام و افراد عادى یکسان و در کنار یکدیگرند و در آن فضاى روحانى یک نوع وحدت و یکپارچگى به وجود مى آید که با وحدت هاى بشرى که بر پایه مادیّت استوار گردیده، هیچ گونه شباهتى ندارد؛ این اتّحاد بر مبناى برادرى دینى و معنویت بنا شده که با شوائب مادیّت آلوده نگشته است، از این رو هیچ خللى در آن راه نمى یابد.

     ائمه معصوم شیعه علیهم السلام، آن قدر به وحدت مسلمانان اهمیت مى دادند که به پیروانشان دستور مى دادند که با اهل سنت نماز جماعت بجا آورند. ابن سنان از امام صادق علیه السلام در حدیثى چنین روایت کرده است:

   «از بیماران اهل سنت عیادت کنید و در تشییع جنازه هایشان حاضر شوید، چه به نفع و چه به ضررشان گواهى دهید و با ایشان در مساجدشان نماز بخوانید...».[95]

     براین اساس، بزرگ معمار انقلاب که خود از منادیان وحدت مسلمانان بودند در اقدامى عملى از حجاج ایران مى خواستند که براى از بین بردن هر گونه اختلاف پیش قدم باشند و از هرگونه عملى که بوى تفرقه از آن بیاید در مراسم حج خود دارى نمایند و حتّى خواندن نماز در پشت سر امام غیر شیعى را بدون مُهر صحیح مى دانستند و ترک مسجدالحرام را در هنگام بر پایى نماز جماعت ناپسند مى شمردند.[96]

     نماز جمعه نیز در اسلام، فریضه اى مهم و عبادتى بزرگ به شمار مى آید براى آن فضائل و آثار متعددى بیان شده است.

     پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم، اوّلین نماز جمعه را در محلّى نزدیک «قبا» به نام «وادى رانوناء» بجا آوردند و این اوّلین نماز جمعه اى بود که اقامه شد. محل نماز جمعه را مسجدى قرار دادند که در این محلّ واقع است و پس از ساخت مسجد در مدینه (مسجد النبى)، از آن پس نماز جمعه را در آن جا اقامه مى کردند.[97]

     رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم درباره فضیلت اقامه نماز جمعه در مسجد فرموده اند: زمانى که روز جمعه فرا مى رسد، خداوند ملائکه را به مساجدى که در آن نماز جمعه اقامه مى شود مى فرستد، در حالى که با آنها قلم هایى از طلا و دفترهایى از نقره است و آنها بر در مساجد مى ایستند و اسامى کسانى را که به مسجد مى آیند، به ترتیب مى نویسند. زمانى که تعداد آنها به هفتاد نفر برسد، مى گویند: این افراد به اندازه آن هفتاد نفرى اند که حضرت موسى علیه السلاماز بین امّتش اختیار کرد. سپس در بین صفوف مى گردند و از حال کسانى که در نمازهاى قبل شرکت کرده و اکنون غایبند سؤال مى کنند و مى گویند: فلانى کجاست؟ گفته مى شود: او مریض است. پس برایش دعا کرده، مى گویند: خداوند! او را شفا بده تا نماز جمعه را بپا دارد. دوباره مى پرسند: فلانى کجاست ؟ گفته مى شود: او به مسافرت رفته است. پس برایش دعا کرده، مى گویند: خداوندا! او را سالم برگردان. او دوست و همراه نماز جمعه است. دوباره مى پرسند: فلانى کجاست؟ او مرده است. پس برایش دعا مى کنند و مى گویند: خداوند! او را ببخش. او برپا کننده نماز جمعه بود.[98]

     فضیلت نماز جمعه تا بدان حدّ است که در روایات اسلامى از آن به حجّ «تهیدستان» تعبیر شده است؛ چنان که در روایت آمده است: بادیه نشینى به نام «قلیب»، خدمت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم رسید و اظهار داشت:

   «یا رسول اللّه ! انّى تهیأت الى الحج کذا و کذا و مرة فما قدرّ لى».

   «اى پیامبر خدا! چند بار مهیّاى تشرف به حجّ شدم؛ ولى توفیق نیافتم!».

     حضرت فرمود:

   «یا قلیب! علیک بالجمعه، فانها حجّ المساکین».[99]

   «اى قلیب! بر تو باد به شرکت در مراسم نماز جمعه، که آن حج تهیدستان است».

     نماز جمعه افزون براین که تمام مزایاى نماز جماعت را در بر دارد در هر هفته یک بار در سطح وسیع ترى منعقد مى شود که مثلاً اهالى یک شهر در یک مکان اجتماع مى کنند و بدین وسیله در یک مرحله کامل تر اتّحاد و همبستگى شان را تقویت نموده، از اوضاع و اخبار جهان و مسلمانان در آن چه به نفع و ضررشان ارتباط دارد، آگاه مى گردند.[100]

     اقامه نماز جمعه وسیله اى است براى گردهمایى مسلمانان در روز تعطیل و طرح مسائل مهم اجتماعى و بحث و گفتگو درباره مسائل بهداشت، مسکن و تصمیم گیرى هاى سیاسى و غیره. در حقیقت برپایى نماز جمعه به کار گرفتن عبادت خداوند است در راه خدمت به امّت. گردهمایى جمعه، به ویژه در سالهاى اخیر و در ممالک استقلال یافته اسلام، تأثیر و کارآیى بسیار داشته است. مسلمانان با اجتماع خود در مساجد طرح مبارزه علیه ستمگران را ریخته و تزلزلى در فرمانروایى استعمار غرب پدید آورده اند. کارى که احزاب و گروه هاى سیاسى مخالف در ممالک اروپایى، از انجام آن هنوز ناتوانند.[101]

     نماز جمعه که خطیب آن در خطبه هایش باید به امور جارى مسلمانان بپردازد، مکان خوبى براى سیاسى شدن توده مردم و مساجد فراهم مى آورد. در نمازهاى جمعه نوعى احساس هویّت فرهنگى و دینى جمعى تولید مى شود که زمینه ساز فعالیت هاى جمعى (اجتماعى و سیاسى) است.

     امام خمینى قدس سره درباره اهمیّت برپایى اجتماعى، همچون نماز جمعه مى فرمودند:

   «اگر مسلمانان هر روز جمعه مجتمع مى شدند و مشکلات عمومى خود را به یاد مى آوردند و رفع مى کردند و یا تصمیم به رفع آن مى گرفتند کار به اینجا نمى کشید. امروز باید با جدیّت این اجتماعات را ترتیب دهیم و از آن براى تبلیغات و تعلیمات استفاده کنیم، به این ترتیب نهضت اعتقادى و سیاسى اسلام وسعت پیدا مى کند و اوج مى گیرد».[102]

     از مطالب یاد شده در مى یابیم که مسجد و نماز جماعت و جمعه در دستیابى مسلمانان به وحدت و همبستگى نقش به سزایى دارد؛ مسجدها، اثرى روشن در توجیه عمومى مسلمانان دارد. اجتماعات اسلامى است که مسلمانان را در سایه شعار «انما المؤمنون اخوه» گردهم آورده و مظهر وحدت و برادرى مسلمانان مى گردد. مسلمانان در مساجد، کنار هم در یک جا مى نشینند و به نصایح اسلامى امام در نماز جماعت و در خطبه هاى نماز جمعه و نماز عید گوش فرار مى دهند و یکدیگر را مى شناسند. چه بسا که مسلمانى برادر دینى خود را جز در مسجد، جاى دیگر نمى بیند. اجتماع مسجد، سبب محبّت و الفت دل ها و تحکیم پیوندها و روابط و آگاه شدن از حال یکدیگر و تبادل افکار در مسائل دینى و دنیایى و همدردى در غم و شادى یکدیگر است. احکام اسلام و شرایع دین را در مسجد مى آموزند. پایگاه علم و عبادت و امر به معروف و نهى از منکر و دمیدن روح اخوّت بین مسلمانان است.[103]

 

 6 ـ منافع مشترک

یکى از عوامل مهم و ایجاد وحدت، منافع مشترک است. در جامعه اى که اقلیّت هاى مذهبى، جناح هاى سیاسى و... وجود دارند، حقّ فردى و گروهى نیز وجود دارد که ممکن است این حقوق در تعارض قرار گرفته، تنش ایجاد کنند. براى جلوگیرى از اختلافات نیاز به محور اتّحاد است که حلقه اتّصال همه افراد و گروه ها مى باشد. براین اساس، هرگاه منافع مشترک یک جامعه در معرض تهدید قرار گیرد، منافع فردى و گروهى نادیده گرفته مى شود و همه افراد متحد شده از آن دفاع مى کنند.

     در جامعه اسلامى نیز جناح هاى سیاسى و افرادى با سلیقه هاى مختلف وجود دارند که گاهى تعارض در رعایت حقوق آن ها به وجود آمده و تضار افکار زمینه برخى از اختلافات را به وجود آورد.

     براى ایجاد همبستگى و وحدت نیاز به محور وحدت است که همانا «منافع مشترک» است.

     امام على علیه السلام با وجود این که ولایت را حق مسلّم خویش مى دانست[104] و بارها از آن دفاع کرده است، ولى در برابر خلفاى سه گانه قیام نکرده، 25 سال سکوت اختیار کرد. سکوت آن حضرت این پرسش را نیز به وجود مى آورد که چه عامل یا عواملى سبب شدند که آن حضرت قیام نکرده و حتى با خلفا بیعت نموده و با آنان همکارى کند[105] واقعیّت این است که سکوت امام و همکارى او با خلفا در راستاى «منافع عمومى» صورت گرفت.

     اوضاع سیاسى و اجتماعى صدر اسلام نشان مى دهد که بعد از رحلت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله وسلم، اسلام و مسلمانان دچار مشکلات و بحران هاى خطرساز فراوان شده که هر کدام آنها براى اسلام و مسلمانان خطرات جدّى بودند. ظهور پیامبران دروغین، ارتداد و اختلافات شدید بین مسلمانان را مى توان از جمله آنها ذکر کرد.[106] ابن هشام در این باره مى نویسد:

   «چون پیامبر وفات نمود، بلا و مصیبت بر مسلمانان بزرگ شد، یهودیان سر بر افراشته و مسیحیان خوشحالى کردند. اهل نفاق از دین برگشته و اعراب مى خواستند مرتد شوند. اهل مکّه مى خواستند مجددا بت پرستى کرده و دین پیامبر را منسوخ نمایند».[107]

     هنگامى که دین در خطر است و دشمنان منافع عمومى مسلمانان را به خطر انداخته و هر گونه اختلاف ضربه بر پیکر امّت اسلامى است، باید همه افراد جامعه متحد شوند.

     امام على علیه السلام که خود یکى از سنگربانان شریعت اسلام و منادى وحدت است، در چنین فضایى یکى از علل سکوت خود را رعایت مصالح و منافع عمومى و حفظ وحدت اسلامى بیان مى فرماید:

   «و ایم اللّه لولا مخافة الفرقة بین المسلمین و ان یعود الکفر و یبور الدین لکنا غیر ما کنا لهم علیه».[108]

   «به خدا سوگند! اگر ترس وقوع تفرقه میان مسلمانان و بازگشت کفر و تباهى دین نبود، رفتار ما با آنها به گونه اى دیگر بود».

     و نیز آن حضرت در جواب «ابوسفیان» بعد از تشکیل سقیفه ـ که به عنوان حمایت از على علیه السلام مى خواست فتنه به پا کند ـ همگان را به وحدت فرا خواند:

   «ایها الناس شقوا امواج الفتن بسفن النجاة و عرجوا عن طریق المنافرة وضعوا تیجان المفاخرة».[109]

     امواج کوه پیکر فتنه ها را با کشتى هاى نجات (علم، ایمان و اتّحاد) در هم شکنید؛ از راه اختلاف و پراکندگى کنار آیید، تاج تفاخر و برترى جویى از سر بنهید.

 

7 ـ ارزش ها

هر جامعه اى وارث سنّت و اصول پذیرفته اى شده است که مردم آن جامعه به آنها علاقه مند بوده و حفظ آن اصول، عامل وحدت است. جامعه اسلامى نیز سنّت ها و اصولى دارد که مى توان از آنها به عنوان ارزش ها اسلامى یاد کرد. هویّت و استقلاال جامعه اسلامى بستکى به پاسدارى آنها داشته و حفظ آنها یکى از مؤلفه هاى وحدت و همبستگى اسلامى است که هرگاه دشمنان، آن ارزش ها را تهدید کردند، با هم متحّد شده و از آنها پاسدارى و دفاع کنند.

     قرآن کریم پیوند میان مسلمانان را پیوند دل هایى مى داند که از استحکام و استوارى خاصّى برخوردار باشد. این نعمت و موهبتى الهى است که خداوند با تصرّف در دل هاى مؤمنان ایجاد مى کند، براین اساس خداى متعال خطاب به پیامبرش مى فرماید: اگر تمام گنج ها و ثروت هاى زمین را انفاق مى کردى، نمى توانستى این انسجام، یگانگى و همرنگى را پدیدآورى؛ زیرا این گونه یگانگى و تألیف قلوب با پول و مسائل مادّى فراهم نمى آید. وحدت و انسجام میان دل هاى مسلمانان و مؤمنین، همگرایى روحى و روانى است که به عنایت پروردگار ایجاد مى شود و این مهم در صورتى تحقّق مى یابد که ملّت هاى مسلمان بر دین خدا و ارزش هاى الهى تأکید ورزند و اصول آن را مورد توجّه قرار دهند.

