گروه : مسجد و تاریخ
شماره : 31
تاریخ : چهار شنبه, 31 اردیبهشت 1399
ساعت : 09:44:34
کارکرد سیاسی مساجد در قرن چهارم و پنجم

چکیده

در حقیقت سال های اول هجرت، زمانی که اولین مسجد ساخته شد، آن را پایگاه مسلمین قرار دادند تا به آیندگان بفهمانند که دین و سیاستمان یکی است. دیوان، که دادگستری  دولت آن موقع بود، مرکزش مسجد بود.

این همزیستی و وحدت بین دستگاه حکومت و دستگاه عبادت، پیام هایی را به ما قرن بیست و یکمی ها منتقل می سازد که به مدد آن، می توانیم در برابر خصم و مخالف عینیت سیاست و دیانت در اسلام، احتجاج کنیم و حجت آوریم در قرن معاصر، نقش مسجد در ارتباط برقرار کردن میان دیوان و معبد .

یکی از مؤثرترین فعالیّت های مساجد و بطور کلی نهادهای دینی همچون نماز جماعت جلسات مذهبی ادعیه مختلف بوجود آورنده انگیزه دوستی، همبستگی و تعاون بین افراد جامعه بود؛ زیرا حضور مستمیر افراد در مسجد و صفوف جماعت ، احساس درونی نسبت به یگدیگر می شود و همین امر در دراز مدت، حس تعاون را در افراد جامعه تقویت می کند.

مساجد به عنوان مراکز و پایگاه های برای تحریک و ترغیب مردم مسلمان به همکاری، همیاری، همبستگی و مساعدت عمل می کنند. مساجد در محله ها وظیفه راهبردی و راهبری مردم را در امور اجتماعی به عهده می گیرد و هر گاه مشکلی اجتماعی پیش می آید، جلودار رفع آن بوده است. همچنانکه، در زمان خلفای عباسی بعضاً مالیاتی سنگین از مردم اخذ می شد بطوری که بعضاً به شورش مردم و تجمع در مساجد می شد و دیوانها را به آتش کشیدند.

عیناً، آنچه از بررسی ها بدست می آید گسترش اسلام توأم با مساجد در جهان علاوه بر هیئت های مذهبی و مبلغین اسلام، مهاجرت بازرگانان از کشورهای اسلامی به بلاد غیر مسلمان، نقش بزرگی داشته اند و تأثیر گذاری آنان قابل انکار نیست.

مساجد همواره بستری مناسب برای تعامل و تفاهم فکری و نیز متقابلاً  تضاد فکری میان حاکمان و مردم وجود داشته است. از نیمه قرن سوم تا قرن چهارم ما شاهد ضعف عباسیان و به قدرت رسیدن خاندان های آل بویه ، فاطمیان، اخشیدیان، اندلس، غزنویان و سلجوقیان می باشیم که مساجد یکی از پایگاه تبلیغاتی جهت تغییر افکار عمومی رعایای شان قرار داشت. حاکمان از مساجد به عنوان مظهر و نماد سیاسی شان استفاده و در راستای آن هدف به تأسیس یا تعمیر مساجد می پرداختند. خاندانهای فوق بخاطری دنباله روی و عقب نماندن از حکای سلف، با جدیّت تلاش می کردند تا مساجد را با شکوه بسازند و به تعقیب آن به احیا و ترویج علم و دانش و نمایش اقتدار اجتماعی و سیاسی و فرهنگی پرداخته و اظهار وجود نمایند. مثلاً در دوره عبدالرحمن ناصر، مساجد شهر در اندلس به سه هزار رسیده بود و نیز جوهر سیسیلی فرمانده فاطمیان، شهر قاهره و مساجد جامع الازهر را بنا کرد و آل بویه بعد از فتح بغداد به مساجد و قبور ائمه(علیه السلام) توجه کرده و سرمایه های زیادی را به تعمیر وساخت و ساز آن اختصاص داده بود. همچنین بعد از به قدرت رسیدن سلجوقیان، این روند رو به کاهش می رود. در واقع کارکرد مساجد هم در ابعاد گوناگون به ویژه کارکرد آموزشی آن از این به بعد بیشتر کم رنگ می گردد و نظام الملک بجای آن به تأسیس نظامیه ها روی می آورد.

   از سوی غزنویان بویژه سلطان محمود غزنوی با فتح هندوستان، مساجد را جایگزین معابد و بت کده ها نموده و علما را برای آموزش احکام اسلام، به آنجا برای تبلیغ می فرستد و در غزنه به تأسیس مساجد و کتابخانه بزرگ دست می زند و فراگیری علم و دانش را رونق می بخشد.

 آل بویه بدلیل اعتقاد به مذهب شیعه، به مشاهد مشرفه و مرقدهای مطهر اهلبیت توجه بسیار می کردند و در تعمیر و بزرگداشت این أماکن تلاش فراوانی می کردند؛ از این رو بزرگان و علمای بزرگ تشیع به آنان و اقداماتشان توجه خاصّی داشتند. علمای بزرگی چون شیخ مفید، سید مرتضی و سید رضی در زمان دولت آل بویه حضور داشتند. از این رو، در این زمان تشیع از رشد اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بالایی برخوردار شد.

آل بویه، به محض دست یافتن به بغداد در صدد توسعه مذهب زیدیه بود و معتقد بودند که خلفای عباسی خلافت را از مستحقان اصلی اش غصب کرده، روی این باور با یک بازی پیچیده سیاسی در سال 334هجری مستکفی بالله خلیفه عباسی را بزیر آورد و به زندان انداخت و پسرش را روی کار آورد. بنابر این همین عدم اعتقاد به خلفای عباسی نخستین جلوه هایش را با برکناری خلیفه نشان دادند. از دیگر سو، عضدالدوله از جمله سلاطین بود که در فرونشاندن آتش اختلاف مذهبی مجدانه عمل کرد. شهر بغداد را آباد ساخت مساجد و بازارها را ترمیم کرد.

همچنین عباسیان به ویژه به وسیله قدرت سلجوقیان،خواستند طریق اهل سنت جماعت را در مقابل فرقه های شیعه بویژه  فاطمیان–اسماعیلیه-، تقویت کنند تأسیس نظامیه در قرن پنجم هجری را باید یکی از مظاهری اختلاف های مذهبی شیعه و سنی دانست.

از طرفی، سبکتکین بعد از مرگ پدر- که در غزنین از طرف حکومت سامانیان حکومت آنجا را داشت- به سال 352 بجای او نشست و اطاعت منصور اول نکرد

پس از درگذشت سبکتکین پسر او سلطان محمود غزنوی (998-1030) روی کار آمد. محمود پس از 17 بار لشکر کشی به هندوستان قسمت شمال غربی آن سرزمین را، به تصرفات خود ملحق کرد. حقیقت امر این است که سلطان محمود و بسیای از سلسله عزنویان بنا به شواهد متعدد تاریخی، نشان می دهد که افزون بر نقش در جهت توسعه اسلام شبهه قاره هندوستان، با ساختن مساجد و فرستادن علما، جهت تبلیغ و نشر احکام و معارف دین اسلام، نیز نقش به سزایی داشته است. در واقع اسلام را به هندوستان محمود غزنوی برد و بت پرستان آن دیار را مطیع اسلام نمود و با ساختن مساجد بجای بت ها، ندای توحید را در آن سرزمین طنین انداز نمود؛ این حقیقتی است که خیلی از خاورشناسان و تاریخ نگاران به آن اقرار دارند.

حقیقت این است که روابط میان حاکمان و مردم در دوران خلفای عباسی ضعیف بوده است و از مساجد فقط استفاده سیاسی جهت تحکیم اقتدار حاکمیت خویش بود. از جانب هم أمرای آل بویه نیز اصول و استراتیژیک شان را در مساجد به اطلاع مردم می رساندند و برخی از خط و مشی و شعارهای شان را به دیوارهای مساجد نقش می کردند. از این رو روابط حاکمان آل بویه با مردم حسنه و رضایت بخش بوده است.

مسجد جایگاهی است که یک عمل نادرست سیاسی که در بین مردم نهادینه گشته، چگونه به مسیر صحیح  با هدایت گری امام مسجد و یا آموزگار، معلم و استاد، مأمون و یا دانش آموز، متعلم و متربی فریب خورده را تربیت می کند و بر می گرداند!

از باب نمونه جهت نشان دادن کارآیی سیاسی مساجد در قرن چهار و پنج نکاتی را اشاره می نماییم: در مساجد حکومت اغلبی شمال افریقا و سیسیل بانگ اعلام به حکومت نشستن حکمران جدید طنین انداز شد، در آن روز که مصر را فتح می نمایند در کنار مسجد پایگاه شان را قرار داده و اولین خطبه سیاسی عبادی جمعه که خوانده می شود خلافت معز برای مردم مصر بیان شده از او و اقتدار و شوکتش جهت تحکیم قدرت سیاسی و دینی شان تجلیل می شود و نیز با تمام توان و همت بلند، در شمال مسجد ابن طولون شهر قاهره و مسجد الازهر را می سازد. در واقع مهمترین شاخصه مسجد در اسلام، پیوند سیاست و دیانت است که همچون زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) در مساجد جامه عمل می پوشاند.

 همچنین در عصر عبدالرحمن ناصر افزون بر ساخت مساجدی، دیگر مساجد مهجور نیز گشوده شد و مردم به تعمیر مساجد و اقامه نماز در این مساجد روی آوردند. امیر عبدالرحمن سوم با ایجاد وحدت ملی و ارتباط تنگاتنگ با قشرهای گوناگون جامعه در اندلس، بزرگترین پیروزی و بقاء مسلمانان در قاره اروپا  محسوب می شد و نامش در ردیف قهرمانان اسلام در اروپا ثبت شد.

در واقع در پی پرسشی بودیم که  اساسی ترین کارکرد راهبردی در جهت رونق بخشی مساجد در قرن چهار و پنج چه بوده و نسبت به زمان فعلی چیست؟ در پاسخ به این نتیجه رسیدیم که: مسجد در تاریخ اسلام نقش مؤثری در رساندن پیام الهی به مؤمنان و باروری استعدادهای متعالی آنان داشته و به عنوان یکی از قویترین و سیله ارتباط جمعی، دارایی آثار بس مقدس است؛ چنانکه در مساجد امروزی همچون نقشی را دارا می باشد.

قرآن کریم از مسجد دو تصویر با دو نوع کار کرد متفاوت ارایه داده است. ابتداء تصویری از جبهه ایمان و جایگاه و کار کردهای آن و سپس ترسیم تابلوی از جبهه کفر با کارکردهای ویژه خود، ارائه داده است.

دولت ها برای رسیدن به اهداف خود از مسجد با روشهای گوناگون در طول تاریخ بهره برده اند؛ از سوی هم مردم برای دست یابی به خواسته های مشروع شان، فریاد و انتقاد شان را به عنوان یک فشار مردمی بر علیه حکومت از مساجد به صدا در می آورده اند. در این صورت سیاسی بودن مساجد و منبر، امری با  پیشینه تاریخی بسیار غنی و طولانی است.

 از این رو یکی از کارهای مثبت خلفای فاطمی توجه جدی شان به رونق بخشی مساجد در ابعاد گوناگون بوده است. آشکاراست که خلفای فاطمی اکثر عایدات خود را صرف مسجد کرده و جز افتخارات شان می دانستند، جوهر غلام المعز خلیفه فاطمی دعوت برای خاندان علوی را آغاز نمود. وقتی از ساختن شهر قاهره فراغت یافت، دستور داد که دیگر خطبه بنام عباسیان نخوانند و در عوض خواندن خطبه را بنام المعز فاطمی اقامه نمود؛ به همین اساس فاطمیان در ساختن مسجد تنها با هدف عبادت نبود، بلکه فعالیت های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی نیز هدف بوده است.

روش استفاده از مساجد(در قرن 4و5) راهکارها و ابزار های توسعه فرهنگی

در آن زمان از روشهای گوناگون با محوریت مساجد در جهت آگاهی مردم و نشر معارف الهی و رونق علم و دانش بهره می گرفتند. از جمله، سلاطین حنفی مذهب سلجوق با زخم شمشیر، کشتار مخالفان و خوار کردن مذاهب دیگر، سیاست مذهبی خود را جامه عمل می  پوشاندند.

-سلسله سلجوقیان- آنچه از پژوهشهای تاریخی بدست می آید، این است که در استراتیژیک شان سلسله سلجوقیان در مقابل دشمنانشان از مساجد برای تقویت روحیه خود و لشکران شان از فضای روحانی و معنوی مسجد با نماز و دعا و مناجات بهره می جستند. تاریخ دعا و مناجات الب ارسلان را برای پیروزی بر دشمن، ذکر می نماید.

 در دوران انقلاب اسلامی ایران نیز پس از پیروزی بر محور اعتقادی و عبادی، پررنگ ترین، فعّال ترین و بارزترین بخش کار مساجد در محور سیاست بوده است. از جمله عملکردهای سیاسی ائمه جماعات مساجد و علما، پس از 15خرداد، ارسال تلگرام هایی که به محضر رهبری انقلاب مخابره می شد، ... در دیگر شهرستان ها نیز به مناسبت های مختلف، اجتماعات سیاسی در مساجد برگزار و باعث تحریک مردم به مبارزه با رژیم و آگاهی آنها از وضع اجتماعی می شد. مسجد هرچند یک واحد اجتماعی کوچک، ولی نماد یک جامعه اسلامی و نمونه عینی حاکمیت ارزش های اسلامی است. از آنجا که مساجد در خط دهی و هدایت سیاسی، فرهنگی و اجتماعی نقش غیر قابل انکاری دارند؛ مساجد باید بتواند با رویکردی و رهیافت جدید و کاملاً هدفمند نمازگزاران را با وضعیت کنونی جهان و روند جهانی شدن، اهداف، خوبی ها و معایب آن آشنا کنند و مسجدی ها باید بیش از هر زمان دیگر در جهان کنونی به «حکومت جهانی و دولت کریمه» بیندیشند.

مسجد همواره در کنار کارکرد عبادی و معنوی خود، کانون أثرگذار و تعیین کننده سیاسی، فرهنگی  اجتماعی در جامعه کشورهای مسلمان و حتی در بین سایر ملیت ها نیز بوده است. در مساجد در کنار اقامه نماز باید افکار عمومی به این نکته جلب شود که توسعه در حکومت جهانی امام مهدی(عج) بر محوری های اخلاقی، اجتماعی، امنیّتی استوار است و توسعه ی علمی، قسط و عدل از ویژگیهای بارز حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) است.

تحول در نامگذاری بوجود آمد. قبلاً اسم سلاطین، اعیان، امراء  و عمال دولت بکار می رفته یا احیاناً نام پیش نماز یا معمار به مسجد گذاشته می شد؛ ولی حالا رفته رفته جای آنها، نامگذاریهای معنوی و ایمانی بکار برده می شود.

در یک مقایسه اجمالی بطور کلی می توان گفت: در دوران های اخیر ما قبل معاصر، مسجد می رفت که بیشتر محلی برای تعزیه داری محرم و وعظ و احیای ماه رمضان بوده، حتی مدرسه و حجره که یکی از خصوصیات مساجد قدیم اسلامی است خالی می شده است؛ ولی هم اکنون به نقشه مساجد رفته رفته کتابخانه و دفتر و سالن سخنرانی می گذارند، حتی برخی مساجد افزون بر آنها، غیر از دفتر و کلاس درس قرآن، قرائت خانه و ساختمان درمانگاه وزیر زمین های مخصوص تدارک توزیع غذا، نیز دارد و برخی مساجد حتی داعیه تشکیل یک مرکز اسلامی را دارند.

مقدمه

مسجد در اسلام کانون عبادت است؛ اما عبادت از یک مفهومی گسترده ای برخورار است که شامل کلیه امور مربوط به حیات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی ... می گردد. چنانکه پیامبراسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) از همان ابتداء تشکیل حکومت، مسجد را نیز بنیان نهاد. در حقیقت مهمترین شاخصه آن ، کار کردهای چند منظوره آن است که تنها به عبادت- نماز و دعا- خلاصه نگردیده است.

   یکی از شاخصه های اساسی مسجد، کارکرد سیاسی آن است که دیانت و سیاست پیوند عمیق باهم دارند. اکنون ما در این نوشتار دنبال نقش سیاسی مساجد در قرن های چهارم و  پنجم هجری قمری می باشیم؛ زیرا در آن دوره ها جوادث و رویدادهای مهمی –همچون قیام های خلفای فاطمی، آل بویه، سلجوقیان، غزنویان وغیره را داریم که رخ داده است. حتی نفوذ و قدرت آنها مرکز خلافت بنی عباس-یعنی بغداد- را فرا گرفته و آنها را تحت سیطره خویش قرار می دادند. از این رو، بسیار بجاست که پژوهشی در نقش سیاسی مساجد در دوره های که ذکر شد، داشته باشیم. بخصوص که خلفای فاطمی در مصر بعد از استقرار یافتن در آن شهر، از جایگاه مقدسی چون مسجد خلافت شان را  رسماً اعلان می دارند. در واقع از طرفی هم آل بویه با سیطره شان در بغداد توجّه شان به مراکز دینی همچون مساجد و عتبات و عالیات متبرکه اولیایی ا لهی متمرکز می گردد؛ ضرورت و اهمیت بررسی نقش سیاسی و فرهنگی مساجد را بیشتر برای ما می نمایاند.

   دقیقاً ما در این پژوهش به دنبال دست یابی به این پرسش هستیم که جایگاه مساجد از لحاظ سیاسی و فرهنگی در قرن چهارم و پنجم کدام است؟ این پرسش خود سؤالهای را در پی دارد که نقش مساجد در ایجاد روابط میان افراد و حکومت در آن دوره ها از چه قرار است و توجّه خلفای فاطمی وعباسی ها و نیز سلاطین آل بویه، سلجوقیان و غزنویان، به مساجد با چه اهداف صورت می گرفت؟... بطور کلی این تحقیق در قالب چهار فصل شکل می گیرد: فصل اول شامل کلیات می گردد، آنگاه در فصل دوم به نقش و جایگاه مسجد در روابط بین مردم و حکومت می پردازد، سپس در فصل سوم به آثار و چالشهای حضور سیاسی در مساجد متمرکز می شود و سرانجام در فصل چهارم ضمن بیان مهمترین راهبردهای و کارکرد سیاسی مساجد در قرن چهار و پنج و مقایسه آن با کارکرد سیاسی و فرهنگی مساجد امروزه، به اساسی ترین راهکار های احیاء نقش واقعی مساجد اشاره می نماییم.

پیشینه: با کندوکاوهای که انجام شد به این نتیجه رسیدیم که تا حال کسی نقش سیاسی مساجد را در آن دوره های زمانی بررسی نکرده است. نوآوری این تحقیق نیز روشن می شود که پژوهش مسئله با این ابعاد و سبک از نو آوری های آن بحساب می آید. نوع و روش ما در این تحقیق تبینی و تحلیلی است، اما در عین حال مسئله محور.

فصل اول

 کلیات: در آمد و زمینه بحث

  بی شک لازمه شناخت کارکرد عبادی سیاسی مساجد در یک قرن، شناخت تاریخ سیاسی و اجتماعی آن روز است؛ آشنایی با حوادث سیاسی که در یک قرن رُخ داده است، دیدگاه هر پژوهنده ای را در مورد پیشینه آن قرن بازتر نموده و عاملی می شود برای بررسی علل اُفت و خیزها و کمبودها و نارسایی هایی موجود در آن.

   در نیمه دوم قرن سوم، برخی از أمرا و حاکمان تحت قلمرو و تسلط خلیفه مسلمین، در پی استقلال جویی و تجزیه بر آمدند و این روند در قرن چهارم نیز به همان رویه ادامه یافت. « مرکز خلافت اسلامی از بغداد به مصر انتقال یافت»[1] و در قرن پنجم هم دو حادثه خیلی بزرگ اتفاق افتاد. یکی هجوم اتراک سلجوقی و دیگری، حادثه جنگ صلیب می باشد که اعراب در فتح ترکستان جمع کثیری از اتراک را اسیر نموده و با خود به دارالخلافه بردند. آنها ابتداء جز مستخدمین در بار مشغول خدمت شدند؛ لکن به تدریج قوت گرفته تا این حد که زمام حکومت را بدست گرفتند.

  بنابراین ما شاهد قدرت گرفتن خاندانهای هستیم که درمقابل خلیفه یا در عرض او قدرت نمایی کردند، به بسط و توسعه سیاسی و قلمرو سرزمینی می پردازند. همچون؛ آل بویه، غزنویان، اخشدیان، حمدانیان، سلجوقیان و فاطمیان؛ بوی‍ژه در جهان اسلام ما شاهد دو مقتدر در یک زمان در دو منطقه از قلمرو جهان اسلام همچون؛ عباسی ها و فاطمیان هستیم که حکم می رانند. از طرفی، ما شاهد پیکار سخت کوش غزنویان هستیم که اسلام را به شبهه قاره هند می برند و فتوحات درخشانی را به جهان اسلام به ارمغان می آورند. از این جهت پرداختن به پیشینه و ریشه های نهضت ها و کارکرد سیاسی مساجد در این دو قرن (4و5) ضروری به نظر می رسد. ما با مفهوم شناسی بحث هم آشنا می شویم و نیز به برخی  مبانی و چالشهای روش شناسی  عده ای از مذاهب اسلامی هم به زودی می پردازیم.

سیاست و مدریت در اسلام

از نظر اسلام دولت یک پدیده اجتماعی است که با بعثت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) به عنوان مأموران نشر رسالات الهی به وجود آمد و آیات قرآن کریم گویای این مطلب است:

کان النّاس امة واحدة  فبعث الله النّبیین مبشّرین و منذرین و أنزل معهم الکتاب بالحقّ لیحکم بین النای فیما بین النّاس بیما اختلفوا فیه...( بقره؛ 213).

لقد ارسلنا رسلنا بالبیّنات و أنزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم النّاس بالقسط و أنزلنا الحدید فیه بأسٌ شدید و منافع للنّاس(حدید؛25).

بدین وسیله روشن می شود که از دیدگاه اسلام منبع قدرت، شریعت بر گرفته از کتاب خدا و سنّت رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم) است. شریعت مبیّن اراده خداوند است که منبع قدرت به شمار می رود نه مردم. با وجود این اسلام با عمل به آیۀ کریمۀ« لقد کرّمنا بنی آدم( اسراء؛ 70).

با توجه به این آیات و روایات از پیامر(صلی الله علیه و آله وسلم) و ائمه اطهار(علیه السلام) روشن می گردد که حقوق فرد و جامعه را به رسمیت می شناسد. بدین ترتیب حکومت اسلامی، حکومت قانون است که در قرآن و سنت، به عنوان دو منبع نصی و منابع اجتهادی تبلّور یافت است.

رژیم خلافت و رژیم امامت

  بعد از رحلت  پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)، در باب جانشینی اجتناب ناپذیر حضرتش، در میان مسلمانان تفرقه و اختلاف حاصل شد. جامعه نوپای اسلام، به حکومت نیاز داشت و لذا گزینش مقتدا و پیشوا یی ضروری می نمود تا امور مسلمین تمشیت یابد و راه گشوده شده توسط حضرت رسول، دنبال شود و تبلیغ احکام این دین الهی مداومت پذیرد. اسلام در خطر گوناگون دشمن خارجی تهدید می گردید، از این رو ضروری بود که فرمان روایی که وحدت و یکپارچگی را حفظ کند و از فروپاشی ارکان اجتماعی جلوگیری نماید، امری بی اندازه مهمّ بود.

گروهی با تکیه بر گزینش صریح رسول الله، حضرت علی علیه السلام، پسر عمو و داماد پیغمبر را جانشین و وصی بر حقّ او می دانستند و خلافت را تنها از رهگذر وصایت جایز می شمردند. لکن، گروهی دیگر، با این اذّعا که پیامبر اکرم در زمان حیات خود، مسئله جانشینی را حل نکرده است، از انتخاب خلیفه توسّط اکثریت صحابه پشتیبانی می کردند. این یکی از  پایه ای ترین اختلافاتی بود که در میان مسلمانان صدر اسلام، در باب ماهیّت و اعمال حاکمیّت به وجود آمد و آثار بسیار عمیقی را در سراسر تاریخ اسلام به جای گذاشت.

 اسلام و نظریه پردازی سیاسی

وقتی ما مطرح می کنیم که اسلام در باب سیاست و حکومت دیدگاه خاصی دارد که بر اصول مورد پذیرش اسلام مبتنی است، ابتدا این سؤال مطرح می شود که مگر دین باید در سیاست و حکومت دیدگاه خاصی داشته باشد که اسلام در صدد است نظریه سیاسی ارائه بدهد؟ در اطراف آن مدتهاست که بحث شده است.

   در فرهنگ غربی، دین از جامعیّت برخوردار نیست و به گونه ای تعریف می شود که عرصهای مسائل اجتماعی و سیاسی را در بر نمی گیرد و دین تنها بیانگر رابطه انسان با خدا و ترسیم کننده رابطه شخصی و فردی با خداوند است. از این منظر، از حوزه رابطه انسان با خداوند خارج است و در تنیجه بیگانه با دین است. اما از نگاه مسلمانان، دین از جامعیّت برخوردار است و همه مسائل فردی و اجتماعی انسان را در بر می گیرد و شامل روابط انسان با خدا و انسان با انسانهای دیگر و تمام عرصه های مسائل اجتماعی، سیاسی و بین المللی می شود؛ چون از منظر اسلام خداوند حاکم بر جهان و انسان است. بنابر این ، عرصه سیاست، اقتصاد، تعلیم و تربیت و مدیریّت و سایر مسائلی که به زندگی انسان ارتباط دارد، زیر مجموعه احکام و ارزشهای دین است. بنابر این اسلام در باب حکومت و سیاست نظر دارد. اما اینکه آیا اسلام در این مورد یک نظر امضای دارد یا تأسیسی و ابتکاری؟ در پاسخ باید گفت که اسلام یک نظریه امضایی دارد؛ یعنی در بسیار از مسایل عقلائیه سیره و رفتاری دارند که آن رفتار به امضاء اسلام رسیده است. مثلاً نوعآً معاملاتی که مردم انجام می دهند اعم از خرید و فروش، اجرة، مسایل بیمه و غیره به عنوان مسایل و رفتار عقلایی شناخته می شوند که مردم آنها را اختراع کرده اند و شارع نیز آنها را امضاء کرده است. اما این به آن معنا نیست که اسلام همه را از عقلا گرفته باشد و خود چیزی نداشته باشد؛ بلکه در جای خود اسلام خود نظریه خاصی را ارائه کرده است و در برابر سایر تئوریها نظریه ابتکاری حکومت الهی و اسلامی را پیشنهاد می کند. در واقع اسلام در باب سیاست و حکومت و مجموعه اصول و شیوه های کاربردی سیاسی و اجتماعی نقش ابتکاری و تأسیسی دارد، نه این که صرفاً به امضاء و قبول نظرات و آراء عقلاء دست زده است.[2]

   در این باب نظریه های مختلفی مطرح است، یکی از آنها به عنوان « تئوکراسی» نامیده می شود؛ یعنی حکومت خدایی. این نظریه در قرون وسطی و در اروپا از سوی کلیسا ابراز می شد و  کلیسا به خوصوص کلیسای کاتولیک مدعی بود که از طرف خدا بر مردم حکومت می کند. در مقابل، برخی از فرقه های مسیحی معتقدند که اصلاً دین حضرت مسیح با مسائل سیاسی ارتباطی ندارد و به اصطلاح طرفدار تفکیک دین از سیاست اند. اما فرقه ای از مسیحیت به خصوص دستگاه کاتولیک، در قرون وسطی، طرفدار دخالت دین در سیاست و حکومت بودند و حکومت را حق دستگاه پاپ می دانستند. آنها معتقد بودند که کلیسا از طرف خداوند از چنان اقتداری برخوردار است که می تواند بر مردم حکومت خدایی داشته باشد و مردم موظف اند که به فرمان خداوند از دستورات پاپ اطاعت کنند؛ این شکل از حکومت به « حکومت تئوکراسی» نام گرفت.

   اما حکومت الهی که ما معتقدیم با تئوکراسی غربی از زمین تا آسمان فرق دارد. نباید این سوء تفاهم پیش بیاید که حکومت الهی از منظر اسلام، همان حکومتی است که مسیحیّت، بخصوص دستگاه کاتولیک، برای خدا و ارباب کلیسا قایل بود. عمومی نظریه پردازان سیاسی حکومت را با نگرشی کلان به دو دسته تقسیم می کنند: 1. حکومت های دیکتاتوری، 2. حکومت های دموکراتیک. البته هر یک از این دو قسم انواع و گونه های مختلقی دارد؛ ولی به طور کلی و در یک تقسیم بندی کلی حکومت ها دو قسم اند: قسم اول حکومتی که در آن شخص حاکم به دلخواه و میل خود در همه امور دخالت می کند و خود سرانه فرمان می دهد و به شیوه های گوناگون توسل می جوید، برای وادار ساختن مردم به اطاعت بهره می گیرد. در برابر این نوع حکومت، حکومت دموکراتیک قرار دارد که بر اساس خواست و اراده مردم شکل می گیرد و مردم با رأی و خواست خود حاکمان را بر می گزینند و آنها مکلّف اند که به اراده و خواست مردم جامه عمل پوشند و مشروعیّت آنها از اراده و خواست مردم ناشی می شود.

  حال سؤال این است که حکومت اسلامی از کدام این دو مدل است، دموکراسی رائیج در غرب یا دیکتاتوری یا شکل سومی حکومت است؟  ضرورت دارد که ما به این سؤال مهم نیز پاسخ دهیم و بیان کنیم که حکومت اسلامی دیکتاتوری است و یا به سبک دموکراسی غربی است و یا شقّ سومی است.

   تعریف سیاست: سیاست یعنی روش اداره جامعه یا تنظیم جامعه به صورتی که به مصالح و خواسته های جامعه تحقق بخشیده شود. به تعبیر دیگر سیاست یعنی آیین کشور داری.[3]

با وجود اشتراک نظر در اصل مفهوم سیاست یعنی مدیریت کلان جامعه و یا آیین کشورداری، به لحاظ اهداف، مبانی اعتقادی و نوع نگرش به سیاست،تلقی و نگاه متفکران مسلمان با نظریه پردازان غربی نیبت به سیاست از چند جهت تفاوت و افتراق دارد که این جا بخاطر تطویل کلام از پرداختن به آن صرف نظر می نماییم.

علم سیاست با مفهوم سیاست متفاوت است. علم سیاست به دنبال تحلیل پدیده های اجتماعی و مطالعه روابط حاکمان و صاحبان قدرت با مردم و جامعه است و از این جهت با جامعه شناسی ارتباط تنگاتنگی دارد؛ ولی سیاست به عمل و کارایی آن در راستای اهداف ناظر است. یعنی سیاست در هر مکتبی ناظر به عمل و رفتار انسانی است. اما بررسی مبانی اندیشه ای و فکری آن، فلسفه سیاست نامیده می شود.

 اسلام و دموکراسی: مفهوم دموکراسی، یعنی حکومت مردم، یا به تعبیر دیگر مردم سالاری.[4] منظور این است که در امور حکومتی، اعم از قانونگداری و اجرای قانون و سایر شؤون سیاسی جامعه، مردم خودشان نقش داشته باشند و کسی دیگری در وضع قانون و اجرای آن دخالت نداشته باشد. این معنای کلمه دموکراسی است. دموکراسی در طول تاریخ به چندین روش اعمال گردید. در یونان باستان حدود پنج قرن قبل از میلاد حضرت مسیح در آتن، پایتخت یونان، برای مدتی این تئوری مطرح بود. و به اجرا در آمد. بدین صورت که همه مردم، بجز بردگان و افراد زیر 20 سال، مستقیماً در امور سیاسی و اجتماعی شان دخالت می کردند. مردم در میادین بزرگ شهر جمع می شدند و در مورد مسائل  شهرشان نظر می دادند. به عمل در می آمد. این شکل حکومت را که شخص خاصی و یا یک گروه معیّنی متصدّی امور حکومت نباشد، بلکه مردم خود مستقیماً در امور اجتماعی و سیاسی شان دخالت کنند، دموکراسی یا حکومت مردم می نامیدند. ولی این شیوه در شهر های بزرگ قابل اجرا نبود به تدریج طرد شد، تا این که پس از رنسانس شکل دیگری از دموکراسی عرضه شد: به این طریق که مردم نمایندگانی را برای تصدّی امور حکومتی انتخاب کنند و آنها از طرف مردم حکومت کنند؛ چون دخالت مستقیم مردم عملی نبود. از آن پس، این تئوری طرفداران زیادی پیدا کرد تا که در قرن نوزدهم میلادی تقریباً در اروپا و بسیاری از کشورهای سایر قاره ها این شیوه حکومتی مورد قبول مردم واقع شد. حکومت های بر اساس آن پی ریزی شد. این نوع دموکراسی در اکثر کشور های اسلامی نیز اجرا می شود که هم رئیس جمهور و هم نمایدگان مجلس شان را با گزینش و یا انتخابات شوراها و سایر انتخاباتی مردم در امور سیاسی و اجتماعی خود دخالت می کنند. پس این شکل دوم دموکراسی، در بسیاری از کشورها از جمله کشورهای اسلامی به اجرا گذاشته می شود.[5]

نگرش ها به سیاست اسلامی

   سیاست در اندیشه اسلامی هم بُعد فکری و جهان بینی دارد و هم بُعد عملی و ایدئولوژیک؛ لذا در بستر تاریخ سیاست و مدریت جامعه اسلامی از منظر گوناگون مورد بحث قرار گرفته است. مهمترین آن سه نوع است: الف) نگرش فلسفی به سیاست؛ ب) نگرش کلامی ؛ ج) نگرش فقهی. به طور اجمال به آن اشاره می گردد.

فلسفه سیاسی اسلام

   فلسفه هر علمی از مسایل کلان و اصول حاکم بر آن علم بحث می کند و فلسفه سیاست یعنی بحث از مبانی و اصول زیر ساخت و فکری سیاست و نهاد های حکومتی. سیاسیت و مبانی آن در هر ایدئولوژی و مکتبی هماهنگ و نشأت گرفته از اصول اعتقادی و جهان بینی آن مکتب است و فلسفه سیاسی هر مکتبی در حقیقت تبین کننده جهان بینی و مبانی نظری آن مکتب در رابطه با حکومت می باشد. بنابراین فلسفه سیاسی اسلام به معنای اصول و مبانی فکری اسلام در رابطه با سیاست و حاکمیت است. در حالی که فلسفه سیاسی جدید، محور سیاست را «قدرت» قرار داده است و وجه تمایز آن از سایر علوم اجتماعی و فعالیت های بشری، پرداختن و موضوعیّت دادن به قدرت است، متفکرن و اندیشمندان مسلمان با الهام از آیات قرآن و تعالیم اهل بیت سیاست را از مقوله «هدایت» دانسته، معتقدند سیاست بخشی از هدایت کلی و جامع و فراگیری است که دین متکفل و متضمن آن شده و هدف آن رشد و تعالی انسان و فراهم نمودن زمینه برای شکوفائی و فعلیت یافتن استعدادها  و توانمندی های افراد جامعه است؛ لذا سیاست و حکومت مطلوبیت ذاتی ندارد! ولی از آنجا که در جهت گیری کلی جامعه هدایت عمومی، مهم ترین نقش و تأثیر را دارد، اسلام به آن اهتمام فروانی نموده و آن را از شئون انبیاء و در صلاحیت انسانهای برگزیده الهی قرار داده است.

   بنابراین فلسفه سیاسی، با پیشرفت علوم، تجلی و ضرورت بیشتری می یابد. حکومت دینی با صراحت ادعا دارد  سعادت جامعه و مردم نه در پرتو تئوکراسی قرون وسطی تأمین می شود نه به وسیله سوسیالیسم و دمکراسی جدید؛ بلکه تنها این قانون و هدایت تحریف نشده الهی است که می تواند تضمین کننده سعادت و رشد  تعالی انسان ها در دنیا و آخرت باشد و در عین الهی بودن، جهت گیری حکومت و اقدامات آن را منافع و مصالح مردم قرار دهد و عملاً نشان دهد خدا و مردم مانعة الجمع نبوده و اینطور نیست که حکومت یا باید مردمی باشد یا الهی؛ بلکه تنها با پذیرفتن ولایت و حاکمیت الهی است که مردمی بودن حکومت به معنای واقعی حقیقت پیدا می کند و اگر حکومتی الهی نبود، مردمی هم نخواهد بود؛ چنانکه اگر حکومتی مردمی نبود، قطعا الهی هم نمی باشد.[6]

نگرش کلامی

   نظام سیاسی اسلام در تعریف و تلقی تشیّع، نشأت گرفته از توحید ربوبی و تجلی اراده تشریعی خداست که به وسیله انسانهای برگزیده و منتخب خدا یعنی پیامر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) و ائمه معصومین(علیه السلام) عینیّت می یابد. امامت که سیاسی ترین موضوع قرآن و محور اصلی حکومت اسلامی است، بخشی از اصول اعتقادی شیعه و از اصول دین (مذهب) شمرده می شود که جایگاه بحث آن کلام و اصول عقائد است. چنانکه بحث استمرار این ولایت و چگونگی حاکمیت ربوبی الهی در عصر غیبت، بحثی است کلامی.

نگرش فقهی

   موضوع فقه رفتار و اعمال مؤمنان و مکلّفان است و مسائل اجتماعی و مباحث مربوط به امور سیاسی و کیفیت تدبیر امور اجتماعی و روابط انسانها با یکدیگر را نیز در بر می گیرد. لذا بیشترین بحث در باب نظام سیاسی اسلام توسط فقها در ابواب مختلف فقهی مطرح شده و وظیفه حاکم و رهبر اسلامی در اجرای احکام وتکلیف جامعه اسلامی در رجوع و حمایت از آنان به تفصیل بیان شده است.

اسلام و اندیشه سیاسی

    در تعالیم اسلامی و قرآن دو نوع تحلیل به چشم می خورد و تحلیل های سیاسی در قرآن شامل هر سه مرحله[7] می شود. مثلاً وضعیت موجود در گیری حضرت ابراهیم(علیه السلام) با نمرود و یا حضرت موسی(علیه السلام) با فرعون مورد تجزیه و تحلیل دقیق قرار می گیرد و ریشه ها و عوامل و شرایط حاکم، کشف و توصیف می گردد، در حقیقت، اندیشه سیاسی به معنی اوّل ارائه می شود که نشان دهنده مرحله اوّل تحلیل سیاسی مسئله است؛ و آن جا که در اراده علت و  معلول ها، ئوضعیت نامطلوب عملکرد سیاسی نمرود و فرعون مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد و جنبه مردمی و عدالت خواهی و تفکر سیاسی متکی بر توحید حضرت ابراهیم(علیه السلام) و حضرت موسی(علیه السلام) بیان می ش ود، در حقیقت دومین مرحله تحلیل سیاسی مسئله انجام می پذیرد و در نهایت الگویی از  قدرت سیاسی مطلوب و حاکمیت توحیدی ایده آل، ترسیم می شود که با آن سومین عمل تحلیلی نیز جامه عمل می پوشد.[8]

   همچنین در سنّت به معنی سیره عملی و عملکرد معصوم(علیه السلام) موارد بس یاری وجود دارد که هر سه مرحله تحلیل و اندشه سیاسی در آن دیده می شود و می تواند راهنمای  عمل در تحلیل مسائل روز باشد، ماند زمینه هایی که در دوران حاکمیت نه ساله پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) در مدینه و حکومت پنج ساله امیرالمؤمنین در کوفه، نسبت به مسائلی چون شیوه های مشروعیت بخشیدن به حاکمیت  و نظام ، برخورد با عوامل فشار و توطئه ها و احزاب معارض، روابط خارجی ، رفتار سیاسی و دیپلماسی و تحکیم وحدت ملی و توسعه مناسبات بین المللی به چشم می خورد.

 

 فلسفه سیاسی یا اخلاقی غزالی(450ه.ق)

تقسیم بندی علوم به علوم دنیایی و علوم آخرتی، و قرار دادن فقه در زمره علوم دنیایی که به دانشمند و متفکر معروف ابوحامد محمد غزالی نسبت داده می شود، به معنای آن است که از دیگاه غزالی علم فقه کلاً سیاسی و مربوط به اداره دنیای مردم است. بی شک این نوع یگرش به فقه، دیدگاه جدیدی را در تبین فقه از یک سو و فلسفه سیاسی اسلام از سوی دیگر مطرح می سازد که در مقایسه با اندیشه های دیگر در زمینه سیاست و حکومت در اسلام می تواند اندیشه ای نو وقابل بررسی به شمار آید.[9]

  نه رفتار غزالی غزالی و نه گفتار غزالی بر مبنای سیاست زدایی دین و بی اعتنایی به مسؤلیت هایی اجتماعی و سیاسی جامعه خویش نبوده است.(همان، ص218)

نگاهی به زندگی غزالی نشان می دهد که مشارکت او در فعالیت های سیاسی و اجتماعی بالای عصر خود داشت. حتی در تعیین و نصب بیست هشتمین خلیفه عباسی(المستظهر بالله) نقش داشت؛ او از نخستی کسانی بود که با خلیفه بیعت نمود.  معنی این عمل سیاسی جز پ ذیرفتن تمامی مسؤولیت های ناشی از به خلافت رسیدن المستظهر بالله نیست و لازمه آن نیز جز  جایت سیاسی و کار گزاری و خدمت برای استقرار این خلافت نمی باشد.(همان- عمید زنجانی، ص 220)

  همنشینی و مراوده و مکاتبه با شخصیت های در جه اوّل زمان؛ مانند خواجه نظام الملک و  نظام الدین احمد نشان مشارکت غزالی در این فعالی سیاسی پر مسؤلیت است. البته شاید گفت این مشارکت ناخواسته است و او می داند که دولت او را ناگزیر از اطاعت می نماید؛ حقیقت این است که دولتمردان دربار خلافت عباسی است که باید با چنین نقش های سیاسی خطیری جامه عمل بپوشد و ارکان آن استقرار یابد.

مشارکت فعال غزالی در بحث های حاد مذهبی و احتجاجات کلامی و مجادلات فلسفی، که در ساختن شخصیت اجتماعی و شهرت و شوکت او در زمان خویش ، نقش بر عهده داشت؛ بی شک با سوء استفاده دولتمردان در ایجاد موقعیت  جدید و تثبیت شرایط سیاسی خود بی ارتباط نبود. ( همان، ص224، عمید زنجانی)

غزالی و سیاست ظالمانه

   در مورد تشدید و تأکید غزالی بر نکوهش سیاست آلوده به ظلم، نمی توان تردیدی به خود راه داد. عمده محور بحث های اخلاقی وی در زمینه اجتناب ازسیاست انزواجویی همین است که وی سیاست زمان خویش را آلوده به ظلم می داند. غزالی در این مورد مسئله جالبی را مطرح می کند:« اگر سلطانی مالی به نزدیک عالمی فرستد تا تفرقه کند بر خیرات او چه کار باید انجام دهد؟»[10]

دین و سیاست

   یکی از شبهاتی که از همان دوران شکل گیری اسلام مطرح گردیده و اندیشمندان اسلام به آن پاسخ دادند ولکن در عصر حاضر به شکل های جدید القاء می شود، رابطه دین و سیاست است. یعنی رابطه دین با امور مریوط به معاش و زندگی اجتماعی و نیازهای جامعه دنیوی است.

   گاهی تعبیر می کنند که کار دین بیان ارزشهاست نه پرداختن به روشها و نباید دین را ایدئولوژیک کرد. گاهی گفته اند هدف بعثت انبیا آخرت و خداست و آبادانی دنیا را نباید از آنان انتظار داشت. گاهی با تحلیل جانبدارانه از سکولاریسم آن را محصول ظهور اندیشه های علمی و تحول انسان مصنوع و صاحب حق معرفی می کنند و یا حکومت مبتنی بر دین را تحقیر عقلانیت و نشانه محجور دانستن انسان دانسته، الگوها و نظام های سیاسی نشأت گرفته از اسلام را استبداد دینی و تقابل با حقوق مردم و دموکراسی می نمایانند.

  برخی در مقابل نه تنها آبادانی دنیا و تحریک و تلاش اجتماعی را منافی دین نمی دانند؛ بلکه دین را بهترین و مؤثرترین انگیزه و عامل برای جهاد و تلاش در جهت استقرار عدالت و تنظیم نظام اجتماعی و سیاسی و شکل گیری انقلاب و حرکت همگانی مردم معرفی می کنند. در واقع در باره قلمرو دین و به ویژه رابطه دین با سیاست، سه دیدگاه مطرح است: نظریه تضاد، نظریه سکولاریسم و نظریه تلازم و عینیت که در این نوشتار حوصله بررسی آن نبوده و در جای خود باید بحث شود.

چالشها درروش شناسی فقه سیاسی

برای این که دیدگاه فقه و اندیشه سیاسی شیعه و اهل سنّت روشن گردد، و نیز در حوادث و پدیده های که در جوامع اسلامی تحقق پیدا می نماید در پاسخ گویی به شبهات پیش آمده و مسایل سیاسی چگونه حل می نماییم؛لازم است روش شناسی فقه سیاسی را از دید گاه دو مکتب فوق توضیح دهیم تا ثمره متفاوت که به دنبال دارد، دست یابیم:

بر این اساس مسایل زیادی داریم باید به چندین « حوادث واقعه»  نگاه کنیم. اگر فقه پاسخ گویی مسایل سیاسی است، بر این مبنا به چندین شبهه مواجه می شویم. تفاوتی که بین علما شیعه و اهلسنّت در منابع معرفتی روشناسی فقه سیاسی مطرح است، یکی از این چالشها « فلسفه ختم نبوّت» است، در بسیاری مسایل حدیث مستقیماً از پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) نداریم اینجا چه کنیم ؟  این فلسفه ختم نبوّت بر می گردد که فلسفه آن را چه بدانیم.

اما با نگاه اهل سنّت« فلسفه ختم نبوّت»

بلوغ عقل بشری ( رشد کمال امت- عدم اجتماع بر خطا امت) آنها قایل اند که با این دو مبنا از هر حوادث واقعه ای که داریم پاسخ اش را داریم. چرا؟ چون امت به آن حدی از رشد رسیده که پاسخ دهد و نیز امت بر یک چیزی توافق و اجماع پیدا نمودند، دیگر اینها خطا نمی کنند.

به عبارت دیگر، نظام سیاسی و اجتماعی با محوریت و رهبری پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) در مدینه ایجاد شد و اعراب متفرق و جاهلی را به صورت یک امت واحده و جامعه منسجیم و مقتدر و پیشتاز در تمدن در آورد و مسلمانان تردید نداشتند که همه آنچه پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) بیان می کند یا انجام می دهد از طرف خدا و مأموریت الهی است.

   اما بعد از رحلت آن حضرت به رغم آیات و دستورات خدا وتأکیدات مستمر پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) و با اینکه بیش از هفتاد روز از حادثه غدیر نگذشته بود، اختلاف بزرگ بر سر رهبری جامعه اسلامی در بین مسلمانان بوجود آمد. در واقع این اختلاف نه تنها در مصداق رهبری، بلکه اختلاف در خلیفه، به اختلاف مبنایی و مفهومی و نوع نگرش به حکومت و امامت بر می گردد.

  نظریه و دیدگاه اهل سنّت این بود که مأموریت شریعت اسلام با رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) به پایان رسیده و همه شئون آن حضرت خاتمه یافته و از آن به بعد فهم و تفسیر دین و کتاب آسمانی همانند اداره جامعه اسلامی و تصدی حکومت به خود مردم واگذار شده است. شارع مقدس ضوابط کلی و احکام مبنایی را در قرآن بیان نموده است و از شارع در تعیین رهبری نباید انتظار داشت؛ حتی ساختار حکومت و کیفیت شکل گیری نظام سیاسی و رهبری در حدود اختیارات و  وظایف مردم است و لذا در رهبری جز شرایط عامه، ویژگیهای خاصی مانند عصمت و افضل الامة بودن شرط نیست.[11]

   اهل سنّ بعد از اذعان به ضرورت حکومت و تعیین حاکم اسلامی، روشهایی- چون بیعت اهل حلّ و عقد، استخلاف و تصمیم شورایی- را متناسب با تفکر فوق ارائه کردند.

اما دیدگاه شیعه « فلسفه ختم نبوّت»

شیعه علی(علیه السلام) قایل اند که دیگر پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) را بعد از این شریعت نیاز نداریم، اما چرا نیاز نداریم؟ چون بخاطری تداوم نبوّت، با امامت بر اساس نص و عصمت است. – این بحث را که مطرح می نماییم به معنی انکار «عقل» نیست-  ختم نبوّت، در فضانی روایات پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) با اهلسنّت یکسانیم؛ اما در منابع عظیم ، از روایات اهل بیت، افتراق داریم که این منبع را ما داریم و آنها ندارند، این فضا باعث می شود که ما در تبین معارف که صائب است، استفاده کنیم و اهلسنّت در تفسیر احکام و قوانین چنین منبع را ندارند. یعنی ما در تداوم ختم نبوّت، نص و عصمت را داریم؛ ولی آنها بخاطری کمبود منابع معرفتی به قیاس و استحسان روی آوردند، بالاتر این که آنها در منصب حکومت و اداره جامعه قرار داشتند از این رو، فقه شان توسعه یافت و برای حل پرسش های حکومتی نیاز به منابع معرفتی بیشتر داشتند و با احساس چنین نیازی به دنبال، عدالت صحابه ، قیاس و استحسان رفتند و در غیر این صورت فقه آنها به این اندازه توسعه نمی یافت.

چالش دوم؛ در میان درون خود شیعه است؛ آن چالش اصولی ها و اخباری هاست. در دوران غیبت کبری دو مکتب شکل گرفت: یکی، مکتب بغداد: مثل ابن جنید، مفید، شیخ طوسی، سید مرتضی و غیره؛ که بنیانگذاران فکری شیعی اصولی بودند. دوم، مکتب قم بود که نقل گرا بودند. افرادی چون؛ شیخ صدوق، آخوند صاحب کفایه، محقیق حلّی، ملاّ محمد امین استرآبادی و میرزا محمد عسکر از این فضا حمایت می کردند.  قلمرو اختلافات نظرشان در مسایل چون؛ ابزار استنباط حکم شرعی،- در شیوه استنباط حکم شرعی استخراج حکم شرعی- ،اختلاف نظر در منابع و ادله احکام شرعی؛ اجماع کاشیف از قول معصوم(علیه السلام) و اختلاف در قلمرو شمول احکام، از جمله چالشهای درون شیعه در استفاده از منابع فقه سیاسی است.

در واقع در مقابل این دیدگاه با الهام از آیات قرآن و سنت نبوی، نگرش دیگری به امامت و رهبری دارد که هرگز نمی توان آن را به ریاست العامه و در قلمرو امور مردم  محدود نمود. شیعه معتقد است امامت و رهبری جامعه دینی عهد و پیمانی است الهی که به وسیله خدا به انسانهای برگزیده ای داده می شود که هیچ گونه آلودگی نداشته باشند.[12] شیعه خاتمیت  رسالت را منحصر به پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) دانسته اما سایر شئون آن حضرت( تبیین دین، زعامت و رهبری، قضاوت و وساطت فیض) به وسیله امامان و انسانها برگزیده الهی تدائوم می یابد.

