گروه : مقالات فروغ مسجد
شماره : 1312
تاریخ : شنبه, 25 بهمن 1399
ساعت : 12:22:46.0994013
انتفاضه مسجدالاقصی در مقطع کنونی

صهیونیسم به ایدئولوژی ناسیونالیسم یا نژادپرستی یهود اطلاق می شود که در اواخر قرن 19 شهرت یافت و به طور سنتی تئودور هر تزل به عنوان بنیان گذار آن شناخته می شود این مفهوم از واژه صهیون گرفته شده که نام تپه ای است در بیت المقدس. معنی این واژه روشن نیست معانی متعددی برای آن برشمرده اند مانند صخره، زمین خشک قلعه آب جاری و غیره. این نام در تاریخ نگاری کهن قوم یهود مترادف با نام شهر بیت المقدس بکار رفته است.

          ترکیب صهیونیسم را اولین بار روزنامه نگار یهودی به نام ناتان برنبائوم در آوریل 1890 بکار برد برای ارجاع به موجی که از دهه 1880 میلادی در میان یهودیان ساکن روسیه و شرق اروپا ایجاد شده بود با شعار بازگشت یهودیان به ارض اسرائیل (سرزمین فلسطین) سپس یک روزنامه نگار یهودی متولد مجارستان بنام «دولت یهود». کتاب هرتزل با حمایت کانون های بسیار ثروتمند و منتقد یهودی ساکن اروپا و ایالات متحده آمریکا به سرعت در همه کشورها معروف شد و خود هرتزل نیز به عنوان بنیان گذار جنبش صهیونیستی شهرت فروانی یافت. 18 ماه بعد (29 اوت 1897) اولین کنگره صهیونیستی در شهر بال سوئیس تشکیل شد.

          این داستان آشنایی است که کم و بیش در تمامی فرهنگ ها و منابع درباره منشا صهیونیسم عنوان می شود. اگر بخواهیم منشا صهیونیسم را با داستان فوق بشناسیم قطعا به بی راهه رفته ایم. این تاریخچه رسمی حاوی سه پیام منحرف کننده بسیار غلط است، به ما می گوید که صهیونیسم اولاً در اواخر قرن 19 یعنی حدود یک قرن پیش ایجاد شد. ثانیا بیان ایدئولوژیک موج آوارگی یهودیان شرق اروپا، یعنی یک جریان طبیعی و خود انگیخته بود. ثالثا مانند بسیاری از جریان های ایدئولوژیک اواخر قرن 19 و اوائل قرن بیستم یک جریان روشن فکری بود
و بنیان گذاران آن روزنامه نگاران و اصحاب اندیشه و قلم مانند آقای هرتزل بودند.

          هیچ یک از این موارد صحیح نیست. هرتزل تنها یک نماد بود برای حرکتی که از مدت ها قبل آغاز شده بود. اندیشه دولت یهود او حرف جدیدی نبود و از قرن هفدهم میلادی بوسیله زرسالاران یهودی و وابستگان و شرکای مسیحی آنها برای تأمین منافع شان گاه به گاه مطرح می شد. قبل از هرتزل در قرون هفدهم و هجدهم و نوزدهم یهودیان و بعضی از پروتستان ها جزوهایی با مضمون تأسیس دولت یهود در فلسطین منتشر کرده بودند. صهیونیسم نیز یک حرکت روشنفکری نبود بلکه یک موج سیاسی هدفمند بود که طراحان و حامیان و سرمایه گذاران آن خاندان های بسیار ثروتمند یهودی بودند و اهداف آنها با اهداف استعمار بریتانیا گره خورده بود. سال ها قبل از تولد هرتزل، در دوران ریاست لرد پالمرستون بر دیپلماسی بریتانیا که مقارن است با دوران سلطنت محمد شاه قاجار و صدرات حاج میرزا آقاسی در ایران، از سال 1839 میلادی حوادث مشکوکی در منطقه سوریه و فلسطین رخ داد و تحرک شدید استعمار بریتانیا برای اشغال سرزمین فلسطین آغاز شد و همین حرکت است که یک صد سال بعد (مه 1948) به تأسیس دولت اسرائیل انجامید. توجه کنیم که در سال 1840 یعنی 55 سال قبل از انتشار کتاب هرتزل برخی روزنامه های فرانسوی و آلمانی هدف اقدامات پالمرستون در منطقه خاورمیانه را ایجاد یک جمهوری یهودی در فلسطین عنوان کردند بنابراین نباید آقای هرتزل را جدی گرفت.

          بنیان گذاران و رهبران واقعی صهیونیسم کانون های معینی بودند و این بخشی از حرکت مرموزی بود که از مدت ها پیش آغاز شده و با مطالع استعماری بریتانیا در قرن نوزدهم پیوند تنگاتنگ داشت. می خواهیم نشان دهیم که هرتزل را نمی توان بنیان گذار صهیونیسم و حتی صهیونیسم جدید دانست و این نوع نگاه به تاریخ صهیونیسم در واقع تکرار همان الگوسازی تاریخی است که الیگارشی یهودی با اهداف معینی رواج داده است. اگر بخواهیم مبدا واقعی صهیونیسم را بشناسیم باید به سراغ تاریخ باستان قوم یهود و اساطیر یهودی برویم و در این جستجو است که صهیونیسم را به عنوان ایدئولوژی الیگارشی یهودی خواهیم شناخت.

          میان قوم یهود و الیگارشی یهودی نیز باید تفاوت قائل شد، منظورمان از الیگارشی یهودی آن گروه هائی است که در طول تاریخ قوم یهود براساس ساختارهایی بسیار متمرکز و منسجم راهبری یهودیان را به دست داشته و دارند و در واقع هویت قومی و سرنوشت تاریخی یهودیان را آنها رغم زده اند. ریشه های شکل گیری این پدیده و سیر تاریخی آن را به طور روشن در اسفار پنج گانه و سایر منابع تاریخی کهن یهودیان، که به نام عهد عتیق معروف است، می توان دید. بنابراین صهیونیسم به یک قرن اخیر محدود نیست و آغاز آن نیز نه از کتاب هرتزل بلکه از اساطیر یهودی است این ساطیر نه فقط بر یهودیان بلکه بر مسیحیان نیز تأثیر فروان گذاشت. آرمان های صهیونی از دوران جنگ های صلیبی به شدت با مسیحیت گره خورد و داعیه دولت جهانی مسیحیت را ایجاد کرد، گفته می شد که ظهور مسیح منجر به ایجاد یک امپراتوری جهانی مسیحی به مرکزیت بیت المقدس یا اورشلیم خواهد شد لذا برای تسریع در ظهور مسیح فرقه های نظامی صلیبی ایجاد شد مانند »شهسواران معبد سلیمان»، «شهسواران سن جان» و «شهسواران توتونی». این فرقه ها که خصلت جهان وطنی داشتند یعنی تابع یک دربار اروپایی نبودند، بعدها نقش مهمی در تاریخ اروپا ایفا کردند مثلاً: پس از آنکه مسلمانان شهسواران توتونی را از فلسطین و مدیترانه بیرون ریختند، آنها برای ادامه جنگ صلیبی، و این بار علیه قبائل کافر حاشیه دریای بالتیک، به شمال اروپا لشکر کشیدند. این سرآغاز تاریخ دولت آلمان است. استاد اعظم فرقه فوق پس از قتل قبائل پروسی حکومتی تشکیل داد و از سوی پادشاه لهستان به عنوان گراند دوک سرزمین قبائل پروسی منصوب شد. این هسته بعدها به پادشاهی پروس تبدیل شد و سرانجام در سال 1870 به تاسیس کشور آلمان انجامید. صهیونیسم یا آرمان استقرار سلطنت مسیح در صهیون یک موتور قوی بود که به وسیله آن توده های عوام بسیج و به عنوان لشکر حکمرانان و الیگارشی اروپا بکار گرفته می شدند به این ترتیب صهیونیسم مسیحی نقش بسیار مهمی در پیدایش تمدن جدید قرن و در تاسیس آمریکایی جدید داشت. انتقالی توده های عظیم انسانی از اروپا به سرزمینهای دوردست قاره آمریکا کار آسانی نبود. زمانی پادشاه وقت انگلیس بخشی از سرزمین کنونی کانادا که امروزه اسکاتلند نو نام دارد به یک درباری اسکاتلندی بنام سرویلیام الکساندر بخشید. این آقا با حمایت دربار بریتانیا تلاش وسیعی را آغاز کرد که اسکاتلندی ها را به این سرزمین بکوچاند به هر اسکاتلندی که 2000 پوند پول دربار و 1000 پوند در سال به ویلیام الکساندر می داد 6500 هکتار زمین در اسکاتلند واگذار می شد. معهذا کسی از این طرح استقبال نکرد و از سال 1621 تا سال 1631 تنها 85 نفر حاضر به مهاجرت شدند بنابراین باید انگیزه های قوی معنوی و دینی ایجاد می شد تا این مهاجرت شکل انبوه به خود بگیرد. چنین بود که اولین کلنیها در قاره آمریکا با پرچم آرمان های صهیونیستی ایجاد شدند درپشت کمپانی هایی که این مهاجرت ها را سازمان می دادند و مدعی بودند انگیزه شان دینی و هدف شان ایجاد کلنی های صهیونی است، کانون های مالی و سیاسی قرار داشتند که سود واقعی را از ایجاد این موج می بردند. این صرافان آمستردام و اندن بودند که سرمایه این مهاجرت ها را با انگیزه سودهای کلان تامین می کردند... در انتها این امور نشان می دهد که هدف، چنگ اندازی بر فرصت های بکر اقتصادی بود و آرمان گرایی دینی که توسط اسطوره ها ساخته شد تنها پوششی بود برای اهداف دیگر البته با این موج اخیر یعنی مهاجرت به سوی آمریکا مسئله فلسطین یا همان استراتژیک خاورمیانه و شمال آفریقا به علت کشف نفت این منطقه جدی شد و از اهمیت فوق العاده برخوردار شد و به تبع آن آرمان ارض موعود یا صهیونیزم جدی تر.

