گروه : مقالات فروغ مسجد
شماره : 205
تاریخ : سه شنبه, 24 تیر 1399
ساعت : 15:54:09.2163884
انتفاضه مسجدالاقصى در مقطع کنونى

صهیونیسم به ایدئولوژى ناسیونالیسم یا نژادپرستى یهود اطلاق مى شود که در اواخر قرن 19 شهرت یافت و به طور سنتى تئودور هر تزل به عنوان بنیان گذار آن شناخته مى شود این مفهوم از واژه صهیون گرفته شده که نام تپه اى است در بیت المقدس. معنى این واژه روشن نیست معانى متعددى براى آن برشمرده اند مانند صخره، زمین خشک قلعه آب جارى و غیره. این نام در تاریخ نگارى کهن قوم یهود مترادف با نام شهر بیت المقدس بکار رفته است.

          ترکیب صهیونیسم را اولین بار روزنامه نگار یهودى به نام ناتان برنبائوم در آوریل 1890 بکار برد براى ارجاع به موجى که از دهه 1880 میلادى در میان یهودیان ساکن روسیه و شرق اروپا ایجاد شده بود با شعار بازگشت یهودیان به ارض اسرائیل (سرزمین فلسطین) سپس یک روزنامه نگار یهودى متولد مجارستان بنام «دولت یهود». کتاب هرتزل با حمایت کانون هاى بسیار ثروتمند و منتقد یهودى ساکن اروپا و ایالات متحده آمریکا به سرعت در همه کشورها معروف شد و خود هرتزل نیز به عنوان بنیان گذار جنبش صهیونیستى شهرت فروانى یافت. 18 ماه بعد (29 اوت 1897) اولین کنگره صهیونیستى در شهر بال سوئیس تشکیل شد.

          این داستان آشنایى است که کم و بیش در تمامى فرهنگ ها و منابع درباره منشا صهیونیسم عنوان مى شود. اگر بخواهیم منشا صهیونیسم را با داستان فوق بشناسیم قطعا به بى راهه رفته ایم. این تاریخچه رسمى حاوى سه پیام منحرف کننده بسیار غلط است، به ما مى گوید که صهیونیسم اولاً در اواخر قرن 19 یعنى حدود یک قرن پیش ایجاد شد. ثانیا بیان ایدئولوژیک موج آوارگى یهودیان شرق اروپا، یعنى یک جریان طبیعى و خود انگیخته بود. ثالثا مانند بسیارى از جریان هاى ایدئولوژیک اواخر قرن 19 و اوائل قرن بیستم یک جریان روشن فکرى بود  و بنیان گذاران آن روزنامه نگاران و اصحاب اندیشه و قلم مانند آقاى هرتزل بودند.

          هیچ یک از این موارد صحیح نیست. هرتزل تنها یک نماد بود براى حرکتى که از مدت ها قبل آغاز شده بود. اندیشه دولت یهود او حرف جدیدى نبود و از قرن هفدهم میلادى بوسیله زرسالاران یهودى و وابستگان و شرکاى مسیحى آنها براى تأمین منافع شان گاه به گاه مطرح مى شد. قبل از هرتزل در قرون هفدهم و هجدهم و نوزدهم یهودیان و بعضى از پروتستان ها جزوهایى با مضمون تأسیس دولت یهود در فلسطین منتشر کرده بودند. صهیونیسم نیز یک حرکت روشنفکرى نبود بلکه یک موج سیاسى هدفمند بود که طراحان و حامیان و سرمایه گذاران آن خاندان هاى بسیار ثروتمند یهودى بودند و اهداف آنها با اهداف استعمار بریتانیا گره خورده بود. سال ها قبل از تولد هرتزل، در دوران ریاست لرد پالمرستون بر دیپلماسى بریتانیا که مقارن است با دوران سلطنت محمد شاه قاجار و صدرات حاج میرزا آقاسى در ایران، از سال 1839 میلادى حوادث مشکوکى در منطقه سوریه و فلسطین رخ داد و تحرک شدید استعمار بریتانیا براى اشغال سرزمین فلسطین آغاز شد و همین حرکت است که یک صد سال بعد (مه 1948) به تأسیس دولت اسرائیل انجامید. توجه کنیم که در سال 1840 یعنى 55 سال قبل از انتشار کتاب هرتزل برخى روزنامه هاى فرانسوى و آلمانى هدف اقدامات پالمرستون در منطقه خاورمیانه را ایجاد یک جمهورى یهودى در فلسطین عنوان کردند بنابراین نباید آقاى هرتزل را جدى گرفت.

          بنیان گذاران و رهبران واقعى صهیونیسم کانون هاى معینى بودند و این بخشى از حرکت مرموزى بود که از مدت ها پیش آغاز شده و با مطالع استعمارى بریتانیا در قرن نوزدهم پیوند تنگاتنگ داشت. مى خواهیم نشان دهیم که هرتزل را نمى توان بنیان گذار صهیونیسم و حتى صهیونیسم جدید دانست و این نوع نگاه به تاریخ صهیونیسم در واقع تکرار همان الگوسازى تاریخى است که الیگارشى یهودى با اهداف معینى رواج داده است. اگر بخواهیم مبدا واقعى صهیونیسم را بشناسیم باید به سراغ تاریخ باستان قوم یهود و اساطیر یهودى برویم و در این جستجو است که صهیونیسم را به عنوان ایدئولوژى الیگارشى یهودى خواهیم شناخت.

          میان قوم یهود و الیگارشى یهودى نیز باید تفاوت قائل شد، منظورمان از الیگارشى یهودى آن گروه هائى است که در طول تاریخ قوم یهود براساس ساختارهایى بسیار متمرکز و منسجم راهبرى یهودیان را به دست داشته و دارند و در واقع هویت قومى و سرنوشت تاریخى یهودیان را آنها رغم زده اند. ریشه هاى شکل گیرى این پدیده و سیر تاریخى آن را به طور روشن  در اسفار پنج گانه و سایر منابع تاریخى کهن یهودیان، که به نام عهد عتیق معروف است، مى توان دید. بنابراین صهیونیسم به یک قرن اخیر محدود نیست و آغاز آن نیز نه از کتاب هرتزل بلکه از اساطیر یهودى است این ساطیر نه فقط بر یهودیان بلکه بر مسیحیان نیز تأثیر فروان گذاشت. آرمان هاى صهیونى از دوران جنگ هاى صلیبى به شدت با مسیحیت گره خورد و داعیه دولت جهانى مسیحیت را ایجاد کرد، گفته مى شد که ظهور مسیح منجر به ایجاد یک امپراتورى جهانى مسیحى به مرکزیت بیت المقدس یا اورشلیم خواهد شد لذا براى تسریع در ظهور مسیح فرقه هاى نظامى صلیبى ایجاد شد مانند »شهسواران معبد سلیمان»، «شهسواران سن جان» و «شهسواران توتونى». این فرقه ها که خصلت جهان وطنى داشتند یعنى تابع یک دربار اروپایى نبودند، بعدها نقش مهمى در تاریخ اروپا ایفا کردند مثلاً: پس از آنکه مسلمانان شهسواران توتونى را از فلسطین و مدیترانه بیرون ریختند، آنها براى ادامه جنگ صلیبى، و این بار علیه قبائل کافر حاشیه دریاى بالتیک، به شمال اروپا لشکر کشیدند. این سرآغاز تاریخ دولت آلمان است. استاد اعظم فرقه فوق پس از قتل قبائل پروسى حکومتى تشکیل داد و از سوى پادشاه لهستان به عنوان گراند دوک سرزمین قبائل پروسى منصوب شد. این هسته بعدها به پادشاهى پروس تبدیل شد و سرانجام در سال 1870 به تاسیس کشور آلمان انجامید. صهیونیسم یا آرمان استقرار سلطنت مسیح در صهیون یک موتور قوى بود که به وسیله آن توده هاى عوام بسیج و به عنوان لشکر حکمرانان و الیگارشى اروپا بکار گرفته مى شدند به این ترتیب صهیونیسم مسیحى نقش بسیار مهمى در پیدایش تمدن جدید قرن و در تاسیس آمریکایى جدید داشت. انتقالى توده هاى عظیم انسانى از اروپا به سرزمینهاى دوردست قاره آمریکا کار آسانى نبود. زمانى پادشاه وقت انگلیس بخشى از سرزمین کنونى کانادا که امروزه اسکاتلند نو نام دارد به یک دربارى اسکاتلندى بنام سرویلیام الکساندر بخشید. این آقا با حمایت دربار بریتانیا تلاش وسیعى را آغاز کرد که اسکاتلندى ها را به این سرزمین بکوچاند به هر اسکاتلندى که 2000 پوند پول دربار و 1000 پوند در سال به ویلیام الکساندر مى داد 6500 هکتار زمین در اسکاتلند واگذار مى شد. معهذا کسى از این طرح استقبال نکرد و از سال 1621 تا سال 1631 تنها 85 نفر حاضر به مهاجرت شدند بنابراین باید انگیزه هاى قوى معنوى و دینى ایجاد مى شد تا این مهاجرت شکل انبوه به خود بگیرد. چنین بود که اولین کلنیها در قاره آمریکا با پرچم آرمان هاى صهیونیستى ایجاد شدند درپشت کمپانى هایى که این مهاجرت ها را سازمان مى دادند و مدعى بودند انگیزه شان دینى و هدف شان ایجاد کلنى هاى صهیونى است، کانون هاى مالى و سیاسى قرار داشتند که سود واقعى را از ایجاد این موج  مى بردند. این صرافان آمستردام و اندن بودند که سرمایه این مهاجرت ها را با انگیزه سودهاى کلان تامین مى کردند... در انتها این امور نشان مى دهد که هدف، چنگ اندازى بر فرصت هاى بکر اقتصادى بود و آرمان گرایى دینى که توسط اسطوره ها ساخته شد تنها پوششى بود براى اهداف دیگر البته با این موج اخیر یعنى مهاجرت به سوى آمریکا مسئله فلسطین یا همان استراتژیک خاورمیانه و شمال آفریقا به علت کشف نفت این منطقه جدى شد و از اهمیت فوق العاده برخوردار شد و به تبع آن آرمان ارض موعود یا صهیونیزم جدى تر.

 

ماهیت پروتکلها

اگر در کل جهان حتى در ایران بخواهید درباره منشا صهیونیسم بدانید اینطور توسط کتاب ها و نشریات به شما القاء مى شود که: در پى چاپ کتاب دولت یهود اثر تئودور هرتزل[1] صهیونیسم جهانى، اولین گردهمایى و کنگره خود را در سال 1897 میلادى در شهر بال سوئیس تشکیل داد.

          این کنگره درصدد تحقق دو هدف عمده و اساسى در جهان برآمد:

          1 ـ براندازى کلیه دولت هاى غیر صهیونیستى و تسلط بر مراکز سیاسى، اقتصادى فرهنگى و نظامى کشورهاى جهان.

          2 ـ تأسیس دولتى صهیونیستى در فلسطین به نام اسرائیل.

          این کنگره، نقطه ى تحول مهمى در تاریخ جنبش صهیونیسم بود نخستین توفیق عملى صهیونیسم در میان برخى محفل هاى یهودى جهان تحقق یافت، و آماج مستقیم سیاسى آن را مشخص و تأکید کرد که: هدف صهیونیسم آن است که براى مردم یهود، میهنى در فلسطین تشکیل دهد و قانونى عام از آن حمایت نماید. این کنگره، برنامه ى استعمارى صهیونیستى در فلسطین را تدوین کرد که از چهار بخش عمده تشکیل مى شد.

          1 ـ سازماندهى جنبش صهیونیسم جهانى.

          2 ـ برنامه ریزى براى استعمار صهیونیستى در فلسطین.

          3 ـ سرمایه گذارى و نظارت بر آن.

           4 - اجراى ارتباط و گفت وگوهاى سیاسى به منظور تأمین پشتیبانى سیاسى جهانى و تحقق این هدف.

 

این هدف

به این ترتیب، نخستین خطوط و عجیب ترین و بدترین سلطه استعمارگران در تاریخ نوین را کسانى که اصلاً فلسطین را ندیده و به آن پا نگذاشته بودند در اروپا تدوین کردند.[2]

         عده اى مى گویند صهیونیست ها پس از تشکیل کنگره اول، انجمن هاى دیگرى نیز تشکیل دادند و صورت جلسات آن انجمن ها را پروتوکل نام نهادند و عده اى دیگرى گویند در همان کنگره بال 1897 پروتوکلها که در واقع اصول سیاست صهیونیسم جهانى و نوع نگرش آنان را به جوامع انسانى نشان مى دهد که هم اکنون گویاى حقیقتى است که جهان مشاور شکل گیرى مراحل گوناگون تحقق آن ایده هاى شیطانى و غیر انسانى در راستاى تسلط بر جهان بشرى است، پخش شد.

          این پروتوکلها که شامل 24 یا در بعضى نسخه ها 27 بند است استراتژى و تاکتیک هاى یهودیان براى تسخیر جهان در طى صد سال است گفته مى شود توسط فردى قبل از انعقاد توسط یکى یهود تهیه شده و هرگز قصد انتشار و توزیع آنها حتى در میان خواص یهود در کار نبوده است.[3]

         بعد از آنکه پروتوکلها به انگلیسى ترجمه شد و نویسندگان به نقد و کنکاش درباره آنها پرداخته اندیشمند میلادى آشرگنیزبرگ از اهالى اودساد در معرض اتهام قرار گرفت.

          او براى نخستین بار به عنوان نویسنده اى ناقد و ژرف اندیش در جامعه یهود ظاهر شد و نام متسعار احدها آم- یکى از مردم- را براى خود برگزید. آنچه براى او اهمیت داشت، مبانى اهداف و درستى روشى بود و به جزئیات اهمیتى نمى داد او معتقد بود که برانگیختن یهود در این عصر و ایجاد رستاخیز در آنان باید متکى به برانگیختن روحیه خشن یهودى باشد. بنابراین به عقیده او نخست باید روحیه یورش را خلق کرد و فعالیت براى رسیدن به سرزمینى که یهود آنجا گرد هم آیند خود به خود پى خواهند آمد.

           او در سال 1856 در شهر اودسا واقع در ساحل دریاى سیاه در منطقه اوکراین که از قرن ها پیش یکى از پایگاه هاى خشونت و ترور یهود بوده است نشو و نما یافت و او که وجودش لبریز از روح تلمود بود در سال 1927 در تل آویو در گذشت.

          حال براى روشن تر شدن بحث خلاصه اى از بعضى بندهاى پروتوکل هاى 24 گانه در اینجا مى آوریم.

          1 ـ آزادى سیاسى ایده اى بیش نیست و واقعیت خارجى ندارد اما هر یک از ما باید بداند چگونه در موقع لزوم از این طعمه براى جذب گروهها و توده ها به سوى حزب خود و نابود کردن حزب مخالف که حکومت و قدرت را در اختیار دارد استفاده کند (پروتوکل اول).

          2 ـ محور سیاست جدا از محور اخلاق است این دو هیچ وجه اشتراکى با هم ندارند حاکمى که تابع اصول و روش اخلاقى باشد سیاستمدار ماهرى نیست و تا زمانى که بر سریر حکومت نشسته است همواره متزلزل و در آستانه سقوط خواهد بود ولى حاکم عاقلى که خواهان توسعه و تحکیم حکومت خویش است باید دو خصلت داشته باشد هوش قوى و مکر فریبنده (پروتوکل اول).

          3 ـ حق ها، سرچشمه اش زور و قدرت است. کلمه حق امرى است وجدانى، معنوى و مجرد و دلیلى بر درستى آن وجود ندارد مفهومى بیش از این ندارد آنچه مى خواهم به من بده تا ثابت کنم از تو قویترم شعارها باید این باشد: زور و فریب مردم، تا آنچه را فریبکارانه به خودشان مى دهیم به عنوان یک امر صحیح بپذیرند و در درستى آن تردید نکنند فقط زور مى تواند در میدان سیاست پیروز شود (پروتوکل اول).

          4 ـ ما موفق شده ایم بگوییم- غیر یهود- بقبولانیم که اطلاعات نظرى و تئوریک آنها محصول ناب علم است تا زمانى که این هدف باید از طریق مطبوعات خود اعتقاد به درستى نظریات و آراى شان را در آنها تحکیم بخشیم دانشمندان آنها به دانشى که دارند مغرور مى شوند و بدون آنکه سعى کنند براى اثبات درستى آن تجربیات و دانشها از محک منطق کمک بگیرند. نظریه هاى خود را به مرحله اجرا درمى آوردند. در حالى که آنچه به نظر آنها دانش  و شناخت است در واقع چیزى نیست جز آنچه که عمال متخصص ما با استادى و مهارت براى آنها نوشته اندو این نوشته ها، همه، براى آن فراهم آمده است که اندیشه هاى آنان در جهتى که ما مى خواهیم از آنها پرتو گیرند (پروتکل سوم).

          5 ـ  گوییم- حکومتهاى غیر یهودى- بدون کمک متخصصانما قادر به اندیشیدن  و درست فکر کردن نیستند، آنها کوته بین تر از آنند که ضرورت ایجاد آنچه را که ما دو زور تاسیس پادشاهى خود وجود خواهیم آورد، دریابند.

          6 ـ فراماسونرى گوییم ناخودآگاه به ما خدمت مى کند. به این ترتیب که پوششى براى ماست و ما خودمان و اهداف و برنامه هایمان را پشت سر آن پنهان مى کنیم (سوم).

          7 ـ کلیه چرخ هاى دستگاه حکومت ها احتیاج به موتور دارند و این موتور که همان طلاست در اختیار ما مى باشد (پنجم).

          8 ـ براى نابود کردن صنایع گوییم ـ غیر یهود ـ عشق به عیاشى و تجمل پرستى را در بین گوییم رواج مى دهیم و آنها را به این وضعیت تشویق مى کنیم.

          9 ـ ما سطح دستمزدهاى کارگرها را بالا خواهیم برد اما این عمل هیچ سودى به حال کارگران نخواهد داشت. چون در همان زمان به بهانه این که امر کشاورزى و دامدارى دستخوش رکود شده است، قیمت مایحتاج عمومى را نیز گران مى کنیم (پروتوکل 6).

          10 ـ ما باید همیشه این آمادگى را داشته باشیم که در صورت بروز هر گونه مخالفتى با ما، از طریق ایجاد جنگ بین آن دولت مخالف و همسایه اش با او مقابله کنیم و چنانچه همه آنها در برابر ما یکپارچه شوند چاره اى نداریم جز این که آتش یک جنگ خانمانسوز جهانى را شعله ور کنیم (پروتوکل 7).

          11 ـ ما حکومت هاى خود را در انبوهى از بانک داران، صنعت گران و سرمایه داران محاط خواهیم کرد و حلقه اتصال آنها میلیونرها خواهند بود چرا که در واقع، سرانجام هر چیزى به ارقام ختم مى شود و این ارقامند که در همه جا حرف آخر را مى زنند (پروتوکل 8).

          12 ـ ما نسل جوان گوییم را فریفته و گیج کردیم و با تربیت آنها بر اساس اصول و نظریاتى که مى دانیم غلط و دروغ است و در عین حال ما به آنها تلقین کردیم به فسادشان کشاندیم.

          13 ـ ما در گذشته تلاش کرده ایم تا نفوذ روحانیون گوییم را از بین ببریم و آنها از چشم مردم بیندازیم. هدف از این کار لطمه زدن به رسالت آنهاست رسالتى که ممکن بود همراه سد راه ما شود در حال حاضر این نفوذ روز به روز رو به کاهش مى رود (پروتوکل 17).

          14 ـ هرگاه مصالح ما اقتضاء کند که دفاع سرى خود را با اتخاذ تدابیر خشن و بیرحمانه تقویت کنیم به وسیله تعدادى از سخنرانان زیان آور عوامل وقوع بى نظمى و پیدایى مظاهر خشم و نارضائى مردم را در جامعه بوجود مى آوریم (پروتوکل 18).

          15 ـ هم اکنون ما تا فروپاشى کامل مسیحیت چند سالى بیشتر فاصله نداریم (پروتوکل  17).

          16 ـ ما نسل جوان گوئیم و گیج کرده و با تربیت آنها براساس اصول و نظریاتى که مى دانیم غلط و دروغ است و در عین حال ما به آنها تلقین کردیم به فسادشان کشاندیم هیچ کس حتى مشاوران پادشاه نباید از برنامه هائیکه وى براى زمان کنونى و آینده دارد مطلع شود فقط شخص پادشاه و سه نفر دستیار او از این برنامه ها اطلاع خواهند داشت و بس.

          پروتوکل ها اولین بار در سال 1903 در روسیه در روزنامه زنامیا چاپ شد و دو سال بعد متن مفصل ترى از آن به چاپ رسید. این متن به سرعت به زبان هاى آلمانى فرانسه، انگلیسى و سایر زبان هاى اروپایى ترجمه شد و شهرت فراوان یافت.

