گروه : دهه ولایت و امامت
شماره : 1181
تاریخ : شنبه, 26 تیر 1400
ساعت : 09:19:10
ولایت در خطبه غدیر

ولایت در خطبه غدیر

نوشتاری از آیت‌الله‌العظمی صافی گلپایگانی


در پاسخ به پرسش برخی از مؤمنین که پرسیده بودند: چرا در حدیث شریف غدیر، خلافت و جانشینی امیرالمؤمنین علی علیه السلام به لفظ «خلیفه» عنوان نشده است تا ایراداتی که در دلالت ولیّ و مولی بر ولایت، زعامت و زمامداری امور شده است مطرح نشود، به چند نکته اشاره می‌کنیم...

 

▪ غرضورزی همیشگی مخالفان

اوّلاً، وقتی اغراض نفسانی، سیاسی و دنیوی در بین باشد، با هر شکل و هر لفظی این مطلب یا هر مطلب دیگری ادا و بیان شود، صاحبان اغراض ایراد میگیرند.

اگر در موقف عظیم غدیر، به جای ولیّ و مولی، هر کلمه دیگری همانند همین لفظ «خلیفه» گفته میشد، مثل ولیّ و مولی به آن ایراد میگرفتند، مثلاً دراطلاق متعلّق آن حرفی میزدند، یا مثلاً «أَنْتَ الْخَلِیفَةُ بَعْدِی»1 را به بعد از سه نفر معنی میکردند، و بالأخره اگر هر تأکید و تصریحی میشد، اصل مسئله نظام و حکومت را خارج از محدوده رسالت میشمردند و آن را یک رأی شخصی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم معرّفی مینمودند و اجتهاد خود را حاکم بر آن قرار میدادند.

اهل نظر و تحقیق با اینکه میبینند وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دوات، قلم و کاغذ میخواهد تا آن وصیّتی را که با عمل به آن هرگز امّت گمراه نگردند، بنویسد و با اینکه کلامش در نهایت صراحت بود و هیچگونه توجیه و تأویل برنمیداشت و ردّ آن ممکن نمینمود، با آنگونه القای شبهه روبرو گردید که «غَلَبَ عَلَیْهِ الوَجَعُ» یا «إِنَّ الرَّجُلَ لَیَهْجُرُ»2 گفتند و با این بیان، در کمال وقاحت بدان حضرت اعلام کردند که اگر هم بنویسی و وصیّت بنمایی، ما با شبهه هذیانگویی آن را ردّ میکنیم.

پس اگر بعد از این شبهه هم وصیّت خود را مینوشت، آن را معتبر نمیشمردند. ازاینرو دیگر نباید انتظار داشت که اهل هواهای نفسانی و جاهطلبان مغرض با الفاظ و کلمات بازی نکنند و ظاهر و صریح آنها را مورد شبهه و ایراد قرار ندهند.

چنانچه کسی گمان کند که اگر به این لفظ یا لفظ دیگر میفرمود، مورد شبهه اهل هوی نمیشد، اشتباه است. حتی مثلاً آیات قرآن مجید که در کمال صراحت بر توحید -که اساس دعوت قرآن کریم است- تأکید دارد، اشخاصی آنها را به معنای شرکآمیز و موافق با آرای باطله خود معنی میکنند.

میزان و حاکم در استفاده از کلام اشخاص؛ قرآن و حدیث، عقل مستقیم و انصاف است که شخص باید حقایق را بر اساس آن، از نصوص موجود استخراج نماید.

▪ استعمال لفظ «خلیفه» در بعضی روایات

ثانیاً، در روایات صحیحه متعدّد از امیرالمؤمنین علیه السلام تعبیر به «خلیفه» شده است که از نخستین موارد آن اوائل بعثت، هنگام نزول آیه کریمه: «وَأَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبینَ»3 میباشد.

در حدیث متواتر ثقلین که بر وجوب ارجاع امّت به عترت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم صراحت دارد و امان از ضلالت و گمراهی، منحصر به آن اعلام شده در بعضی الفاظ آن صریحاً حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

«إنّی تَارِکٌ فِیکُمْ خَلیفَتَیْنِ».4

با اینهمه، شخصی که در تاریخ، حدیث، جوامع، سنن و صحاح اهل سنّت تخصّص دارد، درمییابد از موضوعاتی که بهطور شایسته مورد اعتنا قرار نگرفته و از اشخاصی که کمتر از آنها کسب علم و دین شده است، اهلبیت علیهم السلام هستند. حتّی کسانی چون بخاری در صحیح روایات بسیاری از فسّاق و فجره و افراد فاسدالعقیده ذکر کرده است؛ و از ائمّه اهلبیت و شخصیّتی، مانند حضرت امام جعفر صادق علیه السلام حتی یک روایت نیز نقل ننموده است. غرض اینکه وقتی اغراض، سیاستها و آرای مبدعانه جلوی چشم بصیرت و بینش انسان را گرفته باشد، انکار حق از او عجیب و بعید نیست.

▪ استعمال لفظ «خلیفه» در اصل خطبه غدیر

ثالثاً، اگرچه این چند جمله مشهور از این خطبه متواتر، ثابت و مورد اتّفاق بین فریقین است، امّا از کلّ جریان این اعلام، ابلاغ و برنامه تاریخی آن استفاده میشود که خطبه بیشتر از اینها بوده و در این چند جمله، خلاصه نشده است و در کتب حدیث شیعه که مفصّل این خطبه روایت شده، هم کلمه خلافت و هم تنصیص بر امامت ائمّه علیهم السلام بهویژه حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف وجود دارد.