نظام سیاسی و دولت در اسلام

به نظر می رسد برای این که به ارزشها و مبانی یک دولت آشنا شویم و عملکرد آنها را درست بدانیم، خوب است به مبانی و نظریه حکومت/دولت به اختصار بپردازیم؛ زیرا ماهیت هر دولت مساوی با دیدگاه آن دولت می باشد. یعنی هرچه در نظریه آن دولت آرمان شمرده شود در عملکرد آنها نیز ظاهر می شود و حرکت و سیر نهادهای افراد جامعه را به همان سمت جهت می دهند. دولت بررسی در این مفهوم ارزش عملی دارد وکارآی در آموزه های دینی را بهتر تجلّی می نماید.

 دولت اسلامی، دولت دینی است که ارزشها و اصول خود را از دین اسلام می گیرد، لکن دولت دینی بودن دولت اسلامی، هرگز به معنای ایدئولوژیک نیست.

اسلام شیعی

   در حالی که جوامع سنی مذهب مفاهیم چندگانه ای از اسلام ارائه می دارند؛ شیعیان نیز نگرشهای خاصی خود را مطرح می کردند. برای شیعیان موضوع اساسی وفاداری به خلافت علی(علیه السلام)  و این اصل که خلافت حقیقی بدین خاندان تعلق دارد، اهمیّت داشت. در سده هفتم و هشتم میلادی این نگرش، شیعیان را به برپایی جنبش سیاسی علیه خلفای عباسی و اموی سوق داد. ... تلاشهای سیاسی شیعیان را به سوی تفکرات دینی متمایل ساخت.[13]

   در نیمه سده هشتم میلادی دو گرایش در تشدید فعالیتهای دینی در محافل شیعه دخالت داشت. نخست، چون شیعه مشروعیّت- مرجعیت دینی موثق خویش را دنبال می کردند- با توجه به این دیدگاه لازم بود که شیعیان حدیث و فقه مستقیلی ارائه دهند تا بنا بر آن علی(علیه السلام) نخستین مرجع دینی معرفی شود. روایات امامان خاصه روایات علی(علیه السلام) در کتاب نهج البلاغه گرد آوری شده است از تعالیم اصلی تشیع است. علاوه بر این شیعیان با متفکران و همفکران سیاسی خود همچون معتزله ارتباط نزدیکی داشتند تا پایان سده نهم میلادی در باره مسائلی چون اختیار و صفات خدا با یگدیگر مباحثه می کردند.[14]

نگرش دوم؛ در عقاید اهل تشیع این بود که بایستی از حق خلافت برای امامان شیعه دفاع شود. امام جعفر صادق(علیه السلام) (متوفی به سال 148هجری قمری/765م) در تعالیم خود اخطار می داشت که خلافت و فرمانروایی حقیقی جامعه اسلامی بنا بر نص رسول خدا از آن خاندان علی(علیه السلام) است. بنابراین تدوین نظام فقهی اسلامی از دانش باطنی و اقتداری منحصر به فرد برخوردار است.

مفهوم شناسی

   ابتدا برای روشن شدن هر موضوعی لازم است که تعریف روشنی از آن داشته باشیم تا سیر بحث مشخص و معیّن گردد. با این وجود ما هم در این نوشتار در آغاز بازکاوی مختصری در راستای مفهوم شناسی نموده، آنگاه به تبین موضوع می پردازیم:

مسجد در لغت

  « پیشانی. پیشانی شخصی که در أثر سجده بر آن بماند. ( لغت دهخدا، ج44، ص 384) و نیز گفته شده: در لغت به معنی سجد گاه، در اصطلاح علماء موضیع سجود را گویند هرجا که باشد. اما مسجد جای عبادت مسلمانان، خانه خدا، محل سجودـ است- [15]

در مفردات گوید:« سجود در اصل به معنی تذلل است، که سپس تذلل درعبادت برای خدا قرار داده شده است، این معنی عام است شامل انسان، حیوان و جماد می شود؛ اما سجود اختیاری جزء انسان را شامل نیست. (مفردات، ص396) مسجد مکان نماز است و اعتبارا به سجود اطلاق شده است. مساجد مواضع سجود را گویند.( همان، ص397)

‌صاحب تاج العروس می گوید: مسجد به معنی« سَجَدَ، خَضَعَ» است.[16] او از دیگران باز نقل می کند که مسجد به معنی« سَجَدَ إذا انحنی و تطامن إلی الأرض؛ و نیز می گوید:« مسجد به معنی« سجد، یسجد، سجوداً، وضع جبهته علی الأرض»[17]‌آمدده است.

   در لسان العرب آمده است که مسجد یعنی«.. و سجد، خضع، و منه سجود الصلاۀ و هو وضع الجبهۀ علی الارض و الخضوع أعظم منه»[18] اما سِجدَ و سَجدَ به کسر سن و فتح آن، یعنی« هرکس که نسبت به آن چه امر شده است خضوع می نماید؛ سجده می نماید» گفته می شود.[19] چنانکه در آیه قرآن آمده است:« یتّفیَّؤُا ظِلاَلُهُ عَنِ الیَمِینَ وَالشَّمَائِلِ سُجَّداً لِلّهِ و هُم داخِرُونَ» ای  خضَّعاً مُسَخَّرَۀٌلِما صَخَّرَت له»[20]ّ

بنابراین مسجد، در زبا عربی کلمه مسجد از لغت سجده کردن گرفته شده است، که در ضمن عبادت و نماز، از روی احترام به خدا سجده و تعظیم می کنند. بدین تربیب، مساجد عبارت از محل هایی می باشند که مسلمانان در آنجا به عبادت و پرستش خدا می پردازند. قرآن می گوید:« مساجد محل هایی هستند که خدا به ایجاد آنها اجازه داده تا نام او در آن مساجد بیان شود.»[21] مهمترین خانه خدا در مکه قرار دارد که به نام « مسجد الحرام» موسوم است بدست ابراهیم بنا شد. اما اولین مسجد که بدست پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) بناشد، مسجد پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) در مدینه است بعد از هجرت سال 622م ساخته شد.

   لغت دیگر برای مسجد کلمه «جامع» می باشد که از کلمه جمع شدن مشتق شده است؛ لذا مسجد علاوه بر محل عبادت، همیشه به عنوان مرکزی برای اجتماعات به کار رفته است که در آنجا مسلمانان برای منظورهایی غیر از عبادت نیز جمع آمده اند.

اما مسجد در اصطلاح دینی

   اصحاب معاجیم گفته اند: کل موضع یُتَعَبَّد فیه فهو مسجد و هو یلفظ بفتح الجیم و کسرها.[22] اما کسانی که کتابهای در باره مسجد نوشته اند گفته اند که: مسجد در اصطلاح شرعی یعنی شرعا هر موضعی از زمین را گویند. چنانجه رسول خد ا فرمودند:« جعلت لی الأرض مسجداً هذا من خصائص هذه الأمۀ»[23]

   اسلام مسجد را پایه  گذاری نمود تا افزون بر دعا و نیایش و عبادت به معنا خاص آن، مساجد کانون مهمترین فعالیتهای اجتماعی و سیاسی نقش تأثیرگذار داشته باشد؛ یکی از کار کرد مهمی این نهاد مقدس، کار بری مسجد در خصوص امور سیاسی است که نقش سیاسی آن قابل انکار نیست؛ زیرا در عصر پیامبر اسلام امور اساسی حکو متی پایه اش در مسجد برنامه ریزی می گردید. همچنین، در تاریخ اسلام همواره  سنت بر این بود، هنگامی که خلیفه توسط مردم انتخاب می گردید، اولین برنامه سیاسی او این بود که به مسجد مردم را جمع نموده برای شان خطابه ایراد می نمود. در واقع مسجد نقش ارتباطی و یک پیوند عمیق میان طبقه حاکم و مردم را ایفا می کرد و دشمنان اسلام بخاطری کم رنگ کردن نقش آن، از هیچ تلاشی توطئه آمیز فروگذار نبودند.

در مسجد اصطلاح علماء: مسجد در ابتداء معنی اصطلاحی آن مکانی بوده که مردم به آن تواضع می کرده یعنی جایگاه پیشانی مردم - بوده که - به آن می گذاشتند؛ اما بعد این معنی را از دست می دهد به معنی جایگاه خاصی که برای عبادت در نظر گرفته شده است بطور حصر استعمال کردند برای خواندن نماز. برخی از علمای اسلام گوید:

« مساجد جمع است مفردش مسجد است که مسجد مکان سجود است، بعد از این معنی، انتقال پیدا کرده به معنی دیگر، اسم گردیده برای خانه ای که درآن تنها عبادت خدا انجام می گیرد. »[24]

   صاحب جواهر می گوید:« مسجد جای است که برای اقامه نماز مسلمانان وقف شده است، پس اگر برای برخی از مسلمانان وقف شده باشد، مسجد نخواهد بود.»3 علاّمه در المیزان می گوید:« کلمه مسجد اسم مکان است که سجده در آن انجام می شود؛ مانند خانه ای که برای سجده برای خدا ساخته می شود.»[26]

   پس مسجد را از این نظر مسجد گفتند که جایگاه سجده و تواضع در پیشگاه خداوند متعال است، سجده مظهر بندگی و کرنش در برابر حق تعالی است. سر انجام می توان گفت که مسجد به معنای محل سجده و نماز در واقع به معنای جایگاه عبادت و یاد خدای متعال است.

دلبستگی و اُنس مؤمن با مسجد

در منابع دینی ما رابطه معنوی مؤمن را با مساجد بر می شمارد؛ از آن جمله می فرماید:« المؤمن فی المسجد کالسمک فی الماء؛ مؤمن در مسجد مانند ماهی در آب است.[27] به گفته ناصر خسرو:   

خلق خدا جملگی نهال خدایند                    هیچ نه بشکن از این نهال و نه بر کن

از این رو مردان خدا با دعا و راز و نیاز با خدا به مسجد انس می گیرند از اینرو شب و روز عاشوقانه و بیقرار به آبیاری نهال های خدا می پردازند. ما در احوالات بسیاری از مردان الهی که انس مستمیر و عجیبی با مسجد و خانه خدا داشتند، بر می خوریم و از حالات معنوی آنها وقتی اطلاع می یابیم به حال خود غبطه می خوریم! که درمناجات شان اشعاری چون: الهی چنان کن سر انجام کار   =   تو خشنود باشی و مارستکار؛ را زمزمه می کردند!

  آری، مسجد بطور کلی معبد در تمام ادیان ومذاهب وجود داشته و دارد. مسجد یا معبد مرکز پرستش خدا و مظهر آئین ها مذاهب است و بشر همیشه پرستنده بوده و خواهد بود. از آنجای که یک معبد نقطه اشتراک و مظهر احتیاج تمام جامعه است معابد مناسبترین محلی است که درمواقع معین و مکرر تمام افراد اعم از فقیر  غنی و صنوف مختلف را در خود جمع می نمایند. بنابراین رابطه ای میان  معبد و اجتماع بر قرار می شود. نقطه عزیمت بحث ما یعنی مطالعه در تأثیر  و درنقش متقابل مسجد و اجتماع از همین جا شروع می شود.[28]

   عملاً در تاریخ گره خوردن معابد با مساجد همراه با نیایش و بسیاری از فعالیتهای اجتماعی و دینی شان را مسجد و معابد انجام می دهند در نزد مسیحیان یطوریکه می دانید مراسم عقد  اذدواج که مقدمه ای تشکیل خانواده و پایه اجتماع است در کلیسا بوسیله کشیش انجام می شود و رسم بوده است که تاجگذاری سلاطین با تشریفات خاصش رنگ خدایی پیدا کرده و در آن جا صورت گیرد.[29]

مسجد محور معنوی  و همبستگی های اجتماعی

    اسلام در پی آن است که انسان ها بر اساس تأمین مصالح مادی و معنوی شان باهم متحد شوند و جامعه واحدی را تشکیل دهند؛ اما در عین حال بر محور معنوی بیش از از محوریهای مادی توجه می کند. اسلام تلاش دارد، تا همه انسان ها بر محور دین حق که عامل تآمین مصالح معنوی انسان است متحد شوند و تنها به مصالح مادی زندگی شان اکتفا نمی کند.

  در آیه های فراوانی بر محوری بودن دین حق، برای همبستگی های اجتماعی و همزیستی انسان ها تأکید شده است و از اختلاف نهی شده اند. مسجد یکی از محورهای همبستگی اجتماعی و سیاسی در مسیر زندگی مسالمت آمیز همراه باتقویت محور معنوی است که به آن توجه خاصی شده است. لباس التقوا...

   در صدر اسلام بر منافقان با هدف ایجاد پایگاه نقاق و اختلاف مسجدی را ساختند. این آیه در باب آن نازل شد: والذین التّخذوا مسجداً ضراراً و کفراً و تفریقاً بین المؤمنین ارصاداً  لمن حارب الله و رسوله... انهم لکاذبون؛[30]آنان که مسجدی را پایگاهی  برای زیان به اسلام و کفرو تفرقه میان مؤمنان و مأمنی برای آنان درگذشته با خدا و رسول او جنگیده اند. سوگند یاد می کنند که جز خیر و خوبی، چیزی دیگر نمی خواهیم، و خدا گواهی می دهد که آنان دورغ می گویند»

   در داستان مسجد ضرار که در این آیه به آن اشاره شده، کسانی می خواستند با ساختن این مسجد میان مسلمانان اختلاف ایجاد کنند. آنان با بیگانگان ارتباط داشتند و با ساختن این مسجد می خواستند کمینگاهی بسازند برای آنان که در گذشته در جنگ ستیز با خدا  و پیغمبر خدا بوده اند.

   در تاریخ آمده است که منافقانی که می خواستند مسجد ضرار را بنا کنند با یهودی ها و مشرکین ارتباط داشتند؛ اما همین که می رفت، نطفه این اختلاف در جامعه اسلامی بسته شود، خدای متعال به شدّت با آن مبارزه کرد و پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) موظف شد تا این مسجد را – هر چند که مسجد و جای عبادت خدا است، ولی چون هدف از ساختن آن ایجاد اختلاف بود- ویران کند، یعنی گرچه مسجد است باید آن را از بین برد، تا اختلاف در نطفه خفه شود.[31]

عوامل قدرت

   در اسلام عواملی- چون قوانین و اصول، نفوذ مبادی و اجرا و بسط در میان مردم- باعث قدرت معرفی گردیده است. اگر به منابع دینی درست تأمل گردد، به روشنی آن را در می یابیم. پس عواملی ملتی را مقتدر و نیرومند می گردانند، منازل، لباسهای زیبا، مرکوبهای آخرین سیستم و وسائل آسایش زندگی و فنون ظریف و کار خانجات و دانشگاههای آن ملت نیست؛ بلکه سرچشمه نیرو و قدرت هر ملتی- به قول مودودی-« عبارت از سه چیز است: اول، اصول و قوانین که تمدنشان بر آنها استقرار یافته است. دوم، نفوذ و رسوخ آن مبادی در قلوب ملت. سوم، بسلط قوانین بر اعمال ملت. ... پس هر ملتی که از امور سه گانه مذکور کاملاً برخوردار باشد، در بین ملل جهان مقتدر و نیرو مند خواهد بود.»[32] چنانکه آیات زیادی شاهدی بر این مدعاست[33]

  بدون تردید مساجد بزرگ هنگامی که توسط حاکمان اسلامی ساخته می شد، نماد پادشاهی و نشان عزت و شرف و فرهنگ کشور اسلامی به حساب می آوردند. همچنین مساجد بزرگ در هر دوره تلفیقی از تمام سنن آن دوره است: اعم از بامهای گنگره ای، رواق مرکزی، مناره چهار گوش، موزایکها، گنبد، برجها، تاقها و ستونهای ... هر کدام یا از خود فرهنگ اسلامی منشأ گرفتن یا بر گرفته بر تمدن های دیگر را نیز به خود جذب و حزم نموده است، هر زاویه آن خلاقیت و ابداع آن نسل از حاکمان را به نمایش می  گذاشت.

در واقع از سال 260هجری به بعد اسماعیلیان در قلمرو عباسی ها به یک سری مخالفت ها ایجاد کرد، در پایان این سده به خلافت فاطمیون در شمال افریقا منجر گشت. اینها با توسل به اصل قیام به سیف، به این مهم دست یافتند که بعد در قیام کربلا دو طرز تفکر سیاسی میان علویان رخ داد: یکی قیام به سیف را اعتقاد داشت شیعه دیگری از علویان، اعتقاد ی به قیام به سیف نداشتند. آنان با تکیه بر اصل امامت، قدرت نفوذ و اعتبار و اقتدار مذهبی سیاسی و فرهنگی داشتند. به علت فضای سیاسی و زمان اصل تقیه را در بین آنان رشد داد و به سمت رشد فقهی و فرهنگیشان کشادند. به عنوان نمونه حوزه فقهی و فرهنگی امام جعفرصادق(علیه السلام) کانون آزادی سلیقه ها و برخورد اندیشه ها بود و در پرورش نسلی از شیعیان برجسته امامی نقش قاطعی داشت. بعد ها بسیاری از علمای شیعه امامیه از سر چشمه این مکتب سیراب شدند و جهان بینی شان شکل گرفت.

        

 نتیجه فصل اول

   مسجد در اسلام کانون عبادت است که مفهوم عبادت شامل  زوایایی مختلف زندگی فردی و اجتماعی انسان می شود و یکی از ویژگیهای برجسته کارکرد سیاسی مسجد است که سیاست و دیانت هم با یگدیگر پیوند خورده است. در اسلام حکومت یک پدیده اجتماعی است و منبع قدرت و مشروعیت آن بر گرفته از کتاب و سنت است که حقوق فرد و جامعه را به رسمیت می شناسد. حکومت در واقع مجری قانون منحصره الهی است که این قانون در اختیار بشر گذاشته شده است از قرآن و سنت تجلّی یافته است.

  آری در اسلام وجود حکومت نزد همه مسلمین از ضروریات است که نمونه آن در صدر اسلام توسط شخص پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) تحقق یافت اما بعد از رحلت آن حضرت تفرقه برنحوه جانشنی بوجود آمد و مسلمین به دو دسته و با دو دیدگاه مختلف انشعاب یافت.

علم و سیاست، مفهوماً از هم متمایز است. یعنی علم سیاست بدنبال تحلیل پدیده های اجتماعی و مطالعه روابط میان حاکمان و مردم است، اما سیاست به عمل و کارآیی در راستایی هرف ناظر است. حقیقت آن است که در باب فلسفه نظام سیاسی اسلام نگرشهای متفاوتی چون کلامی، فقهی و فلسفی ارائه دادند. سر انجام اسلام در رابطه دین و سیاست چنین می پردازد که اسلام نه تنها آبادانی و تحریک و تلاش اجتماعی را منافی دین نمی داند بلکه دین را بهترین انگیزه و عاملی برای جچهاد و تلاش در جهت استقرار عدالت و تنظیم روابط اجتماعی و سیاسی و شکل گیری انقلاب و حرکت انقلاب و حرکت همگانی معرفی می کند. در واقع در باره قلمرو و دامنه دین و سیاست سه دیدگاه همچون نظریه تضاد، نظریه سکولاریسم و نظریه تلازم و عینیت مطرح است که بهترین دیدگاه در مکتب اسلام همان تلازم و عینیت دین و سیاست است.

   چالشها در روانشناسی فقه سیاسی میان شیعه و اهل سنت در برخی مسایل اصولی مانند فلسفه ختم نبوت، امامت و غیره وجود دارد

  در اسلام مسجد کارکرد گوناگونی دارد که تنها به دعا و نیایش و عبادت به معنا خاص آن خلاصه نگردیده است؛ بلکه معنی عام و گسترده ای در حوزه های عبادی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، نظامی و تربیتی دارد. آری، کارکرد سیاسی و فرهنگی از نقشهای است که مورد بررسی ما قراد دارد و مردم با اجتماع خویش در مساجد روابط معنوی عمیق چون انس و دلبستگی و محوری همبستگی اجتماعی و آگاهی بخشی جهت شناخت مشکلات و مشکل زدایی دارد که به آن بیشتر پرداخته ایم.

                                    

فصل دوم

 نقش مساجد در روابط بین حکومت و مردم

 یکی از اساسی ترین و مهم ترین عرصه های وفاق مذاهب اسلامی، قرآن  کریم، معجزه خالد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) است. تمامی فرق و نحله های فکری، با همه تفاوت ها و ضدیت های جزئی موجود میان آنان باورها و اندیشه های اعتقادی خود را بر آمده از قرآن می دانند و بر آن اصرار می ورزند و هرگونه ناهمسویی و ناهم گونی با آن را در نظام فکری خوش بر نمی تابند. از دیدگاه قرآن کریم عقیده توحیدی رشته محکمی است که همه موحدان و یکتا پرستان را هم چون دانه های تسبیح در خود جای می دهد و با قرار دادن هر فردی در جایگاه مناسب خود، امتی واحد، نیرومند و با عظمت به وجود می آورد.[34]  از نظر قرآن کریم گتفگو بستر و راهبردی اساسی برای مناسبات و تبادل افکار و ارای بشری و زمینه ای پرظرفیت و مناسب برای خلاقیت و رشد معنویت و تعامل اجتماعی و هم زیستی مسالمت آمیز است.[35] بنا براین قرآن کریم در آیات متعدد تأکید می کند که مسلمانان باید در گفتگو مؤدبانه، دوستانه و مستدل رفتار کنند و حتی آهنگ صدایشان خالی از فریاد و جنجال و هر گونه خشونت و هتک حرمت باشد و سنّت نبوی نیز براین اساس استوار بوده است. اکنون ببینیم که مسلمین در تعاملات شان در عرصه های گوناگون از جمله در مساجد حاکمان با مردم و مردم با حاکمان در قرن چهارم و پنجم بر چه اساس استوار بوده است.

دولت عباسیان

   از نیمه قرن دوم تا آغاز قرن چهارم، ضعف عباسیان فزونی یافت که قدرت ترکان بالا گرفته بود. و دولتهای مستقیلی نیز در قلمرو خلافت پدید آمده بود که هر یک ولایتی را بدست داشتند. بویهیان فارس و ری و اصفهان و دیار جبل را داشتند؛ حمدانیان در موصل و دیار بکر و ربیعه و مضر، حکومت می کردند و در مصر اخشدیان و در خراسان سامانیان بودند. در ولایت های غزنی نیز چنین وضعیت حاکم بود که عبدالرحمن اموی در اندلس(300-350) خویشتن را خلیفه نامید و عنوان امیرالمؤمنین الناصر لدین الله یافت. قلمرو اسلام میان سه خلیفه، عباسیان، امویان و فاطمیان تقسیم شد.

از سوی عمال سیاست و دولت، از مساجد و منبر به عنوان وسیله ای برای مسلمان جلوه دادن خویش و تبلیغ و اشاعه مسایل سیاسی- اجتماعی خود استفاده می کردند و از سوی دیگر مردم و مسلمین نیز از فراز مناره های همین پایگاه های اجتماعی- مذهبی مهم در راستای اعتراض و انتقاد به حکومت و خلافت سود می جستند. در این صورت سیاسی بودن مساجد و منبر، امری با  پیشینه تاریخی بسیار غنی و طولانی است و حتی معابد نیز چنین کارکردی داشته اند.

« در مسجد، منصور طلب صدقه کرد بر خاست و مستکفی او را زندان کرد، تا دوران مطیع-339- مرد.[36] مستکفی از استبداد سرداران(ترکان) به آل بویه (احمد بن بویه) پناه برد، به محض استقرار آل بویه بجای او مطیع را روی کار آوردند.

بیرونی(334-363) می گوید: دولت و ملک در آخر متقی اول و اول ایام مستکفی از خاندان عباسی به بویهیان رسیده بود و آنچه بدست عباسیان مانده بود ریاست دین بود نه حکومت دنیا.[37]

تبلیغات عباسیان علیه فاطمیان

این امر که در دوره های قرن چهار و پنج تبلیغات در آن زمان بیشتر  در مساجد و مساجد جامع بوده و خطبا و  سیاست مداران آن عصر بیان می کردند، بدیهی و روشن است. مسایل مهم سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و نظامی تبلیغ و تبیین می گردیده است.- در حالی که امروزه طرح این مسایل بیشتر در خارج از مساجد انجام می گیرد، ولو در برهه ای از زمان در مساجد هم تحقق می یابد.- حتی اختلافات و عداوت که با مخالفین شان در مساجد بر علیه یگدیگر ابراز می داشته است- طبق شواهدی که نمونه های آن را به اختصار اشاره خواهم نمود- مرور می نماییم.

 المطیع مقارن با قدرت گیری خلفای فاطمی در مصر خلیفه عباسی بود او در سال 343 هجری به خلافت رسید. در این زمان آل بویه شیعی مذهب در امور مسلط بودند. خلافت عباسی قدرت اجرایی خود را از دست داده بود، درگیریهای فرمطیان و آل بویه و منازعات فرقه عباسی ها را از فاطمیان غافل کرده بود.  آنها با فراغت به قلمرو شان می افزودند دوران 29 ساله المطیع  با خلع او توسط آل بویه و روی کار آمدن فرزندش الطایع 363هجری بود.

او فقط یک اقدامی نظامی علیه فاطمیان داشت، الپتکین غلام بویهی، به دمشق رفت علیه فاطمیان در گیر شد. در سال 364هجری خلفای عباسی براحتی توسط آل بویه عزل و نصب می شد. القاهر بالله جایگزین الطایع در سال  381هجری شد به خلافت 17سال و 8 ماه طایع خاتمه داد.

   القاهربالله خلیقه مقتدر عباسی به تبلیغات گسترده ای علیه فاطمیان به اجرا گذاشت او تا سال 422هجری بر مسند خلافت بود همزمان او محمود غزنوی در ری و خراسان حکومت می کرد. او مذهب حنفی داشت؛ اما آل بویه در این زمان به نهایت ضغف خود رسیده بود و القاهر با حمایت و همکاری محمود غزنوی تلاش کرد تا احیای مذهب سنی جماعت اقدام نماید.

   از اقدامات تبلیغی القاهر علیه فاطمیان، اتهام انتساب قرامطه توسط فاطمیان بود که این عامل تأثیر عمده در تحرک توده مردم علیه فاطمیان داشت؛ زیرا قراطمه با اقداماتی از قبیل حمله به حجاّج، هتک حرمت خانه خدا، تغییر احکام اسلامی و... وجهه عمومی خود را در بین مسلمانان چه شیعه و سنی از دست داده بودند.

   از اقدامات القاهر علیه فاطمیان، تدوین استشهاد نامه او در رد نسبت فاطمیان است. او واقف بود که عامل مهم موفقیت فاطمیان، در ادعای انتساب آنها به آل علی (علیه السلام) است؛ زیرا شدت علاقه مسلمانان خصوصاً شیعیان به اهل بیت باعث می شد که آنان در پی آن باشد که خلافت به صاحبان اصلی شان برگردد. همین احساس خطر باعث شده بود عباسیان در صدد رد نسبت آنان بر آیند. به این طریق از زیر سؤال رفتن مشروعیت خود جلوگیری نمایند. به همین دلیل القاهر در صدد بر آمد تا مشروع جلوه دادن اتهامات خود علیه فاطمیان فتوای فقها و تأیید قضات مستند کند و مردم را از گرایش به فاطمیان باز دارند. در سال 401هجری شایع کردند که خلفای فاطمی الحاکم نسب آنها به دیصانیان می رسد و حاکم و افراد او کافر شده و فاسقند به آنها اتهام زندقی مذهب، مجوسی و ثنوی زدند همچنین شایع  کردند آنها شرب خمر، ریختن خون و سب انبیاء را حلال می دانند و ادعای الهویت می کنند.[38] 

اندیشه اسماعیلیه در مسیر رسیدن به خلافت

حقیقت امر این است که برای بهتر شناخت اندیشه هر مکتبی لابد هستیم که به مقدار وسع و اقتضای مسئله، به اندیشه آن مکتب بپردازیم؛ در این میان لازم به نظر می رسد که پرداختن به اندیشه مکتب اسماعیلیه  و خلفای حکمای مورد بحث ضروری است. در این قسمت به بررسی اندیشه اسماعیلیه اشاره می نماییم.

فقه اسماعیلیه در نیمه دوم قرن دوم هجری، بر اساس اعتقاد به امامت اسماعیل، فرزند امام جعفر صادق(علیه السلام)، شکل گرفت. اسماعیلیان درخصوص مهدویت عقاید خاصی را مطرح کردند؛ اسماعیل نخستین کسی بود که آنان به عنوان مهدی موعود و امام هفتم معرفی کردند، هرچند اکثریت اسماعیلیان به مهدویت محمد بن اسماعیل معتقد شدند و او را امام هفتم و پایان دهنده دور ششم دانستند.عبیدالله مهدی، نخستین خلیفه فاطمی، با اجرای اصلاحاتی، مهدویت خویش را مطرح کرد. در دوره المعز، خلیفه چهارم فاطمی، بازگشت محدود به مهدویت محمد بن اسماعیل با تغییراتی مطرح شد.

امامت از دیگاه خلفای فاطمی

 به اعتقاد اسماعیلیان، پس از فوت محمد بن اسماعیل، سه نفر از فرزندانش جانشین او شدند که به آنها ائمه مستور اطلاق شده است. در منابع، نام ائمه مستور به اختلاف آمده است، اما در آثار اسماعیلی این گونه ذکر شده است: عبد الله بن محمد بن اسماعیل، ملقب به الرضی؛ احمد بن عبدالله، حسین بن احمد[39] و پس از او سعید که ملقب به عبیدالله شد. داعیان اسماعیلی فعالیت گسترده ای برای اثبات امامت آنان داشتند.

   به اعتقاد اسماعیلیان، امامت در تمامی ادوارش از ابتدا تا پایان، مستمرالوجود است؛ زیرا امام وارث نبی است و از سوی نبی مشخص می شود. هدایت امام نیز موروثی است. بر طبق اصل دور، امام، معلم شریعت است، از این رو امامت تا قیامت استمرار دارد[40] اسماعیلیان بر طبق این اعتقاد، امامت را  پس از محمد بن اسماعیل در فرزندان او و سپس در شخص عبدالله می دیدند. ابن حوشب و ابو عبدالله شیعی، مهم ترین داعیان اسماعیلی در یمن و افرقیه بودند. ابو عبدالله پس از آن که در حج خود را به قبیله کتامه نزدیک کرد به همراه آنان به افریقیه رفت و کار دعوت را با شدت تمام ادامه داد. او پس از آن که نیروی کافی به دست آورد به عبیدالله نامه نوشت و او را به افریقیه دعوت کرد.[41]

   و نیز در بیان اعتقادات فاطمیان آورده اند: استنباط شدیدتری از سوی شیعیان –اسماعیلیه- مطرح می شد، مبنی بر اینکه امام نه فقط عالیترین مرجع فقه اسلام است؛ بلکه راهنایی شناخت باطن حقیقت نیز است. از دیدگاه غلات{اسماعیلیه} روح خدا در امام حلول کرده است و او نجات بخش برگزیده الهی است که رسالتش احیاء دین حقیقی اسلام و بر قراری عدالت و حکومت الهی در سراسر جهان است. به عقیده آنها، مرجع حقیقی دین در هر عصری لابد نه سنت، اجماع مسلمانان صالح؛ بلکه امامی از اولاد علی(علیه السلام) است. با توجه به این دیدگاه، شیعیان میراث های از تعالیم دینی از خود بر جای گذاشتند.[42] 

اعتقادات اسماعیلیان چه تأثیر بر قدرت سیاسی خلفای فاطمیان داشته است؟

روشن است که به دنبال انتقال قدرت و مرکزیت خلافت فاطمیان از مغرب به مصر و تأسیس نهادهای علمی و مذهبی جهت ترویج کیش اسماعیلیه؛ این مذهب در مصر رسمیت یافت و مدت 209سال سایه های اقتدار سیاسی و مذهبی خلافت فاطمیان بر مصر و سایر مناطق تحت سلطه گسترانیده شد. یعنی در واقع، استمرار خلافت فاطمیان و تثبیت ارکان قدرت سیاسی و نظامی ایشان که ارتباط تنگاتنگی با رسمیت یافتن مذهب اسماعیلیه داشته است. اعلان رسمی کیش اسماعیلی در مصر، ضمن تقویت و تثبیت نفوذ و سیادت مذهبی علما و فقهای اساعیلی بر همه ی ارکان و تشکیلات سیاسی خلافت فاطمیان، رهبریت جامع امام فاطمی را نیز در پی داشت. براستی مهم ترین تأثیرات رسمی شدن این کیش را در دو حوزه ی نظر و عمل خلاصه نمود. دارا بودن خصایص کاریزمایی رهبری نهضت اسماعیلیه و ارتباط تنگاتنگ امام فاطمی با طبقات و اقشار زیرین اجتماعی و آنان که در معرض سیادت کاریزمایی او قرار می گرفتند و وجود نوعی سر سپردگی نسبت به امام اسماعیلی، موجب شده است تا تحقق مبانی نظری کیش اسماعیلیه، با سرعت بیش تری صورت گیرد.

فاطمیان و مرجعیت دینی و سیاسی

فتح مصر در سال 358قمری/979میلادی توسط سردار فاطمی جوهر صیقلی، و تأسیس دارالهجرة القاهرة المعزیة، سرآغاز فعالیت فقهی و جدّی علمای اسماعلیه با عزیمت المعز لدین الله، چهارمین امام خلیقه ای فاطمی به مصر در سال 362قمری/983میلادی، سامان گرفت.[43] امام خلیفه ی فاطمی نیز با استعانت از داعی الدعاة و قاضی القضات متبحر خود، قاضی نعمان، به نشردعوت اسماعیلیه مبادرت ورزید. در این فرصت به دست آمده، بیش تر عزم محققان و علمای اسماعیلیه برای تبیین و تشریح و تبلیغ رسمی آیین اسماعیلیه جزم گردید.

   اعلان رسمی کیش اسماعیلیه در مصر، ضمن تقویت و تثبیت نفوذ و سیادت مذهبی علما و فقهای اسماعیلی بر همه ی ارکان و تشکیلات سیاسی خلافت فاطمیان، رهبریت جامع امام فاطمی را در پی داشت. از این پس اقتدار انحصاری امام فاطمی بر همه جا سایه افکند. با این توضیح شاید بتوان با یک تقسیم بندی کلی، مهم ترین تأثیرات رسمی شدن این کیش را در دو حوزه ی نظر و عمل خلاصه نمود:

   تأثیرات رسمی شدن مذهب اسماعیلیه در حوزه ی نظر، معمولاً در هر مذهبی پیاده نمودن آرمان های تئوری شان را در عرصه عمل، مستلزم نوعی دلبستگی مجذوبانه و تلاش خالصانه و در نهایت از خود گذشتگی، در میان پیروان آن می باشد. بر این اساس کاریزمایی رهبری نهضت اسماعیلیه و ارتباط تنگاتنگ امام فاطمی با طبقات اقشار زیررین اجتماعی و آنان که در معرض سیادت کاریزمایی او قرار می گرفتند و وجود نوعی سرسپردگی نسبت به امام اسماعیلی، موجب شده است تا تحقق مبانی نظری کیش اسماعیلیه، باسرعت بیش تری صورت گیرد. روشن است آنچه از شواهد تاریخی نشان می دهد که بیشتر این تبلیغات کارزمایی آنان در مساجد خصوصاً مساجد جامع در خطبه های نماز جمعه بیشتر نمود و جلوه گر می گردید. از آنجا که این جماعت ارتباط تنگاتنگی با پیروان و اقشار عمومی جامعه داشتند، می توانستند به انحای مختلف، ضمن تقویت نهضت کاریزمایی و تقدس امام فاطمی، منزلت رهبر اسماعیلیه را در نزد شیعیان و اتباع بالا ببرند و امام جایگاهی قدسی و علوی ببخشند.[44]

امام فاطمی تأثیرات مذهبی: معنا بخشیدن به موقعیت کاریزمایی امام فاطمی، تقویت و تحکیم نفوذ فقهی و علمی اسماعیلیان، ایجاد وحدت دینی با طرح مناسک و مراسم مشترک، تأسیس و حمایت از بنیادهای دینی و مذهبی( همچون دارالعلم و دارالحکمة)، پاسخگویی به نیازهای دینی به ویژه در مجالس تعلیمی و غیرتعلیمی و پی ریزی ارکان خلافت بر بنیاد اندیشه دینی از جمله تأثیرات مذهبی آنان می توان برشمرد.

تأثیرات سیاسی

ایجاد و تقویت مشروعیت ائمه فاطمی، تضعیف پایگاه مذهبی و سیاسی خلافت عباسیان در بغداد، تضعیف پایگاه سیاسی امویان اندلس، ایجاد وحدت میان ارکان سیاسی خلافت فاطمیان، محوریت بخشیدن به رهبری یگانه و بلامنازع خلفای فاطمی، تقویت کارکرد سیاسی حکومت فاطمیان و کاهش فشارهای سیاسی گروه های مخالف درونی همه این موارد را از تأثیرات سیاسی شیعه اسماعیلی می توان به حساب آورد.

 

تأثیرات اسماعیلی در حوزه ی عمل

طبق آموزه های اسماعیلیه، دین ساحتی مراتبی دارد[45] و بر همین اساس امام خلیقه ی فاطمی به عنوان برگزیده ی خداوند و نایب و جانشین پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) و وصی او علی(علیه السلام)، در رأس هرم قدرت سیاسی آن قرار می گرفت. مهم ترین تأثیر سیاسی این ساحت سلسله مراتبی، وحدت میان قوای چندگانه سیاسی، تبلیغی، تبشیری و تعزیری فاطمیان بود. که در رأس آن امام خلیفه ی فاطمی به عنوان رکن رکین مذهبی و سیاسی قرار داشت.

   از آنجا که خلافت امامان فاطمی دارای ابعاد مذهبی بسیار قوی ای بود و مبنایی تئوکراتیک داشت، منابع قدرت خلافت نیز در ساختار دینی و سیاسی آنان معنا پیدا می کرد. از این رو موقعیت قدرت خلافت شدیداً با کارکرد دینی، پیوند داشت و این ارتباط و پیوند به دلیل وجود مذهب اسماعیلیه بود، مذهبی که با مؤلفه های قوی، همه ی فعالیت های سیاسی و غیر سیاسی را تحت نفوذ خود داشت.{ تاریخ اسلام،ص82و 83، ش:14}

روش نشر معارف اسلامی و دعوت مردم به مذهب

از ابتکارات اصیل دولت فاطمی تأسیس نهاد دعوت بود.[46]نهادی که وظیفه ی عمده ی تبلیغ و تبشیر و تعلیم کیش اسماعیلیه را بر عهده داشت از یک سو و سطوح عالی دعوت تا امام خلیفه ی فاطمی از سوی دیگر، نقشی کلیدی در اشاعه ی آیین اسماعیلیه بر عهده داشت. این روند در عصر خلافت المستنصر بالله(427- 487ق)، به دلیل وجود وزیری کار آمد و صاحب درایت چون امیر الجیوش بدر الجمالی(. 487ق)، به اوج خود رسید. دستگاه وزارت تا پیش از این تنها یک واسطه بشمار می آمد.[47]

فاطمیان وضع موجود تا وضع مطلوب

مذهب اسماعیلیه با کارکردی دینی به عنوان نیرویی محرک می توانست به جامعه پذیری کردن مردم، کمک شایان توجهی نموده و در تغییر رفتار افراد به سمت تحقق اهداف سیاسی و دینی فاطمیان باشد. از این رو نظام دینی اسماعیلیه می توانست به ایجاد کانون ها و نهادهای مذهبی و بنانمودن مجموعه ای بزرگ و جا افتاده از مراکز دینی و تعلیمی، چون جامع الازهر و دارالعلم، ضمن پاسخ گوی به سؤلات اساسی مردم، در تحکیم جایگاه دینی و سیاسی اسماعیلیان و مهم تر از آن برای نهادینه کردن مذهب بکوشد. در این راه آنچه می توانست در کسب نتیجه ی مطلوب تر مؤثر باشد، برپایی مراسم و مناسک مشترک دینی بود که در مواقع مختلف اعیاد و یا سوگواری محرم و حتی مراسم در باری ویژه ی خلفا، اجرا می شد.[48] این مراسم به نوبه ی خود می توانست به تحکیم پیوند و انسجام و همبستگی گروهی و ایجاد زمینه های وحدت میان مردم بینجامد. بنابراین در سایه ی سلطه ی دینی حاکمیت امامان فاطمی و رعایت سلسله مراتب مذهبی کیش اسماعیلیه  به یک نظم اخلاقی و اجتماعی و حتی سیاسی دست یافت.[49]

شایان ذکر است یکی دیگر از اقدامات فاطمیان در راه ترویچ کیش اسماعیلیه، تأسیس نهادهای تعلیمی بود که ساخت و تجهیز این گونه اماکن عام المنفعه در دستور کار فاطمیان قرار داشت. به دلیل اهمیت والای تعلیم و تربیت در آموزه های اسماعیلیه، هرگز تشکیل حکومت در مصر، آنان را از امر دعوت باز نداشت؛ بلکه با عزمی جزم نهادهای علمی چند منظوره ای را در مصر پی ریزی کردند. در این میان یکی از مهم ترین عواملی که به گسترش مذهب اسماعیلیه کمک قابل توجهی کرد، بنای مسجد الازهر بود که اندکی بعد از فتح مصر، در جمادی الاول سال 359هجری قمری شالوده بنای آن نهاده شد. به اهتمام خاص علمای فاطمی در راه اندازی مجالس وعظ و خطابه و یا حلقه های علمی جامع الازهر، موجب شد تا این مرکز در مدت زمانی کوتاه، مکانت علمی خود را یافته و کانون توجه دانش جویان و علمای وقت گردد.

دولت فاطمیان در مصر

این دولت در مغرب(افریقا) تأسیس شد و فرمانروایان آن خود را منتسب به حضرت زهراء دختر پیامبر(ص ) می دانند؛ لذا آنان را فاطمیان می خوانند و چون نخستین فرمانروایان آن سلسله عبیدالله مهدی بوده، آنان را عبیدیان هم می گویند.[50]

سیاست عباسیان

   عباسیان از جریان حوادث آموخته بودند که هیچ دولتی با دین و تقوا پایدار نمی ماند، چنانکه علی و خاندان علویان وخلفای راشدین باقی نماندند، اما معاویه با سیاستمداری و حیله بمبارزه بر خاستند و سر انجام معاویه پیروز گشت. همینطور اگر عبدالملک بن مروان با پیمان شکستن و آدم کشتن  و مکر زجر و شکنجه مجهز نمی شد، پیشرفت نمی کرد. از آن رو عباسیان هم از کلیه اصول اخلاقی صرف نظر کرده بتمام معنی سیاستمدار شدند![51]

 

خلافت و سلطنت با دین و سیاست

   در زمان رسول خدا شخصی حضرت رئیس و مرجع امور د ینی و دنیوی مسلمانان بود، حاکم، سردار، قاضی و مقنن او بود. اگر کسی از صحابه هم به امارتی از طرف پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) می رسید و تعین می شد، هم از نظر سیاسی و هم از نظر مذهبی حکومت می کرد و پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) به او سفارش به عدالت می کرد و می گفت مردم را قرآن بیاموزد؛ اما در زمان که بنی امیه قدرت را بدست گرفتند امور دینی از سیاست جداگشت و مسئله پادشاهی و سلطنتی را بوجود آورد. وقتی معاویه بازور و تزویر و فریب خلافت را گرفت دیگر مسلمانا واقعی حق بین را به رسمیت نشناختند.[52]

مساجد و آسیبها: مسجد و برخورد رقبای سیاسی با طرف مقابل

  بطور کلی یکی از شگرد و عملکردهای غالب، در بین نیروهای متخاصم این است که با تصرّف شهری مظهر، نماد و اقتدار دینی و مذهبی و سیاسی که در مرکز تجمع شهرها وجود دارد از بین می برند و مسجد هم یکی از آنهاست که به عنوان مظهر و نماد سیاسی و عبادی کشورهای اسلامی شمرده می شد و در بسیار از تحولات مورد تخریب متجاوزان و محاجمین قرار می گرفت. مثلاً در زمان یکی از خلفای عباسی بنام القادر بالله مساجد ضربه می بینند و به آتش کشیده می شوند:

   « در سال 382 هجری قمری پادشاه روم به ارمنستان فرود آمد و اخلاط، ملازگر و ارجیش را محاصره کرد و این محاصره سبب شد که روحیه مردم به ضعف گراید. تا اینکه در سال 420 هجری یمین الدوله به ترکان غز شکستی سخت وارد آورد. اینان پسر سلجوق بودند که در خراسان فساد کرده و اموال مردم را تاراج کرده بودند؛ با گسیل سپاه از طرف یمین الدوله جمعی را اسیر و عده ای را کشتند و باقی را از خراسان براند... اما طغرل بیک ... و طائفه ای از جنگجویان که در خراسان بودند، بسوی آذربایجان راندند و به مراغه رفتند و به شهر در آمدند و مسجد جامع آن شهر را آتش زدند و از عامه مردم خلق بسیار کشتند.[53]

تصویری کلی از اندلس: دولت اموی در اندلس(اسپانیا)

نخستین مرد مسلمانی که به اندلس رفت، طارق بن زیاد و پس از وی موسی بن نصر بود، این دو سردار در سال 92 هجری در زمان حکومت امویان قسمتی از اسپانیا را مسخر کرده و از طرف خلفای بنی امیه در آنجا فرمانروا گشتند. همینکه عباسیان به خلافت رسیدند، بنی امیه را قتل عام کردند، جوانی از آنان جان –سالم-بدر برده به افریقا رفت و از آنجا سوار کشتی شده در اندلس پیاده شد و بر فرمانرویان آن روز اندلس عبدالرحمن بن یوسف مهری فایق آمده حکومت اندلس را بدست آورد. ابتدا به نام سفاح عباسی خطبه خواند؛ اما عباسیان این جوان را از حکومت اندلس معزول ساختند او هم به فرمان بنی عباس اعتنا نکرد در اندلس ماند و خود فرمانروا شد. این جوان اموی عبدالحمن بن معاویة بن هشام بن عبدالملک است. قرطبه را پایتخت خود قرار داد و خود را امیر اندلس خواند 138هجری. پس از عبدالرحمن عده ای از جانشینان او نیز خود را امیر می خواندند تا آنکه نوبت عبدالرحمن سوّم رسید این مرد بزرگترین فرمانروای اندلس می باشد. عبدالرحمن بجای امیر خود را خلیقه گفت و با فرنگیان جنگهای بسیار کرد و آنها را شکست داد.[54]

  چنانکه در جای دیگر نیز این مطلب را تأیید می نماید: هنوز پنجا سال از بنیاد خلافت عباسی نگذشته بود که عبدالرحمن جوان تنها کسی از امویان که از کشتار بزرگ دولت جدید جان برده بود در اسپانیا به قرطبه رسید و پس از یکسال یعنی( 139 هجری/756م) دولتی معبر بنیاد کرد از خلافت عباسی برای نخستین بار جدا شد و خیلی زود ولایت های دیگر نیز از او پیروی کردند.[55]

{جای مناسب برده شود:) ادامه دولت امویان در اندلس: پس از او چند تن دیگر در اندلس فرمانروا شدند ولی هیچ یک به پای عبدالرحمن سوم نرسیدند. در قرن پنجم حکومت اندلس میان چند دست از بزرگان عرب تقسیم شد. بزرگترین آنها طائفه عبابده فرمانرایان اشبلیه می باشند. این دسته پس از چندی ناتوان در برابر فرنگیان گشتند و بسلاطین شمال افریقا(مرابطین) پناه آوردند ولی اینان که به کمک آنها در اندلس آمده بود، دست فرنگیان و فرمانروایان(عبابده) عرب را از اندلس کوتاه ساختند و بالآخره در سال 1492. فرنگیان به اندلس هجوم آوردند و آن کشور را به یکباره از چنگ مسلمانان در آوردند.[56]

خلافت عبدالرحمن ناصر

از زمانی که عبدالرحمن اول، معروف به عبدالرحمن داخل، دولت آنان را در شبه جزیره ایبری اندلس برپا کرد، احدی جرأت نکرد القاب خلافت را بر خود نهد و به لقب امیربسنده کردن لو دشمنی عمیق با بنی عباس داشتند بطور ناخود آگاه احترام به وحدت مسلمانان و ابهت منصب خلافت بود؛ از این مهمتر هنگام که تشکیل امارت اموی را در قرطبه اعلان کرد، نتوانست نام خلیفه عباسی را از خطبه بیندازد و اجازه ندهد خطبا منبر او را دعا کند. این امر به مثابه تداوم خضوع و فرمانبرداری از  خلیفه عباسی بود.

   چندین ماه در دوره عبدالرحمن داخل، در مساجد اندلس، منصور عباسی را دعا می کردند.- این نشان می دهد که در طول تاریخ اموی و عباسی استفاده سیاسی و قدرت و هیبت خلافت را از مساجد مردم می شنیدند و از آنجا عاملین شان به تبلیغ خلفاء می پرداختند.- تنها زمانی عبدالرحمن دعای خاندان عباسی را از خطبه قطع کرد که پسر عمویش عبدالملک بن عمر مروانی تهدید کرد در صورت تداوم این مسئله خودکشی خواهد کرد[57] بر این اساس تا ابتداء قرن چهارم قمری، امرای اموی قرطبه از نشانه ها و القاب حکومت، به لقب امیر بسنده کردند. البته دعاگویی برای خلفای عباسی در مساجد اندلس را قطع و با آنان اعلان دشمنی کردند؛ اما در مقابل لقب« ابناء الخلایف» را برای خود استفاده کردند. این لقب به این مطلب اشاره داشت که آنان حقی را که هنوز خود را صاحب حقیقی آن می دانستند، طلب می کردند و در پی بدست آوردن آن بودند.- این مطلب در زمان روزگار آمدن عبدالرحمن سوم بوجود آوردن وحدت ملی در اندلس و سرکوب فتنه و شورشها همچون بنی حفصون، بنی حجاج، بنی ذالنون و سپس پیروزی های داخلی و خارجی خود را پی در پی چید در سال 316قمری/929م نامه های به عمال خود نوشت که تنها من سزاوار امیرالمؤمنین هستم... در قسمت آن نامه آمده بود:« اما بعد من سزاوار ترم  که همه حق خویش را استفاده کنیم و شایسته ترم که بهره خویش را از فرمانروایی استیفا کنم.[58]

  در اینکه سلاطین اموی در اندلس، اکثرسیاست های مهم و اساسی خویش را در مسجد به گوش مردم می ر سانیدند، جای تردید نیست؛ اما اینکه هدف آنها چه بوده جای تأمل و تحلیل است.

قرطبه در دوره عبدالرحمن ناصر

تداوم حکومت عبدالرحمن ناصر در پنجا سال دست آوردهای سیاسی و نظامی اجتماعی و عمرانی داشته، در دولت اسپانیای اسلامی حکومتش مسحیان را گرفت وحدت و امنیت اساسی اندلس را تثبیت کرد. ثمره این امنیت و ثبات، نهضتی اقتصادی عمرانی بی سابقه را فراهم ساخت در این دوره تجارت صنعت، کشاورزی در اندلس بی سابقه بود. شمار منازل قرطبه نیز فزونی یافت و به 113 هزار خانه از توده مردم و چهار صد منزل در مدینة الزهرا برای کارکنان رسید. مساجد شهر به سه هزار و شمار حمام به سیصد حمام بالغ شد.[59]

   عبدالرحمن نقش تشویقی در توسعه و عمران داشته و خود در چندین طرح قرطبه شرکت داشته و تصمیم گرفته بود که در کنار توسعه اقتصادی، سیاسی، نظامی، توسعه عمرانی نیز داشته باشد تا دنباله رو عباسیان و فاطمیان در این عرصه هم نقش ایفا نماید.