          اقبال گسترده به پروتوکل ها به ویژه در سال هاى 1921 ـ 1919 است. در فضاى سیاسى و روانى پس از جنگ اول جهانى و انقلاب 1917 روسیه، مردم به شدت جذب این رساله شدند. این جاذبه البته علل عینى داشت زیرا طول جنگ نقش کانون هاى جنگ افروز یهودى و مجتمع هاى تسلیحاتى متعلق به ایشان، آرمسترانگ، براى افکار عمومى اروپا تا حدودى روشن شده بود. از سوى دیگر، این رساله را مخالفان بلشویک ها به وسعت توزیع کردند تا انقلاب بلشویکى روسیه را به عنوان یک توطئه یهودى مطرح کنند. جالب است بدانیم که در بریتانیا و کشورهاى انگلیسى زبان بزرگ ترین مبلغ پروتوکل ها روزنامه تایمز لندن بود که از بدو پیدایش پیوندهاى بسیار نزدیک با زرسالاران یهودى، و به ویژه خاندان روچیلد، داشت تا بدان حد که در دوران جنگ فرانسه و پروس، مردم فرانسه تایمز لندن را به عنوان ارگان روچلیدها مى شناختند. تایمز در مه 1920 متن کامل پروتوکل ها را به چاپ رسانید دیلى اکسپرس نیز، که به همین کانون تعلق داشت، آن را چاپ کرد و این جمله را تیتر بزرگ صفحه اول خود قرار داد «راز بزرگ حییم (واریزن) بزرگ». و عجیب تر اینجاست که سر وینستون چرچیل به عنوان وزیر جنگ برکتازى در همین زمان اعلام کرد که انقلاب بلشویکى روسیه «توطئه جهانى از سوى یهودیان جهان وطن است براى نابود کردن و فروپاشى امپراتورى بریتانیا». در زمینه وابستگى وینستون چرچیل به زرسالى یهودى کمترین تردیدى نیست و مى دانیم که چرچیل در طول زندگى طولانى اش هماره سرسخت ترین مدافع صهیونیست ها بوده و در تأسیس دولت اسرائیل نقش اصلى داشته است. این پیوند فقط به خود چرچیل محدود نیست و از آغاز تاریخ خاندان چرچیل شروع مى شود. بنیانگذار این خاندان ژنرال جان چرچیل، دوک اول مارلبور است که فرمانده کل ارتش بریتانیا بود و از طریق ساخت و پاخت یا دلالان یهودى و دریافت رشوه  و پورسانت از سرسولومون مدیناى یهودى پیمانکار بزرگ دربار و ارتش انگلیس، ثروت خاندان چرچیل را پایه گذارد و از جمله کاخ بلنهایم را ساخت. تنها موردى که مى شناسیم که سر وینسون چرچیل در طول زندگى اش علیه یهودیان سخن گفته، همین یک مورد و در فضاى انتشار پروتوکل ها در انگلیس است. بعدا، کار تایمز و چرچیل را روس هاى سفید ادامه دادند یعنى مخالفین انقلاب روسیه که به اروپا و آمریکا پتاهنده شده بودند. آن ها پس از شکست نهایى از بلشویک ها در جبهه هاى جنگ روسیه، به تکثیر وسیع پروتوکل ها در غرب پرداختند با این هدف که انقلاب روسیه را توطئه یهودیان معرفى کنند.

          عجیب تر اینجاست که جعلى بودن این متن نیز اولین بار به وسیله همان روزنامه تایمز و همان کانون مطرح شد. در سال 1921 ، براى اولین بار، فیلیپ گریوز در روزنامه تایمز لندن جعلى بودن پروتوکل هاى را مطرح کرد و شباهت هاى فروان پروتوکل ها را با طنزى که یک فرانسوى به نام موریس ژولى علیه ناپلئون سوم و سیاست هاى دسیسه آمیز جهانى او نوشته و در سال 1864 با عنوان مکالمه ماکیاولى و منتتسکیو چاپ شده، نشان داد. نام فیلیپ گریوز براى مؤرخین ایرانى آشناست زیرا وى نویسنده زندگى نامه سرلشکر سرپرستى کاکس، کارگزار نامدار استعمار انگلیس در ایران و خلیج فارس است. بعدها، محققین روى پروتوکل ها کار کردند و سرانجام ولادیمیر برتسف، مؤرخ روس، به طور متقن ثابت کرد که پروتوکل ها جعل سازمان اطلاعاتى روسیه تزارى (اواخر انا یا اواخر انکا) است که براساس کتاب موریس ژولى و رمان تخیلى هرمن گودشه (چاپ 1868) و منابع دیگر صورت گرفته است. جاعل ظاهرا یک فرانسوى بوده که به عنوان جاسوس براى اواخرانا کار مى کرده و نامش در دست نیست. رؤساى اواخرانا متن پروتوکل ها را به نیکلاى دوم (آخرین تزار روسیه) عرصه مى کنند و وى در حاشیه گزارش ایشان مى نویسند: «نباید از امر حق با روش هاى غیراخلاقى دفاع کرد». یعنى تزار به سادگى متوجه جعلى بودن متن مى شود و این امر به دلیل صراحت و محتواى بسیار خامى است که در متن وجود دارد که انسان را از این همه ناشى گرى به حیرت مى اندازد.

          بنابراین، ماجراى انتشار پروتوکل ها ماجراى ساده اى نیست و اصولاً یکى از پدیده هاى عجیب دو قرن اخیر بسیارى از این نوع کتاب ها و رساله هاست که علیه «یهودیت» یا «فراماسونرى» و غیره منتشر مى شود و در پس آن، چنان که در ماجراى پروتوکل ها دیدیم، دست همین کانون ها مشهود است: آثارى که به شکلى وهم آلود و غیرعقلانى توطئه یهودیان و ماسون ها را به نفى هرگونه برسانند و این باور را رواج دهند که اعتقاد به توطئه نوعى بیمارى  روانى و توهم است. به اعتقاد من این روش در ایران نیز به کار گرفته شده و تأثیرات روانى و سیاسى جدى و عمیق خود را بر جاى گذارده است.

          استاد عبداللّه  شهبازى در این باره مى گویند:

      «اولین تردید در من نسبت به اصالت پروتکل ها در زمانى ایجاد شد  که براى بار اول متن پروتکل ها را دیدم. واقعا به دلم نچسبید و احساس کردم  که هیچ فرد عاقلى چنین صریح و پوست کنده نقشه هاى خود را مطرح نمى کند.  بالاخره، این توطئه گران باید انسان هاى پخته اى باشند و نباید این طور  دست خود را رو کنند و سند به دست دشمن بدهند. در تحقیقات ده ساله اخیر  خود این مسئله را پیگیرى کردم و به جد به این نظر رسیدم که جعل و انتشار  پروتوکل ها با اهداف معینى صورت گرفته که امروزه کاملاً قابل شناسایى  و تبیین است و از یک برنامه ریزى و نقشه هوشمندانه حکایت مى کند از آن  نوع که به ما عنوان توطئه ى شناسیم. اصولاً تعریف من از توطئه این است:  برنامه ریزى از سوى یک کانون براى تاثیرگذارى برفرآیندها و تحولات  اجتماعى و سیاسى به ضرر دیگران و با روش هاى معینى که به روش هاى  توطئه آمیز معروف شده (مانند نفوذ و ترر و تخریب و خدعه و جعل و غیره).  این اقدام از سوى فرد یا گروهى که قربانى آن مى شوند توطئه نام  مى گیرد در حالى که طراحان آن را برنامه ریزى و دانش مى دانند،  واقعا توطئه گرى دانش است و از زمان جنگ هاى صلیبى به این طرف،  و به ویژه از قرن شانزدهم میلادى به بعد، یعنى از زمان شروع تکاپوى  استعمارى، این دانش در غرب بسیار پیشرفته و بغرنج شده است».

          روشن است که در جهان سیاست واقعیتى به نام توطئه وجود دارد. یکى از بهترین روش ها براى قلب این واقعیت این است که پرچمدار افشاى آن شوید و بخشى از حقیقت را بیان کنید ولى به شکل نامعقول و غیرمعقول و غیرقابل دفاع. این دفاع در نهایت منجر مى شود به این که مردم از پذیرش این واقعیت سرخورده شوند. این روش یکى از مهمترین تاکتیک ها در جنگ روانى است که نمونه بارز آن را در ترویج انگلوفوبیا مى توان دید یعنى اشاعه ترس از انگلیس و نسبت دادن همه چیز به توطئه انگلیسى ها. یعنى افرادى همه چیز را به شکل بیمارگونه و به قول معروف «داکى جان ناپلئونى» به انگلیسى ها نسبت مى دهند و در نهایت موجى ایجاد  مى شود و از درون آن کسانى پیدا مى شوند که غیرعقلانى بودن این برخورد را مى فهمند و به ضد آن مى رسند یعنى به این نتیجه مى رسند که هیچ نوعى توطئه اى وجود نداشته است. به عبارت دیگر از که مطلق به مطلق دیگر مى رسند. بنابراین این گونه اشاعه توهم هاى توطئه چون بنیان جدى عقلانى جدى و قابل دفاع ندارد بهترین روش است براى لوث کردن واقعیت هاى بغرنج تاریخى. این روش در جامعه امواج کاذب و پوچ و بسیار شکننده ایجاد مى کند که در نهایت به نوعى آنتى پاتى علیه این گونه مفاهیم مى انجامد. در تحول روانشناسى بیست و دو ساله بعد از انقلاب تأثیرات مخرب این روش را شاهد بوده ایم.

          زمانى برخى از حوادث را به آمریکا با صهیونیست ها نسبت مى دادیم و البته در فضاى اوایل انقلاب، که مردم فشار و ستم حکومت پهلوى و نفوذ مخرب اربابان غربى آن را کاملاً به یاد داشتند، صرف این ادعاها قانع کننده بود و احتیاج به استدلال نظرى قوى نداشت. یعنى جامه در مجموع مى پذیرفت که مثلاً پیوندهاى آمریکایى فلان رجل سیاسى یا فرهنگى پهلوى بر وطن فروش بودن آن فرد دلالت دارد. ولى در نهایت با دگرگونى ساختارى در جامعه ما و از جمله پیدایش نسل جدید، دیگر این روش کاربرد ندارد و در برخى موارد به ضد خود بدل مى شود. اکنون براى نسل جوان کفایت نمى کند که بگویید شاه آمریکایى بود. مى پرسد مگر آمریکایى بودن چه ایرادى دارد؟ او حق دارد زیرا ذهنیت سیاسى نسل جوان امروز همان ذهنیت نسل ما نیست که در دهه 1340 شاهد مبارزات مردم زیر ستم جهان علیه امپریالیسم آمریکا بود. براى نسل گفتمان جدیدى مطرح است. او سرنوشت برخى کشورهاى دست ـ نشانده آمریکا، مانند تایوان و کره جنوبى، را مى بینند که در یک دهه اخیر هم رسانه هاى جهانى و هم برخى از متفکران و اساتید دانشگاه ما و حتى گروهى از مسئولان اجرایى ما آن را به عنوان موفق ترین مدل توسعه مطرح کرده و حتى از آن ها تقلید کرده اند و در مقابل مدل شکست خورده انقلاب هاى ضدآمریکایى مانند ویتنام و کره شمالى را مشاهده مى کنند. لذا، مطرح کردن معقول و دفاع بد و فاقد بنیان متقن فکرى و نظرى نتایج بسیار مخربى در روانشناسى سیاسى جامه بر جاى مى گذارد.

          به جد معتقدم که کانون هاى زرسالار غربى و در قلب ایشان یهودى در جعل و ترویج و اشتهار پروتوکل ها نقش اصلى را داشتند. زیرا متونى وجود دارند که هم معتبرند و هم همان موارد مندرج در پروتوکل ها را به اثبات مى رساند ولى هیچ گاه اشتهار نیافتند و امروزه نسخ آن ها کمیاب یا حتى نایاب است. از میان این گونه کتاب ها تنها پروتوکل ها اشتهار جهانى و بسیار عجیبى  یافت زیرا متنى کاملاً مجعول و لذا غیرقابل دفاع بود و در نهایت محقق را بى اعتمادى به این گونه متون مى رسانید. مهم ترین متنى که هم طرح هاى توطئه آمیز زرسالارى یهودى را ثابت مى کند و هم کاملاً قابل دفاع است کتابى است به نام کتاب کاهال. نام سازمان هاى محلى یهودیان روسیه بود. فردى یهودى به نام یاکوب برافمن در 34 سالگى مسیحى شد و براى کنترل نامه ها و متون عبرى دو دیدنیش به خدمت دولت روسیه درآمد. او پس از مدتى، در سال 1869، کتاب کاهال را منتشر کرد. کتاب فوق مشتمل بر اسناد مفصل درونى سازمان یهودیان روسیه است که به روسى ترجمه شده. برافمن در مقدمه خود بر این اسناد سازمان کاهال، یعنى سازمان محلى یهودیان روسیه و شرق اروپا، و آلیانس اسرائیلى، که مقر آن در فرانسه بود و در آن زمان تنها سازمان جهان یهودیان به شمار مى رفت، را به عنوان شبکه هایى معرفى مى کند که مجرى طرح هاى رهبران یهودى غرب هستند. برافمن در مقدمه خود بر این کتاب حجیم دو جلدى این نظریه را مطرح ساخت که جوامع یهودى در واقع با حفظ ساختارهاى سرى درونى خود، با استقرار خویش در سرزمین هاى مختلف، دولتى در درون دولت تشکیل مى دهند با هدف استثمار سکنه آن سرزمین و سلطه بر آنان. اسناد چاپ شده نیز ادعاى برافمن را ثابت مى کند و نشان مى دهد که زرسالاران یهودى غرب سلطه بر جوامع میزبان یهودیان چگونه از سازمان هاى محلى آن ها استفاده مى کنند.

          کتاب کاهاتل در دهه 1870 چندین بار به زبان هاى روسى، آلمانى، فرانسه و لهستانى منتشر شد و تأثیرات عمیقى بر جاى نهاد و به یکى از منابع مهم آشنایى محققین با ساختارهاى سرى است و حتى دایره المعارف یهود نیز به صحت اسناد مندرج در آن اذعان دارد و مى نویسد:

      «هر چند برافمن (از سوى یهودیان) به جعل متهم شد ولى در واقع کتاب او  ترجمه کاملاً دقیق اسناد و یکى از منابع تاریخى پژوهشگران براى آشنایى  با زندگى درونى یهودیان روسیه در سده نوزدهم به شمار مى رود».

          ولى ما مى بینیم که کتاب کاهال را با این همه اهمیت حتى خواص و محققان نیز کمتر مى شناسد ولى پروتوکل ها این همه شهرت و معروفیت مى یابد.

 

کانون زرسالاران یهودى

اما آنچه در پشت قضیه پروتکل ها و معرفى صهیونیست به پدیده صد ساله براى دست یابى  به حکومت جهانى یهود است چیست؟

          زرسالارى یهودى یک کانون منسجم از عوامل بسیار مقتدر و متنفذ حاضر و فعال در دنیاى چند قرن اخیر است، زمانى که از یهودیان سخن مى گوییم همین کانون است و اعتقاد نداریم که هیچ قوم و طایفه اى همه یکسان هستند در پدیده ها و فرآیندهاى اجتماعى از هیچ نوع کلیت مطلقى نمى توان سخن گفت و این گونه تعمیم ها و کلى گرایى ها، همه نسبى است هر فرد استقلال خویش را دارد که مى تواند در مواردى مستقل از هویت جمعى او باشد منظور یک کانون معین از متنفذین یهودى است که حتى شامل همه ثروتمندان یهودى نیز نمى شود این کانونى است که به طور مشخص در پیوند با الیگارشى خاخامى در قرن شانزدهم در پیوند با حکام اسپانیا و پرتغال در قرن هفدهم در پیوند با استعمارگران هلندى و در قرن هجدهم و نوزدهم در پیوند با الگارشى استعمارى انگلوساکسون شکل گرفت و در توسعه استعمارى قرن در این دوران نقش مهم و تعیین کننده ایفا کرد و بخصوص در توسعه استعمارى بریتانیا در قرن نوزدهم نقش بسیار مهمى داشت. این کانون از اوایل قرن بیستم بر سیاست و اقتصاد ایالات متحده آمریکا به شدت چنگ انداخت و این اقدام در پى برنامه ریزى جدى انجام گرفت که مهاجرت میلیونى یهودیان روسیه و اروپایى شرقى نقش اساسى در آن داشت.[4]

         مهاجرت توده انبوه و متراکم یهودیان روسیه و اروپایى شرقى حربه اى بود در دست زرسالاران یهودى براى تحقق طرح هاى جهان وطنى آنها، بهم ریزى ساختار اجتماعى و سیاسى اروپا و صدور جمعیت انبوه به قاره آمریکا به قطع مى توان گفت که هیچ عاملى مانند این مهاجرت اقتدار جهان شمول زرسالاران یهودى، که نوعى نظام قبیله اى یا ارباب ـ رعیتى نوین در رابطه بخش مهمى از یهودیان جهان محفوظ داشته اند، کمک نکرد.

الیگارشى خاخامى

عنوان الیگارشى خاخامى یا یهودى ساختار بسته و دودمانى اشرافیت دینى ـ سیاسى یهود در سده هاى نخست میلادى یک پدیده تاریخى آشکار است دایره المعارف یهود آن را الیگارشى خاندان هاى عالیرتبه روحانى مى خوانند و مؤرخین دانشگاه عربى اورشلیم آن را الیگارشى خاخامى یا الیگارشى روحانى مى نامند این الیگارشى که به رغم ابتناى آن بر بنیادهاى کهانت سنتى و دیرین یهود پدیده اى نو است در پیرامون نهادى شکل گرفت که شوراى سهندرین نام دارد.

           این همان نهادى است که حکم قتل عیسى مسیح را صادر کرد و به عنوان عالى ترین مرجع دینى، سیاسى فقهى و قضایى یهودیان حضور آن تا دوران معاصر تداوم داشته است.[5]

         این سهندرین همانى است که با تدوین کتاب میشنا نخستین کتاب فقهى یهودیان 200 میلادى به بنیادى ترین نهاد شرعى یهودیت جدید مبدل شد سپس میشنا توسط خاخام هاى که به معنى خردمند و فقیه است و در اصل به ربانیون برجسته اى که در راس هرم روحانیت جاى داشتند اطلاق مى شد با اضافه کردن روایات و احکام به آن کتاب خبیثانه تلمود را پدید آوردند.[6]

         این کتاب هولناک در اصل چند مجلد بیشتر نداشت اما از 8 قرن پیش به 12 مجلد افزایش یافت و امروزه به زبان انگلیسى شامل 36 جلد در قطع وزیرى مى شود تلمود انبار شرارت هاى یهود است و کار تألیف آن حدود دو قرن پس از جمع آورى اسفار تورات آغاز شد از بیست و دو قرن پیش پس از جمع آورى اشعار و رواج آن و بازگشت از بابل، بابل تورات بسته شد و تلمود با افسانه ها و اساطیر عجیب و غریب خود بر تورات فائق آمد و آن را تحت الشعاع خویش قرار داد همه بذرهاى ناپاک و ناپاکى در تلمود است.

          از مطالعه تمام تحقیقات و کتاب هاى یهودى به این واقعیت دست مى یابیم که کلیه یهودیان سرشناس در حرکت یهودى از فرق سر تا نوک پا تلمودى بوده اند و تلمود سرچشمه روحیه هرگونه ویرانگرى است. هر خانه یهودى که تلمود در آن باشد آکنده از سنت ها و گرایش هاى تلمودى است. در چنین خانه اى تورات چندان رنگى ندارد.[7]

         خاخام دکتر برود در مقدمه چاپ 1960 تلمود که به زبان انگلیسى منتشر شد مى گوید. کتاب هاى مقدس و آثار رنبها (خاخام ها) و تلمود و میشتا و همه و همه جلوه گاه تمدن و فرهنگى است که چنان تأثیرى در جان هاى ما گذاشته است که مظاهر هستى یهودى ما را فرا گرفته و مفاهیم و معانى زندگى ما را تفسیر کرده است. ما وظیفه داریم منابع و سرچشمه هایى را که خاستگاه همه این ها است به طور صحیح بشناسیم.[8]

         براى آنکه خواننده اندک شناختى از روح تلمود به دست آورد در این جا به ذکر  نمونه هایى از محتویات آن مى پردازیم.

          1 ـ مخلوقات دوگونه اند: زیربینى و روبینى (علوى و سفلى). در جهان هفتاد ملت با هفتاد زبان سکونت دارند. اسرائیل برگزیده مخلوقات است، خداوند آن را برگزید، تا چونان سرورى انسان بر حیوان اهلى بر تمام بنى بشر سیادت و آقایى برتر را داشته باشد.

          2 ـ عرب ها امتى فقیر هستند.

          3 ـ ازدواج با زنان عرب ننگ است.

          4 ـ نه دهم جنایات جهان را عرب ها مرتکب مى شوند.

          5 ـ سخنان ربنها (خاخام ها) شیرین تر از سخنان انبیاء است ... چون سخنان ربنها کلمات زنده خداوند است ... اگر ربن به تو بگوید که دست راست تو دست چپ است و دست چپت دست راستت، نباید سخنش را پشت سراندازى چه رسد به اینکه بگوید دست راست تو راست است و دست چپ تو چپ در این صورت چقدر باید او را احترام کنى.

          6 ـ خداوند بزرگ از اینکه بنى اسرائیل را رها کرد تا در ورطه بدبختى بیافتد پشیمان شد مانند کسى که از یک گناه شخصى پشیمان مى شود از این رو هر روزه دو قطره بزرگ اشک در دریا مى افکند و در اثر آن چنان صدایى به وجود مى آید که تمام اهل جهان آن را مى شنوند و خیلى وقت ها نیروى برخاسته از این صدا زمین لرزه هاى شدیدى پدید مى آورند.