     امام على صلى الله علیه و آله وسلم به مالک اشتر دستور مى دهد که سنّت هاى دیگر ایجاد نکرده، پاسدار ارزش هاى اسلامى باشد، که آن ارزش ها سبب وحدت اسلامى است:

   «هیچ سنّت شایسته اى را مشکن که معیار عمل بزرگان این امّت بوده است و همبستگى و کار ملّت بر محورش سامان مى یافته است و هیچ راه و رسم جدیدى ایجاد مکن که به سنّتى از این سنتّ ها آسیب برساند».[110]

 

8 ـ حکومت و رهبرى

حکومت و رهبرى آن، مؤثرترین عامل همبستکى و وحدت است. در این جا این پرسش قابل طرح است که اصولاً چگونه حکومت عامل وحدت است؟ در جواب باید گفت: حکومت نقش بنیادى در برقرارى امنیّت، نظم و اجراى قوانین دارد. از این رو هیچ جامعه اى خالى از حکومت نبوده و همگان بر ضرورت آن اتّفاق دارند و بر همین اساس، هرگاه حکومت مورد قبول آنان تهدید شود، از آن دفاع نموده و همه مردم متّحد مى شوند. در جامعه اسلامى، به ویژه در فرهنگ شیعى حکومت جایگاه الهى داشته و امامت ادامه رسالت است. بنابراین، حفظ نظام از مهم ترین واجبات بوده و رهبر، محور و قطب حکومت مى باشد؛ چنان که امام على علیه السلام از خود به عنوان محور جامعه و از امامت به عنوان نظم دهنده امّت اسلامى یاد مى فرماید:

   «واقعیت جز این نیست که من قطب آسیابم، و چرخ هاى کشور باید بر محورم همواره بچرخد و من در جاى خویش ثابت بمانم. اگر لحظه اى من جایگاهم را رها کنم، مدارش سرگردان مى شود و سنگ زیرین آن به لرزش مى گراید...».[111]

     امام خمینى رحمه الله حکومت را به عنوان عامل وحدت و همبستگى بیان کرد:

   «تشکیل حکومت براى حفظ نظام و وحدت مسلمین است، چنان که حضرت زهرا علیهاالسلام در خطبه اى فرمود: امامت براى حفظ نظام و تبدیل افتراق مسلمین به اتّحاد است».[112]

     بى گمان حکومت الهى و رهبرى آن ریسمانى است که همه مهره ها را در نظام اسلامى به هم پیوند مى دهد. چنان که امام على علیه السلام فرمود:

   «موقعیت زمامدار، همچون ریسمانى است که مهره ها را در نظام مى کشد و آنها را جمع کرده و ارتباط مى بخشد. اگر ریسمانى از هم بگسلد، مهره ها پراکنده مى شوند و هر کدام به جایى فرو خواهد افتاد؛ پس هرگز نتوان همه را جمع آورى نمود و از نو نظام بخشید».[113]

 

آثار و نتایج اتّحاد ملّى و انسجام اسلامى

اندیشه وحدت و آرمان اتّحاد مسلمانان جهان ثمرات گوارایى در پى داشته و در صورت تحققّ عمیق تر وحدت آثار بیشترى نیز خواهد داشت، در این جا به برخى از آنها اشاره مى کنیم:

 

الف) آثار فردى

یکى از ثمرات وحدت و همدلى، رشد فکرى و زنده شدن روح تحقیق در میان مسلمانان است. بدون شکّ در جوّ تفاهم و همدلى و انسجام، بدون ترس از تهمت ها و انگل هاى مختلف، زمینه حق جویى و جستجو براى یافتن نظریه کامل در ابواب فکرى اجتماعى، فراهم مى شود و این، سر آغازى بر غناى مجدّد فرهنگ و تمدّن کهن اسلامى خواهد شد. بیشتر اختلافات موجود بین گروه هاى اسلامى، ناشى از دورى آنان از یکدیگر و یا برداشت هاى غلط از اندیشه هاى یکدیگر است و اتّحاد و یکپارچگى آنها، سبب رفع ابهامات و سوء تفاهم ها و پى بردن به حقیقت اندیشه هاى دیگر براداران و همنوعان خواهد شد.

     روح وحدت و همدلى سبب مى شود که امنیّت روحى و روانى بر افراد جوامع اسلامى حاکم شده و دغدغه هاى موجود ـ به ویژه در این برهه از زمان که استکبار جهانى و صهیونیست غاصب با تمام نیرو و حربه هاى مختلف در برابر اسلام و اسلامیان قد علم کرده و هدفش نابودى اسلام و... ـ در صحنه زندگى افراد برطرف گردد؛ اعتماد به نفس و فکر کردن به توانایى ها، بجاى یأس و دلمردگى و اضطراب در افراد مسلمان تجلّى یابد و شادابى و سلامت جسمى ناشى از سلامت و شادابى روح، چهره تابان خویش را آشکار سازد. در روایتى از امام على علیه السلام نقل شده که فرمود:

   «برادران برطرف کننده اندوه و نگرانى ها هستند».[114]

     اتّحاد و برادرى، سبب مى شود که ما و تلاش و خدمت براى قبول مسئولیت هاى بیشتر، در قبال برادران و رفع مشکلات آنها، در زندگى مسئولان به خصوص و به طور عموم در بین مسلمانان، شایع گردد و توجّه به ارزش ها و معنویّات و عالم آخرت، محرّک زندگى دنیوى آنان گردد.

     امام على علیه السلام مى فرماید:

   «برادران، به گاه آسایش، زینت و گاه سختى، یاوران یکدیگرند».

     و در یک جمله: تعادل روحى و روانى ناشى از اتّحاد و اخوّت و انسجام اجتماعى، در تمام زوایاى زندگى انسان، تأثیر مستقیم و غیرمستقیم دارد.

 

ب) آثار اجتماعى

1 ـ اتّحاد، رمز پیروزى در صحنه هاى مختلف

پیروزى و گسترش اسلام در سال هاى آغازین بعثت به برکت وحدت و همدلى مسلمانان بود. این ایمان و اتّحاد امّت اسلام بود که آنان را چنان تربیت کرده بود که فارغ از هر نوع دسته بندى و قوم سالارى، تحت لواى نبوى صلى الله علیه و آله وسلم، براى اعتلاى کلمه «لااله الااللّه» جانفشانى مى نمودند و به برکت همین وحدت و انسجام اسلامى بود که خداوند پیروزى هاى روزافزون را بر مسلمانان عنایت مى داشت.

     این که اتّحاد و همبستگى ملّى و اسلامى موجب پیروزى مى شود، یک قانون عام و قطعى است؛ به طورى که اگر در جبهه حق «اختلاف» و در جبهه باطل «اتّحاد» حکمفرما باشد، به یقین، پیروزى از آن اهل باطل خواهد بود؛ از این رو، امام على علیه السلام خطاب به لشکریانش مى فرماید:

   «و اللّه لاظن ان هؤلاء القوم سید الون منکم باجتماعهم على باطلهم و تفرقکم عن حقکم».[115]

     به خدا سوگند، به زودى آنان (ارتش معاویه) بر شما چیره شوند؛ زیرا آنان در باطل خویش اتّحاد و هماهنگى دارند و شما در «حقّ» خود دچار تفرقه و اختلاف هستید.

     جامعه اى که داراى وحدت، انسجام اجتماعى است و با وحدت و همدلى به همنوعان خویش کمک کرده و همواره حضورى فعّال در صحنه هاى فردى و اجتماعى دارد، دشمن جرئت نفوذ در چنین جامعه اى را ندارد؛ زیرا نه با یک حکومت که با یک ملّت باید مبارزه کند. بنابراین، ثبات سیاسى بر آمده از این اتّحاد و انسجام اسلامى، حربه بسیار کارایى در صحنه هاى بین المللى شده و دشمنان پیدا و پنهان از طمع ورزى ها، باز داشته مى شوند. افزون بر این ها، قدرت نفوذ اسلام در تغییرات سیاسى و فرهنگى و حتّى اقتصادى دنیا بیشتر شده و اعتبار جهانى شریعت اسلام روز افزون مى شود و جاذبه این دین مبین، مشتاقان حقیقت را به خود فرا خواهد خواند و وعده الهى که علّو اسلام بر سائر ادیان است، عملاً به ظهور مى انجامد.

     با اندک توجهى مى توان فهمید که قدرت بیش از یک میلیاردى مسلمانان؛ یعنى یک پنجم ساکنان کره زمین، کمتر از چند دولت مثل امریکا و انگلستان و یا فرانسه و... نیست. اگر حقّ «وتو» در شوراى امنیّت به این کشورها اختصاص یافته و جامعه ملل متحد آن را مى پذیرد، مسلمانان نیر مى توانند به عنوان یک پنجم مردم دنیا خواستار این حق باشند و یا حدّاقل باعث رفع این گونه تبعیض هاى ناروا شوند.

      اگر جوامع اسلامى در پرتو اتّحاد و انسجام اسلامى با تصمیمى هماهنگ در صحنه هاى سیاسى، اقتصادى و فرهنگى دنیا وارد عمل مى شدند، هر روز در گوشه و کنار دنیا، ـ مانند جنایات و کشتار وحشیانه آمریکا در... افغانستان و عراق... و کشتار مظلومان بى دفاع فلسطین به دست غدّه سرطانى، (اسرائیل غاصب)، ـ مسلمانان مظلوم مورد هجوم درد منشانه این و آن قرار نمى گرفتند. اگر آمار شهداى مسلمانان در پنجاه یا صد سال اخیر (و آوارگان و معلولان آنان) در یک جا محاسبه گردد، روشن خواهد شد که چه میزان، خسارت انسانى ـ گذشته از زیان هاى اقتصادى و فرهنگى که از محاسبه بیرون است ـ به خاطر عدم وحدت مسلمانان و عدم تصمیم گیرى واحد به جامعه اسلامى تحمیل شده است!

     غصب بیش از ده ها ساله فلسطین، چه اعتبارى سیاسى اى را براى جامعه اسلامى در پى داشته است! نداشتن جایگاه سیاسى مناسب در دنیایى که جز با اتکاء به قدرت اقتصادى و نظامى نمى توان انتظار رسیدن به خواسته ها را، عملى شمرد، ثمره دورى از دستورات قرآن کریم و معصومان علیهم السلام، درباره اتّحاد امّت اسلامى است.

     آرى؛ وحدت و همدلى اکسیرى است که دشمن را در توطئه هاى خویش علیه یک ملّت ناکام مى گذارد. همواره دشمن از اختلافات، تردیدها، درگیرى ها و چند دستگى ها سود مى برد.

 

2 ـ اتّحاد، پشتوانه اجراى حق و عدالت

فقدان اتّحاد و وحدت در هر جامعه اى باعث هرج و مرج در آن نظام مى گردد و هنگامى که هرج و مرج و نا امنى در کشور حاکم گشت، اجراى حق و عدالت میسر نخواهد بود.

     امام على علیه السلام مى فرماید:

   «فقلنا: تعالوا نداوى، لایدرک الیوم باطفاء النائره و تسکین العامه حتى یشتد الامر و یستجمع، فتقوى على وضع الحق فى مواضعه».[116]

     ما گفتیم که بیایید با خاموشى آتش جنگ و آرام کردن انبوه مردم، به چاره جویى و درمان بنشینیم تا کار مسلمانان قوام و انسجام یابد و ما براى اجراى حق و عدالت نیرومند شویم.

 

3 ـ اتّحاد، تضمین کننده استقلال و عزّت اسلامى

در پرتو اتّحاد، استقلال و عزّت براى امّت اسلامى به ارمغان خواهد آمد. جامعه اسلامى در پرتو اتّحاد، انسجام و وفاق و پایبندى کامل به اصول و ارزش هاى دینى و تحمل مشکلات، موانع را یکى پس از دیگرى از سر راه برداشته، به عزّت اسلامى که همانا مخصوص مؤمنان و اولیاى الهى است، نایل خواهد آمد. «عزّت مخصوص خدا و رسولش و مؤمنان است».[117]

     به تعبیر قرآن کریم، حدّاقل اثر و نتیجه انسجام و همبستگى ملّى، حلّ معضلات جامعه اسلامى، استقامت و صبر و تحمّل در برابر مشکلالت فردى و اجتماعى، سربلندى و عزّت جامعه اسلامى است:

   «سستى نکنید و اندوهناک نباشید؛ زیرا شما بلند مرتبه ترین مردم اید، به شرط آن که در ایمان ثابت و استوار باشید».[118]

     آرى؛ استقلال و عزت اسلامى در سایه شجره طیبّه اتّحاد و همبستگى امکان پذیر است. امام على علیه السلام در این باره مى فرماید:

   «هیچ ملّتى درباره انجام کارى با هم متّحد نشد، جزاین که نیرو و قدرت پیدا کرد و هیچ ملّتى از این قدرت بهره نگرفت، مگر این که خداوند گرفتارى آنان را بر طرف کرد و آنها را از بلاى ذلّت نجات داد».[119]

     همچنین آن حضرت عزّت اسلامى و موفقیّت. ذلّت امّت هاى گذشته را مبنى برهمبستگى و همگرایى و اختلاف دانسته، و مى فرماید:

   «اگر بیندیشید در تفاوت احوال آنها در زمان خوشى و رفاه و زمان سختى، آن گاه لازم مى شود بر شما که به سراغ عواملى بروید که باعث عزّت و اقتدار آنان شد و دشمنان شان را از آنها دور کرد و عافیت و سلامت برایشان آورد... و آن عبارت است از پرهیز از تفرقه و اهتمام به الفت و محبّت و توصیّه و تشویق بر همگامى و همبستگى... .