   قرطبه از رؤسای قبایل و اشراف و ثروتمندان عرب موج می زد و عبدالرحمن این طبقه را اصولاً دوست نداشت و از مواضع آنان مطئن نبود؛ زیرا همواره گروه بندی ها، خودخواهی ها و مطامع آنان کشور و دولت را دچار رنج و زحمت کرده و خلیقه را از محیط نفوذش دور می ساخت. به همین جهت او در صدد بر آمد برای خود شهر وی‍ژه داشته باشد. دقیقاً به همین لحاظ مکانی را در دامنه کوه جبل العروس در شش میلی قرطبه انتخاب و شهر خود را در آنجا بنا کرد.

مدینة الزهرا: شهر مدینة الزهرا از سال 325ق/936م کار ساخت آن شهر جدید آغاز و در سال 329ق/ 940م. توانست عبدالرحمن در آن جا اقامت کند.

مرابطین- اموی: یوسف بن تاشفین یکی از امراء دولت اندلس است که در نیمه دوم قرن پنجم حاکم بود؛ یعنی او امارت مغرب را توسط پسرعمش امیر ابوبکر لمتونی،  در سال 453/1061م بدست گرفت و دولت بزرگ مرابطی در مغرب و اندلس در سایه آن سردار مرابط به وجود آمده، رشد یافت. در اواخر سال 496هجری قمری یوسف در قرطبه پایتخت خلافت بود قرطبه در این روز ها نیز پایتخت مرابطین در اندلس بود.[60]

   برخی از صفات برجسته او را چنین گویند: شاد و بی تکلف زیستن او بود، یوسف حوادث بزرگ سیاسی را گذرانید و بسیاری بلاد بدست او فتح شد، دولت عظمی مرابطی را در سراسر مغرب تأسیس کرد. قهرمان مرابطی در آغاز یکی از زعمای محلی صحرا افریقا بود. مردی بدوی بود که زاهدانه می زیست و پشمینه می پوشید و در طعام به نان جوین و گوشت و شیر شتر بسنده می کرد و جز آن هیچ نمی خورد. در طول زندگی اش یک روز هوس زندگی در کاخ ها به سر نیفتاد. هر چند از دولت نیرومند برخودار بود یوسف به پایمردی این خصال توانسته بود دولتی عظیم را پی افکند. یوسف مردی هشیار و زیرک بود. باعزم و شجاعت و خرمی زاید الوصف و کرم و سخاوت بسیار علاوه بر اینها متقی و  پرهیزگار بود.[61]

  این الصیرفی مورخ دولت مرابطی در باره او می گوید:« یوسف بن تاشفین از خدا خوف داشت. آرای خود را مکتوم می داشت. بسیار دعا می خواند و استخاره می کرد. پیوسته در نماز و استغفاربود».[62] یوسف بن تاشفین به جهاد سخت مشتاق بود بحق قهرمانی مجاهد و سالهای زیاد ی ار عمر خود را در جهاد در راه خدا گذرانید. بارها به جهاد بر ضد مسیحیان به جهاد پرداخت.

   یوسف بن تاشفین در عین ورع و پرهیزگاری، برنده  و سختگیر بود و حریص به برقرار ساختن نظم و امنیت و سخت کوش در تفقد از حال مملکت و رعیت و در قدرت اداره کشور نیز بی همتا بود. بیشتر روایات حاکی از آن است که برای برپایی داشتن بساط عدل و داد می کوشیده است. به قوانین شریعت احترام می گذاشت و فرمان های خود را بر طبق آن  صادر می نموده است . علماء و فقها را گرامی می داشته و به آرا و فتاوای ایشان عمل می کرده است.( همان، ص41)     یوسف به رأی و فتوای فقهای مغرب و اندلس بسنده نکر د؛ بلکه از فقهای مشرق نیز رأی و فتوا خواست و فتوای کسانی چون: ابوحامد غزالی و ابوبکر مراطوشی را حاصل نمود.[63] یکی از نمونه های بارز یوسف به احکام شرع و آراء فقها، روشی بود که در مقابل با جاد و خراجهایی که هر امیر بر افراد رعیت وضع می کند، آنجا ذکر کرد. او هم با جهاد خراجهای که در دین حجاز نبود لغو کرد و به آنچه شرع  امارت می دهد اکتفا کرد... اما گاهی یوسف  برای تهیه مخارج جهاد های پی در پی خود بر رعایا مالیاتی گزاف وضع می کرد و در این موقع نیز از فقها فتوا می گرفت.[64] از اوصاف و وی‍‍ژگیهای یوسف ذکر به میان آمد، به دلیل این بود که او توجه و اهمیت به جایگاه مقدس چون مسجد خانه خدا نیز داشته است و در پیش آمدهای اساسی باز محل حل مشکلات را مسجد را قرار می داد و مردم را به آن مکان مقدس سوق می داد. چنانکه در پاسخ قاضی که مسجد را میزان و معیار تجمع و نظر خواهی مسایل مهم سیاسی و جهادی و اقتصادی محور قرار می دهد، است که از نظر خواننده می گذارانیم:

   « از جمله این موارد قضیّه اوست با قاضی المریه ابوعبدالله محمد بن یحی، معروف به این الفراء که پس از موافقت  فقها مقرر شد از مردم مغرب و اندلس برای هزینه های جهاد اموالی گرد آورد. یوسف به قاضی مزکور نامه نوشت و از او خواست، به گردآوری و ارسال اموال اقدام نماید؛ قاضی از فرمان او سر برتافت و در پاسخ نوشت که این عمل غیر شرعی است و همچنین عملی فقها را که بدان اجازه داده بودند؛ مورد طعن قرار داد.

 قاضی از یوسف خواست که اگر خزانه اش واقعاً خالی است در مسجد جامع و در محضر علماء حاضر آید و آشکارا سوگند یاد کند که در بیت المال حتی یک درهم ندارد که هزینه سپاه کند؛ زیرا عمربن خطاب نیز بدان هنگام به چنین مالی نیاز داشت. چنان کرد.[65] این قضیه تاریخی روشن می سازد که ارتباط مسجد در مسایل حکومت و اقتصاد، خوب بود و نقش تعامل بین مردم و قدرت حاکم را در آن قلمرو نشان می دهد. همچنین تاریخ گویایی این مطلب است که: میان یوسف و خلفای عباسی و میان او و اکابر فقهای شیعه مراسلات بسیار بود( همان،ص 45) سر انجام یوسف تاشفین در سال 498هجری قمری، بیمار شد، تا در آغاز محرم سال 500 هجری قمری در قصر خود در مراکش در سن صد سالگی و فات نمود.( همان)

فاطمیان:

در یک مدت زمان کوتاه و پیش از پایان قرن سوّم قمری، پیروان عبدالله بسیار زیاد شد و اموال زیاد از هواداران آن فراهم گشت. پیروزی سریع او را در این عرصه، بر آن داشت که معتقد شود، می تواند از تبشیر و دعوت حسنه افکارش، به مبارزه مسلحانه در ترویج افکار و عقاید خویش در میان نیروهای سیاسی حاکم در سر زمین های شمال افریقا تغییر روش دهد.

   در واقع وضعیت سیاسی این مناطق در آن زمان بسیار آشفته و پراکنده بود. قدرت و دولت نظامی نیرومندی که دارایی نفوذ سیاسی فعال باشد، وجود نداشت زعامت سیاسی در میان گروه هایی پراکنده از قبایل و دولت های کوچک تقسیم شده بود: مثلاً در مغرب، امرای اغلبی در پایتخت خود، قیروان، به نام خلافت عباسی شرق حکمروایی می کردند که در نشان دادن مطاع وابستگی خود به خلفای عباسی، فقط برای خلیفه بغداد به دعا در منابر و مساجد بسنده می کردند.[66] این نشان می داهد که در مساجد و حیات سیاسی آن، در حد تعریف و دعا از خلیقه و اعلان اخبار مهم خلاصه می شده است.

   در کنار این، دولت های کوچک، تجمعات بربرها از نظر مراکز نظامی دست بالا و قدرتمندی بوجود آورده بودند، ابوعبدالله شیعی منطقه قسطنطنیه در اطراف دولت اغلبیان نقطه آغاز تحرکات نظامی خود کرد در سال 296ق./909م. به شهر قیروان پایتخت اغلبیان استیلا یافت و آنان را از نقشه سیاسی جهان اسلام پاک کرد. ابوعبدالله بعد از پیروزهای خود، رهبر خود امام عبیدالله ، را دعوت به مغرب کرد و پیروزی های خود را به عرض او رساند. جای که خواهد توانست پس از فراهم کردن مقدمات لازم عقیدتی و نظامی، تأسیس دولت شیعه خود را اعلان کند. بعد از آمدن امام عبیدالله، عبدالله امامت عبیدالله را به پیروانش معرفی کرد که عبیدالله امام آنان است. قیروان-که- پایتخت اغلبیان-است-، را پایتخت خود انتخاب کرد و در سال 297ق/909م. بیعت پیروان خود اهالی قیروان را بر مذهب اسماعیلی در این شهر پذیرفت، عبدالله در همه جای افریقا که تحت نفوذ شان بود بر پایی دولت فاطمیان را اعلان کرد و عبیدالله لقب مهدی به خود گرفت.[67]

   راهبرد: مهدی خلیفه فاطمی، از ابتدا در صدد بر آمد که سیاست او و دولتش، روشن و پایدار و بر اساس عملی درجهت نشر دعوت فاطمی شیعی در شرق و غرب باشد، با این اعتبار که خلافت او می باید خلافت فتح، تبشیر و دعوت باشد، نه خلافت حکومت و مدریّت. مهدی به منظور اجرایی سیاست و تأمین امنیت در صدد تأمین پایتخت خاص بر آمد؛ لذا قاهره و مصر را ساخت. مسجد جامع و یک قصر برای اقامت خود، خانه های برای اداره حکومت و منازلی برای سکونت کارمندان و سپاهیان بنا کرد، در قرن چهارم شهر قاهره برای رفتن او مهیا گردید.

از طرفی مردم اندلس که تحت امیر عبدالرحمن سوم بود، سنی مذهب و پیرو مالکی بوده و به مذهب تسنن وابستگی شدیدی داشتند از تأثیر پذیری مذهب جدید گریزان بودند.[68]

 تحرکات اسماعیلیه

در پایان سدۀ نهم جنبش مردمی دربسیاری از کشورهای اسلامی زیر پوشش ایدئولوژیک تعلیمات صورت گرفت. یکی از شاخه های شیعه بنام اسماعیلیان شکل گرفت. طرفداران اسماعیل فرزند امام صادق(علیه السلام) که به نام اسماعیل شهرت یافتند. اسماعیلیان سازمان سرّی نیرومندی پدید آوردند به تبلیغات گسترده ای در میان بینوایان و اصناف و پیشه وران و حتی دهقانان و بدویان پرداختند. اسماعلیان « شعار در چیرگی عدالت را در جهان» بگونه ای آرامی تبلیغ کردند.[69]

پیشینه و تحرکات فاطمیان

   از لحاظ اینکه فاطمیان مرجعیّت دینی داشتند، داعی خلافت را داشتند؛ خود را از فرزندان زهرا(س) می دانستند و معارف اهلبیت را نشر می دادند و نیز نقش اساسی در ساخت و ساز مساجد داشتند و فعالیّت سیاسی و اجتماعی شان هم در کنار عبادت به مسجد انجام می شد؛ پرداختن به زمینه های نهضت آنها و لو بطور اجمال ضروری به نظر می رسد؛ زیرا عملکردهای هر جنبشی، از باورها، اعتقادات و ایدئولوژی شان منشأ می گیرد و تعیین کننده استراتیژیک و خط و مشی سیاسی شان می باشد.

   از این رو، فاطمیان، پس از یک دوره طولانی مبارزه پنهانی در نقاط مختلف جهان اسلام، در سال 296 ه.ق/909 میلادی در شمال افریقا سلطه سیاسی یافتند و در سال 297 ه.ق/910م رسماً خلافت خود را اعلان داشتند. مهدی خلیفه جدید البته از پیش امام شیعیان اسماعیلی بود، ولی تا این زمان در سرزمین مشخصی از جنبه سیاسی حکومت نداشتند. پس از آن مهدی و جانشینان او هم از لحاظ دینی امامان اسماعیلی محسوب می شدند و هم حکمرانان یک امپراتوری بودند.

   « سرانجام، در سال 358 ه.ق/969م مصر و بخش بزرگی از شام و شهرهای مقدس عربستان را بر امپراطوری رو به توسعه خود افزودند. آنها شهر قاهره را به عنوان پایگاه جدید خود بنیان نهادند.»[70] در نیمه قرن پنجم/ یازدهم میلادی برای مدت کوتاه، ستاره اقبال بر رقیبان خود در بغداد یعنی عباسیان چیره گشتند. هنگامی که جنگجویان صلیبی در 493/1099 اورشلم را فتح کردند، شهر را از دست همان فاطمیان بیرون آوردند و در سال 567/1171، یعنی بیش از دویست و شصت سال بعد از تأسیس دولت شان ، صلاح الدین ایوبی، مشهورترین دشمن و معاند صلیبیون که در آن روزگار و زیر و آخرین امام و خلیفه فاطمی بود، به حیات سلسله فاطمیان پایان داد.[71]

 

شناسه خلفای فاطمی( از 297تا 567 ه.ق مطابق 909 تا 1171 میلادی)

فاطمیان- چنانکه گذشت- خود را از فرزندان حضرت فاطمه دختر حضرت رسول علیهما السلام می دانستند. عبیدالله المهدی در سال ( 297 هجری/ 909م) اکثر شمال افریقا را تحت نفوذ خود قرار داد. گرچه ابتدا پایتخت فاطمیان در شهر « مهدیه» نزدیک تونس قرار داشت، نیم قرن بعد خلفای فاطمی مصر و شام را نیز به متصرفات خود افزودند و جوهر سردار ایشان مصر را از تسلط امیر صغیر آخرین أمراء اخشیدی در سال(356 ه.ق/969م) بیرون آورد. و پایتخت را از قیروان و مهدیه به قاهره انتقال دادند و قدرت فاطمیان در مصر و شام سالها بدون تزلزل محفوظ ماند. سر انجام دولت فاطمیان مصر به دست صلاح الدین ایوبی در سال 567 هجری برابر 1171 میلادی پایان یافت.

   خلفای فاطمی مصر به ترتیب: مهدی، قائم، منصورابوطاهر ابراهیم، معز، عزیز، حاکم، ظاهر، مستنصر، مستعلی، منصور- امیر ابو علی-، حافظ، ظافر، فائز و عاضد بودند.

   فاطمیان از اولاد اسماعیل بن جعفر می باشند.[72] البته این مطلب را، سید رضی شریف تأیید می کند که نقیب الاشراف علویان در بغداد در سال 406 هجری در دیوان اشعارش که در بیروت به چاپ رسیده است، نسبت آنان را به خاندان علوی و فاطمی تأیید نموده است.[73]

جایگاه مسجد نزد خلفای فاطمی

بنا بر اسناد و مدارک متعدد تاریخی خلفای فاطمی جهت استحکام پایه های دینی  شان در میان توده مردم؛ هنگامی که هر شهر را فتح و تحت سیطره و قلمروشان در می آوردند به تعمیر و بنا مسجد اهمیّت می دادند. آنچه مسلّم و غیر قابل انکار است اینکه خلفای فاطمی بیشتر در آمد اقتصادی خویش را صرف ساخت و ساز و یا تعمیر مساجد نمودند. با این کار توانستند شوکت، اقتدار سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی شان را به مرحله ظهور گذاشته و تا قرن ها بعد به قضاوت تاریخ بسپارند. در این قسمت لازم است که به برخی فعالیّت های سلسله فاطمیان در راستای مسجد به طوری اختصار اشاره داشته باشیم:

چنانکه در تاریخ تمدن به این نکات اشاره می نماید:« سران اسلام پس از فتح شام و مصر، متوجّه شدند که بدون نیروی دریایی قادر به دفاع از سواحل خود نیستند، طولی نکشید که کشتیهای  جنگی شان به قبرس و رودس استیلا یافتند و نیروهای روم شرقی را شکست دادند... وقتی خلفای فاطمی جانشین اغالیه شدند (297ه.ق./909م) جزیره سیسیل نیز چون دیگر متصرّفات آنها به قلمرو خلافت فاطمی در آمد»[74] و نیز آورده اند که:« ابن حوقل به سال(360ه.ق/970م) در انجا{سیسیل که بعد از فتح مسلمین به خود رنگ مسلمانی گرفتند} در حدود 300 مسجد دیده بود و هم 300 معلم آنجا بود.»[75]

 همچنین نویسنده تاریخ تمدن در باره خدمات اجتماعی بویژه توجه به مسجد و دانشگاه قرطبه توسط یکی دیگر از خلفای فاطمی چنین می نویسند:« حکم دوم در دوران امارت خود (350-366ه.ق/961-976م) و هم کوشش خود را به تزیین قرطبه و دیگر شهرها به کار برد، مسجدها، مدرسه های بزرگ ... ساخت. دانشگاه قرطبه را بزرگترین مرکز تعلیماتی عصر خود کرد.»[76]

  ظاهراً راهبرد و استراتیژی خلفای فاطمی بیشتر به ایدئولوژی آنها بر می گردد گرچه برخی آنها جهت تحکیم نفوذ و تحکیم پایه های قدرت شان توجّه به مساجد می نمودند. این حقیقت از شواهد تاریخی استنباط می گردد.

جامع حاکم؛ جامع حاکم را امام عزیز در سال 380ه.ق بنا نمود و بعد از وفات او در سال 403ه.ق، امام حاکم آن را تکمیل کرد و آن را به فرش و قندیل و چراغ مزیّن ساخت.[77]

حامع راشد؛ در تاریخ 17 ربیع الآخر سال 393ه.ق، جامع راشد را شروع و در رمضان سال 395 ه.ق تکمیل نمودند و در سال 400 ه.ق با قندیل های سنگی نقره ای تزئین شد[78]

جامع منفس؛ جامع منفس هم در عهد حاکم بناشد. اما حاکم در شهرهای دیگر همچنین قاهره نیز مساجدی از نو بنا یا تعمیر نمود. چنانکه یک مسیحی می گوید: در سال 404 ه.ق امام حاکم املاکی برای معاش مؤذنها و کارمندان مساجد و کفن اموات و قف کرد.[79] . و نیز مسجد قرافه از یادگارهای عهد عزیزی و جامع اقمر بزمان آمر و جامع ارصد از بناهای عهد افضل بن بدر الجمال است.[80] در ادامه این نویسنده(عبدالرحمن سیف آزاد) سؤالی را مطرح می کند که چرا فاطمیان تا این اندازه توجّه به بنا و  تعمیر مساجد داشتند؟ سپس خودش جواب را چنین می دهد که جای تعجب نیست و لازم به تذکر است که مسلمان ها همیشه مساجد خود را مقام علم و ادب و نشر آگاهی مذهب و عدالت می دانستند و اغلب اجتماعات-مذهبی- دینی و غیر دینی در مساجد بر قرار می گردید و فاطمیان نیز از این موضوع غافل نبودند و در تعمیر مساجد کمال اهتمام را داشتند و از این رهگذر در فن ساختمان هم ترقی شایان توجهی کردند.[81]

مراکز علم و دانش فاطمیان

   خلفای فاطمی نه تنها علم دوست و عالم پرور بودند؛ بلکه مجالس و محافل آنان مرکز نشر علوم بودند. روزانه محافل و مجالس علمی در محضر ایشان منعقد می گردید و در آن مجالس پیرامون هر علمی بحث و گفتگو می شد. چنانکه این مطلب اثر مورخان بیان داشته اند یکی از مراکز علم و دانش فاطمیان، مساجد بوده است. چنانکه یکی از تاریخ نویسان می گوید:» هنگامی که قاهره مرکز خلافت شده و دولت وقت بر سر اقتدار آمد، جامع عمربن عاص(جامع عتیق- تاج الجوامع) نیز مرکز تبلیغات واقع گردید. در سال 359 ه.ق جامع ابن طولون نیز یکی از مراکز تعلیم و تبلیغ شد، چندی نگذشت که فاطمیان برای تبلیغات منظم خود شالوده جامع ازهر را ریختند.»[82]

   چند مساجد جامع که مرکز علمی و تبلیغی قرار دادند افزون بحث علمی، بحث و تبلیغات در راستای مشکلات جهان اسلام و راه های حلّ و روابط بین جامعه و افراد مؤثر سیاسی و اجتماعی نیز سخنان شان در باره ارتباط برقرار کردن با کشورهای همسایه و رفع موانع سیاسی و اجتماعی گفتگو می شده است به خصوص که در این مراکز افرادی از ادیان دیگر نیز برای تحقیق و تحصیل حضور می یافتند. « در سال 361 ه.ق این کانون علمی تکمیل شد. بعد از امام معز هر امامی که روی کار آمد چیزی بر این تشکیلات علمی اضافه نموده و امام عزیز آن را مسجد جامع خواند و در نزدیکی آن برای فقها « دار الجماعة» بنا کرد که اغلب روزها بعد از نماز ظهر الی عصر در آن مکان، مذاکرات علمی و بحث دین می شد.»[83]

بطور کلی خلفای فاطمی نه تنها تعصّب مذهبی نداشتند؛ بلکه بادعوت مذاهب دیگر در مصر در محوریّت خانه خدا مثل مسجد جامع ازهرو... از این طریق فاصیله های بوجود آمده را کم می کردند. چنانچه شواهد تاریخی گویای این مطلب می باشد:« جامع ازهر نه فقط مرکز دعوت فاطمیان بود؛ بلکه علمای شافعی و حنفی و غیره هم در آن اجتماع می کردند. فاطمیان در علم و حکمت، هیچگاه تعصّب بخرج نمی دادند و در مقابل علماء شیعه و سنّی با گشاده روئی رفتار می کردند. می گویند در سال 382 ه.ق (کسی ازمذهب) جعفری را مفتی مقرر کردند. بدفعات در همین جامع ازهر، فقها بر همان مسلک و روش خود که بودند نسبت به مخالفین فاطمی فتوا داده اند. امام حاکم، در عهد خود دو نفر عالم مالکی را برای تعلیم فقه دعوت نمود. به همین نحو سایر امام ها نیز هر یک در عهد خود علما و فقهایی از مذاهب غیر، به مصر دعوت می کردند»[84]

  بنابراین، تعاملات علمی و روابط میان ادیان و مذاهب جهت شناخت همدیگر و شناخت مسلک و روش و ایدئولو‍ژی همدیگر، فقط مسجد جامع ازهر تنها نبود؛ بلکه در مصر سایر مساجد نیز شور علمی و تدریس وجود داشته است:« در زمان فاطمیان علاوه بر جامع ازهر، جامع حاکم، جامع راشد، جامع منفس، جامع قرافه، جامع الرصد، جامع الفیله و جامع اقمر هم تأسیس شد و اغلب در مساجد، مجالس تدریس منعقد می کردند.»[85]

قصر

   یکی از مراکز و مکان های که فاطمیان مصر در آن به نشر علوم اهلبیت اهتمام می ورزیدند، قصر بود که علماء را می گماشتند و جمعیت کثیری گرد می آودند و از آن جلسات علم و دانش جهت کسب معارف الهی بهره می گرفتند. پیروزی ها و محدودیتهای مذهب تشیع فاطمیان اسماعلی که از قسمت خاوری سر زمین مغرب به قاهره آمده بودند، در پی دعوای خلافت جدید و تحسین بر انگیزی بر خاستند و تقریباً در سراسر امپراطوری اسلام فریاد های امید بخشی مکتب شیعه را سر دادند؛ ولی بین موفقیت و تبلیغات اسماعیلیان در قرن چهارم/ دهم و موفقیت ناچیز سیاست فاطمیان تفاوت آشکار داشت. فاطمیان علی رغم در اختیار داشتن مسجد جدید الازهر به عنوان مرکز نشر اندیشه های اسلامی، در زمینه سیاسی موفقیت جز نظارت بر اماکن مقدس عربستان و تعبیت گاه ابهام آمِز تونس و سیسیل ندارند.[86]

روابط خارجی

   روابط میان مسلمانان و رومیان خوب نبود و جنگهای زیادی بین عباسیان و رومیان به وقوع پیوست، در زمان خلفای فاطمی هم اینها با رومیان چندین جنگ داشتند و پیروزی با فاطمیان در دریا و خشکی بود؛ اما در زمان مستنصر سال 429 در جنگ دریایی پیروز شد؛ ولی در جنگ خشکی به رومیان اسیر دادند و شکست خوردند و تقاضای صلح شد، گرچه بشتر فاطمیان مایل بودند با رومیان شرقی در صلح و دوستی به سربرند. در سال 418 ظاهراً فاطمی با قسطنطنی صلحی کرد که به موجب آن باید در معابد روم خلیفه فاطمی را دعا گویند و مسجد قسطنطنیه از نو بنا شود و به عوض آن کلیسای قدس که بدست خلیفه فاطمی ویران شده، دوباره ساخته شود.[87]

   روابط مسلمانان با روسها همیشه دشمنی بود و در سال 332ه.ق روسها به دریار خزر  و آذربایجان حمله کردند و آن را تصرف کردند؛ اما مردم را نتوانستند مطیع خود نمایند، همه اموالشان را چپاول کردند و مردم را کشتند، وقتی جنگ به درازا کشید و مردم خسته شدن روسها اعلان کردند که سه روز مهلت دارید هر کی شهر را ترک کنند خوب، نکردند کشته می شوند.عده ای عقلا و دانایان ترک کرد باقی را که نرفته بودند، روزی به مسجد جمع کرد گفتند هر کس جانش را می خرند خوب و الا می کشد مردم نپذیرفت مگر عده ای کمی، روسها که چیزی عاید شان نشد، همه را به قتل رسانیدند![88]

  این قضایا به روشنی گویایی این مطلب است، که مسجد حتی در نزد دشمنان اسلام نیز مورد توجه بوده است؛ زیرا آنان برای رسید به منافع مادی و خواسته های سیاسی شان از جایگاه چون مسجد استفاده و مردم را جمع و خواسته های شان را اعلان می نمودند!

حملات فاطمیان به مصر

   فاطمیان از سالهای اوّل حکومت در شمال افریقا، بر فتح مصر عزم داشتند. المهدی در سالهای 301و 307 ه.ق دست به چنین کاری زد؛ اما ناکام ماند، بعد از او اخلاف اش حملات متعدد را سازماندهی کردند تا مصر را فتح نمایند و اخشدیان را ساقط نمایند. سرانجام آخرین نبرد در سال358 ه.ق واقع شد. سپاهی از قبایل بربر و اسلاو به فرماندهی جوهر سیسیلی با مال و توشه بسیار راهی مصر شد و به مصر در آمد و آن را فتح کردند و دو قرن درخشش تاریخ آن دیار را که نتیجه انقلابی دینی و اجتماعی بود، نوید داد.[89]

   در واقع هدف این است که کار کرد سیاسی مسجد در آن زمان را از خلال تکه های تاریخی استخراج کرده و در اختیار مشتاقان معارف الهی قرار دهیم. بر این اساس استفاده می نماییم که جوهر فرمانده سیسیلی فاطمیان بعد از بنا شهر قاهره و تحکیم اراده خویش این سرزمین راهبردی و استراتیژیک، تغییرات فرهنگی و ارزشهای عباسی را بسوی ارزشها وعقائید شیعی سوق می دهد. به عنوان نمونه یکی از اقدامات سیاسی و دینی و مذهبی او چنین بود.

«‌فرمانده سیسیلی فاطمیان پس از بنای قاهره و اسکان همراهان در آن، نام عباسیان را از منابر مصر انداخت و اسم آنان را از سکه ها حذف کرد. دارالضرب قسطاط را بنا و سکه سرخ با نام المعز ضرب کرد. همچنین فرمان داد تا همانند شیعه عمل کنند و عبارت « حی علی خیر العمل» را ذکر کنند.»[90]

   در این قسمت همچون بسیاری از واقع و لو اسمی از مساجد در میان نیامده است؛ اما قطعاً مراد از منابر که اشاره دارد،  در آن زمان در مساجد بوده است. منابر که در مساجد قرار داشته است و مردم و مبلغان روی آن قرار می گرفتند و مشغول هدایت مردم می شدند؛ زیرا یک مکان مذهبی مثل امروز بنام حسینیه در آن زمان وجود نداشته است و حسینیه ها بعدها بوجود آمده است. پس مراد همان منبر در اصطلاح آن زمان است که در مساجد انجام می شده است.

   چهارمین خلیفه فاطمی: معز در سال 362 وقتی به عنوان چهارمین خلیفه فاطمیان، به قدرت می رسد، به گسترش مذهب اسماعیلی درمصر اهتمام می ورزد. دیدگاه ها و نظرهای او را قاضی نعمان بن حیّون تمیمی در جامع الازهر ارائه می داد.[91]

  خلیفه پنجمی فاطمیان که بعد از پدر به خلافت رسید، تا سال 386 هجری بر تخت بود، همچون پدرش در راستای گسترش مذهب اسماعیلیه تلاش کرد، در این راه از جوهرو قاضی نعمان کمک گرفت و ترویج عقاید، اسماعیلی کوشا بود، با دستیاری وزیر خود، یعقوب بن کِلِس به نشر مذهب رسمی دولت پرداخت. العزیز بالله یعقوب را که یهودی ساکن عراق بود، بعد از آمدنش به مصر و مسلمان شد، او را به وزیر ملقب کرد. این وزیر دارایی آثاری در قرائت، عقاید و فقه است و رساله مشهور او به نام الرسالة الوزیریه در فقه اسماعیلیی از کتب مهمی فقهی اسماعیلیان بود که هرجمعه در جامع الازهر آن را بر مردم می خواند.[92] 

فرهنگ و علوم در روزگار حکم مستنصر

با وجود اینکه حکم مستنصر در اداره امور دولت و تأمین امنیت کشور، توانایی در فنون جنگ و قتال، مهارت و در سیاست خارجی دولت، مهارت و کیاست از خود نشان داد، به گونه ای در این زمینه ها عمل کرد، از پدرش و بزرگان اموی در مغرب کم نیاورد؛ اما صفتی که مورخان در درجه نخست به او نسبت داده اند، اوعالم، ادیب، شاعر و دانشمند بوده؛ زیرا تمدن اندلس در سایه دولت در چنان شکوه گردید که در هیچ برهه ای از تاریخ اندلس یا در هیچ نقطه ای از اروپا غربی در طول ده قرن ، قرون وسطی شکوفا نشد و از سوی دیگر خلیفه مشارکت مشخص، مالی و حمایتی در مسیر نهضت تمدنی اندلس ید طولا و اقداماتی ارزشمند داشت.[93]

   حکم به غنی سازی کتابخانه بزرگ اموی قرطبه عنایتی ویژه داشت، حمایت معنوی حکم از دانشمندان و ادبا زیاد قابل توجّه بوده به دانشمندان دور دست اندلس مساعدتهای می کرد. هنگامی که شنید ابوالفرج اصفهانی کتاب مشهور اغانی را می نوسد هزار دینار طلای ناب برای او فرستاد ابوالفرج هم پیش از آنکه یک نسخه آن را به بغداد بفرستد، به حکم به اندلس فرستاد.[94] دانشمند مشهور ابن قطیه، نیز در سایه حمایت حکم، زندگی در مسجد – را انتخاب و در- جامع قرطبه تدریس کرد.(همان)

   توسعه مسجد قرطبه

حکم مستنصر، در ابتدای خلافت خود به توسعه مسجد قرطبه پرداخت و این افزایش چشمگیر از ماندگارترین کار عمرانی حکم است. با فراهم کردن زمینه رفاه و امنیّت در عصر عبدالرحمن ناصر، جمعیت مهاجر به این شهر روز به روز افزایش یافت و مسجد دیگر پاسخ گوی انبوهی از نمازگذران نبود. « ازدحام جمعیت مردم در مسجد جامع قرطبه و فشار نماز گذاران به همدیگر، چنان نزدیک بود مردم تلف شوند[95]». حکم دریافت که توسعه مسجد جامع نیاز ضروری است. در سال 351ق. توسعه مسجد آغاز شد و چهار سال ادامه داشت و در سال 355ق. پایان یافت؛ که مساحت آن به دو برابر افزایش پیدا کرد. قیصر روم هم به مسجد جامع قرطبه 220 قنطار هدیه کرد.[96] خلیفه حکم المستنصربالله در سال 366ق./976م. در گذشت، فرزند خورد سالش هشام دوم المؤید بالله، به ولیعهدی او که از قبل بیعت گرفته شده بود، به قدرت رسید. در زمان هشام نیز به مساجد قرطبه افزودند و منصب قضاوت و تدریس در دانشگاه مسجد جامع قرطبه به برخی دانشمندان واگذاشت. در سال 399ق./1009م. عبدالرحمن شنجول سومین حاکم عامری کشته و با قتل او دولت عامریان منقرض شد.

روابط امویان- فاطمیان

   در اواخر قرن سوم قمری( 280) ابوعبدالله شیعی، از فعّال ترین و قوی ترین داعیان مذهب شیعه اسماعیلی، در سرزمین های شمال افریقا سکونت گزید و در ضیافت و حمایت قبایل بربرکتامه قرار گرفت. این قبایل در زمین های واقع بین کوه های اوراس و سواحل شرقی الجزایر، آن جا که امروز به نام بلاد القبیل مشهور است، پراکنده بودند( تاریخ المغرب و الاندلس؛ ص 174؛ به نقل از: دولت امویان در اندلس، ص 322).

  در واقع، آنچه از شواهد تاریخی بدست می آید، می توان تحلیل کرد که منشأ توسعه و گسترش فاطمیان از مسجد الحرام آغاز گردیده است؛ زیرا« ابو عبدالله از این رو از میان قبایل، قبیله کتامه را بر گزید که پیش از این با برخی از افراد این قبیله آشنایی داشت و در موسم حج در مکه با آنان دیدار کرده بود.  چون افکارش در آنها طرفدارانی پیدا کرد با آنان روابط حسنه یافت. از هنگامی که به نشر دعوت شیعه در میان میزبانان خود پرداخت، اندیشه های او در باره مهدی منتظر و امام معصوم، نه تنها در میان افراد قبایل کتامه با استقبال قوی او روبرو شد؛ بلکه دعوت او برای پذیرش مذهب شیعی اسماعیلی در میان دیگر قبایل کوچک بربر با استقبال مواجه شد»[97].

رابطه اسماعلیان با سلجوقیان (شدت خصومت های مذهبی )

همانطوری که گذشت در زمان سلجوقیان روابط میان اسماعلیان و سلجوقیان تیره بود و سیاست سلجوقیان توسعه قدرت در قلمرو جهان اسلام بود. بر این اساس قاهر(قادر) خلیفه عباسی و ملکشاه نظام الملک از یک سو و فاطمیان و صلیبی از سوی دیگر قرار داشت. اما دشمنی خلیفه عباسی و سلجوقیان، بر فاطمیان نسبت به صلیبی ها بیشتر بود و عملاً به آن تصریح دارند. با وجود خطر پدیده مهم جنگ های صلیبی در خارج حوزه جغرافیایی اسلام، اما حضور نزاریان شام در آن صفحات وموضع گیری ایشان نسبت به صلیبی ها، بیانگر تأثیر پذیری از اندیشه سیاسی اسماعیلیان و جلوه ای از خصومت آنان با خلافت بغداد و هم پیمانان آنان بود.

نزاریان در عصر بزرگترین و قدرتمندترین رهبرشان « یعنی راشد بن سنان» هرچند با صلیبی ها در گیریهای داشتند؛ اما با ظهور دولت ایوبی و شخص صلاح الدین ایوبی که دولت اسماعیلی مصر را بر چیده بود، نزاریان شام عموماً با صلیبی ها روابط صمیمانه بر قرار کردند و در جنگ با دولت سنی مذهب ایوبی همت گماریدند. اسماعیلیان نزاری شام با سن بولی پادشاه  فرانسه نیز جلوه دیگر از خصومت است. پیراهن و انگشتر با مقدار زیاد هدایا به  پادشاه صلیبی می فرستد که  پیراهن چیزی است که نزدیکترین چیز به تن است. علامت دوستی، انگشتر علامت یاری از صلیبی هاست، این دوستی با فرستادن هیئت صلیبی برقرار می شود.

   متقابلاً خلفای عباسی ها، سلطنت سلجوقی و عالمان و فقیهان همران آنان، دشمنی با اسماعیلیان را بر جنگ علیه صلیبی ها ترجیح  دادند. اسماعیلی ها را نسبت به دشمن، بزرگتر می دانستند؛ مثلاً غزالی که سرسختانه علیه اسماعیلیان قلم بدست گرفت و فرمان قتل  آنان را صادر کرد، به رغم حضور در شام به هنگام حمله مسیحیان، فتوایی علیه آنان صادر نکرد. پس موضع گیری غزالی نسبت به جنگهای صلیبی در مقایسه با موضع گیری علیه شیعیان فاطمیان مصرو شام، بسیار محدوداست؛ از نظر او-غزالی- دشمن بزرگتر آنها- فطمیان- است نه صلیبی ها.

ارزیابی: این شواهد تاریخی اوضاع آن زمان با اوضاع این زمان تطبیق می نماید که هنوز هم این سنّت و روش نا معقول ادامه دارد، که برخی مسلمین آنچنان درگیر نزاع های مذهبی سر گرم اند که دشمن اصلی شان، یعنی استکبار جهانی را که به خانه های شان آمده اند، استکبار با یک برنامه منسجیم تمام ثروت و منابع عظیم مسلمین را غارت می نمایند و در جنگ و مقابله هماهنگ بر علیه اسلام عکس العمل نشان می دهند؛ فراموش کردند و در عالم غفلت و بی خبری به سر می برند؛ اما در مقابل با برادران مسلمان خود با تمام توان در ابعاد مختلف منازعه دارند! عجیب این است که بااین همه پیشرفت وسایل ارتباطی جمعی و عصر انفجر اطلاعات، از عمق هجمه و حملات استکبار بر علیه مسلمین آگاه اند؛ باز هم از دشمن اصلی چشم پوشیده، همچون سابق، از مکان امن و مقدس الهی یعنی مساجد در نماز های جمعه و جماعات در قالب خطابه و منبر و غیره به دشمنی و تنشهای مذهبی دامن می زنند.

   تاریخ گذشته مسلمین را وقتی ما ورق می زنیم می خوانیم که؛ حتی پس از آنکه بیت المقدس در سال 492/1099م بدست صلیبی ها سقوط کرد؛ قاضی شهر شام بنام زبرالدین ابو سعه هروی به بغداد رفت تا رأی خلیفه و سلطان سلجوقی را طلب کند؛ اما دست خالی برگشت. بدین جهت بود که دشمن متحد و منسجیم صلیبی قریب دو قرن صفحات شرقی دریا مدیترانه را در اشغال خود داشت.[98]

مروری بر تاریخ آل بویه و توجّه آنها به پایگاه های دینی

  برای اینکه اهمیت توجّه آل بویه به مساجد بیشتر برای ما روشن گردد، ناگذریم که برای معرفی شناسه آل بویه  و ویژگیهایی آنها و برخی عوامل ضعف خلفای بنی عباس بپردازیم: تلفظ کلمه بویه، یک لفظ فارسی است و به ضم اول و سکونی واو و فتح یاء بر وزن مویه تلفظ می شود و به معنی امید و آرزو است.( آل بویه و اوضاع زمان...، ص 82)، نسبت آل بویه: آل بویه از اخلاف ساسانی بودند که چون زمانی طولانی در سرزمین دیلم امامت داشتند به آنان دیلمی گفته شد.( الفخری، ص142،به نقل همان، ص85).

چه امری سبب نفوذ و سلطه آل بویه بر خلفای عباسی شد؟ تنوخی گوید:» نخستین چیزی که از نظام سیاست آل عباس در زمان ما ( مقصود اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم است)، انحلال گرائید امر قضاء بود، کسانی را که هیچ علم و اطلاعی از این کار نداشتند از روی خصومت و برای رعایت دو شرع متصدی حکومت شان دعاوی مردم کردند و آنان را  قاضی خواندند.[99]

   ابن الفرات، وزیر ( خلیفه  مقتدر، در اوائل قرن چهارم) به ابو امیه بصری که مرد بزاز بود، امر قضا را سپرد... امور قضایی بصره و واسط و هفت شهرستان اهواز را به او تفویض کرد.[100] بعد از مبتذل شدن امر قضا کار وزارت به ابتذال کشید، کسانی به وزارت می رسید که هیچ نوع شایستگی نداشتند.[101] سیوطی گفته است که در سال 306ق زنان حرمسرای خلیفه، امر و نهی می کردند، کار به جای رسید که مادر خلیفه المقتدر، به قهرمانه(یکی از کنیزانش) دستور داد هر جمعه مظالم (محل داد خواهی) بنشیند و به نامه های مردم رسیدگی کند؛ در حالیکه قبلاً برای قاضی اهمیت قایل بودند و با کنیه خطاب می کردند، توهین شمرده می شد؛ زیرا وقتی عامل خراج قاضی را در سوق اهواز با کنیه خواند او را توهین آمیز خواند و به خلیفه نوشت در پاسخ خلیفه دستور داد عامل خراج را پیش مسجد جامع هزار تازیانه بزنند.[102] مداخله زنان دربار و بی توجهی خلیفه و نهادهای با ارزش اسلام فهمیده می شود. عجیب است که بخاطری یک توهین یعنی مخالفت با سنّت جامعه عامل حراج را هزار تازیانه می زنند! این حکم را در کجا مکتب اسلام امضا کرده است. این انحرافات است که جامعه اسلامی را دچار سردرگمی می نماید.

حکومت آل بویه

   خاندان بویه از میان دیلمیان بر آمدند. آنها از سال 321 تا 448 ه.ق از حوزه های نفوذ و قدرت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مهم دنیای اسلام محسوب می شدند. تأسیس حکومت آنان نتبجه تلاش سه برادر به نام علی ملقب به عماد الدوله، حسن ملقب به رکن الدوله و احمد ملقب به معزالدوله است. بعدها قدرت این حکومت گسترش بسیاریافت، بطوری که علاوه بر منطقه ایران به طرف مرکز خلافت پیش رفتند و احمد معزالدوله در سال 334 بغداد را تصرف کرد. در حقیقت این حکومت در زمان عضد الدله دیلمی به اوج قدرت سیاسی خود رسید.

   آل بویه بدلیل اعتقاد به مذهب شیعه، به مشاهد مشرفه و مرقدهای مطهر اهلبیت توجه بسیار می کردند و در تعمیر و بزرگداشت این أماکن تلاش فراوانی می کردند؛ از این رو بزرگان و علمای بزرگ تشیع به آنان و اقداماتشان توجه خاصّی داشتند. علمای بزرگی چون شیخ مفید، سید مرتضی و سید رضی در زمان دولت آل بویه حضور داشتند. از این رو، در این زمان تشیع از رشد اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بالایی برخوردار شد.

آل بویه(تاریخ  مبارزات و پیدایش آن)

   برای روشن شدن اندیشه سیاسی آل بویه ناگزیریم که شکل گیری اندیشه دینی و سیاسی شیعه تا قرن چهارم که جنبش آل بویه را بدنبال دارد از 360 به بعد حرکت های فاطمیان را در تاریخ آن روز داریم. بدین جهت منشأ های شکل گیری این اندیشه ها روشن شود- کمی به عقب برگردیم.

   لفظ اثناعشری یا دوازده امامی به شیعه امامیه اطلاق می شود و لفظ« رافضی» هم از سر دشمنی به آنها بسته شده بود، شیعه مقداری از مایه های فکری و مذهبی خود را از سده های قبل به ارث برد. در سده سوم هجری شیعه امامیه بر اصل مهدویت استوار گشت؛ بوی‍ژه سالهای 329- 260ق مسئله مهدویت در جهان بینی مذهبی امامیه نقش قاطعی داشت؛ چون آغاز دوره غیبت بود. این دوره با برهه ای از تحولات و دیگر گونی های تاریخی تقارن داشت. در این دوره خلفای عباسی از روح اقتدارگرایی سیاسی فرود آمده؛ ولی به عنوان یک مرکز مذهبی همچنان مطرح بود.

           آل بویه: دیوان مظالم، قضا و حسبه

دیوان مظالم، قضا و حسبه سه عنوان برای رسیدن یک هدف واحد بود. این هدف احقاق حق وسبط عدالت و تأمین نظارت در جامعه اسلامی بود. اصول این مأموریتهای مهم در عهد رسالت شناخته شد و با توسعه جامعه  و تحول سازمان اداری دولت در عهد خلفای راشدین و عصر امویان سامان یافت. رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) و جانشینان او خود قضاوت را عهده داشتند،به شکایات مردم گوش می دادند و به مظالم آنان، حالت غش، تجاوز از حدود و تعدی به حقوق افراد و جامعه رسیدگی می کردند. آنان به منظور گسترش فرضیه امر به معروف و نهی از منکر، قاعده ی گسترده نظام حسبه تلاش ورزیدند.[103]

   آل بویه علما بزرگ و دانشمندان شهیر شیعه را در بدنه دولت خود جهت خدمت به اسلام گماریدند: در سال 394ق/1004م که بهاءالدوله دیلمی، ابو احمد حسین بن موسی(پدر شریف رضی) را به نقابت طالبیان و تصدّی حج و مظالم و سمت قاضی القضاتی گماشت، ابو احمد به وظیفه اخیر نیز پرداخت؛ زیرا قادر خلیقه از دادن اجازه خود داری کرد.[104] این نشان می دهد که آل بویه در زمان قادر، سلطه صد در صد بر خلفا نداشته است. اما دیوان  مظالم به موضوعاتی رسیدگی می کرد که قاضی از انجام آن عاجز و ناتوان بود، خصوصاً در زمینه تجاوز عمّال و والیان از حدود اختیارات خود و ستم حاکمان و نزدیکان خلیقه به مردم در نتیجه مأموریّت این دیوان جلوگیری از تجاوز دولت به حقوق ملت بود. از این رو دیوان مظالم به مردی شریف جلیل القدر و عالی مقدار به نام حامی مظالم سپرده می شد.[105]

     ظهور این فرهنگ ناب شیعی از آغاز قرن چهارم به بعد، جلوه خاصی گرفت. از سال 330هجری که بنیاد قدرت آل بویه در سرزمینهای اسلامی گذاشته شد. شیعیان امامیه به آن تکامل و نفوذ معنوی رسیده بودند که بتوانند سران آل بویه را بسوی خود جلب نمایند.

پسر حسن که از پرتوانترین افراد خاندان بویه به شمار می رفت لقبش عضدالدوله و نام اصلیش فناخسروا بود(949-983م) تعصب مذهبی نداشت، ناصربن هارون را که مسیحی بود به وزارت خود برگماشت. او کتابخانه بزرگی در شیراز که اقامتگاه اش بود ساخت. (همان ،تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ص199)

بررسی اوضاع دینی و مذهبی در زمان آل بویه

  در عصر آل بویه، عموم مردم ایران و عراق، متدین به دین اسلام و اقلیت های از ادیان دیگر هم وجود داشت. از مذاهب اربعه بیشتر حنفیها سپس شافعی بودند.

بدون شک در قرن چهار و پنج اختلافات مذهبی که شدت گرفته بود، بیشتر بستر تبلیغات آن در مساجد بوجود می آمده است. زیرا این تبلیغات مسموم در میان عامه مردم نیز راه یافت. از باب نمونه: در زمان آل بویه منظور از اختلافات ذکر گوشه ای از مصائبی است که این اختلافات ببار آورد و دشمنی ها و تعصباتی که در میان افراد و طبقات مردم بوجود آمد و در زمان های بعد به صورتهای گوناگون دوام یافت و چه خونهای که به سبب آن ریخته و بعدها تشدید یافت. گویا در هیچ زمانی، اختلافات مذهبی به شدت قرن های چهارم و پنجم نبوده است. از خصوصیات دو قرن مزبور این است که تعصبات عوام الناس در اختلافات مذهبی راه یافت که این امر گاهی موجب زد و خوردهای طولانی و خونین می گردید.[106] مثلاً اختلاف بزرگ در بغداد بپاشد. علت آن آیه مبارکه 82 سوره اسراء « عسی ان یبعثک مقاماًٌ محموداً» بود که حنبلیها می گفتند؛ معنی آیه این است که خداوند پیغمبر(صلی الله علیه و آله وسلم) را بر روی عرش می نشاند و غیر حنبلیها می گفتند؛ مقصود، شفاعت است، فتنه ادامه یافت و در گیری ایجاد  و خلق بسیار جان اش را از دست دادند.[107] در سال 393ق ابو علی بن استاد هرمز ملقب به عمید الجویوشی، سنی و شیعه را از اظهار مذهب شان منع نمود و ابن المعلم فقیه شیعه ( مقصود شیخ مفید است) را تبعید کرد.[108]

 وضعیت و ساختار نظامی حکومت آل بویه

   آل بویه بر اساس قدرت نظامی شکل گرفته بود، نوع ساختار ترکیبی سپاه آنها از عوامل مهم تطور جنبه نظامی بویهیان به شمار می رفت که در سالهای خلال قرن دهم و آغاز قرن یازدهم( میلادی) حکم رانی می کردند. سال اول رهبران دیالمه؛ هم چون لیلی بن نعمان، ماکان بن کاکی، اسفار بن سیرویه، مرداویج -سرزیار و سه برادر بویهی ؛ علی، حسن و احمد- که بعدها به  عمادالوله، رکن الدوله و معز الدوله ملقب شدند.- بدوی بودن ویرانگریهای سختی بر ایران و عراق وارد کردند. اما در نیمه دوم یا قرن دهم میلادی، یعنی زمانیکه حکومت آنها وسعت یافت و از عراق و عمان تا مرزهای خراسان و بلوچستان را در برگرفت، صلح و آرامش طولانی در سایه اندیشه ادب، تمدن درخشان اسلامی، حکمفرما شد.

   نظام الملک-سنّی- در کتاب سیاست نامه عضدالدوله را از لحاظ همانندی و نمونه، شخصیت دوم محمود غزنوی دانسته است. آل بویه همچون  لشکریانی که هدفشان توانمندی و ثروتمندی استـ، حکومت خود را گسترش دادند و نقش که دیالمه در تاریخ اسلامی ایفا کردند تا حدودی نظامی بوده است؛ چون با وجود دانشمندان متأخر ایران و ادبا ظهور کردند؛ اما ایران آل بویه، برای اداره آسان حکومتی خود، به مأموران دست نشانده های خود در کشورهای عربی و دیگر نواحی ایران تکیه می کردند. از این رو بخشی نظامی حکومت بویهی همواره مهم بود. امارات آل بویه، در زمان شکوفایی خود یعنی در عهد رکن الدوله( 366-                                                                          338/ 997-977م) توسعه طلب و جنگ جویانه بود.[109]

آل بویه و نفوذ و سلطه بر بغداد

   آل بویه بعد از تحکیم قدرت در ایران، به بغداد وارد شدند و از پیروان زیدیه مدد گرفتند. به محض دست یافتن به بغداد در صدد توسعه مذهب زیدیه بود و معتقد بودند که خلفای عباسی خلافت را از مستحقان اصلی اش غصب کرده، روی این باور با یک بازی پیچیده سیاسی در سال 334هجری مستکفی بالله خلیفه عباسی را بزیر آورد و به زندان انداخت و پسرش را روی کار آورد. بنابر این همین عدم اعتقاد به خلفای عباسی نخستین جلوه هایش را با برکناری خلیفه نشان دادند.