          7 ـ تو مى توانى سر غریبه کلاه بگذارى و با بهره زیاد به او وام بدهى، اما اگر با خویشاوند خود (یعنى یهودى) معامله کنى حق ندارى او را گول بزنى.

          8 ـ اشکالى ندارد اگر یک یهودى فردى بیگانه و غیریهودى را گمراه سازد و کارى کند که باورش شود او غیریهودى است اما چنانچه یهودیى ولى ریاکارانه نصرانى شود و زنى مسیحى بگیرد و مانند خانواده همسرش بت بپرستد نصارا گرفتار عذاب خواهد شد و در گودالى مى افتد که هیچگاه از آن بیرون نخواهد رفت.

          9 ـ موسى مى گوید: «در زن خویشاوند خود هوس مکن» هر کس با زن خویشاوند خود مرتکب فحشا شود سزوار مرگ است تلمود مى آموزد که خداوند زنا کردن مرد یهودى با زن یهودى را حرام کرده است ولى زنان اجانب بر او مباحند.

          10 ـ ربى تام مى گوید: سوداى فحشا با زن یا مرد اجنبى گناه نیست زیرا شریعت از این دو بیزار است چنانکه گفته شده است نطفه آنها نطفه استر است به همین دلیل در پاره اى شرایط به زن یهودى اجازه داده مى شود که با مرد مسیحى ازدواج کند تا با این ازدواج غیرشرعى دین او را  برباید[9] با آن که شریعت دستور حتمى به ازدواج با فاحشه ها را مى دهد اما این ننگ را در این موقعیت اجازه مى دهد زیرا ازدواج غیرشرعى با مرد مسیحى ازدواجى حیوانى است و پیوند زناشویى آن دو نیز از این دست به شمار مى آید. گرچه این ماجرا به سال ها پیش برمى گردد اما این خوى و خصلت با مردن از بین نمى رود بلکه همچنان که مؤرخ نامدار یهود، یوسفوس، گفته است یهودى ها نسل اندر نسل آن را از یکدیگر به ارث مى برند.[10]

 

زرسالاران یهودى و تمدن جدید غرب

جوامع یهودى در اوایل هزاره اول مسیحى و مهاجرت تدریجى آنها از سرزمین کنونى فلسطین که بین النهرین از یک سازمان متمرکز و بسیار منسجم برخوردار بوده اند که رهبرى آن با خاندان یهودى معین بوده است. این خاندان ها همه خود را از نسل داود علیه السلام مى دانند در اینجا باید این توضیح را عرض کنیم که ما مسلمانان داود علیه السلام را پیامبر مى دانیم ولى یهودیان او را پادشاه و نماد قدرت و شوکت دولت یهود مى دانند. بنابراین، از نظر یهودیان اعضاى این خاندان ها شاهزادگان داودى هستند و از میان آنها است که رؤساى جامعه جهان وطنى یهود بیرون مى آیند این رؤسا «رشگلوتا» نام داشتند که «شاه داودى» را به عنوان معادل آن انتخاب کرده اند این رؤساى جوامع یهودى طى قرن ها اقتدار فوق العاده اى بر اتباع داشتند و در هر کشورى که مستقر مى شدند سازمان سیاسى خود را به شکل مخفى حفظ مى کردند و به عنوان دولت در دولت عمل مى نمودند یعنى بر اتباع یهودى خود سلطه سیاسى و قضائى داشتند به این ترتیب تصویرى از یک سازمان مخفى جهان وطنى منسجم و فرقه گونه به دست آمد که حدود یک هزار سال قدمت تاریخ دارد و در این دوران همیشه شاخه هاى آن در مهمترین مراکز اقتصادى و سیاسى پراکنده بوده است.

          پیوند عمیق این الیگارشى یهودى با حکمرانان بزرگ و کوچک اروپا در تعیین سرنوشت جهان امروز بسیار مؤثر بود. این پیوندها از دوران جنگ هاى صلیبى شکل گرفت که ثروتمندان و صرافان و کارگزاران مالى و اطلاعاتى فرقه هاى صلیبى به ویژه فرقه شهسواران معبد عمل مى کردند.

           این فرقه هاى صلیبى که در جریان صلیبى شکل گرفتند و از ساختار نظامى دینى برخوردار بودند بعد از پایان جنگ هاى صلیبى فعالیت هاى خود را ادامه دادند، نقش بزرگى در پیدایش غرب جدید ایفا کردند بعد از اینکه مسلمانان به حکومت صلیبى ها در منطقه کنونى فلسطین به طور کامل پایان دادند و آنها را آخرین سنگرشان «قطعه عکا» بیرون کردند آنها فعالیت خود را ادامه دادند. یکى از فرقه هاى بزرگ صلیبى به نام شهسواران توتونى (آلمانى) جنگ صلیبى را براى مسیحى کردن اجبارى قبائل اسلاو در شمال شرق اروپا ادامه داد که به تأسیس دولت بروس انجامید. یعنى استاد اعظم فرقه شهسواران توتونى پس از قلع و قمح و امحاى کامل قبائل اسلاو بروسى به عنوان اولین حاکم مسیحى سرزمین بروسى ها منصوب شد و بعدها با جانشین او شاه پروس شدند. دولت پروس به تدریج سایر سرزمین هاى آلمانى نشین را تصرف کرد و سرانجام در سال 1871 موجودیت دولت واحد آلمان را اعلام نمود فرقه مهم صلیبى دیگر که نقش بزرگى در تاریخ جدید اروپا و جهان ایفا کرد، فرقه شهسواران معبد است. سران این فرقه پیوند بسیار نزدیک با سران جوامع یهودى داشتند و به دلیل این پیوند، سازمان خود را به یک صرافى و تجارت خانه بزرگ تبدیل کردند و کارشان به فساد کشیده شد.

          این فرقه بسیار مهم و مورد حمایت پاى تا بدان حد فساد و غیرقابل تحمل شد که در اوائل قرن 14 میلادى دو پادشاه خوشنام اروپا یعنى فلیپ چهارم فرانسه و ادوارد اول انگلستان به انحلال آن دست زدند و ژاک دموله استاد اعظم فرقه در فرانسه اعدام شد. به دلیل پیوندهاى عمیق و عجیبى که میان فرقه شهسواران معبد و زرسالاران یهودى برقرار بود امروزه در طریقت هاى فرامانسوى ژاک دموله مورد احترام است و از او به عنوان «شهید و قدیس» یاد مى شود.

          همزمان با انحلال و قلع و قمع فرقه شهسواران معبد، دولت فرانسه و انگلستان صرافان و رباخواران یهودى مستقر در کشورهاى خود را نیز اخراج کردند. بقایاى فرقه شهسواران معبد به پرتغال گریختند و نام خود را به شهسواران مسیح تغییر دادند و فعالیت خود را در این سرزمین تداوم بخشیدند. از این دوران است که در شبه جزیره ایبرى جنگ صلیبى در جبهه اى جدید اوج مى گیرد و آن علیه مسلمانان اندلس است در این موج خشن و خونین ضداسلامى که سرانجام در سال 1492 به سقوط دولت غرانطه عنوان آخرین دولت مسلمان اندلس انجامید هم اعضاى فرقه شهسواران مسیح و هم زرسالاران یهودى نقش بسیار مؤثر داشتند.

          دو نمونه شهسواران توتونى و شهسواران معبد که عرض کردیم نشان مى داد که آلمان ها  و فرقه هاى صلیبى چه نقش بزرگى در ایجاد غرب جدید داشتند متأسفانه ما به تبعیت از تاریخ نگارى رسمى غرب عادت کردیم که همیشه درباره نقش رونسانس و روشنگرى و انقلاب صنعتى و غیره و پیدایش تمدن جدید غرب سخن بگوئیم یعنى همان طور که مکتب خاصى در تاریخ نگارى جدید غرب به ما القاء کرده است پیدایش تمدن جدید غرب را یک فرآیند فرهنگى مى دانیم که در آن عنصر عقلانیت و دانش شکوفایى فرهنگ و دانش و هنر نقش اصلى را داشت. همه واقعیت این نیست و نقش تعصبات دینى که حتى تا قرن نوزدهم در قالب آموزه هاى صلیبى تجلى مى یافت در پیدایش غرب جدید بسیار عظیم بوده است و در واقع نقش تعیین کننده داشته است این نکته اى است که ما را از آن غافلیم در این فرآیند زرسالاران یهودى به عنوان واسطه میان اروپاى غربى و سرزمین هاى اسلامى نقش بسیار مهمى داشتند که به نظر من تعمدا تمامى ابعاد آن را معرفى نمى کند.

          اصولاً بر تاریخ نگارى جدید دنیاى غرب یک مکتب خاص غلبه دارد که آن را تاریخ نگارى رسمى غرب نامیده اند یعنى آن نوع نگاه به تاریخ که مورد تأیید و حمایت کانون هاى حاکمه و قدرتمند دنیاى غرب است و در مدارس و دانشگاه ها هم تدریس مى شود و بخشى از تاریخ نگارى آکادمیک را شکل مى دهد.

          ولى این همه تاریخ نگارى غرب نیست تحقیقاتى که این مکتب رسمى را کاملاً بى اعتبار مى کند فروان است و خوشبختانه دنیاى پژوهشى غرب از این نظر بسیار غنى است ولى ما عادت کردیم که همیشه روایت هاى رسمى و درسى را بیامیزیم ولى این مایه تأسف فروان است.[11]

 

اسطوره سازى صهیونیسم

در راستاى شکل دادن فرهنگ و روانشناسى سیاسى اجتماعى یهودیت جدید که منجر به موج مهاجرت یهودیان به آمریکاى شمالى شد، استفاده کردن از جعل متون ضدیهودى (مانند پروتوکل ها که گذشت) و ترتیب دادن قتل عام هاى یهودیان روسیه بود که به پوگروم ها معروف است، و دقیقا از درون این فضا بود که صهیونیسم جدید ظهور کرد.

 

اسطوره پوگروم ها

 پوگروم واژه روسى است به معنى حمله و کشتار گروهى به وسیله گروه دیگر از سال 1881  در روسیه و شرق اروپا حوادث مرموزى شروع شد که راز آن تاکنون روشن نشده است. گروهى از درون جنگل ها، بخصوص در سرزمین اوکرائن، به یهودیان حمله مى کردند، آن ها را مى کشتند و سپس ناپدید مى شدند و تلاش دولت روسیه براى کشف عاملین این جنایت ها نیز به جایى نرسید برخى از مؤرخین یهودى معاصر این قتل ها را به گروه هاى انقلابى نارونیک منسوب مى کنند که درست نیست. استناد آنها تنها به یک اعلامیه از سازمان «نارود نایا» (اراده خلق) است که در آن دهقانان روسیه را به قیام علیه استثمارگران یهودى و تزار اشراف فرا خوانده بود. بهرحال بلافاصله تبلیغ بسیار گسترده اى در رسانه هاى اروپاى غربى و آمریکا درباره این کشتارها شروع شد و شاخ برگ هاى فروانى به آن داده شده و موجى از همدردى عمومى به سود مظلومیت یهودیان ایجاد کرد این موج چنان قوى بود که حتى نویسنده آزاده اى چون ویکتورهوگو را فریب داد و او طى عریضه اى به دولت روسیه خواستار عدالت و شفقت در حق یهودیان شد در تبلیغات آن زمان و در تاریخ نگارى کنونى یهود وانمود مى شود که این کشتارها را عمال حکومت تراژدى انجام مى دادند سندى براى اثبات این ادعا وجود ندارد و قراین نیز چیز دیگرى را نشان مى دهد این اصل روشن است.

          و مؤرخین دانشگاه عبرى اورشلیم نیز تأیید مى کنند که این حوادث را یک کانون مرکزى و سازمان یافته و پنهان هدایت مى کرده است.[12]

         قبلاً حکومت نیکلاى اول را در روسیه سراغ داریم که با الیگارشى یهودى میانه اى نداشت ولى چنین حوادثى در آن زمان اتفاق نیفتاد. برعکس، این قتل ها درست در زمانى اتفاق افتاد که سرمایه داران بزرگ یهودى، مانند خانواده هاى گوینزبرگ پولیاکف، طى دهه 1870 نفوذ فروانى در روسیه پیدا کرده بودند. این حوادث زمانى رخ داد که بدهى دولت روسیه به خاندان یهودى روچیلد به مبلغ 69 میلیون پوند استرلینگ رسیده بود. این مبلغ در قرن نوزدهم بسیار هنگفت بود و برابر با میلیاردها پوند امروزه است. به هر حال، هم اصل ماجراى «پوگروم ها» بسیار مرموز است و هم درباره ابعاد آن بسیار اغراق شده و مى شود.

          تعداد این «پوگروم ها» زیاد نبود و اصلاً اهمیتى نداشت که به خاطر آن میلیون ها نفر یهودى از زندگى در منطقه اى که دویست ـ سیصد سال در آن حضور داشتند چشم بپوشند  و راهى سرزمین هاى جدید شوند. قطعا، پوگروم ها نمى توانست علت مهاجرتى چنین وسیع باشد. بى شک، در پشت این حادثه سازمان مخفى نیرومندى قرار داشت که طبق یک برنامه دقیق و با اهداف معین، یهودیان شرق اروپا را به سوى مهاجرت به غرب هدایت مى کرد.

          در این دوران بیش از چهار میلیون نفر یهودى در روسیه و شرق اروپا سکونت داشتند. توجه کنیم که این یهودیان سکنه بومى نبودند بلکه به طور عمده در قرن شانزدهم به اروپاى شرقى و به خصوص به لهستان مهاجرت کرده بودند و این مهاجرت بخشى از پروژه ایجاد شبکه بین المللى را تشکیل مى داد که با مهاجرت از شبه جزیره ایبرى شکل گرفت.

          آنها در زمانى به این منطقه رفتند که شرق اروپا اهمیت فروان داشت و انبار آذوقه اروپا محسوب مى شد. این یهودیان مباشرین املاک اشراف لهستان و اوکرائین شدند و شریان حیات اقتصادى منطقه را به دست گرفتند و تا آنجا قدرت یافتند که در اواخر قرن نوزدهم مالک حدود یک میلیون و چهار صد هزار هکتار از اراضى مرغوب کشاورزى شرق اروپا بودند. آنها صرافان منطقه نیز بودند و شبکه وسیعى از میخانه ها و میهمانخانه ها را در تملک داشتند. تاریخ و ادبیات شرق اروپا سرشار است از وقایع و داستان هایى درباره فجایع و ستم مباشرین و صرافان یهودى علیه مردم این مناطق. عجیب اینجاست که «پوگروم ها» و موج مهاجرت بعد از آن، درست در زمانى اتفاق افتاد که تحولات اقتصادى شرق اروپا به سود یهودیان نبود. شورش هاى اشراف لهستان علیه روسیه سبب شده بود که بسیارى از آنها بگریزند و املاک شان مصادره یا مخروبه شود و مباشرین یهودى جایگاه سابق را در کشاورزى منطقه از دست بدهند. دولت روسیه محدودیت هاى شدید در راه فعالیت میخانه دارها و فروش مشروبات الکلى وضع کرده بود. آزادى سرف ها، یعنى تبدیل دهقانان از برده به رعیت نسبتا آزاد سبب شده بود که یک قشر جدید مرفه در میان دهقانان ایجاد شود که در فعالیت هاى پولى و تجارى شاغل شدند و صرافان یهودى را از روستاها بیرون راندند. تمام این عوامل سبب شده بود که یهودیان از نظر اقتصادى به رکود برسند و امکانات گذشته را براى تکاثر ثروت نداشته باشند. لذا، آنها به دنبال بهانه اى بودند که شرق اروپا را تخلیه کنند و به سرزمین هاى از نظر اقتصادى شکوفا، به خصوص ایالات متحده که سرزمینى با منابع زرخیز و کاملاً بکر و جمعیت اندک و امکانات بالقوه بسیار عظیم، بروند (در نیمه دوم قرن نوزدهم نیروى انسانى در ایالات متحده آمریکا کفاف بهره بردارى از این همه منابع سرشار را نمى داد در حدى که براى احداث خطوط راه آهن، کمپانى ها و سرمایه داران بزرگى مانند: ادوارد هریمن از صدها هزار نفر کارگر چینى استفاده  مى کردند و آنها را، درست مانند بردگان، از کسانى چون لرد اینچکیب، بنیانگذار و اولین رئیس کمپانى کشتیرانى شبه جزیره و شرق (P & O) که بزرگترین شرکت کشتیرانى جهان در آن عصر بود مى خریدند و به ایلات متحده آمریکا منتقل مى نمودند. در این سرزمین یهودیانى مانند: یاکوب شیف واگوست بلموفت و غیره نبض اقتصاد و سیاست را به دست داشتند ولى تعداد اندک آنها متناسب با قدرت عظیم مالى و سیاسى شان نبود (طبعا این مهاجرت انبوه میلیونى در شرایط عادى امکان نداشت و براى تحقق آن به همدلى افکار عمومى و دولت هاى غرب اروپا و ایالات متحده آمریکا نیاز بود و گرنه این انتقال عظیم جمعیتى واکنش شدید مردم بومى را برمى انگیخت. بنابراین، باید فضاى تبلیغاتى مناسبى ایجاد مى شد تا دولت هاى اروپاى غربى و آمریکا و مردم این کشورها مهاجرت عظیم فوق را بپذیرند. «پوگروم ها» و تبلیغات و مظلوم نمایى هاى بعد از آن بهانه لازم براى این مهاجرت بود.

          بلافاصله پس از این حوادث و زمینه سازى و تبلیغاتى، زرسالاران بزرگ یهودى، مانند بارون هرش و روچیلدها، مذاکره با مقامات روسیه را آغاز کردند. بارون هرش با دولت روسیه به توافق رسید که ظرف 25 سال ترتیب مهاجرت چهار میلیون یهودى را بدهد و براساس این توافق با سرمایه دو میلیون پوند سازمانى ایجاد شد به نام «اتحادیه مستعمراتى یهود» یا «ایکا». فهرست موسسین «ایکا» علاوه بر بارون هرش، اعضاى برخى از بزرگ ترین خاندان هاى سالار یهودى معاصر هستند، یعنى خانواده هاى روچلید، کوهن، گلواسمیت، کاسل، موکاتا و ریناش. بعد از مرگ بارون هرش، بارون اوموندروچلید متولى این سازمان شد.

          سپس بارون هرش با دولت آمریکا به مذاکره پرداخت. این مذاکره دو سال طول کشید و پس از بذل و بخشش فروان سرانجام دولت آمریکا تسلیم شد و «بنیاد خیریه بارون دو هرش» با اهداف اسکان یهودیان مهاجر در آمریکا در این کشور آغاز به کار کرد. به این ترتیب، اولین گروه مهاجرین یهودى راهى آمریکا و کانادا شدند.

          در میان نخستین نسل مهاجرین یهودى فوق بنیانگذران صنعت سینماى آمریکا و هالیود قرار داشتند، لویى مایز، برادران شنگ، شموئل گلب فیش (ساموئل گلوین بعدى)، لوئیز زلینگ برادران وارنر، سام اشپیگل، ال جانسون، اسرائیل بالین (ایروینگ برلین) و غیره. چنین بود که بر بستر جوسازى هایى که به بهانه «پوگروم ها» صورت گرفت، جنبش جدید صهوینیستى پدید شد. سازمان هایى مانند «هیبت زیون» (عشق صهیون) «بنى زیون» (اولاد صهیون) «اهوت زیون» (برادران صهیون) و غیره ایجاد شدند. این جنبش در مجموع به «هورى زیون» (عاشقان صهیون)  معروف است.

          در این فضا بود که رساله هاى متعددى درباره تأسیس دولت یهود در فلسطین منتشر شد. ناتان برنبئوم اصطلاح «صهیونیسم» را درست کرد و تئوریسین هاى سیاسى مانند: دکتر لئون پینسکر به فعالیت پرداختند. دکتر پینسکر در سال 1882 رساله اى منتشر کرد به نام «خود رهایى». او در این رساله گفت که «یهود آزارى» در «یهود ترسى» (جودافوبیا) ریشه دارد که یهودى را موجودى ماورا، انسان، چیزى مانند غول، مى بیند. براى این که «جووافوبیا» از بین برود باید یهودیان کشور خاص خود را داشته باشند و به آنجا مهاجرت کنند. روح و جوهره این رساله «اقتدار دولت یهود» است. مثلاً پینسکر مى گوید: «قدرت از آن کسانى است که اعمال قدرت مى کنند». برنبائوم نیز رساله «نوزایى ملى در یهود» را نوشت و خواستار تشکیل کنگره جهانى یهودیان شد. و سرانجام این موج به هرتزل و کنگره صهیونیستى انجامید.

          نتیجه این موج،مهاجرت وسیع یهودیان از شرق اروپا بود.ازسال1881 (شروع پوگروم ها) تا سال 1914 میلادى بیش از دو و نیم میلیون نفر یهودى از شرق اروپا مهاجرت کردند. در این مهاجرت «صهیون» بهانه اى بیش نبود و این مهاجرت ها به طور عمده به ایالات متحده آمریکا صورت گرفت نه به فلسطین.