   بنگرید آنها چگونه بودند هنگامى که جمعیت هاى شان متّحد، خواسته ها متّفق، قلب ها و اندیشه ها معتدل، دست ها پشتیبان هم، شمشیرها یارى کننده یکدیگر، دیده ها نافذ و عزم ها و هدف ها همه یکى بود؛ آیا زمامدار و پیشواى همه جهانیان نشدند؟ از آن طرف پایان کار آنان را نیز بنگرید، آن هنگام که پراکندگى در میان آنها واقع شد، الفت شان به تشتّت گرایید، اهداف و دل ها اختلاف پیدا کردند، به گروه هاى متعدّدى تقسیم شدند و در اثر پراکندگى، با هم به نبرد برخاستند. (در این هنگام بود) که لباس کرامت و عزّت و استقلال از تن شان بیرون شد و وسعت و نعمت از آنان سلب گردید و تنها سرگذشت آنان در میان شما باقى مانده که مایه عبرت براى عبرت گیرندگان است...».[120]

 

4 ـ تقویت روحیه تعاون و همکارى

هریک از مسلمانان در جامعه اسلامى، هم چون اعضاى یک خانواده اند[121] که خانواده به وى نیازمند و او هم به خانواده نیازمند است و این گونه نیست که فردیّت مطلق داشته باشد. او موظّف است که عدالت را وجهه همّتش قرار داده و مصالح عمومى و شؤون دیگران را نیز مراعات نماید. حبّ و بغض، منافع شخصى او را نسبت به حقوق دیگران بى اعتنا نکند و براى دستیابى به خواسته هاى خویش به دیگران ستم ننماید، بلکه تا سر حدّ توان براى بهبود وضع شخصى و اجتماعى بکشد و پیوسته درصدد حلّ مشکلات خود و دیگران باشد.

     اصولاً فعالیّت متقابل و مهر و عطوفت و اظهار محبّت و صمیمیت و تعاون در غم و شادى یکدیگر شرکت جستن و صله رحم و گذشت و دورى از کینه و دشمنى موجب ارتباط متقابل و وحدت و همبستگى مى گردد؛ از این رو، در آیات و روایات فراوانى براین مهم تأکید شده است؛ زیرا، اساس زندگى اجتماعى بر تعاون و همیارى و پایه ریزى شده است و نظام بنیادین اسلام، قوانین اقتصادى و اجتماعى خود را بر اصل تعاون استوار کرده است. قرآن کریم براى تقویت و تثبیت روحیه تعاون، همکارى و همیارى اجتماعى مى فرماید:

    «وتَعاونوا عَلَى البِرِّ والتَّقوى ولا تَعاونوا عَلَى الاِثمِ والعُدونِ...».[122]

     و [همواره] در راه نیکى و پرهیزگارى با هم همکارى کنید و [هرگز] در راه گناه و تجاوز همکارى ننمائید. این آیه شریفه بیانگریم اصل کلى اسلامى (تعاون) است که سراسر مسائل اجتماعى و حقوقى و اخلاقى و سیاسى را در برمى گیرد. طبق این اصل مسلمانان موظفند در کارهاى نیک تعاون و همکارى کنند، ولى همکارى در اهداف باطل و اعمال نادرست و ظلم، به طور مطلق ممنوع است؛ گرچه مرتکب آن دوست نزدیک یا برادر انسان باشد.

     این قانون اسلامى، درست بر ضد قانونى است که عصر جاهلیّت ـ و حتى جاهلیّت امروز ـ نیز حاکم است که «انصر اخاک ظالما او مظلوما»؛ برادر (یا دوست و هم پیمان) را حمایت کن، خواه ظالم باشد یا مظلوم!

     در آن روز اگر افرادى از یک قبیله به افراد قبیله دیگر حمله مى کردند، بقیّه افراد قبیله به حمایت آنها برمى خواستند، بدون این که تحقیق کنند حمله عادلانه بوده یا ظالمانه؛ این اصل در مناسبات بین المللى امروز نیز وجود دارد. به طورى که اغلب کشورهاى هم پیمان، و یا آنها که منافع مشترکى دارند، در مسائل مهم جهانى به حمایت یکدیگر برمى خیزند، بدون این که اصل عدالت را رعایت کنند و ظالم و مظلوم را از هم تفکیک نمایند! اما شریعت اسلام، براین قانون جاهلى خطّ بطلان کشیده و دستور داده که مسلمانان با یکدیگر باید (تنها) در کارهاى نیک و برنامه هاى مفید و سازنده تعاون و همکارى داشته باشند، نه در گناه و ظلم و نه تعدى.[123]

     قرآن کریم در آیه اى دیگر مى فرماید:

   «وَیُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِکَ هُمْ الْمُفْلِحُونَ ».[124]

   «مؤمنان، مؤمنان دیگر را بر خود مقدم مى دارند، هر چند نیازمند باشند و کسانى که از امساک ورزیدن خویشتن محفوظ باشند، رستگارند».

      پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم مسلمانان را هم چون عضوى مى داند که اگر دردى برآن عارض شود، اعضاى دیگر را آرام و قرارى نیست؛

   «مؤمنان در دوستى و رحمت و عطوفت نسبت یه یکدیگر، مانند اعضاى یک پیکرند که وقتى یکى از اعضایش رنجور و دردمند گردد، سائر اعضا هم از بى خوابى و سوزش تب متأثّر مى گردند».[125]

     سعدى شیرازى، همین روایت را در اشعار معروف خود چنین بیان مى کند:

بنى آدم اعضاى یک پیکردند

که در آفرینش زیک گوهرند

چو عضوى بدرد آورد روزگار

 دگر عضوها را نماند قرار

     نظیر این سخن با اندگى تفاوت از امام صادق علیه السلام نیز نقل شده آنجا که فرمود:

   «اَلْمؤمِن اَخُو المُؤمِن کَالجَسَدِ الواحِدِ، اِنْ اِشتَکى شَیئا مِنْهُ وَجَدَ آلمَ ذلِکَ فى سائرِ جَسَدِه...».[126]

   «مؤمن برادر مؤمن است، مانند پیکرى که هرگاه عضوى از آن دردمند شود، اعضاى دیگر هم احساس درد کند».

     مؤمن، برادر مؤمن است، همه یک پیکرند، ارواح مؤمنان از یک روح نشأت گرفته، همگان از سرچشمه فیّاض روح اللّه که منشأ هستى است و نیرو دهنده وجود است، نیرو گرفته اند؛ از این رو، باید در تمام موارد به یکدیگر مدد رسانند، روح وحدت و همبستگى را حفظ نمایند؛ زیرا:

   «والمُؤمِنونَ والمُؤمِنـتُ بَعضُهُم اَولِیاءُ بَعضٍ...».[127]

     نخستین وصف مؤمن در این آیه شریفه، تعاون و همیارى نسبت به یکدیگر است؛ یعنى مسلمانان نباید نیروهاى خود را بیهوده هدر دهند بلکه همگان باید به صورت نیروى واحد باشند و به شکل اندام واحدى، احساس همبستگى کنند.

     به بیان سید قطب،[128] در طبیعت فرد مؤمن یگانگى و همکارى وجود دارد، همه با هم پشت و کمک کارند همپشتى آنها در کار نیک است و جلوگیرى از کار ناپسند.

     امام صادق علیه السلام در وصف شیعیان مى فرماید:

   «هم البررة بالاخوان فى حال العسر و الیسر المؤثرون على انفسهم فى حال العُسر».[129]

     آنان کسانى هستند که در روزگار سختى و آسایش به برادران نیکى مى کنند و در سختى و تنگدستى دیگران را بر خود ترجیح مى دهند.

     امام على علیه السلام همه مردم را نیازمند یکدیگر دانسته و این نیاز را همیشگى و هم چون نیاز انسان به اعضا و جوارح خویش معرفى نموده و مى فرماید:

   «لاتدع اللّه ان یغنیک عن الناس فان حاجات الناس بعضهم الى بعض متصله کاتّصال الاعضا فمتى یستغنى المرء عن یده او رجله».[130]

     از خداوند مخواه که تو را از مردم بى نیاز کند؛ زیرا انسان ها، همچون اعضاى بدن به یکدیگر وابسته اند، چه وقت انسان از دستش یا پایش بى نیاز مى شود؟

     اگر در جامعه اى روحیّه تعاون و همیارى و همکارى تقویت شود و به اصطلاح، در لایه هاى زیرین جامعه این همکارى و همیارى به همنوعان خویش نهادینه شود، در این صورت، جامعه یکدست، یکرنگ، منسجم شده و کمتر افراد جامعه احساس رنج، درد و گرفتارى فردى و اجتماعى مى کنند؛ زیرا بى تردید کسى که در سطح خانواده و اجتماع به رفع گرفتارى هاى مردم، خدمت به ایشان و همنوعان اقدام مى نماید، علاوه بر زندگى مسالمت آمیز و تقویت روحیّه تعاون و همکارى، کمتر شاهد تنگدستى و فقر و گفتارى فردى و اجتماعى خواهد بود.

 

5 ـ آبادانى و امنیّت اجتماعى

یکى دیگر از آثار اتّحاد و انسجام اسلامى، وجود امکانات بالقوه و بالفعل و منابع انسانى و مادّى فراوان و آماده براى آبادانى و توسعه کشور، و نیز حضور فعّال مردم در صحنه هاى اجتماعى و عرصه هاى فرهنگى و امنیت پایدار اجتماعى است. این مهم نیز مورد تأکید منابع دینى و آیات و روایات مى باشد؛ به گونه اى که خدمت رسانى مسئولان به مردم و کمک و همیارى و صرف مال در راه اصلاح جامعه و رفاه عمومى و دستگیرى از نیازمندان و رسیدگى به امور عامّ المنفعه و رسیدگى به خویشان، محرومان و بیچارگان علاوه براین که موجب آبادانى کشور و بهبود وضع عمومى جامعه مى شود، نزول برکات و عنایات الهى را در بر خواهد داشت.[131]

     قرآن کریم نیز وعده فرموده کسانى که به همنوعان خویش کمک مى کنند، آینده اى پر قدرت و همراه با امنیّت برایشان آماده سازد.[132]

 

6 ـ انقلاب اسلامى و جنبش هاى آزادى بخش جهان

در به ثمر رسیدن انقلاب اسلامى، وحدت داراى نقش مهم و اساسى بود؛ وحدتى که چنان در بین اقشار جامعه اعم از روحانى و دانشجو، کارگر و کارمند و... الفت و صمیمیّت ایجاد کرد که به تعبیر امام خمینى رحمه الله:

   «بى آن که داراى ادوات نظامى باشیم فقط به واسطه قدرت ایمان و وحدت کلمه، بر قواى طاغوتى غلبه کردیم».[133]

     در این انقلاب «ملّت ایران با جان و خون خود اسلام را زنده کرد، تجدید حیات کرد براى اسلام و مسلمین، کوششهاى قریب سیصد ساله استعمار و اجانب را خنثى کرد»؛[134] بنابراین کوتاه کردن شر سلطه گران جهانى و بازیافتن عظمت از دست رفته از دیگر ثمرات وحدت اسلامى است.

     ثمره دیگر وحدت، سیادت و آقایى سران اسلامى است و تا هنگامى که در میان رؤساى دولت هاى اسلامى «وحدت کلمه»[135] وجود نداشته باشد، سیادت نمى توانند بکنند و باید فکر کنند عمل کنند تا سیادت کنند و اگر این مطلب را انجام بدهند، سیّد دنیا خواهند شد. اگر اسلام را آن طورى که هست به دنیا معرفى کنند و آن طورى که هست عمل بکنند سیادت با شماست. بزرگى با شماست. «انّ العزة للّه و لرسوله و للمومنین».[136]

     ثمره بعدى وحدت، وحشت دشمنان اسلام و قدرت هاى جهان خوار شرق و غرب است؛ زیرا آنها از وحدت چند میلیاردى مسلمانان وحشت دارند و با تمام قوا مستقیما و یا به دست عمّال منحرف خود، به این اختلافات دامن مى زنند تا بر مقدّرات مسلمانان جهان مسلط و برآنها حکومت نموده و ذخایر بى پایان آنها را چپاول نمایند؛[137] اما با وحدت کلمه ملت مسلمان ایران و وقوع انقلاب اسلامى ایران به رهبرى امام خمینى رحمه الله:

   «... یک کار بزرگ محیّر العقول دیگر واقع شد و آن این که دست آمریکا و دست انگلستان و شوروى (سابق) و همه این ها از خزائن ما کوتاه شد».[138]

     از نتایج بسیار مهم وحدت این است «که یک ملّتى اگر یک چیزى را خواست، نمى شود تحمیلش کرد... به یک ملت نمى شود یک چیزى را تحمیل کرد»؛ زیرا در سایه وحدت، ملت از هر گزندى در امان است.