بنابراین جملات مشهور، دلیل بر این نیست که کلّ خطبه، این چند جمله بوده است و علّت اینکه روی این جملات، بحث و بررسی و استدلال شده، اتّفاق شیعه و سنّی بر روایت آنهاست.

▪ وجه تکیه بر لفظ «ولیّ» و «مولی» در خطبه غدیر

رابعاً، وجه دیگر، تکیه بر نقل خصوص این جملههای کثیرالمعنی و عنایتی است که بزرگان خلفاً عن سلف به آنها داشتهاند. بیان ولایت و اولویّت با نفس و اموال، برای امیرالمؤمنین علیه السلام است که برحسب خطبه غدیر که به خطبه و حدیث ولایت معروف و مشهور شده این ولایت حتی در زمان شخص رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای امیرالمؤمنین علیه السلام ثابت است و به غیبت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم از مکان یا زمان، توقّف ندارد.

بدیهی است این ولایت از لحاظ اینکه باید مانند سایر مسائلی که به وحی الهی بهوسیله پیغمبر اعلام میشود، از طرف صاحب مقام نبوّت ابلاغ شود، نسبت به مقام نبوّت بلکه نسبت به ولایت پیغمبر فرع است و دایرهاش از ولایت پیغمبر - که شامل ولایت بر ولیّ الله نیز هست- محدودتر بوده و اطلاق و شمول ولایت پیغمبر را ندارد، امّا نسبت به ماسوای پیغمبر، با ولایت پیغمبر بر ماسوا فرقی ندارد و خلاصه فرقی که ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام با ولایت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دارد، این است که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بر امیرالمؤمنین علیه السلام نیز مانند سایر امّت ولایت دارد، درحالیکه بر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ولایت احدی غیر از خداوند متعال قرار ندارد.

بههرحال اثبات این ولایت در دایره و محدوده ولایت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم برای امیرالمؤمنین علیه السلام از تعبیر به خلافت و جانشینی، در افاده ولایت بر امور، اصرح، رساتر و گویاتر است؛ زیرا اگر مفهوم خلافت، جانشینی در امامت، الگو و اسوه بودن و رتقوفتق امور شرعیّه و بیان احکام حلال و حرام و رسیدگی و سرپرستی و حکومت بر انام باشد، لفظ ولایت در دلالت بر این جهت خلافت که همان حکومت و مدیریّت جامعه باشد اَفصح و اَصرح است. بنابراین چون نظر افرادی که برای غصب خلافت و حکومت حزبسازی کرده و با هم تبانی کرده بودند به این علّت بود و با سایر مفاهیم خلافت، معارضه مستقیم نداشتند، در «خطبه یوم الغدیر» و «حدیث ولایت» این بُعد از امامت و خلافت در این جملات مورد عنایت قرار گرفت و شبهههای نامقبولی که در مفهوم مولی و ولیّ شده است، همه در زمانهای بعد، برخلاف تمام قراین حالیّه و مقالیّه این موضوع ابداع شد.

بههرحال، این جملات مشهور از خطبه غدیر در اثبات ولایت امیرالمؤمنین علیه السلامو اِتمام حجّت بر همگان کافی و وافی است و ثابت میکند که اجتماع آن گروه در سقیفهبنیساعده باوجود «مَنْ ثَبَتَ لَهُ الْوِلَایَةُ عَلَى الْأَنْفُسِ وَ الْأَمْوَالِ بِنَصٍّ مِنَ اللهِ تَعَالى وَرَسُولِهِ صلی الله علیه و آله و سلم5» یک معارضه آشکار با خدا و پیغمبر و انحراف ظاهر از حق بود.

و َلَا حَوْلَ و َلَا قُوَّةَ إِلَّا بِالله الْعَلیِّ الْعَظیمِ وَ إِنَّا لله وَإِنّا إِلَیْهِ رَاجِعوُنَ.

پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیتاللهالعظمی صافیگلپایگانی

 

پینوشتها

1. تو پس از من جانشین من هستی.

2. اشاره به روایت: «لَمَّا احْتُضِرَ النَّبِیُّ وَفِی بَیْتِهِ رِجَالٌ فِیهِمْ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ فَقَالَ النَّبِیُّ: «هَلُمُّوا أَکْتُبْ لَکُمْ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَداً». فَقَالَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ: «إِنَّ النَّبِیَّ قَدْ غَلَبَ‏ عَلَیْهِ‏ الْوَجَعُ‏ وَعِنْدَکُمُ الْقُرْآنُ حَسْبُکُمْ کِتَابُ رَبِّکُمْ‏» و «قَالَ عُمَرُ: إِنَّ الرَّجُلَ لَیَهْجُرُ». «وقتی پیامبر خدا به حال احتضار افتاد در منزل آن حضرت، جماعتی (مردانی) از جمله عمر خطّاب بودند، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: بیایید برای شما چیزی را بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید. عمر بن خطاب گفت: شدت درد بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چیره شده است و نزد شما قرآن است، کتاب خدا شما را بس است و عمر گفت: «این مرد هذیان میگوید». بخاری، صحیح، ج5، ص137 138؛ مسلم نیشابوری، صحیح، ج5، ص75 76، کتاب الوصیه؛ و دیگر مصادر شیعه و اهل سنّت.

3. شعراء، 214. «و خویشاوندان نزدیکت را انذار کن».

4. نگارنده، امان الامة من الضلال و الاختلاف، ص128. «من در میان شما دو جانشین به جا میگذارم».

5. «کسی که ولایت و سرپرستی بر جان و مال مردم با نص خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای او ثابت شده بود».