Masjedpajoh.ir
Masjedpajoh.ir
Masjedpajoh.ir
لطفا پاسخ این شبهه را بدید بعد از ماجرای کنیزک (قسمت قبل) دوباره اتفاقات مشابهی تکرار میشود، گروهی از علی درخواست میکنند تا شتران تازه نفسی که بدست امده را در اختیار انان بگذارد تا سوار شود و علی میگوید این شترها به تمامی مسلمین تعلق دارد و درست نیست شما سوار انها بشوید. علی در میانه راه از سپاهیان جدا میشود تا سریعتر خود را به پیامبر اسلام در حج برساند و کسی را جانشین خود میکند: یزید بن طلحه بن یزید بن رکانه گوید:«سپاهیان على بن ابیطالب که با او در یمن بودند، از دست او ناراحت شدند. چون هنگام مراجعت، على بر انان مردی گماشت و خود با عجله به سوى رسول الله حرکت کرد. ان مرد به هر یک از سربازان لباسى نو داد تا به تن کنند. وقتی سپاه نزدیک شد، على به سویشان شتافت تا ملاقاتشان کند. دید که انان لباسهای نو به تن دارند. گفت: این چه کاری است؟ گفتند: فلان کس اینها راداده تا بپوشیم. او را صدا زد و علت ان کارش را پرسید. او گفت: افراد را لباس نو پوشاندم تا با ظاهرى اراسته در میان مردم ظاهر شوند. على گفت: چرا صبرنکردى تا به رسول الله برسی و ان طورى که خود میخواهد درباره ی این لباسها تصمیم بگیرد؟ انگاه دستور داد همه ان لباسهای نو را از تن به در کنند وهمه را به جای قبل برگردانند. افراد سپاه دل ازرده شدند و وقتى میان مردم رسیدند، از رفتار على شکایتشان را اظهار کردند و نزد رسول الله نیز دراین مورد از على گله نمودند». #منبع این داستان : زندگانى محمد پیامبراسلام ، ابن هشام (م 218)، ترجمه سید هاشم رسولى، تهران، انتشارات کتابچى، چ پنجم ، 1375ش. واقدی در #کتاب_المغازی به بهترین شکل این موضوع را گفته است: عمر بن محمد بن عمر بن على، از قول پدرش نقل کرد که: على همه غنایم را جمع کرد و به پنج قسمت تقسیم نمود و قرعه کشى کرد و سهم خمس را که با قرعه اى بنام «الله» بیرون امده بود مشخص ساخت و به هیچیک از مردم هم غنیمتى نداد، حال انکه پیش از ان فرماندهان به افرادى که حضور داشتند چیزى از خمس میدادند و بعد به رسول خدا گزارش میدادند. على چنین نکرد و از او مطالبه کردند، ایشان نپذیرفت و گفت: من تمام خمس را پیش رسول خدا می برم هر طور که خواست عمل کند، وانگهى رسول خدا هم اکنون عازم شرکت در مراسم حج است و ما با او برخورد می کنیم و به هر چه خداوند مقدر کرده باشد حکم خواهد کرد على حرکت کرد و خمس را با هر چه که قابل حمل بود با خود برد. چون به فتق رسید خود با عجله پیش افتاد و جلو رفت و ابو رافع را به فرماندهى اصحاب خود و مواظبت از خمس منصوب کرد. ضمن اموال خمس، مقدارى لباسها و پارچه هاى بهم پیچیده یمنى و شتران و دامهایى بود که به غنیمت گرفته بودند و هم مقدارى از شتران زکات که مربوط به زکات اموال یمنی ها بود. ابوسعید خدرى که در این جنگ همراه على بوده میگفته است که: ان حضرت ما را از سوار شدن به شتران صدقه و زکات منع کرده بود. اصحاب على از ابو رافع درخواست کردند که لباسى به انها بدهد و ابو رافع به هر یک از ایشان دو جامه داد که پوشیدند، و همینکه به منطقه سدره که داخل مکه است رسیدند على براى دیدار انها امد که انها را منزل دهد و به حضور پیامبر ببرد و متوجه شد که دوستان ما هر یک دو لباس نو پوشیده اند. علی جامه ها را شناخت و به ابو رافع گفت: چرا چنین است؟ گفت: اینها صحبت کردند و من از شکایت ایشان ناراحت شدم و پنداشتم که این کار بر شما گران نخواهد بود و امراى دیگر هم که پیش از شما بودند چنین کارى کرده بودند. على گفت: تو قبلا دیدى که من این تقاضاى ایشان را نپذیرفتم و حال