     دیگر ثمره وحدت، پیروزى بر دشمنان است و بر این اساس بود که رهبر کبیر انقلاب اسلامى مى فرمودند:

   «باید جوانان غیوراسلامى، بدانند که تا دست اتّحاد به هم ندهند و هدف خود را اسلام که تنها مکتب نجات بخش بشر است. یگانه کفیل آزادى و استقلال ملّت هاى مستضعف است قرار ندهند، امید پیروزى را نباید داشته باشند».[139]

     بالاخره نتیجه مهم وحدت ایجاد صلح و آرامش در بین کشورها و ملل متّحد اسلامى و سازش آنها براى غلبه بر دشمن مشترک است:

   «... تأسف در این است که کشورهاى دیگر چرا از ایران الگو نمى گیرند؟... و وحدت کلمه پیدا نمى کنند و با ملت هاى خودشان سازش نمى کنند و هر یک با دیگرى سازش نمى کند تا اسرائیل بر آنها غلبه کند؟».[140]

     جنبش هاى آزادى بخش جهان به طور کلى و جهان اسلام به طور خاص، از مصادیق و نتایج وحدت ملّت هاى در بند و آزادى خواهان این ملّت ها مى باشد که امام رحمه الله عنایت ویژه اى به همه آنها داشت و به طور صریح مى فرمود که:

   «من بار دیگر از تمام جنبش هایى آزادى بخش جهان پشتیبانى مى نمایم و امیدوارم تا آنان براى تحققّ جامعه آزاد خویش پیروز شوند... ودولت اسلامى درمواقع مقتضى به آنان کمک نماید».

     بنابراین، مى توان انقلاب شکوهمند اسلامى ایران، جنبش هاى آزادى بخش جهان، وحشت دشمنان اسلامى و ابرقدرت ها از مسلمانان و مستضعفین و سیادت و آقایى مسلمانان را از نتایج وحدت به شمار آورد که موجب گردید دشمنان اسلام و ابرقدرت ها از مسلمانان و مستضعفین و سیادت و آقایى مسلمانان را از نتایج وحدت به شمار آورد که موجب گردید دشمنان نتوانند هر چیزى را به آنها تحمیل نمایند و مسلمانان با وحدت کلمه به پیروزى نایل آیند که این مسئله به وسیله تجارب تاریخى اتّحاد مسلمانان و کشورهاى مسلمان مانند عثمانى و قضایاى فلسطین به تأیید رسیده است.

     و در دفاع مقدّس (جنگ تحمیلى) نیز ایمان، اتّحاد و انسجام ملّت شجاع ایران و وحدت کلمه، پیروزى رزمندگان اسلام را به همراه داشت.

 

فلسفه اختلافات

واژه «اختلاف» و «اتّحاد» از معدود کلماتى است که همواره تکیه کلام زمامداران و حاکمان بوده، از این رو مفهوم کلى این دو واژه بسیار روشن است؛ اما نکته اى که نباید مورد غفلت قرار گیرد این است که: آیا واژه اتحاد و اختلاف چون دو واژه عدل و ظلم اند که یکى به طور مطلق مذموم و دیگرى ممدوح است و صدق مفهوم دادگرى یا ستمگرى در موردى، آن عمل شایسته یا ناشایست مى نماید؟

     در پاسخ باید گفت: به رغم ذهنیت افکار عمومى، چنین نیست و اختلافات و اتحاد هیچ یک ارزش ذاتى ندارند: بلکه ارزش یا ضد ارزش بودن هر کدام، متغیرى از موضوع، هدف و کیفیت رسیدن به آن است؛ به تعبیر دیگر موضوع وحدت ـ با توجه به آیات روح بخش قرآن کریم[141] ـ مى تواند رعایت و التزام به قوانین الهى باشد، و یا رعایت قوانینى که با نظرخواهى و جمع بندى آراى اندیشمندان، کارشناسان و نخبگان ملّتى یا ملل جهان، با هدف حصول نظم و امنیت همگانى با رأى اکثریت تصویب شود و بیشترین منافع را براى عموم دارا باشد و در سایه آن، رشد و شکوفایى و توسعه همه جانبه ملّت با تجاوزات جهانى و ترقّى و تعالى بشرى به دست آید. چنین وحدتى که ریشه در تفاهم و وفاق دارد بى تردید مطلوب است و ایجاد اختلاف در آن ناروا ست ولى اگر موضوع وحدت، اطاعت فرمان هاى ستمگر و دیکتاتورى باشد که به منافع و برترى طلبى هاى خویش و اطرافیان یا قوم و نژاد خود مى نگرد و افکار عمومى و دیدگاه هاى دیگران را در آن نادیده گرفته مى شود، چنین وحدتى ارزش محسوب نمى شود و دفاع پذیر نیست. همچنین اگر موضوع وحدت استراتژى ابرقدرتى است که با هدف تک قطبى نمودن جهان و سلطه بر همه ملل از طریق باج خواهى و باج دادن و تهدید و تطمیع شکل گیرد و منافع ملّت هاى مستضعف نایده گرفته شود، هیچ منصفى حفظ چنین وحدتى را که با ظلم و ستم به اقشار ضعیف توأم است، روا نمى داند؛ بلکه در این موارد اختلاف و شکستن این گونه وحدت براى جایگزین نمودن وفاقى دیگر سزاوار است.

     با توجه به مطالب یاد شده درمى یابیم که وحدتى ارزشمند و مطلوب خواهد بود که در سایه اختلاف آرا پدید آید. چنین وحدتى همان وفاق عملى یا التزام به قانون است. در این صورت اگرچه فرد در اعتقاد و نظر، مخالف فلان اصل یا قانون است؛ ولى چون مورد وفاق اکثر افراد است در عمل به آن ملتزم است.

     نکته مهمى که در فهم این دو واژه «اختلاف و اتّحاد» نباید از آن غفلت شود این است که اصولاً، واژه «وحدت و اتّحاد» در مسائل اجتماعى در مواردى استفاده مى شود که نوعى «اختلاف» وجود داشته باشد، تا همبستگى و وفاق ملّى به وجود آید و بدون هیچ گونه اختلافات، اتّحاد و همبستگى موجود بوده و نیاز به وحدت و همبستگى ندارد، و حال آن که در اسلام دعوت به همبستگى شده است.[142] از سوى دیگر برخى از اختلافات، معقول و منطقى است. چنان که اختلافات طبیعى، مانند اختلاف رنگها و قبیله ها لازمه آفرینش و خلقت انسان به حساب آمده است؛[143] براین اساس، معناى وحدت و همبستگى در جامعه آن نیست که در جامعه اختلاف رنگ ها، زبان ها و سلیقه ها، تضارب اندیشه و جناح بندى هاى سیاسى و... وجود نداشته باشد؛ زیرا در اسلام به انتقادهاى سازنده، تضارب اندیشه و رقابت هاى سیاسى منطقى، توصیه شده و آنها از اصول پذیرفته شده هستند که این عناصر معمولاً اختلاف آورند. همین طور معناى همبستگى و وحدت آن نیست که اقلیّت هاى مذهبى از عقاید خویش دست برداشته و عقیده اى واحد داشته باشند و یا برادران سنّى، شیعه و شیعیان سنّى شوند؛ بلکه مقصود از وحدت و همبستگبى آن است که همه افراد و گروه هاى یک جامعه با بهره گیرى از عوامل وحدت و با اتخاذ سیاست هاى اصولى و منطقى در قبال سیاست هاى خصمانه دشمن مشترک خود، متّحد بوده و از اختلافات غیرمعقول پرهیز کرده و اختلافات خود را با تبادل اندیشه حل نموده و با صلح و صفا در کنار هم زندگى کنند.

     قرآن کریم، گروه گرایى و پراکندگى را از برنامه هاى مشرکان دانسته، و مسلمانان را به شدّت از آن نهى کرده و به انسجام تحت پوشش توحید دعوت فرموده و با صراحت مى فرماید:

   «از مشرکین نباشید، از کسانى که دین خود را پراکنده ساختند، و به دسته ها و گروه هاى تقسیم شدند».[144]

     قرآن تفرقه و اختلاف را در ردیف عذاب هاى آسمانى عنوان کرده و مى فرماید:

   «بگو خداوند قادر است که از بالا یا از زیر پاى شما، عذابى بر شما بفرستد، یا به صورت دسته هاى پراکنده شما را با هم بیامیزد، و طعم جنگ [و اختلاف] را به هر یک از شما به وسیله دیگرى بچشاند».[145]

     قرآن به تفرقه افکنان هشدار داده و آنها را جداى از اسلام و دشمن مسلمانان معرفى کرده و با قاطعیّت مى فرماید:

   «همانا کسانى که آیین خود را پراکنده ساختند، و به گروه هاى گوناگون تقسیم شدند، تو هیچ گونه رابطه با آنها ندارى، سر و کار آنها تنها با خدا است».[146]

     عوامل و زمینه هاى فراوانى براى تفرقه و تشتّت وجود دارد و همه انسان ها مسیر حق را برنمى گزینند و گذشته تاریخ نیز به روشنى بر این مدعا گواهى مى دهد، که در این رهگذر وظیفه جوامع مسلمانان به ویژه علما و اندیشمندان سنگین تر مى شود؛ زیرا عوامل اختلاف زا در بین امّت اسلامى با توجّه به ترفندهاى دشمنان قسم خورده اسلام و مسلمانان در این برهه از زمان (عصر ارتباطات و تکنولوژى) بسیار زیاد است.

     همگى باید به هوش باشند و بدانند که این نعمت خداداى (وحدت) آفاتى نیز دارد که باید به دقّت شناسایى شده و از سر راه برطرف گردند. در حقیقت پاسدارى از حریم اخوّت و وحدت و دورى از تفرقه و تشتّت، پاسدارى از حریم شریعت اسلام است؛ و حکم نگهبانى از دین خدا هم معلوم است. در این قسمت از بحث به جهت اختصار تنها به مهم ترین «عوامل اختلاف زا» اشاره مى کنیم:

 

1 ـ تعصبات مذهبى و قومى

«تعصّب»، از «عَصَب» به معنى جمع و گروه است. تعصّب همان عاملى است که فرد را به گروه انسانى پیوند مى دهد تا به حمایت و جانبدارى از آن گروه برخیزد. نعصّب شاخص انسان و فصل واقعى و حقیقى او در برابر حیوان است؛ زیرا حیوان تعصّب ندارد. شخص داراى تعصّب را متعصّب گویند. متعصّب خود را یک من تنهاى مستقل احساس نمى کند، بلکه خود و سرنوشت و احساس و اعتقاد خویش را با دیگرانى که همدرد و هم سرنوشت و هم اندیش او هستند، مشترک احساس مى کند و این بزرگترین فضیلت انسانى و فاصل بین نوع انسان و حیوان است. متعصّب کسى است که از خویشاوندان خود، حمایت کند. این خصلت روانى عامل همبستگى اجتماع بوده و ملاک و معیار انتخاب ارزشها و شیوه تفکر است.

      تعصّب بر دو قسم است: مذموم و ممدوح.

     تعصّب مذموم، آن است که انسان از مرام و مسلک و حزبى، به طور مطلق، حتّى پس از دانستن بطلان آن، حمایت نماید، همان طور که مشرکان مى گفتند:

   «انّا وجدنا آباءنا على امة و انا على آثار هم مقتدون».[147]

     اما تعصّب ممدوح، آن است که در راه حقّ، تعصّب و غیرت به خرج دهد و مسامحه روا ندارد. حق باید چنین حامیانى سرسخت داشته باشد، و گرنه از بین مى رود، هیچ اجتماعى نباید از این متمسّکان به حق، خالى باشد؛ زیرا هیچ دعوت به حقّى رشد نکرده جز با مقاومت و دفاع پیروانش از آن. چنان که قرآن کریم مى فرماید:

   «یُجـهِدونَ فى سَبیلِ اللّهِ ولا یَخافونَ لَومَةَ لامٍ».[148]

     بنابراین، تعصّب نسبت به اصل حقیقت و اهداف الهى و پاى بندى به آن و پاسدارى آن از هجوم جاهلان و تأویل منحرفان، امرى پسندیده است. اما تعصّب نسبت به مرام و مسلک و حزبى، به طور مطلق، حتّى پس از دانستن بطلان آن، امرى ناپسند و صاحبش گناهکار شمرده مى شود.

     امام سجاد علیه السلام مى فرماید:

   «آن تعصّبى که صاحبش گناهکار شمرده مى شود این است که فردى، انسان هاى بدکردار وابسته به خویش را از افراد نیکوکار و وابسته به قوم دیگر، بهتر بداند و با ارزش تر شمارد، ولى دوست داشتن وابستگان، از تعصّب هاى مذموم نیست؛ بلکه یارى کردن بستگان، براى ظلم به دیگران، از نوع تعصّب باطل و مذموم است».[149]

     و این نوع تعصّب (مذموم) است که خروج از ایمان شمرده مى شود؛ امام صادق علیه السلاماز پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم نقل مى فرماید:

   «کسى که خودش تعصّب بورزد یا دیگرى براى وى تعصّب ورزد، حقیقتا طوق (گردن بند) ایمان را از گردن خارج کرده است».[150]

     تعصّب در وهله نخست در روان کسى شکل مى گیرد که توان و حال فکر کردن را ندارد. براى راحتى خود و شانه خالى کردن از زیربار این عمل سخت، نظر کسانى را مى پذیرد که به آنها تعلّق دینى، یا ملّى دارد. در فرایند رشد تعصّب آراء و اندیشه هاى گوناگون یکى پس از دیگرى ایجاد بدان گردن نهاده مى شود و سپس نسبت به آن تعصّب ورزیده مى گردد. اما تعصّب نسبتا به عقیده اى، دلیل استحکام آن عقیده در روان متعصّب نیست، بلکه دلیلى است بر انحراف روان و داشتن نظرى سطحى و تقلیدى. به مرو زمان این روحیّه فردى به ورحیّه اى جمعى دگرگون مى شود که پیامدهاى اجتماعى خاصّى را نیز به همراه دارد. البتّه افراد نادرى را مى توان یافت که روانشان تهى از تعصّب باشد، یا تعصّب در درون آنها از بین برود. از این رو، اسلام در جهت دهى تعصّب کوشید، نه حذف و از بین بردن آن؛ زیرا حذف یک خصیصه روانى در مدّت زمانى کوتاه، عملى مشکل و شاید غیرممکن باشد. سفارش اسلام به فرموده امام على علیه السلام ـ این بود که «عصبیّت را در جهت کسب صفات عالى، انجام کارهاى شایسته و امور نیکو، حفظ حقوق همسایگان، وفاى به عهد و پیمان و عصیان در مقابل اعمالى که موجب تکبّر است، به کار برید».