  گرچه تصمیم داشتند یک فردی از علویان را بر مسند خلافت بنشاند و به قول بیرونی یک نفر که اسم نمی برد، مانع می شود و احمد معز الدوله بویه از تصمیم خود منصرف می شود و شاید علت نفوذ سالیان دراز عباسیان بر توده مردم بوده و اگر چنین می کرد مورد پذیرش آن روز قرار نمی گرفت.[110]

   از طرف دیگر مانع اصلی هشداری بود که از سوی فاطمیان، آل بویه دریافت کرده بودند، اگر اینها که تازه به قدرت رسیده بودند یک علوی آل بویه را روی کار می آوردند؛ باعث نفوذ بیشتر فاطمیان شده و آل بویه دریافت کرده بودند، اگر اینها که تازه به قدرت رسیده بودند، یک علوی آل بویه را روی کار می آوردند؛ باعث نفوذ بیشتر فاطمیان شده و آل بویه کمرنگ شده و به عنوان دست نشانده آن خلافت در می آمد! ناچار مطبع را گمارید و خود اختیار دار همه بود.

 

روش آل بویه علیه فاطمیان

   آل بویه در مقابله با فاطمیان دو روش را در پیش گرفتند که هر دو با عقل و سیاست منطبق بود. اول قدرت قرامطه را که قرابت های عقیده تی با فاطمیان داشتند، مهار کرد و اقتدار آنها را درهم ریختند و بسوی خود کشیدند تا در صورت لزوم علیه فاطمیان بکار گیرند!

  دوم اینکه آل بویه درمقابل فاطمیان بهترین مأمن را در دامن شیعیان امامیه یافتند؛ چون در آن ایام آنها را هیچ گونه واکنش در سیاست و حکومت نداشتن. انگیزه گرایش آل بویه به شیعه امامیه را باید در همین نکته جستوجو کرد. از ین بعد است که شیعه امامیه در بدنه دولت راه پیدا می کند و آل بویه هم از هیچ تلاشی برای اعتبار بخشیدن به شیعه امامیه مضایقه نمی کند. خصیصه مهم سده چهارم هجری، از حیث جریان ها ی مذهبی رشد و گسترش تشیع و فرقه های متعدد آن بود.[111]

   در سده چهارم عمید الدوله مسجدی ساخت که در همه خراسان همتای نداشت( همان ، ص137) نجف اشرف به عنوان یکی از برجسته ترین کانون های شیعی در ایام آل بویه بنیان گرفت و به تدریج جانشین کوفه شد. عمارت این شهر منسوب به عضدالدوله دیلمی بود و این شهر را در کنار مرقد علی(علیه السلام) بر پا کرد و آن را آباد ساخت. نجف رفته رفته یک ولایت کاملاً شیعی شد. در سال 495 شهر حله را بنیان گذاشته شد بسیار علمای حله بودند و کربلا هم مشهور تر از آن بود که جمیع شیعیان امامیه بود. آل بویه در شکل گیری این شهر و بنای مرقد امام حسین(علیه السلام) نقش مهمی دارا بوده است.(همان- تاریخ اسلام فصلنامه...-، ص 138.)

 عضدالدوله از جمله سلاطین بود که در فرونشاندن آتش اختلاف مذهبی مجدانه عمل کرد. شهر بغداد را آباد ساخت مساجد و بازارها را ترمیم کرد. صلات و هدایایی به خاندانهای شریف و اصیل زادگان و ضعفای مجاور مکه و مدینه و مجاورین خانواده ای شریف مشاهد متبرکه امام علی(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) بخشید و آرامش و امنیتی به مردم در جلوگیری از آشوب و فتنه انگیزی تدارک دید.( در سال 369هجری) ولی بعد از ترک او آتش اختلاف شعله ور گشت و به خصوص استیلای محمود غزنوی بر خراسان و اظهار اطاعت وی از خلیفه(389هجری) سنیان جانی گرفتند. القادر نیز با هواداران اهل سنّت بر تشنج و تنش فضای موجود مذهبی افزود. در سال 420 اعلان کرد که کسی مخالف خلفای ثلاث باشند یا قایل  به قدیم بودند قرآن نباشد و آن را حادث بداند شایسته تکفیر خواهد بود. القادر بالله با همدستی محمود غزنوی به سرکوبی شیعیان پرداخت.

علل پیشرفت آل بویه

  آل بویه چنانکه پیشرفت حیرت انگیز داشتند که هیچ کس تصور آن را نمی کرد و این امر معلول عللی بود که به پاره آنها اشاره می شود: نخست، لیاقت و استعداد و  هوشیاری و حسن سیاست و حسن تدبیر و دلاوری و نیک نفس و اینگونه حظی که در پادشاهان نخستین آن سلسله وجود داشت. آوازه ایشان با مردم، در همه جا پیچیده بود و مردم از همه جا به آنان روی می آوردند.[112]

   -  و د یگری- صفت بسیار پسندیده ای که در آل بویه وجود داشت و بیش از هر چیزی در جذب قلوب مردم و محبت عموم نسبت به ایشان تأثیر گذاشت. نسبت به اسیران جنگی نیز برخورد سالم داشتند وقتی پیشنهاد شکنجه می شد در پاسخ می گفتند، ما به شکرانه این پیروزی که خدای بزرگ نصیب ما کرد، به جای شکنجه اسیران، به عفو می گرایم، این نعمت ما را افزون می کند و از ظلم و سرکشی دورمان نگاه می دارد؛ ولی تمام دشمنان را عفو کرد و به آنان امان داد. ... دستور داد که ندا زنند که عدل پادشاه شامل عموم است( مسکویه، ص 263؛ به نقل - آل بویه اوضاع زمان ایشان با نموداری از زندگی مردم آن عصر ، ص 122) – البته این مطالب قابل تحلیل است که چنین حرکاتی برگشت به اندیشه سیاسی شیعی بودن شان می نماید- معزالدوله نیز بعد از فتح بغداد چنین رفتاری از خود نشان داده بود؛ که این نیز عاملی دیگر اطاعت مخفی سپاهیان از ایشان است.

عامل سوم؛ خشنودی بسیاری از مردم؛ بزرگان دولت و وزیران و کار گزاران از وضع آشفته خلافت عباسی بود که از آدم کشی ها و ستم های که خلفا به مردم روا می داشتند، بستوه آمده بودند.[113]

عامل چهارم؛ پیشگویی های که از امیرالمؤمنین(علیه السلام) در نهج البلاغه و منجّمان...کردند مردم انتظار چنین حکومتی را می کشیدند، در خطبه منسوب به علی(علیه السلام) آمده است: یخرج من دیلمان بنو الصیاد.( دیلم از پسران صیاد بیرون می آیند) ابن ابی الحدید می گوید: این جمله اشاره به پیدایش آل بویه است که پدرش ماهی گیر بود و به اندازه خوراک خود و فرزندانش ماهی  صید می کرد و بفروش می رساند.[114]

   عامل پنجم؛ ضعف دستگاه خلافت است؛ مقارن قدرت رسیدن آل بویه، از قدرت خلیفه چیزی باقی نماده بود.(همان: آل بویه و اوضاع زمان، ص 126). [115]رکن الدوله به خاندان شریف( سادات) توجه می کرد و برای آنها مقرری معین می کرد، در ماه رمضان برای ادای نماز به مسجد جامع می رفت و به اعلویان مال بسیاری داد و به نیاز مندان بسیار عطا می  کرد برخورد با عوام و خواص ملایم بود.( همان، ص 218). در واقع اساسی ترین ویژگی که آل بویه را از سایر حکومت های عصر شان امتیاز می بخشید، بدرستی یک از علل پیشرفت آنها شمرده می شد، مردمی بودن آنها و به دست آوردن و مقبولیت مردمی حکومت شان بوده است.

عوامل ضعف آل بویه

   دلایل ضعف آل بویه را چند چیز بیان می نمایند: از جمله: 1- تشتت نیروهای انسانی بسیار اندک در منطقه وسیع بوده است.(مقاله « دیلم» در دایرة المعارف اسلامی، چاپ جدید)

2- مسئله دوم عامل دینی است که در پس این انفجار نهفته بوده است. در برخی از رهبران پیشین دیالمه از عقاید قدیم ایرانی صیانت و محافظت می نمودند. نمود این رویکرد در رفتار مرداویج می توان ملاحظه کرد. از جمله سپاهیان وی در همدان و دینور، علمای دینی مسلمان را به کشتن دادند. همین مرداویج، در مقام شاهنشاه، برگرداندن امپراطوری و دین  قدیم ایران را در سر می پروراند. [116] این دو دلیل را از عوامل ضعف آنان شمرده‌اند.

هدف تأسیس نظامیه، نظام عبدالملک

عباسیان خواستند طریق اهل سنت جماعت را در مقابل فرقه های شیعه بویژه –اسماعلیه- فاطمیان، تقویت کنند تأسیس نظامیه در قرن پنجم هجری را باید یکی از مظاهری اختلاف های مذهبی شیعه و سنی دانست. حمایت های بی دریغ خواجه از نظامیه و صرف هزینه های انگفت برای اختصاص وابسته مستمری فقها و مدرسان و دیگر کارکنان این مدرسه، در راستای اهداف مذهبی صورت گرفت.[117]

   وی تلاش کرد تا با تربیت افراد جدلی و مبرز جلو تبلیغات فاطمیان را در شرق عالم اسلام بگیرد لذا مدرسین را در این مرکز از دوردست ها که زبردست بودند اما بشرط شافعی باشند، می آوردند و افراد بسیار شایسته تدریس بودند؛ اما بدلیل شافعی نبودند اجازه تدریس در این نظامیه را نداشتند. آوردن امام محمد غزالی از اصفهان به نظامیه بغداد عباسی ها، در سال 484هجری نیز با همین هدف صورت گرفت؛ زیرا او حنفی کلامی زبردست بود، می توانست افراد جدلی قوی تربیت نماید.

  پس دومین اقدام عباسی ها و خواجه نظام الملک، در مخالفت با فاطمیان بکار گیری استادانی بود که در دشمنی با فاطمیان کوتاهی نمی کردند و نیز یکی از مقام وقف نامه نظامیه پیروی از مذهب شافعی می دانستند.[118]

سلجوقیان و ساختار سیاسی سلجوقی

ظاهراً انگیزه نظام الملک در برآوردن مدارس نظامیه نیشابور و بغداد تربیت کارکنان متحد و ایجاد پیوند میان نهادهای حکومتی و مذهبی بوده است. در حالیکه به اعتقاد نگارنده، انگیزه او دو چیز بوده؛ یکی، همین که گفته شد. دوم، مقابله با اندیشه های خلفای فاطمیان در مصر. چنانکه به این مطلب از بررسی های دقیق تاریخی استفاده شده است.

   هنگام ظهور سلجوقیان خلافت عباسی صرفاً به صورت نهادی نمادی در آمده بود. در غرب خلفای شیعی فاطمی(297-567 ه.ق/ 909- 1171م) و چند دودمان کوچک حکومت می کردند. در شرق غزنویان امپراطوری مستقلی تشکیل داده بودند و امرای بویی با تمایلات شدید شیعی از سال 334 ه.ق/ 945م اداره مرکزی خلافت را در دست داشتند. از آنجای که وضع موجود تهدیدی برای حیات خلافت عباسی محسوب می شد، خلیفه قادر ( 381-422 ه.ق/991-1031م  ) به دو اقدام مؤثر مبادرت ورزید. نخست اینکه با صدور اعلامیه ای در سال( 402 ه.ق/1011م) مبنی بر جعلی  بودن تبار فاطمی، خلفای فاطمی مصر مبارزه رو به رشدی را علیه فاطمیان آغاز کرد.[119]

   دوم، قاضی القضات وقت ماوردی را مأمور تدوین کتاب مشهور الاحکام السلطانیه نمود. در این أثر ماوردی در رابطه با خلافت و حقوق خلیفه در جامعه و مناسبات او با حکمرانان مستقیلی چون: محمود غزنویان می نویسد: خلیفه، حاکم واقعی در جامعه اسلامی است، حتی اگر برخی از امتیازات و اختیارات را به حکام دور دست واگذار کرده باشد. حاکم موظف است شأن والای خلیفه را رعایت کند. او باید تعهد کند که ایالت تحت فرمان خود را طبق شریعت اسلام اداره کند. خلیفه نیز به نوبه خود بایستی کلیه انتصابات مذهبی و تصمیماتی را که حاکم تا به حال اتخاذ کرده است تأیید نماید... هر د و طرف باید میثاق دوستی و همکاری با یگردیگر داشته باشند.[120]

   ابتکار ما وردی در قانونی کردن وضع موجود راه را برای رابطه جدید میان خلافت و سلطنت در دوره سلجوقیان هموار کرد. سلجوقیان از بدو ورود به بغداد نقش مدافعان اهلسنّت در برابر فاطمیان را اتخاذ کرد و تمام حکومت های محلی را ساقط و دولت مرکزی را در بغداد متمرکز کردند.[121]

 اندیشه نظام الملک و دین

   از نظر نظام الملک سلطان به عنوان «شبان مردم» در رأس تمام امور قرار داشت و او وظایف خود را به یک رشته افراد زیر دست محول می کرد و زیر در مقام شخصی دوم مملکت بر کلیه امور مملکتی اعم از دین و دنیوی نظارت داشت.[122]

   سلجوقیان که رهبر ترکهای اوغوز را بر عهده داشتند  پس از ورود به ایران خلافت فرو پاشی در ایران را احیا کرد. او خلیفه قائم با اعطای مقام سلطنت به حکومت سلجوقیان اعتبار بخشید. نظام الملک، سلطان را در رأس کلیه امور جنبه های حیات مادی و معنوی رعایا قرار داد.

اوضاع دینی زمان سلجوقیان

   در کنار آشفتگی های سیاسی و شرایط بد اجتماعی، آشفتگی های دینی و مذهبی در این دوره سلجوقی برجامعه حکم فرما شد و تعداد متعصّبان نیز فزونی گرفت. حتی برخی بر آنند که این دوره بنای فروپاشی تمدن اسلامی نهاده شد. تعصب سختگیری جایگزین آزادی فکر و اندیشه شد. این حقیقت در نیمه قرن هفتم، از مهمترین دوره های است که اختلاف دینی و اعتقادی در آن شدت گرفت و علوم دینی در آن رواج یافت و علمای مذهبی وفقها در شؤون حکومت و سیاسیت وارد شدند.[123]

سلاجقه مثل عامه مردم و سنی مذهب، به خلفای عباسی اعتقاد عجیبی داشتند؛ حتی خلفای عباسی را خلیفه واقعی رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم)  منبع مشروعیت بخشی حکومتها می دانستند. از این رو احترام گذاشتن به او و یاری و تقویت خلیفه را به بالاترین حد رساندند.[124] طغرل نخستین سلطان سلجوقی بود که در سال (429 ه.ق/1037م) که ترکان را از غارت نیشابور باز داشت و تا سال 451 ه.ق کرامت و شکوه را به خلافت عباسی برگرداند.[125]

دولت غزنویان

در همین عصر است که تیره دیگری به نام غزویان سر بر آوردند. یعنی – ضمن سدۀ دهم گروهی تازه ای از فؤدالهای بوجود آمد، یکی از آنها سردار الپتکین  بود در سال 962م برای خودش در غزنه امیر نشین درست کرد، بعد در گذشت او سبکتکین- که او هم از غلامان ترک بود- نام داشت (977-997) او کم کم قلمروش را گسترش داد و بنیان گذار دودمان غزنویان گردید (977-1186) پس از درگذشت سبکتکین پسر او سلطان محمود غزنوی (998-1030) روی کار آمد. محمود پس از 17 بار لشکر کشی به هندوستان قسمت شمال غربی آن سرزمین را، به تصرفات خود ملحق کرد. این لشکر کشی ها زیر شعار « جنگ به خاطری دین» و علیه بت پرستان هندی انجام می گرفت.

   غزنویان ضمن تکیه به دستگاه دیوان سالاری کشوری و گاردهای ترک از اشراف نظامی غلامان بودند، توانستند حکومت مرکزی و نیرومندی را بوجود آورند. این  سیاست هم چنین افزایشی روز افزون یافت.

   سبکتکین بعد از مرگ پدر- که در غزنین از طرف حکومت سامانیان حکومت آنجا را داشت- به سال 352 بجای او نشست و اطاعت منصور اول نکرد؛ بعد از او اسحاق فرزندش به قدرت رسید، سپس به سبکتکین که یکی از دو غلامان اسحاق بود؛ بعد از اختلاف ها و شور مردم بخاطری عقل و دین و جوانمردی خیر خواهی وی را آزموده بودند حکومت را بدو دادند و پیمان کردند که از او اطاعت کنند.

   « غرض اینکه سبکتکین قدرت خود را بجانب شرق بسط داد.[126] با یکی از پادشاهان هند بنام چیپال پیکار کرد و قسمتی از هند را گرفت. هندی ها شکست خوردند. اما چیپال پیشنهاد صلح به سبکتکین داد که در عوض مالی به همراهی ولایتی بدهد؛ ولی به صلح و فادار نماند، دوباره سبکتکین به هند حمله کرد تا لمغان که نیکوترین قلعه هندوان بود، گرفت. خانه بتان را برانداخت و رسم اسلام را بپا کرد و راه غزنه را در پیش گرفت و برگشت.»[127]

   در این قسمت هم اشاره دارد که بعد از عهد شکنی طرف هندی مرتبه دیگر حمله می برد بت خانه های شان را ویران و رسم اسلام را بپا می کند، که رسم اسلام و تعامل و روابط بین تازه مسلمانان و دولت مرکزی در غزنه صورت می گرفته است. این برگرفته از سنّت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) روابط حسنه میان توده مردم که تمایل به اسلام در هدوستان داشتند یا مسلمان شدن با حکومت مرکزی برای گسترش دین و آیین اسلام قطعاً وجود داشته است.

   این ارزیابی دور از واقع نخواهد بود، چون سبکتکین در بیست سال حکومتش تا سال 387، از خود همت بالانشان داد. طبق شواهد تاریخی که در اوصاف او می گویند وی مردی عادل و نیکوکار بود که اراده قوی داشت:« سبکتکین بسال387 از پس بیست سال حکومت که در اثنای آن با پیروزیهای پیاپی و همت بزرگ و اراده قوی دولت غزنویان را بنیان نهاد، بمرد. وی مردی عادل و نکوکار بود جهاد بسیار می کرد و اعتقاد نکو داشت. جوان مرد و درست پیمان بود.»[128] 

سلسله غزویان

محمود غزنوی ( 388-421)، او درسال 401 هجری قمری برای وادارکردن غوریان به اسلام، عازم شد و آنها را در ضمن پیکار و جهاد، وادار به قبول اسلام کرد؛ سپس گروهی از مسلمانان را فرستاد تا دین اسلام را به آنها یاد بدهند.[129] این مطلب در باره سلسله غزنویان گویایی این است که آنها ضمن اینکه مایل بودند که قلمرو قدرت سیاسی خویش را گسترش دهد، در صدد این بودند که هر شهر از کفار و غیر مسلمانان را فتح  می کردند، بدنبال آن سعی می کردند که با ایجاد مکان های مذهبی همچون؛ مسجد و آموزشگاه اسلامی، مردم آن سرزمین را با روح اسلام آشنا کند و هماهنگی و انسجام شان را با بلاد تحت کنترل تقویت و حفظ نمایند.

   اما این مطلب را نباید فراموش کرد که محمود غزنوی ضمن اینکه فاتح بلادهای کفر بویژه هندوستان بود در گشودن درهای بلاد کفر همت بلند داشت؛ اما متأسفانه همت او تنها به گشودن بلاد کفر خلاصه نمی شد؛ بلکه در سرکوبی اقلیّت های مذهبی و فرقه های اسلامی نیز دست داشت. چنانکه عتبی گوید:« ‌فرمان خلیفه را- محمود در سال 408- بکار بست و دستور وی را به همه عمال خویش در خراسان و همه جا فرستاد که معتزلیان و رافضیان و اسماعیلیان و قرمطیان و جهمیان و تشبیه کنان را بکشند... تا آنها را به منبرها لعن کنند و تار و مارشان کرد.»[130]

   این ظلم و ستم محمود بدستورخلفای عباسی، نشان می دهد که و لو او سلسله غزنویان حکومت مستقیل از خلفای عباسی داشتند؛ ولی در برخی موارد به نفع خلفا دستورهای هم از جانب آنها اعمال می کردند، و از جمله از منابر و مساجد استفاده  محض سیاسی نیز می کردند. نویسنده تاریخ سیاسی اسلام می گوید:

   « بعد از سال 392 تا 415 بخاطری کفاره کشتار مسلمانان، راهبردش را تغییر داد و درمقابل هند به جهاد پی در پی پرداخت، می خواست اسلام را در آن دیار رواج دهد»[131]  بگفته ابن خلکان، محمود جنگ هرساله هند را ملتزم شده بود. پس از شکست چیپال راهی ملتان که در جنوب پنجاب بود و زیارتگاه بزرگ هندوان بود، شهر بهاتیه  بهیرا فرمانروای آنجا را اسیر کرد.(395) و اسلام را در آن ولایت رواج داد و یکی از مسلمانان را در آنجا ولایت دار کرد تا مردم را مسلمانی آموزد.[132] همان طوری که قبلاً متذکر شدیم این تکه های تاریخی نشان از همت مسلمانان جهت جایگزین نمودن فرهنگ بیگانه به فرهنگ خودی، تمام تلاش شان برای یاد دادن احکام و عقاید اسلامی را به غیر بود.

حکومت اسلامی در هند

   بنا به شواهد متعدد می رساند که سلسله غزنویان با فتح و حکمرانی در هندوستان، اسلام را در آن سرزمین گسترش دادند. از جمله بناهای مساجد بزرگ را در آن سرزمین بنیان نهادند. البته شواهد تاریخی نشان می دهد که اولین بار اسلام توسط ایران آن روز در شبه قاره هند نفوذ کرده است که در سده اول هجری مسلمانان از راه دریا بارها تا دهانه رود سند پیش رفتند و فرمانروایان سند را شکست  دادند.[133]

   نوسنده نفوذ فرهنگ و تمدن ایران و اسلام می نویسند: « محمود غزنوی در سال312هجری( 1001میلادی) بنام جهاد وغزوه به هند تاخت و هیجده بار به هند لشکر کشید و سفر کرد در جنگهای محمود و سفرهای او به هند سیزده بار ابوریجان بیرونی همراه او بوده است. از این رو تاریخ برای هند نوشته است که از مآخذ مهم است. ... سه تن از غزنویان در هند حکومت کردند. بهرام شاه، خسروشاه و خسروملک در شهر لاهور مرکز قدیمی پنجاب فرمانروایی داشته اند... پس سرداران غوری نیز مدتی در هند حکومت کردند. ( 573-712 هجری برابر 1178-2115 میلادی)

   در واقع هدف از ذکر این حوادث و نفوذ اسلام در هند این است که بعداً آثار نظامی، سیاسی، دینی و اماکن دینی اسلامی را که در پی دارد به برخی آنان اشاره خواهد شد.

  «‌شهاب الدین محمد غوری( غور یکی از استان های فعلی افغانستان است)، بعد از دویست سال تاخت و تاز غزنویان، که بخشی های از هند را از تحت سلطه پادشاه راجپوت را مغلوب نموده تا قنوج را گرفت. نخستین حکومت مسلمانان را به نام سلاطین ممالیک در هند بر پا داشت. از جمله مسجد قبة الاسلام در دهلی ساخته می شود که در نهایت زیبایی در نزدیکی دهلی هنوز پابرجاست.»[134]

  مساجد و  مدارس بسیاری از مسلمانان با نفوذ در آنجا-هندوستان- ساختند. که در همین منبع به آن اشاره دارد:« از دوران فرمانروایی مسلمانان در سراسر هند آثار و بناهای با ارزش و بسیار بر جا مانده است. و هزاران مسجد و امام باره(حسینیه) و مقبره و مدرسه هنوز بر جاست. در لاهور که مرکز قدیم پنجاب است مسجد بزرگ مسلمانان را اکبر شاه ساخت».[135]

حقیقت این است که اسلام را به هندوستان- همانگونه که قبلاً هم متذکر شدیم- محمود غزنوی برد و بت پرستان آن دیار را مطیع اسلام نمود با ساختن مساجد بجای بت ها، ندای توحید را در آن سرزمین طنین انداز نمود؛ این حقیقتی است که خیلی از خاورشناسان و تاریخ نگاران به آن اقرار دارند؛ بدین جهت به برخی دیدگاه کار شناسان اشاره می کنیم: به گفته ولسلی هیچ خاورشناس معروف:« توانیم گفت که محمود غزنوی یکی از شاهان هند بود که بدوران کهولت اقلیم پنجاب را بگشود و اسلام را به هند برد و راهی را هموار کرد که پس از او بسیار کسان رفتند.»[136]

   ‌به گفته استانلی لینپولی :« پیکارهای غزنویان را در هندوستان آغاز تسلط واقعی مسلمانان بر این سرزمین می توان دانست که دولت غزنوی ... نفوذ مسلمانان را درهمه هند شمالی بسط دادند؛ هموارکرده بود»[137] محمود غزنوی در فتوحات خویش بجاهایی رسید که اسلام نرسیده بود و پیش از او در آنجا سوره و آیه ای خوانده نشده بود و شرک را از آنجا بر داشت و مسجدها ساخت و بجای بتخانه ها خانه های توحید پی افکند و آوازه او چنان بلند شد که هندوان کودکان خود را به هنگام سبکسری از آمدن محمود بیم می دادند»[138]

   به گفته ابن اثیر:«‌محمود مردی عاقل و دیندار و نکوکار و دانش دوست بود و کتاب از هر فن بسیار داشت و دانشوران از همه جا رو سوی او کردند که عزیزشان می داشت و با آنها نیکی می کرد. عادل بود و با رعیت نکوئی و مدارا می کرد و به پیکار دل بسته بوده و جهاد بسیار می کرد.»[139] این بود خلاصه از جهاد محمود افغان و گستراندن اسلام توسط او بسوی دروازه های هند شرقی و برپایی و ساخت مکان های که ندای توحید بجای ندای بت پرستی، سر داده شد و مساجد را جای بت خانه ها در آن سر زمین بنیان نهاد.

   « سلطان محمود به عزم فتح هندوستان و از بین بردن ریشه کفر رهسپار آن دیار گشت، شهر بهاطبه، استحکامات فروانی داشت که فتح آن مشکل بود...، وقتی سلطان محمود به آن شهر رسید مدتی قلعه را محاصره کرد و منجر به فتح گردید و سلطان محمود « اشاعه دین بین اسلام سعی بلیغ کرد و بتخانه هندووان را سوزاند و بجای آنها مساجد و منابر بر پا کرد.[140]

{ادامه دولت غزویان} « مسعود اول ( 421-423) ابن اثیر از مناقب مسعود بسیار می گوید که مردی شجاع و بخشنده بود و فضایل بسیار داشت، دوستدار علماء بود که کتابهای بسیار به نام وی تألیف کردند. صدقه و احسان بسیار می کرد. یکبار به ماه رمضان یک میلیون درم بداد و مساجد بسیار ساخت.»[141]

   شیخ منین( تاریخ یمینی، ص421) در وصف این مسجد( مسجد جامع بزرگ غزنویان) چنین می گوید:« از جاهای دور دست سنگهای مرمر فرادست آوردند، مربع و مسدس همه روش و املس و طاق ها بقدر مد بصر برکشیدند که تدویر آن از مقوس فلک حکایت می کرد و سدیر و حوزنق از حسن مبانی آن ناموس می رفت و آن را به انواع الوان و اصباع چون عرصه باغ بیاراستند و چون روضه ربیع پر نقش مدیع کردند.

   چنانکه چشم در آن خیره می گشت تو عقل در آن حیران می ماند و تذهیب آن بجای رسانید که صنعت اضافه به اضافات تصنع و تنوق نقاشان آن روزگار در مقابل آن ناچیز می شد و در تزئین و تنویه آن زخارف ازیاب اختصار نکردند؛ بلکه شمشهای زر از مدود و بدود اجسام و اصنام و ابدان و اوتان فروریختند و بر درها و دیوارها می بستند.»[142]

نتیجه فصل دوم

تعامل و تفاهم فکری و در مقابل تضاد فکری سیاسی در مساجد میان حاکمان و مردم همواره وجود داشته است از نیمه قرن سوم تا قرن چهارم ما شاهد ضعف عباسیان و به قدرت رسیدن خاندان های آل بونه، قاطمیان، اخشدیان، اندلس، غزنویان و سلجوقیان می باشیم و مساجد یکی از پایگاه تبلیغاتی و تغییر افکار عمومی مردم خویش را قرار می دادند. در واقع حاکمان از مساجد بعنوان مظهر و نماد سیاسی شان استفاده و در راستای آن هدف به تأسیس یا تعمیر آن می پرداختند. خاندان های فوق الذکر بخاطری دنباله روی و عقب نماندن حاکمان سلف با جدیت تلاش می کردند تا مساجد را با شکوه بسازند و برای ترویج و احیای علم و دانش وکاربردی سیاسی و اجتماعی مساجد توجه شایانی نمودند. مثلاً عبدالرحمن ناصر مساجد شهر در اندلس به سه هزار رسیده بود و نیز جوهر سیسیلی فرمانده فاطمیان، شهر قاهره و مساج جامع الازهر را بنا کرد و آل بویه بعد از فتح بغداد به مساجد و قبور ائمه(علیه السلام) توجه کرده و سرمایه های زیادی را به تعمیر و ساخت و ساز ِآنها گماردند.

 واقع مطلب این است که بعد از تضعیف آل بویه و به قدرت رسیدن سلجوقیان، این روند اصلاحی و سازنده کاهش می یابد و مساجد هم کارکرد آموزشی و فرهنگی به ویژه سیاسی و اجتماعی خود را از دست می دهد؛ چون نظام الملک با تأسیس نظامیه ها در این باب روی کرد متفاوت از سنّت گذشته را در پیش می گیرد! البته این خود دلایلی داشته که در جایش باید بررسی گردد.

   از سوی هم غزنویان، بویژه سلطان محمود عزنوی با فتح هندوستان، مساجد را جایگزین معابد  و بت کده ها نمئوده و علما را برای آموزش احکام اسلام به آنجا برای تبلیغ می فرستد و در غزنه نیز مساجد و کتابخانه های بزرگی را می سازد و آن شهر را محور و مرکزی رونق علم و دانش قرار می دهد.

  از طرف دیگر مردم اندلس تحت قیادت امویان قرار داشته و سنی و بر مذهب مالکی بودند و به سنی وابستگی شدیدی داشتند و از تأثیر پذیری مذهب جدید گریزان بودند؛ به همین جهت در مقابل حمله و تبلیغات فاطمیان، سر تسلیم فرود نیاوردند.

آری، اسماعیلیه از اسماعیل فرزند امام صادق(علیه السلام) سر چشمه می گیرد، به نام اسماعیلیه شهرت یافتند؛ یعنی خود را از فرزندان زهرا می شمارند؛ از این رو فرزندان اسماعلیان با پدید آوردن سازمان سری نیرومندی به تبلیغات گسترده ای میان اصناف مختلف پرداختند؛ شعار چیرگی عدالت را در جهان بگونه ای آرام تبلیغ می کردند  معارف اهلبیت را نشر می دادند.

   فاطمیان 296 شمال افریقا سلطه یافتند و 297 رسماً خلافت خود را اعلان کردند که مهدی خلیفه جدید شان بود. در سال 358مصر ، شام، عربستان و بخشهای بزرگی را بر امپراطوری رو به توسعه خود افزو دند. بنابر این فاطمیان از اولاد اسماعیل بن جعفر(علیه السلام) می باشند که با ساخت و تعمیر مساجد و نیز احیا کارکرد مساجد از جنبه های گوناگون همچون صدر اسلام، توانستند، به شوکت و اقتدار هرچه بیشتر سیاسی و اجتماعی شان افزوده و به نمایش بگذارند.

   از جهت فرهنگی نیز تأثیر گذار بودند. بطور کلی خلفای فاطمی تعصّب مذهبی نداشتند با دعوت از همه علمای مذاهب  در رونق و شکوفایی و تولید علم در مساجد بویژه مسجد الازهر مصر، محور همبستگی و هقل عظمی مرکز دانش را بوجود آورد. عباسی ها بخاطری بی کفایتی از اوج اقتدار شان رو به افول و ضعف گرائید. حتی زنان شان در بسیاری از موارد حتی امر قضء دخالت می کردند.

   آل بویه به فرماندهی احمد معزالدوله در سال 334ه.ق بغداد را تصرف کرد؛ یعنی آل بویه بعد از تحکیم قدرت در ایران، وارد بغداد شدند. و آل بویه بعد از فتح بغداد به مساجد و قبور ائمه(علیه السلام) توجه کرده و سرمایه های زیادی را به تعمیر وساخت و ساز آن اختصاص داده بود. همچنین بعد از به قدرت رسیدن سلجوقیان، این روند رو به کاهش می رود. در واقع کارکرد مساجد هم در ابعاد گوناگون به ویژه کارکرد آموزشی آن از این به بعد بیشتر کم رنگ می گردد و نظام الملک بجای آن روی به تأسیس نظامیه ها می آورد.

   از سوی غزنویان بویژه سلطان محمود غزنوی با فتح هندوستان، مساجد را جایگزین معابد بت کده ها نموده و علما را برای آموزش احکام اسلام، به آنجا برای تبلیغ می فرستد و در غزنه به تأسیس مساجد بزرگ و کتابخانه بزرگ دست می زند و فراگیری علم و دانش را رونق می بخشد.

 

 فصل سوم

پیش زمینه های انقلاب

   تاریخ آینه و عبرت، چراغ راه آینده و مجموعه ای از فرهنگ انسان است. شناخت گذشته ها، شناخت تاریخ و آگاهی از کارنامه و کارمایه زندگی پیشینیان است. انسان ها با آگاهی از گذشته و روزهای سرنوشت ساز و زندگی ساز می توانند زاد راه سفرآینده خویش را فراهم کنند و با شناخت فراز و نشیب پیشینیان، آگاهی یابند و از لغزش ها و غفلت های آنان دور بمانند. از این رو تاریخ از دیدگاه قرآن درس عبرت[143] است.

   حوادث تاریخ سیاسی و اجتماعی کشورهای از جمله کشورهای اسلامی نیز بی تأثیر از مسایل و حوادث اجتماعی داخلی و خارجی نبوده و بعضاً بحرانها زمینه ای مساعد فراهم آورده اند.

در این فصل ما در جستجو پاسخ یابی به این پرسش « مساجد در پیروزی سلاطین اندلس، خلفای فاطمی، سلاطین، آل بویه ، سلجوقیان و غزنویان چه نقشی داشته است؟» می باشیم.

مسجد و نماد سیاسی و عبادی مسلمین

   مسجد دراسلام، مکان انس و راز و نیاز و  خاکساری با معبود بوده و مسجد مهمتری راهکار و محوری همبستگی صفوف مسلمین در قالب های چون بیان سخنان و مطالب با محتوای عمیق ارزشی، نماز جماعت، آگاهی دهی و آگاهی یابی از وضعیت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، نظامی، فرهنگی و غیره جهان امت اسلام، می باشد.

1- وظیفه مسلمین در قبال مساجد

   یکی از راهکارهای مفید برای همبستگی اجتماعی و سیاسی و عبادی مسلمین جهان، بهاء و ارزش دادن به اجتماع پررنگ مردم اعم از پیرو  و جوان در مساجد و دانستن ثمره اجتماع نمودن برای حل مسایل و مشکلات شان از یک سو، مقابله با توطئه های دشمنان از سوی دیگر، زیرا مساجد دژ مستحکمی اسلام برای نیرو گرفتن امت اسلام است که دشمنان از آن واهمه داشته و دارند. چنانکه بیدارگر عصر حاضر امام خمینی(ره) در این زمینه برای امت اسلام، روشنگریها و هشدارها جهت غفلت زدایی مسلمین از دشمن را بیان داشته و نقش مهم مسجد و خطبا و اجتماع کننده گان در مسجد را در مناسبت های گوناگون گوش زد نموده است. در این قسمت برخی توصیه های مهم از دیدگاه امام خمینی(ره) را به مسلمین در قبال مسجد یاد آوری می نماییم:

   مردم در هر روز مجتمع بشوند در مساجد، نه همان مجتمع بشوند این پیرمردها و از کار افتاده ها، نه مساجد باید مجتمع بشود از جوان ها، اگر ما بفهمیم که این اجتماعات چه فوائدی دارد و اگر بفهمیم که اجتماعاتی که اسلام برای ما دستور داده و فراهم کرده است، چه مسائل سیاسی را حل می کند، چه گرفتاری ها را حل می کند، اینطور بیحال نبودیم که مساجدمان مرکز بشود برای چند نفر پیرزن و پیرمرد. وقتی جماعت برود و اشخاص مؤثر بروند مردم بروند همه بروند آنجا مجتمع بشوند و در آنجا خطیب برایشان مسائل روز را بگوید و مسائل و مشکلاتی که دارند بگوید، این حل می کند مطالب را.[144]

در مناسبت دیگر می فرماید: در این موقع حساس که بیش از هر وقت دیگر احتیاج به اجتماعات اسلامی داریم، لازم است ملت مسلمان ما در تمام بلاد  به مساجد روی آورند و نهضت را از راه مساجد که دژهای محکم اسلامند، زنده نگه دارند و با شعارهای اسلامی نهضت را پیش برند.[145]

  باز ایشان در باره نقش مساجد در پیروزی انقلاب و توطئه دشمن جهت خالی کردن مساجد فرمودند: از مسجد باید امور اداره بشود این مساجد بود که این پیروزی را برای ملت ما درست کرد. این مراکز حساسی است که ملت باید به آن توجه داشته باشند، اینطور نباشد که خیال کنند که حالا دیگر ما پیروز شدیم دیگر مسجد می خواهیم چه کنیم، پیروزی ما برای اداره مسجد است. ما اگر نماز نباشد و اداب اسلامی نباشد، چه داعی داریم که بیائیم خودمان را به مهلکه بیندازیم و وارد این امور بشویم؟ ما برای اسلام این کار ها را می کنیم و شما، شما ملت ایران برای اسلام قیام کردید و برای اسلام این همه زحمت کشیدید و دارید می کشید. مراکزی که مراکز بسط حقیقت اسلام است بسط فقه اسلام است و آن مساجد  است اینها را خالی نگذارید. این یک توطئه است که می خواهند مسجدها را کم کم خالی کنند.[146]

  امام خمینی(ره) در جمع دانشگاهیان از باب بیان وظیفه بیان می دارند: من تکلیفم را باید ادا کنم به شما بگویم شما دانشگاهی ها! شما دانشجوها! همه تان مساجد را بروید پر کنید، سنگر هست اینجا، سنگرها را باید پرکرد، محراب به آن می گویند یعنی آنجائی که حرب از آنجا شروع می شود، محل حرب.[147]

   ما باید این محتوای عظیم را باز گردانیم و اهتمام به امور مسلمین داشته باشیم و اهتمام به امور مسلمین، تنها مسئله گوئی نیست، علاوه بر آنها، امور سیاسی و اجتماعی و سایر گرفتاری های مسلمین است که هر کس به آنها اهتمام نکند مسلمان نیست، و شما باید بر تمام امور مسلمین نظارت داشته باشید و سعی کنید که مساجد ما به حال مساجد صدر اسلام برگردد و توجه داسته باشید که عزلت و کناره گیری در اسلام نیست و این امر در یکی از طوایف غیر مسلمین بوده است که متأسفانه در بعضی از جوامع اسلامی رسوخ کرده.[148]

 به این مساجد باید درست توجه بکند و قشرهای مختلفی که دارد توجه بکند و مساجد را آباد بکنند و مساجد را پر بکنند از جمعیت های خودشان[149]

  امام خمینی (ره) در خصوص نقش تربیتی و نیز تعمیر و ساخت مسجد چنین می گوید: این مساجد باید مرکز تربیت صحیح باشد و مساجد بحمدالله اکثراً اینطوری است اشخاصی که در مسجد می روند باید تربیت بشوند به تربیت های اسلامی، مساجد را خالی نگذارید آنهائی که می خواهند نقشه بکشند و شما را دور کنند از مساجد دور کنند از مراکز تعلیم و تربیت آنها دشمن های شما هستند. ... تعلیم به تمام معنا در همه بُعدهایش در مساجد باشد در محافل دیگر باشد، مساجد را خالی نگرارید... انقلاب از مساجد پیدا می شود، از مساجد اینطور امور تحقق پیدا می کند، هم دانشگاه ها را حفظ کنید هم مساجد را حفظ کنید منافات باهم ندارند دانشگاهی باشید مسجدهم بروید مساجد را هم تعمیر کنید، مساجد را هم آباد کننید از رفتن خودتان.[150]

بنابراین ایفای چنین نقشهای ارزنده سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و آموزشی مساجد است که همواره در طول تاریخ اسلام، حاکمان اسلامی به مساجد و ساخت و ساز و تعمیر آن توجّه جدی داشته اند. حاکمان اسلامی وقتی هر شهری را هنگامی تحت سیطره خویش قرار می داد، مظهر و نماد نظام سیاسی و عبادی اسلام را به ساختن مسجد می دانستند.

 چنانکه نویسنده تاریخ تمدن اسلام و عرب، به این حقیقت تأکید دارد:« مسلمین وقتی هر شهر غیر اسلامی را فتح می کردند، تلاش می نمودند مسجد بسازند و بعنوان یادگار بر جای بگذارند. مثلاً وقتی مسلمانان شام و مصر، افریقا را به تصرف خود در آوردند، مسجد را به عنوان نماد سیاسی و عبادی مسلمین به یادگار باقی می گذاشتند.»[151]

عبدالرحمن در الزهراء، مسجدی با شکوه و با عظمت بنا کرد. این مسجد پنج شبستان داشت.« شگفت انگیز.. و همه آن با سنگ های مرمر حمری مفروش بود»[152] آنرا صمعه ای بود با چهل زراع ارتفاع و منبری در نهایت زیبایی« عبدالرحمن ناصر مطابق عادت اسلاف خود به مسجد قرطبه- که در آن روزگار، نخستین و مهتمرین مکان مقدس مسلمانان در مغرب اسلامی به شمار می رفت- اهتمام ویژه ای مبذول داشت. در سال 340ق/951م. منار قدیم را منهدم کرد و بجای آن مناری جدید با ارتفاع بلندتر که به حدود 73 ذراع می رسید و عرض قاعده آن در هر یک از اطراف چهارگانه هیجده زراع بود، ساخت.[153] و عبدالرحمن بجای مسجد جامع قرطبه را نیز تجدید کرد و بر مساحت آن بیفزود تا شمار بسیار نمازگذارانی برای اقامه نماز به مسجد می آمدند بتوانند در آن جای بگیرند.[154] و در دومین روز 1350ق/ 961م. عبدالرحمن ناصر از دنیا رفت و امور را به فرزند و ولیعهدش، حکم مستنصر واگذاشت.

اعلان رسیدن به خلافت از جاگاه مسجد

 در بیستم ربیع الثانی سال 297/جمعه چهارم ژانوئه 910 در مسجدهای حکومت اغلبی شمال افریقا و سیسیل بانگ اعلام به حکومت نشستن حکمران جدید طنین انداز شد، در واقع جایگزین نه فقط حکمرانان پیشین؛ بلکه صور قدیم تر حکومت اسلامی تا عصر طلایی خود پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) و جانشین برحق و راستین او علی بن ابیطالب بود. پیروزی خلیفه المهدی، در حقیقت، انقلاب به معنی واقعی بود. برای پیروان اسماعیلی او، این پیروزی استرداد حکومتی صالح و بر حق محسوب می شد که مجری احکام الهی بود.

   با آنکه مهدی علناً و رسماً اعلان خلافت- در تاریخ که گذشت- کرد، مسئله اصلی دعوی مهدی آینده، نزدیک به آغاز رسیدن او به رهبری و پیشوایی نهضت است که وی، در واقع امام بوده است و بر شالوده این واقعیت از آن پس به شدّت و حِدّت،َ در پی اسقرار و تأسیس دولت سیاسی بر آمده است.[155]

   در مسجدهای حکومت اغلبی شمال افریقا و سیسیل بانگ اعلام به حکومت نشستن حکمران جدید طنین انداز شد،   سپهسالار جوهر، بعد از پیروزی و فتح مصر، مردم و نمایندگان مصر را جمع کرد و علل فتح مصر را فنی خواندن نامه ای اهداف حکومت را بیان داشت از جمله اهداف شان را « تعمیر مساجد» ، پیروی از سنّت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) بیان داشت. این سند که کلمه کلمه حفظ شده بود، به خوبی سیاست و خط مشی فاطمیان را نشان می داد.[156]

« پس از فتح مصر و بیان اهداف شان را به مردم، قوای جوهر از پلی که بکرجی از جنیزه به فسطاط بسته بودند، گذشتند و در شمال مسجد ابن طولون، در محوطه ای که بعداً شهر قاهره را در آنجا ساختند، اردو زدند.- یعنی پایگاه نظامی شان را در کنار تنها مسجد جامع طولون، قرار می دهند- جوهر خود در مسجد ابن عمرو، در فسطاط امامت نماز را به عهده گرفت و خطیب اینک جامه سفید که شعار فاطمیان بود، به عوض جامه سیاه که شعار عباسیان بود، بر تن کرده بود. برای نخستین بار نماز جمعه را به نام معز درمصر خواند.[157] پس راهبرد کلان سیاسی فاطمیان ار بدوی حکومت شان از سیسیل گرفته تا زمان معز خلیفه فاطمیان، استفاده سیاسی اجتماعی و روشنگری در مسیر الهی از مسجد یعنی خانه خدا بوده است. آن روز به حکومت رسیدن مهدی از مسجد، اعلان می گردد. امروز که مصر را فتح می نماید در کنار مسجد پایگاه شان را قرار داده و اولین خطبه سیاسی عبادی جمعه که خوانده می شود خلافت معز برای مردم مصر بیان شده از او و اقتدار و شوکتش جهت تحکیم قدرت سیاسی و دینی شان تجلیل می شود و با تمام توان و همت بلند، در شمال مسجد ابن طولون شهر قاهره و مسجد الازهر را می سازد.

   « جوهر شعایر  و مناسک شیعی را با احتیاط به اجرا گذاشت. اذان به طریق شیعه نخست در مسجد ابن طولون گفته شد( جمادی الاول مارس 970م) تنها بعد از مسجد کهنه عمرو، در فسطاط آن شیوه اذان بکار بسته شد.[158] 

 بنابراین، مسجد در اسلام کانون عبادت است، اما دامنه عبادت گسترده است که شامل کلیه ی امور مربوط به حیات اجتماعی، سیاسی، اخلاقی، فرهنگی و اقتصادی می گردد. بر همین مبنا، یعنی کارکرد چند منظوره آن است که در صدر اسلام در مسجد نبوی(صلی الله علیه و آله وسلم) توسط آن حضرت بنیان نهاده شد. در واقع مهمترین شاخصه مسجد در اسلام، پیوند سیاست و دیانت است که در مساجد جامه عمل می پوشاند. یک بار دیگر این سنّت حسنه و کارکرد چند منظوره با پیروی از سنّت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) در عصر خلفای فاطمی رقم می خورد و مجدداً جایگاه واقعی مساجد احیاء می گردد.

2-  وظیفه حاکمان و معرفت بخشی به مردم

یکی از وظایف اساسی حاکمان اسلامی، زمینه سازی بسترهای فراگیری علم و دانش جهت بالا بردن سطح آگاهی مردم در زمینه های گوناگون می باشد. از این رو همواره رهبران خردمند و فهیم در جوامع اسلامی از این تکلیف شان غافل نبوده اند. از جمله آنها بنا به شواهد تاریخی حکم مستنصر یکی از خلفای فاطمی است که چنین بسترهای را برای مردم فراهم می نموده است.

حکم مستنصر در راه تلاش برای گسترش دانش در میان رعیت، در قرطبه و مناطق اطراف آن مدارس رایگان تأسیس کرد، تا فرزندان فقیر و تنگ دستان در آن درس بخوانند؛ او 27 مدرسه ایجاد کرد و معلمان و مربیان را برای تعلیم کودکان به کار گماشت و به آنان دست مزد داد.[159] سه مدرسه پیرامون مسجد جامع قرطبه بود. مسجد جامع قرطبه، نخستین دانشگاه اندلس بود و همه روزه دانشمندانی که از نقاط مختلف جهان اسلام به آن جا آمده بودند، در رواق های مسجد به آموزش هزاران دانش جو می پرداختند، این دانشگاه در قرن دهم میلادی که جهل و بی سوادی و عقب ماندگی، اروپا را در بر گرفته بود، مرکز ترویج علم و معرفت در اروپای غربی بود.

حرکت های آل بویه

در قرن چهار و پنج هم بیشتر اطلاع رسانی و آگاهی بخشی مردم توسط عمال حکومت از طریق مساجد تحقق می یافت. از سوی هم زمان اوج قدرت نمایی فاطمیان مصر، در دسامبر 945م برادر کوچک دودمان بویه به نام احمد با ارتش وارد بغداد گردید و تمام سرزمین عراق عرب را به تصرف در آورد... پس از آن احمد، خلیفه مستکفی را بر کنار و او را کور کرد، مقام خلافت را به یکی دیگر از افراد خاندان عباسی بنام مطیع واگذاشت. از این پس خلفای عباسی در مدت 200 سال( 945-1132) از داشتن قدرت سیاسی محروم بودند و فقط خلافت موهوم روحانی را در اختیار داشتند. اینگونه خلافت عباسی عملاً کنار رفت. ... عملاً خلفای کاملاً از انجام تمام  کارهای حکومتی بر کنار شدند. فقط هنگام دعا خوانی در مسجد ها به نام خلیفه خطبه خوانده می شد، در بالای سکه ها هم اسم او ضرب می گردید. ( همان، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ص189)

شعارهای شیعه در زمان آل بویه

    یکی از وظایف راهبردی هر حکومتی این است که برای اظهار وجود و نیز معرفی اهداف و برنامه های اساسی خود بطور کلی و معرفی ایدئولوژی دینی و مذهبی خویش و عملیاتی نمودن آن بطور خاص، سعی و تلاش کافی را بنماید. از این روست که ما در عصر شکوفایی واقتدار فاطمیان و آل بویه این ویژگی را مشاهد می نماییم:

   قبل از آل بویه، شعارهای شیعه، علنی نبود و بندرت اتفاق می افتاد که بتوانند آشکارا، شعارهای خود را بر پا دارند. از زمان قدرت آل بویه و تسلط ایشان بر عراق و از میان بردن، اختیارات خلیفه، شعارهای شیعه، کم و بیش علنی شد و در طول تاریخ این خاندان شعارها؛ گاهی علنی می شد و گاهی از آن جلوگیری می شد و با روی کار آمدن سلجوقیان، ممنوع  گردید؛ اما از میان نرفت. هم اکنون به چند مورد آن اشاره می نماییم:

حی علی خیرالعمل در اذان(نمادهای استراتژی و مذهبی شیعه)

   گفته اند جمله مزبور از شعارهای بارز شیعه است. در هر مسجد یا جاهای دیگر اگر چنین صدایی بلند شد مردم آن شهر یا ناحیه، مذهب شیعه هستند. سابقاً هرگاه یک حکومت شیعی مذهبی بر محله ای یا شهری غلبه می یافت؛ یکی از نخستین کارهای حکومت این بود که دستور می داد، مؤذن بر مناره مسجد قرار گرفته در اذان جمله «حی علی خیرالعمل» را بگویند. همانطوری که پس از غلبه فاطمیان بر مصر این شعار در آنجا برقرار بود و گاهی منع می شد.[160]

   تنوخی از قول ابوالفرج اصفهانی- صاحب کتاب الاغانی- گفته است که مؤذنی در محله قطیعة  بغداد (کاظمین) در اذان « جمله حی علی خیرالعمل» می گفت.[161]

شهادت به ولایت علی در اذان

   در قرن چهارم مؤذنان شیعه، جمله « اشهد انّ علیاً ولی الله» را در اذان می گفته اند؛ از این شعاردر زمان سلجوقیان، بکلی جلوگیری شد تا زمان اسماعیلشاه قرن دهم زمان شاه اسماعیل در کل ایران دستور داده شد، بگویند. یعنی در مدت 528 سال ممنوع شد![162] در حقیقت این شعارها نماد و مظهر مذهبی و سیاسی شیعیان بوده و است که در مساجد ظاهر می گردید.