 

ماهیت پروتکلها

اگر در کل جهان حتی در ایران بخواهید درباره منشا صهیونیسم بدانید اینطور توسط کتاب ها و نشریات به شما القاء می شود که: در پی چاپ کتاب دولت یهود اثر تئودور هرتزل[1] صهیونیسم جهانی، اولین گردهمایی و کنگره خود را در سال 1897 میلادی در شهر بال سوئیس تشکیل داد.

          این کنگره درصدد تحقق دو هدف عمده و اساسی در جهان برآمد:

          1 ـ براندازی کلیه دولت های غیر صهیونیستی و تسلط بر مراکز سیاسی، اقتصادی فرهنگی و نظامی کشورهای جهان.

          2 ـ تأسیس دولتی صهیونیستی در فلسطین به نام اسرائیل.

          این کنگره، نقطه ی تحول مهمی در تاریخ جنبش صهیونیسم بود نخستین توفیق عملی صهیونیسم در میان برخی محفل های یهودی جهان تحقق یافت، و آماج مستقیم سیاسی آن را مشخص و تأکید کرد که: هدف صهیونیسم آن است که برای مردم یهود، میهنی در فلسطین تشکیل دهد و قانونی عام از آن حمایت نماید. این کنگره، برنامه ی استعماری صهیونیستی در فلسطین را تدوین کرد که از چهار بخش عمده تشکیل می شد.

          1 ـ سازماندهی جنبش صهیونیسم جهانی.

          2 ـ برنامه ریزی برای استعمار صهیونیستی در فلسطین.

          3 ـ سرمایه گذاری و نظارت بر آن.

          4 - اجرای ارتباط و گفت وگوهای سیاسی به منظور تأمین پشتیبانی سیاسی جهانی و تحقق این هدف.

 

 

این هدف

به این ترتیب، نخستین خطوط و عجیب ترین و بدترین سلطه استعمارگران در تاریخ نوین را کسانی که اصلاً فلسطین را ندیده و به آن پا نگذاشته بودند در اروپا تدوین کردند.[2]

         عده ای می گویند صهیونیست ها پس از تشکیل کنگره اول، انجمن های دیگری نیز تشکیل دادند و صورت جلسات آن انجمن ها را پروتوکل نام نهادند و عده ای دیگری گویند در همان کنگره بال 1897 پروتوکلها که در واقع اصول سیاست صهیونیسم جهانی و نوع نگرش آنان را به جوامع انسانی نشان می دهد که هم اکنون گویای حقیقتی است که جهان مشاور شکل گیری مراحل گوناگون تحقق آن ایده های شیطانی و غیر انسانی در راستای تسلط بر جهان بشری است، پخش شد.

          این پروتوکلها که شامل 24 یا در بعضی نسخه ها 27 بند است استراتژی و تاکتیک های یهودیان برای تسخیر جهان در طی صد سال است گفته می شود توسط فردی قبل از انعقاد توسط یکی یهود تهیه شده و هرگز قصد انتشار و توزیع آنها حتی در میان خواص یهود در کار نبوده است.[3]

         بعد از آنکه پروتوکلها به انگلیسی ترجمه شد و نویسندگان به نقد و کنکاش درباره آنها پرداخته اندیشمند میلادی آشرگنیزبرگ از اهالی اودساد در معرض اتهام قرار گرفت.

          او برای نخستین بار به عنوان نویسنده ای ناقد و ژرف اندیش در جامعه یهود ظاهر شد و نام متسعار احدها آم- یکی از مردم- را برای خود برگزید. آنچه برای او اهمیت داشت، مبانی اهداف و درستی روشی بود و به جزئیات اهمیتی نمی داد او معتقد بود که برانگیختن یهود در این عصر و ایجاد رستاخیز در آنان باید متکی به برانگیختن روحیه خشن یهودی باشد. بنابراین به عقیده او نخست باید روحیه یورش را خلق کرد و فعالیت برای رسیدن به سرزمینی که یهود آنجا گرد هم آیند خود به خود پی خواهند آمد.

          او در سال 1856 در شهر اودسا واقع در ساحل دریای سیاه در منطقه اوکراین که از قرن ها پیش یکی از پایگاه های خشونت و ترور یهود بوده است نشو و نما یافت و او که وجودش لبریز از روح تلمود بود در سال 1927 در تل آویو در گذشت.

          حال برای روشن تر شدن بحث خلاصه ای از بعضی بندهای پروتوکل های 24 گانه در اینجا می آوریم.

          1 ـ آزادی سیاسی ایده ای بیش نیست و واقعیت خارجی ندارد اما هر یک از ما باید بداند چگونه در موقع لزوم از این طعمه برای جذب گروهها و توده ها به سوی حزب خود و نابود کردن حزب مخالف که حکومت و قدرت را در اختیار دارد استفاده کند (پروتوکل اول).

          2 ـ محور سیاست جدا از محور اخلاق است این دو هیچ وجه اشتراکی با هم ندارند حاکمی که تابع اصول و روش اخلاقی باشد سیاستمدار ماهری نیست و تا زمانی که بر سریر حکومت نشسته است همواره متزلزل و در آستانه سقوط خواهد بود ولی حاکم عاقلی که خواهان توسعه و تحکیم حکومت خویش است باید دو خصلت داشته باشد هوش قوی و مکر فریبنده (پروتوکل اول).