     شاید بتوان گفت تعصّب نوعى «وضع رفتار» است. تعصّب یا وضع رفتار، آمادگى عصبى و روانى براى فعالیّت نفسانى و جسمانى است. یعنى وجود تعصّب فرد را براى واکنش معینى آماده مى کند. عقاید با تعصّب پیوند نزدیک دارد؛ زیرا آن چه را فرد درباره شیئى یا گروهى راست مى پندارند، به یقین در تعیین آمادکى او براى واکنش در برابر آن به شیوه اى بیش از شیوه دیگر کمک مى کند. در شکل گیرى تعصّب، «تقلید» بیش از هر چیزى نقش دارد؛ یعنى ممکن است فرد بر اثر تقلید از پدر و مادر یا استاد خود و یا دیگران تعصّب پیدا کند. تعصّب بیشتر به میل به قبول نظر رایج جامعه بستگى دارد تا به تجربه فردى.[151] تعصّب نقشى اساسى در تاریخ صدر اسلام داشته است. حضرت ابوطالب در مقاطع مختلفى از تعصّب قبیله اى بهره برد. حتّى بنى هاشم، چه مسلمان و چه کافر، به علّت تعصّب و دفاع از فرد خود سختى هاى محاصره اقتصادى در شعب ابى طالب را تحمّل کردند. همین ویژگى و خصلت روانى عرب ها نقش بسیارى در حفظ جان پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم داشت.[152] بعد از اسلام این خصلت روانى در جهت تثبیت هدف هاى اسلام به کار گرفته است شد، ولى بعد از رحلت پیامبر و به ویژه در زمان حکومت امویان به حالت اولیه برگشت. بنابراین تعصّب در تاریخ اسلام، هم داراى نقش مثبت است، آنجا که در پیشبرد هدف هاى اسلام مؤثّر بوده است، و هم داراى نقش منفى است: آن جا که یا از موانع گسترش اسلام بوده است، یا از عوامل انحراف آن.

 

2 ـ خودپرستى یا کبر و غرور

خودپرستى و خودمحورى: انسان خودپرست یا خود محور، کسى است که هوس هاى او بت و محور او گشته است؛ به طورى که جز سود و منافع خویش، به چیز دیگرى نمى اندیشد و همه چیز را فداى مصالح مادّى خود مى نماید و این خصلت شیطان است؛ زیرا اوّلین تفرقه و ناهماهنگى از هنگام استکبار «ابلیس» از سجده آدم آغاز شد. ریشه خودپرستى را مى توان در مقوله هایى، چون «کبر»، «عجب»، «حسادت»، «ترس» و... جستجو نمود.

     امام صادق علیه السلام مى فرماید:

   «برادرى با سرمداران و قدرتمندان و دوستى با متکبّران امرى پسندیده نیست».[153]

     آن کس که خود را از دیگران برتر مى داند و هیچ ارزشى برا غیر خود قائل نیست، ضمن تحقیر مستمر دیگران، اسباب کینه جویى و دشمنى را فراهم مى سازد. شرط پایدارى دوستى و همبستگى و اخوّت، عکس این را طلب مى کند؛ یعنى باید خود را فداى دوست و همنوع کرد.

 

     امام على علیه السلام مى فرماید:

   «به خاطر برادرت، مال و جان خود را بذل کن (فدا کن)».[154]

     به نظر آن حضرت، مبدأ تمامن عقده هایى که منجر به اختلافات مى گردد، خودپرستى و خودمحورى است و این لازم به اندازه اى است که آن حضرت از اختلاف نیروها به اختلاف هوس ها تعبیر مى فرماید و خودمحورى و خودپرستى را بزرگترین خطرى مى داند که هویّت جامعه اسلامى و پیشرفت آن را تهدید مى کند.[155] از این رو، براى مقابله با این آفت و ریشه هاى اختلاف سازان، همه مسلمانان لازم است که به مقابله و پیکار علیه خودپرستى به پا خیزند؛ زیرا جهاد و مبارزه با دشمنان بیرونى فقط سبب پیروزى یک انقلاب یا نظام مى گردد و آن چه باعث تداوم و ماندگارى این یک نظام مى شود، چیزى جز مبارزه با دشمن درونى نیست. بر همین اساس پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله وسلم خطاب به گروهى از مسلمانان که پیروزمندانه از میدان جنگ برگشته بودند، فرمودند:

   «آفرین برگروهى که جهادکوچک تر راانجام داده وجهاد بزرگ تر هنوز بر آنان باقى است».

     و هنگامى که از ایشان سؤال شد که جهاد بزرگ تر کدام است؟ فرمودند:

   «جهاد با نفس».[156]

     امام على علیه السلام در این باره مى فرماید:

   «اعملوا ان جهاد الاکبر، جهاد النفس فاشتغلوا بجهاد انفسکم تسعدوا».[157]

     بدانید که بزرگ ترین جهاد، مبارزه با نفس است، پس به جهاد خویش اشتغال ورزید تا سعادتمند شوید.

3 ـ جهل و کج فهمى معارف عالیه اسلام

     یکى از بزرگ ترین عوامل اختلاف، و عله العلل دشمنى ها و تفرقه ها، جهل مسلمانان نسبت با هم معارف عالیه اسلام راستین است؛ جهل به عقائد و احکام مذاهب اسلامى و جهل به تاریخ اسلام، سنّت معمول هنگام نزول وحى را از خاطرها محو نموده است و منشأ فتنه ها و بدعت ها را در ابهام نگه داشته است.

     جهل پیروان مذاهب از مذاهب دیگر، جهل جناح هاى سیاسى و اقلیّت هاى مذهبى از ایده و مسلک یکدیگر، باعث بدگمانى ها و تهمت هاى زیادى نسبت به هم، دشمنى و صف آرایى در مقابل یکدیگر و پندارهاى نادرست در پیدایش مذاهب یکدیگر گردیده است.

     آرى؛ کج فهمى ها و دور شدن مسلمانان از معارف اسلامى، بلاى عمده و ریشه همه بدبختى هاى آنان است. متفکر شهید، استاد مطهرى رحمه الله تحت عنوان «انحطاط مسلمین در عصر حاضر» مى فرماید:

   «در میان کشورهاى دنیا به استثناى بعضى کشورها، کشورهاى اسلامى، عقب مانده ترین و منحط ترین کشورها هستند. نه تنها در صنعت عقب هستند، در علم... در اخلاق در انسانیت و معنویت [نیز] عقب هستند. چرا؟... باید اعتراف کنیم که حقیقت اسلام به صورت اصلى در مغز و روح ما، موجود نیست، بلکه این فکر، اغلب در مغزهاى ما به صورت مسخ شده موجود است... فکر دینى ما باید اصلاح شود. تفکر ما درباره غلط است... .

   ما قبل از این که بخواهیم درباره دیگران فکر کنیم که آنها مسلمان شوند، باید درباره خود فکر کنیم. چراغى که به خانه رواست به مسجد حرام...؛ البته این را نمى خواهم بگویم و شما را به غلط بیندارم که استعمار و استثمار، ما را به این حالت در آورده است. نه، ما قبلاً به این حالت درآمدیم، آنها امروز، ما را به این حالت نگه مى دارند و علّت مبقیّه ما هستند. و گرنه ما، قبل از این که استعمار و استثمارى بیاید، افکارى... تدریجا در ما پیدا شد و ما را به این حالت در آورد... .

   حدیث معروفى است «اذا ظهرت البدع، فعلى العالم ان یظهر علمه و الّا فعلیه لعنة اللّه»، اگر بدعت ها پیدا شود (بدعت، یعنى آن چیزى که جزء دین نیست ولى نام دین به خودش گرفته است و مردم خیال مى کنند، از دین است)... در میان مردم، بر داناست که اظهار بکند و بگوید. این حدیث شریف، وظیفه احیاء دین را، که در درجه اوّل برعهده علما است بیان مى کند، از راه مبارزه با بدعت ها و تحریف ها. امیدورایم از مجموع آن چه گفته شد، بتوانم نتیجه بگیریم که ما اکنون بیش از هر چیزى، نیازمند به یک رستاخیز دینى و اسلامى، به یک احیاء تفکّر دینى، به یک نهضت روشنگر اسلامى...».[158]

     مخاطب سخن استاد شهید رحمه الله، همه مسلمانان علماء و فرق مختلف اسلامى است. با توجه با این سخنان، احیاء فکر دینى در تمام مجامع دینى و اسلامى ضرورى است. البّته تذکر این نکته لازم است که این نقل قول به معناى انکار تلاش رهبران و دردمندان نیست. امّا باید پذیرفت که على رغم همه تلاش و کوشش هاى در خور ستایش، هنوز هم بناى فکر دینى، تحوّل لازم را تجربه نکرده است.

 

4 ـ کینه ورزى و عقده هاى شخصى

یکى از عواملى که موجب ایجاد اختلاف در جوامع اسلامى مى شود، کینه ورزى هاى شخصى و عقده ها مى باشد که نمونه افرادى که به این دلیل از صفوف مسلمانان جدا گشته و در مقابل حق ایستاده اند در تاریخ اسلام فراوان است. از جمله: هنگامى که رسول اکرم صلى الله علیه و آله وسلم آن چه بدان مأمور بود در «غدیر خم» اعلام نمود و این امر در بلاد شایع گشت. «نصر بن حارث کاده عبدى»، از این موضوع آگاه شد؛ از این رو، به محضر رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم آمد و گفت: از سوى خدا امر کردى که گواهى به خدا و رسالت تو بدهیم، و نماز و روزه و حجّ و زکات را بجا آوریم، همه را از تو پذیرفتیم و قبول نمودیم. حال به این ها اکتفا ننمودى و باز دست پسر عمّت را گرفته، و بلند نمودى و بر ما برترى دادى و گفتى: «من کنت مولاه، فعلى مولاه» آیا این امر توست یا از جانب خدا مى باشد؟! حضرت فرمود: قسم به خدایى که جز او معبودى نیست. این امر از جانب خداوند است.» وى پس از شنیدن این سخن به طرف شتر خویش رفت، در حالى که مى گفت: «خدایا! اگر آنچه محمد صلى الله علیه و آله وسلم مى گوید، راست و حق است، بر ما سنگى ببار و یا عذابى دردناک به ما برسان.» هنوز به شتر خویش نرسیده بود که سنکى از آسمان فرود آمد و او را به هلاکت رساند و خداوند متعال این آیه را نازل نمود: «سأل سائل بعذاب واقع» که به اعتقاد علماى شیعه و جمعى از علماى اهل سنّت این آیه از قضیه غدیر و در این خصوص نازل شده است».[159]

     همچنین در زمان حکومت امام على علیه السلام نیز نمونه هاى بسیار مى توان یافت که وجود عقده ها و کینه هاى شخصى در افراد سبب جبهه گیرى آنها در مقابل حضرت شده بود. کسانى که دل هایشان مالامال از حقد و کینه نسبت به امام على علیه السلام به خاطر جنگ هاى بدر، خیبر، حنین و غیره بود. آنها به بهانه هاى مختلف از حق جدا گشته و در مقابل آن حضرت جبهه گیرى نمودند. چنان که در دعاى ندبه مى خوانیم:

   «فاودع قلوبهم احقادا بدریة و خیبریة و حنبینیة و غیر هن فاضبت على عداوته و اکبّت على منابذته».

     از این رو، وجود حقد و کینه سبب مى شود که افراد حق را نادیده گرفته و در مقابل آن جبهه گیرى نمایند.

     ناگفته نماند در نظام انقلاب اسلامى ما نیز این امر محسوس است؛ زیرا شاهدیم افرادى را که از انقلاب زخمى خورده و یا کینه اى در دل داشته و یا خواهان مسئولیتى بوده ولى بدان نرسیده اند، چگونه با اعمال و رفتار و قلم هاى زهرآگین خویش خواسته و یا ناخواسته به اتّحاد و همبستگى ملّى صدمه مى رسانند و باعث ایجاد اختلاف در جامعه اسلامى مى گردند؛ به طورى که حتّى رادیوهاى بیگانه از آنان تمجید مى نمایند. مقام معظم رهبرى (ادام اللّه ظله العالى) در این باره مى فرمایند:

   «این افراد مختلفند. برخى ها عقده هایى دارند، بعضى ها کینه اى دارند، بعضى ها گله اى از کسى دارند. براى خاطر دستمالى قیصریه را آتش مى زنند، براى خاطر دشمنى و یک کینه شخصى و یک محرومیّت از فلان مسئولیّت که مایل بود به او بدهند، و مثلاً دادن نشده، براى خاطر یک اشتباه در فهم مى بینند حرفى مى زنند اقدامى مى کنند که در خدمت دشمن قرار مى گیرند».[160]

 

5 ـ ریاست طلبى و دنیاگرایى

دنیاگرایى یکى از آفات اساسى است که به ویژه خواصّ یک جامعه را در معرض تهدید قرار مى دهد؛ به طورى که به خاطر منافع شخصى، از قبیل مال پرستى، ریاست طلبى و... افراد، خود را در مقابل حق داده و حتّى با جمع آورى عدّه و عُدّه براى نیل به امیال شیطانى خویش تلاش مى نمایند.