          در واقع، هدف از ایجاد این مهاجرت تاریخى و سرنوشت ساز، اشغال کامل کشور ایالات متحده آمریکا از درون بود. عجیب نباید باشد که امروزه بشنوید که نیویوریک تایمز فاش کرده است که: آریل شارون، دیک چنى، دونالد رامسفلد، ریچارد مایزر و مقالات شبکه خبرى فاکس نیوز طراحان اصلى سیاست هاى کلان آمریکا به شمار مى روند. به نوشته نیویورک تایمز این شبکه شبح مانند سرنوشت حاکمیت آمریکا را بدست گرفته و هر جا که منافع شان در چهار چوب لابى صهیونیسم ایجاب کند آمریکا را سوق مى دهند. نیویورک تایمز خاطر نشان کرد نخست وزیر رژیم صهیونیستى معاون رئیس جمهور آمریکا و وزیر دفاع این کشور قدرت اصلى ایالات  متحده را تشکیل مى دهند و سیاست خاورمیانه واشنگتن را آنها ترسیم مى کنند (توجه کنیم که از 2/5 میلیون نفر یهودى مهاجر، حدود دو میلیون نفرشان به ایالات متحده آمریکا رفتند، 350 هزار نفرشان به اروپاى غربى، تعدادى به آرژانتین و سایر کشورها و تعداد بسیار کمى به فلسطین. این بى توجهى به سرزمین فلسطین را در گذشته مثلاً در موج بزرگ مهاجرت یهودیان شبه جزیره ایبرى در قرن شانزدهم، نیز مى توان دید که درست مانند جریان اخیر براساس «تئورى مظلومیت و آوارگى» و به بهانه دروغین انگیزیسیون صورت گرفت.

           در آن زمان نیز در حالى که انبوه یهودیان مهاجر در کانون هاى اصلى تجارى حوزه مدیترانه و غرب اروپا مستقر شدند، از سواحل لبنان و شمال آفریقا تا اسلامبول و ازمیر و سالونیک تا بنادر هلند، آلمان، ایتالیا، فرانسه، بلژیک و خیل کثیرى از آنها به لهستان و شرق اروپا رفتند، تنها گروه بسیار ناچیزى به فلسطین رفتند که به طور عمده خاخام هاى سالخورده یهودى بودند. در موج اخیر نیز همین گرایش مشاهده مى شود.

          این امر نشان مى دهد که هدف، چنگ اندازى بر «فرصت هاى بکر اقتصادى» بود و «آرمان گرایى دینى» تنها پوششى بود براى اهداف دیگر. البته با موج اخیر «مسئله فلسطین» برخلاف گذشته اهمیت جدى یافته بود و به این دلیل «آرمان صهیون» تابعى از چنگ اندازى استعمارى بر منطقه استراتژیک خاورمیانه و شمال آفریقا نیز به شمار مى رفت. با کشف نفت این منطقه از اهمیت فوق العاده برخوردار شد و به تبع آن «آرمان ارض موعود» یا صهیونیسم، نیز جدى تر شد.

 

اسطوره هولوکاست و سیطره بر آمریکا

در مورد اسطوره هولوکاست مصاحبه اى ترتیب دادیم گامى به سوى آزادى با پرفسور فردریک توبن عضو مؤسسه تجدیدنظرطلبان تاریخ و استاد دانشگاه هاى استرالیا که به شرح ذیل است:

           آقاى دکتر توبن بسیار خرسندیم از اینکه شما را در ایران، به ویژه در کنفرانس بین المللى انتفاضه ملاقات مى کنیم، به عنوان اولین سؤال تقاضا مى کنم بفرمایید به عنوان یک اروپایى با مسائل خاورمیانه و خصوصا مسئله فلسطین تا چه حد آشنا هستید؟

           خوشحال هستم که در این کنفرانس حضور دارم و این نشان دهنده آن است که همه چیز رو به بهبود است. در سال 2001 سمینارى توسط سازمان ملل بر علیه نژادپرستى در آفریقاى جنوبى برگزار شد. در این کنفرانس اسرائیل به عنوان یک رژیم صهیونیستى محکوم شد و کلیه اعضاى شرکت کننده در این کنفرانس اسرائیل و عملکردهایش را محکوم کردند و اسرائیل به عنوان سمبل صهیونیسم معرفى شد اما 4 روز بعد حادثه 11 سپتامبر در آمریکا اتفاق افتاد. این حادثه تمام آن چیزى که در کنفرانس تصویب شده بود به هم ریخت و 4 روز بعد از یازدهم سپتامبر رئیس جمهورى آمریکا جرج بوش به اصطلاح تلاش براى برقرارى دموکراسى و آزادى را شروع کرد. جرج بوش گفت هر کس که به آمریکا تعرض بکند تروریست است. بوش گفت دنیاى اسلام دنیاى تروریسم است.

            لطفا در مورد قضیه هالوکست توضیحى بفرمایید.

           در واقع با تحقیقات و مطالعاتى که ما انجام دادیم متوجه شدیم هیچ قضیه حقیقى در مورد هولوکست وجود ندارد در واقع هیچ کشتارى بر علیه یهودیان در زمان جنگ دوم جهانى اتفاق نیفتاد و قتل عام صهیونیست ها در اتاق هاى گاز هرگز اتفاق نیفتاده است و 6 میلیون یهودى مورد ادعاى یهودیان در اروپا کشته نشده اند.

          بحث در مورد کوره هاى آدم سوزى و اتاق هاى گاز که یکى از خطوط قرمز اروپاست و هیچ کس حق ندارد وارد این محدوده ها شود و بنده بخاطر همین سخنان به مدت هفت ماه در زندان آلمان بودم و کرسى استادى دانشگاه را در آنجا از دست دادم به طور خلاصه که براساس سه پایه تعریف کرده اند از ریشه دروغ است اول دستور نازى ها به کشتن، که در منابع و اسناد به هیچ وجه چنین دستورى وجود ندارد سلاح هاى کشتن که چنین سلاح هایى اصلاً کشف نشده است و سوم وجود 6 میلیون یهودى است که اصلاً در آن زمان در اروپا 6 میلیون یهودى وجود نداشته است.

           در نهایت آقاى دکتر توبن: مى خواهم بدانم که شما آینده انتفاضه و قیام مردم فلسطین را چگونه پیش بینى مى کنى؟

           اسرائیل باید برود و فلسطین باید بماند. هیچ چیز دیگرى وجود ندارد ممکن است این قضیه یک سال، دو سال پنجاه و یا طى صد سال دیگر اتفاق بیفتد. اما این اتفاق قطعا رخ خواهد داد و مردم فلسطین به پیروزى خواهند رسید.

          در ادامه اسطوره پوگروم ها که زرسالاران یهودى غرب نیاز داشتند که جمعیت انبوهى را از یهودیان به آمریکا بکشانند اسطوره هالوکاست که به این واسطه یهودیان را آواره و مظلوم نشان مى دادند توجیه دیگرى بود براى این موج عظیم مهاجرت. نتیجه این شد که در آستانه جنگ دوم جهانى، شهر نیویورک با 5/1 میلیون سکنه یهودى به بزرگ ترین و متراکم ترین مرکز یهودى جهان تبدیل شد و در ساختار جهانى یهودیان همان مقامى را یافت که بندر آمستردام در قرن هفدهم از آن برخوردار بود. در این زمان در شیکاگو 350 هزار نفر، در فیلادلفیا 175 هزار نفر و در لندن 150 هزار نفر یهودى استقرار یافته بودند. حضور این جمعیت انبوه و بسیار ثروتمند به سرعت چهره فرهنگى و اجتماعى جامعه آمریکا را تغییر داد. یهودیان به همراه خود حرفه هاى سنتى خویش را نیز از روسیه و شرق اروپا به دنیاى جدید منتقل کردند از جمله ایجاد شبکه گسترده تجارت مشروبات الکلى. یهودیان مهاجر اروپاى شرقى بنیانگذاران تجارت وسیع  مشروبات الکلى در آمریکا هستند، این تجارت به اوج خود رسید و حیات اجتماعى و فرهنگى جامعه آمریکا را به خطر انداخت که در سال 1933 دولت آمریکا فروش مشروبات الکلى ممنوع کرد. یک نمونه معروف ساموئل برونفمن یهودى است که در کانادا سکونت داشت و بزرگ ترین تولید کننده مشروبات الکلى و مواد مخدر براى بازار ایالات متحده آمریکا به شمار مى رفت.

          او براى توزیع کالاهاى خود شبکه مخوفى در آمریکا ایجاد کرد که آرنولد روتیشتین یهودى آن را اداره مى کرد و بعدا مه یرلانسکى یهودى ریاست این شبکه را به دست گرفت.

          کمپانى برونفمن که سیگرام نام دارد، هنوز نیز فعال است و فروش سالیانه آن فقط از طریق مشروبات الکلى بیش از یک میلیارد دلار است. خانواده برومنفمن مالک کمپانى نفتى ـ تگزاس ـ پاسیفیک نیز هستند که از بزرگ ترین کمپانى هاى نفتى ایالات متحده است.

          مجتمع مطبوعاتى «دوپونت» کانادا نیز متعلق به برونفمن ها است. بنابراین سازمانى که به نام «مافیاى آمریکا» معروف شده برخلاف تبلیغات هالیوود که فقط گانگسترهاى ایتالیایى را نمایش مى دهد، از بدو تأسیس ابزار الیگارشى یهودى بوده و هست. در تاریخنگارى آمریکا، روتشتین را به عنوان «بنیانگذار تبهکارى سازمان یافته» در این کشور معرفى مى کنند. گانگسترهاى معروفى مانند: واکسى گوردون جک دیاموند و... نوچه ها و دست پرورده هاى روتیشتین بودند و او در مطبوعات آمریکا به عنوان «سلطان دنیاى پنهان» شهرت داشت. از مه یرلانسکى، شاگرد و جانشین روتشتین، نیز به عنوان رهبر «شبکه جرم و جنایت سازمان یافته» در آمریکا یاد مى شود. او شبکه بسیار وسیعى از قمارخانه ها و فاحشه خانه ها را در کوباى قبل از کاسترو، با هاماس و ایالات متحده در اختیار داشت. او در تمامى عملیات جنایى قابل تصور، از سرقت مسلحانه و فروش مواد مخدر و قمار و فحشاى سازمان یافته تا سرقت کودکان و باج گیرى و تجاوز به عنف و غیره و غیره، دست داشت و به قتل بسیارى از سران باندهاى خود سرو مستقل تبهکار در نیویورک و نیوجرسى دست زد. جالب است بدانید که در سال 1970 دولت آمریکا براى دستگیرى لانسکى اقدام کرد. لانسکى به اسرائیل فرار کرد و پس از دو سال جنگ حقوقى با دولت آمریکا سرانجام به این کشور بازگشت، محاکمه و تبرئه شد.

          یکى دیگر از رهبران مافیاى آمریکا، ویلیام ساموئل رزنبرگ معروف به «بیلى رز» است که او نیز مانند لانسکى و لوچیانو و زیگل و غیره، یهودى بود. بیلى رز از وابستگان برنارد باروخ یهودى، رئیس کمیته صنایع جنگى دولت آمریکا بود و تمام کارهایش را در مشاوره  با باروخ انجام مى داد. بیلى رز از سال 1924 شبکه بسیار گسترده اى از فاحشه خانه ها و کلوپ هاى شبانه (نایت کلاب) تأسیس کرد. وى در دهه هاى 1930 و 1940 به نمایش «شو» نیز اشتغال داشت. یکى از شوهاى او فقط طى یک هفته یک صد هزار دلار آن زمان فروش کرد. بیلى رز از این طریق به یکى از میلیاردهاى آمریکا بدل شد. او، در کنار لرد ساسون و برونفمن هاى کانادا و دیگران یکى از رهبران اصلى سندیکاى جهانى تجارت مواد مخدر بود. بیلى رز در سوئیس بانکى تأسیس کرد به نام بانک بین المللى اعتبارى و از این طریق پول هاى حاصل از فروش مواد مخدر را جابه جا مى کرد و عملیات مالى خود را سامان مى داد. این آقاى بیلى رز در سال 1965 سفرى به اسرائیل کرد و کلکسیون مجسمه هاى فلزى خود را که بیش از یک میلیون دلار ارزش داشت به این دولت اهداء نمود و به بن گورین نخست وزیر وقت اسرائیل گفت «این مجسمه ها را ذوب کنید و براى جنگ با اعراب با آن فشنگ بسازید!».[13]

         این موج مهاجرت که با جنگ دوم جهانى تکمیل شد واقعا به معناى اشغال کشور آمریکا بود. در همه عرصه هاى مهم جامعه آمریکا همین وضع ایجاد شد. به عنوان مثال هالیوود بر بنیاد همین موج و به وسیله یهودیان ایجاد شد که مى توان از آن به عنوان سینماى صهیونیسم نام برد. منظور ما از سینماى صهیونیسم آن دسته از فیلم هایى هستند که مروج افکار صهیونیستى باشند. سینماى صهیونیستى را مى توان به دو دسته تقسیم کرد. قبل از سال 1948 و بعد از سال 1948 قبل از سال 1948 . این فیلم ها قسمتى در فلسطین و قسمتى دیگر در ایالات متحده آمریکا و اروپا تولید شدند از جمله کارگردانان و فیلم هاى مشهور در این رابطه را مى توان فیلم و زندگانى یهود در سرزمین موعود به کارگردانى جاکوب بن دون را نام برد. وى را پدر سینماى صهیونیستى لقب دادند یا فیلم «سرزمین» به کارگردانى هملرا و امات این فیلم در مورد جوانى یهودى است که خود را از چنگال نازى ها نجات و به حق خود نمى رسد مگر در فلسطین. سینماى صهیونیسم بعد از سال 1948 ایفا کننده نقش عظیمى به خصوص در ایالات متحده شد. بسیارى از کارگردانان برجسته هالیوود یهودى بودند و از نسل همان یهودیان مهاجر.[14]

         مثلاً ساموئل گلودین، یکى از دو بنیانگذار کمپانى متر و گلدوین مایر از خویشاوندان مه یرلانسکى تبهکار بود.[15] این هالیوود بود که بسیارى از ایستارهاى اخلاقى را در آمریکا  و دنیاى جدید دگرگون کرد مثلاً اولین فیلم تاریخ سینما که در آن حریم اخلاق سنتى مسیحى شکسته شد «ماه، آبى است» نام دارد که در سال 1935 ساخته شد، در این فیلم براى اولین بار واژه هایى مانند «آبستن» و «باکره» به کار رفت از زمان تولید این فیلم فقط 45 سال مى گذرد.[16] این فیلم را با فیلم هاى جدید مقایسه کنید و ببینید در این دوره کوتاه چه تغییر عظیم و حیرت انگیزى در نظام اخلاقى غرب و دنیاى پس از هالیوود رخ داده است کارگردان، این فیلم یک یهودى به نام اتوپرمینگر است و کمپانى سازنده اش یونایتد آرتیست. این آقاى پرمینگر سه سال بعد فیلم «مردى با دست هاى طلایى» را عرضه کرد و در این فیلم یک «نماد» اخلاقى دیگر را شکست و براى اولین بار به نمایش اعتیاد به هروئین پرداخت. او در فیلم بعدش که در سال 1959 یعنى 39 سال پیش عرضه شد، براى اولین بار صحنه تجاوز جنسى را به نمایش گذاشت.

          فیلم بعدى او اکسودوس است که روایتى صهیونیستى و به شدت ناجوانمردانه از تأسیس دولت اسرائیل را ارائه مى دهد. در رسانه هاى رادیویى و تلویزیونى نیز همین حکمفرماست. تقریبا تمامى شبکه هاى رادیویى و تلویزیونى آمریکا را یهودیان تأسیس کردند و مالکیت آن به ایشان تعلق دارد، از « رادیو آمریکا تا تلویزیون کلمبیا» (س.بى.اس). روبرت مردوخ، که به سلطان رسانه ها شهرت دارد نامى آشناست در واقع در طول تاریخ بشرى هیچگاه سرزمینى مستعدتر از آمریکاى شمالى براى شکوفایى و بروز تمامى استعدادهاى نهفته الیگارشى یهودى وجود نداشته است. در واقع مى توانیم بگوییم که یهودى ها به دلیل روحیه مادى و فرهنگ خاصى که داشتند براى اینکه ثروت بیشترى به دست بیاورند وارد حوزه هاى از نظر اخلاقى ممنوعه مى شدند.

          سینما اکنون به مثابه یک نهاد تبلیغى عظیم شناخته شده است، تبلیغات سینمایى به صورت فعلى را مى توان چنین توصیف کرد: این تبلیغات در خصوص یهود سکوت مى کند، یهودیان به جز در موقعیت ها و شرایطى فوق العاده مطلوب و دلپذیر بر پرده سینما ظاهر نمى شود اما این تبلیغات مذاهب دیگر را مورد تهاجم قرار مى دهند.

          یک خاخام یهودى جز در بهترین کسوت ها بر پرده سینما ظاهر نمى شود. اما از باب مثال  روحانیون مسیحى به اشکال مختلف، از مضحکه گرفته تا بزهکار بد جلوه داده مى شود.

          روحانیت کاتولیک به سرعت علیه تضییع منزلت روحانى خویش واکنش نشان دادند در نتیجه خشم شدید آنان یهود عقب نشست. اکنون هرگز نمى بینید که یک کشییش کاتولیک بر پرده سینما تحقیر شود ولى روحانى پروتستان همچنان به صورت شخصى قد بلند، مبتلا به زکام، ریاکار و متظاهر که در کاریکاتورهاى ضد مسیحى ترسیم مى گردد بر پرده ظاهر مى شود.

 

پدیده اى بنام صهیونیسم مسیحى

عبداحلیم قندیل سرپرست روزنامه العربى چاپ مصر در مصاحبه با شبکه خبرى العربیه گفت گروهى از مقامات آمریکا و اسرائیل مانند سایه بوش را به هر سمت که بخواهند هدایت مى کنند او افزود بوش اکنون آریل شارون را به مثابه پدر روحانى خود مى داند و فرامین او را اجرا مى کند. قندیل همچنین گفت این مقامات درصدد ایجاد نظریه اى تازه به نام صهیونیسم مسیحى هستند.

          صهیونیسم مسیحى واژه اى است که براى شاخه افراطى پروتستان هاى آمریکایى به کار مى رود. این گروه به خاطر حمایت از اسرائیل بدین نام مشهور شده اند. مقاله اى که در ذیل مى آید نگاهى به نفوذ این گروه در ساختار سیاسى آمریکا دارد.

 

سرویس خارجى

«جرج بوش» پسر در کوران مبارزات انتخاباتى خود براى تصدى پست فرماندارى ایالت تگزاس گفت: «کسانى که به عیسى مسیح ایمان ندارند هرگز وارد بهشت نخواهند شد» درج این سخن در روزنامه هاى (آمریکا) اعتراض یهودیان را برانگیخت، به طورى که بوش مجبور شد به جمعیت یهودى «فرزندان برث» نامه بنویسد و سخنان خود را تصحیح کند «من معتقدم اگر مى خواهم وارد بهشت شوم باید مسیحى باشم».

          «بوش» در سال 2000 با پیروزى بر رقیب خود «جان مکلین» به عنوان نامزد حزب جمهوریخواه معرفى شد، پس از این ماجرا مشخص شد که «کشیش پت روبرتسون» رهبر ائتلاف راستگرایان مسیحى از جرج بوش حمایت کرده است. در حقیقت این واکنشى به «جان مکلین» چرا که وى در سال 1996 از نامزدى ژنرال «کالین پاول» در انتخابات ریاست جمهورى آمریکا حمایت کرده بود البته پاول در اثر فشار راستگرایان مسیحى مجبور شده بود از نامزدى خود در این انتخابات صرف نظر کند. لذا به خاطر همین رویکرد عجیب به نظر  نمى رسد که گروه «سرود مسیح» مراسم افتتاح کنفرانس ملى حزب جمهوریخواه را افتتاح کند و بوش را رسما به عنوان نامزد ریاست جمهورى این حزب معرفى نماید، همچنین عجیب نیست که بوش در خلال این کنفرانس از پسر کشیش «بیل گراهام» (یکى از بنیانگذاران راستگراى مسیحى) دعوت کند تا مراسم دعاى برکت را انجام دهد، در اینجا باید بگویم راستگرایان محافظه کار از حامیان اسرائیل به شمار مى روند، آنان معتقدند حمایت از اسرائیل براساس دستورات انجیل است که سرانجام آن به جنگ بزرگ آرماگدون؟ (و سلطنت هزار ساله مسیح) منتهى مى شود.

          اکنون بیشتر اعضاى وابسته به این جریان، سمت هاى مهمى در دولت بوش دارند و سیاست هاى داخلى و خارجى امریکا تحت سیطره آنان مى باشد. به هر حال باید گفت (صهیونیست ها توانسته اند در میان مسیحیان نفوذ کنند و با راستگرایان ایشان ائتلافى بوجود آورند و آنان را در راستاى اهداف و منافع اسرائیل به خدمت گیرند). حال در اینجا این سؤال مطرح مى شود، ماجراى راستگرایان مسیحى چیست؟ میزان نفوذ آنان در تصمیم گیرى هاى دولت آمریکا چقدر است؟ اهداف سیاسى مهم ایشان کدام است؟ راستگرایان دینى نقشه خاورمیانه را ترسیم مى کنند. به نظر مى رسد این گونه سؤالات صرفا به مسائل داخلى آمریکا مربوط مى شود. لذا ضرورى است که ما براى شناسایى ریشه هاى استنباط هاى نظرى و اعتقادات دینى راست گرایان مسیحى با تانى و آرامش تاریخ آنها را مطالعه کنیم. چرا که امروز ترسیم نقشه خاورمیانه در دست این گروه قرار دارد و حتى اگر بگوییم بعد از حادثه 11 سپتامبر گروه فوق برترسیم نقشه نوین جهان حاکم شدند، سخن اغراق آمیزى نگفته ایم. چرا که امروز شاهد هستیم آمریکا به طور یک جانبه به اداره کردن (بحران و مسائل منطقه اى و بین المللى) در اقصى نقاط جهان مى پردازد.