          3 ـ حق ها، سرچشمه اش زور و قدرت است. کلمه حق امری است وجدانی، معنوی و مجرد و دلیلی بر درستی آن وجود ندارد مفهومی بیش از این ندارد آنچه می خواهم به من بده تا ثابت کنم از تو قویترم شعارها باید این باشد: زور و فریب مردم، تا آنچه را فریبکارانه به خودشان می دهیم به عنوان یک امر صحیح بپذیرند و در درستی آن تردید نکنند فقط زور می تواند در میدان سیاست پیروز شود (پروتوکل اول).

          4 ـ ما موفق شده ایم بگوییم- غیر یهود- بقبولانیم که اطلاعات نظری و تئوریک آنها محصول ناب علم است تا زمانی که این هدف باید از طریق مطبوعات خود اعتقاد به درستی نظریات و آرای شان را در آنها تحکیم بخشیم دانشمندان آنها به دانشی که دارند مغرور می شوند و بدون آنکه سعی کنند برای اثبات درستی آن تجربیات و دانشها از محک منطق کمک بگیرند. نظریه های خود را به مرحله اجرا درمی آوردند. در حالی که آنچه به نظر آنها دانش  و شناخت است در واقع چیزی نیست جز آنچه که عمال متخصص ما با استادی و مهارت برای آنها نوشته اندو این نوشته ها، همه، برای آن فراهم آمده است که اندیشه های آنان در جهتی که ما می خواهیم از آنها پرتو گیرند (پروتکل سوم).

          5 ـ  گوییم- حکومتهای غیر یهودی- بدون کمک متخصصانما قادر به اندیشیدن و درست فکر کردن نیستند، آنها کوته بین تر از آنند که ضرورت ایجاد آنچه را که ما دو زور تاسیس پادشاهی خود وجود خواهیم آورد، دریابند.

          6 ـ فراماسونری گوییم ناخودآگاه به ما خدمت می کند. به این ترتیب که پوششی برای ماست و ما خودمان و اهداف و برنامه هایمان را پشت سر آن پنهان می کنیم (سوم).

         7 ـ کلیه چرخ های دستگاه حکومت ها احتیاج به موتور دارند و این موتور که همان طلاست در اختیار ما می باشد (پنجم).

          8 ـ برای نابود کردن صنایع گوییم ـ غیر یهود ـ عشق به عیاشی و تجمل پرستی را در بین گوییم رواج می دهیم و آنها را به این وضعیت تشویق می کنیم.

          9 ـ ما سطح دستمزدهای کارگرها را بالا خواهیم برد اما این عمل هیچ سودی به حال کارگران نخواهد داشت. چون در همان زمان به بهانه این که امر کشاورزی و دامداری دستخوش رکود شده است، قیمت مایحتاج عمومی را نیز گران می کنیم (پروتوکل 6).

          10 ـ ما باید همیشه این آمادگی را داشته باشیم که در صورت بروز هر گونه مخالفتی با ما، از طریق ایجاد جنگ بین آن دولت مخالف و همسایه اش با او مقابله کنیم و چنانچه همه آنها در برابر ما یکپارچه شوند چاره ای نداریم جز این که آتش یک جنگ خانمانسوز جهانی را شعله ور کنیم (پروتوکل 7).

          11 ـ ما حکومت های خود را در انبوهی از بانک داران، صنعت گران و سرمایه داران محاط خواهیم کرد و حلقه اتصال آنها میلیونرها خواهند بود چرا که در واقع، سرانجام هر چیزی به ارقام ختم می شود و این ارقامند که در همه جا حرف آخر را می زنند (پروتوکل 8).

          12 ـ ما نسل جوان گوییم را فریفته و گیج کردیم و با تربیت آنها بر اساس اصول و نظریاتی که می دانیم غلط و دروغ است و در عین حال ما به آنها تلقین کردیم به فسادشان کشاندیم.

          13 ـ ما در گذشته تلاش کرده ایم تا نفوذ روحانیون گوییم را از بین ببریم و آنها از چشم مردم بیندازیم. هدف از این کار لطمه زدن به رسالت آنهاست رسالتی که ممکن بود همراه سد راه ما شود در حال حاضر این نفوذ روز به روز رو به کاهش می رود (پروتوکل 17).

          14 ـ هرگاه مصالح ما اقتضاء کند که دفاع سری خود را با اتخاذ تدابیر خشن و بیرحمانه تقویت کنیم به وسیله تعدادی از سخنرانان زیان آور عوامل وقوع بی نظمی و پیدایی مظاهر خشم و نارضائی مردم را در جامعه بوجود می آوریم (پروتوکل 18).

          15 ـ هم اکنون ما تا فروپاشی کامل مسیحیت چند سالی بیشتر فاصله نداریم (پروتوکل 17).

          16 ـ ما نسل جوان گوئیم و گیج کرده و با تربیت آنها براساس اصول و نظریاتی که می دانیم غلط و دروغ است و در عین حال ما به آنها تلقین کردیم به فسادشان کشاندیم هیچ کس حتی مشاوران پادشاه نباید از برنامه هائیکه وی برای زمان کنونی و آینده دارد مطلع شود فقط شخص پادشاه و سه نفر دستیار او از این برنامه ها اطلاع خواهند داشت و بس.

          پروتوکل ها اولین بار در سال 1903 در روسیه در روزنامه زنامیا چاپ شد و دو سال بعد متن مفصل تری از آن به چاپ رسید. این متن به سرعت به زبان های آلمانی فرانسه، انگلیسی و سایر زبان های اروپایی ترجمه شد و شهرت فراوان یافت.

          اقبال گسترده به پروتوکل ها به ویژه در سال های 1921 ـ 1919 است. در فضای سیاسی و روانی پس از جنگ اول جهانی و انقلاب 1917 روسیه، مردم به شدت جذب این رساله شدند. این جاذبه البته علل عینی داشت زیرا طول جنگ نقش کانون های جنگ افروز یهودی و مجتمع های تسلیحاتی متعلق به ایشان، آرمسترانگ، برای افکار عمومی اروپا تا حدودی روشن شده بود. از سوی دیگر، این رساله را مخالفان بلشویک ها به وسعت توزیع کردند تا انقلاب بلشویکی روسیه را به عنوان یک توطئه یهودی مطرح کنند. جالب است بدانیم که در بریتانیا و کشورهای انگلیسی زبان بزرگ ترین مبلغ پروتوکل ها روزنامه تایمز لندن بود که از بدو پیدایش پیوندهای بسیار نزدیک با زرسالاران یهودی، و به ویژه خاندان روچیلد، داشت تا بدان حد که در دوران جنگ فرانسه و پروس، مردم فرانسه تایمز لندن را به عنوان ارگان روچلیدها می شناختند. تایمز در مه 1920 متن کامل پروتوکل ها را به چاپ رسانید دیلی اکسپرس نیز، که به همین کانون تعلق داشت، آن را چاپ کرد و این جمله را تیتر بزرگ صفحه اول خود قرار داد «راز بزرگ حییم (واریزن) بزرگ». و عجیب تر اینجاست که سر وینستون چرچیل به عنوان وزیر جنگ برکتازی در همین زمان اعلام کرد که انقلاب بلشویکی روسیه «توطئه جهانی از سوی یهودیان جهان وطن است برای نابود کردن و فروپاشی امپراتوری بریتانیا». در زمینه وابستگی وینستون چرچیل به زرسالی یهودی کمترین تردیدی نیست و می دانیم که چرچیل در طول زندگی طولانی اش هماره سرسخت ترین مدافع صهیونیست ها بوده و در تأسیس دولت اسرائیل نقش اصلی داشته است. این پیوند فقط به خود چرچیل محدود نیست و از آغاز تاریخ خاندان چرچیل شروع می شود. بنیانگذار این خاندان ژنرال جان چرچیل، دوک اول مارلبور است که فرمانده کل ارتش بریتانیا بود و از طریق ساخت و پاخت یا دلالان یهودی و دریافت رشوه و پورسانت از سرسولومون مدینای یهودی پیمانکار بزرگ دربار و ارتش انگلیس، ثروت خاندان چرچیل را پایه گذارد و از جمله کاخ بلنهایم را ساخت. تنها موردی که می شناسیم که سر وینسون چرچیل در طول زندگی اش علیه یهودیان سخن گفته، همین یک مورد و در فضای انتشار پروتوکل ها در انگلیس است. بعدا، کار تایمز و چرچیل را روس های سفید ادامه دادند یعنی مخالفین انقلاب روسیه که به اروپا و آمریکا پتاهنده شده بودند. آن ها پس از
شکست نهایی از بلشویک ها در جبهه های جنگ روسیه، به تکثیر وسیع پروتوکل ها در غرب پرداختند با این هدف که انقلاب روسیه را توطئه یهودیان معرفی کنند.