زیارت مشاهد متبرکه یکی از کارهای مورد علاقه شیعه، زیارت اماکن متبرکه است، در درجه اول حج بیت الحرام و زیارت روضه مطهر پیغمبر(صلی الله علیه و آله وسلم)، سپس زیارت قبور ائمه(علیه السلام) در بقیع و عراق و مشهد علی بن موسی الرضا، در  خراسان. زیات قبور از زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) مرسوم بود و در زمان های بعد هم ادامه داشته و منظور ما در این جا، زیارات زمان آل بویه است:

  عضد الدو له به زیارت نجف و کربلا می رفت؛ ابو اسحاق صابی، به مناسبت سفری که وی به زیارت امیرالمؤمنین(علیه السلام) در کوفه(نجف) رفته بود، قصیده ای انشاء کرده و به احسانی که او در اینگونه سفرها به مردم می کرده، اشاره نموده است.[163] صابی بار دیگر به مناسبت باز گشت عضد الدوله از سفر زیارتی، قصیده ای سروده.[164] در سال 361 هجری قمری عضدالدولة بختیار، بقصد زیارت امیرالمؤمنین(علیه السلام) ، دو بار و نیز زیارت کربلا در سال 366 رهسپار گردیده است.[165]

   در سال 431 جلال الدولة (نواده عضدالدولة) با فرزندان و جمعی از یاران خود برای زیارت رهسپار کربلا  و کوفه(نجف) شد. در کربلا از جلو قبرستان، پابرهنه این فاصیله را پیمود.[166]  این تکه های تاریخی نشانه و متمایل بودن خلفای آل بویه را به شیعه، تقویت وشیعه بودن آنها را تثبیت می نماید.

از آغاز قدرت و نفوذ آل بویه نسبت به زوار کربلا توجّه می شد. در سال 351ق در ماه ربیع الاول عوام الناس بر دیوار های مساجد بغداد شعارهای مبنی بر لعن معاویه و چیزهای دیگر نوشتند، معزالدوله از این کار منع نکرد. بعداً اطلاع یافت که خود مردم آن شعارها را محو نموده اند، آنگاه دستور داد، به لعن معاویه تصریح شود.[167]

3-  سلاطین و امرای آل بویه و توجه به عتبات متبرکه ائمه

    طبق بررسی های تاریخی بدست می آید که سلاطین آل بویه به زیارت اولیاء و امامان معصوم(علیه السلام) توجه می کردند و بعضاً کمک های معنوی هم می طلبیدند. مثلاً  تاریخ نویسان می گویند که رکن الدوله یکی از امرای آل بویه است از شیخ صدوق خواسته که او را در زیارت مشهد او را دعا نماید:

 شیخ  صدوق : ورود شیخ صدوق به ری در سال 350هجر ی و در سال 352 با در خواست رکن الدوله به مشهد رفت از صدوق خواست در مشهد که مکان مبارکی است حوائجی خواستم بر آورده شد، مرا دعا کن... و صدوق در سال 300 جوانی بیش نبود بغداد رفت و دو باره به ری برگشت.[168]

 آل بویه و توجّه به احیاء شعایر شیعه:

     آل بویه جهت احیاء شعایر شیعه – که در زمان خاندان اموی و عباسی ممنوع گشته بود، را به وجه احسن کوشیدند و در این راستا- گرچه بعضاً با مخالفتهای خلفای عباسی و مردم متعصب روبرو می گشتند.- از هیچ تلاشی مضایقه نکردند. در این جا پاره ای از شواهد تاریخی را برای خوانندگان ذکرمی کنیم.

    معزالدوله در ماه محرم سال 352هجری در شهر بغداد به مردم دستور داد تا دکان ها و اماکن کسب و حرفه را تعطیل کنند، جامه سیاه به علامت عزا بپوشند و در سوک امام حسین بگردند و بگریند.[169] از این به بعد واقعه عاشورا مفصلاً برگزار می شد. اگر سال عید و مرم همزمان بود، عید را یکروز عقب می انداختند.[170] در رسمیت دادن مراسم روز عاشورا آل بویه پیش قدم بودند؛ زیرا سال بعد شیعیان مصر عزاداری امام حسین(علیه السلام) را بر پا کردند.[171] معزالدوله به برپایی مراسم عاشورا اکتفا نکرد؛ باز در همان سال( 353هجری) شب پنجشنبه هیجدهم ذالحجه دستور داد عید غدیر خم جشن گرفته شود و شهر بغداد چراغانی و آذین بندی گردد. نوبت طبل چییان، طبل و شیپور بزنند... با مدادان شتری قربانی و نماز عید برگزار نمایند.[172] عید غدیر سالانه از این بعد باشکوه برگزارشد شیعیان اظهار سرور و خوشحالی می کردند. ده سال بعد( 362 هجری) هم مصر این جشن را برپا کردند و عید غدیر را جشن گرفتند.( به نقل از همان- آل بویه و اوضاع زمان)

مشابهت مساجد آن عصر با زمان فعلی

بسیار از کار کردها در مساجد قرن چهارم و پنجم با امروز مشابهت دارد؛ مثلاً تدریس و نظام آموزشی علوم اسلامی به صورت حلقه ای درسی تشکیل می شود: « نظام آموزشی سایر مناطق اسلامی هم مبتنی بر مجالس و حلقه ها بود، چنانکه در مساجد حلب دمشق از این مجالس و حلقه ها بر قرار بود. شاعر صنوبری:( 334ق/946م) در وصف یک حلقه در مسجد حلب سرود: حیث یأتی حلقة الآ = واب منها من تاها. دانشمندان در مسجد کرسی داشتند و به هنگام تدریس و املا روی آن می نشستند.[173]

   در زمان ما هم افزون بر مدرسه های علمیه، بساری از مجالس تدریس علما و فقهای اسلامی در مساجد صورت می گیرد  و حلقه های اموزشی تشکیل می شود. البته با این تفاوت که مساجد امروزی طبق مقتضای زمان از ابزار و وسایل پیشرفته تری نسبت به سابق برخوردار می باشد.

مسجد و تضارب اندیشه ها

یکی دیگر ازپرسش های اساسی که در تحقیق این فصل مطرح است این است که « مساجد در حل تقابل و تضارب اندیشه ها در آن دوره ها چه نقش داشته است؟ برای روشن گشتن این مطلب ضروری به نظر می آید که برخی نمونه های تاریخی را به عنوان اثبات مطلب بررسی نموده و ذکر نماییم.

   « شبهه جزیره ای ایبریا در اوایل قرن هشتم به تسخیر مسلمانان خارجی در می آید بی تردید، تمام حکمای الهی دنیای مسیحیت آن زمان اختلاف های جزیی را کنار می نهادند و برای مبارزه بر ضد این دشمن مشترک و رد و ابطال اعمال واقوال مسلمانان وارد میدان می شدند... در یک اجتماع اسلامی، مؤذنها چند بار در روز از فراز گلدسته های مساجد الله و پیامبرش حضرت محمد(صلی الله علیه و آله وسلم) را حمد گویند.»[174] نقش مساجد و مربیان مسجدی در هدایت ذهن های منحرف شده شایان توجه می باشد.

مسجد کانون هدایت اندیشه ها

آموزگاران همواره در تمام ادوارتاریخ، جهت ارشاد و هدایت دانش آموزانش مسجد را مرکز و محور اندیشه در ابعاد گوناگون چون: عبادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی... قرار می دادند و فکر های بیمار سیاسی، اخلاقی را و نیز افکار طبقه های نادان را در مسیر درست سوق می دادند.

   معاویه از جمله کسانی بود که برای استفاده های سیاسی و اجتماعی و بد نام کردن چهره علی (علیه السلام) با انواع شگرد های تبلیغاتی و... -در جایگاه چون مسجد و غیره،- افکار مردم را به بیراحه می کشانید؛ از جمله گفته: من کاری کنم که کودکان با کینه علی بزرگ شوند و پیروان با احساس ضد علی بمیرند. از جمله افکار تخریبی او بر ضد علی (علیه السلام)، این بود که لعن و دشنام علی به شکل یک شعار عمومی و مذهبی در سراسر مملکت پهناور اسلامی در آورد.[175]  دستور داد همه جا لعن علی (علیه السلام) را روزهای جمعه ضمیمه خطبه کنند و بگویند:« اللهم ان ابا تراب الحد فی دینک و صد عن سبلک فالعنه لعناً و بیلاًً و عذبه عذاباً الیما» این کار رائج و عملی شد![176] پس از معاویه، سایر خلفای اموی این فکر را جهت رسیدن به آرمانهای سیاسی شان، دنبال کردند تا اینکه علویین را برای همیشه تحقیر و آرزوی خلافت را از دل شان بیرون کنند و طبعاً نسلهای که از آن تاریخ به بعد بوجود آمدند با آن شعار مأنوس شدند و خود بخود آن را تکرار می کردند.[177]

  اما این قاعده همواره به مراد دشمنان علی (علیه السلام) استمرار پیدا نخواهد کرد، چنانکه برخی قضایای تاریخی نشان می دهد، خدا می خواهد مسیر را تغییر دهد! از جمله در تاریخ می خوانیم که: عمر پسر عبد العزیز که خود از بنی امیه بود. با کودکان در حالی بازی بود به هر بهانه ای کوچکی طبق معمول علی (علیه السلام) را لعن می کرد و آن را تکرار می کرد. اتفاقاً در همان وقت عبید الله ابن عبدالله، که مردی خداشناس و متدین بود، و عبور از کنار بچه، به گوش خود می شنود که شاگرد عزیزش علی (علیه السلام) را لعن می کند. آموزگار آنجا چیزی نمی گوید رد می شود و به مسجد می رود. هنگام درس که فرا می رسد عمر- پسر عبدالعزیز- تا از استادش درس فراگیرد؛ اما به محض چشم استادش به عمر می افتد فوراً به نماز می ایستد، آنقدر طول می دهد که عمر متوجه می گردد که قضیه چیزی دیگر است که استاد به بهانه ای نمازش را طول می دهد حتماً رنجش خاطر پیدا کرده است، وقتی بعد از فارغ شدن استادش از نماز، علّت رنجش را جویا می شود او در پاسخ شاگردش می گوید: فرزندم! آیا تو علی را لعن کردی؟ بلی، از چه وقت بر تو معلوم شده که خداوند پس از آنکه از اهل بدر راضی شده بر آنها غضب کرده است و آنها مستحق لعن شده اند؟ آنگاه است که عمر فرزند عبدالعزیز از عالم جهل و بی خبری می پرسد، مگر علی از اهل بدر بود؟ اینجاست که استاد نقش هدایت گری خویش را در مرکز کانون هدایت ایفا می نماید و می گوید: آیا بدر و مفاخر بدر، جز به علی به کسی دیگر تعلق دارد؟ در همین گفتگو در خانه خدا قول می دهد و نزد استادش تعهد می نماید که دیگر به علی لعن نکند.

 این عمر که کودکی بیش نبود به وفای خود ماند؛ اما در کوچه و بازار همچنان لعن علی به گوش او می رسید تا وقتی بزرگتر شد، پدرش عبدالعزیز که حاکم مدینه بود، قبل از نماز جمعه خطبه می خواند. روزی فرزندش عمر متوجّه می شود که پدرش هر موضوعی که وارد می شود بسیار با فصاحت و بلاغت سخن می گوید؛ اما هنگام به سب و لعن علی (علیه السلام) که می رسید لکنت زبان پیدا می نماید. پسر وقتی در  جای خلوت با پدر قرار می گیرد از او توضیح می خواهد که چرا وقتی به لعن علی می رسد، زبانش لکنت پیدا می کند. عبدالعزیز باتعجب می گوید فرزندم تو متوجه این قضیه شده ای، آنگاه خطاب به فرزندش می گوید:«‌فرزند عزیزم! -همینقدر بدان- بتو بگویم اگر این مردمی که پای منبر ما می نشینند آنچه پدر تو در فضیلت این مرد می داند بدانند، دنبال ما را رها خواهند کرد و بدنبال فرزندان او خواهد رفت.[178]

   این مطلب به خوبی آشکار می نماید که مسجد جایگاهی است که یک عمل نادرست سیاسی که در بین مردم نهادینه گشته، چگونه به مسیر صحیح  با هدایت گری امام مسجد، مأمون فریب خورده را بر می گرداند!

مسجد کانون هدایت

   در واقع این تحول روحی که از کودکی برای عمر فرزند عبدالعزیز در مسجد توسط آموزگارش ایجاد شد، و از سوی هم اعتراف را رسماً از پدر خود شیند، تکان سختی به روحیه اش وارد شد و با خدای خود پیمان بست که اگر روزی قدرت پیدا کند این عادت زشت را از میان ببرد.

   « سال 99ه.ق رسید که  شصت سال از رواج این عادت زشت می گذشت، در آن وقت سلیمان ابن عبد الملک خلافت می کرد، سلیمان بیمار شد و دانست که رفتنی است، با اینکه طبق وصیّت پدرش عبدالملک مکلف بود برادرش یزید ابن عبدالملک را به عنوان ولایت عهد، تعیین کند؛ اما سلیمان بنابر مصالحی عمر بن عبدالعزیز را بعنوان خلیفه بعد از خود تعیین کرد؛ همینکه سلیمان مُرد و وصیّت نامه اش در مسجد قرائت شد، برای همه موجب شگفتی شد، عمربن عبدالعزیز در آخر مجلس نشسته بود، وقتی که دید نام او وصیّت شده است گفت: انا لله و انا الیه راجعون. سپس عدّه ای زیر بغلهایش را گرفتند و او را بر منبر نشانیدند و مردم هم با رضایت بیعت کردند.

   جزء اولین کارهای که عمر بن عبدالعزیز کرد، این بود که لعن علی (علیه السلام) را قدغن کرد، دستور داد در خطبه های جمعه بجای لعن علی (علیه السلام) آیه کریمه « ان الله یأمر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذی القربی و نهی عن الفحشاء و المنکر و البغی یعظکم لعلّکم تذکرون» تلاوت شود و بدین وسیله یک سنّت غلط دیرینه را از بین برد و نام نیک او همواره در صفحه تاریخ باقی ماند.»[179]

  بنا بر این دو واقعیت تاریخی فوق به خوبی نشان می دهد آموزگار خوب رهبران صالح و معنوی انسان حتی از افرادی که زمینه نامساعد و انحراف فکر خانوادگی دارند؛ می توانند فرد صالح بسازند. حتی عادات که به صورت طبیعت ثانوی باشد! و نیز استفاده می گردد که مسایل حساس و کار های مهم سیاسی و اجتماعی در آن زمان در مسجد اعلان می شده است. از طرفی دیگر، نقش حاکمان سیاسی را در عرصه هدایت افکار در مسیر درست و زدودن افکار غلط نمایان می سازد. وظیفه حکومت اسلامی را در عرصه های مختلف زندگی اجتماعی حساس و سرنوشت ساز می نمایاند.

 

عبدالرحمن سوم(الناصر) {300-535/912-...م}

در آغاز قرن چهارم قمری، امارت اموی در اندلس به جوانی 23ساله به نام عبدالرحمن بن محمد بن عبدالله رسید. او که از قبل ازاوضاع داخلی اندلس آگاهی داشت جدایی طلبی، فساد در میان رهبران و فرماندهان فراگیر شده است و متمردانی فراوان در دژها پناه گرفته اند، در تدوین یک راهبرد روشن با اهداف معین برای خود و دولتش لحظه ای تردید نکرد.

   عبدالرحمن سوم چنانکه صلاح دید که از سیاست اسلاف خود در برخورد با شورشیان- گاهی نرمی و گاهی خشونت و سنگدلی کند- فاصیله گیرد، او بر این اساس اقدام کرد که اوضاع دولت اندلس به حل نهایی مشکلات و نابودی همه مظاهر فتنه و فساد، تفرقه و جدایی طلبی به کوتاهترین زمان ممکن نیاز دارد. او معتقد بود برای تحقق این هدف فقط دو راه حل وجود دارد: تمرکز سلطنت در یک دست قوی می دید، مدبّر و کوبنده و متحد کردند کشور برای نابودی تمام شورشیان و متمردان به منظور بسط حکومت قوی و نافذ قرطبه.

   بر این اساس برای عملی نمودن راهبردهای سیاسی خود کارش را از مسجد آغاز می نماید، چنانکه در این رابطه تاریخ نگاران می نویسند: در همان زمان که مردم پایتخت پی در پی به مسجد جامع قرطبه می آمدند و با او بیعت می کردند. نامه های به دیگر کارگذاران مناطق و شهر های بزرگ و حتی مناطقی که پرچم شورش و عصیان بر افراشته بود فرستاد و در صورت اطاعت اعلان عفو نمود و نشان داد که از تفرقه و جدایی بیزار است.[180]

  عبدالرحمن سوم بر اساس همان راهبرد سیاست تمرکز قدرت و سرکوب شورشیان، در سال 325ق/928م احمد بن محمد بن حدیر وزیر را به فتح شهر بیشتر فرستاد و آنها زمام امور را بدست گرفتند. او حفص- فرمانده شورشیان- خانواده اش و باقی ماندۀ مستعربان را دستگیر و به قرطبه فرستاد. خود عبدالرحمن و قتی برای دیدن بیشتر –شهر های- که 60 سال جنگ را متحمل شده بود، دیدن کرد در ضمن قلعه و دژهای شورشیان را تخریب و در مسجد جامع شهر- که این حفصون آن را تعطیل کرده بود- نماز به جای آورد. {احیا مساجد}از این  پس همواره نماز در این مسجد برپا می شد و خطیب و منبری، برای عبدالرحمن دعا می کرد.[181]

   دیگر مساجد مهجور نیز گشوده شد و  مردم به تعمیر مساجد و اقامه نماز در این مساجد روی آوردند. امیر عبدالرحمن سوم با ایجاد وحدت ملی در اندلس بزرگترین پیروزی و بقاء مسلمانان در قاره اروپا  محسوب می شد و نامش در ردیف قهرمانان اسلام در اروپا ثبت شد.

همچنین در دوره عزیز ابو منصور ما شاهد تضارب آرا و تعامل اندیشه ها در عرصه های مختلف می باشیم که در این قسمت به نمونه ای از آن اشاره می شود.

عزیز ابو منصور نزا: ( 375): دوران عزیز ایام رفاه و ملایمت بود و دولت فاطمی با معتقدان مذاهب مختلف مدارا می کرد؛ جامع ازهر که در آغاز برای تعلیم فقه شیعه بوجود آمده بود، به صورت یک مدرسه بزرگ در آمد که همه علوم اسلامی در آن تدریس می شد. با مردم مذاهب مختلف مدارا می کرد، زنی مسیحی گفت، نسبت به معبد قبطیان توجّه خاصی داشت. وزارت به عیسی ابن منصور داد و لایت شام را به منشا پسر ابراهیم یهودی سپرد.[182] این می رساند که در مسجد جامع الازهر عزیز تضارب آراء را جهت وحدت و همبستگی همه ادیان تحت سلطه اش بوجود آورده بوده است.

 همچنین نمونه دیگر، در سال 1312هجری علی بن یلبقْ امیرالامرای بغداد، فرمانی صادر کرد تا معاویه و یزید را  رسماً در منابر یعنی لعن کنند. بجکم، امر الامرای بغداد ، درسال 328 هجری در مسجد براثا را بزرگ تر از سابق از نو ساخت، باز سازی این مسجد برای سنیان بود، ولی در وقایع بعدی اداره آن در اختیار شیعیان قرار داد. در سال 344هجری معزالدولة بویهی وارد بغداد گردید و قایع دیگر گون شد.[183]

مهمتری عامل انحطاط عبدالرحمن سوم در اندلس

یکی از چالشهای بزرگ سیاست عبدالرحمن این- چالش ساختاری- بود که افراد کلیدی و مورد اعتماد خود را از میان غیر اعراب و افراد پست و سرسپرده به خود را انتخاب می کرد و این سبب انحطاط و شکست او گردید. تاریخ نمونه های زیادی را بر شمرده است از جمله می توان این قطعه تاریخی را در جنگ با مسیحیان ذکر نمود: بعد از پیروزیهای پی در پی مسلمانان تحت فرمان عبدالرحمن سوم، سرانجام در سال327ق/939م نبرد میان مسلمانان و مسیحیان اسپانیا در گرفت، عبدالرحمن تقریباًً صد هزار سپاه عظیم آماده کرده بود؛ ولی در این نبرد نه تنها شکست عادی را متحمل شد؛ که فاجعه بر علیه مسلمانان بوجود آمد. تقریباً 40 هزار نفر کشته و تعداد زیادی اسیر شد و خود با تعداد جان سالم بدر برد و به قرطبه برگشتت، در واقع این شکست یک بخشی مهمی از سیاست عبدالرحمن را روشن می سازد. بدین صورت که وی از مدتی پیش، عناصری قوی عربی را از ترس خواسته ها و گروه بندی های آنان ، از مراکز حکومت ، نفوذ و فرماندهی دور ساخته بود. از سوی دیگر در شورشهای که سرکوب کرد و رنجها دید در این شورشها عربها نقش داشتند. از این رو بهتر آن دید که در حکومت خود از عناصر پست استفاده کند که منحصراً تسلیم و سرسپرده خود او باشند و با انگیزه حفظ دست آوردها  و منافع خود، به شدت به امیر وابسته و در برابر او مطیع باشند. عبدالرحمن مناسب دید تا حدود بسیار در سپاه خود به عناصری از صقالبه اعتماد ورزد که آنان را با پول خود می خرید و به مناصب عالی رتبه می رساند، تا همواره از وابستگی آنان به خود مطمئین باشد؛ زیرا با هیچ یک از دسته بندی های نژادی، قبیله ای، دینی یا تمدنی که امت اندلس را تشکیل می دهند، ارتباط ندارند؛ اما این سیاستی که عبدالرحمن در سطح وسیع از سپاه خود پیاده کرد، روی دیگر هم داشت؛ زیرا عناصری عرب و زعمای خانواده اصیل را به صورت خاصی و نیز بربرها و مولودین را به خشم آورد و در تنیجه تفرقه و حسد در سپاه گسترش یافت و دسیسه ها و توطئه ها شکل گرفت. معقول نبود که پیشگامان و رؤسای قبایل عرب و نیز بربرها رهبری عناصر بیگانه و دخیل صیقلی را بپذیرند. اغلب مورخان، شکست خندق را نتیجه تردید عناصر عرب در سپاه و متناع آنان از جنگ صادقانه در سایه فرماندهی کسانی می دانند که عموماًً بردگان صیقلی بودند.[184]

دین و دولت و تضارب اندیشه ها در عصر سلجوقی

سیاست مذهبی نظام الملک: بعد از سلطه سلجوقیان، اهلسنت به ویژه نظام الملک، در سایه حکومت سلجوقیان، در صدد تقویت مذهبی برآمد و از پیشرفت شیعه در زمان سلاطین آل بویه و خلفای فاطمی نگران بوده است؛ به همین جهت است که افزون بر مساجد، با تأسیس نظامیه و ایجاد پیوند و تعامل میان دو مذهب حنفی و شافعی و دعوت از اساتید زبده و آبدیده شده و شهیر و در خدمت در آوردن آنان برای رسیدن به مقصد شان، در صدد تقویت این دو مذهب و نابودن یا کمرنگ نمودن مذهب شیعی کوشیدند.

سلجوقیان مانند غزنویان و سامانیان پیرو مکتب حنفی بودند. مناسبات شافعیان- که در نیشابور و خراسان حضور جدی داشتند با غزنویان بخاطری حمایت از حنفی ها، تیره بود. این تنش بعد از سلطه سلجوقیان در خراسان همچنان با غزنویان ادامه داشت.

   وزیر الب ارسلان، نظام الملک، که مانند اکثر دیوان سالاران خراسان شافعی بودند به تقویت مذهبی شافعی همت گماشتند. نخستین مدرسه را در سال 450 ه.ق/1058م در نیشابور بنا کرد. نخستین مدرسه دولتی به وسیله سلطان محمد در غزنه در کنار مسجد جامع برپا گردید.[185] با جلوس الب ارسلان بر سریر سلطنت، نظام الملک با کشوری مواجه شد که بخشی مرکزی آن برای مدتی بالغ بر یکصد سال تحت استیلای امرای بویهی بود. و زمینه رشد تشیع را فراهم ساخته بود. در احیاء و تقویت مذهب سنت در این منطقه، نظام الملک از دو مذهب حنفی و شافعی به عنوان مذهب رسمی امپراطوری پشتوانی کرد.[186]

   نیکوترین چیزی که پادشاه را باید دین درست است؛ زیرا که پادشاهی و دین همچون دو برادرند. هرگز که به مملکت اضطرابی پدید آید، در دین نیز خلل آید، بد دینان و مفسدان پدید آیند و هر گاه کار دین با خلل باشد، مملکت شوریده بود و مفسدان قوّت گیرند و پادشاهان را بی شکوه ورنجه دل دارند و بدعت آشکار شود و خوارج دور آرند.[187] آنچه که مسلم است اینکه شیعه مذهب در این دوره بعد از تضعیف آل بویه، شدیداً تحت کنتر بوده و بسیاری از شعایر و مراسم مذهی شان ممنوع گردید.

نقش مساجد و شهر نشینی در پیوند دین و سیاست

اسلام دین تمدنی است که برای تحقق اهداف اجتماعی و دینی خویش به شهر نیاز دارد. شعارهای مذهبی که در پیشاپیش آن نماز است، صورت کامل و نمونه آن فقط در قالب جماعت اجرا می شود. نماز جماعت، برترین گونه انجام عبادت است و اولویت نخست جماعت و امت اسلامی ، نماز جمعه . اقامه نماز جماعت و جمعه محتاج مساجد جامع در شهرها و مراکز عمده شهری است. در اسلام، هیچ شهری، شهر نمی شود مگر اینکه دارای منابر، و نماز جمعه و جماعت باشد. لازم است صدای اذان در هر نماز در سحرگاهان و هنگام افطار در ماه رمضان به گوش مؤمنان برسد. بر این اساس دعوت اسلام برای اقامه نمازهای جمعه و جماعت که مردم حومه و اطراف می بایست در آن شرکت نمایند، دعوت صریح و آشکاری است.

   می گویند عمر بن خطاب در نامه های خود به والیان عراق و مصر فرمان داد که برای مردم شهرها و قبایل مساجد جداگانه ای بسازند.[188]

یثرب نخستین الگوی شهر اسلامی

بارزترین تأکید تاریخی بر شهری بودن اسلام، اقدام رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) در نخستین سال هجرت برای پیاده کردن طرح جامع شهر یثرب بود. آن حضرت با صدور منشور حکومتی خویش روابط فیمابین ساکنان پایتخت اعم از مسلمانان مهاجر و انصار و یهدودیان را سامان داد و با تدابیری چند نهضت عمرانی این شهر را طراحی و اجرا کرد. ابتدا با تأکید بر این نکته که مؤمنان شهر یثرب، امّت واحده ای را تشکیل می دهند به تقویت و تأکید پیوندهای اخوت و شهروندی پرداخت. آنگاه مؤسسات عمومی همچون مسجد جامع و سقیفه ها ساخت. از سوی دیگر زمینهای و سیع دیگری نیز به دستور حضرت به برخی نمازها، همچون، نماز عید اختصاص یافت. همچنین طرحهای عمرانی کوچه و بازار حجره ها و غیره از دیگر برنامه های عمرانی پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) در یثرب بود. در زمینه خدمات بهداشتی، خیمه ای در مسجد النّبی(صلی الله علیه و آله وسلم) برپا شد که مداوا و درمان مراجعان می پرداخت.[189] بدین ترتیب الگویی از شهر اسلامی را فراروی مسلمانان قرارداد. این شهر توسط جانشینان پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) حفظ شد و شهرهای جدید را بر اساس این الگو ساختند.[190] برخی از عمده ترین شهرهای اسلامی که در قرن چهارم و پنجم هجری ساخته شده است، نشان می دهد که با الگوی از شهر مدینه ساخته شد. شهرهای چون؛ قاهره در سال358ق/968م؛ مراکش در سال 444ق/1063م؛ حلّه در سال 495ق/1102م؛... .[191] دین اسلام شهر را بر اساس اصول و شیوه های مذهبی خود شکل داد. ضرورت داشت که مطابق تعالیم دینی، در ساخت شهرهای اسلامی دو چیز اساسی مراعات شود: مسجد جامع بزرگ و بازار.[192]

   معمولاً شهرهای اسلام، بر پایه طرح و نقشه قبلی و مطابق اهداف سیاسی و اجتماعی معیّنی که مستلزم انتخاب مکان امن و موقعیّت استواری است، ساخته می شود. این نوع شهرها بر پایه و شیوه ابتکاری مسلمانان ساخته می شد. هر چند برخی اختلافات در جزئیات دیده می شود، اما خطوط کلی واحد در همه شهرهای اسلامی مشاهده می شود. همین امر مقایسه شهرهای اسلامی با شهرای اروپایی و بیزانس را از لحاظ طراحی و نقشه غیر قابل قبول می سازد.[193]

 این نشان می دهد که مسلمانان در تأسیس شهراهای خویش مطابق تعالیم و خواسته های دین شیوه ابتکاری خود را پیموده اند. امروزه هم می نینیم که این الگو در بساری از شهرهای اسلامی جهان اسلام رعایت گردیده است. از  باب نمونه مسجد گوهرشاد در خراسان- مشهد مقدس-، مسجد جامع شهر باستانی هرات، مسجد اعظم قم مقدس و... همه در مرکز شهر ساخته شده است.

توسعه مساجد و تحول تاریخی دولت اسلامی

گسترش اسلام و توسعه قلمرو آن با جنبش عمرانی و سیع و تأسیس شهرهای جدید و توسع شهرهای قدیمی و باز سازی شهرهای ویران همراه بود. هرگاه حکومت جدیدی بر پا یا دوره جدیدی شروع می شد یا گروه یا خانواده ای به قدرت می رسید، پایگاه یا پایتخت جدیدی برای خود می ساخت، مساجد جامع بزرگی نیز جهت نمایش و نماد قدرت دینی شان ، می ساختند. این عمل علاوه بر تأکید بر قدرت، موجودیت اجتماعی و سیاسی آن را نیز محقق سازد و بخشهای مختلف جهان اسلامی را به هم مرتبط ساخت و موجودیّت سیاسی و اجتماعی آن را به وجود آورده است.[194]

پیوند مساجد و پایگاه های نظامی

ضرورتهای نظامی به منظور تأمین فتوحات اسلامی در خارج جزیرة العرب ایجاب می کرد که مسلمانان پایگاههایی برای سپاهیان و رزمندگان خود در حد فاصل یثرب، پایتخت اسلامی در ابتدا و حد فاصل قلمرو تحت سلطه مسلمین در طول  و گذر تاریخ و مرزهای دشمن یعنی در مقابل سرزمینها مورد نظر برای انجام فتوحات ایجاد کنند. از باب نمونه این اقدام در  عصر خلفای راشدین و آغاز فتوحات اسلامی بود و در اثر آن شهرهای بصره، کوفه و فسطاط ایجاد شد. در عین حال ایجاد پایگاه هایی برای اقامت نظامیان به منظور حمایت از سپاهیان مسلمان و اموال آنان از تجاوز مردم بومی در دوره های اموی، عباسی و فاطمی نیز تداوم یافت.  

   بر این اساس شهر قیروان در شمال افریقا و دها شهر دیگر در مرزهای کشور اسلام با بیزانس ایجاد شد. همچنان که شهرهای مراکش و رباط در مغرب به همین منظور ساخته شد. این نمونه ها، بیانگر آن است که پیدایش شهرهای اسلامی با تطورات تاریخی دولت اسلامی همراه بوده است. در این قسمت خوب است به شیوه ساخت شهر اسلامی به برخی از آن شهر بیشتر اشاره گردد تا روشن شود، که اصول و اهداف مذهبی و سیاسی چگونه در آن رعایت می شده است:

بصره

نقشه بصره در سال 14ق/634م به دست عتبة بن غزوان و به فرمان خلیقه دوم، عمر بن خطاب، انجام شد. مسجد جامع و دارالاماره هسته مرکزی شهر بود. سپس برای هر یک از قبایل عرب زمینی در پیرامون مسجد اختصاص یافت. در دوره عبدالله بن عامر 25-36ق/646-657م متحول و جز سوق المربد بازارهای دیگری برای شهر ساخته شد. در همین دوره بود که مسجد جامع و دارالاماره را با آجر و گج تجدید بنا کردند و بدین ترتیب بصره از یک اردوگاه جنگی به یک شهر دارای کوی و برزن مشخص و ویژگیهای متمایز شهری بدل شد و با حوادث تاریخ اسلام گره خورد.[195] پس از آنکه مسجد و دارالاماره بنا شد؛ راهها، خیابانها و کوچه های شهر را پیرامون مسجد طراحی و پیاده کردند. مسجد و شهر کوفه نیز به همین منوال ساخته شده؛ بلکه برتر از بصره است. تا آنجا که در دوره امارت زیاد بن ابیه در سال 50 هجری خانه های کوفه از خشت به آجر بدل شد. مسجد شهر نیز متحول شد و ستونهای آ ن را از کوههای اهواز آوردند و صحن آن را از سنگریزه پوشانیدند. بدین ترتیب مسجد کوفه بزرگ ترین و زیباترین مسجد جهان اسلامی گردید.[196]

هنوز نیم قرن از هجری رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) نگذشته بود که اسلام از غرب، در مناطق افریقایی توسعه پیدا کرد. پرچمدار پیشروی اسلام در این سرزمین، -توسط- عقبه بن نافع بود که در سال 48هجری بر قبایل بربر ظفر یافت.عقبه «قیروان» را مکان مناسبی تشخیص داد و آن را منطقه دفاعی یا حمایتی نیروهای خویش ساخت. قیروان بر راه واحه های افریقا نیز سیطره داشت. عقبه یک مسجد و دار الاماره ای در آنجا ساخت و برای هریک از قبایل مضر، ربیعه و قحطان محلی اختصاص داد تا در آنجا ساکن شوند.[197]

   در قرن پنجم هجری در کنار شهر قدیمی اغمات، که به بربرها اختصاص داشت، در دامنه کوههای اصلی و در سی کیلومتری اغمات، شهر مراکش در مغرب تأسیس شد؛ زیرا مرابطون که به زندگی بیابانی عادت داشتند، نتوانستند در اغمات که یک شهر کوهستانی  سردسیر بود، زندگی کنند. از این رو یوسف بن تاشفین در سال 444هجری ساخت شهر جدید(مراکش) را آغاز کرد. مقر حکومت ، پادگان سپاه، بازارهای وسیع و شرشار از مساجد با مناره های بلند ساخته شد.[198]

   ملاحظه می شود که نمونه های فراوانی از تبدیل اردوگاههای نظامی به شهر های آباد در جهان اسلامی و جود دارد. این نشان می دهد که جهاد و فتوحات مداوم و سپس دفاع از کیان اسلامی عامل مهمی در جنبش شهرسازی در جهان اسلامی بوده است.

مساجد و آثار و پیامدهای سیاسی  

الف) استفاده سیاسی محض از مساجد در عصر امویان در اندلس مسجد و استفاده سیاسی

 عبدالرحمن سوم (ناصر) در اندلس برای ساخت و ساز مساجد هزینه زیادی نموده بود؛ نویسنده با طرح سؤالی می گوید: نمی دانم انگیزه ساخت شهر و هزینه کردن هنگفت پول چه بود؟ بعد خود پاسخ می دهد که ارجح آن است که نمی توانیم ملاحظه شخص خلیفه را در این باره نادیده بگیریم؛ زیرا پادشاهان و امپراتورهای قرو ن میانه همانند اسلاف خود در زمانهای قدیم در صدد بر آمدند تأسیسات عمرانی از خود بر جای بگذارند و بدین وسیله نام خویش را در تاریخ جاویدان سازند. من معتقدم این گرایش در میان انگیزه های عبدالرحمن ناصر در ساخت شهر جدیدش وجود داشته است.[199]

با بررسی تاریخ بدست می آید که برخی از أمرای آل بویه اصول و استراتیژیک شان را در مساجد به اطلاع مردم می رساندند و برخی از خط و مشی و شعارهای شان را به دیوارهای مساجد نقش می کردند. مثلاً معزالدوله احمد بن بویه( از آل بویه) که در آن زمان خلفای عباسی در بغداد به ضعف و سستی گرائیده بودند و قدرت حفظ متصرفات خود را نداشتند؛ در تاریخ می نویسند:

  « وقتی که الرضی بالله، بجای القاهر بالله، بخلافت نشست، متصرّفات عباسیان در ایران منحصر به چند ناحیه کوچک و کم اهمیت در قسمت غربی این سرزمین بود و از سال 324 ببعد دیگر خلفاء در بغداد هم نفوذ و اقتداری نداشتند. از همین تاریخ است که خواجه سرایان و امیرالامراها، (بزرگان و متنفذین ترکی که باسستی خلفای عباسی در بدنه نفوذ کردند) با اقتدار و نفوذی که پیدا کرده بودند؛ خلفا را کاملاً تحت الشعاع خویش قرار داده بودند.»[200]

   هدف از این زمینه سازی رسیدن به مطلب اساسی، چون اعلان مسائل با اهمیّت از جایگاه مقدس چون مسجد بیان می شد، است. « سر انجام معزالدوله-آل بویه- با خلیفه عباسی اختلاف و سؤ ظن پیدا کرد، وی را مطیع بالله خواند. به گفته ابن مسکویه از این حادثه به بعد ایرانیان- به بغداد تسلط پیدا کردند و هر کسی را می خواستند نصب و خلیفه قبل را عزل می کردند. درواقع ایرانیان شیعه در مرکز تسنن فاعل مباشر بودند.»[201] چون معزالدوله بغداد را تصرّف کرد، در منابر خطبه به نام وی خواندند و در اکناف و اطراف سکه بنام وی زدند.

   « بین معزالدوله- از آل بویه- و ناصرالدوله- از آل حمدان- چندین بار بر سر تصرف بغداد و موصل ... جنگ های در گرفت، پیروزی با معزالدوله بود. در سال 345 بار دیگر بین معزالدوله و ناصرالدوله جنگ شروع شد و در این محاربه باز فتح نصیب معزالدوله گردید و ناصرالدوله به طرف شامات رفت. پس از مراجعت به بغداد امر داد بر در مسجد لعن معاویه و کسانی که بر اولاد علی ظلم کرده اند بنوسند»[202] در واقع او 21سال حکومت کرد و ار سن 54 سالگی در سال 357 وفات کرد. باز می بینیم که در مبارزه منفی حکام با مخالفین خویش از مسجد اعلان شعارهای منفی می نمایند.

   عضدالدوله یکی دیگر از امراء آل بویه می باشد. او وقتی به قدرت رسید، معز الدوله را به فارس فرستاد. عضدالوله یکی از معروف ترین امراء آل بویه بود و 34 سال بر فارس و بغداد حکومت کرد و متصرف او به حد زیاد گسترش یافت. در خصوص توجّه او به مساجد و اماکن مقدس قابل تقدیر است:

  « عضدالدوله شیعی مذهب و دوستدار آل علی بود و به همین مناسبت توجّه خاصی به مرقد حضرت علی ابن ابیطالب و حضرت امام حسین (علیه السلام) داشت و هر سال مقدار تُحَف و هدایا به اماکن مقدس مزبور می فرستاد و از طرف دیگر برای آنکه زائیران خانه خدا در زحمت نباشند؛ امر داد مالیات را از حجاج نگیرند!»[203] سر انجام او در سال 372 وفات کرد.

ادامه خاندان آل بویه:

 ب ) مسجد مکان امن برای همه (جنگ رومیان و مسلمانان از سال 327- 363)

بین مسلمانان عصر خلفای عباسی مثل المطیع الله بن فضل پسر مقتدر بالله- سیف الدوله بن حمدان- و غیره و رومیان درگیری و پیروزی شکست در حوزه فرمانروایی همدیگر تجربه می کردند؛ که در این حوادث خطر آفرین، باز نقش مسجد به عنوان مکان أمن به عنوان اعلان خط و مشی سیاسی از طرف لشکریان متجاوز و محاجم نیز شناخته شده بود و عملکرد آنها گویایی این مدعاست:

   « در محرم سال 351هجری قمری رومیان با دمستکیوس به عین زربه فرود آمدند و آن شهر را به امان بگشودند. دمستکیوس در آغاز شب ندا داد که باید همه اهل شهر به مسجد روند و هرکس از این فرمان سر برتابد و در خانه بماند کشته می شود. هر که را امکان بیرون آمدن بود، به مسجد رفت. چون صبح شد، شصت هزارتن از لشکریان و سپاهیان خود را فرمان داد تا هرکه را از زن و مرد و کودک بیرون از مسجد یافتند بکشند، خلق کثیری به قتل آمدند. آنگاه به کسانی که در مسجد آمده بودند، فرمان داد که در آن روز شهر را ترک کنند و به هرجای که خواهند روند که چون شام گاه شود هرکه را در شهر یابند بکشند( این باید تحلیل گردد که این عمل ها پشتوانه نظری متفکران چون هابز و... دارد و شاهد سخنان فراوان در این زمینه از هایز است!) مردم رومیان در پایان روز هر که را در شهر یافتند به قتل رسانیدند.»[204]

  با دقت در این قطعه تاریخی که در زمان امرء آل بویه پدید آمده، هم عمق فاجعه جهان اسلام و هم کارکرد همه جانبه مسجد را به تصویر می کشد! که حتی مخالفین اسلام استفاده منفی و در راستای اهداف منفورشان می کردند!

طبق بررسی های بوجود آمده، برخی حُکّام هدف از ساخت و ساز مسجد، جلب قلوب پیروان ورعیّت شان بوده است. چنانکه برخی تاریخ نگاران می نویسند که:«‌هشام دوم مردی ضعیف و از اراده کشور ناتوان بود... مردم را می کشت{حتّی} پسرش، عبدالله در توطئه شرکت کرده بود، رازش که بر ملاشد، سرش را برید. از جمله کارهای که برای جلب قلوب کرد، این بود که مسجد قرطبه را بوسیله  کارگران- جمعی، از اسیران مسیحی توسعه داد و خود او نیز با بیل و کلنگ و ماله واره در کار بنایی شرکت کرد؛ چون می دانست فرمانروایی که در جنگها پیروز شود؛ چه عادل باشد چه ظالم، نزد معاصران و نسلهای بعد مورد تجلیل و احترام قرار خواهد گرفت»[205]

   ج) آثار و پیامد حمکرانی خاندان آل بویه بر گسترش شیعه

در عصر امرای آل بویه تاریخ شاهد تحولات جدید و آثار و پیامدهای در بلاد اسلامی بطور عموم و در راستای گسترش مذهب و شعایر شیعه بطور خاص بوده است. ما به ذکر برخی شواهد ارزنده تاریخی بسنده می نماییم:« گسترش فکر شیعی و تلاش  که در این راه، توسط افرادی چون شیخ مفید در این قرن صورت گرفت در توسعه شیعه مؤثر بود. آل بویه یکی از عوامل گسترش شیعه بودند. گرچه آنها تأکید مستقیلی بر این مسئله و ضدّیت  خاصی با تسنن نداشتند؛ زیرا اگر چنین می کردند بزودی ساقط می شدند.»[206]

   این موضعگیری و سیاست باز، سبب وحدت و همبستگی میان اندیشه های شیعی و سنّی و اقلیّت های دینی و مذهبی را فراهم می آورد. و روابط میان دولت مردان  و توده مردم را حسنه می نماید. مخصوصاً که آل بویه – همچون خلفای فاطمیان-به ساخت مساجد و تعمیر آنها و نیز توجه به تعمیرات... مرقد ائمه(علیه السلام) روحیه همکاری و رضایت مندی مردم را بدنبال داشته است. چنانچه برخی از تاریخ نگاران به این واقعیت معترفند:

   « تسامح آنها( آل بویه) در اختلافات مذهبی، موجب حفظ « توازن سیاسی» بود. در عین حال آنها مذهب شیعی داشتند و نمی توانستند این مسئله را مخفی کنند؛ با این حال، با صراحت باید گفت مسایل سیاسی برای آنها از همه چیز اهمیّت داشت.»[207]

   از سوی دیگر، می بینیم که در سال 351 ه.ق بر درب مساجد، این چند جمله نوشته می شود:« لعنت بر معاویه بن ابوسفیان لعنت بر کسی که ابوذر را تبعید کرد.» معزالدوله این مطالب را تأیید کرده بود. اما وقتی بعضی سنّیان آن را محو کرده و در عوض نوشتند که لعنت بر کسانی که به اهلبیت(علیه السلام) ظلم کرده اند و نیز لعنت بر معاویه، او به همین اکتفا نمود.»[208]

   این نکته مهم سیاسی و تاریخی می رساند که در عصر أمرای آل بویه نیز مسجد جایگاه خود را به عنوان اطلاع رسانی مسایل مهم، خط و مشی های سیاسی و راهبردهای کلان حکومتی به اطلاع توده جامعه آن روز رسانیده می شده است و مسجد افزون بر کارکرد عبادی، مسایل مهم سیاسی و اجتماعی و حلقه روابط میان مردم و حاکمان آل بویه بوده است. چنانچه در سال 352 ه.ق مراسم عاشورای حسینی(علیه السلام) به صورت علنی در بغداد بر پا گردید، معزالدوله دستور داده بود، تا بازارها را ببندند.»[209]

   در جای دیگر آمده است که در سال 351- 962 هم معز الدوله فرمود تا بر درهای مساجد دارالاسلام کندند- نقاشی کردند- که لعن الله معاویه بن ابوسفیان و لعن الله من غضب عن فاطمة علیها السلام قد کان و لعن ... الظالمین لآل رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلّم)،»[210]

د) مسجد و سیاسی کاری های حکام

  وقتی که تاریخ را مطالعه می نماییم، سالطین و حاکمان اسلامی برای پیشبرد سیاست های شان از وسایل و ابزارهای متفاوتی بهره جستند. عبدالرحمن سوم(الناصر) از آن جمله می باشد. او در جامع قرطبه از مردم بیعت گرفته است. بر این اساس برای عملی نمودن راهبردهای سیاسی خود کارش را از مسجد آغاز می نماید، چنانکه در این رابطه تاریخ نگاران می نویسند: در همان زمان که مردم پایتخت پی در پی به مسجد جامع قرطبه می آمدند و با او بیعت می کردند. نامه های به دیگر کارگذاران مناطق و شهر های بزرگ و حتی مناطقی که پرچم شورش و عصیان بر افراشته بود فرستاد و در صورت اطاعت اعلان عفو نمود و نشان داد که از تفرقه و جدایی بیزار است.[211]

حذف نام برخی از خلفا از خطبه نماز جمعه در مساجد، با هدف سیاسی صورت می گرفته است؛ چنانکه صلاح الدین یوسف به محض رسیدن به قدرت نام خلفای فاطمی را از خطبه نماز جمعه حذف کرد.

   بدون تردید خلفا برای کسب شهرت، در تلاش بودند در مساجد و منابر فقط نام آنها بر زبان خطیب جاری گردد و از نام بردن مخالفان شان جلوگیری می کردند. به عنوان نمونه تاریخی باید گفت:« وقتی صلاح الدین یوسف به منصب خود رسید... ارکان دولت عاضدی( یکی از خلفای فاطمی است) را بی اختیار ساخت و چون این خبر به سمع نورالدّین محمود رسید و به صلاح الدین یوسف پیغام داد که مناسب چنان می نماید که رؤس منابر و جوده و ناینر به اسم و لقب مستفئ مزیّّن و منوّر گردد. صلاح الدین جواب داد که چنین گردد، فتنه ممکن روی دهد و با این توجیح پیشنهاد نورالدین محمود را قبول نکرد... در این اثنا عاضد به مرض صعب مبتلا گشت. یکی از اعاجم گفت که اگر کسی این دلیری نمی کرد، امروز که روز جمعه است می روم و خطبه به نام مستفئ می خوانم و آن شخص آن روز به مسجد جامع رفته پیش از خطیب به منبر بر آمده دعای مستفئ بزبان آورد، هیچ کس بر وی انکار نکرد. بعد از وی خطیب آمده به دستور سابق خطبه خواند و جمعه دیگر بنابر فرموده صلاح الدّین یوسف خطبای مملکت نام عاضد را از خطبه افکنده، اسم مستفئ را در آن درج کردند.»[212]

مسجد برثا: در محله ای در کنار بغداد در مقابل محله کرخ واقع شده بود، در این محل مسجد جامعی بود که شیعه در آن نماز می گذاردند. بعداً مسجد و محله هر دو ویران شدند. بنای جامع براثا در سال 329هجری پایان یافت و خطبه در آن بر قرار گردید،

   در محل جامع مذکور،قبلاً مسجدی بود که گروهی از شیعه در آن جمع می شدند و به صب صحابه می پرداختند. خلیفه راضی دستور داد به آن مسجد هجوم بردند و هر کسی در آن جا بود دستگیر ساختند و مسجد را با خاک یکسان نمودند.

شیعه به بجکم ماکانی، امیرالامراء بغداد اطلاع دادند، بجکم به اعاده بنای مسجد و وسعت دادن و استحکام بنا، فرمان داد و در بالای آن نام الراضی را نوشت و از این پس ، تا بعد از سال 450 نماز در آن بپا می شد و از آن به بعد تعطیل گردید.[213] با دقت در این حادثه تاریخی می توان چنین تحلیل  و برداشت نمود که از اینکه شخص خلیفه هم در این مساجد مداخله داشته و تبلیغاتی که معارض منافع اش بوده، جلو گیری به عمل می آورده و اگر به نفع اش بود، آزاد بودند، می رساند که مساجد شیعه در زمان خلفای عباسی در قرن 4 و 5 محل حرکت های سیاسی بوده که در مقابل خلیقه ایستادگی می کردند.