          آمریکا در قرن 16 میلادى توسط مهاجرین پروتستان (اروپایى) بنیانگذارى شده و همزمان با این مسئله جریان راستگرایان مسیحى نیز متولد گشت. لذا مذهب و کلیساى راستگرایان مسیحى در سرزمین جدید حاکم شد و بر بیشتر مناطقى که پیروان این جریان تا قرن هجدهم میلادى در آنجاها سکونت داشتند، سیطره پیدا کرد. بعد از آن، ایالات متحده شاهد مهاجرت گروه انبوهى از مسیحیان کاتولیک بود. این مسئله موجب شد تا کلیساى پروتستان از این واهمه پیدا کند که کلیساى کاتولیک رهبرى دینى مردم را بدست گیرد و امتیازاتى که تاکنون در برابر دولت بدست آورده بود از بین ببرد و بدین رقیب کلیساى پروتستان شود. لذا قضیه  جدایى دین از سیاست را مطرح کرد. به طورى که توانست در سال 1789 اولین تعداد را در قانون اساسى آمریکا بوجود آورد و جدایى دین از سیاست را به مرحله اجرا گذارد. در این ماده قانونى آمده است: «کنگره» هیچ قانونى در ارتباط با نهادینه کردن یا ممانعت از فعالیت هاى دینى تصویب نخواهد کرد.

          مدت زمانى از ایجاد این تعدیل نگذشته بود که پروتستان ها یک ماده الحاقى با این مضمون به قانون اساسى این کشور اضافه کردند: «آزادى بیان دینى حق تمام ادیان است». با گذشت زمان و تغییر در جامعه و جهان، ایالات متحده آمریکا توانست با کمک این مهاجرین جدید یک ساختار نیروند اقتصادى و نظامى براى خودش بنیان گذارد و سپس دایره نفوذش را به خارج از مرزهاى امریکا گسترش دهد. در نیمه دوم قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم مهاجرین پروتستان احساس کردند جامعه اى که ساخته اند ثروتمند است و با دیگر جوامع متفاوت مى باشد. این احساس به آنان تأثیر منفى گذاشت. چرا که تصور کردند از دیگر ملت ها برترند و مى توانند بر آنها تسلط پیدا کنند. خطرناک تر از این مسئله اندیشه برترى طلبى است که در داخل راستگرایان مسیحى آمریکا بوجود آمد و به ظهور گروهى موسوم به تندروهاى پروتستان منجر شد.

          این گروه معتقد است آمریکا بخاطر برترى که دارد باید بر کل جهان حاکم شود و این تفکر پایه اى براى توسعه امپراتورى شد. به هر حال به دنبال پایان یافتن جنگ دوم جهانى، چند گروه امریکایى با هدف سازماندهى مجدد خود در جامعه تحت نظارت و پوشش کلیساى پروتستان به بازسازى و شکافتن پوسته قدیمى خود دست زدند. آنها اقدام به تشکیل ائتلاف ها، سازمان ها، جمعیت ها و هیأت هاى چندى در چارچوب جامعه مدنى کردند مثل «سازمان اکثریت اخلاقى»، «ائتلاف انجیلى ملى» و ده ها سازمان و ائتلاف هاى دیگر. پس از آنکه این جمعیت ها، سازمان ها و هیأت ها از مرحله تنظیم و بنیانگذارى ائتلاف ها گذشتند، شروع به گسترش نفوذ خود در سراسر جامعه آمریکا بویژه در بخش هاى رسانه اى، فرهنگى و سیاسى کردند. آنها در تبلیغات انتخابى سرمایه گذارى کردند و کار خود را محدود به نامزدهاى پروتستان نکردند بلکه این فعالیت نامزدهاى لائیک و یهود... را نیز دربرگرفت. با این حال آنها رعایت اصول مذهب پروتستان را نیز مى کردند. نفوذ صهیونیسم در راستگرایان مسیحى درباره چگونگى گسترش راستگرایان مسیحى در جامعه مدنى آمریکا باید بگویم این گروه با کمک و ائتلاف لابى صهیونیستى در جامعه آمریکا رشد و نمو کرد. چرا که لابى صهیونیستى داراى  کارشناسان بزرگ برجسته اى در سازماندهى هیأت ها، مؤسسات و جمعیت هاى مدنى بود.

          لابى صهیونیستى به خوبى مى توانست در راه تأمین منافع، فشار وارد کند. این موضوعات سرانجام به ظهور جریانى قوى و نیرومند در داخل مذهب پروتستان منجر شد که به نام «صهیونیسم مسیحى» شناخته مى شود. اکنون رهبرى این جریان در آمریکا به عهده کشیش «پت روبروتسون» است. جریان فوق در آمریکا تحت عنوان «ائتلاف مسیحى» شناخته مى شود که یک میلیون نفر عضو دارد. کشیش  «پت روبرتسون» یک امپراتورى را اداره مى کردند که بر مؤسسات بزرگ رسانه اى همچون شبکه خبرى «فاکس نیوز»، «ان بى.سى» و «سى.ان.ان» تسلط دارد. مهمترین عقاید صهیونیسم مسیحى بر 3 محور استوار است:

          اول، ایمان به بازگشت حضرت مسیح علیه السلام و این بازگشت مشروط به برپایى دولت اسرائیل است.

          دوم، تشکیل دولت اسرائیل و برپایى این دولت محقق نخواهد شد مگر با بازگشت یهودیان به فلسطین.

          سوم، اینکه تنها شریعت خدا تورات است و این دین باید در فلسطین درباره یهودیان اجرا شود. چرا که آنان ملت برگزیده خداوند هستند.

          در اینجا باید گفت که موضوعات فوق نقش اساسى در اعلامیه «بالفور» تشکیل دولت اسرائیل، مهاجرت یهودیان به فلسطین و حمایت و کمک به دولت تل آویو در چارچوب قوانین بین المللى داشت. فعالیت جریان صهیونیسم مسیحى با به قدرت رسیدن «رونالدریگان» رئیس جمهور اسبق آمریکا در سال 1980 اوج گرفت.

          در دهه 80 قرن بیستم بود که راستگرایان دینى و سیاسى باهم در آمیختند... این در حالى بود که ریگان به جریان راستگرایان سیاسى محافظه کار تمایل داشت و فردى متدین نبود.

          با این حال ریگان راستگرایان مذهبى را به عنوان اسلحه مهم در جنگ سرد مورد استفاده قرار داد. ریگان در آن زمان به شوروى «امپراتورى شر» لقب داده و این درست برخلاف سیاست همگرایى بود که ریچارد نیکسون رئیس جمهور اسبق آمریکا در دهه 70 میلادى آن را در پیش گرفته بود.

          در زمان ریاست جمهورى کلینتون نفوذ این جریان به طور آشکار نبود. اما در همین دوران بود که جریان مذکور توانست قانون مذهبى را در آمریکا به تصویب برساند. این قانون به دولت واشنگتن اجازه مى دهد. تا در امور کشورهاى جهان براساس مذهب مداخله کند.  سپس قانون مذکور به عنوان راهنمایى درآمد که نمى توان آن را نادیده گرفت و آن به یکى از اصول اساسى سیاست خارجى آمریکا تبدیل شد.

          وقتى که بوش مجددا متولد شد: «جورج بوش پسر» یکى از راست گرایان مذهبى آمریکا به شمار مى رود. بوش قبلاً فردى دور از خدا بود. اما صبح یکى از روزهاى سال 1995 به طور ناگهانى در خود احساسى را کشف مى کند که باید به سوى خدا باز گردد این مسئله براساس تغییرات مذهب پروتستان «تجدد» نامیده مى شود. یعنى بوش تبدیل به شخص دیگرى شده و از نو متولد گشته و اکنون فردى متدین است براساس این معنا مى توان گفت این اولین بارى است که در تاریخ آمریکا یک فرد راستگراى دینى مسئولیت اداره حکومت این کشور را به عهده مى گیرد و این جریان در بیشتر وزرات خانه هاى دولت بوش سیطره دارد و ساختار نظام دولت بوش را تشکیل مى دهد این به غیر از آن است که معاون رئیس جمهور، وزیر دفاع، وزیر دادگسترى و معاون وزیر دفاع آمریکا به این جریان وابستگى دارند. ذکر این نکته در این جا خالى از لطف نیست چنانچه مسلمانان بخواهند طلسم سیاست هاى خارجى آمریکا را بشکنند باید به طور کامل با نظرات و اعتقادات راستگرایان آمریکا آشنایى داشته باشند چرا که این جریان بر تمام ساختار سیاسى دولت بوش حاکمیت دارد به هر حال آشنایى با دیدگاههاى دینى و فکرى (این جریان) مانند عصاى سحرآمیزى براى شکستن طلسم سیاست هاى خارجى دولت آمریکاست.

          چه بسا آشنایى با اندیشه (جنبش تدبیرى) که یکى از مهمترین و خطرناک ترین جنبش هاى اصولگراى صهیونیسم مسیحى است که ما را در درک و فهم اعتقادات دینى و نظرى ده ها سازمان و جنبش دیگر صهیونیسم مسیحى کفایت کند.

          در اینجا مناسب است یادآورى کنم که «رونالد ریگان» رئیس جمهور اسبق آمریکا به این جنبش وابسته بود. خاطر نشان مى شود جنبش تدبیر با تشکیل دولت اسرائیل در آمریکا شکل گرفت و در اواسط دهه 80 میلادى بیش از 40 میلیون آمریکایى در آن عضویت داشتند و اکنون بر تعداد زیادى از وسائل ارتباط جمعى آمریکا سیطره دارد و ایستگاه هاى تلویزیون ماهواره اى مخصوص را نیز در تملک خود دارد. البته مقامات بلند پایه کاخ سفید، شوراى امنیت ملى بخش تصمیم گیرى سیاسى وزرات خارجه و نظامیان متخصص در درگیرى هاى اعراب و اسرائیل در این شبکه هاى تلویزیونى مشارکت دارند. این جنبش معتقد است که خداوند در کتاب مقدس خود به طور واضح خبرهایى را درباره چگونگى تدبیر خود در جهان هستى  و سرانجام آن بیان کرده است. همانند برپایى دولت اسرائیل و بازگشت یهودیان به آن، سپس حمله دشمنان خدا به اسرائیل و شعله ور شدن جنگ اتمى «آرماگدون» (دشمنان اسرائیل)، روسیه و اعراب هستند یا به عبارت دقیق تر کمونیست ها و مسلمانان مى باشند. جنگ هسته اى ویرانى هاى بسیار و میلیون ها کشته به جاى مى گذارد.

          پس از این رخ دادها حضرت مسیح ظهور مى کند تا پیروان خود را از آتشى که گرفتار آنند نجات بخشند. این همان چیزى است که یهودیان به آن ایمان دارند. سپس صلح و آرامش درحکومت حضرت مسیح استقرار مى یابد. این حکومت هزار سال در زیر آسمان و روى این زمین جدید ادامه پیدا خواهد کرد.

          همچنین اعضاى وابسته به جریان جنبش تدبیرى «مثل بقیه جنبش ها و سازمان هاى راستگراى دینى و صهیونیستى» براین نکته اعتقاد دارند که تشکیل دولت یهودى در سرزمین فلسطین نشانه نزدیک شدن ظهور حضرت مسیح علیه السلام است و تا زمانى که یهود به طور کامل بر فلسطین تسلط پیدا نکرده و قدس به عنوان پایتخت آنان به شمار نیامده است ظهور حضرت مسیح علیه السلام به تاخیر خواهد افتاد. البته پیش از ظهور حضرت مسیح علیه السلام جنگ اتمى میان اسرائیل و دشمنان واقع مى شود تعداد بى شمارى زندگى خود را در این جنگ از دست مى دهند و این آخرین جنگ روى زمین خواهد بود.

          شاید این اعتقاد براى ما بیان مى کند که چرا آمریکا اصرار به مسلح کردن اسرائیل به سلاح هاى پیشرفته و اعطاى فن آورى جدید و حمایت همه جانبه از اقدامات آن در سرزمین هاى فلسطینى و خارج از آن دارد و براساس اندیشه هاى صهیونیسم مسیحى ـ آمریکا آمادگى تحقق این پیشگویى ها و ضمانت پیروزى اسرائیل بر دشمنانش در این جنگ ویرانگر را دارد.

          این اصطلاح در اصل همان «هرمجدون» است که اشاره به نام تپه اى با همین عنوان دارد.[17]

 

حماسه یاران قدس

از روایات چنین بر مى آید که بزرگترین جنگ هاى سفیانى نبرد بزرگ فتح فلسطین و جنگ  با حضرت مهدى (عجل اللّه  تعالى فرجه) است که یهودیان و رومیان در این نبرد سفیانى از وى پشتیبانى مى کنند و قائله با کشته شدن سفیانى و پیروزى حضرت حجت (عجل اللّه  تعالى فرجه) و آزادى فلسطین و ورود آن حضرت به قدس پایان مى پذیرد.

 اللّه  اکبر جرت تتردد

 والقدس شاخصه المآذن تشهد یوم اطلقها الفتى

 عبرت الى ام الشهید تزعزد قالت لها ثارتنالما تزل

  یبراس ثورتنا یخى و یوتد «نداى اللّه  اکبر طنین افکن و بر زبان ها جارى شد. گلدسته هاى بلند قدس نیز این پیام را سر دادند روزى که این جوان برومند آواى اللّه  اکبر را سر داد این پیام به مادر شهید رسید و او نیز هلهله کرد به او گفت انتقام ما همواره مشعل پر فروغ و نورانى انقلابمان است».

 

مقدمه فصل دوم

اشغال سرزمین فلسطین و بنیانگذارى رژیم غاصب صهیونیستى به شکل ناگهانى، مطمئنا همانطور که در بخش پیشین گذشت در نتیجه بیانیه تقسیم فلسطین در سال 1948 نبوده است بلکه زائیده نقشه شیطانى و کهنه اى بوده که نظام سلسله جهانى ابزار تحقق آن را در صهیونیسم به گونه سیاسى یافته بود.

          اما چه شد که صهیونیسم جهانى که ائتلاف قدرت هاى سلطه گر جهانى تشکیل شده بود فلسطین را براى تشکیل حکومت انتخاب نمود. صهیونیسم پس از سیطره بر منابع اقتصادى سیاسى اروپا و آمریکا طى قرن هاى 16 به بعد متوجه منابع سرشار اقتصادى و موقعیت استراتژیکى فوق العاده خاورمیانه شد.

          اما این منطقه به علت حضور یکپارچه دولت عرب مسلمان و نگاهى که اسلام به حضور کفار (به معناى عام) در سرزمین هایش داشت و مشکل همیشگى ایجاد موج مهاجرت یهودیان به منطقه موانع را براى صهیونیسم چند برابر کرد اما به وجود آمدن جنگ جهانى اول که نهایت آن منتهى به تجزیه حکومت عثمانى شد و طى پیمان سایس ـ پیکو در سال 1916 استان هاى عربى و تشکیل کشورهاى مختلف با موضع گیرى هاى سیاسى مختلف حکمرانان که صهیونیسم از جنایت بعضى از سران نهایت استفاده را کرد صهیونیسم چون نمى توانست مثل اروپا با وجود آوردن تز دولت در دولت یا مثل آمریکا که به راحتى بر تمام منابع اقتصادى و سیاسى دست یافته بود بر منطقه دست یابد نیاز به دولتى و سرزمینى پیدا کرد تا از لحاظ دیپلماتیک گشایشى مرزها  هدف خود را عملى کند.

          از آنجا که سرزمینى به نام فلسطین که در جنوب غربى شام یعنى در غرب قاره آسیا، در ساحل شرقى دریاى مدیترانه و در تقاطع سه قاره بزرگ آسیا، اروپا و آفریقا واقع شده بود و با گشایش کانال سوئز بر اهمیت آنجا افزوده شده بود و نفت و کشورهاى عرب براى رسیدن به اروپا و آمریکا و کشتى هاى حمل کالاهاى اروپایى براى فروش آنها در بازارهاى جهان عرب از آنجا مى گذشت از لحاظ موقعیت استراتژیک بهترین گزینه براى صهیونیسم از جهت اقتصادى بود.

          همچنین از لحاظ نظامى تجارب نشان داده که سرنوشت مصر و سرزمین هاى شام به طور دائم با سرنوشت فلسطین در ارتباط است و دفاع از مصر و سرزمین شام از فلسطین شروع مى شود پس همیشه مى توانست فلسطین مقدمه اى براى کشورهاى عرب مجاور باشد و این نیز فاکتورى بزرگ براى حضور دولت صهیونیستى در سرزمین فلسطین باشد.

          از طرفى دیگر به علت پیشینه فرهنگى این سرزمین از قرن ها پیش و حضور پیغمبران مختلف در قدس و وجود تپه صهیون که نماد دولت یهودى است (به علت حکومت حضرت داود در آن منطقه) در آنجا مشکل اسطوره سازى براى ایجاد موج مهاجرت یهودیان و انحراف افکار بین المللى به راحتى حل مى شد.

          بنابراین صهیونیسم با حمایت دولت انگلستان طى یکسرى روابط دیپلماتیک پا به منطقه گذاشت و تا به امروز در راستاى دستیابى به اهدافش از هیچ کوشش سیاسى فرهنگى اقتصادى و تروریستى تحت عنوان اسرائیل براى دست یابى به منطقه فروگذارى نکرده است.

          اما اینجا از تاریخچه حضور صهیونیسم و تشکیل حکومت غاصب اسرائیل مى گذریم و بحث را به اینجا مى کشانیم که با تمام تدابیرى که صهیونیسم مبانى براى حضورش در این منطقه اندیشید همه قوایش را بکار گرفت تا بتواند اهداف شومش را به منصه ظهور برساند. جوانانى پیدا شدند که با دستانى خالى و با دلى پر امید و عشق به وطن و اسلام بر قلب این سفاکان حمله برده اند و تمام معادلات دنیوى آنها را با معادلاتى اخروى برهم زده اند و رو به سوى پیروزى حرکت مى کنند.

 

انتفاضه فلسطین

هنگامى که انقلاب اسلامى ایران به رهبرى حضرت امام خمینى قدس سره در سال 1979 م / 1357 هـ  شکل گرفت، ناحوم گولدمن، یکى از مؤسسان کنفرانس جهانى و از بزرگ ترین حامیان برپایى وطن ملى یهود در فلسطین، و رئیس وقت صندوق یهود، در کتاب مهم خود تحت عنوان اسرائیل به کجا مى رود، نوشت:

      «این جزیره یهودى در اقیانوس عربى اطراف خود از بین خواهد رفت  و شانس آن خیلى محدود خواهد بود».

          در ابتدا کمتر کسى به این تحلیل و پیشگویى وى توجه کرد، اما با پیروزى و حمایت انقلاب اسلامى ایران از نهضت مردم فلسطین، و آغاز انتفاضه در سرزمین هاى اشغالى این نظر به واقعیت تبدیل شد که جزیره مزبور (یهودى) از بین خواهد رفت، اما نه در میان اقیانوس عربى پیرامون خود. بلکه در میان امواج پر تلاطم انقلاب اسلامى که از شرق شروع شده است و دامنه ى آن فلسطین اشغالى را نیز فرا خواهد گرفت.

          انتفاضه،[18] یا قیام فراگیر فلسطین اشغالى، یا آن جبهه به نام انقلاب مساجد یا معجزه ى قرن بیستم نامیده شده، اولین جهاد مردم فلسطین بر ضد رژیم صهیونیستى اسرائیل نیست و طبیعتا آخرین آن نیز نخواهد بود. بلکه حرکتى مردمى و حلقه ى بارزى است از سلسله و زنجیره ى جهاد تاریخى مردم فلسطین، که از سال 1948 ، به اتحاد و روش هاى گوناگون، در قالب هاى حزبى و گروهى و حرکت هاى مردمى و یا اعتصاب جریان داشته است. به طور کلى نمى توان انتفاضه را از تاریخ فلسطین و مبارزه با دشمن صهیونیستى جدا کرد. مبارزه اى که از زمان سلطه ى استعمار انگلیس براین سرزمین شروع شد، و با تشکیل دولت اسرائیل ادامه یافت، و با تشکیل جنبش هاى مقاومت فلسطینى از سال 1965 ، قالب و شکل حزبى و گروهى به خود گرفت. تا این که جزیان هاى سیاسى مدعى فلسطینى، به دلایل گوناگون، از مرکزیت مبارزه با رژیم صهیونیستى خارج شدند، و روز به روز مشعل مبارزه با این رژیم، رو به افول و خاموشى گرائید. اما در مقابل آن، انقلاب اسلامى ایران به رهبرى حضرت امام خمینى قدس سره با وارد کردن اسلام به صحنه ى مبارزاتى مردم فلسطین، به کالبد و جسم نیمه جان نهضت فلسطین که رو به سردى گرائیده بود جانى دوباره بخشید. در نتیجه، دوباره آتش زیر خاکستر انقلاب فلسطین شعله ور شد، و در انتفاضه دسامبر 1987 میلادى تبلور یافت.