          عجیب تر اینجاست که جعلی بودن این متن نیز اولین بار به وسیله همان روزنامه تایمز و همان کانون مطرح شد. در سال 1921 ، برای اولین بار، فیلیپ گریوز در روزنامه تایمز لندن جعلی بودن پروتوکل های را مطرح کرد و شباهت های فروان پروتوکل ها را با طنزی که یک فرانسوی به نام موریس ژولی علیه ناپلئون سوم و سیاست های دسیسه آمیز جهانی او نوشته و در سال 1864 با عنوان مکالمه ماکیاولی و منتتسکیو چاپ شده، نشان داد. نام فیلیپ گریوز برای مؤرخین ایرانی آشناست زیرا وی نویسنده زندگی نامه سرلشکر سرپرستی کاکس، کارگزار نامدار استعمار انگلیس در ایران و خلیج فارس است. بعدها، محققین روی پروتوکل ها کار کردند و سرانجام ولادیمیر برتسف، مؤرخ روس، به طور متقن ثابت کرد که پروتوکل ها جعل سازمان اطلاعاتی روسیه تزاری (اواخر انا یا اواخر انکا) است که براساس کتاب موریس ژولی و رمان تخیلی هرمن گودشه (چاپ 1868) و منابع دیگر صورت گرفته است. جاعل ظاهرا یک فرانسوی بوده که به عنوان جاسوس برای اواخرانا کار می کرده و نامش در دست نیست. رؤسای اواخرانا متن پروتوکل ها را به نیکلای دوم (آخرین تزار روسیه) عرصه می کنند و وی در حاشیه گزارش ایشان می نویسند: «نباید از امر حق با روش های غیراخلاقی دفاع کرد». یعنی تزار به سادگی متوجه جعلی بودن متن می شود و این امر به دلیل صراحت و محتوای بسیار خامی است که در متن وجود دارد که انسان را از این همه ناشی گری به حیرت می اندازد.

          بنابراین، ماجرای انتشار پروتوکل ها ماجرای ساده ای نیست و اصولاً یکی از پدیده های عجیب دو قرن اخیر بسیاری از این نوع کتاب ها و رساله هاست که علیه «یهودیت» یا «فراماسونری» و غیره منتشر می شود و در پس آن، چنان که در ماجرای پروتوکل ها دیدیم، دست همین کانون ها مشهود است: آثاری که به شکلی وهم آلود و غیرعقلانی توطئه یهودیان و ماسون ها را به نفی هرگونه برسانند و این باور را رواج دهند که اعتقاد به توطئه نوعی بیماری روانی و توهم است. به اعتقاد من این روش در ایران نیز به کار گرفته شده و تأثیرات روانی و سیاسی جدی و عمیق خود را بر جای گذارده است.

          استاد عبداللّه  شهبازی در این باره می گویند:

 «اولین تردید در من نسبت به اصالت پروتکل ها در زمانی ایجاد شد  که برای بار اول متن پروتکل ها را دیدم. واقعا به دلم نچسبید و احساس کردم  که هیچ فرد عاقلی چنین صریح و پوست کنده نقشه های خود را مطرح نمی کند.

 بالاخره، این توطئه گران باید انسان های پخته ای باشند و نباید این طور  دست خود را رو کنند و سند به دست دشمن بدهند. در تحقیقات ده ساله اخیر  خود این مسئله را پیگیری کردم و به جد به این نظر رسیدم که جعل و انتشار  پروتوکل ها با اهداف معینی صورت گرفته که امروزه کاملاً قابل شناسایی  و تبیین است و از یک برنامه ریزی و نقشه هوشمندانه حکایت می کند از آن  نوع که به ما عنوان توطئه ی شناسیم. اصولاً تعریف من از توطئه این است:  برنامه ریزی از سوی یک کانون برای تاثیرگذاری برفرآیندها و تحولات  اجتماعی و سیاسی به ضرر دیگران و با روش های معینی که به روش های  توطئه آمیز معروف شده (مانند نفوذ و ترر و تخریب و خدعه و جعل و غیره).  این اقدام از سوی فرد یا گروهی که قربانی آن می شوند توطئه نام  می گیرد در حالی که طراحان آن را برنامه ریزی و دانش می دانند،  واقعا توطئه گری دانش است و از زمان جنگ های صلیبی به این طرف،  و به ویژه از قرن شانزدهم میلادی به بعد، یعنی از زمان شروع تکاپوی  استعماری، این دانش در غرب بسیار پیشرفته و بغرنج شده است».

          روشن است که در جهان سیاست واقعیتی به نام توطئه وجود دارد. یکی از بهترین روش ها برای قلب این واقعیت این است که پرچمدار افشای آن شوید و بخشی از حقیقت را بیان کنید ولی به شکل نامعقول و غیرمعقول و غیرقابل دفاع. این دفاع در نهایت منجر می شود به این که مردم از پذیرش این واقعیت سرخورده شوند. این روش یکی از مهمترین تاکتیک ها در جنگ روانی است که نمونه بارز آن را در ترویج انگلوفوبیا می توان دید یعنی اشاعه ترس از انگلیس و نسبت دادن همه چیز به توطئه انگلیسی ها. یعنی افرادی همه چیز را به شکل بیمارگونه و به قول معروف «داکی جان ناپلئونی» به انگلیسی ها نسبت می دهند و در نهایت موجی ایجاد می شود و از درون آن کسانی پیدا می شوند که غیرعقلانی بودن این برخورد را می فهمند و به ضد آن می رسند یعنی به این نتیجه می رسند که هیچ نوعی توطئه ای وجود نداشته است. به عبارت دیگر از که مطلق به مطلق دیگر می رسند. بنابراین این گونه اشاعه توهم های توطئه چون بنیان جدی عقلانی جدی و قابل دفاع ندارد بهترین روش است برای لوث کردن واقعیت های بغرنج تاریخی. این روش در جامعه امواج کاذب و پوچ و بسیار شکننده ایجاد می کند که در نهایت به نوعی آنتی پاتی علیه این گونه مفاهیم می انجامد. در تحول روانشناسی بیست و دو ساله بعد از انقلاب تأثیرات مخرب این روش را شاهد بوده ایم.