   در زمان القادر هم در این مسجد تحرکات سیاسی و اجتماعی و مهمی شیعه نمایان بوده و بدستور القادر خلیفه عوض می نماید. باز هم شورشهای علیه آن خطیب و سخنانش می شود، به فتوای برخی، به دستور مقتدر، مسجد حکم مسجد ضرار می دهند و تخریب می کنند.[214]

   چنانکه به برخی از کارکرد سیاسی و حکومتی مسجد، در تاریخ طبری نیز اشاره دارد: او می گوید، برخی از نامه های مهم سیاسی و حکومتی جهت اطلاع به مردم، در مساجد جامع در زمان خلفای عباسی قرائت می گردید؛ از جمله صاحب تاریخ طبری می گوید:« هفت روز مانده از شوال علی بن عیسی را بسوی دیر قنا فرستادند، در این ماه، در جامع رصافه نامه هایی خوانده شد، در باره فتحی که خدای در طوسوس به خشکی و دریا نصیب شمال کرده بود.[215]

خلفای عباسی و استفاده سیاسی از مسجد: از زمام داران و کارگزاران خلفای عباسی، در مساجد جهت نماز و روابط با مردم حضور می یافتند. چنانکه صاحب تاریخ طبری می نویسد:« در شوال این سال(319هجری قمری) حسین بن قاسم وزیر عمید الدوله، پسر ولی الدوله خلعت گرفت که ندیم مقتدر شده بود... به روز جمعه این ماه در این روز حسین قاسم وزیر عمیدالدوله، پسر ولی الدوله در مسجد رصافه نماز کرد، چاچی ای به تن داشت با شمشیر و حمایل که مردم از آن شگفتی کردند.[216] چنانکه نویسنده تاریخ طبری در ادامه می نویسد که:« در سال 220هجری قمری در دنباله تاریخ طبری می آورد:« به روز جمعه نه روز رفته از ماه محرم وقتی نماز مردم در مسجد جامع به سر رفت مقتدر ما بین نیمروز و پسین بر نشست با قبای تافته و عمامه سیاه سایبانی بر سرش بود و پسران بزرگیش که هفت کس بودند، پیش رویش بودند، سواره همه افسران و سرداران نیز با وی و پیش روی وی بودند.[217]

 این شواهد تاریخی گویای آن است که خلفای عباسی در بسیار از شرایط جهت تقویت روابط شان با مردم و مشروعیت دهی به حکومت شان به مساجد همراه امیران شان حضور می یافتند.

   برخی از مخالفین و شورشیان خلفای بنی عباس در مساجد هم تجمع می کردند و نسبت به اعمال برخی از کار گزاران و وزیران خلفاء مخالفت های سیاسی و اجتماعی شان را ابراز می کردند و حتی منجر به درگیری و تهدید خطیب مسجد جامع می گردید.

در سال 320 وقتی به علت نا رضایتی مردم و عدم اطاعت وی از دستورات خلیفه و خودسری های او، مقتدر دستور عزل او را می دهد و بجایش فضل بن جعفر را می گمارد. مردم از مرزها به کنار کاخ سلطان در بغداد، جمع می شوند و از وضعیّت وزیران انتقاد می نمایند:« در آغاز جمادی الاول، مردم مرزها و جیال درخانه سلطان فراهم آمدند و مردم بغداد را بجنبش خواندند و ویلیاتی را که از دیلمان و رومیان به آنها می رسد یاد کردند و اینک از آنها و دیگران خراج گرفته می شود که بوسیله آن، عامه مردم را مصون دارند. دشمنان را از آنها باز دارند و نیک مردم تباه شده اند و مرزهای شاه تباه شده و دشمن به آنها دست اندازی کرده با این سخنان و امثال آن دلها را به رقت آوردند، مردم با آنها به پاخاستند و بسوی مسجد جامع رفتند، در شهر منصور و ستونهای کوچک اطراف اطاقک و چوبهای منبر را شکستند و مانع خطبه گفتن شدند، به حمزه خطیب تاختند چندان که زخمدارش کردند و پوست صورتش را بکندند وی را بر زمین کشیدند و بدو گفتند:« ای بدکاره کسی را دعا می گویی که در کار مسلمانان نظر نمی کند و به غنا وزنا از نگرستن در کار حربین و مرزها مشغول مانده، مال خدا را میان دشمنان خدا پخش می کند و از عقوبتی نمی ترسید و منتظر معاد نیست.»[218] « در به در فضل بن جعفر وزیر رفتند و خواستند آن را بشکنند که از بالای خانه به آنها تیر اندازی شد و تن چند از آنها کشته شدند»[219]علت این آشفتگی در بغداد و موصل این بود که مونس مظفر با مقتدر مخالف شدند از بغداد به موصل رفت و پس از آن مقتدر را خلع کرد و او را کشت. مسبب عمده مخالفت مونس با خلیفه بر کناری و توجهی به وی و طرفداران و نزدیکان وی بوده است.

  خلفای عباسی تحرکات سیاسی شیعیان را که منافع شان را تهدید می کرد به شدت تعقیب و در صدد محدودیت آنان بر می آمدند. از باب نمونه می توان یک حادثه تاریخی را ذکر نمود: براثا مسجدی داشت که شیعیان نماز می گذارد و در سال 313هجری شیعیان برای نخستین بار در مسجد براثا گرد آمدند . خبر به خلیفه بردند که گروهی برای طعن و لعن صحابه در مسجد براثا مجتمع شدند. دستور تفتیش داد. مأمور چندین تن از نمازگذاران را دستگیر و استنطاق گردد، مهرهای از گل سفید منقوش به نام امام بدست آمد. خلیقه دستور تخریب مسجد را صادر کرد و مسجد براثا به خاک یکسان شد و ضمیمه قبرستان مجاور گردید. [220]

یوسف بن تاشفین و تقاضای کمک

حاکم اموی در اندلس در خصوص دریافت کمک از مردم می بینیم که در باره این تقاضا با قاضی شهر درگیر شده و ملاک نظر خواهی و مطرح نمودن مشکل در راستای حل آن را  در حضور مردم  در مکان چون مسجد شرط می نماید که تکه تاریخی آن را – همانطوری که گذشت- اشاره می نماییم: « از جمله این موارد قضیّه اوست با قاضی المریه ابوعبدالله محمد بن یحی، معروف به این الفراء که پس از موافقت  فقها مقرر شد از مردم مغرب و اندلس برای هزینه های جهاد اموالی گرد آورد. یوسف به قاضی مزکور نامه نوشت و از او خواست، به گردآوری و ارسال اموال اقدام نماید؛ قاضی از فرمان او سر برتافت و در پاسخ نوشت که این عمل غیر شرعی است و همچنین عملی فقها را که بدان اجازه داده بودند؛ مورد طعن قرار داد.

قاضی از یوسف خواست که اگر خزانه اش واقعاً خالی است در مسجد جامع و در محضر علماء حاضر آید و آشکارا سوگند یاد کند که در بیت المال حتی یک درهم ندارد که هزینه سپاه کند؛ زیرا عمربن خطاب نیز بدان هنگام به چنین مالی نیاز داشت. چنان کرد.[221]

لشکر کشی غزنویان به هندوستان و روش استفاد از مساجد

   سبکتکین که از سلسله غزنویان است، بعد از ایجاد وحدت و یکپارچگی و استحکام داخلی، به قلع و قمع کردن دشمنان اسلام در هندوستان رو آورد و آن بلاد را مرکز غزوه و جنگ قرار داد و پیوسته به آن جا تاخت و تاز می کرد و آتشکده های آنها و معابد و معاهد آن سرزمین را از بین می بردند و بجای آن جوامع و مساجد بنا می کردند.[222]

   گرچه  رفتن مسلمین به هند از ابتداء سنن هجری شروع شده است؛ تأثیر به سزای بر مملکت آن سرزمین گذاشته که میلیونها مسلمان پیرو دارد.اما در میان تمام این خاندانهای قدیم سلطنت عزنویان ابهت و جلال شان بیشتر از همه است. آنها در سال1000میلادی(قرن چهارم هجری) شروع به جمله نموده است و این حمله های مکرر را از 11تا18 ؛ تا تاریخ نویسان ذکر می کنند. تا 25سال ادامه داشته است. سواحل شرق رود کشمیر، پنجاب، ایالت لاهور و ازمیر همه را به تصرف خود در آوردند.[223]

  نوسنده تاریخ تمدن اسلام و عرب می نوسد، غزنویان، خود را حامی و ناشر دیانت و تمدن اسلام نشان می دادند.[224] از این جمله هم توجه آنان به ارزهای اسلام، فهمیده می شود و همچنین برخی نوسندگان با صراحت بیان می کنند که اینها وقتی هر شهری را فتح می کردند، معابد آنها را خراب می کردند و مساجد و عبادتگاه برای مردم آن شهر بنا می کردند. به روشنی استنباط می گردد که غزنویان، در گسترش اسلام و ساخت و ساز مساجد و اماکن مذهبی یکی از استراتیژیک و خط و مشی شان شمرده می شده است. چنانکه آنها از جانب مقام خلافت بغداد بلقب موالی امیرالمؤمنین مفتخر بودند.[225] از لابه لای تاریخ جنگ آوران و فاتحان سلسله غزنویان بر هند، بدست می آید که نفوذ سیاسی و مذهبی اسلام در آنجا-هند- نهایت در جه استحکام پیدا کرده بود، طبیعی است که رسیدن به این درجه از نفوذ و استحکام، امکان ندارد، مگر اینکه بپذیریم درکنار فاتحان اسلام در آن سرزمین، قشری مبلیغین اسلام با محوریّت مساجد،- که در آن زمان تنها مرکز هدایت شمرده می شد- مشغول ارشاد و هدایت مردم آن قلمرو جغرافیایی سیاسی جهان اسلام سهم به سزایی داشته اند. چنانکه گوستاولوبون، از عمق نفوذ اسلام در راستای استحکام ارزشهای اسلامی به اشاره می گذرد:

  « بعد از اسکندر کبیر، این اولین موقعی است که هندوستان مطیع یک حکومتی چنینی گردید، نفوذ سیاسی و مذهبی اسلام در آنجا نهایت درجه استحکام پیدا نموده و با دست خاندانها تا هشتصد سال این نفوذ باقی مانده بود.»[226]

   از جمله مدارک و اسنادی که خط و مشی و سیاست دینی و مذهبی سلسله غزنویان را برای قضاوت نسل های آینده آنها، به نمایش می گذارد، وجدانهای بیدار، راهبرد دینی آنها را به تحلیل می گیرند و خواهد گرفت، چنانکه پیش از این نیز برخی ارزیابی کرده اند؛ فتوحات سبکتیکین است که بخشی را قبلاًٌ هم اشاره کردیم:«‌سبکتکین که بر خلاف محمود به عادات و مراسم هندی ها آشنایی کامل داشت، سبکتبکین( با طرف هندی خود) چیپال مصالحه کرد؛ اما چیپال به برخی تعهد نامه عمل نکرد و بر خلاف گفته خویش مطابق عهد نامه عمل نکرد و سبکتکین سپاهیان فراوان مهیا ساخت و بر هندیان تاخت و این بار از هیچگونه قتل و غارت- در حالیکه بار قبلی جلو محمود را گرفت که دست به چپاول و غارت مصلحت نیست، آنها جزیه پرداخت کنند؛ اما این بار- دریغ نکرد و بت خانه های هندوان را از میان برداشت و مساجد عظیم بجای آن نهاد و بلاد معتبری از آن جمله لمغان را تحت تصرف خویش در آورد و بغزنین باز گشت»[227]

بنا براین به شواهد تاریخ، مسجد قرطبه در اسپانیا توسط مسلمانان ساخته می شود که برخی می گویند در سده 786م بنای آن آغاز گردید از مساجد بزرگ اسلامی است.[228]

نتیجه فصل سوم

یکی از وظایف اساسی حاکمان اسلامی، زمینه سازی بسترهای فراگیری علم و دانش جهت بالا بردن سطح آگاهی مردم در زمینه های گوناگون می باشد. از این رو همواره رهبران خردمند و فهیم در جوامع اسلامی از این تکلیف شان غافل نبوده اند. از جمله آنها بنا به شواهد تاریخی خلفای فاطمیان و امرای آل بویه و غزنویان می باشند.

دقیقاً، قبل از آل بویه، شعارهای شیعه، علنی نبود و بندرت اتفاق می افتاد که بتوانند آشکارا، شعارهای خود را بر پا دارند. از زمان قدرت آل بویه و تسلط ایشان بر عراق و از میان بردن، اختیارات خلیفه، شعارهای شیعه، کم و بیش علنی شد و در طول تاریخ این خاندان شعارها؛ گاهی علنی می شد و گاهی از آن جلوگیری می شد و با روی کار آمدن سلجوقیان، ممنوع  گردید

 از جانب هم أمرای آل بویه نیز اصول و استراتیژیک شان را در مساجد به اطلاع مردم می رساندند و برخی از خط و مشی و شعارهای شان را به دیوارهای مساجد نقش می کردند. از این رو روابط حاکمان آل بویه با مردم حسنه و رضایت بخش بوده است.

مسجد جایگاهی است که یک عمل نادرست سیاسی که در بین مردم نهادینه گشته، چگونه به مسیر صحیح  با هدایت گری امام مسجد و یا آموزگار، معلم و استاد، مأمون و یا دانش آموز، متعلم و متربی فریب خورده را تربیت می کند و بر می گرداند!

از طرفی دیگر، نقش حاکمان سیاسی را در عرصه هدایت افکار در مسیر درست و زدودن افکار غلط نمایان می سازد. وظیفه حکومت اسلامی را در عرصه های مختلف زندگی اجتماعی حساس و سرنوشت ساز می نمایاند.

 از باب نمونه جهت نشان دادن کارآیی سیاسی مساجد در قرن چهار و پنج نکاتی را اشاره می نماییم: در مساجد حکومت اغلبی شمال افریقا و سیسیل بانگ اعلام به حکومت نشستن حکمران جدید طنین انداز شد، در آن روز که مصر را فتح می نمایند در کنار مسجد پایگاه شان را قرار داده و اولین خطبه سیاسی عبادی جمعه که خوانده می شود خلافت معز برای مردم مصر بیان شده از او و اقتدار و شوکتش جهت تحکیم قدرت سیاسی و دینی شان تجلیل می شود و نیز با تمام توان و همت بلند، در شمال مسجد ابن طولون شهر قاهره و مسجد الازهر را می سازد. در واقع مهمترین شاخصه مسجد در اسلام، پیوند سیاست و دیانت است که همچون زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) در مساجد جامه عمل می پوشاند.

 همچنین در عصر عبدالرحمن ناصر افزون بر ساخت مساجدی، دیگر مساجد مهجور نیز گشوده شد و مردم به تعمیر مساجد و اقامه نماز در این مساجد روی آوردند. امیر عبدالرحمن سوم با ایجاد وحدت ملی در اندلس بزرگترین پیروزی و بقاء مسلمانان در قاره اروپا  محسوب می شد و نامش در ردیف قهرمانان اسلام در اروپا ثبت شد. یکی از چالشهای بزرگ سیاست عبدالرحمن این- چالش ساختاری- بود که افراد کلیدی و مورد اعتماد خود را از میان غیر اعراب و افراد پست و سرسپرده به خود را انتخاب می کرد و این سبب انحطاط و شکست او گردید.

بعد از سلطه سلجوقیان، اهلسنت به ویژه نظام الملک، در سایه حکومت سلجوقیان، در صدد تقویت مذهبی برآمد و از پیشرفت شیعه در زمان سلاطین آل بویه و خلفای فاطمی نگران بوده است؛ به همین جهت است که افزون بر مساجد، با تأسیس نظامیه و ایجاد پیوند و تعامل میان دو مذهب حنفی و شافعی و دعوت از اساتید زبده و آبدیده شده و شهیر و در خدمت در آوردن آنان برای رسیدن به مقصد شان، در صدد تقویت این دو مذهب و نابودی یا کمرنگ نمودن مذهب شیعی کوشیدند.
فصل چهارم

مقدمه

ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احداً(جن/18)

رویدادها و انقلابها، ریشه در نهادها، تشکل ها و تجمعاتی دارند که باعث جرقه، تشدید، تحریک و سازماندهی می شوند. خیلی از انقلاب ها و جنبشهای اسلامی از این قانون مستثنا نبوده و پیوسته مراکز و پایگاه هایی با کارکردهای مختلف( از جمله مساجد) وظیفه سازماندهی حرکت های مردمی را بر عهده داشتند. براستی این پایگاه ها تا چه اندازه در انقلاب مؤثر بودند؟ در واقع، اساسی ترین کارکرد راهبردی در جهت رونق بخشی مساجد در قرن چهار و پنج چه بوده و نسبت به زمان فعلی چیست؟ هدف تحقیق این بخش- یا فصل- حاضر، شناخت همین پایگاه ها و نقش اجتماعی و وظیفه و کارکرد آنهاستـ و مقایسه قرن چهارو  پنج با کارایی مساجد عصر حاضر، تا با تدوین آنها جهت آگاهی نسل جوان، کار ساز افتد. این بررسی بیشتر رویکرد دینی با تأکید بر نهاد دینی چون مساجد و روابط بین آنهاست که تأثیر متقابل بین آنها را به عنوان نیروی اجتماعی( همچون امام جماعت، مأمومین ...) بر قدرت حاکم و بالعکس مطالعه می کند.

به عبارت دیگر، پرسش که در این فصل مطرح است و ما در صدد پاسخ دهی آنیم این است که «مهمترین راهبردها در جهت شکوفایی کارکرد مساجد در آن دوره چه بوده و با مقایسه مساجد امروزی چه راهکارهای مؤثری وجود دارد؟» ما برخی از رویداد و راهبرهای بکار رفته را که در برخی کشورها بیشتر نمود داشته و دستیابی به آن برای ما سهل تر است به بررسی می پردازیم.

   در نهاد های مذهبی همچون مساجد، پیوسته گروه های از مسلمانان با تشکیل سازمانهای غیر رسمی در جهت تحقق اهداف متعالی اسلام انقلابی، کوشا بودند و در راستای عینیت بخشیدن به برخی کنش های اجتماعی پیوسته همچون همکاری، همیاری و دگر یاری و نفی و طرد کنشهای اجتماعی گسسته ای چون رقابت و ستیزه تلاش می کردند. همین تلاشها گاهی منجر به شکل گیری و بروز خیزش ها و حرکت ها و مخالفت هایی بر ضد رژیم حاکم می شد.[229]

مسجد و مؤلفهای کارکردی آن

   مسجد در تاریخ اسلام نقش مؤثری در رساندن پیام الهی به مؤمنان و باروری استعدادهای متعالی آنان داشته و به عنوان یکی از قویترین و سیله ارتباط جمعی، دارایی آثار بس مقدس است که شناخت و بهره گیری از زوایای آن در استفاده هر چه بهتر و بهینه این مکان، مؤثر خواهد بود.

   آنچه اهمیّت به سزا دارد، جایگاه و کارکرد مساجد و تجمعات مذهبی است. طبیعی است که عناصر ساختی و پدیده و نظام در جهت توسعه و پیشرفت و یا انحطاط و عقب ماندگی، أثر کلیدی دارد. از جمله آن عناصر عبارتند از:

رویکرد قرآن نسبت به دیدگاه کارکرد گرایانه مسجد

   قرآن کریم از مسجد دو تصویر با دو نوع کار کرد متفاوت ارایه داده است. ابتداء تصویری از جبهه ایمان و جایگاه و کار کردهای آن و سپس ترسیم تابلوی از جبهه کفر با کارکردهای ویژه خود، یعنی مسجدی با کارکردهای مثبت و مسجدی با کارکردهای منفی.[230]

 از سوی مسجدی را معرفی می کند که بر اساس تقوا و در جهت اهداف اولیه ساخته شده است[231] چنین مسجدی به یقین پایگاه توحید و ایمان، جهاد  و ایجاد وحدت در صفوف بندگان خداست و بنا بر رسالت و ماهیتش کسانی را جذب می کند که آزادی و پاکی را می طلبند؛ زیرا مسجد النبی در مدینه نمونه آن است.

   از سوی دیگر مسجدی را توصیف می کند که با انگیزه های شیطانی و اهداف ضد مردمی، در جهت زیان رسانی به جامعه و اسارت مردم و بستن راه خدا و ایجاد پایگاه کفر و الحاد و زمینه سازی برای تفرقه و توطئه در میان کسانی که تشنه حقیقت و طالب ایمانند، بنا شده است.[232]

 دولت ها برای رسیدن به اهداف خود از مسجد با روشهای گوناگون در طول تاریخ بهره برده اند؛ از سوی هم مردم برای دست یابی به خواسته های مشروع شان، فریاد و انتقاد شان را به عنوان یک فشار مردمی بر علیه حکومت از مساجد به صدا در می آورده اند. در این صورت سیاسی بودن مساجد و منبر، امری با  پیشینه تاریخی بسیار غنی و طولانی است و حتی معابد نیز چنین کارکردی داشته اند. اکنون جا دارد که به برخی از نمونه های تاریخی اشاره بنماییم.

استفاده از مسجد با کارکردهای مثبت

   دو دلیل بر شکست توسعه سیاستهای اسماعیلیان، می توان بر شمرد. یکی توان مقاومت پیروان تسنن، مذاهب اکثریت، بخصوص سوریه؛ چون رخدادی کوچک بر پیکره خدشه ناپذیر مکتب تسنن باقی ماند. به علاوه، خلافت جدید، خود در بطن تاریخ اقتصاد مصر چیزی را تغییر نداد که بر عکس، باعث تشدید ویژگیهای آن می گردد و فاصیله طبقاتی بین کارگر شهری با روستایی یا جلال و شکوه دولتی را آشکار می ساخت.[233] خلفای فاطمی علی رغم آن ضعف ها و افراطی ها، افتخارات به مراتب بیشتر از پیشینیان خویش، از موفقیت استثنای این شهر برای مبادله اندیشه ها استقبال می کنند. دانشمندان مسیحی، اقلیت های مذهبی و... را با سعه صدر در زمینه سیاست رسمی دولتی فراهم کردند.

در دوران امام عزیز، او تلاش زیاد نمود تا میان اندیشمندان و علمای اسلام و سایر ادیان تعاملات علمی، فرهنگی، و اجتماعی و سیاسی بوجود آورد و از این طریق در میان ادیان الهی تنش زدایی نماید و در مراکز علمی از سرزمین های دور، آنها را جمع می کرد و دعوت به مباحث علمی می نمود که یکی از آن مراکز علمی مساجد جامع چون مسجد الازهر، مسجد جامع عمرو بن العاص می باشد. چنانکه این سخن را یکی از تاریخ نویسان می نویسد:« بحکم امام عزیز بوسیله وزیرش سید نا یعقوب بن کلس، جهت فقها وظیفه معین شده بود و برای ترقی و ترویج این مراکز دانش و علم، از سایر شهرها و نقاط دور دست نیز علما و فقها را به این مکان دعوت می نمودند و حتّی برای آنها حقوق معیین بود. علماء و طلاب برای استفاده از مجالس وعظ و بحث فقه از مسافت های بسیار دور بسوی این مرکز علم و دانش می شتافتند. ... در همین مسجد یا مرکز علمی قاضی عبدالعزیز بن محمد بن نعمان از روی کتاب جد خود« اختلاف الاصول و المذاهب» درس می گفت. قائد جوهر کتابخانه در آن تشکیل داد که بعداً مورد توجه عالمیان واقع گردید.»[234]

   یکی از صفات برجسته علماء و خلفای فاطمی این بود که تعصّب مذهبی نداشتند! بر این اساس است که در این مرکز علمی شان- جامع ازهر- تمام مذاهب را با گشاده روئی مورد استقبال قرار می دادند؛ این راهبرد و خط مشی آنها در راستای تحقق انسجام و یکپارچگی جهان اسلام و آسیب شناسی و تنش زدایی و روحیه تعامل و همگن شدن، خیلی قابل تأمل و از شاه کاری های آنها شمرده می شود.

مسجد الازهر مصر عصر خلفای فاطمی (و نیز فسطاط)

 « مابین سال های ( 359 و 362ه.ق/ 970و 972م) مسجد الازهر بوسیله جوهر حقلی بنیان گرفت. ولی غلام مسیحی زاده نو مسلمان بود، سپاه فاطمیان به سرداری او مصر را گشود. هنوز بعضی قسمت های اصلی بنا، بجاست...»[235]

   یکی از خلفای فاطمی الحاکم بامرالله بوده است، طبق شواهد تاریخی او نیز همچون خلفای دیگر، فاطمیان به مسجد سازی علاقه مند بوده است؛ چنانکه در تاریخ تمدن به آن اشاره دارد:« مسجد الحاکم بامرالله را از سنگ ساخته اند و قسمت اعظم آن هنوز پابرجاست»[236]

 گفته شد که شهر مصر را خلفای فاطمی در قرن چهارم ساختند  و هر خلیفه ای فاطمی می کوشیدند که از خلفای قبل، بهتر شهر را بسازندد و تزیین نمایند. بناء و ساخت و ساز را جزء افتخارات و مفاخر خویش می دانستند. چنانکه گوستاولوبون در این زمینه می نویسد:« شهره ای قاهره در سال 359 هجری ( مطابق 970م) بناشد. قضیه قدیم فسطاط که عمرو عاص آن را بنا نهاده در داخل حصار شهر در همان محلی واقع شده بود که شهر جدید بعدها در آنجا بنا شده است.»[237] و در ادامه او می نویسد:«‌این شهر تازه از آغاز تا بنیاد تا روزی که بانجام رسید سه سال بیشتر طول نکشید. خلفای فاطمیّه قسمت زیادی عایدی خود را صرف آرایش و تزیین این شهر می کردند و هر خلیفه ای مخصوصاً میل داشت در این قسمت بر خلفای پیش تقدم جوید تا این حد که لکوکین هم وقتی که بجای خلفا حکمران مصر شد، آراسته کردن شهر را جز مفاخر خود می شمردند»[238]

از این رو یکی از کارهای مثبت خلفای فاطمی توجه جدی شان به رونق بخشی مساجد در ابعاد گوناگون بوده است. آشکارا است که خلفای فاطمی اکثر عایدات خود را صرف مسجد کرده و جز افتخارات شان می دانستند، این مطلب گویایی توجه آنان به مساجد و اغراض سیاسی نیز داشته اند.

  جامع الازهر از نظر این نوسنده:« جامع ازهر، سال 359 هجری ( مطابق 970میلادی) از نقطه نظر آرایش و تزئین بمراتب از مسجد طولون بهتر و بالاتر می باشد. این مسجد به ملاحظه مدرسه ای که در سال 378هجری قمری در آن بنا شده در میان تمام مساجد اسلام مقام شهرت را حائز گردیده و تا کنون هم به معروفیت خود باقی است و از بلاد بعیده اسلام طلاب برای تحصیل اینجا جمع می شوند و در حقیقت مسجد مزبور در شرق آخرین موطن است برای تکمیل علوم عربیّه»[239]

آثار روابط فاطمیان با قشرهای مختلف: در مسجد الازهر تعلیمات عالیه داده می شد و خلفا و وزیران او به متعلمین و مساجد توجه می کردند. شاهد بر این مدعا قضاوت تاریخی می باشد:« به سال (379ه.ق/988م) یعقوب ابن فلیس، وزیر عزیر خلیفه را وادار کرد تا خرج 35 شاگرد را در جامع الازهر بپردازد، بدین سان قدیمی ترین دانشگاه جهان بوجود آمد... از همین زمان، خلفا و وزیران و مردم ثروتمند برای تعلیم رایگان طلّاب هزینه تحصیلی می دادند... چون دانشگاه جامع الازهر به کمک دولت  و متمکنان تکیه داشت.»[240] این مطالب می رساند که روابط اجتماعی میان دولت مردان خلفای فاطمی و طبقه مرفه و ثروتمند در آن قلمرو جغرافیای سیاسی جهان اسلام حسنه بوده است و تعامل در بین شان با برکت حضور به مساجد وجود داشته است.

   باز در جای دیگر نویسنده تاریخ تمدن، از شدت رابطه اجتماعی خلفای فاطمی با مردم و اجتماع در جهت رونق بخشیدن به پایگاه های دینی و مذهبی و مشارکت و هماهنگی و تعامل دو جانبه خبر می دهد. چنانکه ولدورانت می ونویسد:« با وجود امتیازات فراوانی که خلفا داشتند، مصر از رفاه بهرور بود؛ زیرا حلقه ارتباطی بازرگانی آسیا و اروپا به شمار می رفت... ثروت بغداد کاهش و قوتش به سستی گرفت؛ در همان حال ثروت و قدرت قاهره افزایش یافت، به گفته ناصر خسرو که به سال( 439ه.ق/1047م)، پایتخت تازه را دیده بود. می گوید: ... ثروتمندان بزرگ فراوان بودند؛ یکی از تجار مسیحی، در مدت پنج سال که بخاطری کاهش آب، قحطی شده بود، همه مردم را از مال خود غذا می داد. یعقوب بن فلیس ثروتی معادل ...،...،.3 دلار امریکایی بجا گذاشت. این ثروتمندان با خلفای فاطمی در بنای مساجد و ایجاد کتابخانه ها و مدرسه های بزرگ و تشویق علم، شرکت داشتند.»[241] با چنین نکته های تاریخی در می یابیم که روابط میان مردم و حاکمان مناسب و خوب بوده اولاًٌ و هم می رساند که مسجد نقش یک پارچگی و هماهنگی بین مردم و حاکمان اسلامی را داشته است ثانیاً. افزون بر آن، گویایی این مطلب است که مردم در ساخت و ساز کتابخانه ها و مدارس با دولت سهیم بوده است. این در حالی است که امروزه وقتی ما به عملکرد روؤسای ممالک اسلامی دقت می نماییم؛ آنچه در برنامه ریزهای سالانه آنها وجود ندارد، تخصیص بودجه است، حتی مسجد برای آنها به اندازه سالن های ورزشی، ارزش ندارد!... این به این معنا تلقی نگردد که هیچ کشوری توجّه به مساجد نمی نماید، مقصود ما اکثریت جوامع اسلامی است؛ شاید برخی را در این میان پیدا نماییم که به تکلیف الهی شان عمل می نماید.

فعالیّت های سیاسی و مذهبی فاطمیان پس از فتح مصر

   وقتی که فاطمیان کشور مصر را در سال( 358ه.ق/969م)، فتح کردند؛ جوهر غلام المعز خلیفه فاطمی دعوت برای خاندان علوی را آغاز نمود. وقتی از ساختن شهر قاهره فراغت یافت، دستور داد که دیگر خطبه بنام عباسیان نخوانند و در عوض خواندن خطبه را بنام المعز فاطمی اقامه نمود. دعوت به مذهب شیعه در دوره تصدی جوهر در تمامی مساجد مصر مانند جامع عمر، جامع ابن طولون و جامع ازهر که جوهر آنرا در دنباله فتح مصر، بنا نموده بود، اجرا شده، دعوت شیعه انجام می گرفت.[242]

فاطمیان ساختن مسجد را تنها با هدف عبادت نبود، بلکه فعالیت های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی نیز هدف بوده است. این حقیقت از اسناد تاریخی نیز استفاده می گردد:« بنای مسجد در مصر منحصراً برای انجام عبادات نبود؛ بلکه ساختن آن برای مقاصد سیاسی و اجتماعی نیز بود. از این جهت مساجد و مراکز مهمه تمدن اسلامی گردید و جای اجتماع علماء و فقها شده و محلی خاص برای انتشار اخبار مهم بود و چون مقصود عمده ای که فاطمیان از سیاست خود در مصر داشتند، جلب نظر عامه و توجّه عمومی بجانب ایشان و داخل ساختن مردم در حوزه مذهب شیعه بود.»[243] بنابراین، خلفای فاطمی نهایت تلاش خود را در جهت نشر شیعه اسماعیلیه بکار می بستند و از اسم مذهب در راستای مقاصد سیاسی مشروع شان استفاده درستی نمودند، بوی‍ژه توجه به اماکن مقدس خصوساً مساجد ابراز می داشتند. وقتی فاطمیان، مصر را فتح کردند، در مصر دو مسجد بود: یکی، جامع عمر در شهر فسسطاط و دیگری، جامع ابن طولون بود که اولی در مرکز شهر و دومی در حومه آن قرار داشتند.

   « جوهر بزودی جامع الازهر را در قاهره پایتخت تازه فاطمیان بنا نمود و در جامع عمر در تاریخ 19 شعبان 358ه.ق پس از استیلا یافتن به فسطاط چند روز بعد خطبه بنام المعز خوانده شد و ذکرنام المعز الدین الله در خطبه جمعه بجای نام خلیفه عباسی یکی از حوادث مهمه تاریخ بود.»[244] البته بنا به شواهد تاریخی مبلّغین و خطباء در مرحله نخست در خطبه های شان مستقیماً نام المعز الدین نبردند؛ فقط اوصاف علویان را بازگو می کردند؛ اما بعد از سه ماه( درذی القعده 358) خطیب ابتداء خطبه را به نام اهل بیت خوانده است؛ ولی در رمضان 359 جوهر دستور داد که بدیوار های جامع عمر با مرکب سبز شعار علویان را بنویسند. پس از آن است که دعوت شیعه در جامع ابن طولون هم رسمیت می یابد.

  مسجد و جشن و نماز جمعه خلفای فاطمی

خلفای فاطمی تعمّد داشتند که در سه جمعه آخر ماه رمضان برای اقامه نماز به مساجد حاکم، الازهر و عمرو بروند. خلیفه در این ماه یک جمعه استراحت می کرد. این روز را « جمعة الراحة» می نامیدند. صاحب بیت المال صبح هر جمعه شخصاً بر مراسم آماده سازی مسجدی که قرار بود در آن نماز برگزار شود، نظارت می کرد. در این مراسم مسجد را با حصیر و سایر گستردنیها فرش می کردند. اندکی پیش از رسیدن خلیفه، قاضی القضات با منقلی، منبر و قبه را بخور می داد.

   خلیفه فاطمی سوار می شد و تا زمانی که به مسجد می رسید، کسانی بر طبل می کوبیدند و صنج می زندند و قاریان با صدای نیکو قرآن می خواندند. خلیفه به محض اینکه به مسجد می رسید، به اتاق خطابه می رفت که برای او اختصاص یافته بود. معمولاً سرداران سپاه و بزرگان مورد اعتماد با گروهی از پاسداران نخبۀ خلیفه از او محافظت می کردند. پس از اینکه نماز به پایان می رسید، خلیفه لختی- لحظه ی- استراحت  می کرد تا هبه ها را در میان خطبا، مؤذنان و ناظران اموال و سرپرستان کودکان بیت المال پخش کنند. چنین موکب های به مناسبت عید فطر و قربان و حج نیز انجام می شد.[245]{قست فصل دوم یا چهارم بیاید}

یکی از ویژگیهای ممتاز که در قرن چهار و پنج قابل ستایش بوده و امروزه در مساجد ما نیست، اعلان مسایل مهمه کشوری است که به مسجد حاضر شده به اطلاع مردم می رساندند؛ اما امروزه از رسانه های رسمی کشوری اعلان می گردد.

  دعوت در جامع الازهر: « جامع الازهر را فاطمیان مرکز نشر عقاید مذهبی خود قرار داده، اجتماع  پیروان ایشان در آنجا می شد و اولین نماز که در جامع الازهر خوانده شد در هفتم رمضان سال 361ه.ق بود.»[246] قبل از ورود خود خلیفه فاطمی- المعز لدین الله- در شهر مصر تبلیغات خیلی شدّت نداشت؛ اما بعد از ورود خلیفه فاطمی، تبلیغات آنها شدت می گیرد. خلیفه فاطمی دستور می دهد که عبارات را در دیوارها قدیمی مصر بنویسند که آن  عبارات را اشاره می کنیم:« خیر النّاس بعد رسول الله(صلی الله علیه و آله وسلم) امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(علیه السلام)؛ یعنی بهترین مردم بعد از رسول خدا امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(علیه السلام) است.[247]

   خلفای فاطمی و مبلغین شان نه تنها به نشر و دعوت فضایل خود شان، بلکه به فضایل و مناقب اهلبیت نیز توجه داشتند و کسانی که علی را یاری نکرده و به خاندان آل محمد ستم روا داشته بودند، مورد طعن قرار می دادند. حتی آنها فضایل اهلبیت را در تابلوها نقش نموده به دیوار مساجد و... ثبت می کردند. « خلفای فاطمی فضایل علی(علیه السلام) و اولاد او را بعد ها جزء نقوش مسکوکات خود نموده و دیوار های مساجد و معابد و شهر هایی که در تحت سلطه و تصرف آنها بود آن فضایل را رسم و ثبت می نمودند»[248]

روش دعوت اسماعلیان

دعوت گران اسماعیلی، به چیزهای تظاهر می کردند و مریدان خویش را قبل از آموختن تعهد می گرفتند که سِر را حفظ کنند و به کسی نگویند و در راه حفظ آن تمام رنجها را آسان نمایند.  برای تعلیم دعوت در قصر خویش و مکتبها و مسجدها انجمن ها داشتند. کار دعوت به عهده « سردعوتگر» بود که او را داعی الدعات نیز میخواندند و همسنگ قاضی القضات بود و گاه هر دو منصب را به یک نفر می دادند.

   داعی الدعات دوازده نفر کمک- کار- داشت که عنوان نقیب داشتند و نایب ها داشت که پیوسته به سفر بودند و در ولایتهای نزدیک و دور مریدان و پیروان را تعلیم می دادند. ریاست دعوت بداعی الدعات محول بود که از مریدان مستقیماً یا بوسیله نایبان پیمان می گرفت و بر مباحثات مذهبی که در انجمنها می شد، نظارت داشت و خلاصه آن را به تصویب و امضا خلیفه می رسانید. معروف ترین آنها حنیفه نعمان مغربی و هبة الله شیرازی بودند.[249] و نیز برای زنها انجمن ها بود بنام انجمن دعوت که اصول مذهب را می آموختند[250]

روش استفاده از مساجد(در قرن 4و5) راهکار ها و ابزار های توسعه فرهنگی

در آن زمان از روشهای گوناگون با محوریت مساجد در جهت آگاهی مردم و نشر معارف الهی و رونق علم و دانش بهره می گرفتند: مجالس درس و املا و حلقه های علمی از جمله راه های توسعه فرهنگی در عصر عباسی بود که پیش از تأسیس مدارس در مساجد برگزار می شد. ابو بکر بن انباری(328ق) چندین مجلس املا داشت. حسن بن حمومه قاضی(335ق) مجالس ملای خود را در استرآباد تشکیل می داد. غلام ثعلب، لغوی معروف (325ق) نیز صاحب امالی فراوانی است. ... ابو نجّار در سال 348هجری در گذشت او دو حلقه در روزهای جمعه در جامع منصور داشت. یکی برای فتوا بود و دیگری برای املای حدیث و دیگری برای فتواه. ... فیروز آبادی قاضی در سال 500هجری با ابوالطیب در حلقه نقد در جامع منصور شرکت کرد.[251]

سیاست مذهبی سلاطین سلجوق و استفاده مثبت از مسجد

   سلاطین حنفی مذهب سلجوق با زخم شمشیر، کشتار مخالفان و خوار کردن مذاهب دیگر، سیاست مذهبی خود را جامه عمل می  پوشاندند.[252] راوندی که خود حنفی مذهب است وی سیاست پیشبرد مذهب حنفی را به زور شمشیر و به قیمت کشتار پیروان دیگر مذاهب اسلامی، به دست سلاطین سلجوق تأیید می کند؛ زیرا در نظر ایشان این کار دارایی تقدس مذهبی بوده است.[253]

-سلسله سلجوقیان- آنچه از پژوهشهای تاریخی بدست می آید، این است که در استراتیژیک شان سلسله سلجوقیان در مقابل دشمنانشان از مساجد برای تقویت روحیه خود و لشکران شان از فضای روحانی و معنوی مسجد با نماز و دعا و مناجات بهره می جستند؛ بنیانهای ساختاری و تشکیلاتی شان را بسوی فضای معنویّت سوق داده، تقویت می نمودند.

   این سلسله در شروف مواجهه جبهه جنگ با کفار و معاندین اسلام، از مساجد و معابد به جهت دعا و مناجات با خدا برای رسیدن به مقصود؛ یعنی پیروزی بر دشمنان، کمک و یاری می جستند و شاهد این مدعا جنگی است که « الب ارسلان(سلجوقی) با قیصر روم» را آغاز کرد؛ دست به مناجات و دعا در معابد و مساجد به درگاه ایزد منان بر داشتند:« چون سلطان الب ارسلان از عناد و استبداد حاکم روم آگاه شده با متجنده و دلاوران گفت که  اگر ما در جنگ سستی کنیم یک تن جان نبریم و دریّت{اسلام} به ذلّ اسیر مبتلا گشته مادام الحیوة به محنت و رقیّت گرفتار گردند، اکنون چاره جز اصطبار نیست؛ تا اراده قادر مختار به آنچه متعلق شده باشد، از خیر و شر ظاهر گردد.  لشکریان این کلمات را از سلطان شنیده جواب دادند که: جانها فدا کنیم و به قدر وسع و امکان سعی نماییم.[254]

   آنگاه می گوید؛ سلطان به استظهار تمام روی به مخالفان نهاده از جانبین آواز کوس و ناقوس به اوج آسمان رسید و غبار معرکه به ایوان و کیوان متصاعد گشت که ارباب توحید در مساجد و معابد دست به دعای جیوش مسلمین بر آورند.[255]

در این شاهد تاریخی حاکمان سلسله سلجوقی، نشان ارزنده نقش و کارکرد سیاسی مسجد در تقویت روحیه سپاه اسلام و  مستحکم نمودن باورهای شان حکایت دارد؛ حق هم چنین است که اسلام با آن باورهای دینی که دارند، اگر آن انگیزه ها بیشتر تقویت و تحریک گردد، یک پتانسیل اساسی در برابر زورگویان به دین و مذهب ما می گردد. چنانکه الب ارسلان سلجوقی از این پتانسیل به نحوی احسن به نفع حکومت مقتدر خود، در برابر مسیحیان استفاده کرد.

   تاریخ دعا و مناجات الب ارسلان را برای پیروزی بر دشمن، چنین ذکر می نماید:« ای ربّ الارباب! وای مسبب الاسباب این بنده گناهکار را به جزایی اثمی که دارد، مواخذه مکن! ونظر و مرحمت وعنایت از این عبد ضعیف که متّکفل عباد صالحین تو شده باز مگیر و عنان این باد سموم را که متوجه اولیاء دین تو شده، بجانب اعدا منعطف دار.»[256]  البته این نکته را باید یاد آور شد که الب ارسلان این دعا را هنگامی می نماید که بادهای مهلک هنگام آماده شدن با دشمن برای جنگ به سوی لشکریانش وزیدن گرفته بود و بعد از این دعا است که نتیجه و اجابت آن را مشاهده کردند. از این رو روشن می شود که سلجوقیان در راه رسیدن به اهداف و راهبردهای کلان شان نیز به روشهای گوناگون دینی و مذهبی از جمله با قرار گرفتن در فضای روحانی و معنوی مسجد، همراه با دعا و مناجات یاری می طلبیدند. چنانچه در ادامه صاحب روضة الصفا می نویسد:« و سلطان مناجاتی دور و دراز کرده و معارف لشکر به موافقت سلطان در گریه افتاد، فی الحال أثر اجابت ظاهر گشت و آن(ریح) عاصف بر دشمنان دین در هبوب آمد... و سلطان خود نیز حملات متواتر کرد و صفوف لشکر روم به هم آمده راه انهزام پیش گرفتند.»[257]

   در نتیجه این جنگ، قیصر روم اسیر گشت؛ اما بنابر تقاضا و تعهد بر اطاعت از سلطان ارسلان، قیصر روم آزاد گشت و دختر قیصر را الب ارسلان به عقد فرزندش در آورد، با احترام همراه با هدایای، قیصر روم را رها کرد.[258] اکنون روشن گردید که سلاطین سلجوقی، از مسجد هم برای به قدرت رسیدن با سرکوب مخالفین داخلی شان استفاد می کردند؛ هم پیوند مسجد و پایگاه نظامی را برای نیرو گرفتن سربازان و جنگجویانش در مقابل دشمن بیرونی یعنی کفارو مسیحیت بهره می جستند.

مسجد و پناه گاه

   همچنین یکی از بارزترین و مؤثرترین محورکارکردی باز دارندگی مساجد؛ در مورد مسایل سیاسی بوقوع می پیوست. مساجد بهترین پناه برای آنانی بود که از همه جا قطع امید کرده بودند و یگانه مأمن خویش را خانه خدا می یافتند و صدای مخالفت، اعتراض و انتقاد شان به دستگاه حاکم و وضعیت سیاسی و اجتماعی موجود را با تحصّن به گوش ستم پیشگان و ستم دیدگان می رساندند و بعضاً نتائج مثبت و کارایی هم در پی داشت که می توان به عکس العمل علماء اسلام در جهان اسلام و بویژه در ایران در دوره مشروطه در مساجد و ... اشاره کرد:

   در انقلاب اسلامی به جهت مخالفت امری، علماء و مردم در مساجد تحصّن می شدند:« در ساعت 19، 1/10/1357 حدود 700 نفر از طبقات مختلف و قشریون مذهبی به منظور اعتراض به حادثه روز 24/9/ 1357 کرمان که منجر به کشته شدن 4 نفر گردید و همچنین آزادی 4 نفر فرهنگیان این شهر- ( که در زندان به سر می بردند و در حوادث و تظاهرات دستگیر شده بودند)- در مسجد تحصّن و قصد دارند تا عصر روز 2/10/ 1357 به تحصّن خود ادامه دهند»[259]

کارکردهای سیاسی مساجد

  سال های اول هجرت، زمانی که اولین مسجد ساخته شد، آن را پایگاه مسلمین قرار دادند تا به آیندگان بفهمانند که دین و سیاستمان یکی است. دیوان، که دادگستری  دولت آن موقع بود، مرکزش مسجد بود و معبد نیز، مسجد و محل عبادت و مکان خاکسارشدن در برابر معبودی که به تازگی پیامبر آخرین را برای هدایت بشر  فرستاده بود و کنیسه و کلیسا را به مسجد، مبدل ساخته بود. این همزیستی و وحدت بین دستگاه حکومت و دستگاه عبادت، پیام هایی را به ما قرن بیست و یکمی ها منتقل می سازد که به مدد آن، می توانیم در برابر خصم و مخالف عینیت سیاست و دیانت در اسلام، احتجاج کنیم و حجت آوریم در قرن معاصر، نقش مسجد در ارتباط برقرار کردن میان دیوان و معبد . دورانی که تقابل فکری بین دو نظریه سکولاریزم(دین زدایی) و عینیت دین و سیاست، باعث چند دستگی میان امت اسلام گردیده است.  بجاست که ما عینیت دین و سیاست را در جهان غالب کنیم.

 در دوره های مختلف مبارزات سیاسی مردم بر ضد حکومت های حاکم، از مساجد سازمان دهی می شد. اگر مساجد صحنه برخورد با دولت بود، نه به خاطری مذهب؛ بلکه- بیشتر- به جهت مخالفت حکومت ها با اسلام اصیل و فرهنگ مسجدی بود. لذا توده مردم که با رهنمودهای علمای دین، آگاه می گشتند از همین پایگاه، مخالفت های خود را با دستگاه های جابر زمان اعلان می کردند، حرکتهای شیعی هم معمولاً از مساجد نضج می گرفت.[260] ما بعنوان نمونه تاریخی به برخی قضایا گذشته اشاره می نماییم.

مسجد و جشنها عصر عباسیان

جشنها و مراسم، اعمال اقداماتی بود که به مناسبت خروج خلیفه یا سلطان یا امیر یا والی در روزهای عید یا ایام حج برای بدرقه کاروان حاجیان و استقبال هیئتها و دادن خلعت به وزرا و اعیان انجام می شد. کارهایی که در موکب خلیفه در عصر عباسی انجام می شد از لحاظ زیبایی و شگفتی و ابهت و شکوه با آنچه در عصر امویان صورت می گرفت، تفاوت فاحش داشت.

   شاید موکب روزهای جمعه بیش از هر موکب دیگری تکرار می شد و گسترش داشت؛ زیرا خلیفه در میان همراهی محافظان خود به نماز جمعه می رفت. پرچمداران در پیشاپیش موکب حرکت می کردند و سپس امرای خاندان عباسی سوار بر اسب و پس از آنان خلیفه بود که بر اسب بسیار سفیدی از نژاد اصیل نشسته و ارکان دولت پیرامون او را داشتند. رسم بود که به هنگام نمازها در کنار  دارالخلافه طبل و شیپور می زدند.[261]

اعتراض مردمی و خلفای عباسی

 در زمان خلفای عباسی بعضاً مالیاتی سنگین از مردم اخذ می شد بطوری که بعضاً به شورش مردم و تجمع در مساجد می شد و دیوانها را به آتش کشیدند:« چون صمصام الدوله، پسر عضدالدوله، به سال 375ق/985م خواست بر فرش جامه های ابریشمی و پنبه ای در بغداد عوارضی بر اساس یک هشتادم، قراردهد، مردم در جامع منصور اجتماع کردند تا نماز را برهم زنند و شهر بسوی آشوب می رفت که حکومت از آن مالیات گذشت[262]»، روشن است که محور تجمع و اعتراض بر علیه سیاست مالیاتی دولت آل بویه که زیر نظر خلفای عباسی بود، مردم درست مرکز تجمع و حرکت های سیاسی ضد حاکم وقت را « مسجد جامع منصور» در بغداد قراردادند؛ این حوادث در آن برهه ی زمانی می رساند که نقش مساجد در میان مردم بر علیه حاکمان همچنان زنده بوده است؛ به طوری که حتی با آن شورشها خویش دولت را تسلیم خواسته های خویش وا می داشتند.     

   نمونه دیگر: در سال 389ق/998م مجدداً تصمیم گرفته شد که بر منسوبات ابریشمی و پنبه ای بغداد مالیات ببندند که مردم شوریدند و رو به مسجد جامع نهادند و جلو نماز و خطبه را گرفتند و برخی دیوانها را آتش زدند. جمعی از مردم به تهمت دست داشتن در ماجرا گرفتار و مجازات شدند و کار چنین فیصله یافت که فقط از قیمت پارچه ابریشمی ده یک گرفته شود.[263]

به عنوان مثال: در عصر ما نیز مسجد تریبون سیاسی حرکت« اخوان المسلمین» بود. پس از کشته شدن حسن البنّاء، رهبر و مرشد عام اخوان، در نتیجه سخت گیری های زیاد و سنگ اندازی های حکومت، با مرکز اجتماع اخوان المسلمین – جز مسجد نبود. یکی از این مساجد مسجد قاهره بود که اخوان قاهره، برای برپایی نماز جمعه در آن جا گِرد می آمدند.[264]

  مسجد به مثابه پایگاه های نیرومند انقلاب اسلامی و سنگرهای مستحکم مبارزه در آمدند و از طریق وفاق گروهی، در درون این پایگاه های عظیم نظری و محلی بود که اقشار انقلابی ایران با مسؤلیت های دینی و تصمیم های انقلابی و تعاون اجتماعی آشنا شدند و خود را برای یک نبرد طولانی به منظور حاکمیت بر سر نوشت خویش آماده ساختند. امام امت از مساجد بعنوان «سنگر»‌ یاد کردند و مرحوم آیت الله طالقانی می گفتند:« انقلاب ما از مسجد شروع شد و باید در مسجد ادامه پیدا کند. اسلام اصیل را باید در مساجد فراگرفت که نه کمونیسم است نه کاپیتالیسم؛ بلکه اسلام است... هیچ چیزی نمی تواند جای مسجد را  بگیرد، نه کلیسا، نه دانشگاه، نه مدارس و نه پادگان ها. دنیا را باید از طریق مساجد نجات دهیم؛البته نه مسجدی که فقط ختم و دعا باشد، بلکه مانند مسجد پیامبر دنیا را بلرزاند.»[265]

   ما و قتی تاریخ را بررسی می نماییم، در قرن چهار و پنج تنها جای که برای حاکمان سیاسی مهم بود و سیاست و راهبرد شان را باید اعلان می نمودند؛ مسجد بوده است. حاکمان اموی در اندلس هم با آن روش و رویه از مساجد سود بردند که قبلاً در فصل دوم، به برخی از نمونه های آن اشاره کردیم و اکنون هم به نمونه ای آن اشاره می نماییم.