           انتفاضه ى فلسطین، صرف نظر از عوامل متعدد شکل گیرى آن، بدون هیچ وابستگى گروهى یا سازماندهى قبلى جریان هاى سیاسى مقاومت وابسته به دولت هاى عربى و با الهام از انقلاب اسلامى ایران به منصه ظهور نشانیده شد و وجه تسمیه انقلاب مساجد را به خود اختصاص داد. از آن جا که این قیام، بزرگ ترین دستاورد و پیامد تجربه ى نهضت فلسطین در ظرف سال هاى مبارزه، به ویژه از سال 1948 م تاکنون است، ضرورى است به منظور شناخت بهتر و درک عمیق تر ماهیت و بازتاب و پیام هاى آن، مسائل زیر را به طور گذرا و مختصر بررسى کنیم:

          الف) عوامل مؤثر در پیدایى انتفاضه فلسطین.

          ب) اقدامات سرکوبگرانه اسرائیل در انتفاضه.

          ج) نیروهاى شرکت کننده در انتفاضه.

          د) دستاوردها و پیامدهاى انتفاضه.

 

عوامل مؤثر در پیدایى انتفاضه

انتفاضه ى فلسطین را نمى توان تابع علت واحدى دانست، و یا پیدایى و گسترش آن را در چندین علت خلاصه کرد. بلکه شروع این قیام فراگیر و استمرار آن، بدون شک تابع علل و عوامل متعددى در ابعاد محلى منطقه اى و جهانى است که به مهم ترین آنها اشاره مى شود:

 

1 ـ عوامل فلسطینى

به نتیجه نرسیدن مبارزات پیشین گروه هاى فلسطین در طى مبارزات که در شکل ها و قالب هاى گوناگون و متعدد سیاسى چپ و غیرمذهبى شکل گرفته بود، نه تنها پیروزى ملت فلسطین ضداشغال گرى صهیونیسم را به ارمغان نیاورد، بلکه موجب اختلاف بین طبقات گوناگون فلسطینى و ناکامى فلسطینیان در برابر رژیم صهیونیستى شد. این گروه ها، علاوه براختلاف هایى که با یکدیگر داشتند، مبارزه خود بر ضد رژیم صهیونیستى را در خارج از سرزمین هاى اشغالى فلسطین سازماندهى کردند، آن هم به صورت محدود، غیرمستمر و مقطعى. این گروه ها و سازمان هاى مقاومت پایگاههایى در کشورهاى همجوار فلسطین اشغالى مثل سوریه، مصر، اردن لبنان و حتى دیگر کشورهاى عربى همچون عراق، لیبى و الجزایر داشتند و لذا مجبور بودند سیاست هاى خود را با سیاست هاى رژیم عربى همسو و هماهنگ کنند. در این صورت،  مبارزه با رژیم اشغالگر قدس، منوط به رضا و توافق این رژیم ها بود. در حالى که برخى از این رژیم ها به سبب ماهیت استبدادى و سر سپردگى به قدرت هاى استعمارى غربى، و بعضى دیگر به علت ترس از انتقام اسرائیل، و تعدادى نیز به دلیل نگرانى از تأثیر فعالیت هاى سیاسى، اجتماعى و نظامى مبارزاتى متناسب با فلسطین بر جامعه و مردم خود، سعى مى کنند تا الگو و شیوه ى مبارزاتى متناسب با وضع خود را بر فلسطینى ها تحمیل کنند.

          اختلاف هاى گروهى و تفرقه نیز عامل دیگرى بود که گریبانگیر مقاومت فلسطین تا پیش از انتفاضه بود. زیرا هر یک از کشورهاى عربى، پس از این که در سال 1967 م جنبش مقاومت فلسطین را خطرى براى خود احساس کردند، اقدام به ایجاد و یا تقویت جناح ها و افراد وابسته به خود در سازمان آزادى بخش فلسطین کردند. یعنى هرکدام، جناحى در داخل مقاومت فلسطین تشکیل دادند، که اولین هدف و ماموریت آن، حفظ منافع کشور مورد نظر خود در مسئله فلسطین بود. این اختلاف ها و جناح بندى ها در داخل مقاومت فلسطین، پدیده اى شوم و مسموم براى مبارزات ضد صهیونیستى فلسطینى ها بود، زیرا در بعضى موارد، اختلاف ها آن قدر عمیق و گسترده شد که از انشعاب و تحزب و گروه گرایى بالاتر رفت، و حتى به درگیرى مسلحانه و تصفیه هاى خونین میان آن ها انجامید.

          در بعد مبارزه با رژیم صهیونیستى نیز فلسطینى ها تا پیش از انتفاضه نه تنها نتوانستند پیشرفت و تحولى داشته باشند، بلکه در مقایسه با مبارزات سال هاى اولیه ى پس از اشغال فلسطین (1948) نیز فاصله بیشترى تا پیروزى و تشکیل کشور مستقل فلسطینى پیدا کردند. در جنگ هاى عرب و اسرائیل، در سال هاى 1967 و 1973 میلادى، کشورهاى عربى، على رغم برترى نیرویى، نتوانستند به موفقیت چشم گیرى دست یابند، هر سال که از اشغال فلسطین مى گذشت، مبارزه با رژیم اشغالگر قدس از شکل و محتوى نظامى خارج مى شد، و بیشتر جنبه سیاسى و دیپلماسى پیدا مى کرد. به نحوى که فلسطینى ها در برخورد با اسرائیل دو گام به عقب و یک گام به جلو مى گذاشتند. تا آنجا که فلسطینى هاى ساکن سرزمین هاى اشغالى، دچار احساس سرخوردگى عمیق شدند و تصمیم گرفتند که به جاى دل بستن به نیروهاى سازمان آزادى بخش فلسطین و ارتش کشورهاى عربى، در فکر چاره اى دیگر باشند.

          آن ها شاهد انحطاط و فروپاشى مبارزات سازمانى، سیاسى و دیپلماسى عرب ها، در برابر تقویت سلطه اسرائیلى ها بر سرنوشت و سرزمین خود و احداث مداوم شهرک هاى مهاجرنشین یهودى مى شدند. لذا به فکر ایجاد حرکتى وسیع و مردمى و غیروابسته بر ضد اسرائیل در داخل  سرزمین هاى اشغالى فلسطین افتادند.

 

2 ـ عوامل منطقه اى

          الف) انقلاب اسلامى ایران: پس از اینکه مردم فلسطین، تجربه هاى تلخ رهبران سیاسى خود را پشت سر گذاشتند، و هیچ روزنه ى امیدى در داخل افق و آرزوهاى آن ها هویدا نشد، انقلاب اسلامى ایران شکوفا شد. پس از پیروزى انقلاب اسلامى ایران در سال 1357 هـ ش  به رهبرى حضرت امام خمینى قدس سره، انوار مقدس آن بر منطقه تابید و مراحل رکود و تاریکى و یاس و ناامیدى را از صحنه فلسطین زدود. انقلاب اسلامى ایران از آغاز، شعار آزادى قدس شریف و فلسطین را از چنگال رژیم اشغالگر قدس و فرزند نامشروع نظام سلطه جهانى، سرداد. امام خمینى قدس سره مسلمانان جهان را به بسیج تمام توان و امکانات خود براى رویارویى با صهیونیسم غاصب دعوت کرد، و شعار نابودى اسرائیل را سرلوحه فعالیت هاى مسلمانان قرار داد.

          جمهورى اسلامى ایران نیز به تبعیت از رهبر و بنیانگذار خود، اولین سفارت فلسطین در جهان را در تهران بازگشایى کرد. مدتى از پیروزى انقلاب اسلامى ایران نگذشت که موج اسلام خواهى در کشورهاى مسلمان منطقه شروع شد. نسل جوان فلسطینى که از مبارزات صورى و غیراصولى سازمان ها و گروه هاى فلسطینى، در قالب هاى سوسیالیسم و مارکسیسم و ملى گرایى عربى مأیوس و ناامید شده بودند، روح انقلابى حاکم بر ایران را لمس کردند. به تدریج با مطرح شدن ایدئولوژى اسلام از ناحیه انقلاب ایران در برخورد با مشکلات جهان اسلام، به ویژه مسئله فلسطین، تصور جدیدى در اذهان پیدا شد. که در آن، نشانه هاى انقلاب و سرکشى و طغیان بر ضد اشغالگران آشکار بود.

          اما این مرتبه طغیان و قیام مردم فلسطین جدى تر نمایان شد و از بحث و سازش با اسرائیل در آن خبرى نبود. آن ها راه خلأ موجود در صحنه ى مبارزاتى در فلسطین را یافتند و به سوى مذهب روى آوردند. لذا، گرایش به اسلام در نسل جدید فلسطینى و گسترش نشانه هاى آگاهى و ظلم ستیزى. که با دین حنیف الهى تطابق داشت، شروع شد و نقش گروه ها و احزاب ملى و چپ گرا روز به روز در داخل فلسطین اشغالى کمرنگ و ماهیت واقعى آنها مشخص شد.

          این روحیه به سرعت در ضمیر انسانى و روان گروه هاى مختلف مردم فلسطین در شهرهاى غزه، الخلیل، طولکرم و بیت اللحم که در زیر فشار سر نیزه اسرائیلى ها قرار داشت، شاهد شکوفایى تفکر جدیدى شد که از انقلاب اسلامى ایران و بنیانگذار آن حضرت  امام خمینى قدس سره الهام مى گرفت و بر کلیه ى اندیشه هاى سیاسى و سازش کارانه ى چپ و راست خط بطلان مى کشید. با احیاى این تفکر در فلسطین، مبارزات سیاسى سازمانى و گروهى خارج از مناطق اشغالى روبه افول نهاد و اولین آثار انتفاضه فلسطین در سال 1987 هویدا شد.

          ب) مقاومت اسلامى لبنان: بحث در مورد انتفاضه ى فلسطین به طور ناخودآگاه ذهن انسان را متوجه عوامل و پارامترهاى دیگرى در بعد منطقه اى آن مى کند، که بدون شک اولین محور آن لبنان و به طور دقیق مقاومت اسلامى است. پس از اشغال جنوب لبنان و تسلط صهیونیست ها بر آن، در سال 1982 مقاومت اسلامى لبنان، به حق ـ در خلال مقاومت مسلحانه ى مردمى خود در جنوب لبنان در برابر اسرائیل اشغالگر ـ نمونه پویا و زنده اى از حرکتى جهادى و انقلابى را به نمایش گذاشت.

          پس از تجاوز اسرائیل به جنوب لبنان در این سال، و شکست طرح هاى سازشکارانه سیاسى ـ نظامى رهبران سیاسى سازمان آزادى بخش فلسطین و پس از آشکار شدن ماهیت دولت هاى سازشکار عرب، مقاومت اسلامى که پا به صحنه ى سیاست و عرصه کارزار با صهیونیست ها گذاشته بود نقطه عطف جدیدى در کشمکش هاى عرب ها و اسرائیل به وجود آورد، که داراى اصالت و ماهیت اسلامى بود. مقاومت اسلامى لبنان با تمسک به همین خط و روش توانست طرح صهیونیست ها را در لبنان به شکست بکشاند و نیروهاى متجاوز و متجاسر آن را مجبور به عقب نشینى از این کشور کند.[19]

         حرکت هاى چشم گیر و جهادى مقاومت اسلامى در تمام جهان اسلام منعکس و آثار آن به خوبى در فلسطین اشغالى آشکار شد. جوانان فلسطینى که شاهد عملیات متهورانه و استشهادى مقاومت اسلامى بودند وضع خود را در مناطق اشغالى فلسطین و با وضع مسلمانان جنوب لبنان مقایسه کردند. آنها دریافتند روحیه اى که در جنبش انقلابى نیز کارساز و موثر باشد و پیروزى بر دشمن در یک منطقه و جبهه محدود نیست و امکان پیروزى در جاى دیگرى وجود دارد.

          با این روش مقاومت اسلامى لبنان روحیه جهادى و مبارزات ضد صهیونیستى در داخل فلسطین از نو برانگیخته شد. آنان توانستند اعتقاد به خداوند و اعتماد به نفس و انگیزه هاى مقاومت و انقلاب را در دل کلیه ى طبقات فلسطینى در برابر اسرائیل زنده کنند. آغاز دوم انتفاضه مسجدالاقصى پس از اقدام شارون جنایتکار در ورود به حرم شریف قدس با حمایت 2000  سرباز صهیونیست اتفاق افتاد در این انتفاضه تا اول تیرماه 1382 بیش از 2527 فلسطینى به شهادت رسیده و بیش از 60 هزار نفر مجروح شده اند. ضمنا دراین انتفاضه تا این تاریخ 768 اسرائیلى به هلاکت رسیده اند.[20]

         به این ترتیب، ملت مسلمان فلسطین با بهره گیرى از انقلاب اسلامى ایران و مقاومت اسلامى لبنان مصمم شد تا با اعتقاد به اسلام و برخوردارى از روحیه انقلابى، مرحله جدیدى را براى مبارزات رهایى بخش خود ترسیم کند. آن ها درک کردند که دامنه انقلاب اسلامى به یک محدوده جغرافیایى منحصر نیست و شعاع آن فراتر رفته است و به زودى تمام دنیاى اسلام را در برمى گیرد. انقلابى که عظمت اسلام را نمایان کرده و امت اسلامى را از مرحله ى ذلت و خوارى و خضوع در مقابل استکبار و عوامل دست نشانده اش به مدارج پیروزى و رهایى و استقلال مى رساند.

          ج) خیانت بعضى از سران عرب: ملت مظلوم فلسطین از همان هنگامى که کشورشان با تبانى و توافق کشورهاى استعمارگر، تحت قیومیت و سلطه ى انگلیس قرار گرفت اولین ضربات تازیانه هاى ظلم و تجاوز را بر پیکر خود احساس کرد. با تشکیل دولت اسرائیل به کمک استعمار انگلیس و با تبانى سران خیانتکار عرب ملت فلسطین کاسه زهر محرومیت و جدایى از سرزمین اجدادى خود را سر کشید. از آن زمان به بعد در زیر سلطه ى رژیم صهیونیستى به زندگى برزخى خود ادامه داد.

          هر روز که از زمان اشغال فلسطین مى گذشت بر درد و رنج آنان افزوده مى شد. زیرا از یک سو رژیم صهیونیستى با خشونت ترور جنایت و دیپلماسى پنهان و اشکار خود در صحنه ى جهانى و منطقه اى سعى در تحکیم سلطه ى خود بر فلسطین اشغالى و کسب موقعیت برتر در منطقه داشت، و از سوى دیگر، برخى کشورهاى عربى، به ویژه مصر به سوى سازش با رژیم صهیونیستى و فراموش کردن تاریخ و تمدن و مبارزات ملت فلسطین گام برداشتند.

          در بین کشورهاى عربى، سادات، رئیس جمهور مصر، قرداد ننگین کمپ دیوید را با رژیم صهیونیستى امضا کرد. وى علاوه برخارج کردن بزرگترین و پر جمعیت ترین کشور عربى از خط کشمکش عربى ـ اسرائیلى، ضربه شکننده اى بر پیکر فلسطین وارد کرد، و تمام آرمان ها و آرزوهاى مردم فلسطین را که چشم امید به ارتش آن کشور دوخته بودند، نقش برآب کرد.  لذا، آنان به این نتیجه رسیدند که: «کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من». به این دلیل:

      «فعالیت جوانان مسلمان فلسطینى پس از شکست کشورهاى عربى در  جنگ 1967 و رویکرد آن ها به سازش با اسرائیل، شکل انفرادى و سازمان  یافته به خود گرفت. جهاد بر ضداسرائیل، از سوى جوانان شهادت طلب آغاز  شد و در کرانه غربى و نواره غزه، از سال 1985 ، عملیات فردى علیه  صهیونیست ها در شهرهاى اشغالى فلسطین رو به افزایش نهاد، و قیام پراکنده،  مثل پرتاب سنگ علیه ارتش اسرائیل بعضى از خیابان ها را فرا گرفت».

 

3 ـ سرکوب و شکنجه فلسطینیان

رژیم صهیونیستى همواره در راستاى اهداف تجاوزکارانه و توسعه طلبانه ى خود، به سرکوب فلسطینیان در کرانه غربى و نور غزه اقدام کرده است. این اقدامات، در دوره ى بین سال هاى 1967 ـ 1987 از شدت بیشترى برخوردار شد.

          به ویژه با اقداماتى ضد بشرى نظیر: کشتار جوانان، زندانى کردن آن ها بدون تحقیق، بازداشت و اقامت اجبارى افراد، انهدام منازل، بیرون راندن عرب ها، جلوگیرى از ورود فلسطینیان به وطن شان، بستن مؤسسه هاى آموزشى و اجتماعى و تحمیل مالیات هاى سنگین بر مردم، جلوگیرى از احداث منازل مسکونى و ساختمان ها در روستاها، به وجود آوردن مشکل هاى اقتصادى بر فلسطینیان و... در این راستا، حکومت اسرائیل بیش از هزار منزل مسکونى را منهدم کرد، و چندین روستا را به بهانه ى مسائل امنیتى و توسعه ى خیابان ها به طور کامل از بین برد. رژیم صهیونیستى همچنین در مدت بیست سال (1987 ـ 1967) بر 52 درصد از زمین هاى کرانه غربى، و 33 درصد از زمین هاى نوار غزه استیلا یافت، و تعداد مستعمره هاى یهودى نشین فقط در کرانه غربى، به بیش از 149 مستعمره، و شمار ساکنان آن ها به بیش از 65 هزار تن بالغ شد.

          رژیم صهیونیستى همچنین برخى از مراکز مقدس مسلمانان و مسیحیان را مورد تعرض قرار داد، که تظاهرات اعتراض آمیز وسیعى علیه آن به وجود آمد. از جمله ى این اقدامات تعرض آمیز و تجاوزکارانه، مى توان آتش زدن منبر صلاح الدین ایوبى در مسجد الاقصى، در 21/8/ 1969 که تظاهرات گسترده اى از مسجد الاقصى علیه صهیونیست ها شروع شد. هجوم ارتش اسرائیل به حرم مسجد الاقصى و تیراندازى به سوى نمازگزاران در صحن مسجد،  که ده ها تن مجروح شدند، و نیز تلاش صهیونیست ها براى انفجار و انهدام مسجد الاقصى، و نیز تلاش آنها براى انهدام مسجد به وسیله هواپیماهاى بمب افکن. تجاوزات دیگرى نیز در تاریخ یازدهم آوریل 1982 از سوى ارتش اسرائیل به این مسجد انجام گرفت، که عده اى از نمازگزاران به شهادت رسیدند و ده ها تن نیز زخمى شدند. اقدامات وحشیانه و سرکوبگرانه ى رژیم صهیونیستى علیه فلسطینیان و اماکن مقدس اسلامى و مسیحى فلسطین، همچنان، على رغم محکومیت جهانى آن، ادامه یافته است.

 

4 ـ عوامل جهانى و بین المللى

حمایت هاى بى دریغ و مستمر قدرت هاى جهانى به ویژه آمریکا از رژیم صهیونیستى، در مجامع گوناگون جهانى، به خصوص در سازمان ملل متحد، و نیز نشستن برخى از کشورهاى عربى به پشت میز مذاکره با اسرائیل، سبب شد تا به مرور زمان، رژیم صهیونیستى از انزواى سیاسى در صحنه ى جهانى و بین المللى و نیز تحریم هاى سازمان ملل خارج شود. نیز با بسیارى از کشورهاى آفریقایى روابط دیپلماتیک برقرار کند، و از تحریم هاى اقتصادى عرب ها رهایى یابد. تا آن جا که موفق شد بخش غظیمى از یهودیان (فالاشه) اتیوشى را به سرزمین اشغالى فلسطین انتقال، و آن ها را در شهرک هاى یهودى نشین اسکان دهد.

          از سوى دیگر سیاستى را که گورباچف (آخرین رئیس جمهورى شوروى سابق) از زمان به دست گیرى قدرت در سال 1985 ، تحت عنوان پروسترویکا و گلاسنوست دنبال کرد، به روند انتقال گسترده ى یهودیان شوروى به اسرائیل شدت بخشید. سقوط کمونیسم در اروپاى شرقى و فروپاشى اردوگاه شرق که تا دیروز از حامیان حقوق فلسطینیان بود، و نیز برهم خوردن توازن قوا به نفع غرب که از حامیان اسرائیل بود، موجب شد تا کشورهاى کمونیستى و سوسیالیستى که از زیر چتر شوروى رها شده بودند، براى رهایى از مشکلات داخلى و معضلات اقتصادى که از نظام کمونیستى به آن ها به ارث رسیده بود، به برقرارى روابط دیپلیماتیک با اسرائیل روى آوردند. لهستان، مجارستان و چک اسلواکى، در ابتدا، و سپس بلغارستان، پس از 23 سال قطع رابطه با اسرائیل، مجددا روابط سیاسى خود را با این رژیم از سر گرفتند.