     رسول اکرم صلى الله علیه و آله وسلم بزرگ ترین نگرانى امّت خویش را دنیاپرستى عنوان نموده و مى فرماید:

   «ان اکثر ما اخاف علیکم ما یخرج اللّه لکم من برکات الارض».[161]

     بیشترین نگرانى من بر شما، از برکاتى است که خداوند از زمین بر شما عنایت مى دارد. از حضرت پرسیدند که منظورتان از برکات چیست؟ فرمود: «زهرة الدنیا» زیبایى دنیا. همچنین امام على علیه السلام، دنیاگرایى را اساس و ریشه همه مشکلات معرفى مى نمایند:

   «حب الدنیا رأس الفتن و اصل المحن».[162]

     با مراجعه به تاریخ اسلام به روشنى مى توان دریافت که چگونه گرایش خواصّ جامعه اسلامى به دنیا باعث اختلاف و تضییع حقوق گردید. به عنوان مثال مى توان به ریاست طلبى طلحه و زبیر اشاره نمود، هنگامى که به انگیزه رسیدن به ریاست با حضرت على علیه السلام بیعت نمودند، ولى از آن حضرت جواب منفى شنیدند. از این رو، سر به شورش برآورده و با ایجاد جنگ جمل، در صفوف مسلمانان اختلاف ایحاد نمودند.

     ابن ابى الحدید مى نویسد:

   «طلحه و زبیر به هوس کوفه با على علیه السلام بیعت کردند، ولى آن گاه که پایدارى حضرت را در این تصمیم، محکم و سازش ناپذیرى وى را مشاهده کردند که آن حضرت مصمّم است خطّ اصلى حکومتى اش را بر مبناى کتاب و سنّت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله وسلم قرار دهد، سر به شورش برداشتند».[163]

     در واقعه کربلا نیز دنیاپرستى کوفیان جلوه گر است؛ به طورى که عدّه اى به جهت عشق به دنیا، مال و مقام و... در مقابل عطایا و پست ها و مناصب پیشنهادى از سوى دستگاه یزیدى، از حق روى گراندند و بیعت با امام حسین علیه السلام را شکستند و به جنگ با او برخاستند.

      آرى؛ «حبّ دنیا منشأ همه بدى هاست» آفتى که انقلاب اسلامى ما را نیز در معرض تهدید خویش قرار داده است؛ به طورى که مقام معظم رهبرى بارها و با ذکر موارد تاریخى همه اقشار و به ویژه مسئولیت را به آن توجّه داده اند؛ زیرا این دنیاگرایى ها و ریاست طلبى ها است که باعث مى شود افراد بجز منافع شخصى، به چیزى ننگرند و هنگامى که افراد فقط در پى کسب ریاست، جناح بازى، مال و... باشند و براى دستیابى به آن به هر عملى اقدام نمایند، بدون آن که به مسائلى، چون «دین»، «قانون» و «رهبرى» ـ که محورهاى وحدت در جامعه اسلامى هستند توجّه نمایند، بى تردید اتّحاد و انسجام ملّى و اسلامى در جامعه دچار بحران شده و «اختلاف» در کشور حاکم مى گردد که ثمرّه آن جز از هم پاشیدگى نظام و... نمى باشد.

 

6 ـ سست عهدى و پیمان شکنى

امام على علیه السلام مى فرماید:

   «لاتعتمد على مودّة من لایوفى بعهده».[164]

   «به دوستى کسى که به پیمانش وفا نکند، اعتماد مکن».

     و همچنین مى فرماید:

   «غش الصدیق و الغدر بالمواثیق، من خیانة العهد».[165]

   «دغلبازى با دوست و خیانت در قرار دادها، از خیانت در پیمان هاست».[166]

     معلوم است که مقصود از پیمان شکنى، نقص آن، بدون مجوّز عقلى است. در اینجاست که دغلبازى هم، نقض عهد شمرده مى شود و عاملى است براى جدایى و اختلاف.

 

7 ـ تمسخر و تخاطب به القاب و اسمى زشت

 دشنام دادن و ریشخند کردن، یکى از خوهاى زشت است که در طبیعت آدمى نهفته است و اگر تربیت اخلاقى آن را مهار نکند، موجب آزار دیگران خواهد گردید؛ استهزاء و ریشخند کردن و گذشته زشت را به یاد کسى آوردن، موجب تحقیر او، و از عوامل جدایى مسلمانان از یکدیگر است و از این رو، قرآن کریم مى فرماید:

   «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لا یَسخَر قَومٌ مِن قَومٍ عَسى اَن یَکونوا خَیرًا مِنهُم ولا نِساءٌ مِن نِساءٍ عَسى اَن یَکُنَّ خَیرًا مِنهُنَّ...».[167]

   «اى کسانى که ایمان آورده اید! نباید گروهى از مردان شما گروه دیگر را استهزا کنند، شاید آنها از این ها بهتر باشند، و نه زنانى از زنان دیگر شاید آنان بهتر از اینان باشند...».

     از ابن عباس نقل شده که این آیه شریفه درباره «ثابت بن قیس» نازل شده است که گوش هایش سنگین بود، و هنگامى که وارد مسجد مى شد کنار پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم براى او جائى باز مى کردند، تا سخن حضرت را بشنود.

     روزى دیر رسید و مردم انبوه شده بودند؛ ثابت پا بر گردن مردم مى نهاد و مى گفت: «تفسَّحوا»، راه بدهید! راه بدهید! تا به یکى از مسلمانان رسید، و او گفت همین جا بنشین! چرا نمى شینى؟ ثابت در خشم شد و گفت تو پسر فلانه نیستى؟ و آن زن در جاهلیّت بدنام بود. آن مرد شرمگین شد و سر خود را بزیر انداخت، و این آیه شریفه بر رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم نازل گردید[168] و مسلمانان را از این گونه کارهاى زشت که باعث قطع همبستگى و اختلاف است، نهى کرد.

     این آیه شریفه همه مؤمنان، اعم از مردان و زنان را مورد خطاب قرار داده و به آنها هشدار مى دهد که از این عمل زشت (تمسخر) بپرهیزند؛ زیرا سرچشمه استهزاء و سخریه همان حس خود برتربینى و کبر و غرور است که عامل بسیارى از اختلافات و جنگ هاى خونین در طول تاریخ بوده است. قرآن کریم در ادامه این توصیه هاى اخلاقى مى فرماید:

   «ولا تَلمِزُوا اَنفُسَکُم ولا تَنابَزُوا بِالاَلقـبِ بِئسَ الاِسمُ الفُسوقُ بَعدَ الایمـنِ».[169]

   «یکدیگر را مورد طعن و عیبجویى قرار ندهید، و با القاب زشت و ناپسند یاد نکنید، بسیار بد است که بر کسى بعد از ایمان، نام کفر بگذارید».

     بسیارى از افراد بى بند و بار در گذشته و حال اصرار داشته و دارند که بر دیگران القاب زشتى بگذارند، و از این طریق آنها را تحقیر کنند، شخصیت شان را بکوبند، و یا احیانا از آن انتقام گیرند، و یا اگر کسى سوء سابقه داشته است، سپس توبه کرده و کاملاً پاک شده باز هم لقبى که بازگو کننده وضع سابق اش باشد را بر او بگذارند. اسلام صریحا از این عمل زشت نهى مى کند، و هر اسم و لقبى را که کوچک ترین مفهوم نامطلوبى دارد و مایه تحقیر مسلمانى است، نهى نموده است؛ زیرا موجب درگیرى و اختلاف مسلمین است. البته عوامل اختلاف وتفرقه بیش ازاین هاست. عواملى، همچون خصلت هاى سرکش وتمایل به تجاوزگرى انسان[170]، دسائس استعمارگران و... که در این نوشتار سعى شده به مهم ترین عوامل اختلاف اشاره شود.

 

پیامدهاى ناگوار اختلافات

در قرآن کریم و روایات اسلامى، مطالب فراوانى در مورد زیان هاى اختلاف وجود دارد. قرآن کریم به صراحت مى فرماید:

   «... ولا تَنـزَعوا فَتَفشَلوا وتَذهَبَ ریحُکُم واصبِروا اِنَّ اللّهَ مَعَ الصّـبِرین».[171]

   «... نزاع] و کشمکش] نکنید تا سست نشوید و قدرت [و شوکت و هیبت ]شما از بین نرود و استقامت نمائید که خداوند با استقامت کنندگان است».

     در آیات پیشین این سوره، قرآن کریم ثبات و به یاد خدا بودن را دو سبب از اسباب معنوى پیروزى برشمرده است و بلا فاصله دستور «اطیعوا اللّه و رسوله...» را صادر کرده و در واقع، اطاعت از خدا و فرمانبردارى از دستورات او را در جنگ و غیرجنگ و نیز اطاعت رسولش[172] در اوامر و نواحى را، از ارکان اساسى پیروزى دانسته است. خداوند بلافاصله در این آیه شریفه فرمود: «و لاتنازعوا فتفشلوا...» فعل را به صیغه نهى بیان فرمود تا به اهمیّت مطلب (اختلاف و نزاع و کشمکش) در میان مسلمانان که سبب ضعف آنان مى شود و عزّت و شوکت آنان را از میان مى برد... به خوبى تأکید نموده باشد.

     واژه «تنازع» از «نزع» است و نزع به معناى براندازى و برکندن است. چنان که در تفسیر المنار آمده است: تنازع، هم چون «منازعه»، مشارکت در نزع است؛ یعنى جذب و اخذ شئى به شدّت یا نرمى، مانند نزع روح از جسد. در واقع هر یک از متنازعین مى خواهد آن چه را که دیگرى، دارد از او بگیرد.[173] تنازع بدین معناست که دو نفر که از نظر فکر و سلیقه و... اختلاف دارند، در مقابل هم موضع گیرى کرده و یکدیگر را بکوبند تا این که یکى از آن دو بر دیگرى پیروز گردد و معلوم است که ثمره اش جز پراکندگى و سستى و ضعف چیز دیگرى نیست؛ از این رو، خداوند دستور داده که از پراکندگى و نزاع اجتناب کنید؛ زیرا در غیر این صورت، سست و ضعیف و ناتوان مى شوید (فتفشلوا) و در نتیجه، قدرت و عظمت شما از میان مى رود.

     جمله «و تذهب ریحکم» یعنى «تذهب قوتّکم»؛ زیرا وقتى نیرو کم شد، دشمن غلبه مى کند.و در واقع «ریح» که در این جا استعاره است براى قوت و نیرو از بین مى رود.[174]

     در تفسیر نمونه آمده است:

   «ریح، به معناى باد است و این که مى فرماید: اگر به نزاع با یکدیگر برخیزید سست مى شوید و در پى آن، باد شما را از میان خواهد برد، اشاره لطیفى به این معناست که «قوّت و عظمت» و جریان امور بر وفق مرادتان از میان خواهد رفت».[175]

     با مراجعه به تاریخ صدر اسلام به روشنى مى توان دریافت که ضعف و انحطاط مسلمانان در اثر اختلاف و تفرقه و فراموش کردن ارزشهاى اصیل اسلامى به وجود آمد. در اثر نزاع و کشمکش، ضربه هایى سهمگین بر پیکر اسلام وارد آمد و امّت بزرگ و نیرومند اسلام به ملّت هاى کوچک و ضعیف تبدیل شد. در اثر اختلاف بود که کشور بزرگ و نیرومند «اندلس» از لیست کشورهاى اسلامى حذف شد و در اثر اختلاف است که کشور فلسطین نیز دچار بحران شده و ساکنین مسلمان این کشور، آواره شده اند و لبنان مورد تهاجم اسرائیل غاصب قرار مى گیرد و کشور افغانستان و عراق در بحران جنایات درد منشانه آمریکا بسر مى برد. بر همین اساس است که امام على صلى الله علیه و آله وسلم بالاترین عامل شکست و ذلت و سقوط امّت اسلامى را تفرقه و اختلاف دانسته و با کمال صراحت، فتنه انگیز و تفرقه افکن را مستوجب قتل مى داند، و نه تنها تفرقه افکن عینى و موجود را سزاوار چنین عقوبتى مى داند، بلکه حتى کسى را که شعار تفرقه دهد و قدم نخستین شقّ عصاى مسلمانان را بر دارد، سزاوار قتل مى داند. چنان که در فرازى از یکى از خطبه هایش خطاب به مسلمانان چنین مى فرماید:

   «وَ اَلزَمُوا السَّواد الاَعظم، فَاِنَّ یَدَاللّهِ مَعَ الجَماعَه، وَ اِیّاکُم وَ الفُرقَه، فَاِنَّ الشّاد مِن النّاس لِلشیطان، کَما اَنَّ الشّاد مِن الغَنَمِ لِلذّئب».[176]

   «به جمعیّت عظیم مسلمانان بپیوندید، که دست خدا [قدرت و عنایت خدا] با جماعت است، و از پراکندگى دورى کنید؛ زیرا آن که از جمع مسلمانان به یک سو شود، بهره شیطان است، چنان که گوسفند از گله درمانده نصیب گرگ بیابان است».