          زمانی برخی از حوادث را به آمریکا با صهیونیست ها نسبت می دادیم و البته در فضای اوایل انقلاب، که مردم فشار و ستم حکومت پهلوی و نفوذ مخرب اربابان غربی آن را کاملاً به یاد داشتند، صرف این ادعاها قانع کننده بود و احتیاج به استدلال نظری قوی نداشت. یعنی جامه در مجموع می پذیرفت که مثلاً پیوندهای آمریکایی فلان رجل سیاسی یا فرهنگی پهلوی بر وطن فروش بودن آن فرد دلالت دارد. ولی در نهایت با دگرگونی ساختاری در جامعه ما و از جمله پیدایش نسل جدید، دیگر این روش کاربرد ندارد و در برخی موارد به ضد خود بدل می شود. اکنون برای نسل جوان کفایت نمی کند که بگویید شاه آمریکایی بود. می پرسد مگر آمریکایی بودن چه ایرادی دارد؟ او حق دارد زیرا ذهنیت سیاسی نسل جوان امروز همان ذهنیت نسل ما نیست که در دهه 1340 شاهد مبارزات مردم زیر ستم جهان علیه امپریالیسم آمریکا بود. برای نسل گفتمان جدیدی مطرح است. او سرنوشت برخی کشورهای دست ـ نشانده آمریکا، مانند تایوان و کره جنوبی، را می بینند که در یک دهه اخیر هم رسانه های جهانی و هم برخی از متفکران و اساتید دانشگاه ما و حتی گروهی از مسئولان اجرایی ما آن را به عنوان موفق ترین مدل توسعه مطرح کرده و حتی از آن ها تقلید کرده اند و در مقابل مدل شکست خورده انقلاب های ضدآمریکایی مانند ویتنام و کره شمالی را مشاهده می کنند. لذا، مطرح کردن معقول و دفاع بد و فاقد بنیان متقن فکری و نظری نتایج بسیار مخربی در روانشناسی سیاسی جامه بر جای می گذارد.

          به جد معتقدم که کانون های زرسالار غربی و در قلب ایشان یهودی در جعل و ترویج و اشتهار پروتوکل ها نقش اصلی را داشتند. زیرا متونی وجود دارند که هم معتبرند و هم همان موارد مندرج در پروتوکل ها را به اثبات می رساند ولی هیچ گاه اشتهار نیافتند و امروزه نسخ آن ها کمیاب یا حتی نایاب است. از میان این گونه کتاب ها تنها پروتوکل ها اشتهار جهانی و بسیار عجیبی یافت زیرا متنی کاملاً مجعول و لذا غیرقابل دفاع بود و در نهایت محقق را بی اعتمادی به این گونه متون می رسانید. مهم ترین متنی که هم طرح های توطئه آمیز زرسالاری یهودی را ثابت می کند و هم کاملاً قابل دفاع است کتابی است به نام کتاب کاهال. نام سازمان های محلی یهودیان روسیه بود. فردی یهودی به نام یاکوب برافمن در 34 سالگی مسیحی شد و برای کنترل نامه ها و متون عبری دو دیدنیش به خدمت دولت روسیه درآمد. او پس از مدتی، در سال 1869، کتاب کاهال را منتشر کرد. کتاب فوق مشتمل بر اسناد مفصل درونی سازمان یهودیان روسیه است که به روسی ترجمه شده. برافمن در مقدمه خود بر این اسناد سازمان کاهال، یعنی سازمان محلی یهودیان روسیه و شرق اروپا، و آلیانس اسرائیلی، که مقر آن در فرانسه بود و در آن زمان تنها سازمان جهان یهودیان به شمار می رفت، را به عنوان شبکه هایی معرفی می کند که مجری طرح های رهبران یهودی غرب هستند. برافمن در مقدمه خود بر این کتاب حجیم دو جلدی این نظریه را مطرح ساخت که جوامع یهودی در واقع با حفظ ساختارهای سری درونی خود، با استقرار خویش در سرزمین های مختلف، دولتی در درون دولت تشکیل می دهند با هدف استثمار سکنه آن سرزمین و سلطه بر آنان. اسناد چاپ شده نیز ادعای برافمن را ثابت می کند و نشان می دهد که زرسالاران یهودی غرب سلطه بر جوامع میزبان یهودیان چگونه از سازمان های محلی آن ها استفاده می کنند.

          کتاب کاهاتل در دهه 1870 چندین بار به زبان های روسی، آلمانی، فرانسه و لهستانی منتشر شد و تأثیرات عمیقی بر جای نهاد و به یکی از منابع مهم آشنایی محققین با ساختارهای سری است و حتی دایره المعارف یهود نیز به صحت اسناد مندرج در آن اذعان دارد و می نویسد:

 «هر چند برافمن (از سوی یهودیان) به جعل متهم شد ولی در واقع کتاب او  ترجمه کاملاً دقیق اسناد و یکی از منابع تاریخی پژوهشگران برای آشنایی  با زندگی درونی یهودیان روسیه در سده نوزدهم به شمار می رود».

          ولی ما می بینیم که کتاب کاهال را با این همه اهمیت حتی خواص و محققان نیز کمتر می شناسد ولی پروتوکل ها این همه شهرت و معروفیت می یابد.

 

کانون زرسالاران یهودی

اما آنچه در پشت قضیه پروتکل ها و معرفی صهیونیست به پدیده صد ساله برای دست یابی به حکومت جهانی یهود است چیست؟

          زرسالاری یهودی یک کانون منسجم از عوامل بسیار مقتدر و متنفذ حاضر و فعال در دنیای چند قرن اخیر است، زمانی که از یهودیان سخن می گوییم همین کانون است و اعتقاد نداریم که هیچ قوم و طایفه ای همه یکسان هستند در پدیده ها و فرآیندهای اجتماعی از هیچ نوع کلیت مطلقی نمی توان سخن گفت و این گونه تعمیم ها و کلی گرایی ها، همه نسبی است هر فرد استقلال خویش را دارد که می تواند در مواردی مستقل از هویت جمعی او باشد منظور یک کانون معین از متنفذین یهودی است که حتی شامل همه ثروتمندان یهودی نیز نمی شود این کانونی است که به طور مشخص در پیوند با الیگارشی خاخامی در قرن شانزدهم در پیوند با حکام اسپانیا و پرتغال در قرن هفدهم در پیوند با استعمارگران هلندی و در قرن هجدهم و نوزدهم در پیوند با الگارشی استعماری انگلوساکسون شکل گرفت و در توسعه استعماری قرن در این دوران نقش مهم و تعیین کننده ایفا کرد و بخصوص در توسعه استعماری بریتانیا در قرن نوزدهم نقش بسیار مهمی داشت. این کانون از اوایل قرن بیستم بر سیاست و اقتصاد ایالات متحده آمریکا به شدت چنگ انداخت و این اقدام در پی برنامه ریزی جدی انجام گرفت که مهاجرت میلیونی یهودیان روسیه و اروپایی شرقی نقش اساسی در آن داشت.[4]

         مهاجرت توده انبوه و متراکم یهودیان روسیه و اروپایی شرقی حربه ای بود در دست زرسالاران یهودی برای تحقق طرح های جهان وطنی آنها، بهم ریزی ساختار اجتماعی و سیاسی اروپا و صدور جمعیت انبوه به قاره آمریکا به قطع می توان گفت که هیچ عاملی مانند این مهاجرت اقتدار جهان شمول زرسالاران یهودی، که نوعی نظام قبیله ای یا ارباب ـ رعیتی نوین در رابطه بخش مهمی از یهودیان جهان محفوظ داشته اند، کمک نکرد.

 

الیگارشی خاخامی

عنوان الیگارشی خاخامی یا یهودی ساختار بسته و دودمانی اشرافیت دینی ـ سیاسی یهود در سده های نخست میلادی یک پدیده تاریخی آشکار است دایره المعارف یهود آن را الیگارشی خاندان های عالیرتبه روحانی می خوانند و مؤرخین دانشگاه عربی اورشلیم آن را الیگارشی خاخامی یا الیگارشی روحانی می نامند این الیگارشی که به رغم ابتنای آن بر بنیادهای کهانت سنتی و دیرین یهود پدیده ای نو است در پیرامون نهادی شکل گرفت که شورای سهندرین نام دارد.