          این رویدادها به دنبال فروپاشى بلوک شرق و روى آورى به سوى برقرارى روابط دیپلماتیک با رژیم صهیونیستى، به قدرى در صحنه ى داخلى و جبهه ى مبارزاتى فلسطینیان تأثیر منفى گذاشت که برخى گروه هاى عضو جنبش مقاومت فلسطین نتوانستند نگرانى و موضع  انفعالى و ناامیدانه ى خود را پنهان کنند. نماینده ى سازمان آزادى بخش فلسطین در فرانسه (ابراهیم الصوص)، در مصاحبه با مجله هفتگى با ساچ، در آوریل 1990 اظهار داشت:

      «تجدید روابط دیپلماتیک بین کشورهاى اروپایى شرقى و اسرائیل ممکن  است به صلح (!) کمک کند».

          وى همچنین اضافه کرد:

      «کنار گذاشتن اسرائیل به این معناست که کسى نتواند برآن تأثیر بگذارد  و یا اسرائیلى ها را به برقرارى صلح تشویق کند».

          حوادث و رویدادهاى مذکور و چندین مسئله مشابه دیگر در صحنه ى جهانى و بین المللى، نه تنها فلسطینى ها را به باز پس گیرى سرزمین شان از دست رژیم اشغالگر قدس امیدوار نکرد، بلکه به تقویت اسرائیل نیز کمک، و رویاى چندین ساله ى آنها را نیز نقش برآب کرد. فلسطینیان نتوانستند با کمک مجامع بین المللى و قدرت هاى جهانى، از جمله سازمان ملل متحد، حتى به کوچکترین خواسته ى خود که طرح تقسیم فلسطین بود، دست یابند. لذا، مردم دریافتند که جز اتکال به نیروى لایزال الهى و استفاده از مسلسل هاى متکى بر ایمان، هیچ کس به جز خودشان نمى تواند دفتر سرنوشت فلسطین را ورق بزنند.[21]

         در کنار عواملى که ذکر شد، عوامل دیگرى نیز در شروع انتفاضه تأثیر داشت. از جمله ى آنها مى توان عوامل زیر را نام برد:

          1 ـ برخى از جوانان جنبش اسلامى که از زندان مرکزى غزه گریخته بودند، به دست نیروهاى نظامى اسرائیل به شهادت رسیدند. تشییع جنازه ى آنها منجر به حرکت و قیام اعتراض آمیز علیه سلطه گران صهیونیستى شد.

          2 ـ عملیات نفوذ و فرود عده اى از مجاهدان فلسطینى به وسیله ى هواپیماهاى بدون موتور گلایدر (کایت)، به یکى از پادگان هاى ارتش رژیم صهیونیستى در شمال اسرائیل و درگیرى شدید با نیروهاى صهیونیستى که طى آن عده اى از صهیونیست ها کشته شدند و دو نفر از مجاهدان نیز به شهادت رسیدند. این عملیات توانست احساسات ملت فلسطین را در همه جا برانگیزد و آنها را به مبارزه ى جدى با رژیم صهیونیستى مصمم کند.

 

 اقدامات سرکوبگرانه اسرائیل در انتفاضه

پس از شروع انتفاضه در سرزمین هاى اشغالى فلسطین، رژیم صهیونیستى بر شدت تحرکات و اقدامات سرکوبگرانه و امنیتى خود علیه مردم فلسطین افزود. اسرائیل با تمام توان با اعمال فشار بر مبارزان مسلمان فلسطینى و تشدید اقدامات سرکوبگرانه ى خود نظیر دستگیرى، شکنجه، قتل و کشتار انقلابیون و سرقت اموال و تخریب منازل و محله هاى تجارى آن ها براى سرکوب انتفاضه و یا حداقل جلوگیرى از آثار و تبعات منفى آن تلاش کرد. ظرف سال هاى اول انتفاضه عده دستگیر شدگان بسیار زیاد و آزار و اذیت و شکنجه ى زندانیان فلسطینى در تمام بازداشتگاه ها و زندان هاى اسرائیل امرى عادى و جارى شد.

          ارتش رژیم صهیونیستى اقدام به ضرب و جرح زنان و کودکان و پیگیرى و دستگیرى و شکنجه ى آنها کرد. آنها به وسیله بمب دودزا و گازاشک آور به مساجد و نمازگزاران حمله کردند. جوانان را به قتل رسانیدند، اطفال را ربودند و دانشگاه ها و مدارس و موسسات آموزشى را تعطیل کردند.

          الف ـ عقوبت هاى دسته جمعى از طریق تبدیل زمین هاى فلسطین اشغالى به زندان هاى بزرگ، منبع عبور و مرور افراد، لوازم و اثاثیه منزل و نابودى مواد تدارکاتى و غذایى در هنگام عملیات تفتیش، سرپا نگه داشتن فلسطینى ها به مدت زیاد در صحرا و بیایان و قرار دادن آن ها در سرماى شدید زمستان و یا زیر اشعه ى خورشید (آفتاب) در فصل تابستان و حتى بدون هیچ گونه استثنا و تفاوتى هتک حرمت به علماى دینى و اماکن و مراکز عبادى و مذهبى مسلمانان.

          ب ـ بیرون راندن و تبعید فلسطینیان از سرزمین آبا و اجدادى خود. تا حدى که عده ى افراد تبعید شده به خارج از فلسطین از زمان انتفاضه به بیش از 63 تن رسیده است. با احتساب 11 تن دیگر که حکم تبعید درباره ى آن ها صادر شده است، شمار کسانى که از سال 1967 تاکنون با این شیوه به خارج از فلسطین تبعید شده اند به 3 هزار تن رسیده است.

          افزون بر موارد یاد شده ى بالا، اقدامات سرکوبگرانه اسرائیل تاکنون با روش ها و شیوه هاى گوناگون انجام گرفته است. بیشترین فشار بر روى افرادو عناصر شرکت کننده در انتفاضه بوده است که تبعات منفى شایان توجهى براى انتفاضه است. این اقدامات عبارتند از:

          1 ـ لغو شناسنامه هاى اسرائیلى فلسطینى ها و اخراج افرادى که اقدام به پرتاب سنگ مى کنند یا با سلاح سرد به اسرائیلى ها حمله مى کنند و یا در شورش هاى شهرى و انتفاضه دستگیر مى شوند.

           2 ـ تعیین مجازات به مدت یک سال براى هرکسى که به سازمان ترابرى و حمل و نقل عمومى خسارت وارد و یا به سربازان اسرائیلى و صهیونیست ها اهانت و توهین کند.

          3 ـ جلوگیرى از اشتغال به کار افرادى که در انتفاضه شرکت مى کنند.

          4 ـ تعیین مراکز و مؤسسه هاى آموزشى به منظور استفاده از آن ها در عملیات تخریبى و سرکوبگرانه علیه انتفاضه.

          5 ـ انحلال بیشتر مؤسسه هاى فلسطینى به ویژه در شرق بیت المقدس و همچنین انحلال انجمن هاى دانشجویى و ممنوعیت هرگونه فعالیت سیاسى در این مؤسسه ها و برخوردهاى غیرانسانى با آن ها و اخراج کارمندان اداره ها و استادان دانشگاه ها که در انتفاضه شرکت مى کنند.

          6 ـ تشدید و مراقبت هاى فیزیکى از زندان و اعمال سیاست سرکوب زندانیان.

          7 ـ اخراج برخى از افراد که در مقابله تبادل اسرا آزاد شده اند.

          8 ـ اخراج کارکنان شهردارى ها که انتفاضه همکارى دارند.

          9 ـ اجراى قوانین جدید احداث ساختمان در سرزمین هاى اشغالى به صورتى که طبق آن عرب هاى ساکن سرزمین هاى اشغالى، قادر به احداث واحدهاى جدید مسکونى براى خود نیستند.

          10 ـ انهدام منازل و ساختمان ها و حتى مزارع زیتون که در داخل آن ها سنگ یا بطرى آتش زا به سوى اسرائیلى ها پرتاب شده است.

          11 ـ مصادره اتومبیل هایى که در فعالیت هایى انتفاضه به کار گرفته مى شود.

 

نیروهاى شرکت کننده در انتفاضه

پس از شروع انتفاضه فلسطین، منابع رسمى اسرائیل و نیز رونالد ریگان رئیس جمهور آمریکا، در اظهارات خود، براى کاستن از اهمیت قیام مردم مسلمان فلسطین شرکت کنندگان در انتفاضه را مشتى آشوبگر و تحریک شده از جانب خارجى ها خواندند، تا صفت زودگذر به آن بدهند. اما حقیقت امر نشان داد اکه اسلام گرایان فلسطینى و گروه هاى داخلى فلسطین اشغالى، و نیز اتحادیه ها و کمیته هاى جدید مردمى، هر یک در حد توانایى خود، در بسیج مردم مسلمان فلسطین علیه رژیم صهیونیستى نقش داشته اند. رونى جیلد در روزنامه اسرائیلى یدیعوت احارنوت رهبرى داخلى انتفاضه را به نام کمیته ملى واحد در امور انتفاضه در مناطق اشغالى یاد کرد، و به ائتلاف نمایندگان هیئت ها و جناح هاى مختلف که زیر نظر ساف کار مى کنند  توصیف کرد. اما به مرور زمان مشخص شد که گروه هاى اسلامى فلسطین به ویژه جنبش حماس و جهاد اسلامى فلسطین، در انتفاضه نقش بارزى دارند و فرماندهى متحد انتفاضه که بوق هاى تبلیغاتى از آن یاد مى کردند، در برگیرنده ى گروه هاى ملى و کمونیستى مثل (فتح، جبهه ملى جبهه دموکراتیک و حزب کمونیست فلسطین) است، که تأثیرگذارى و نفوذ آنها را در انتفاضه کمتر از اسلام گراهاست.[22]

         البته نقش تشکل هاى جدیدى را که پس از شروع انتفاضه ظاهر شدند، و یا به تعبیرى انتفاضه آن ها را به وجود آورد و به هیچ تشکل سیاسى وابستگى ندارند، نباید ناچیز شمرد. این تشکل هاى خودجوش، فعالیت هاى مشخصى در انتفاضه، مانند انتقال مجروحین به بیمارستان، اهداى خون به مجروحین، کمک مالى به افراد خسارت دیده در انتفاضه و غیره انجام مى دهند. در این زمینه، یهوشواع بورات، استاد دانشگاه عبرى قدس مى گوید:

      «موج اعتراض موجود بر ضداسرائیل موجب شد تا به جز خود به کس  دیگر و یا جریان دیگرى اعتماد نداشته باشند. زیرا در چنین وضعیتى امکان  رشد نسلى از رهبران جوان فلسطینى که در چارچوب سازمان هاى فلسطینى  قدیم، به ویژه سابق عمل نمایند، در مناطق وجود دارد. اما این ها تابع مقررات  ساف و تأثیرپذیر از آن نیستند، بلکه با اقدامات خود در داخل اسرائیل  (سرزمین هاى اشغالى) بر دیگران (ساف) تاثیر خواهد داشت».

          جنبش ها و جریان هاى اسلامى از نظر تشکیلاتى و سیاسى در انتفاضه فعال هستند، و در مقایسه با دیگر گروه ها، از ویژگى ممتازى برخوردارند. روزنامه واشنگتن تایمز با انتشار گزارش ویژه اى در مورد فعالیت اسلام گراها در انتفاضه، در تاریخ پنجم فروردین 1371 نوشت:

      «نیروى قدرتمندى اسلام رفته رفته بر تمام شوون زندگى فلسطینیان مقیم  مناطق اشغالى سایه مى افکند».

          به نوشته ى این روزنامه، فلسطینى ها این روزها از دستورهاى اسلام بیش از سازمان آزادى بخش فلسطین پیروى مى کنند. این گزارش همچنین اضافه مى کند:

      «شعارهایى که این روزها بیشتر بر در و دیوارهاى این مناطق به چشم  مى خورد، به جانبدارى از جنبش حماس و جنبش آزادى و جنبش جهاد اسلامى  است. بسیارى از فلسطینى ها معتقدند سازمان آزادى بخش فلسطین  و ملى گراها، عملاً از قدرتى، که داشته اند سوء استفاده کرده اند،  و عملکرد نمایندگان و عوامل ساف در مناطق اشغالى را مورد انتقاد  قرار داده اند».

          اسرائیلى ها سعى کرده اند تا به نحو مقتضى، از ارتباط جریان هاى اسلامى فلسطین با دیگر گروه هاى اسلامى کشورهاى دیگر، و تأثیر انتفاضه در کشورهاى عربى، به منظور ارعاب آن کشورها، استفاده کنند و ترس کشورهاى عربى را برانگیزانند و نظر آن ها را براى سرکوبى نیروهاى اصولگراى اسلامى فلسطین جلب کنند.

          جریان هاى اسلامى فلسطین، هر چند داراى تأثیرهاى نسبتا زیادى در داخل سرزمین هاى اشغالى فلسطین هستند، و پایگاه عمده اى در میان مردم مسلمان فلسطین دارند، اما دیگر گروه ها و تشکل هاى مستقل فلسطینى، هر یک درخصوص خط مشى سیاسى و توانایى هاى بالفعل خود در داخل فلسطین، در بعضى اقشار نفوذ داشته، و از طریق آنها توانسته اند حضور خود را ـ هر چند اندک ـ در انتفاضه نشان دهند.

          بنابراین، حضور هر یک از گروه هاى سیاسى و اجتماعى موجود در سرزمین هاى اشغالى، و میزان نفوذ نیروهاى شرکت کننده در انتفاضه، به هیچ وجه یکسان نیست. از آن جا که این قیام حرکتى خودجوش و مردمى است نمى توان آن را در یک گروه و جریان خاص محصور کرد، بلکه قیامى است که پس از شروع، گروه هاى سیاسى و مذهبى و اجتماعى فلسطین را به دنبال خود کشید، و آن ها دوشادوش مردم مسلمان فلسطین در انتفاضه شرکت کردند، لکن نقش این گروه ها و مشارکت آن ها در انتفاضه، براساس میزان نفوذشان در مناطق اشغالى فلسطین است.

 

دست آوردها و پیامدهاى انتفاضه

انتفاضه پس از گذشت چندین سال از عمر خود در فلسطین، هر چند داراى فراز و نشیب هایى بوده است، و گاهى بر اثر بروز حوادث و رویدادهایى کاهش و یا زمانى نیز شتاب گرفته و پیشرفت تصاعدى پیدا کرده است، اما تاکنون مهم ترین و بزرگ ترین قیام فلسطین به شمار آمده است. به قول اسرائیلى ها: «انتفاضه طولانى ترین و خشن ترین قیام ملى فلسطینى هاست» که سرزمین هاى اشغالى شاهد آن بوده است. به ویژه در این سال جدید که علاوه بر ضربات  مهلکى که بر پیکر اسرائیل وارد کرده، توانسته است دستاوردها و نتایج مهمى در صحنه هاى داخلى منطقه اى و بین المللى داشته باشد، و بسیارى از طرح هاى منطقه اى و جهانى سازش با رژیم اشغالگر قدس را نقش برآب کند یا به شکست بکشاند.

          در زیر به مهم ترین دستاوردهاى انتفاضه اشاره مى شود:

          1 ـ محکومیت جهانى اقدامات سرکوبگرانه رژیم صهیونیستى انتفاضه با تقدیم شهداى بسیار و تحمل بدترین و وحشیانه ترین خشونت ها و سرکوب به دست صهیونیست ها، که بیشتر رسانه هاى گروهى جهان شاهد آن بوده اند، نشان داد که مردم فلسطین تنها با خون جوشان خویش به موجودیت خود در این گرداب هاى توطئه و بى غیرتى هاى قومى، ادامه مى دهند و حیات و بقاى خود را تضمین مى کنند. همچنین، هاله اى از مظلومیت را به دور فلسطینى ها پیچیده به گونه اى که نه تنها در مجامع بین المللى جهانى و کشورهاى اسلامى، اقدامات سرکوبگرانه اسرائیل محکوم شده است، بلکه موج حمایت مردم مسلمان منطقه را از ملت مظلوم فلسطین را برانگیخته، و بسیارى از دولت ها در حمایت از انتفاضه، و یا حداقل محکوم کردن سیاست سرکوبگرانه و تروریستى اسرائیل به دنبال خود کشیده است. حتى توانسته است که در بین یهودیان و احزاب و گروه هاى صهیونیستى اختلاف ایجاد کند و احزاب میانه رو و دست چپى اسرائیلى را که مخالف سیاست هاى توسعه طلبانه دولت حاکم بوده اند، در صحنه ى سیاسى اسرائیل براى مخالفت با آن مصمم تر کند.

          2 ـ خارج شدن رهبرى مبارزه ضدصهیونیستى از دست رهبران سیاسى سازشکار فلسطینى انتفاضه با کسب تجربیات پنجاه سال گذشته، مبارزه با اسرائیل را براى پایان دادن به سلطه ى آن بر فلسطین اشغالى، از قالب هاى گروهى و دیپلماسى خارج کرد، و خط مشى مبارزه را دست رهبران سیاسى مذهبى و جریان هاى اسلامى و مردمى در داخل فلسطین انتقال دهد. این رهبرى جدید، امروزه، در بسیارى از رویدادهاى سیاسى فلسطین حضور دارد، و با عملکردها و مواضع انقلابى خویش، در عمل برخى از سازمان هاى مقاومت فلسطین را به دنبال خود کشیده است. نمونه ى بارز این حرکت را مى توان در پیروى گروه ها و سازمان فلسطینى از انتفاضه مبنى بر تحریک و محکوم کردن کنفرانس صلح خاورمیانه، و مذاکرات صلح رهبرى سازمان آزادى بخش فلسطین با رژیم صهیونیستى برشمرد.

          3 ـ قوت بخشیدن به ریشه هاى انتفاضه و انقلاب در دل مردم مسلمان منطقه انتفاضه، به سبب مستقل، خودجوش، مردمى و اسلامى، به عنوان تنها راه رهایى از چنگال صهیونیسم  است. انتفاضه، به دلیل این که فقط به مردم متکى بود، بدون پذیرش هرگونه انقیاد و نفوذ رژیم هاى عربى منطقه، با قوت تمام به راه خود ادامه داد، و پرتو و دامنه ى آن به سایر کشورهاى عربى امتداد یافت، و کل منطقه را تحت تأثیر قرار داد انتفاضه ریشه هاى انقلاب را در دل مردم مسلمان منطقه قوت بخشید، و باعث شد گرایش به اسلام و اتکاى به نفس در مردم این کشورها زنده شود و جوشش مستمر آن، رژیم هاى عربى سازشکار را نیز با مشکلات و بحران هاى داخلى ناشى از گرایش هاى اسلامى مردم آن ها مواجه کرد.

          4 ـ شکست طرح هاى ذلت بار سازش با رژیم صهیونیستى تشدید انتفاضه در سرتاسر فلسطین اشغالى، و سیر تصاعدى حرکت هاى ضدصهیونیستى، از سوى فلسطینى ها، در عمل طرح ها و حرکت هاى محلى، منطقه اى و بین المللى براى سازش با اسرائیل را با شکست مواجه کرد. رژیم صهیونیستى و حامى آن آمریکا چنان مستاصل شدند که کوچک ترین پیشرفتى در محدود کردن انتفاضه و جلوگیرى از اسلام خواهى آن نداشتند. انتفاضه ثابت کرد که صهیونیسم و امپریالیسم جهانخوار و ارتجاع عرب و سازشکاران فلسطینى، جزء تفکیک ناشدنى از یک پیکرند، و در منطقه مشترکى از سرنوشت قرار دارند. به همین دلیل، همه ى این جریان ها و رژیم ها، حتى براى دستیابى به یک توافق کلى و منطقه اى در مذاکرات صلح عرب ها و اسرائیل که با شرکت کشورهاى عربى منطقه و فلسطینى هاى وابسته به خط سازش با اسرائیل در مادرید، واشنگتن، لندن و اسلو تشکیل شد، توفیقى به دست نیاورند. دلیل این مسئله را جورج بوش رئیس جمهور وقت آمریکا صراحتا اعلام داشت. او قیام اسلامى در فلسطین را سبب اصلى شکست مذاکرات صلح دانست و از اسرائیل خواست تا براى کسب موافقت عرب ها و همچنین دسترسى به صلح، انتفاضه را بیش از پیش مهار کند. اسحاق رابین، نخست وزیر مقتول رژیم صهیونیستى نیز همزمان با شروع دور هفتم مذاکرات عرب ها و اسرائیل، در گفت وگو با مجله فرانسوى ربان لوموند، برسرکوبى انتفاضه تأکید کرد و اظهار داشت دولتش با تمام امکانات نظامى به مقابله با فلسطینى ها خواهد پرداخت.