     امام على علیه السلام به قدرى نسبت به گروه خوارج که موجب تفرقه در میان سپاه آن حضرت شدند و با شعارهاى فریبنده براى خود دسته جدا کرده بودند، اظهار بیزارى نموده و مى فرماید:

   «اَلامَنْ دَعا اِلى هذا الشّعارِ فَاقْتُلُوا و لو کانَ تَحتَ عِمامَتى هذه».[177]

   «آگاه باشید! کسى که به این شعار (اغواگر و تفرقه افکن خوارج) دعوت کند، گر چه در زیر عمامه من پناه آورده باشد، او را بکشید».

      پیداست که شعار تفرقه موجب فتنه مى شود. قرآن کریم مى فرماید: «و الفتنة اشدُ من القتل»؛[178] یعنى فتنه انگیزى از کشتن بدتر است؛ زیرا فتنه انگیزى ـ چنان که در ابتداى این مبحث گذشت ـ موجب سستى و از بین رفتن نیروها و در نتیجه غلبه دشمن مى شود. در اثر اختلاف و نزاع، تمامى وقت مسلمانان گرفته شده و فرصت تفکر و عمل براى اهداف اصلى از ایشان سلب مى گردد، در تمام دوران زندگى، مسائل اصلى، در حاشیه و مسائل فرعى، در متن زندگى قرار مى گیرد. رقبا در همه زمینه ها، مسلمانان پیشى گرفته و در حقیقت، بدون درگیرى هاى زاید، بر مسلمانان مسلط مى شوند. طبیعت انسانى این گونه است که توانایى توجه به چند امر را به صورت مداوم ندارند. وقتى این فرقه مسلمان، تمام همتّش را در کوبیدن فرقه دیگر مصرف مى دارد و در مقابل، رقیب اصلى ایشان، یعنى آن که اصول هر دو فرقه را برخلاف عقاید و اهداف خویش مى بیند، طلایى ترین فرصت را پیدا کرده و از غفلت حاصله براى رقبا، بیشترین استفاده برده و به تحکیم خویش مى پردازد. گاه این درگیرى هاى فرعى، به اشتباه، اصلى شمرده شده و گروه ها و احزاب مختلف که در اصول اعتقادات و اهداف اولیه مشترکند، یکدیگر را خطرناکتر از رقیب اصلى معرفى مى نمایند و امنیّت کامل را به دشمن حقیقى مى بخشد و در مقابل، ناامنى بى حد و حصرى را براى افراد مختلف پاى بند به اساس دین و نظام اسلامى، به ارمغان مى آورند و این فاجعه اى است بزرگ که در سخنان گوهربار حضرات معصومان علیهم السلاماز آن به تبدیل معروف به منکر و منکر به معروف یاد شده است؛ یعنى مشاهده مى شود که افرادى (جناح و حزبى) براى کوبیدن (ترور شخصیت) فرد یا گروهى از مسلمانان، با دشمن اسلام و مقدسات پیمان مى بندند. حال آن که دستور صریح شریعت نجات بخش اسلام که به کرّات و با الفاظ گوناگون بیان شده این است که:

   «اى کسانى که ایمان آورده اید! افراد کافر [معاند] را به جاى مؤمنین راستین، دوست خود قرار ندهید...».[179]

     امروزه انحطاط مسلمین از اختلاف دیرینه اى است که کمتر کسى در فکر علاج آن برآمده است. جوامع مسلمان هنوز به خود نیامده اند و بر نقاط اختلافى و نزاع انگیز، بیشتر پاى مى فشارند و این بیمارى روانى، بیشتر محتاج علاج است تا بیمارى هاى جسمى. این که دمیدن در کوره اختلاف، احساس شعف و گاه احساس پیروزى بشود، یک بیمارى خطرناکى است که طبیبان حاذق را مى طلبد تا پس از مدت ها تلاش و تلقین و پالایش متون فرهنگى، سلامت را به جامعه اسلامى برگردانند.

 

راهکارهاى تحقق اتحاد ملى و انسجام اسلامى

با توجه به مطالب یاد شده باید گفت شعار «اتّحاد ملّى و انسجام اسلامى» کلیدى اساسى و نقطه عطفى براى ادامه بیدارى و خیزش اسلامى است در این پیام رهبر فرزانه، وحدت در درجه نخست براى مسئولان نظام و فرهیختگان، اعم از دانشگاه و حوزه، همچنین فقها و نخبگان و تمام کسانى که به نوعى با تربیون ها، کلاس ها و مجامع علمى و مراکز تبلیغى و فرهنگ سر و کار دارند، تعهدآور است؛ زیرا اندیشمندان جامعه و مجموعه افراد و سازمان هایى که به نوعى در هدایت فکرى و سیاسى جامعه نقش دارند، مى توانند تأثیرات به سزایى در تحققّ این شعار داشته باشند، پس باید در عملکردهایشان مصالح ملّى را در نظر گرفته و مصالح شخصى و حزبى را فداى مصالح ملّى نکنند.

     آنان مظّفند که بدور از هرگونه گرایش سیاسى، نکات تاریخى و فرهنگ کشورمان را به خوبى بشناسند و نقاط مشترک موجود را در میان گروه هاى مختلف رواج دهند. هر چند مى دانیم که در جامعه فرهنگى متنوع ایرانى ـ اسلامى خرده فرهنگ هاى موجود، هویّت خویش را تعریف کرده و در عین حال با این فرهنگ بزرگ نیز همزیستى مسالمت آمیز داشته اند، ترک، کرد، لر، بلوج، عرب، گیلک، لک، ترکمن و... همه ایرانى اند و مسلمان و هویّت برتر خود را در ایران اسلامى جستجو مى کنند و در این میان باید به این نتیجه مهم توجّه داشت که بى گمان توازن میان خرده فرهنگ ها و فرهنگ ملّى، محصول بزرگى به نام اتّحاد ملّى و انسجام اسلامى به همراه خواهد داشت.

     شعار محورى سال 1386 داراى دو بخش اساسى است:

     الف) اتّحاد ملى؛

     ب) انسجام اسلامى.

     در بخش اتّحاد ملّى ابتدا باید ضمن شناسایى عوامل همگرایى، موانع را نیز برطرف کرد موانعى، هم چون عدم وجود تساهل و مدارا، نبود فرهنگ رقابت سالم، حزب گرائى و عدم توجّه به منافع ملّى، عدم مشارکت مسئولانه مردم در امور کشور، فردگرایى منفى، یعنى توجّه به منافع فردى، همگى از عواملى اند که بر روند مثبت وحدت ملّى تأثیر گذارند.

     ایران اسلامى متعلّق به همه ایرانیان است از همه قوم و هر نژاد و هر زبان و در سال اتّحاد ملّى و انسجام اسلامى توجّه به حفظ حرمت اقوام مختلف اصیل ایرانى و جلوگیرى از ایجاد فتنه و اختلاف بین اقوام از جمله ضروریّات حکومت اسلامى است. از این رو؛ تلاش در جهت نهادینه ساختن ارزش هاى عام و مشترک میان اقشار و خرده فرهنگ هاى مختلف، تمرکززدایى از دولت و واگذارى امور به مردم در راستاى مشارکت آنها رد نهادهاى برنامه ریزى و...، گسترش عدالت اجتماعى و... راهکارهایى است که مى توانند ما را در مسیر تحقق وحدت و اتّحاد ملّى یارى دهد.

     اما در بخش دوّم یعنى، انسجام اسلامى، باید گفت: با توجّه به توطئه هاى پى درپى استکبار جهانى براى ایجاد اختلاف و تفرقه نژادى ـ مذهبى و ملّى بین کشورهاى اسلامى شعار «انسجام اسلامى» حساسیت ویژه یا پیدا مى کند.

     دشمنان اسلام زمانى مى توانند بر دولت ها و ملت هاى مسلمان چیره شوند که دنیاى اسلام به جاى توجّه به وجوه اشتراک، به سمت نقاط افتراق و اختلاف حرکت کند. بنابراین، احترام به مشترکات از جمله عوامل تحقق اتّحاد ملّى و انسجام اسلامى است.

 

راهبردهاى عملى براى تحقق انسجام اسلامى

     1 ـ فلسطین یک اصل مشترک بین تمامى کشورهاى اسلامى است و مى تواند یکى از محورهاى انسجام اسلامى قرار گیرد؛

     2 ـ تلاش در جهت وحدت رسانه اى و تبلیغاتى جهان اسلام؛

     3 ـ بهره گیرى شایسته از مراسم عبادى، سیاسى حج؛

     4 ـ بهره گیرى شایسته از مجامع و سازمان هاى اسلامى در راستاى انسجام اسلامى، هم چون سازمان کنفرانس اسلامى و... ؛

     5 ـ توجّه و تأکید بر مشترکات مذهبى و احترام به اندیشه هاى هر یک از مذاهب؛

     6 ـ ایجاد فضاى گفتگو میان علماى فرق مختلف اسلامى با هدف تحقق انسجام اسلامى.

 

نتیجه بحث

از مطالب یاد شده در مى یابیم که در سنّت ادیان توحیدى، «خداى یگانه» امّت مؤمن خود را نیز به «وحدت» و یک پارچگى و دورى از تفرقه فرا مى خواند.

     پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم نیز که آخرین پیام آور در این سنت الهى است، رسالت خویش را بر بستر اتّحاد مؤمنان و ایمان آورندگان عملى ساخت. توصیه هاى مکرر رسول اکرم صلى الله علیه و آله وسلم به رعایت «برادرى» و «وحدت» و تأکید براین امر که برترى افراد به یکدیگر تنها در «تقواى» آنان است، حاکى از اهمیّت حفظ یکپارچگى و اتّحاد بین مسلمانان است. براین اساس، امّت واحده و بزرگ اسلامى براى تحقّق فرمان الهى و دستورات پیامبر خود و با اعتقاد به «ید اللّه مع الجماعه» حول اصول مشترکى چون توحید؛ ابعاد جهانى اسلام؛ قرآن کریم؛ پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله وسلم؛ مسجد و اقامه نماز جماعت و جمعه؛ منافع مشترک: ارزش ها: حکومت و رهبرى و...، گرد هم آمده اند.

     این ایمان و اتّحاد امّت بود که مسلمانان را چنان تربیت کرده بود که فارغ از هر نوع دسته بندى و قوم سالارى، تحت لواى نبوى صلى الله علیه و آله وسلم، براى اعتلاى کلمه «لا اله الا اللّه» جانفشانى مى نمودند و به برکت همین وحدت و انسجام اسلامى بود که خداوند پیروزى هاى روزافزون را بر مسلمانان عنایت مى داشت. بنابراین، اتّحاد ملى و انسجام اسلامى رمز پیروزى و یک قانون عام و قطعى است؛ به طورى که اگر در جبهه حق «اختلاف» و در جبهه باطل «اتّحاد» حکمفرما باشد، به یقین، پیروزى از آن اهل باطل خواهد بود.

     امروزه، انحطاط مسلمین از اختلاف دیرینه اى است که کمتر کسى در فکر علاج آن برآمده است. جوامع مسلمان هنوز به خود نیامده اند و بر نقاط اختلافى و نزاع انگیز، بیشتر پاى مى فشارد و این بیمارى روانى، بیشتر محتاج علاج است تا بیمارى هاى جسمى. این که از دمیدین در کوره اختلاف، احساس شعف و گاه احساس پیروزى بشود، یک بیمارى خطرناکى است که طبیبان حاذق را مى طلبد تا پس از مدت ها تلاش و تلقین و پالایش متون فرهنگى، سلامت را جامعه اسلامى برگردانند.

     ناگفته پیداست که اختلاف و ناآگاهى مسلمین سبب سلطه استعمارگران بر کشورهاى اسلامى شده و شؤون اقتصادى و فرهنگى آنان را قبضه کرده است و ذخائر آن را غارت مى کند؛ در حالى که مسلمانان موقعیت هاى جمعیتى و منطقه اى ممتازى دارند و از نظر طبیعى در شرایط خوبى بسر مى برند و نیز از لحاظ استراتژیک در حساس ترین مناطق جهان زندگى مى کنند و با سابقه ترین تاریخ و تمدّن و دانش را دارند. مهم تر از همه، باداشتن دین مشترک اسلام و کتاب قرآن کریم که مى تواند جهان انسانیّت را به سعادت و کمال رهنمون گردد. بنابراین، کشورهاى اسلامى و در صدر آنها جمهورى اسلامى ایران که بزرگ رهرو دولت کریمه است، باید براى محو استکبار جهانى و فرزند نامشروع وى (اسرائیل خون آشام) یدِ واحده شوند و در صدد زدودن طرح ها و نقشه هاى آنان را برآیند و با توجه به اوضاع کنونى جهان، مسئله اتّحاد ملّى و انسجام اسلامى دینى میان مسلمین از ضرورى ترین مسائل جهان اسلام است.

     به امید آن روز که همه مسلمانان در حول دو یادگار و گوهر ارزشمند پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله وسلم که همان قرآن و عترت پاکش مى باشند گردآیند و بر تمام مشکلات غلبه نماید.