در دوره عبدالرحمن داخل، در مساجد اندلس، منصور عباسی را دعا می کردند.- این نشان می دهد که در طول تاریخ اموی و عباسی استفاده سیاسی و قدرت و هیبت خلافت را از مساجد مردم می شنیدند و از آنجا عاملین شان به تبلیغ خلفاء می پرداختند.- تنها زمانی عبدالرحمن دعای خاندان عباسی را از خطبه قطع کرد که پسر عمویش عبدالملک بن عمر مروانی تهدید کرد در صورت تداوم این مسئله خودکشی خواهد کرد[266] بر این اساس تا ابتداء قرن چهارم قمری، امرای اموی قرطبه از نشانه ها و القاب حکومت، به لقب امیر بسنده کردند. البته دعاگویی برای خلفای عباسی در مساجد اندلس را قطع و با آنان اعلان دشمنی کردند؛ اما در مقابل لقب« ابناء الخلایف» را برای خود استفاده کردند.

مسجد و مدرسه

در روزگاری گذشته مدرسه ها در کنار مساجد بنا می شد؛ اما امروزه چنین کارکردی کمرنگ شده است و اکثر مدارس از مدرسه ها جدا شده است؛ ولی در آن زمان ( قرن، 4و5) در هر مسجدی یک مدرسه هم تشکیل می شد مثلاً« در قاهره در أثر تشویق خلفای فاطمی و حمایت آنان از علم و فرهنگ، چنانکه خود شخصاً در این جنبش مشارکت داشتند، نهضت فکری رونق گرفت. در مصر در هر مسجدی یک مدرسه تشکیل شد و حلقه های علمی و مجالس مناظره، تدریس و تحقیق بر پا گردید... در قرن چهارم هجری بیش از 110 مجلس علم و معرفت در قاهره شمارش شده است.[267]

استفاده از مسجد با کارکرد منفی

   شاید در ابتدا طرح این مسئله که جلسات مذهبی مساجد کارکرد منفی نیز دارد، کمی بعید به نظر آید؛ اما هنگامی که به بررسی اسناد و شواهد بپردازیم قابل پذیرش می گردد. یعنی در واقع درک می شود که مساجد هم می توانند به پایگاهی برای تبلیغ و اشاعه نظرها، اهداف و عملکردهای ضد مردمی و غیر مذهبی رژیم های غیر دینی تبدیل شوند و حتی ائمه جماعت آنان نیز مدیحه سرا و دعاگوی سرکردگان آن رژیم باشند.

بهترین سند و تابلوی عینی، در این خصوص را قرآن کریم در مقابل ما قرار داده است:«‌گروهی دیگر از آنها کسانی هستند که مسجدی ساختند برای زیان (به مسلمانان) و ( تقویت) کفر و تفرقه افکنی میان مؤمنان و کمینگاه برای کسی که از پیش با خدا و پیامبرش مبارزه کرده بود. آنها سوگند یاد می کنند که جز نیکی (و خدمت) نظری نداشته اند. اما خداوند گواهی می دهد که آن ها دروغگویند.»[268] 

    در صدر اسلام پایگاهی منافقین ظاهر الصلاح به نام « مسجد ضرار» در مقابل مسجد رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) بنا شد. منافقین خصوصاً و دشمنان اسلام، عموماً در طول تاریخ سعی داشتند در لباس زهد و تقوا و با حربه « مذهب علیه مذهب» به اسلام ضربه وارد کنند. بر این اساس درس بزرگ ما جرای مسجد ضرار برای مسلمانان این است که نباید ظاهربین باشند و به هر مسجدی که احداث می شود اعتماد نکنند؛ چون این نوع مساجد نه تنها مرکز اتحاد و ایمان نیستند؛ بلکه بذر تفرقه و کفر را در میان مسلمین می کارند. لذا مؤمنین و مسلمین باید همیشه آگاهانه حرکت کنند و توطئه های دشمنان اسلام را که در زیر لوای اسلام طرّاحی می شود، خنثا کنند.[269]

سیاست دنباله روی: آنچه از بررسی ها بدست می آید سلاطین اموز در اندلس از آن جمله عبدالرحمن، ساخت و ساز و تعمیر مساجد را با هدف سیاسی و تعقیب نمودن سیاست و رویه اسلاف شان باشد. عبدالرحمن نقش تشویقی در توسعه و عمران داشته و خود در چندین طرح قرطبه شرکت داشته و تصمیم گرفته بود که در کنار توسعه اقتصادی، سیاسی، نظامی، توسعه عمرانی نیز داشته باشد تا دنباله رو عباسیان و فاطمیان در این عرصه هم نقش ایفا نماید.

در عصر فاطمیان با آن همه درخشیدن در اهمیت و توجّه شان به مساجد-همان طور که ذکرشد- داشتند؛ در مقابل متأسفانه برخی آنها حرکات منفی را نیز داشتند که از مسجد در دعوت شان استفاده می نمودند؛ یعنی  بدوران- یکی دیگر از خلفای فاطمی بنام- حاکم، دعوتگران افراطی بودند که او را خدا شمردند و برضد نمایندگان قدیم برخاستند و معروف ترین اینان حمزة بن علی زوزنی و حسن بن حیدره فرغانی و محمد انوشتکین بخاری درزی بودند.

   به سال 408 حمزة بن علی از خدای حاکم سخن کردوی کتابی نوشته بود و در آن گفته بود که روح خدایی سبحان در آدم رفت، آنگاه به علی بن ابیطالب در آمد. روح علی بعزیز و پس از او بحاکم رسیده و او خداست که روح خدا در اوست. حمزة بن علی بنیانگذار مذهب درزیانست. درزیان دوگروه بودند یکی روحانیون که روش شان بودند که اصول مذهب را نیک می دانستند و دیگری حسبمانیان که آنها نیز دوگروه می شدند، حسبمانیان خاصه و حسبمانیان عامه.

   حسبمانیان خاصه کار جنگ و سالار داشتند و حسبمانیان عامه، عوام بودند که از ماهب جز نام نمی دانستند از گروه حسبمانیان کسی بگروه روحانیان نمی توانست رفت، مگر آزمایشهای بسیار دهد و آشکار شود که اصول مذهب را درک تواند کرد و اطمینان حاصل آید که در جمع درزیان عضو مفید و واقف بر مذهب و دین می شود.[270]

نهضت وقتی از اصول اولیه خود منحرف گشت؛ شکست آن قطعی است. این طبیعی است که هر حکومتی اگر از اصول اولیه خود پا فراتر نهاد، باید انتظار افول روز افزون خویش را داشته باشد؛ زیرا مردم و اجتماع انسانی به طور روشن انحراف آن را لمس نموده و بر خلاف ایده و باورهای خود تحلیل نموده و به آن پشت می نمایند و این سبب سقوط و شکست آن قدرت حاکمه محسوب می گردد. از این رو یکی از علل شکست خلفای فاطمی را می توان انحراف از اصول اولیه دانست.

حمزه و دیگر دعوتگران درزی مؤلفات بسیار دارند که بسیاری غوامض مذهبشان را روشن می کند. از آن معلوم می گردد که اینان افراطیان اسماعیلیان بوده اند و مایه کار شان از اسماعیلیان دور نیست. بنای رسالت ایشان بر نظریه فلسفی است که از عقاید باطنیان و معتزلیان گرفته اند؛ زیرا فلسفه که به پندار فاطمیان اساس شریعت بود بدوران حاکم جای قرآن و سنّت را گرفت. از رسائل درزیان معلوم می شود که داعی الدعات صدو پنجا و یک دستیار داشته که هر یک دعوتگر دیگر بوده اند و اینان بجز مؤذنان و خطیبان مسجدها بودند که تبلیغ مذهب می کردند.

   در عصر حاضر نیز چنین طرفندهای از جانب رژیم های غیر دینی از دین و مذهب علیه آن استفاده کرده و می کنند. این دین مداران بیدار ضمیر و دلسوز به اسلام و مذهب اند که با روشن دلی این طوطئه ها را با آگاهی کامل در نطفه خفه نمایند. از باب نمونه در زمان رژیم پهلوی، آنها روحانیّت در باری را در خدمت گرفته و در میان فعالان ضد رژیم می فرستادند تا اخبار دسته اول را به رژیم گزارش نمایند! با این عمل بزرگترین ضربه ها را به دین، دینداران و انقلابیون وارد می کردند و با استفاده از لباس و ظاهر دین، از طریق رخنه به درون گروه های مذهبی و مبارز مساجد، حیله و ترفندهای موذیانه شان را محقق می کردند. می توان به یک نمونه به گزارش های ساواک و مأمورین آنها استناد کرد:

   « گزارش کلانتری انتظامی اصفهان در خصوص نماز جماعت و سخنرانی مذهبی در مسجد شاه توسط اسدالله مرشد و دعا برای سلامتی محمد رضا پهلوی و...».[271] البته حضور روحانیت درباری تنها در نهاد چون مسجد و منابر خلاصه نمی گردیدند؛ بلکه در نهادهای چون سازمان ها، اداره ها، وزارتخانه ها و دستگاه های دولتی نیز مشغول بودند و رسماً و عملاً برای رژیم کار می کردند و به نوعی مخبر رژیم بودند.[272]

    بطور کلی، در دنیای اسلام بویژه ایران بعد از اسلام آوردن شان، اسلام به عنوان حرکت غالب مطرح شد و مسایل بر مبنای مذهب شکل گرفت. اکثر نهضتها با مذهب درهم پیچیده شد و منطبق با قاعده « نفی سبیل» با رهبری نهضت روحانیت در دوران معاصر و کار بزرگ میرزا شیرازی، دست بیگانگان قطع شد و مذهب قدرتش را نشان داد. مرحوم کاشف الغطا در جرایان ضد استعماری و وحدت خواهی امت مسلمان، نهضت، جنگل... پس می بینیم در این مملکت اکثر قریب به اتفاق قیام ها، نهضت ها رنگ و بوی دینی اسلامی داشته است.[273]

   حیات سیاسی در زمان رضاشاه به علت کنترل سخت و دکتاتوری مأبانه، محدود بود، تجربه پیوند ملت و مذهب مجدداً در دوران نهضت ملی شدن نفت ثمر داد و پیروزی مصدق در پی پشتوانی های مردم و آیة الله کاشانی رقم خورد. سپس در دوره دهه اول 1340ش در ادامه دسایس و ترفندهای اجانب به ویژه امریکا در این کشور رخ داد و باردیگر ایران را سرزمین خیزش ها، بحرانها و حرکت های جمعی بر ضد شاه کرد. در این زمان یکی از فعّال ترین پایگاه های انقلاب، تحریک، تهیج و حمایت مردم، مساجد بودند.[274]

   شاهد بر این مطلب بطور کلی اظهارات متفکران و نوسندگان خارجی نیز است که به این مهم معترف بوده و به ضرورت و تناسب در نوشته هایش به اهمیت مسجد و انقلاب متذکر شد اند. از جمله حامد الگار، نوسنده و منتقد بزرگ نیز می گوید:« مسجد هسته سیاسی تشکلات ایران بود. شاید این هم یکی از دیگر نکاتی است که در مجموعه نتیجه گیریهای خود باید بدان می پرداختم. یکی از عناصر مهم در پیروزی انقلاب، احیاء مجدد مسجد و تمام ابعاد عملکردی آن بود. نقش مسجد، دیگر نه گوشه عزلت و گریزگاهی از جامعه بود که مردم برای دوری جستن از دنیا، گرفتن و ضو، انجام عبادات یا گوش دادن به صوت قرآن به آن پناه می بردند؛ بلکه بر عکس، مسجد به یک کانون مبارزه و مرکز فرماندهی بدل گردید. بطور خلاصه مسجد تماماً آن چیزی شد که در عصر پیامبر بود.»[275]

   مساجد و جلسات مذهبی دارای کارکردهای مختلفی بوده اند. از جمله عناصر و مؤلفهای قابل بررسی، علل و پیش زمینه های پیدایش و شکل گیری انقلاب در سالهای 1340تا 1343ش بوده است. بطوری که هرکدام از این عناصر و علل، بهترین عامل برای آغاز یک حرکت و خروش بودند؛ لکن آن عنصری که باعث شد اینها پیش زمینه ای برای وقوع پدیده ای انقلاب در سال57 شوند پیوستگی، هم سویی و مهمتر از همه انسجامی بود که بطور مرئی و نامرئی در بین این پدیده بوجود آمده بود. مخالفت امام خمینی (ره) با مسئله کاپیتو لاسیون در آبان 43، پایگاه ها مهم مذهبی و مهمتری آنها مساجد،حرکت های توفنده، روشنگرانه و در عین حال افشاگرانه ای را بر ضد رژیم شاه سازماندهی و آغاز کردند. در نتیجه خروش امام امت خمینی(ره) و همیاری علما و همصدایی وعّاظ در مساجد با این اقدام امام و از طرفی پیوند و هماهنگی توده مردم با پاسداران حریم دین، رهاوردی جز پیروزی انقلاب بدنبال نداشت. در واقع مساجد با سازماندهی مردمی و بسیج عمومی از آغازین روزهای مرحله پیروزی به صورت یک مجموعه کارا و مؤثر با حفظ عناصر کارکردی و ایفای نقش های گوناگون، خواب خوش را از سر کاخ نشینان برده تا به سقوط و فرود واداشتند.

   از سال 42ش یعنی بعد از مبارزه خواهی امام خمینی(ره) علیه شاه مساجد اوج مبارزاتی علیه شاه گردید. 15 خرداد آن سال و محرم آن، تظاهرات دانشجویان نیز از مسجد هدایت تا مدرسه حاج ابوالفتح را شاهیدیم.[276]

 و همچنین، جشن های 2500 ساله رژیم شاه، یکی از وقایع مهمی که در تحریک  احساسات ضد شاهنشاهی مردم و انقلابیون مؤثر بود؛ بلکه خود بعنوان نقطه عطف در شروع و درگیری مبارزات مسجد و مسجدی ها شد. ائمه جماعت مساجد، مخالفین رژیم و مبارزین، در این مقطع زمانی (1350ش) فرصتی دیگر یافتند که عَلَم مخالفت، بار دیگر بر افرازند.[277]

   مساجد یکی از نهادهای با کارکردهای متنوع می باشد: مساجد به عنوان مراکز و پایگاه های برای تحریک و ترغیب مردم مسلمان به همکاری، همیاری، همبستگی و مساعدت عمل می کنند. مساجد در محله ها وظیفه راهبردی و راهبری مردم را در امور اجتماعی به عهده می گیرد و هر گاه مشکلی اجتماعی پیش می آید، جلودار رفع آن بوده است.

   یکی از مؤثرترین فعالیّت های مساجد و بطور کلی نهادهای دینی همچون نماز جماعت جلسات مذهبی ادعیه مختلف بوجود آورنده انگیزه دوستی، همبستگی و تعاون بین افراد جامعه بود؛ زیرا حضور مستمیر افراد در مسجد و صفوف جماعت ، احساس درونی نسبت به یگدیگر می شود و همین امر در دراز مدت، حس تعاون را در افراد جامعه تقویت می کند. جامعه شناسان و روانشناسان از جمله« درسلر » معتقد است که از جمله کارکردهای دین« کُند کردن تغییرات اجتماعی»، « کمک به جامعه پذیری»{جامعه پذیری همنوایی فرد است با هنجارهای گروهی}، «ایجاد پیوند، انسجام، همبستگی گروهی»،«‌احساس تعلق و یکی بودن با دیگران» افراد جامعه می باشد.[278]

سیاست آل بویه و استفاده از جایگاه مسجد (خطبه به نام آل بویه می خواندند)

   به نظر می رسد که با توجه شواهد تاریخی خلفای عباسی بسیاری از کارها را که در حال طبیعی در مساجد در خطبه های نماز جایز نمی شمردند؛ اما به خاطری حفظ موقعیت شان زمانی که بیم از دست دادن مقام و موعییت خود را احساس می نمودند، به راحتی خیلی از مطالب و حرکات که بر خلاف اعتقاد شان بود جایز دانسته و به آن تن می دادند. اکنون برخی از نمونه های آن را که در تاریخ ذکر گردیده پی می گیریم.

{ممنوعیت خلیفه راضی از خطبه به نام فرمانده سپاه}در سال 32 3 هجری محمد بن یاقوت رئیس حاجیان و فرمانده سپاه از طرف خلیفه که قدرت فوق العاده ای بدست آورده بود، موافقت خطبای بغداد را بدست آورد تا به او دعا کنند و بعد از نام خلیفه نام او را ذکر نمایند و در روز جمعه از در مسجد جامع بغداد به او دعا کردند؛ خلیفه راضی آن را کار زشت شمرد و خطیبانی که به نام او دعای کرده بود برکنار کرد و کسانی دیگر را بجای او گمارید.[279]

 بر اثر  فشارهای سیاسی بر خلفای عیاسی راضی و موافق می شوند که به نام امرای آل بویه در مساجد خطبه به نام آنها خوانده شود؛ این در حالی است که قبل از این در باره فرمانده و ر ئیس حاجیان چنین عملی را زشت شمرده بودند!

  اما با اینکه قبل از امراء آل بویه رسم نبود  که بجز خلیفه نام کسی را در منابر روز جمعه ببرند؛ اما زمان وقایع 324 گفته شد الراضی خلیفه – با اکراه – دیلمی را که عنوان امیر الامرای و تدبیر مملکت را به عهده او گذاشت دستور داد در همه منابر بنام او خطبه بخوانند.( تجارب الامم،ج5، ص 351؛ به نقل از همان،- آل بویه و اوضاع زمان- ص335.)

      عضدالدوله چون وارد بغداد شد، هارون بن المطلب خطیب در مسجد جامع رصافه( از محله های بزرگ بغداد) در خطبه ای که ایراد کرد نام او را ذکر نمود (رسوم دارالخلافه، ص 34؛ به نقل از همان-آل بویه و اوضاع زمان-، ص235)، عضدالدوله چون از این امر آگاه شد، به خلیفه نوشت و از او خواست که نامش در خطبه ذکر شود، خلیفه هم پذیرفت و این امر تا زمان های بعد جریان یافت.

نقش حسینیه ها و مساجد در وحدت دین و سیاست

سال اول هجرت زمان که اولین مسجد، ساخته شد، آن را پایگاه مسلمین قراردادند تا به آیندگاه بفهماند که دین و سیاست در اسلام یکی است و وحدت آن دو حتی در مظاهرشان، یعنی دیوان و معبد نیز رعایت شده است و دیوان دادگستری و دولت آن موقع بود، مرکزش مسجد بود و مسجد نیز محل عبادت مکان خاکساری شدن در برابر معبودی که تازه آخرین پیامبر محمد(صلی الله علیه و آله وسلم) را برای هدایت اش فرستاده بود، کنیسه و کلیسا را به مسجد، مبدل ساخته بود.

   این همزیستی و وحدت بین دستگاه حکومت و دستگاه عبادت، به ما نسلهای این عصر پیامهای دارد از جمله عینیت دیانت و سیاست را در برابر هم می توانیم استدلال کنیم و به صحبت آوریم.

   ساختار فکری قرون اول نیز این بود، همانگونه که در اوایل امر دارالخلافة در مسجد بود؛ دار القضا، نیز در مسجد بود، مردم برای مهمترین ارکان زندگی اجتماعی شان یعنی قضا و اجراء به مسجد پناه می بردند. مسجدی که هم پنج وقت نماز در آن بر پا می شد و هم مأمن آرامش و نظم اجتماعی شان بود.

   در ادوار تاریخ، این اعتقاد و بنیان با تلاش بنی امیه و بنی عباس دیگرگون شد و دارالخلافه جدایی از مسجد شد؛ و لی این فکر که مسجد جایگاه حل و فصل بسیاری از مسایل زندگی مردم است، در اذهان بود و در مسجد جستجو می کردند.

   این  تغییر و تحول در کار کرد سیاسی و عبادی مسجد، در قرن معاصر و ارتباط میان معبد و دیوان اشاره می کنیم که هنگامی که تضاد فکری بین دو نظریه سکولاریسم«دین زدایی» و عینیت  دین و سیاست، باعث چند دستگی میان امت اسلام گردیده است؛ اگر با تأمل می بینیم که این تقابل در میان غرب نیز زودتر تحقق یافته است و آن سرگذشت تلخ ارباب کلیسا و روشنفکران سکولاریسم، به ما یاری  می نماید تا آن تجربه ناگوار را  تکرار نکنیم و بسوی عینیت دین و سیاست قدم نهاد. در این راه تا مرحله پیروزی و تثبیت این تفکر در جهان تلاش بی وقفه می طلبد.

   گرچه تحولات عصر قرن 21 میلادی را باید از قرن جلوتر یعنی از دوران اندیشه مشروطه خواهی تا حال، در چهار مرحله- در ایران- قابل بررسی است: از زمان مشروطه تا سال 1342؛ و از 1342 تا 1375؛ و از 1375 تا 1367 و از 1367 تا زمان حاضر. این تقسیم بندی به اعتبار پدید آمدن وقایع است نه مطلق.

  1. در تاریخ مشروطه خواهی می توان وقایع متعدی را نام بر که برجستگی نقش مسجد را در وقایع سیاسی آن روز نمایان می کند، طبق شواهد متعدد؛ یادگارمانده آنروز می توان گفت سر رشته مشروطه خواهی از مسجد بوده است.
  2. همچنین در سالهای 1342 به بعد تا 1375 مسجد در این دوران به عنوان یک پایگاه اساسی حرکت های اجتماعی بر علیه ستم شاهی حیات نوین یافت. قشر روحانیت بانفوذی که در مساجد داشتند، اقشار مختلف را در جریان مسایل روز قرار می دادند؛ بخصوص بعد از تبعید امام از ایران به خارج از کشور. مردم اخبار آن رهبر فرزانه شان را از طریق مسجد جویا می شدند. به اعتراف تاریخ، مساجد در این زمان وظیفه خویش را بخوبی انجام داد. در این دوران بود که فعالیت سیاسی و نبض آن بدست کسانی در میان توده مردم بود که در آن مسجد نماز می دادند و نماز می خواندند یعنی هم روحانی مسجد و هم نماز گذاران آن نقش داشتند.
  3. از سال 1375 به بعد بود که سالهای سرنوشت ساز شروع حرکت نهادینه شدن حکومت اسلامی در جامعه ایران محسوب می شد و حساسیت های سیاسی و اجتماعی ویژه ای را بدنبال داشت و در سایه پرچم دار این نهضت عظیم و تاریخی درمسیر شان برای تحقق آرمانهای دیرینه اش حرکت شان را با استمرار تثبیت نمودند.

مسجد و ترور: عصر خلافت المستظهر بالله احمد پسر المقتدی بالله( 487-512)

   از بررسی ها، درگذر تاریخ زندگی سیاسی برخی خلفا، چنین دانسته می شود که خلفا در مساجد شخصاً حضور پیدا می کردند و با برخی از عامه مردم، روابط مستقیم داشته اند و به مشکلات آنها گوش می دادند. بر خلاف روزگاران ما که روابط بین مردم و حاکمان بطور مستقیم یا اصلاً نیست، اگر هم است بسیار محدود است که به چشم نمی آید؛ در تاریخ می نویسند:

   « در سال 503 هجری تانکردی صلیبی صاحب انطاکیه به مرزهای شام حمله آورد و طرسوس و اذنه را گرفت، درحصن اکراد فرود آمدند. مردم حصن را تسلیمش کردند... سال 509 در ماه محرم مودود  صاحب موصل به رها رفت و در آنجا فرود آمد. صاحب موصل وارد بلاد فرنگ شدند درنزدیکی طریه میان دو سپاه نیک پای فشردند، فرنگان منهزم شدند. در بهار دیگر خود به دمشق رفت، نزد طغن کین صاحب دمشق تا بهار بباراید. روزی به مسجد جامع رفت تا نماز بخواند، مردی باطنی در هیئتی که گویی او را دعا می کند و از او صدقه می خواهد، نزدیکش شد و چهار ضربه کارد بر او زد! مودود در همان روز مُرد؛ باطنی در حالی کشته شد که هیچ کسی او را نمی شناخت. سرش را بریدند و پیکرش را آتش زندن.»[280]

  امروزه، نیز ما شاهد ترورها و قتل و کشتار مسلمانان توسط عده ای محدود مسلمانان افراطی که با جمود فکری جهت بدست آوردن قدرت و ناامن کردن بلاد مسلمین دست به جنایات وحشتناک می زنند که نه تنها فرد، بلکه جمعیت های عظیم مسلمین و نمازگذاران را در آتش خشم جهالت یا احیاناً تعصب کورشان سوزانده و خانواده های زایادی از مسلمین را دغدیده می نمایند!

مسجد پناه گاه حاکمان

   بدون شک مسجد به عنوان کانون أمن در بسیاری از شرایط نامساعد سیاسی و اجتماعی که در جوامع اسلامی پدیدار می گردد؛ مساجد پناه گاه مردم بی دفاع بوده و در این عصر نیز این کار کرد باقی است. همچنین مساجد برای حاکمان و امراء اسلامی، نیز در شرایط بحران اجتماعی و سیاسی، پناه گاه شان بوده است. چنانکه جوینی به یک نمونه آن در کتاب تاریخ خویش ذکر می نماید:« در زمان حاکم ابوعلی منصور طبعش ظلم و حیف و میل بود که بر اهل مصر به نهایت رسانید. فساد زیاد در مصر روا داشت،  تا جای که مردم مصر حوصله شان سر آمد و بر علیه حاکم شوریدند و حاکم و در باریانش به مسجد جامع پناهنده گردیدند و قرآن ها بر سر چوب کردند که اگر ظلم و ستم بدون اجازه تو انجام می گردد؛ پس برای ما اذن بدهید که مفسدان را از این فساد جلوگیری نماییم و مردم با نظامیان هم دست شده و وضع را بدتر کردند...»[281]

سفر ملک شاه به بغداد

   « در رمضان سنه اربع وثمانین و اربع مأئة ( 484 ه.ق/1091م) بار دیگر سلطان ملکشاه به بغداد رفت و برادرش تُتُش که حکومت دمشق به او تعلق داشت... در این سال سلطان فرمود تا در بغداد مسجد جامع بنا کردند و بهرام و نجم عمل قبله آنان کرد.»[282]

   خواجه نظام الملک، وزیر الب ارسلان بود، به کاردانی و کفایت شهرتی تمام داشت. در اعتقادات او نقل می کنند که او  قبل از رسیدن به وزارت در یکی از سفرها، الب ارسلان وزیر سابق خود، عبدالملک وزیر را گفت: یکی از کاتبان را با خود ببرم و خواجه نظام الملک برای کتابت انتخاب شد و او وضعی زندگی خوبی نداشت، حیران بود که چه کند و مایحتاج از کجا بدست آورد؟

   در اثنای اندیشه وضو ساخته بر مسجدی که بر در خانه خود داشت و رفت و دست فراز کرده به عرض نیاز مشغول گشت؛ ناگاه نابینایی درِ مسجد باز کرده و در آمد و گفت در این مسجد کیست؟ خواجه جواب نداد، نابینا به عصا گِرد  مسجد در آمده شرط احتیاط بجا آورد و چون حس کسی نیافت، پیش محراب مسجد رفت وزمین بکاوید و کوزه پر از زر مسکوک بیرون آورد؛ بعد از چند لحظه بازی کردن با آن، همه را دوباره زیر خاک در جایش دفن خاک کرد و نابینا بیرون رفت، خواجه؛ بافراغت بال زرها را در آورده و با خوشحالی آماده سفر شد و در خدمت سلطان روان شد و در اندک فرصتی زمانی فهمش روی به شرقی نهاده، مرتبه وزارت رسید. اما بعد از مدتی در عین شکوکت(شوکت) و جلال و قدرتش، روزی از روزها همان نابینا را در بازار دید و با خود به خانه برد و همان زرها با هدایای دیگر به او برگردانید.[283]

   از این قضیه تاریخی بر می آید که برخی از حاکمان و عاملان دستگاه سلجوقیان، در عین شوکت و قدرت و قرارداشتن به جایگاه بالای مقام سیاسی و اجتماعی، به مساجد آمده و برخی مشکلاتش را با خواندن نماز، حاجت و دعا در پی حل آن ها بر می آمدند.

نقش مهاجرت بازرگانان و تاجران در ایجاد مساجد درجهان

  آنچه از بررسی ها بدست می آید گسترش اسلام توأم با مساجد در جهان علاوه بر هیئت های مذهبی و مبلغین اسلام، مهاجرت بازرگانان از کشورهای اسلامی به بلاد غیر مسلمان، نقش بزرگی داشته اند و تأثیر گذاری آنان قابل انکار نیست.

 نویسنده« تمدن اسلامی در اسپانیا» در این رابطه می گوید:« با اطلاعات و معلوماتی که تا این تاریخ در اختیار داریم مشکل بتوان جریان گسترش آیین محمدی و جریان گسترش زبان عربی را در شبه جزیره ای ایبریا از یک دیگر تفکیک کرد. در عوض بررسی ها یمان  به جای رسیده است که می توانیم چگونگی گسترش آن دو جریان را به تصویر در آوریم: می دانیم که دین اسلام در حال حاضر، نه به ضرب شمشیر و نه حتی به وسیله مبلغان و هیاتهای مذهبی، بلکه در شیار نفوذ بازرگانان گسترش می یابد.»[284]َ

   در ادامه نویسنده فوق می افزاید:« در قرون وسطی نیز به احتمال قوی وضع  برهمین منوال بوده است. البته این نوع گسترش تجاری مانع همیاری رسولان و داعیان مؤمن و معتهدی نمی شود که با شخصیت نیرومند خود، اعتبار و وزن عقاید نیروزای خود را دو چندان می ساختند: در قرن نهم، بعض آیینهایی کم و بیش متخالف،- مانند آیین مالکی یا تعالیم باطنی فرقه ای فاطمی ها- به وسیله شخصیت هایی که از شرق فرا می رسیدند، آشکارا یا پنهانی در شبه جزیره اشاعه می یافت»[285]

   انتشار مدنیّت عربی-اسلامی- تابع عاملهای گوناگون بود. اعتقادات مذهبی بازرگانان، روابط و مناسبات بین روشنفکران، انتشار کتابها و رساله ها، دعوت رسولان و داعیان، حیثیت و درخشندگی افکار تازه، ... گفته می شود که شبهه جزیره ای ایبر یا به وسیله یک سپاه عربی به اشغال در آمده است. این سپاه ظاهراً از شرق حرکت کرده، پس از گذشتن از تنگه ای جبل الطارق... نخستین موج عربیّت جریان بیفتد . ابتدا همین مناطق را می پوشاند[286]

سلطان محمود که در سال 403 تا سال 408 حوادثی بوقوع پیوست، در اواخر سال 404 او در صدد فتح نندنه یکی از قلاع هندوستان که بر سر راه کشمیر واقع بود، بر آمد. آن قلعه را به محاصره در آورد و بالآخره آنها را وادار به تسلیم نمود و د ر أوایل سال 405 وارد کشمیر شد. قلاع و استحکامات آنجا را نیز فتح نمود و بجای بت خانه های شان، مساجد و منابر برپا ساخت و جهت آموختن قوانین اسلام، علمای چند به نقاط مختلف هندوستان فرستاد و خود به غزنین برگشت.[287]

آثار و پیامد های فتوحات غزویان به هندوستان

الف) تبدیل بت خانه ها به مساجد و اشاعه فرهنگ و گسترش قدرت سرزمینی اسلا م: سلطان محمود و بسیای از سلسله عزنویان بنا به شواهد متعدد تاریخی، نشان می دهد که افزون بر نقش در جهت توسعه اسلام شبهه قاره هندوستان، با ساختن مساجد و فرستادن علما، جهت تبلیغ و نشر احکام و معارف دین اسلام، نیز نقش به سزایی داشته و از طریق انتخاب جهاد پی در پی در آن قلمرو جهان و بدنبال گشودن درهای پیروزی، ضمن ساخت مساجد، علماء اسلام را گسیل می دادند و از این طریق هم خدمت به دین اسلام کرده و هم روابط و یک پارچگی تحت قلمرو قدرت سیاسی خویش را به نیکوترین و مؤثرترین  روش تدبیر می نمودند. حتی در خود غزنین مساجد جامع بزرگی را بنا و یا توسعه می دادند. چنانکه شواهد تاریخی گویایی این مطلب است:

   « سلطان محمود بعد از فتوحات دیگری ... در سال 409 بغزنین باز گشت... چون جمعیت غزنین زیاد شده بود و مسجد شهر کوچک به نظر می آمد؛ در صدد ساختمان مسجد جامع بزرگتری بر آمد و از ممالک اطراف معماران خاص با سنگهای مرمر گرانبها جهت سلطان تعبیه کردند.

  شکوه و جلال این مسجد عظمت و اشتهار جامع دمشق را از میان برد. می گویند در روزهای جمعه و اعیاد سه هزار غلام جهت اداء فریضه در آنجا حاضر می شدند و هر یک در جای مخصوص خود مشغول به عبادت می گردیدند.»[288]

   بطور کلی آنچه از پژوهش سلسله غزنویان، بدست می آید، آنان توجّه خاصی به ساخت و ساز مساجد و کتابخانه و آموزش و تعلیم و تربیت می دادند و ساختن مساجد جامع را نماد و مظهر قدرت و شکوه و اقتدار شان می دانست و خود امراء که برجسته ترین آنها سلطان محمود غزنوی می باشد؛ به دستو ایشان مسجد جامع بزرگ در شهر غزنین ساخته می شود و دری هم بطرف سرای وی جهت رفت و آمد شخص او در نظر گرفته و ساختند.

چنانچه برخی می نوسند:« در جوار این مسجد {مسجد جامع غزنین} مدرسه عظیم با کتابخانه ای حاوی کتب و تصانیف در علوم مختلف و حدیث و فقه بنا نهادند و فقها و طلاب از اقصی بلاد متصرفات غزنویان، جهت تعلیم و تعلّم در آنجا حاضر می شدند و سلطان محمود برای آسایش و رفاه حال طلبه موقوفه ای در آن مدرسه معین کرد که از آن محل مواجب هر یک از طلاب را در آغاز ماه می پرداختند. می گویند برای آنکه سلطان هر وقت بخواهد به سهولت وارد مسجد شود راه مخصوصی از مسجد به سرای وی تعبیه کردند.»[289]

 انقلاب ایران و احیاء مجدد کارکرد مثبت مساجد

در دوران انقلاب اسلامی ایران نیز پس از پیروزی بر محور اعتقادی و عبادی، پررنگ ترین، فعّال ترین و بارزترین بخش کار مساجد در محور سیاست بوده است. چه اینکه بسیاری از عملکردهای آنها، اگرچه به طریقی دارای رنگ و ظاهری اعتقادی، اجتماعی، تبلیغی و حتی هنری است؛ لیکن می توان چنین اظهار کرد که نمادی ترین نقش ها در طول انقلاب اسلامی در قالب و اشکال متعدد آن در جهت مبارزه سیاسی ایفا می شده است.

ممانعت تجمع های سیاسی

   پس از واقعه 15 خرداد همانطوری که قبلاً هم اشاره شد، نیروهای امنیتی و انتظامی فشار خود را بر مساجد و جلسات مذهبی افزایش دادند و با کنترل شدید آنها و نیز دستگیری عوامل فعّال در واقع، از انجام هرگونه عمل انقلابی جلوگیری می کردند. ... همه مجالس مذهبی قبل از انقلاب بطور مستقیم و غیر مستقیم تحت کنترل و نظارت رژیم و مأمورین زبده ساواک بود که بهترین، موثق ترین و مفید ترین اطلاعات را در کمترین زمان ممکن بدست می آوردند و به مبادی خویش منتقیل می کردند؛ همچون گزارش ساواک در باره سخنان انتقاد آمیز غلامحسین شیرازی، محمد تقی فلسفی، حجازی و شجاعی در مساجد و منابر بر ضدّ رژیم... و تقدیر از امام خمینی.. و تأکید بر مبارزه با رژیم پهلوی و محکوم کردن نفوذ اسرائیل و بهائیان در کشور.[290]

   از جمله عملکردهای سیاسی ائمه جماعات مساجد و علما، پس از 15خرداد، ارسال تلگرام هایی که به محضر رهبری انقلاب مخابره می شد، ... در دیگر شهرستان ها نیز به مناسبت های مختلف، اجتماعات سیاسی در مساجد برگزار و باعث تحریک مردم به مبارزه با رژیم و آگاهی آنها از وضع اجتماعی می شد. نمونه ای از این تجمعات در مسجد جامع کرج، در روز عید فطر سال 56 و نیز مسجد قبا در تهران یاد کرد که از عمده ترین، مؤثرترین پایگاه های انقلاب در تهران بود.[291]

   از جمله فعالیت های سیاسی مساجد و علما و روحانیون، موضعگیری های آنان در مقابل مسائل برون مرزی اسلامی بود. از بارزترین آنها، مقابله با صهیونیست غاصب و توسعه طلبی های آن بود. در آن زمان که رژیم پهلوی از حامیان رژیم اسرائیل بود، بدیهی است که عاملین آن رژیم و ساواک نسبت به این قضیه حساس باشند و با هر روحانی و روشنفکری که به طریقی در مقابل اسرائیل می ایستاد مقابله کنند. تا آنجائیکه رژیم، علناً به خطبا، روحانیون و... ابلاغ می کند که نباید در منابر به اسرائیل بد بگویند و اصلاً سخنی نگویند. ولی مردم و علماء هیچگاه از آگاهی دهی مردم در مساجد و منابر ساکت نماندند![292]

نقش و جایگاه مسجد در دنیای توسعه یافته

   در جوامع مسلمان مسجد در واقع قلب تپنده حیات اسلام، دارای جایگاه ویژه و اثرگذار و کانون و محور فعالیت های جامعه اسلامی است. آنچه اکنون به عنونان « معبد» در دیگر ادیان مطرح است، ارتباطی عمیق و ریشه دار با جامعه و مسائل اجتماعی ندارد. اما مسجد در ارتباط با مسائل اساسی و بنیادین جامعه، نهادی مؤثر و دارای جایگاه است.

   مسجد هرچند یک واحد اجتماعی کوچک، ولی نماد یک جامعه اسلامی و نمونه عینی حاکمیت ارزش های اسلامی است. از آنجا که مساجد در خط دهی و هدایت سیاسی، فرهنگی و اجتماعی نقش غیر قابل انکاری دارند؛ ضروریست که در پروسه «توسعه» و «جهانی شدن» نقش مساجد و بایسته های آن در کشور اسلامی بدقت مورد بررسی قرار گیرد.

   در شرایط کنونی « توسعه و جهانی شدن»  و عصر انفجار اطلاعات، دیگر نمی توان در مساجد فقط به تلاوت آیات کریمه و نقل روایتی کریمه و نقل روایتی از معصومین، توصیه ای خلاقی و احیاناً مشکلات مسجد و یا اهل محله بسنده کرد و بهره وری مساجد را به این حد محدود و متوقف ساخت.

   مساجد باید بتواند با رویکردی و رهیافت جدید و کاملاً هدفمند نمازگزاران را با وضعیت کنونی جهان و روند جهانی شدن، اهداف، خوبی ها و معایب آن آشنا کنند و مسجدی ها باید بیش از هر زمان دیگر در جهان کنونی به «حکومت جهانی و دولت کریمه» بیندیشند.[293]

           در واقع در پروژه « جهانی شدن» در بعد فرهنگی سعی در اشاعه فرهنگی جهان شده به فرهنگ های سنتی، ملّی و محلّی دارد. در این راستا هویت های فرهنگی که دین یکی از عناصر اساسی آن در هر جامعه است، مورد تعرض قرار می گیرد. این تعرض با اشاعه سکولاریزم به عنوان یکی از مؤلفه های فرهنگ جهانی صورت می گیرد و نوعی فشار جهت استحاله مذهب به عنوان جزئی از فرایند سقوط سنت ایجاد می گردد.

   بر همین اساس است که بیشترین مقاومت در مقابل جهانی شدن از سوی مذاهب بزرگ شرق مانند اسلام ، هندوئیسم و آیین کنفوسیوس صورت گرفته است؛ پیروان این مذاهب جهانی شدن را یک پروژه غربی در جهت جهانی سازی سکولاریزم غربی در نظر می گیرند.

   از آنجای که اسلام کانون انس و الفت مسلمانان عامل نیرومندی در همبستگی و اتحاد مسلمانان جهان است،جایگاه اهمیت اجتماعی و فرهنگی آن را در موضوع «توسعه وجهانی شدن» نمی توان نادیده گرفت.[294]

   مسجد همواره در کنار کارکرد عبادی و معنوی خود، کانون أثرگذار و تعیین کننده سیاسی، فرهنگی  اجتماعی در جامعه کشورهای مسلمان و حتی در بین سایر ملیت ها نیز بوده است. اینک مساجد باید آماده باشند تا بیش از آنچه تا کنون بوده است در سطح جهانی و شرایط جدید توسعه و جهانی شدن، حضور بسیار گسترده تر، قوی تر و تعیین کننده تری داشته باشند. در شرایط جدید نگرش به جهان، مسؤلان و متولیان مساجد دیگر نباید محله ای، شهری و حتی کشوری بیندیشند، چه اینکه آموزه های دینی ما هم مبتنی بر توسعه همه جانبه مسلمانان و جهانی اندیشی است.[295]

بی دلیل نیست که مارسل بوازار اسلام شناس سویسی را جع به نقش نیرومند مسجد در فرهنگ، اقتصاد، سیاست و وحدت مسلمانان چنین می نوسد:« مسجد عامل نیرومندی در همبستگی و اتحاد مسلمانان جهان است و اهمیت اجتماعی و فرهنگی آن را از این بابت نمی توان نادیده گرفت، مخصوصاً در روزگار معاصر که مسلمانان شور و حرارت صدر اسلام را دیگر بار از خود نشان می دهند، مساجد به صورت مراکز تربیت روحانی و پایگاه جنبش امت مسلمانان نسبت به ستمگران و سلطه جویان در آمده است و به تدریج مساجد موقعیت سالهای نخستین ظهور اسلام را به دست آورده اند».[296]

  نباید غافل شویم که هدف و مبنای اصلی« جهان گستری» استکباری و نه «جهانی شدن»، سود جویی و تأمین منفعت بیشتر برای دولت های بزرگ، شرکت ها و نهادهای فراملّی و... و نیز برتری طلبی و سلطه جویی قدرت هایی چون ایالات متحده است و احتمالاً آنچه در روند فرایند «جهانی شدن» وجود ندارد و یا نمود ضعیفی دارد، تلاش برای تأمین نیازهای اساسی معنوی جهانیان، چون برابری، عدالت، معنویت، اخلاق، رفاه همه جانبه و... است؛ بر عکس در سایه آنها  جهان اینک با اباحی گری و بحران معنویت، هویت و اخلاق روبه رو است.

   این در حالی است که نقش مساجد در جوامع مسلمان، بسط و گسترش و تعمیق ذکر خدا، معنویت و عواطف، عدالت، اخلاق، تحکیم بنیاد روابط انسان ها بویژه در درون خانواده و احترام متقابل بزرگتر ها و مانند اینهاست.

این در حالیست که ما در انتظار حکومت ایده آل و آرمانی جهانی به سر می بریم و وظیفه افراد متعهد این است که این فرهنگ را بسط و توسعه دهد که: در این صورت می توان از مسجد بطور مؤثری در توجه دادن افکار عمومی به حکومت دولت کریمه بهره گرفت و تئوری « تشکیل دولت کریمه جهانی» را به جهانیان ارائه داد؛ نکات مثبت و ارزنده آن را بیان نمود.

   در مسجد، این پایگاه اعتقادی مسلمین است که باید تبین شود که حکومت واحد جهانی اسلامی، تحت رهبری افراد صالح و وارسته و شخصیّتهای برجسته ی دینی که معصوم از خطا و یا تالی تِلوِ معصوم اند، ایجاد می شود. در واقع خدا و احکام خدا تعالیم اسلامی محور و برای تنها دین حاکم بر جهان و قرآن، محور زندگی بشر قرار خواهد گرفت.

   در مساجد در کنار اقامه نماز باید افکار عمومی به این نکته جلب شود که توسعه در حکومت جهانی امام مهدی(عج) بر محوری های اخلاقی، اجتماعی، امنیّتی استوار است و توسعه ی علمی، قسط و عدل از ویژگیهای بارز حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) است. علاوه بر آن در مساجد باید تبیین گردد که حکومت ودولت جهانی حضرت مهدی (عج) مشروعیت خود را از خدا دارد، بر مبنای حاکمیّت عقل است و از افراد فاسق و فاجر و کافر، در آن حکومت اثری نیست و خواسته های بشر در هنگام حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) الهی خواهد بود.

  اگر بپذریم که مساجد محل فراهم آمدن«احباء الله» است و واژه ای مسجد غیر از معنای خاصی که دارد، مفهوم دیگری هم دارد، آنگاه با«بینشی جهانی» در این عبارت حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)  دقت کنیم، به یافته های تازه ای در باب جهانی شدن خواهیم رسید، آن حضرت(علیه السلام) فرمودند:«‌الدنیا مسجد احباء الله»؛ دنیا مسجد دوستان خداست.[297]

مسجد و اجتماع

ظاهرتر و عمومی تر از ادیان دیگر در اسلام، این خاصیت دیده می شود، مسجد مسلمین و خانه پیامبر در یک جا است و آنجا مبدأ رسالت و تبلیغ، مرکز فرماندهی، محل قضاوت و سیاست و میعادگاه تجمع و تصمیمات می باشد. چنانکه در قرآن خداوند می فرماید:‌« فی بیوت اذن الله... و الابصار»[298] و این سنّت در زمان خلفای راشدین و حکومت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) نیز ادامه دارد. طبیعی است که چنین باشد؛ زیرا که در اسلام دین جامع دنیا و آخرت و تفکیک دین از سیاست و از اجتماع نمی باشد. دنیا و دین در این مکتب در هم ادغام شده اند و حاکم بر دنیا باید دین و خدا باشد.

   در حکومت خلفای اموی و عباسی و از آن به بعد در کلیه کشورهای اسلامی وحق اصیل مسجد عوض گردید و دخالت و حاکمیت آن بر اجتماع کم شد؛ ولی ارتباط دوجانبه باقی ماند و تبعیت از حکومت قوت گرفت.[299] اگر به ایران بعد از اسلام نظر بیندازیم می بینیم تاریخ مساجد، و سرگذشت سلسله پادشاهی ایران با سرگذشت بنای مساجد آمیخته است و با یگدیگر رنگ و روغن عوض می کنند. حتی نهضت های بزرگ ایرانیان از جمله قیام مشروطیت به قول کسروی که ارادتی به مذهب نداشت، از مسجد و منبر و محراب سرچشمه می گرفته است.[300]

  در حکومت صفویه که حد اکثر مرکزیت و قدرت و سلطنت در تاریخ بعد از اسلام، ایران است، مسجد سازی بلحاظ کمیت و کیفیت به اوج خود می رسد. در عصر قاجاریه هم با وجود که از جهات انحطاط معماری و هنری و... را داریم، در عین حال تعداد مساجد و ابنیه ی اسلام زیاد دیده می شود.[301] در عصر پهلوی حکومت و سیاست عوض می شود وضع مساجد نیز عوض می شود و رو به خاموشی و کساد می رود.

تحول در مساجد

  تحول در نامگذاری بوجود آمد. قبلاً اسم سلاطین، اعیان، امراء  و عمال دولت بکار می رفته یا احیاناً نام پیش نماز یا معمار به مسجد گذاشته می شد؛ ولی حالا رفته رفته جای آنها، نامگذاریهای معنوی و ایمانی بکار برده می شود. از این جهت که بانی معین و متعین نداشته است، یا بنا با همکاری اجتماعی تأسیس شده است و یا از این جهت که خواسته اند، با توسل بنام ائیمه، جامعیّت و خلوصی بیشتر به آن بدهند.[302] اما تحول تنها در اسم گذاری نیست؛ از نظر معماری و ساختمان، تأثیر مخصوص فنی مهندسی و تکنیک جدید را مشاهده می نماییم، سبک و سلیقه های جدید بروز می نماید و در جستجوی پاکیزگی و پاکی و تسهیلات عملی و تطبیق با خواسته های زندگی ماشینی می روند.

   از نظر اداره ای مسجد، نیز بجای موقوفه و متولی سابق، تمایلی بسوی هیئت مدیره و شوری دیده می شود، یا هیئات امنا. اما از نظر محتوی و مورد استعمال، در دوران های اخیر ما قبل معاصر مسجد می رفت که بیشتر محلی برای تعزیه داری محرم و وعظ و احیای ماه رمضان بوده، حتی مدرسه و حجره که یکی از خصوصیات مساجد قدیم اسلامی است خالی می شده است؛ ولی هم اکنون به نقشه مساجد رفته رفته کتابخانه و دفتر و سالن سخنرانی می گذارند، حتی برخی مساجد افزون بر آنها، غیر از دفتر و کلاس درس قرآن، قرائت خانه و ساختمان درمانگاه وزیر زمین های مخصوص تدارک توزیع غذا، نیز دارد و برخی مساجد حتی داعیه تشکیل یک مرکز اسلامی را دارند.

  اما در گذشته چنین موارد که برشمردیم در مساجد تعبیه نشده و در فکر شان نمی آمد، اما بر اثر پیشرفت و زندگی ماشینی شدن، بسیار کارهای اجتماعی، در مساجد امروزی نیز تغییراتی بوجود آمد و خدامات و ظرفیت های خدمت رسانی آن به شکل تازه ی رونق یافت.

   مسئله ای که پیش می آید این است که  آیا صورت و سنّتی که مساجد اسلامی بخود گرفته است و شکوه و رونقی که پیدا کرده و همچنین تحول و تجمعی که پیدا کرده است، آیا در جهت خاسته های اسلام بوده یا حساب جداگانه ای دارد یا احیاناً نقض غرض و عامل تضعیف اسلام است؟

   گمان می کنیم که پاسخ آن را بهتر است که در سنّت پیشوایان اسلام و در خود قرآن جستجو کنیم. مسجدی که اول دفعه بدستور پیغمبر بنا شد، یک چهار دیواری بود و بس. با فرش طبیعی از ریگ بیابان که « جعلت لی الارض مسجداً و طهورا        ً[303] بعدها برای آفتاب داغ عربستان نمازگذاران را به سختی نیاندازد، اجازه داده شد یک پوشش حصیری با لیف خرما بالای سرشان بیاندازند. شاید یک ایوان یا صفه نیز که محل همواری باشد تعبیه کردند. از منبر و محراب هم مختصری وجود داشت، اینها همه نشان آن بود که مسجد نباید تفضیل و تزیین داشته باشد، فقط سایبانی داشته باشد، حضرت فرمود:‌عریشه کعریشی موسی.[304] خوشبختانه الآن نمونه ی مسجد مورد نظر اسلام در حال حاضر باقی است، آنهم مسجد خیف است.

سؤالی که باید بکنیم این است که چطور شد که چنین شد؟ ( یعنی مساجد تزیین و با شکوه شد؟) در پاسخ باید گفت: مسلماً جواب تأثیر و تحولی بشری است. بشر کارش قیاس  به نفس و خود بینی است و در مرحله اول، و استخدام و استثمار هر چیز به سود خود در مرحله دوم، هر چیزی را به رنگ خود و سود خود در آوردن. در تاریخ سیر تحول مساجد سه دسته از راه های ذیل روی مساجد کار کردند و این همان نقش اجتماعی روی مساجد است.