          این همان نهادی است که حکم قتل عیسی مسیح را صادر کرد و به عنوان عالی ترین مرجع دینی، سیاسی فقهی و قضایی یهودیان حضور آن تا دوران معاصر تداوم داشته است.[5]

         این سهندرین همانی است که با تدوین کتاب میشنا نخستین کتاب فقهی یهودیان 200 میلادی به بنیادی ترین نهاد شرعی یهودیت جدید مبدل شد سپس میشنا توسط خاخام های که به معنی خردمند و فقیه است و در اصل به ربانیون برجسته ای که در راس هرم روحانیت جای داشتند اطلاق می شد با اضافه کردن روایات و احکام به آن کتاب خبیثانه تلمود را پدید آوردند.[6]

         این کتاب هولناک در اصل چند مجلد بیشتر نداشت اما از 8 قرن پیش به 12 مجلد افزایش یافت و امروزه به زبان انگلیسی شامل 36 جلد در قطع وزیری می شود تلمود انبار شرارت های یهود است و کار تألیف آن حدود دو قرن پس از جمع آوری اسفار تورات آغاز شد از بیست و دو قرن پیش پس از جمع آوری اشعار و رواج آن و بازگشت از بابل، بابل تورات بسته شد و تلمود با افسانه ها و اساطیر عجیب و غریب خود بر تورات فائق آمد و آن را تحت الشعاع خویش قرار داد همه بذرهای ناپاک و ناپاکی در تلمود است.

          از مطالعه تمام تحقیقات و کتاب های یهودی به این واقعیت دست می یابیم که کلیه یهودیان سرشناس در حرکت یهودی از فرق سر تا نوک پا تلمودی بوده اند و تلمود سرچشمه روحیه هرگونه ویرانگری است. هر خانه یهودی که تلمود در آن باشد آکنده از سنت ها و گرایش های تلمودی است. در چنین خانه ای تورات چندان رنگی ندارد.[7]

         خاخام دکتر برود در مقدمه چاپ 1960 تلمود که به زبان انگلیسی منتشر شد می گوید. کتاب های مقدس و آثار رنبها (خاخام ها) و تلمود و میشتا و همه و همه جلوه گاه تمدن و فرهنگی است که چنان تأثیری در جان های ما گذاشته است که مظاهر هستی یهودی ما را فرا گرفته و مفاهیم و معانی زندگی ما را تفسیر کرده است. ما وظیفه داریم منابع و سرچشمه هایی را که خاستگاه همه این ها است به طور صحیح بشناسیم.[8]

         برای آنکه خواننده اندک شناختی از روح تلمود به دست آورد در این جا به ذکر نمونه هایی از محتویات آن می پردازیم.

          1 ـ مخلوقات دوگونه اند: زیربینی و روبینی (علوی و سفلی). در جهان هفتاد ملت با هفتاد زبان سکونت دارند. اسرائیل برگزیده مخلوقات است، خداوند آن را برگزید، تا چونان سروری انسان بر حیوان اهلی بر تمام بنی بشر سیادت و آقایی برتر را داشته باشد.

          2 ـ عرب ها امتی فقیر هستند.

          3 ـ ازدواج با زنان عرب ننگ است.

          4 ـ نه دهم جنایات جهان را عرب ها مرتکب می شوند.

          5 ـ سخنان ربنها (خاخام ها) شیرین تر از سخنان انبیاء است ... چون سخنان ربنها کلمات
زنده خداوند است ... اگر ربن به تو بگوید که دست راست تو دست چپ است و دست چپت دست راستت، نباید سخنش را پشت سراندازی چه رسد به اینکه بگوید دست راست تو راست است و دست چپ تو چپ در این صورت چقدر باید او را احترام کنی.

          6 ـ خداوند بزرگ از اینکه بنی اسرائیل را رها کرد تا در ورطه بدبختی بیافتد پشیمان شد مانند کسی که از یک گناه شخصی پشیمان می شود از این رو هر روزه دو قطره بزرگ اشک در دریا می افکند و در اثر آن چنان صدایی به وجود می آید که تمام اهل جهان آن را می شنوند و خیلی وقت ها نیروی برخاسته از این صدا زمین لرزه های شدیدی پدید می آورند.

          7 ـ تو می توانی سر غریبه کلاه بگذاری و با بهره زیاد به او وام بدهی، اما اگر با خویشاوند خود (یعنی یهودی) معامله کنی حق نداری او را گول بزنی.

          8 ـ اشکالی ندارد اگر یک یهودی فردی بیگانه و غیریهودی را گمراه سازد و کاری کند که باورش شود او غیریهودی است اما چنانچه یهودیی ولی ریاکارانه نصرانی شود و زنی مسیحی بگیرد و مانند خانواده همسرش بت بپرستد نصارا گرفتار عذاب خواهد شد و در گودالی می افتد که هیچگاه از آن بیرون نخواهد رفت.

          9 ـ موسی می گوید: «در زن خویشاوند خود هوس مکن» هر کس با زن خویشاوند خود مرتکب فحشا شود سزوار مرگ است تلمود می آموزد که خداوند زنا کردن مرد یهودی با زن یهودی را حرام کرده است ولی زنان اجانب بر او مباحند.

          10 ـ ربی تام می گوید: سودای فحشا با زن یا مرد اجنبی گناه نیست زیرا شریعت از این دو بیزار است چنانکه گفته شده است نطفه آنها نطفه استر است به همین دلیل در پاره ای شرایط به زن یهودی اجازه داده می شود که با مرد مسیحی ازدواج کند تا با این ازدواج غیرشرعی دین او را برباید[9] با آن که شریعت دستور حتمی به ازدواج با فاحشه ها را می دهد اما این ننگ را در این موقعیت اجازه می دهد زیرا ازدواج غیرشرعی با مرد مسیحی ازدواجی حیوانی است و پیوند زناشویی آن دو نیز از این دست به شمار می آید. گرچه این ماجرا به سال ها پیش برمی گردد اما این خوی و خصلت با مردن از بین نمی رود بلکه همچنان که مؤرخ نامدار یهود، یوسفوس، گفته است یهودی ها نسل اندر نسل آن را از یکدیگر به ارث می برند.[10]

 

زرسالاران یهودی و تمدن جدید غرب

جوامع یهودی در اوایل هزاره اول مسیحی و مهاجرت تدریجی آنها از سرزمین کنونی فلسطین که بین النهرین از یک سازمان متمرکز و بسیار منسجم برخوردار بوده اند که رهبری آن با خاندان یهودی معین بوده است. این خاندان ها همه خود را از نسل داود علیه السلام می دانند در اینجا باید این توضیح را عرض کنیم که ما مسلمانان داود علیه السلام را پیامبر می دانیم ولی یهودیان او را پادشاه و نماد قدرت و شوکت دولت یهود می دانند. بنابراین، از نظر یهودیان اعضای این خاندان ها شاهزادگان داودی هستند و از میان آنها است که رؤسای جامعه جهان وطنی یهود بیرون می آیند این رؤسا «رشگلوتا» نام داشتند که «شاه داودی» را به عنوان معادل آن انتخاب کرده اند این رؤسای جوامع یهودی طی قرن ها اقتدار فوق العاده ای بر اتباع داشتند و در هر کشوری که مستقر می شدند سازمان سیاسی خود را به شکل مخفی حفظ می کردند و به عنوان دولت در دولت عمل می نمودند یعنی بر اتباع یهودی خود سلطه سیاسی و قضائی داشتند به این ترتیب تصویری از یک سازمان مخفی جهان وطنی منسجم و فرقه گونه به دست آمد که حدود یک هزار سال قدمت تاریخ دارد و در این دوران همیشه شاخه های آن در مهمترین مراکز اقتصادی و سیاسی پراکنده بوده است.