 

پی نوشت ها:


[1] . ترتیب العین،  ص 842 .

[2] . به نقل از دکتر محمد محمود حجازى، الوحدة الموضوعیة فى القرآن الکریم، ص 32

[3] . بقره:  143 .

[4] . آل‏عمران:  103 .

[5] . همان:  200 .

[6] . همان:  103 .

[7] . نساء:  114 .

[8] . همان:  73 .

[9] . مائده:  2 .

[10] . یونس:  19 .

[11] . حجرات:  10 .

[12] . آل‏عمران:  64 .

[13] . سبأ:  46 .

[14] . آل‏عمران:  103 .

[15] .  تحف العقول، ص 34 ، طبع مکتبة الصدوق.

[16] . سنن ابى‏داود، ج 2 ، ص 624 ، چاپ اول، سال 1371 ، ناشر مصطفى البانى.

[17] . حجرات:  13 .

[18] . صحیح بخارى، کتاب المظالم، باب لایظلم المسلمُ المسلمَ.

[19] . همان، کتاب الادب، باب فضل تعاون المؤمنین.

[20] . کنز العمال، حدیث 441 .

[21] . ر.ک: فرهنگ آفتاب، ج 1 ، ص 85 .

[22] . ر.ک: نهج البلاغه صبحى صالح، خطبه 1 ، ص 44 ؛ شرح نهج‏البلاغه ابن ابى‏الحدید، ج 1 ، ص 93 .

[23]. فرهنگ آفتاب، ج 1، ص 88.

[24] . همان، ج 1 ، ص 87 .

[25] . هود:  118 .

[26] . آل‏عمران:  64 و 80 ؛ توبه:  31 .

[27] . اسراء:  33 ؛ بقره:  186 ؛ مائده:  48 .

[28] . مؤمنون:  7 .

[29] . ر.ک: آل‏عمران:  63 .

[30] . ر.ک: انبیاء:  92 . «انّ هذه امتکم امّة واحدة و انا ربکم فاعبدون».

[31] . حجرات:  10 .

[32] . تفسیر نمونه، ج 3 ، ص 33 : «المؤمنون کالنفس الواحدة».

[33] . فرهنگ آفتاب، ج 1 ، ص 90 .

[34] .  صحیفه نور، ج 19 ، ص 2 و 46 .

[35] . ر.ک: بقره:  21 ؛ نساء:  174 ؛ فاطر:  15 .

[36] . ر.ک: اعراف:  26 و 27 و 28 و 29 و 35 ؛ یس:  60 .

[37] . ر.ک: بقره:  185 و 187 ؛ آل‏عمران:  138 ؛ ابراهیم: 1 و 52 ؛ جاثیه: 20 ؛ زمر: 41 ؛ کهف: 54 ؛ حشر:  21 .

[38] . ر.ک: انعام:  90 ؛ یوسف:  104 ؛ ص:  87 ؛ تکویر:  27 ؛ قلم:  52 .

[39] . همان.

[40] . شیخ محمد عبده، تفسیر المنار، گردآورنده: سید محمد رشید رضا، ج 4 ، ص 20 ، دارالمعرفة، بیروت.

[41] . ر.ک: مجمع البیان، ج 2 ، ص 356 .

[42]. ر.ک: التبیان، ج 2 ، ص 545 ـ 546 .

[43] . روح البیان، ج 2 ، ص 72 .

[44] . جلال الدین سیوطى، در المنثور فى تفسیر بالمأثور، بیروت، ج 2 ، ص 61 .

[45] . روم: 32 «و لاتکونوا من المشرکین من الذین فرقوا دینهم و کانواد شیعا».

[46] . تفسیر نمونه، ج 20 ، ص 382 .

[47] . فرهنگ آفتاب، ج 1 ، ص 90 .

[48] . جان دیون پورت، عذر تقصیر به پیشگاه محمّد و قرآن، ترجمه: سید غلامرضا سعیدى، ص 77 .

[49] . ر.ک: تفسیر روح المعانى، ج 4 ، ص 18 .

[50] . تفسیر ابن‏کثیر، ج 8 ، ص 397 .

[51] . تفسیر المیزان، ج 3 ، ص 127 .

[52] . ر.ک: تفسیر الکبیر، ج 8 ، ص 167 .

[53] . ر.ک: مسند احمد، ج 1 ، ص 14 و 17؛ الجامع الصغیر، ص 17 ؛ فضائل قرآن دارمى، ص 431 .

[54] . احزاب:  4 .

[55] . ر.ک: نساء:  79 ؛ حج:  49 ؛ سبأ:  28 .

[56]. ر.ک: انبیاء: 107؛ فرقان: 1.

[57]. ر.ک: انعام:  19 .

[58] . مجمع البیان، ج 2 ، ص 375 .

[59] . فرهنگ آفتاب، ج 1 ، ص 9 .

[60] . همان.

[61] . حجرات:  13 .

[62] . توبه:  108 .

[63] . مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج 5 ، ص 110 .

[64] . ر.ک: وسائل الشیعه، ج 3 ، ص 513 ، باب 35 از ابواب احکام المساجد، روایات 1 و 3 و ج 5 ، ص 460 و 471 ، باب 58 و 70 از ابواب صلاة الجماعة.

[65] . توبه:  107 .

[66] . توبه:  109 .

[67] . اسلام در جهان امروز، مارسل بوازار، ص 101 و 102 .

[68] . امام خمینى، رسالة توضیح المسائل، مسئله 893 .

[69] . وسائل الشیعة، ج 1 ، ص 268 .

[70] . مستدرک الوسائل، ج 3 ، ص 447 .

[71] . همان، ص 313 و 359 .

[72] . حج:  32 .

[73] . بقره:  114 .

[74] . فرهنگ مسجد، ص 183 ـ 184 .

[75] . وسائل الشیعة، ج 3 ، ص 554 ؛ جامع الاحادیث، ج 4 ، ص 452 .

[76] . جن:  18 .

[77] . شهید محراب آیت اللّه‏ شهید دستغیب، گناهان کبیره، ج 2 ، ص 385 .

[78] . بقره:  43 .

[79] . آل‏عمران:  43 .

[80] . اعراف:  29 .

[81] . تفسیر مجمع البیان، ج 1 ، ص 190 و ج 2 ، ص 291 و ج 4، ص 241 ؛ تفسیر نمونه، ج 2 ، ص 543 .

[82] . بحارالانوار، ج 85 ، ص 3 .

[83] . فرازهایى از تاریخ پیامبر اسلام، ص 97 ـ 98 .

[84] . تهذیب الاحکام، ج 3 ، ص 24 ، باب فضل الجماعة؛ وسائل الشیعة، ج 5 ، ص 370 ،
ابواب صلاة الجماعة ؛ سنن ترمذى، ج 1 ، ص 138 ، باب ما جاء فى فضل الجماعة.

[85] . همان.

[86] . وسائل الشیعة، ج 3 ، ص 479 .

[87] . وسائل الشیعة، ج 1 ، ص 303 ، ابواب احکام المساجد.

[88] . مستدرک الوسائل، ج 6 ، ص 451 .

[89] . وسائل الشیعة، ج 3 ، ص 377 .

[90] . همان، ص 481 .

[91] . توضیح المسائل حضرت امام قدس‏سره، م 1400 .

[92] . وسائل الشیعة، کتاب الصلاة، مکان المصلى و ابواب المساجد، ص 303 .

[93] . سنن ابن‏ماجه، جزء اول، ص 317 .

[94] . همان، ص 318 .

[95] . وسائل الشیعة، ج 3 ، ص 382 .

[96] . ر.ک: مناسک حج امام خمینى قدس‏سره.

[97] . سیرة النبى ابن‏کثیر دمشقى، ج 2 ، ص 343 .

[98] . مستدرک الوسائل، ج 6 ، ص 38 ، ح 6367 .

[99] . وسائل الشیعة، ج 5 ، ص 39 .

[100] . وسائل الشیعة، ج 3 ، ص 40 ـ 39 .

[101] . اسلام در جهان امروز، مارسل بوازار، ص 101 و 102 .

[102] . کتاب ولایت فقیه، ص 180 ـ 181 .

[103] . المساجد و احکامها، محمد ابراهیم جناتى، ص 33 ـ 32 ، با اندکى دخل و تصرف.

[104]. ر.ک: نهج‏البلاغه صبحى صالح، خ 170 ، ص 244 .

[105]. ر.ک: ابراهیم ثقفى کوفى، الغارات، ص 302 ؛ تاریخ طبرى، ج 4 ، ص 123 ـ 124 .

[106]. ر.ک: تاریخ یعقوبى، ج 2 ، ص 107 .

[107] . سیره ابن‏هشام، ج 4 ، ص 316 .

[108] . سیرى در نهج‏البلاغه، ص 179 ـ 180 .

[109] . نهج‏البلاغه صبحى صالح، خطبه 5 ، ص 52 .

[110] . فرهنگ آفتاب، ج 1 ، ص 85 .

[111] . همان، ج 1 ، ص 91 .

[112] . ولایت فقیه، ص 42 ؛ رساله نوین، ج 4 ، ص 139 .

[113] . نهج‏البلاغه صبحى صالح، خ 146 ، ص 203 .

[114] . مصطفى درایتى، تصنیف غرر الحکم، حدیث شماره 9446 .

[115] . نهج البلاغه، خطبه 25 .

[116] . نهج‏البلاغه، نامه 58 .

[117] . منافقون:  8 .

[118] . آل‏عمران:  139 .

[119] . ابن ابى‏الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 3 ، ص 185 .

[120] . نهج‏البلاغه صبحى صالح، خطبه 192 .

[121] . تفسیر صافى، سوره حجرات: «المؤمن اخ المؤمن لأبیه و امّه».

[122] . مائده:  2 .

[123] . تفسیر نمونه، ج 4 ، ص 253 .

[124]  . حشر:  9 .

[125] . نهج‏الفصاحه، گردآورى و ترجمه: ابوالقاسم پاینده، کلام 139 ؛ صحیح بخارى، ص 37 .

[126]. اصول کافى، ج 2، ص 166.

[127] . توبه:  71 .

[128] . سید قطب، فى ظلال القرآن، ج 4 ، ص 253 : «ان طبیعة المؤمن هى طبیعة الامة المؤمنة، طبیعة الواحدة طبیعة التکافل، طبیعة التضامن».

[129] . بحارالانوار، ج 64 ، ص 350 .

[130] . شرح نهج‏البلاغه ابن ابى‏الحدید، ج 20 ، ص 322 .

[131] . نهج‏الفصاحه، ص 614 .

[132] . نور:  55 .

[133] . صحیفه نور، ج 6 ، ص 49 .

[134] . همان، ص 121 .

[135] . همان ، ج 6 ، ص 226 .

[136] . همان، ج 2 ، ص 15 .

[137] . همان، ج 11 ، ص 272 .

[138] . همان، ج 15 ، ص 272 .

[139] . همان، ج 1 ، ص 87 .

[140] . همان، ج 10 ، ص 6 .

[141] . آل‏عمران:  103 .

[142] . ر.ک: انعام:  159 .

[143] . روم:  22 «و من آیاته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتکم و الوانکم ان فى ذلک لآیات للعالمین».

[144] . روم:  31 و 32 .

[145] . انعام:  64 .

[146] . انعام:  159 .

[147] . زخرف:  21 .

[148] . مائده:  54 .

[149] . اصول کافى، ج 2 ، ص 308 .

[150] . همان.

[151] . اتو گلانبرگ، روانشناسى اجتماعى، ترجمه على محمد کاردان، تهران، اندیشه، سال 1346 ، ج 2 ، ص 537 ـ 539 .

[152] . الصحیح من السیرة النبى الاعظم، ج 1 ، ص 182 .

[153] . تحف العقول، ص 376 .

[154] . همان، ص 212 .

[155] . رمز تداوم انقلاب در نهج‏البلاغه، محمد محمدى رى شهرى، ص 37 .

[156] . بحارالانوار، ج 19 ، ص 182 .

[157] . غرر الحکم.

[158] . ده گفتار، انتشارات صدرا، ص 144 ـ 151 .

[159] . الغدیر، ترجمه: محمد تقى واحدى، ج 2 ، ص 127 ـ 128 .

[160] . روزنامه جمهورى اسلامى ایران، 27/9/1378 .

[161] . محجة البیضاء، ص 358 .

[162] . غرر الحکم.

[163] . ابن ابى‏الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 11 ، ص 10 .

[164] . تصنیف غرر الحکم، حدیث 9562 .

[165] . همان، حدیث 9599 .

[166] . همان، حدیث 9599 .

[167] . حجرات:  11 .

[168] . کشف الاسرار، ج 9 ، ص 259 .

[169] . حجرات:  11 .

[170] . آل‏عمران:  19 ؛ شورى:  14 .

[171] . انفال:  46 .

[172] . نویسنده تفسیر المنار، ج 8 ، ص 24 نوشته است: عدم اطاعت از دستور رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را در میدان جنگ احد، مسلمانان دیدند و «نالوا ما نالوا منهم...».

[173] . ر.ک: تفسیر المنار، ج 8 ، ص 25 .

[174] . همان، ج 5 ، ص 25 .

[175] . تفسیر نمونه، ج 7 ، ص 196 .

[176] . سید رضى، نهج البلاغه، خ 127 .

[177] . همان، خ 127 .

[178] . بقره:  191 .

[179] . نساء:  144 .

ثبت دیدگاه