          5 ـ ایجاد وحدت و هماهنگى مبارزاتى بین گروه هاى مختلف فلسطین بر ضدرژیم صهیونیستى انتفاضه توانست مناطق سه گانه فلسطین اشغالى را تحت شعار استقلال ملى وحدت بخشند، و کرانه غربى، نوار غزه و سرزمین هاى اشغالى 1948 را تبدیل به پیکر واحد در برابر اسرائیل کند. این وحدت، براى اولین بار در تاریخ مبارزاتى فلسطین از سال 1948 شکل گرفت. در سال هاى اولیه ى اشغال فلسطین و سال هاى 1967 ـ 1969 ، مقاومت چشم گیرى مشاهده  نمى شد، مگر یک مجموعه عملیات فردى در مناطق دورافتاده. در نیمه ى اول دهه ى 1970 نیز جنبش سیاسى ملى در کرانه غربى فعال شد، ولى چنین حرکت هایى در دو منطقه دیگر فلسطین اشغالى صورت گرفت. سال 1980 به پایان نرسیده بود که جنبش اسلامى در سرزمین هاى اشغالى 1948، گامى به سوى عملیات مسلحانه بر ضد نهادهاى اقتصادى رژیم صهیونیستى برداشت. اما انتفاضه، خواهان انقلاب همه جانبه و همگانى فلسطین در تمام سرزمین هاى اشغالى شد، و یک انسجام و وحدت اجتماعى در سرتاسر فلسطین اشغالى به وجود آورد. به این ترتیب، انتفاضه بر کلیه ى طرفداران نزاع و کشمکش بى ثمر در صحنه ى داخلى فلسطین غلبه یافت، و حرکت هاى ضد صهیونیستى در همه ى مناطق فلسطین را انسجام بخشید. همه ى گروه هاى جامعه، اعم از دانشجویان و کشاورزان و بارزگانان و کودکان، در صفى واحد در برابر اسرائیل قرار گرفتند و شعار آزادى فلسطین از بحر تا نهر (شرق تا غرب) و از راس ناقوره تا غزه[23] (شمال تا جنوب فلسطین) را در سرتاسر منطقه سر دادند.

          آن ها براى همگان روشن کردند که مبارزه با اسرائیل نه تنها بر سر مرز و حدود جغرافیایى فلسطین است، بلکه مبارزه اى است براى بقا، که اصل وجود رژیم صهیونیستى را مورد سؤال قرار مى دهد و خواستار نابودى آن به طور کامل است.

          6 ـ شکست دستگاه هاى امنیتى و نظامى اسرائیل در خاموش کردن انتفاضه رژیم صهیونیستى، تمامى دستگاه هاى اطلاعاتى، امنیتى و نظامى خود را براى شکست انتفاضه و خاموش کردن آتش آن بسیج کرد. آن ها از هیچ اقدامى در این راه، حتى زندانى کردن، کشتار، شکنجه کوتاهى نکردند. اما در پایان بخشیدن به انتفاضه و یا حداقل آرام کردن آن، با شکست مواجه شدند. در صورتى که در سال هاى گذشته، با توهم و خیال تفوق کامل و حتمى بر عرب ها و شکست ناپذیرى ارتش خود، زندگى مى کردند. ولى پس از گذشت پنج سال از شروع انتفاضه، ناتوانى خود را در مهار و خاموش کردن آتش آن اعلام کرده اند. در این زمینه، ژنرال دان شمرون، رئیس ستاد ارتش اسرائیل، ضمن اشاره به ناکامى در کنترل انتفاضه، اعلام کرد:

      «حجم نیروهاى اسرائیلى در نوار غزه، به دنبال آشوب ها سه برابر حجم  زمان عادى خود شده، و بسیار بیشتر از حجم نیرویى است که در سال 1967  نوار غزه و کرانه غربى را اشغال کرد».

           اسحاق رابین نخست وزیر مقتول رژیم صهیونیستى نیز پس از حمله ى شهادت طلبانه یکى از جوانان انقلابى و مسلمان فلسطینى به یک اتوبوس حامل صهیونیست ها، در سرزمین هاى اشغالى فلسطین، که به تلافى کشتار وحشیانه ى نمازگزاران حرم ابراهیم علیه السلام انجام گرفت، علنا تصریح کرد:

      «اسرائیل تاکنون بیشترین ضربات را از انتفاضه خورده است».

          زیرا انتفاضه بر ارتش و دستگاه هاى امنیتى و نظامى اسرائیل نبردى را تحمیل کرد که آمادگى ورود به آن را نداشت، و به یک جنگ فرسایشى و قیامى طولانى مدت تبدیل شد. این رژیم در تنگنایى قرار گرفت که حتى کودکان و جوانان فلسطینى، که زمانى نام اسرائیل در درون بزرگان آن ها رعب و وحشت ایجاد مى کرد، به آسانى توانستند در برابر دشمن اسرائیلى قرار بگیرند، و از اسلحه ى آنان نترسند. به این ترتیب بسیارى از اصول و پایه هاى حاکمیت اسرائیل مورد تهدید قرار گرفت، و حامیان آن مجبور شدند تا خطر انتفاضه را به تعویق یا تأخیر اندازند. لذا، تلاش کردند تا قبل از دست یابى انتفاضه به پیروزى، آن را تحت کنترل خود درآورند.

          7 ـ به شکست کشاندن طرح هاى صلح و سازش با رژیم صهیونیستى انتفاضه توانست این اصل را مسجل و معین کند که در هیچ یک از طرح ها و برنامه هاى ساخته و پرداخته دست غرب و کشورهاى عربى مرتجع و وابسته، که به صلح و سازش با اسرائیل منجر مى شود، وارد نخواهند شد. نیز هیچ یک از کشورهاى عربى و حتى فلسطینى هاى سازشکار داخل سرزمین هاى اشغالى نیز استحقاق آن را ندارند که به نمایندگى از فلسطینى ها، در طرح هاى صلح و سازش و حرکت هاى سیاسى محلى و منطقه اى شرکت کنند، و سخنگوى آن ها وارد در مذاکرات شوند. به مردم تحت ستم جهان نیز تفهیم کرد که براى دسترسى به حقوق مشروع خود، باید از مسلسل هاى متکى بر ایمان استفاده کرد.

          8 ـ مواجه شدن رژیم صهیونیستى با بحران و رکود شدید اقتصادى بر اثر انتفاضه و اعتصاب کارگران فلسطینى، تولید کارخانه ها، علاوه بر کاهش میزان فروش و درآمد آن، به لحاظ اتخاذ سیاست تحریم کالاهاى اسرائیلى از سوى فلسطینى ها و حتى مردم جنوب لبنان، کاهش چشمگیرى داشت، و خسارت هاى زیادى به اقتصاد صنعتى اسرائیل وارد آمد:

      «در خلال یک ماه، معادل 80 میلیون شیکل براى کارگاه هاى بیست  و پنجگانه اسرائیل خسارت دربرداشته است».

           در این زمینه، یکى از نمایندگان کارخانه هاى اسرائیل گفته است:

      «در اثر غیبت کارگران عرب، خسارت هایى که در یک ماه به صنایع  اسرائیل وارد شده است، در حدود 330 هزار دلار است».

          او اشاره کرد که 25 کارخانه در زیردست اوست، که در حدود 53 میلیون دلار خسارت دیده اند. دلیل آن، فروش نرفتن تولیدات داخلى اسرائیل در فلسطین بوده است.

      «در بخش کشاورزى نیز اقتصاد اسرائیل در دوران انتفاضه شاهد رکود  بى سابقه اى بود، و میلیون ها دلار خسارت به آن وارد شد. فقط در یک روز  اعتصاب کارگران فلسطینى در زمین هاى کشاورزى، که در تاریخ  21/12/1987 در سرزمین هاى اشغالى 1948 انجام گرفت، خسارتى بالغ  بر 12 میلیون شیکل بر اقتصاد اسرائیل وارد شد».

          در بخش شهرسازى و مسکن نیز به این علت که کارگران فلسطینى تقریبا 72 درصد کل نیروى کارگرى این بخش را تشکیل مى دهند، اعتصاب آن ها موجب شد تا:

      «خسارت هاى این بخش در هر ماه به 40 تا 50 میلیون دلار برسد».

          انتفاضه در بخش جهانگردى نیز تأثیر بسیار منفى گذاشت. جهانگردان و توریست هاى اروپایى، براى حفظ جان خود، از ورود به فلسطین اشغالى و سیر و سیاحت در این کشور و زیارت امکنه مقدسه آن پرهیز کردند. به این وسیله، خسارت زیادى به این بخش که «هر سال رقمى 3/1 میلیارد دلار درآمد داشت» وارد آمد.

          دست آوردهاى انتفاضه ى فلسطین ثابت کرد که انتفاضه و رهبرى آن، الهام گرفته از روح اسلامى در داخل فلسطین است. نیروهاى رسمى سیاسى و احزاب و گروه هاى ملى فلسطینى سعى داشتند انتفاضه را در مسیر طرح هاى مسالمت آمیز قرار دهند یا از آن به عنوان عامل تطبیق و مذاکرات صلح و سازش با رژیم صهیونیستى استفاده کند. در صورتى که انتفاضه آن چنان شکل گرفت و به فعالیت خود ادامه داد که راه را بر روى هرگونه طرح هاى سیاسى مسالمت جویانه و سازشکارانه بست. روزنامه نگاران صهیونیستى، در همان سال هاى اول شروع انتفاضه، به این مسئله اعتراض کردند و اظهار داشتند:

      «فعالیت ها به حسب ظاهر دور از انتظار است، و محل آن هم همین طور.  اردن و سازمان آزادى بخش فلسطین هیچ یک نمى توانند بر حوادث و رویدادها  تسلط داشته باشند. روند حوادث به گونه اى است که در بسیارى از موارد  با تعلیمات داده شده از خارج در تضاد است. اظهارات در خارج، خواستار  پیوستن به قطعنامه هایى است که در این جا صورت گرفته و درباره زمین است.  درحالى که تظاهرکنندگان خواستار نابودى کامل رژیم اسرائیل هستند».

          انتفاضه با تکیه بر اسلام و شعار اللّه  اکبر، و استفاده از کم ترین امکانات ممکن در مبارزه علیه رژیم صهیونیستى، براى مردم خود آن چنان موفقیت و موقعیت هاى ویژه اى به دست آورد که کشورهاى عربى در پنج دهه مبارزه سیاسى و حتى گاهى نظامى، و گروه ها و سازمان هاى مقاومت فلسطینى، ظرف ده ها سال مبارزه ى مسلحانه و عملیات چریکى و تخریبى علیه اسرائیل و حامیان آن در جهان، نتوانستند به دست آورند.

          دکتر منیر شفیق استاد برجسته فلسطینى بود که در حال حاضر در دانشگاه هاى اردن به تدریس مشغول است وى در گفت وگوى اختصاصى به تشریح دیدگاه هاى خود پیرامون موضوعات مرتبط با فلسطین و انتفاضه پرداخت در ادامه بخش هایى از این گفت وگو را مى خوانید.

           آقاى دکتر منیر شفیق! از حضور جنابعالى در ایران خوشحالیم و در این فرصت مقتنم به عنوان اولین پرسش تقاضا مى کنم دیدگاه خود را درباره انتفاضه دوم مردم فلسطین و انتفاضه اول بفرمائید و اینکه چه دست آوردهایى را به همراه داشته است؟

           به نظر من تفاوت عمده انتفاضه اول مردم فلسطین با انتفاضه دوم این است که انتفاضه دوم یک حرکت بین المللى بوده است. همچنین اختلاف دیگر انتفاضه دوم با انتفاضه اول این است که در انتفاضه اول اتحاد به معناى واقعى و عالى وجود نداشت اما در انتفاضه دوم اتحاد لازم براى مبارزه وجود دارد ضمن آن که فرماندهى در انتفاضه دوم قوى تر و منسجم تر شده و ضمن آن باید گفت انتفاضه دوم است که جهان اسلام و حتى در سطح بین المللى، نیروهاى مبارز فلسطینى بیشتر شناخته و از حرکت هاى شهادت طلبانه آنها براى مبارزه با رژیم صهیونیستى آگاهى به دست آمده است همچنین باید گفت انتفاضه دوم توانست گروه هاى مختلف فلسطینى را هماهنگ کرده و در مبارزه به کار گیرد، کارى که انتفاضه اول نتوانست از عهده آن برآید، در واقع مى توان گفت مقاومت هاى مسلحانه نسبت به سابق بیشتر شده و گروه هاى مبارز منسجم تر شده اند.

           لطفا تحلیل خود را درباره توجه افکار عمومى جهان نسبت به انتفاضه بفرمائید؟

           انتفاضه دوم موجب شد که مردم فلسطین متوجه ترفندهاى اسرائیل شوند که در قبل از  آن کمتر به این ترفندهاى اسرائیل به مردم وارد مى آمد و مردمى که در ارودگاه ها مقاومت کمى از خود نشان مى دادند مقاومت شان در حال حاضر بسیار بیشتر شده است از جمله در اردوگاه جنین که مقاومت بسیار مشهود است و من فکر مى کنم در سطح بین المللى و منطقه اى بسیار منسجم تر از گذشته شده و در واقع صداى انتفاضه اول این گونه نبود در یک کلام مى توانم بگویم غیرتى که مردم در انتفاضه دوم به کار بردند ستودنى است و این مسئله موجب وحشت زیاد آمریکا از گروه هاى فلسطینى شده است در حالى که در انتفاضه اول آمریکا وحشت زیادى از قیام هاى مردم فلسطین نداشت الان شاهد هستیم که حتى در غرب نیز تظاهراتى علیه آمریکا به خاطر حمایت این کشور از صهیونیسم صورت گرفته با مبارزه اى که طى چند سال گذشته و از طریق انتفاضه دوم صورت گرفته است برابرى مى کند و حتى مى توان گفت تأثیر بیشترى نیز نسبت به مبارزات پنجاه ساله اخیر داشته است و انتفاضه دوم موجب شده که اشغال گرى رژیم صهیونیستى که همیشه استمرار داشته است با مشکل مواجه گردد و در بخشى از نواحى مجبور به عقب نشینى شود و این نکته مهمى است زیرا همان طورى که رژیم صهیونیستى برخلاف مقررات اسلو عمل کرد هیچگاه به مقررات و تعهدات بین المللى پایبند نیست.

           موقعیت فعلى رژیم صهیونیستى در برابر گسترش انتفاضه دوم را چگونه پیش بینى مى کنید؟

           به نظر من مزیت دوم این است که ماهیت رژیم به دنیا نشان داد و حتى برخى از آقایانى که در کشورهاى عربى نسبت به ماهیت صلح طلبى رژیم صهیونیستى شک و تردید داشتند به اهداف غیرصلح طلبانه و اشغال گرانه رژیم صهیونیستى پى بردند و در واقع مشخص شد که صلح طلبى اسرائیل در واقع اشغال کل فلسطین است و مى خواهند اراضى خود را در کل فلسطین توسعه دهند و به همین خاطر نیز رعب و وحشت زیادى را در فلسطین ایجاد کردند من فکر مى کنم هدف آمریکا و اسرائیل این است که سوریه و عراق و حتى ایران را که با اسرائیل متحد نمى شود با اسرائیل متحد کند تا منافع این رژیم را به رسمیت بشناسند.

           پیش بینى شما از آینده قیام مردم فلسطین براى احقاق حقوق حقه شان چیست؟

           اتفاقات خوبى در زمینه هاى اجتماعى و اقتصادى و در تمامى مراحل جریان مبارزه با مردم فلسطین اتفاق افتاده است و الآن میلیون ها نفر در دنیا اخبار مربوط به هجوم بى رحمانه اسرائیل علیه مردم بى دفاع فلسطین را مى شنوند و دنبال مى کنند و اگر مردم ممالک اسلامى کمک کند، مطمنا قیام زودتر به نتیجه مى رسد و امکان دارد که حتى ارتش صهیونیستى را  متلاشى کرده و یا وادار به عقب نشینى بدون قید و شرط کنند، مانند همان مسئله که در جنوب لبنان اتفاق افتاد و رژیم صهیونیستى وادار به عقب نشینى شد.

           نقش روشن فکران و نخبگان فکرى و دانشجویان جوامع اسلامى در شناسان مبارزه مردم فلسطین چیست؟

           به نظر من نقش اصلى را در حمایت از انتفاضه روشن فکران و به ویژه دانشجویان جهان اسلام ایفا مى کند، و نه تنها در مبارزه با مردم فلسطین بلکه در تمامى مبارزات جهانى نیز این نقش برجسته را دانشجویان و نخبگان برعهده دارند، در واقع دانشجویان دختر و پسر با روحیه شهادت طلبى که دارند نقش مهمى را در این زمینه ایفا مى کنند.

           به عنوان آخرین سؤال نقش سازمان ها و نهادهاى بین المللى را در حمایت از انتفاضه مردم فلسطین چگونه ارزیابى مى کنید؟

           باید گفت که منافع نامشروع اسرائیل و آمریکا به همدیگر گره خورده است و این مسئله منحصر به زمان قبلى نیست و در تمامى دوره هاى قبلى نیز این چنین بوده است و بنابراین خیلى دور از انتظار نیست که سازمان هاى بین المللى نقش خوبى را در این زمینه ایفا نکرده باشند. حتى مى توان گفت با نفوذ عمده اى که صهیونیست ها در مجلس آمریکا دارند طبیعى است که آمریکا مجبور به حمایت از این رژیم باشند و در واقع اگر این حمایت از طرف آمریکا صورت نگیرد بقاى پارلمان آمریکا نیز با مشکل مواجه خواهد بود.

 

منابع

1 ـ صفا تاج، مجید، ماجراى فلسطین و اسرائیل، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1380 .

2 ـ الموسوعه الفلسطینیه غزه، 1984 م .

3 ـ پایدارى فلسطین از نگاه تاریخ و سرزمین، دبیرخانه کنفرانس بین المللى حمایت از انتفاضه فلسطین.

4 ـ الموسوعه الیهود و الیهودیه و الصهیونیه، 1998 ، سوریه.

5 ـ نویهض عجاج، پروتوکل هاى دانشوران صهیون، موسسه چاپ آستان قدس رضوى، 1381 .

6 ـ زرسالاران یهودى و پارسى، استعمار بریتانیا و ایران، عبداللّه  شهبازى، ج اول، مؤسسه مطالعات و پژوهش هاى سیاسى، 1377 .

7 ـ زرسالاران یهودى و پارسى، جلد دوم.

8 ـ پژوهه صهیونیت، مرکز مطالعات فلسطین، ج اول، 1376 .

9 ـ پژوهه صهیونیت، ج دوم، 1381 .

10 ـ خلاصه مقالات همایش بین المللى انتفاضه گامى به سوى آزادى، دبیرخانه کنفرانس حمایت از انتفاضه، 1382 .

11 ـ صفا تاج، مجید، انتفاضه، کیهان 5/10/1375 شماره 14661 .

12 ـ انصار الثوره الاسلامیه فى فلسطین انتفاضه، ج 2 ، 1990 .

13 ـ صهیونیسم مسیحى، عمرو سلمان، موسسه کیهان، 1382 .

14 ـ زرسالاران یهود و صهیونیسم، همشهرى 24 دى 1377 ، شماره 1742 .

15 ـ مصاحبه با پرفسور توبن، کنفرانس بین المللى حمایت از انتفاضه.

16 ـ مصاحبه با دکتر منیر شفیق.

 

 


[1] .  نظریه پرداز، پایه گذار و رهبر صهیونیسم سیاسى، تحصیل کرده دوره دکتراى حقوق در دانشگاه وین اتریش در سال 1884 هرتزل مدتى به عنوان خبرنگار و نویسنده آزاد و مطبوعات فعالیت داشت او ضمن برگزارى اولین کنگره جهانى صهیونیسم در شهربال حمایت و کمک هاى مالى تعدادى از بانک داران معتبر یهودى را در جهت تحکیم و توسعه روند صهیونیسم سیاسى جلب و تأمین کرد. رهبران اسرائیل، محمد شریده: ص 212 .

[2] .  صفا تاج مجید: ص 56 و 57 .

[3] .  نویهض عجاج پروتکلها دانشوران صهیون: ص 83 .

[4] .  زرسالاران یهودى و پارسى: ج 2 ، ص 317 .

[5] .  شهبازى، عبداللّه ، زرسالاران یهودى و پارسى: ج 1 ، ص 250 .

[6] .  مأخذ پیشین: ص 302 .

[7] .  عجاج نویهض پروتکلهاى دانشوران صهیون: ص 41 .

[8] .  همان منبع: ص 582 .

[9] .  همان منبع: ص 609 .

[10] .  همان منبع: ص 414 .

[11] .  پژوهه صهیونیت: ج 2 ، ص 345 ؛ شهبازى عبداللّه ، زرسالاران یهودى و پارسى: ج 2 ، ص 271 .

[12] .  پژوهه صهیونیت: ص 468 .

[13] .  پژوهه صهیونیت: ج 1 ، ص 165 .

[14] .  موسوعه الیهود والیهدیه والصهیونیه: ج 3 ، ص 153 .

[15] .  همان: ص 186 .

[16] .  پژوهه صهیونیت: ج 2 ، ص 356 .

[17] .  پیشگوئى هاى آخرالزمان ـ موعود عصر: 1382 / کیهان 4225 .

[18] .  انتفاضه از نفض گرفته شده و به معناى لبریز شدن و سررفتن مظروف از داخل ظرف است، به همین لحاظ به قیام مردمى و سراسرى در سرزمین هاى اشغالى فلسطین که فراگیر شد، و همه گروه هاى مردمى را دربرگرفت، انتفاضه اطلاق مى شود.

[19] .  صفا تاج مجید، انتفاضه، کیهان: 14662 ، 5/10/1371 ش .

[20] .  پایدارى فلسطین از نگاه تاریخ و سرزمین:  ص 29 .

[21] .  ماجراى فلسطین و اسرائیل: ص 66 .

[22] .  انصار الثورة الاسلامیه انتفاضه: ج 2 ، ص 27 ، 1990 .

[23] .  من البحر الى النهر و من رأس الناقوره الى غزه اصطلاحى است که براى تمامیت سرزمین فلسطین بکار برده مى شود.