          پیوند عمیق این الیگارشی یهودی با حکمرانان بزرگ و کوچک اروپا در تعیین سرنوشت جهان امروز بسیار مؤثر بود. این پیوندها از دوران جنگ های صلیبی شکل گرفت که ثروتمندان و صرافان و کارگزاران مالی و اطلاعاتی فرقه های صلیبی به ویژه فرقه شهسواران معبد عمل می کردند.

          این فرقه های صلیبی که در جریان صلیبی شکل گرفتند و از ساختار نظامی دینی برخوردار بودند بعد از پایان جنگ های صلیبی فعالیت های خود را ادامه دادند، نقش بزرگی در پیدایش غرب جدید ایفا کردند بعد از اینکه مسلمانان به حکومت صلیبی ها در منطقه کنونی فلسطین به طور کامل پایان دادند و آنها را آخرین سنگرشان «قطعه عکا» بیرون کردند آنها فعالیت خود را ادامه دادند. یکی از فرقه های بزرگ صلیبی به نام شهسواران توتونی (آلمانی) جنگ صلیبی را برای مسیحی کردن اجباری قبائل اسلاو در شمال شرق اروپا ادامه داد که به تأسیس دولت بروس انجامید. یعنی استاد اعظم فرقه شهسواران توتونی پس از قلع و قمح و امحای کامل قبائل اسلاو بروسی به عنوان اولین حاکم مسیحی سرزمین بروسی ها منصوب شد و بعدها با جانشین او شاه پروس شدند. دولت پروس به تدریج سایر سرزمین های آلمانی نشین را تصرف کرد و سرانجام در سال 1871 موجودیت دولت واحد آلمان را اعلام نمود فرقه مهم صلیبی دیگر که نقش بزرگی در تاریخ جدید اروپا و جهان ایفا کرد، فرقه شهسواران معبد است. سران این فرقه پیوند بسیار نزدیک با سران جوامع یهودی داشتند و به دلیل این پیوند، سازمان خود را به یک صرافی و تجارت خانه بزرگ تبدیل کردند و کارشان به فساد کشیده شد.

          این فرقه بسیار مهم و مورد حمایت پای تا بدان حد فساد و غیرقابل تحمل شد که در اوائل قرن 14 میلادی دو پادشاه خوشنام اروپا یعنی فلیپ چهارم فرانسه و ادوارد اول انگلستان به انحلال آن دست زدند و ژاک دموله استاد اعظم فرقه در فرانسه اعدام شد. به دلیل پیوندهای عمیق و عجیبی که میان فرقه شهسواران معبد و زرسالاران یهودی برقرار بود امروزه در طریقت های فرامانسوی ژاک دموله مورد احترام است و از او به عنوان «شهید و قدیس» یاد می شود.

          همزمان با انحلال و قلع و قمع فرقه شهسواران معبد، دولت فرانسه و انگلستان صرافان و رباخواران یهودی مستقر در کشورهای خود را نیز اخراج کردند. بقایای فرقه شهسواران معبد به پرتغال گریختند و نام خود را به شهسواران مسیح تغییر دادند و فعالیت خود را در این سرزمین تداوم بخشیدند. از این دوران است که در شبه جزیره ایبری جنگ صلیبی در جبهه ای جدید اوج می گیرد و آن علیه مسلمانان اندلس است در این موج خشن و خونین ضداسلامی که سرانجام در سال 1492 به سقوط دولت غرانطه عنوان آخرین دولت مسلمان اندلس انجامید هم اعضای فرقه شهسواران مسیح و هم زرسالاران یهودی نقش بسیار مؤثر داشتند.

          دو نمونه شهسواران توتونی و شهسواران معبد که عرض کردیم نشان می داد که آلمان ها و فرقه های صلیبی چه نقش بزرگی در ایجاد غرب جدید داشتند متأسفانه ما به تبعیت از تاریخ نگاری رسمی غرب عادت کردیم که همیشه درباره نقش رونسانس و روشنگری و انقلاب صنعتی و غیره و پیدایش تمدن جدید غرب سخن بگوئیم یعنی همان طور که مکتب خاصی در تاریخ نگاری جدید غرب به ما القاء کرده است پیدایش تمدن جدید غرب را یک فرآیند فرهنگی می دانیم که در آن عنصر عقلانیت و دانش شکوفایی فرهنگ و دانش و هنر نقش اصلی را داشت. همه واقعیت این نیست و نقش تعصبات دینی که حتی تا قرن نوزدهم در قالب آموزه های صلیبی تجلی می یافت در پیدایش غرب جدید بسیار عظیم بوده است و در واقع نقش تعیین کننده داشته است این نکته ای است که ما را از آن غافلیم در این فرآیند زرسالاران یهودی به عنوان واسطه میان اروپای غربی و سرزمین های اسلامی نقش بسیار مهمی داشتند که به نظر من تعمدا تمامی ابعاد آن را معرفی نمی کند.

          اصولاً بر تاریخ نگاری جدید دنیای غرب یک مکتب خاص غلبه دارد که آن را تاریخ نگاری رسمی غرب نامیده اند یعنی آن نوع نگاه به تاریخ که مورد تأیید و حمایت کانون های حاکمه و قدرتمند دنیای غرب است و در مدارس و دانشگاه ها هم تدریس می شود و بخشی از تاریخ نگاری آکادمیک را شکل می دهد.

          ولی این همه تاریخ نگاری غرب نیست تحقیقاتی که این مکتب رسمی را کاملاً بی اعتبار می کند فروان است و خوشبختانه دنیای پژوهشی غرب از این نظر بسیار غنی است ولی ما عادت کردیم که همیشه روایت های رسمی و درسی را بیامیزیم ولی این مایه تأسف فروان است.[11]

 

اسطوره سازی صهیونیسم

در راستای شکل دادن فرهنگ و روانشناسی سیاسی اجتماعی یهودیت جدید که منجر به موج مهاجرت یهودیان به آمریکای شمالی شد، استفاده کردن از جعل متون ضدیهودی (مانند پروتوکل ها که گذشت) و ترتیب دادن قتل عام های یهودیان روسیه بود که به پوگروم ها معروف است، و دقیقا از درون این فضا بود که صهیونیسم جدید ظهور کرد.

 

اسطوره پوگروم ها

پوگروم واژه روسی است به معنی حمله و کشتار گروهی به وسیله گروه دیگر از سال 1881  در روسیه و شرق اروپا حوادث مرموزی شروع شد که راز آن تاکنون روشن نشده است. گروهی از درون جنگل ها، بخصوص در سرزمین اوکرائن، به یهودیان حمله می کردند، آن ها را می کشتند و سپس ناپدید می شدند و تلاش دولت روسیه برای کشف عاملین این جنایت ها نیز به جایی نرسید برخی از مؤرخین یهودی معاصر این قتل ها را به گروه های انقلابی نارونیک منسوب می کنند که درست نیست. استناد آنها تنها به یک اعلامیه از سازمان «نارود نایا» (اراده خلق) است که در آن دهقانان روسیه را به قیام علیه استثمارگران یهودی و تزار اشراف فرا خوانده بود. بهرحال بلافاصله تبلیغ بسیار گسترده ای در رسانه های اروپای غربی و آمریکا درباره این کشتارها شروع شد و شاخ برگ های فروانی به آن داده شده و موجی از همدردی عمومی به سود مظلومیت یهودیان ایجاد کرد این موج چنان قوی بود که حتی نویسنده آزاده ای چون ویکتورهوگو را فریب داد و او طی عریضه ای به دولت روسیه خواستار عدالت و شفقت در حق یهودیان شد در تبلیغات آن زمان و در تاریخ نگاری کنونی یهود وانمود می شود که این کشتارها را عمال حکومت تراژدی انجام می دادند سندی برای اثبات این ادعا وجود ندارد و قراین نیز چیز دیگری را نشان می دهد این اصل روشن است.