  1. خود مردم و مؤمنین گفتند- و خیلی از روی حسن نیّت و قصد ثواب هم گفتند- که چون خدا از همه برتر است بهترین چیزها باید نثار نام او شود پس به قیاس خانه های خودمان و بزرگان دنیا، خانه ای خدا و اولیای خدا باید از هر مکانی زیباتر و با شکوه تر باشد؛ از اینجا نهضت تعظیم و تزیین مساجد سر چشمه گرفت.
  2. زورمندان و سلاطین چون می دیدند جدای از مردم هستند و نمی خواستند دائماً روی سر نیزه و شمشیری که روز اول آنها را وارد سر زمین متصرف کرده است، تکیه نموده و سربازوار زندگی نمایند و از طرف دیگر می دیدند که مردم اتکا و احترام خود را بجانب دین و خدا می برند، مسجد را به عنوان یک زمینه تفاهم یافتند، با تحلیل و عمارت مسجد خواهیم توانست خود را در دل مردم جا دهیم و با نقش ظل الهی- همچنانکه اکثر خلفا و حکمای گذشته خود شان را در چنین مقامی می پنداشتند- یکنوع تحکیم قدرت و ضمانت بقاء دست و پانماییم. البته این کار همیشه به روی سؤ نیت و بقصد استفاده از عقاید و عواطیف مردم نبود و شاید در مواردی تمایل به توبه بدرگاه خدا برای جبران گناهان و کفاره ظلم ها ، آنها را بطرف عمارت مسجد و زیارتگاه می کشانده است. در هر حال مسجد یا معابد پیوند دهنده ای شد برای پادشاهان و حکام با مردم و با خدا، تا توانستند در تعمیر و تکمیل و شکوه ابنیه مایه گذاشتند. این کیفیت یا حقیقت آنقدر سابقه دار و ریشه دار است که در زمان خود پیامر(صلی الله علیه و آله وسلم) همزمان با مسجد او مشاهده می شود مسجدی که قرآن نامش را مسجد ضرار می گذارد، خود را در میان جامعه اسلامی نشان می دهد.
  3. متولیان معابد و مساجد یعنی کهَنَه و روحانیون که طبعاً خواهان امتیازی برای خود در برابر دولت و ملت بود؛ نیز از جمله آن عوامل به حساب می آید.

چرا مساجد چنین مجلل شد؟ نتیجه ی سه عامل فوق این شد که مسجد مکانی گشت کم بو و کم خاصیت و لی مقدس، وسیع، رفیع، مجلل و مثلث. مثلث یعنی تقاطع و تفاهم عناصر سه گانه ای سلطنت و روحانیّت و مردم.

   اگر مسجد به این ترتیب بصورت محیط تفاهم سه جانبه در آمد، میدان رقابت و برخورد مابین شیطان وخدا هم بود. به عبارت دیگر تضاد میان روح بشری حیوانی با روح انسانی الهی، تضاد میان بشری که طبعاً می خواهد هر چیز را به رنگ خود و بسود خود در آورد و خدایی که او هم می خواهد که دنیا انسانها به رنگ او شود و به سود او[305] 

   حالا ببینیم که قرآن سنّت و غیره و شرط اصالت مسجد و اساس آن را در داشتن چه می داند؟ در قرآن یک کلمه راجع به آن حرف های که صحبت شده ذکری به میان نیامده است؛ قرآن پایه و اساس را در داشتن تقوا و طهارت قرار می دهد.[306] قرآن توجه به سازنده و نیت سازنده داشته، اما آنهای که مسجد را به قصد آزار و اختلاف پیغمبر و مردم بنا نهاده اند، منع می نماید.[307] بطور کلی در تمام آیات مربوط، وقتی دقت می نماییم؛ می بینیم آنچه قرآن اهمیت می دهد نیت است، سازنده است، عمل است که درمسجد می خواهد، انجام دهد. به گفته مولوی از قول خدا: ما درون را بنگریم و حال را  =  نی درون را بنگریم و قال را

پس خدا با محتوا و أثر، کار دارد و بشر با ظاهر و زرق وبرق آن.

   مطلب یگر اینکه قرآن و پیغمبر نه تنها مسجد را مثل کلیسا برای تاجگذاری پادشاهان جا برای فریبکاری و زیانکاری دنیاداران دنیا پرست نخواسته اند؛ بلکه عنایت خاصی نسبت به توده اجتماع داشته اند و از ابتداء مسجد برای عموم بوده است.[308]

مسجد مراکز عبادی سیاسی

   در واقع آنچه بررسی های تاریخی به ما نشان می دهد، گویایی این است که مسجد در چندین قرن یعنی از قرن اول تا قرن چهاری و پنجم مرکز عبادی و سیاسی بوده است مسجد های مهمی چون:« مسجد مطرزی، مسجد قدیم  و مسجد عقیل، سده چهاری هجری در نیشابور؛ جامع قرطبه( 170ه.ق)، جامع اعظم قیروان، سده پنجم، جامع اصفهان، سده پنجم ه.ق، جامع حلب، سده پنجم، در کنار مناسک عبادی- سیاسی- محل تعلیم و تربیت نیز بودند.»[309]

 در زمان خود پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) مسجد علاوه بر وظیفه مرکزیّت مذهبی، محلی برای امور سیاسی نیز بود. « در اسلام مسایلی سیاسی منفک از مسایل مذهبی نیستند. سیاست و مذهب چنان یگانه اند که احکام اسلامی شامل عبادات، معاملات... جمع اعمال فردی و اجتماعی می شود. علاوه بر این مساجد به عنوان محلی برای قضاوت و داد خواهی بحث های عمومی و استراحت مسافرین و بینوایان نیز مورد استفاده قرار می گرفت.»[310] حاکمان اسلامی برای جلب نظر آرا اندیشه ها و تضارب آراء در مساجد  کتابخانه هم تأسیس می کردند و یک آرامش فکر برای بررسی های علمی تحقیقی فراهم می کردند. از جمله می توان به« مکتبه الزهرا» در قرطبه اسپانیا اشاره کرد.« اولین و شاید مشهور ترین کتابخانه در « مکتبه الزهرا» در قرطبه اسپانیا بود که بوسیله«حکم» خلیفه اموی( خلافت از 366- 350ه.ق/ 976-961.) تأسیس یافته بود. حکم که به نام المستنصر معروف بود، دانشمندترین و دانش دوست ترین حاکم در تاریخ اسلام بود.»[311]

مساجد و نماز

   مساجد در گذر زمان یعنی از صدر اسلام تا هنوز، مکان خاکساری و محل انس با معبود بوده است که مؤمنین در شبانه روز چند بار به مسجد رفته و اعمال عبادی شان را به انجام می رسانند. افزون بر آن هفته یک بار در مساجد جامع و مصلی ها مسلمین تجمع نموده و از مسایل روز سیاسی و اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی و به خصوص توطئه های دشمنان را از زبان و بیان خطبا و وعاظ می شنوند. در حقیقت تأثیر و تأثرات، محتوای خطبه ها در بیداری و سازندگی مردم قابل ستایش می باشد. بزرگان دین همواره به مردم به ویژه به مسؤولین و نخبگان سیاسی و اجتماعی جایگاه و اهمیت نماز جمعه و جماعت و عمق تأثیر گذاری مطالب دارایی محتوا سالم را گوشزد نموده اند.

   بیدار گر عصر ما امام خمینی(ره) در این خصوص توصیه و سفارشهای مهم و ارزنده ای به مسلمین داشته است که در این جا به برخی سخنان ایشان اکتفا می نماییم:

مقابله دشمنان با مساجد

همواره مساجد سنگری جهت رویاروی با دشمنان بیرونی نیز بوده است، چنانکه امام خمینی(ره) در خصوص مقابله با دشمنان می فرماید: مبارزه با علم و فرهنگ با  شدت هرچه بیشتر ادامه دارد و می خواهند ملت بدبخت را به دستور استعمارگران عقب مانده نگه دارند؛ با ادعای اسلام و تظاهر به مسلمانی کمر به نابودی اسلام بسته و احکام مقدسه قرآن را یکی پس از دیگری، محو و نابود می کنند. علماء اعلام و محصلین علوم اسلامی در تحت فشار عمال استعمار دست و پا می زنند. مدارس علوم دینیه، مساجد و محافل اسلامی را می خواهند قبضه کنند و این برنامه را مقداری عملی کرده اند.[312]

در بیان دیگرش چنین می گوید: دفاع از حق و اسلام از بزرگترین عبادات است. بگذار عبادتگاه های ما را در این شهر مبارک( ماه رمضان 1389 ه.ق مطابق با ماه مرداد 1357 ه.ش) به خون بکشند و ببینید که مسلمین با عبادت بزرگتر ماه شریف را می گذارنند.. مأمورین شاه به مسجد ریخته و به قتل و جرح مردم بی دفاع پرداخته اند و مسجد را به آتش کشیده اند.[313]

   و به آن نتیجه رسیدند که مسجد و محراب را و دانشگاه را باید به یک وضعی درست کرد که نتیجه نداشته باشد، یعنی آن نتیجه ای که از مسجد و محراب و منبر و از دانشگاه باید حاصل بشود، خنثی کنند، چه بکنند؟ مسجد و منبر و روحانیت، مأمورشان که رضاخان بود، آمد و شاید(اگر) شما یادتان نباشد که چه کرد، تمام منابر تعطیل شد، تمام مسجد نیمه تعطیل، تمام مجالس روضه خوانی همه  از بین رفت، تمام روحانیت دستخوش مفسده هائی که آنها داشتند واقع شدند.[314]

محتوای نماز جمعه از دیدگاه امام خمینی(ره)

   در اندیشه دینی ما به محتوای مطالب که به عاشوقان دین بیان می گردد توجه جدیدی شده است و بزرگان دینی روی این مسئله همواره سفارش می نمایند. در باره محتوای نماز جمعه و آشنایی مردم به احتیاجات شان و به وظیفه خطیر شان یکی از رهبران عصر ما می گوید: باید سعی شود خطبه ها پر محتوا باشد. در خطبه ها هم باید امر به تقوا و اینگونه مسائل رعایت شود و هم مردم را به وحدت و حضور در صحنه دعوت نمایند.[315]

 نماز جمعه یک اجتماع سیاسی در عین حال که عبادت است، در خطبه نماز جمعه باید مسائل سیاسی روز طرح بشود، گرفتاری های مسلمانان طرح بشود.[316]

   ضمن انجام این فریضه، مردم را در خطبه های نماز به وظایف و خطیری که دارند آشنا سازید و از توطئه دشمنان اسلام و مملکت آگاه کنید و به اتحاد و وحدت کلمه دعوت نمایید.[317]

در هفته یک اجتماع بزرگ از همه در یک محل و نماز جمعه که مشتمل دو خطبه است که در آن خطبتین باید مسائل روز، احتیاجات کشور، احتیاجات منطقه و جهات سیاسی، جهات اجتماعی، جهات اقتصادی طرح بشود و مردم مطلع بشوند بر این مسائل.[318]

   نماز جمعه که نمایشی از قدرت سیاسی و اجتماعی اسلام است باید هر چه شکوهمندتر و پرمحتواتر اقامه شود. ملت ما گمان نکنند که نماز جمعه یک نماز عادی است.[319]

   در خطبه نماز جمعه مقدرات مملکت باید بیان بشود، مسائل سیاسی که در مملکت جریان باید پیدا کند، مسائل اجتماعی که در مملکت باید جریان پیدا کند، گرفتاری های مسلمان ها، اختلافات مسلمان ها، در آن خطبه ها باید طرح بشود و رفع بشود.[320]

اثرات نماز جمعه و جماعت

  امام خمینی(ره) در باره اثرات نماز جمعه و جماعت خطاب به جوامع مسلمین می فرماید: هر روز اجتماعات در تمام مساجد کشورهای اسلامی از شهرستان ها گرفته است تا دهات و قراء و قصبات، روزی چند مرتبه اجتماع برای جماعت و برای اینکه مسلمین در هر بلدی، در هر قضیه ای از احوال خودشان مطلع بشوند، از احوال مستضعفین اطلاع پیدا کنند.[321]

اجتماع کنید و نمازهای جمعه را باشکوه بجا بیاورید و نمازهای غیر جمعه را هم. که شیطان ها از نماز می ترسند، از مسجد می ترسند.[322]

   در صدر اسلام هم ، نماز جمعه و مساجد چنین وضعی داشتند که اجتماعات وسیله ای بودند برای رفع گرفتاری های مسلمین و تصمیم گیری در مقابله با دشمنان اسلام و شما اگر خطبه های آن زمان را مطالعه کنید، می بینید که چقدر آنها پر محتوا بودند.[323]

   در صدر اسلام مسائل سیاسی در مسجد به وسیله آنهائی که امام جمعه بودند حل و فصل می شد و نقشه های جنگ در آنجا کشیده می شد.[324]

مسجد مسلمین در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) و در زمان خلفایی که بودند... مرکز سیاست اسلام بوده است. در روز جمعه با خطبه جمعه مطالب سیاسی، مطالب مربوط به جنگ ها، مربوط به سیاست مدن، اینها همه در مسجد درست می شده است. شالوده اش در مسجد ریخته می شده است در زمان رسول خدا  و در زمان دیگران و در زمان حضرت امیر سلام الله علیه.[325]

   در واقع دیدگاه امام خمینی(ره) در باره کارکرد مساجد این است که باید مساجد ما همانند زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) کارکرد چند منظوره برای حل و فصل بسیاری از مسایل اجتماعی و سیاسی، اقتصادی... مسلمین باشد؛ اما تنها مسجد محل تجمع پیره زنان و پیره مردان نباشد؛ چون اگر چنین شود در حقیقت خواسته دشمنان اسلام را پیاده کرده ایم.

نتیجه فصل چهارم

در واقع در این فصل پرسش مهم که مطرح بود و ما به آن پاسخ دادیم این می باشد که، اساسی ترین کارکرد راهبردی در جهت رونق بخشی مساجد در قرن چهار و پنج چه بوده و نسبت به زمان فعلی چیست؟ در پاسخ به این نتیجه رسیدیم که: مسجد در تاریخ اسلام نقش مؤثری در رساندن پیام الهی به مؤمنان و باروری استعدادهای متعالی آنان داشته و به عنوان یکی از قویترین و سیله ارتباط جمعی، دارایی آثار بس مقدس است؛ چنانکه در مساجد امروزی همچون نقشی را دارا می باشد. دولت ها از مسجد جهت رسیدن به اهداف خود سود می بردند؛ چنانکه در برابر مردم هم برای تأمین خواسته ها یا احیاناً برای نشان دادن انتقاد و اعتراض، نیز بهره می جستند.

خلفای فاطمی و عباسی، سلاطین آل بویه، امویان اندلس، سلجوقیان و غزنویان از مساجد استفاده های سیاسی، علمی و آموزشی، همستگی های اجتماعی و غیره کرده و با ساختن مساجد با شکوه، تعمیر، محل تجمع اندیشمندان برای تدریس و مناظرات به شوکت و اقتدار شان افزوده و سود برده است. غزنوان با فتح کشورهای کفر مثل هندوستان، نمادهای کفر را ویران و بجای آن مساجد را برپا ساخته و علمای اسلام را جهت تبلیغ اسلام و آموزش عقاید و احکام و اخلاق اسلامی به آن سرزمین می فرستادند. در دوران انقلاب ایران نیز مساجد محل تجمع مبارزین و هدایت افکار عمومی در جهت مقابله با رژیم پهلوی قرار داشت.

در مساجد در کنار اقامه نماز باید افکار عمومی به این نکته جلب شود که توسعه در حکومت جهانی امام مهدی(عج) بر محوری های اخلاقی، اجتماعی، امنیّتی استوار است و توسعه ی علمی، قسط و عدل از ویژگیهای بارز حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) است.

تحول که در مساجد از جهت نامگذاری بوجود آمده اینکه بجای اسم امرا یا پیش نماز و سازنده آن نامگذاریهای معنوی و ایمانی بکار می رود. و نیز در قدیم بیشتر مسجد بر اثر تبلیغات دشمن کارکرد واقعی خود را از دست داده بود و به تعزیه داری، ختم قرآن و دعا و عبادت های فردی خلاصه می گردید؛ اما امروزه ما شاهد تحول عمیق و احیا مجدد آن در این عرصه نیز هستیم.

 

فهرست منابع

  1. -  قرآن.
  2. نهج البلاغه.
  3.  اخلاق در قرآن.
  4. امام در سنگر نماز، 139، ناشر ستاد اقامه نماز، تهران، چ7، 1378.
  5. ایرا ام، لاپیدوس؛ تاریخ جوامع اسلامی از آغاز تا قرن هجدهم؛ مترج: محمود رمضان زاده، بنیاد پژوهشهای اسلامی استان قدس رضوی، چ1، 1376، مشهد.
  6. ادوین آریدو و یچ گرانتوسکی و دیگران؛ تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز؛ مترجم: کیخسروکشاورزی، چ2، مروارید، 1386، تهران.
  7. خوری، خلیل حتّی؛ تاریخ عرب فلیپ؛ مترجم: ابو القاسم پاینده، چ3،علمی و فرهنگی، 1380.
  8. الولی، الشیخ طه ،المسجد فی الاسلام، تألیف: دارالعلم للمالیین، بیروت -لبنان-، طبع1، 1409ه.ق.         
  9. المقریزی، تقی الدین احمد بن علی، المواعظ والاعتبار بذکر الخطط و الاثار.      
  10. اقرب الموارد
  11. الماوردی، الاحکام السلطانیه.
  12. الکامل فی التاریخ؛ تاریخ بزرگ اسلام و ایران.
  13. آندره میکل؛ اسلام و تمدن اسلامی؛ با همکاری هانری لوران؛ ترجمه دکتر حین فروغی؛ انتشارات سمت، تهران، 1381.
  14. ایگنا سیو اولاگوئه؛ هفت قرن فراز و نشیب تمدن اسلامی در اسپانیا؛ مترجم: ناصر موفقیان؛ ناشر: شباویز، چ1، 1365.        
  15. الگاری، حامد؛ دین و دولت در ایران، ترجمه الوالقسم سری، تهران، طوس، 1365.
  16. الهی، محمد علی؛ روز قهرمانان، تهران، اداره عقیدتی- سیاسی ارتش جمهورن اسلامی ایران، بی تا.
  17. ابراهیم حسن؛ دکتر حسن؛ تاریخ سیاسی اسلام؛ مترجم: ابوالقسم پاینده، سازمان انتشارات جاوید، چ10، تهران، 1380.
  18.  
  19. ابن اثیر، عزالدین؛ تاریخ بزرگ اسلام و ایران؛ 27ج، مترجمان: ع خلیلی و ع. ه. حائری،چ2، اعلمی.
  20. برمکی، محمد جواد؛ از آتشکده تا مسجد.
  21. پرویز؛ عباس؛ دیلمه غزنویان؛ ناشر علی اکبر علمی، چ2، 1363.
  22. تاریخ اسلام؛ فصلنامه علمی- تخصصی ، سال یکم،  ش2 ،1379 سال هفتم 85، ش: 27و سال پنجم  83، ش: 17؛ سال هفتم تا بستان 1385، شماره 26؛سال یکم ، شماره 3، سال 1379.            
  23. جوینی؛ تاریخ جهان گشای جوینی؛ با تصحیح محمد قزوینی.
  24. حاجی صادقی، دکتر عبدالله؛ فلسفه و نظام سیاسی اسلام؛ انتشارات زمزم هدایت، چ1، 1383، قم.
  25. حجتی کرمانی، محمد جواد؛ از آتشکده تا مسجد؛ انتشارات اطلاعات، چ1، 1387، تهران
  26. حسینیان، روح الله؛ تلخیص مصاحبه: 19/11/78 به نقل از: همان- مسجد و انقلاب اسلامی، ص 46.
  27.  حلیمی، کمال الدین؛ دولت سلجوقیان؛ مترجم: عبدالله ناصری طاهری و همگان، مؤسسه پژوهشی حوزه و دانشگاه، 1383.
  28. ابن اثیر، عزالدین؛ الکامل فی التاریخ، 12ج، بیروت، ( 1386ه.ق/1966م).
  29. - خسرو، تقدسی نیا؛ مسجد در آیینه قرآن و روایات؛ قم، ائمه، 1357.                  
  30.  روح الله، خمینی (ره)؛ صحیفه نور؛ ج1، 2، 7، 8،11، 12و 17.
  31. سیف آزاد؛ عبدالرحمن؛ تاریخ خلفای فاطمی؛ ناشر دنیای کتاب، چ2، 1368.
  32. دکتر یل ری واکر؛ پژوهشی در یکی از امپراتوری اسلامی؛ مترجم: دکتر فریدون بدره ای، نشر: پژوهش فرزان روز، چ1، تهران، 1380.
  33. رسولیان؛ جعفریان؛ تاریخ تشیع در ایران؛ 2ج، نشر سازمان تبلیغات اسلامی.
  34. رسوم دارالخلافه.
  35. راوندی، راحة الصدور و آیة السرور ، انتشارات اعلمی، بی تا.
  36.  سبّاغی؛ دکتر محمد مکّی؛ نقش کتابخانه های مساجد در فرهنگ و تمدن اسلامی؛ مترجم: دکتر علی شکویی، نشر سازمان و مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی؛ چ1، 1373.           
  37.  سازمان عقیدتی و سیاسی جمهوری اسلامی ایران، گزارش زمستان 1357.
  38. ستارزاده، ملیحه ؛سلجوقیان(431-590ق) چ3، سمت، 1386، تهران.
  39.  شاه ابن محموده،«‌میر خوانده»، محمد بن خاونده؛ تاریخ روضة الصّفا فی سیرة الانبیاء و الملوک و الخلفاء؛ به تصحیح جمشید کیان فر، انتشارات اساطیر، چ2، 1385ه.ش(برابر 978م).

                     

 

    

  1.  صمدی المنادی، محمد ؛ الوزراء فی العصر الفاطمی؛ دایرة المعارف، قاهره.
  2. طاهری؛ عبدالله ناصر؛ فاطمیان در مصر؛ ناشر: پ‍ژوهشکده حوزه و دانشگاه، چ1، قم، 1379.
  3. طباطبایی، علاّمه محمد حسین؛ مترجم سید محمد باقر، موسوی.
  4. عمید زنجانی ؛ عباسعلی؛ مبانی نظام سیاسی اسلام، سازمان انتشارات پژو هشکده فرهنگ و اندیشه اسلامی، چ2، 1384.
  5.  علی بن محمد الولید، تاج العقائید و معدن الفوائید، تصحیح عارف تامر، (بی تا) مؤسسه عزالدین للطباعة، 1982.
  6. علی بن محمد الولید، تاج العقاید و معدن القوائد.
  7.  عنان، عبدالله؛ تاریخ دولت اسلامی در اندلس، ج3، مترجم: عبدالمحمدی آیتی، انتشارات کیهان، چ1، 1369، تهران.
  8. غزالی، محمد؛ نصیحة الملوک، تصحیح: ج همائی، تهران، انجمن آثار ملی، 1351.
  9.  فروغ مسجد،ج 5، ص 554، مجموعه سخنرانی ها و مقالات برگزیده جهارمین همایش بین المللی هفته مساجد؛ ثقلین، 1386، تهران.
  10.  قرطبی، غریب بن سعد؛(علی اکبر شهابی) ؛ دنباله تاریخ طبری احوال و آثار طبری، مترجم: پاینده، انتشارات اساطیر، 1385، تهران.
  11.  قربانی؛ زین العابدین؛ تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی؛ نشر فرهنگ اسلامی، بی تا.
  12.  کرمانی، راحة العقل.
  13. کاشفی؛ محمد رضا؛ تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی؛ انتشارات مرکز جهانی علوم اسلامی، 1384.
  14.  گوستاولوبون؛ تاریخ تمدن اسلام و عرب؛ مترجم: سید محمد تقی فخردایی گیلانی، چ2، ناشر: دنیای کتاب.
  15. نظام الملک( ابو علی حسن طوسی)؛ ن سیرالملوک(سیاست نامه)، به اهتمام هیو برت دارک، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1340، تهران.
  16.  نعنی،عبدالمجید؛ دولت امویان در اندلس؛ مترح: محمد سپهری، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، 1380، قم.
  17. مودودی، ابوالاعلی؛ تمدن اسلام و غرب، مترجم: ابراهیم امینی، چ3، کانون انتشارات تهران، بی تا.
  18. مصطفی مراغی، احمد؛ تفسیر مراغی، دارالاحیا، بیروت.
  19. مهندس مهدی ، صالح؛ مسجد در اجتماع؛ بی تا، بی جا.

 

  1. مصباح یزدی، استاد محمد تقی؛ نظریه سیاسی اسلام؛ انتشارات مؤسسه آموزشی و  پژوهشی امام خمینی (ره)، چ3، 1380، قم.
  2. مؤسسه آموزشی عالی باقر العلوم(علیه السلام)، علوم سیاسی، فصلنامه تخصصی، سال چهارم، ش: 14، 80.
  3. متز، آمدم الخضارة الاسلامیة، مترجم: ابوریده، چ4، دارالکتاب العربی، بیروت، 1387ق/1967م.
  4. - مرکز اسناد انقلاب اسلامی، سند ساواک به شماره بازیابی 20-112، کد2/12024، مورخه16/3/42.
  5. مرکز اسناد انقلاب اسلامی، سند ساواک به شماره بازیابی1-220.
  6. مکّی، دکتر محمد کاظم؛ تمدن اسلامی در عصر عباسیان؛ مترجم: دکتر محمد سپهری، سمت، چ1، 1383، تهران.
  7. ولایتی؛ دکتر علی اکبر؛ فرهنگ و تمدن اسلامی؛ دفتر نشر معارف، چ1، قم، 1383.
  8. یکتایی؛ مجید؛ نفوذ فرهنگ و تمن ایران و اسلام در سر زمین هند و پاکستان؛ انتشارات اقبال، چ1، تهران، 1357.

همدانی، ابن اثیر ؛ تکملة التاریخ الطبری.

پی نوشت‌ها:

[1] - تاریخ تمدن اسلام و عرب؛ ص 168.

[2] - نظریه سیاسی اسلام؛ ج 1، ص 20، استاد محمد تقی مصباح یزدی، انتشارات مؤسسه آموزشی و  پژوهشی امام خمینی (ره)، چ3، 1380، قم.

[3] - پیشین: نظریه سیاسی اسلام، ص 42.

[4] نظریه سیاسی اسلام، ص291.

[5] - نظریه سیاسی اسلام، ص287-293.

[6] - دکتر عبدالله ، حاجی صادقی؛ فلسفه و نظام سیاسی اسلام؛ انتشارات زمزم هدایت، چ1، 1383، قم.

[7] - پدیده های گذشته، پدیده های حال و پدیده های فرضی مورد تجزیه و تحلیل مسایل سیاسی قرار می گیرد.

[8] - عمید زنجانی ؛ عباسعلی؛ مبانی نظام سیاسی اسلام، ص 40، سازمان انتشارات پژوهشکر فرهنگ و اندیشه اسلامی، چ2، 1384.

[9] - همان، ص 216 و 217.

[10] -  همان، ص  235.

[11] - دکتر عیدالله، حاجی صادقی؛ فلسفه و نظام سیاسی اسلام، ص 230.

[12] - بقره، 124.

[13] - ایرا ام لاپیدوس؛ تاریخ جوامع اسلامی، ص 176.

[14] - همان.

[15] – اقرب الموارد؛ به نقل از پیشین، ج 44،ص384.

[16] - الشیخ طه الولی، المسجد فی الاسلام، ص 137، دارالعلم للمالیین، بیروت-لبنان-، طبع1، 1409ه.ق.

[17] - همان ،ص 137.

[18] - همان، ص 137.

[19] - همان.

[20] - همان.

[21] - دکتر محمد مکی سباغی، نقش کتابخانه های مساجد در فرهنگ و تمدن اسلامی، ص4، مترجم:‌دکتر عری شکوی.

[22] - همان.

[23] - همان.

[24]– احمد، مصطفی، مراغی؛ تفسیر مراغی، ج4، ص72؛ دارالاحیا، بیروت.

[25] – " المراد بالمسجد المکان و موقوف علی کافة المسلمین للصلاة " نجفی؛ جواهرج 14، ص 16.

[26] – علاّمه محمد حسین، طباطبایی؛ ترجمه و تفسیر المیزان ج9، ص303، مترجم سید محمد باقر، موسوی.

[27] - محمد جواد برمکی، از آتشکده تا مسجد، ص 22.

[28] - مهندس محمدی صالح، ص3و4.

[29] - همان، ص 4.

[30] - توبه، 107.

[31] -   اخلاق در قرآن؛ ج2، ص 99- 102.

[32] - ابوالاعلی مودودی، تمدن اسلام و غرب، ص216، مترجم: ابراهیم امینی، چ3، کانون انتشارات تهران، بی تا.

[33] - آیات: 30 روم؛ 150انبیاء؛ 139 و 55 نور؛ 44حشر و 124 و 114بقره.

[34] - انّ هذه امتکم امة واحدة و أنا ربّکم فاعبدون؛ انبیا، 92؛ مؤمنون، 52.

[35] - فبشّر عباد* الذین یستمعون القول فیتّبعون أحسنه...؛ بندگان مرا بشارت بده، همان هایی را که به هر سخنی گوش می دهند، پس بهترین آن را پیروی می کنند.؛ زمر، 17-18؛ اسرا، 53 و بقره؛83 و انعام، 108.

[36] - همان- تاریخ سیاسی اسلام-، ص 596.

[37] - همان، ص596.

[38] - همان، فصلنامه تخصصی تاریخ اسلام، ص 52.

[39] - تاریخ الدعوة الاسماعیلیه، ص152-157. به نقل از: تاریخ اسلام، سال هفتم، 1385، ش 27، ص65.

[40] - علی بن محمد الولید، تاج العقاید و معدن القوائد، ص68.

[41] - پیشین: تاریخ اسلام، ص64و 65.

[42] - پیشین: تاریخ جوامع اسلامی، ص 177.

[43] - مایثن محمد طلیع، اصل الموحدون الدروز و اصولهم، ص53، به نقل از تاریخ اسلام، ش:17.

[44] - المقریزی، تقی الدین احمد بن علی، المواعظ والاعتبار بذکر الخطط و الاثار، ج2، ص180.

[45] - کرمانی، راحة العقل، ص251-252.

[46] - ا.ل. ا. سیمینوفا، تاریخ مصر الفطمیة، ص66. به نقل از پیشین: -تاریخ اسلام- ص85.

[47] - الماوردی، الاحکام السلطانیه، ص27. به نقل از: همان، ص84.

[48] - ابن مأمون البطائحی، نصوص من اخبار مصر، ص81- 85، المقریزی، همان ، ج2 ص436.

[49] - ابن زولاق، تاریخ مصر و فضایلها، ص78. به نقل از همان، ص89.

[50] - امویان در اندلس(اسپانیا) تاریخ تمدن اسلام، جرجی زیدان، ص 75و 76.

[51] - همان، ص 755.

[52] - همان، ص 963.

[53] - مختصر تاریخ الدول ، ص 253.

[54] - تاریخ تمدن اسلام، جرجی زیدان، ص73.

[55] - پیشین: تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ص195.

[56] -  پیشین: تاریخ تمدن اسلام؛ ص 75.

[57] - عبدالمجید، نعنی؛ دولت امویان در اندلس؛  مترجم محمد سپهری، ص 315.

[58] - همان، ص 317.

[59] - همان، ص 339و 340.

[60] -پیشین: تاریخ دولت اسلامی در اندلس؛ ج 3، ص 36-38.

[61] - همان ، ص 39 و 40.

[62] - همان ، 40.

[63] - این خلدون، العبر؛ ج5، ص 187و 188؛ به نقل از همان.، 42.

[64] -  همان. همان، ص 42.

[65] - ابن خلکان وفیات الاعیان، ج2، ص 485؛ به نقل از تاریخ دولت اسلامی در اندلس، ص ج3، ص 43.

[65] - ابن الخطیب از این صیروفی ؛ به نقل از: همان، 323ٌ.

 

 - ابن الخطیب از این صیروفی ؛ به نقل از: همان، 323.

[67] - همان، 325.

[68] - همان ، 325.

[69] - تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ترجمه: کیخسرو کشاورزی، ص 195.

[70] - دکتر بل ای. واکر؛ پژوهشی در یکی از امپراتوریهای اسلامی، ص5.

[71] - حدود 209 سال فاطمیان حکومت کردند.

[72] - دائرة المعارف، فرید وجدی، به نقل از: تاریخ خلفای فاطمی، عبدالرحمن سیف آزاد، ص9.

[73] - همان دایرة المعارف، ص 10؛ به نقل از: همان، ص9.

[74] - تاریخ تمدن، ج4، ص 369.

[75] - همان، ج4، ص371.

[76] - همان، ص 376.

[77] - الفاطمیون فی مصر؛ ص126، به نقل از: تاریخ خلفای فاطمی، ص 29؛ م: عبدالرحمن سیف آزاد.

[78] - مقریزی، ج4، ص84، به نقل از: همان، ص29.

[79] - الخطط التوقفیه؛ به نقل از: همان-الفاطمیون فی مصر-.

[80] - همان.

[81] - تاریخ عرب، ص369، به نقل از: همان- الفاطمیون فی مصر-، ص 29.

[82] - تاریخ خلفای فاطمی، ص 26 و 27.

[83] - همان.

[84] - همان، ص 28.

[85] - همان.

[86] - ، اندره میکل با هماری هانری لوران؛ اسلام و تمدن اسلامی ترجمه دکتر حسن فروغی، ص 258، 1385، تهران، انتشارات ، سمت.

[87] - تاریخ سیاسی اسلام، ج3، ص 587.

[88] - همان، ص 591و 592.

[89] - عبدالله ناصری طاهری؛ فاطمیان در مصر ، ص77-80.

[90] - اتقاظ الخنفاء، ج1، ص16و 120؛ النجوم الزفرهرة، ج4، ص33؛ اخبار ملوک و بنی عبید و   سیرتهم، 50، به نقل از: فاطمیان در مصر، ص 81.

[91] - پیشین: فاطمیان در مصر، ص83.

[92] - محمد صمدی المنادی؛ الوزراء فی العصر الفاطمی؛ دایرة المعارف، قاهره، ص 106؛ به نقل از: همان، ص 84.( فاطمیان در مصر)

[93] - پیشین: دولت امویان در اندلس، ص 362و 363.

[94] - همان، دولت امویان در اندلس، ص 364و 365.

[95] - البیان و المغرب، ج2، ص 352، به نقل از: همان.

[96] - همان، ص 3618

[97] - دولت امویان؛ ص322.

[98] - همان:- فصلنامه علمی- تخصصی تاریخ اسلام، ص172 تا 176، سال یکم، ش2،1379.

[99] - همان، ص113.

[100] - همان.

[101] - همان.

[102] - تشوار المحافره، ص 253؛ به نقل از همان، 114.

[103] - تمدن اسلامی در عصر  عباسیان، دکتر محمد کاظم مکّی، ترجمه: دکتر محمد سپهری، ص 214-225، سمت، چ1، تهران، 1383.

[104] - تمدن اسلامی در عصر عباسیان، ص215.

[105] - همان، ص216.

[106] - آل بویه و اوضاع زمان و... ، ص 438

[107] - تاریخ الخلفا، 255، به نقل از همان، ص 442.

[108] - ابن اثیر؛ ج7، ص 218؛ به نقل از پیشین: ص442.

[109] -  فصلنامه تخصصی، تاریخ اسلام، سال هفتم تا بستان 1385، شماره 26.

[110] - تاریخ اسلام؛ فصلنامه علمی و تخصصی؛ سال یکم ، شماره 3، ص 122، سال 1379.

[111] - همان، ص 134.

[112] - علی اصغر فقیهی؛ آل بویه اوضاع زمان ایشان با نموداری از زندگی مردم آن عصر، ص 121و 122، انتشارات صبا، 1357.

[113] - پیشین: آل بویه و اوضاع زمان ایشان...، ص122.

[114] - شرح نهج البلاغه  ابن الحدید، ج7، ص 49.

 

[116] - مسعودی، مروج الذهب، ج4، ص 358- 359؛ به نقل از پیشین:  فصلنامه تخصصی، تاریخ اسلام، سال هفتم تابستان 85، ص127.

[117] - همان، فصلنامه تخصصی، تاریخ اسلام ،ص 58،  ش2.

[118] - همان، ص 58 و 59.

[119] - الکامل فی التاریخ؛ ج9، ص236؛ تاریخ بزرگ اسلام و ایران؛ ج11، ص 343.

[120] - سلجوقیان، ص 169-168.

[121][121] - همان.

[122] -  تاریخ بزرگ ااسلام و ایران، ج16، ص 187، سیاست نامه ص 3و 4؛ به نقل از همان-سلجوقیان-، ص170.

[123] - دولت سلجوقیان، ص 150، احمد کمال الدین حلمی، مترجم و اضافات: عبدالله ناصری طاهری.

[124] - همان، ص151.

[125] - همان.

[126] - ابن اثیر ضمن حوادث سال 366 و 369 آورده است. به نقل از: تاریخ سیاسی اسلام، ص 45، ج3.«:دکتر حسن ابراهیم، ابراهیم حسن.

[127] - پیشین: -تاریخ سیاسی اسلام، ص 451- 450، ج3.

[128] - همان، تاریخ سیاسی اسلام، ص 451.

[129] - همان، ج3، ص 453.

[130] - همان، ص 454.

[131] - همان.

[132] - همان، ص455.

[133] - مجید یکتایی؛ نفوذ فرهنگ و تمدن ایران و اسلام در سرزمین هند و پاکستان، ص 58.

[134] - همان، ص 71.-تلخیص-

[135] - همان، ص77.

[136] - پیشین: دکتر حسن ابراهیم حسن؛ تاریخ سیاسی اسلام ؛ ج3، ص 459،.

[137] - همان.

[138] - همان.

[139] - همان.

[140] - تاریخ دیالمه غزنویان؛ ص 203؛ ( در سال 396 هجری قمری بوده است)

[141] - پیشین: تایخ سیاسی اسلام؛ حسن ابراهیم؛ ص 462.

[142] - تایرخ یمینی، ص 421؛ به نقل از: تاریخ دیاله وئ غزنویان؛ ص 262.- -

[143] - او فی ذالک لعبرة فی اولی الأبصار ( آل عمران، 13.

[144] - صحیفه نور؛ ج8، ص265.

[145] - صحیفه نور، ج8، ص 218.

[146] - صحیفه نور، ج12، ص 230.

[147] - صحیفه نور، ج12، ص 148 و 149.

[148] - صحیفه نور، ج17، ص 54.

[149] - همان.

[150] - صحیفه نور، ج12، ص217.

[151] - تا ریخ تمدن اسلام و عرب، ص 279.

[152] - نفخ الطیب، ج1، ص569؛ به نقل از: دولت امویان در اندلس، ص342.

[153] - همان، ص566؛ به نقل از: همان.

[154] - همان، ص563؛ به نقل از: همان.

[155] - پیشین: پژوهشی در یکی از امپراتوریهای اسلامی، ص 23-26.

[156] - همان، ص 26-44.

[157] - همان، ص 44و 45.

[158] - همان،ص46.

[159] -  البیان والمغرب، ج2، ص358، به نقل از: همان-دولت امویان در اندلس-.

[160] - آل بویه و اوضاع زمان و... ؛ ص457.

[161] - نشور المحاضر؛ ج2، ص833؛ به نقل از: همان، ص 458.

[162] - اوضاع زمان...؛ ص 457.

[163] - یتیمة الدهر؛ ج2، ص 71؛ به نقل از: همان ص 462و 463.

[164]  همان.

[165] - مسکویه ، ج6، ص304 و همدانی، ص 231؛ به نقل از: همان، ص 463.

[166] - همان.

[167] - ابن الجوزی؛ ج7، ص9؛ به نقل از: همان، ص466.

[168] - همان: آل بویه و اوضاع زمان، ص 278و 279.

[169] - همدانی؛ تکملة التاریخ الطبری؛ ص183؛ ابن اثیر، ج8، ص49؛ به نقل از تاریخ اسلام- فصلنامه تخصصی، پیشین.

[170] - تاریخ الطبری، ص 123.

[171] - تاریخ اسلام، ص 363.

[172] - پیشین: همدانی، ص187؛ تاریخ اسلام فصلنامه... ، ص 143.

[173] -  همان.

[174] - تاریخ و فرهنگ و تمدن اسلامی؛ صص 309،310، 312 .

[175] - زین الدین قربانی؛ تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی، ص 328.

[176] - همان.

[177] - همان.

[178] - همان، ص 329و 330.

[179] - کامل ابن اثیر، ج4، ص 154، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج1، ص 464، به نقل از پیشین: ، زین الدین قربانی؛ تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی، ص 331.

[180] - دولت امویان در اندلس، ص182تا185.

[181] - المقتبس، ج5، ص217؛ به نقل از پیشین: تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ص294.

[182] - تاریخ سیاسی اسلام؛ ص 509.

[183] -  تاریخ اسلام، فصلنامه  تخصصی- علمی، ص 140.

[184] - دولت امویان در اندلس، ص310-313.

[185] -  دکتر ملیحه ستارزاده، سلجوقیان؛(431- 590 ه.ق)، ص 88و 89.

[186] -  سیاست نامه؛ ص 81-82 و 122؛ به نقل از: پیشین: سلجوقیان، ملیحه ستارزاده، ص 90-98.

[187] - همان- سیاست نامه، ص7؛ به نقل از: سلجوقیان، ص 90.

[188] - ماوردی، الاحکام السلطانیة، ص103؛ به نقل از: تمدن اسلامی در عصر عباسیان، ص98.

[189] - تمدن اسلامی در عصر عباسیان، ص99.

[190] - همان، ص 100.

[191] - همان.

[192] - همان.

[193] - کاهن، تاریخ العرب...، ص 131-143. به نقل از همان-تمدن سلامی در عصر عباسیان، ص102.

[194] - همان، 102و 103.-تمدن اسلامی در عصر عباسیان-

[195] - یعقوبی، ص335-332. به نقل از: همان، ص104.

[196] - مقدسی، ص116به نقل از: تمدن اسلامی در عصر عیاسیان، ص106-105.

[197] - تمدن اسلامی در عصر عباسیان ، ص108.

[198] - همان.

[199] - همان: دولت امویان در اندلس، ص 341.

[200] - دیالمه و غزنویان؛ ص 70.

[201] - همان، ص 74.

[202] - همان، ص 67.

 

[203] - همان، ص 89.

[204] - ابن العبری؛ مصر تاریخ الدول؛ ص 236.

[205] - تاریخ تمدن، ج4؛ ص 376.

[206] - جعفر رسولیان؛ تاریخ تشیع در ایران، ص 242.

[207] - همان.

[208] - ابن اثیر؛ البدایة و النهایة؛ ج11، ص 240  و 241؛ به نقل از پیشین:تاریخ تشیع در ایران، ص244.

[209] - پیشین: تاریخ تشیع در ایران، ص 245.

[210] - تاریخ روضة الصّفا، ص 3193- 3194.

[211] - پیشین: دولت امویان در اندلس، ص182تا185.

[212] - تاریخ روضة الصّفا فی سیرة الانبیاء و الملوک و الخلفاء، ج6، ص 3064.

[213] - پیشین: آل بویه اوضاع زمان ایشان، ص 445-446.

[214] - همان، ص446-447.

[215] - تاریخ طبری، ج16، ص 6952.

[216] - همان: دنباله تاریخ طبری، 6952

[217] - همان، تاریخ طبری، ص 6954.

[218] -   د نباله تاریخ طبری، ص 61-69.

[219] - همان-دنباله تاریخ طبری-، ص 66-69.

[220] - راوندی، راحة الصدور و آیة السرور؛ ص395، انتشارات اعلمی، بی تا؛ به نقل از : همان، فصلنامه  تاریخ تخصصی اسلام، ص 139.

[221] - ابن خلکان وفیات الاعیان، ج2، ص 485؛ به نقل از همان،  تاریخ دولت اسلامی در اندلس، ص ج3، ص 43.

[221] - ابن الخطیب از این صیروفی ؛ به نقل از: همان، 323.

[222] - تاریخ روضة الصّفا، ص 1898.

[223] - تاریخ تمدن اسلاو و عرب، ص 224و 225.

[224] - همان.

[225] - همان.

[226] - همان، ص 224و225.

[227] - عباس پسزویز؛ تارخ دیالمه و غزنویان، ص 165.

[228] - دکتر عری اکبر ولایتی؛ فرهنگ و تمدن اسلامی، ص 133.

[229] - رضا شریف پور؛ مسجد و انقلاب اسلامی؛ ص10.

[230] - پشین: مسجد و انقلاب اسلامی، ص 40.

[231] - أفمن أسس بنیانه علی التقوی من الله ورضوان خیر( توبه، 109).

[232] - والذین اتخذوا مسجداً ضراراًً و کفراً( توبه /107).

[233] - تلخیص از: اسلام و تمدن اسلامی، آندره میکل...، ص 259 و 260.

[234] - پیشنین: خلفای فاطمی، ص 37 و38.

[235] - تاریخ تمدن، ولدورانت، ج4، ص365.

[236] - همان .

[237] - تاریخ تمدن اسلام و غرب؛ تألیف کوستاولوبون، 278.

[238] - پیشین:- تاریخ تمدن اسلام و غرب، ص 278 تا 279.

[239] - همان ، ص 285.

[240] - همان.

[241] - تاریخ تمدن، ج4، ص364.

[242] - تاریخ خلفای فاطمی؛ عبدالرحمن سیف آزاد، ص 136، تلخیص.

[243] - همان- تاریخ خلفای فاطمی-، ص 137.

[244] - همان، ص137.

[245] - تمدن اسلامی در عصر عباسیان، ص 188-187.

[246] - همان، تاریخ خلفای فاطمی-، ص 138.

[247] - همان، ص 138.

[248] - همان، ص 140.

[249] - تاریخ سیاسی اسلام؛ ج3، ص554.

[250] - همان، ص 555.

[251] - تمدن اسلام در عصر عباسیان، ص328.

[252] - پیشین: . دولت سلجوقیان، ص152

[253] - پیشین: راحة الصدور، ص 217؛ به نقل از: دولت سلجوقیان، ص 152.

[254] - تاریخ روضة الصفا، ص 3158.

[255] - همان،3156.

[256] - همان.

[257] - همان، ص 3159.

[258] - همان.، ص3160.

[259] - سازمان عقیدتی و سیاسی جمهوری اسلامی ایران، گزرش زمستان 1357، 372، ص 194؛ به نقل از: مسجد و انقلاب اسلامی، ص 73.

[260] - همان، ص83.

[261] - صلة تاریخ الطبری، ج11، ص143؛ به نقل از: تمدن اسلامی در عصر عباسیان، ص187.

[262] - همان، 227.

[263] - متز، آمدم الخضارة الاسلامیة، مترجم: ابوریده، چ4، دارالکتاب العربی، بیروت، 1387ق/1967م؛ به نقل از: تمدن اسلامی در عصر عباسیان، ص 227.

[264] - همان، 83.- مسجد و انقلاب اسلامی-

[265] - محمد علی الهی، روز قهرمانان، تهران، اداره عقیدتی- سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران، بی تا، صص27و 28.- نقل از: همان-

[266] - پیشین: دولت امویان در اندلس، ص 315.

[267] - پیشین: تمدن اسلامی در عصر عباسیان، ص 318و 319.

[268] - قرآن کریم، سوره سوره توبه، 107.

[269] - خسرو تقدسی نیا؛ مسجد در آیینه قرآن و روایات، ص47؛ قم، ائمه، 1357. – به نقل از: مسجد و انقلاب اسلامی، ص146.-

[270] - پیشین: -تاریخ سیاسی اسلام-.

[271] - مرکز اسناد انقلاب اسلامی، سند ساواک به شماره بازیابی1-220، ص1-2.- به نقل از: مسجد و انقلاب اسلامی، ص 147-

[272] - مسجد و انقلاب اسلامی، ص147.

[273] - تلخیص مصاحبه: روح الله حسینیان، 19/11/78 به نقل از: همان- مسجد و انقلاب اسلامی، ص 46.

[274] - همان، مسجد و انقلاب اسلامی، ص 46.

[275] - حامد الگاری، دین و دولت در ایران، ترجمه الوالقسم سری، تهران، طوس، 1365، ص 154؛ به نقل از: مسجد و انقلاب اسلامی، ص47.

[276] - پیشین: مسجد و انقلاب اسلامی، ص 53.

[277] - پیشین: مسجد و انقلاب اسلامی، ص47.

[278] - 1-ج آریاپور، ص 155؛ به نقل از: مسجد و انقلاب اسلامی، ص 70.

[279] - رسوم دارالخلافه، ص 133؛ به نقل از پشین: آل بویه و اوضاع زمان؛ ص 235.

[280] - ابن ابی العبری؛ مختصر تاریخ دول، ص 277 و  278.

[281] - تاریخ جهان گشای جوینی؛ ج4، ص 166-168.

[282] -  پیشین: تاریخ روضة الصفا، ص 3193.

[283] - همان، ص 3193.

[284] - هفت قرن فراز و نشیب تمدن اسلامی در اسپانیا؛ ص 290.

[285] - همان.

[286] - همان، ص 299و 300.

 

[287] - تاریخ دیلمان؛ ص 246-249.

[288] - همان، ص 262و 263.

[289] - تایخ دیالمه و غزنویان؛ ص 262 و 263.

[290] - مرکز اسناد انقلاب اسلامی، سند ساواک به شماره بازیابی 20-112، کد2/12024، مورخه16/3/42.

[291] - مسجد و انقلاب اسلامی، ص86 و 87.

[292] - مسجد و انقلاب اسلامی، ص 94.

[293] - فروغ مسجد،ج 5، ص 554، مجموعه سخنرانی ها و مقالات برگزیده جهارمین همایش بین المللی هفته مساجد؛ ثقلین، 1386، تهران.

[294] - همان، ص 558.

[295] - همان، ص 562.

[296] - اسلام و اموز، مارسل بوازار: ص 101و102؛ به نقل از پیشین: فروغ مسجد، ج5، ص 562.

[297] - نهج البلاغه، کلمات قصار، ش131، ص493. به نقل از: فروغ مسجد ، ج5، ص566.

[298] - نور، 26و 27.

[299] - مهندس مهدی صالح؛ نقش متقابل مسجد و اجتماع؛ ص5، بی تا، بی جا.

[300] - همان، ص 6.

[301] - همان، ص6.

[302] - همان، ص 7و 8.

[303] - حدیث نبوی ، خاک برای من سجده گاه و پاک کننده مقرر شده است.

[304] -همان، -نقش متقابله مسجد...-، ص10.

[305] - همان- نقش متقابل مسجد و اجتماع-، ص 14.

[306] - آیات 107، 108 ، 109و 28 توبه و 114بقره.

[307] - تویه؛17 و 18.

[308] - آلعمران، 96؛ حج، 27 و 40؛ بقره 125.

[309] - تاریخ تمدن و فرهنگ اسلامی، ص 145.

[310] - دکتر محمد مکی سباغر، نقش کتابخانه های مساجد در فرهنگ و تمدن اسلامی، ص4،  مترجم:‌دکتر علی شکویی.

[311] - همان، 140.

[312] -  پیام امام خمینی به زائران بیت الحرام-19/ 11/49 ؛ صحیفه نور ج1، ص 158.

[313] - صحیفه نور، ج 2، ص88.

[314] - صحیفه نور، ج7، ص1677.

[315] - امام در سنگر نماز، 139، ناشر ستاد اقامه نماز، تهران، چ7، 1378.

[316] - همان.

[317] - همان. ص 140.

[318] - همان، ص 143.

[319] - همان، ص144.

[320] - همان، ص 145.

[321] - صحیفه نور، ج8، ص 264.

[322] - همان، ج12، ص149.

[323] - همان، ج17، ص53.

[324] - همان، 39.

[325] - همان، صحیفه نور، ج11، ص 120.