          و مؤرخین دانشگاه عبری اورشلیم نیز تأیید می کنند که این حوادث را یک کانون مرکزی و سازمان یافته و پنهان هدایت می کرده است.[12]

         قبلاً حکومت نیکلای اول را در روسیه سراغ داریم که با الیگارشی یهودی میانه ای نداشت ولی چنین حوادثی در آن زمان اتفاق نیفتاد. برعکس، این قتل ها درست در زمانی اتفاق افتاد که سرمایه داران بزرگ یهودی، مانند خانواده های گوینزبرگ پولیاکف، طی دهه 1870 نفوذ فروانی در روسیه پیدا کرده بودند. این حوادث زمانی رخ داد که بدهی دولت روسیه به خاندان یهودی روچیلد به مبلغ 69 میلیون پوند استرلینگ رسیده بود. این مبلغ در قرن نوزدهم بسیار هنگفت بود و برابر با میلیاردها پوند امروزه است. به هر حال، هم اصل ماجرای «پوگروم ها» بسیار مرموز است و هم درباره ابعاد آن بسیار اغراق شده و می شود.

          تعداد این «پوگروم ها» زیاد نبود و اصلاً اهمیتی نداشت که به خاطر آن میلیون ها نفر یهودی از زندگی در منطقه ای که دویست ـ سیصد سال در آن حضور داشتند چشم بپوشند و راهی سرزمین های جدید شوند. قطعا، پوگروم ها نمی توانست علت مهاجرتی چنین وسیع باشد. بی شک، در پشت این حادثه سازمان مخفی نیرومندی قرار داشت که طبق یک برنامه دقیق و با اهداف معین، یهودیان شرق اروپا را به سوی مهاجرت به غرب هدایت می کرد.

          در این دوران بیش از چهار میلیون نفر یهودی در روسیه و شرق اروپا سکونت داشتند. توجه کنیم که این یهودیان سکنه بومی نبودند بلکه به طور عمده در قرن شانزدهم به اروپای شرقی و به خصوص به لهستان مهاجرت کرده بودند و این مهاجرت بخشی از پروژه ایجاد شبکه بین المللی را تشکیل می داد که با مهاجرت از شبه جزیره ایبری شکل گرفت.

          آنها در زمانی به این منطقه رفتند که شرق اروپا اهمیت فروان داشت و انبار آذوقه اروپا محسوب می شد. این یهودیان مباشرین املاک اشراف لهستان و اوکرائین شدند و شریان حیات اقتصادی منطقه را به دست گرفتند و تا آنجا قدرت یافتند که در اواخر قرن نوزدهم مالک حدود یک میلیون و چهار صد هزار هکتار از اراضی مرغوب کشاورزی شرق اروپا بودند. آنها صرافان منطقه نیز بودند و شبکه وسیعی از میخانه ها و میهمانخانه ها را در تملک داشتند. تاریخ و ادبیات شرق اروپا سرشار است از وقایع و داستان هایی درباره فجایع و ستم مباشرین و صرافان یهودی
علیه مردم این مناطق. عجیب اینجاست که «پوگروم ها» و موج مهاجرت بعد از آن، درست در زمانی اتفاق افتاد که تحولات اقتصادی شرق اروپا به سود یهودیان نبود. شورش های اشراف لهستان علیه روسیه سبب شده بود که بسیاری از آنها بگریزند و املاک شان مصادره یا مخروبه شود و مباشرین یهودی جایگاه سابق را در کشاورزی منطقه از دست بدهند. دولت روسیه محدودیت های شدید در راه فعالیت میخانه دارها و فروش مشروبات الکلی وضع کرده بود. آزادی سرف ها، یعنی تبدیل دهقانان از برده به رعیت نسبتا آزاد سبب شده بود که یک قشر جدید مرفه در میان دهقانان ایجاد شود که در فعالیت های پولی و تجاری شاغل شدند و صرافان یهودی را از روستاها بیرون راندند. تمام این عوامل سبب شده بود که یهودیان از نظر اقتصادی به رکود برسند و امکانات گذشته را برای تکاثر ثروت نداشته باشند. لذا، آنها به دنبال بهانه ای بودند که شرق اروپا را تخلیه کنند و به سرزمین های از نظر اقتصادی شکوفا، به خصوص ایالات متحده که سرزمینی با منابع زرخیز و کاملاً بکر و جمعیت اندک و امکانات بالقوه بسیار عظیم، بروند (در نیمه دوم قرن نوزدهم نیروی انسانی در ایالات متحده آمریکا کفاف بهره برداری از این همه منابع سرشار را نمی داد در حدی که برای احداث خطوط راه آهن، کمپانی ها و سرمایه داران بزرگی مانند: ادوارد هریمن از صدها هزار نفر کارگر چینی استفاده می کردند و آنها را، درست مانند بردگان، از کسانی چون لرد اینچکیب، بنیانگذار و اولین رئیس کمپانی کشتیرانی شبه جزیره و شرق (p & o) که بزرگترین شرکت کشتیرانی جهان در آن عصر بود می خریدند و به ایلات متحده آمریکا منتقل می نمودند. در این سرزمین یهودیانی مانند: یاکوب شیف واگوست بلموفت و غیره نبض اقتصاد و سیاست را به دست داشتند ولی تعداد اندک آنها متناسب با قدرت عظیم مالی و سیاسی شان نبود (طبعا این مهاجرت انبوه میلیونی در شرایط عادی امکان نداشت و برای تحقق آن به همدلی افکار عمومی و دولت های غرب اروپا و ایالات متحده آمریکا نیاز بود و گرنه این انتقال عظیم جمعیتی واکنش شدید مردم بومی را برمی انگیخت. بنابراین، باید فضای تبلیغاتی مناسبی ایجاد می شد تا دولت های اروپای غربی و آمریکا و مردم این کشورها مهاجرت عظیم فوق را بپذیرند. «پوگروم ها» و تبلیغات و مظلوم نمایی های بعد از آن بهانه لازم برای این مهاجرت بود.

          بلافاصله پس از این حوادث و زمینه سازی و تبلیغاتی، زرسالاران بزرگ یهودی، مانند بارون هرش و روچیلدها، مذاکره با مقامات روسیه را آغاز کردند. بارون هرش با دولت روسیه به توافق رسید که ظرف 25 سال ترتیب مهاجرت چهار میلیون یهودی را بدهد و براساس این توافق با سرمایه دو میلیون پوند سازمانی ایجاد شد به نام «اتحادیه مستعمراتی یهود» یا «ایکا». فهرست موسسین «ایکا» علاوه بر بارون هرش، اعضای برخی از بزرگ ترین خاندان های سالار یهودی معاصر هستند، یعنی خانواده های روچلید، کوهن، گلواسمیت، کاسل، موکاتا و ریناش. بعد از مرگ بارون هرش، بارون اوموندروچلید متولی این سازمان شد.

          سپس بارون هرش با دولت آمریکا به مذاکره پرداخت. این مذاکره دو سال طول کشید و پس از بذل و بخشش فروان سرانجام دولت آمریکا تسلیم شد و «بنیاد خیریه بارون دو هرش» با اهداف اسکان یهودیان مهاجر در آمریکا در این کشور آغاز به کار کرد. به این ترتیب، اولین گروه مهاجرین یهودی راهی آمریکا و کانادا شدند.

          در میان نخستین نسل مهاجرین یهودی فوق بنیانگذران صنعت سینمای آمریکا و هالیود قرار داشتند، لویی مایز، برادران شنگ، شموئل گلب فیش (ساموئل گلوین بعدی)، لوئیز زلینگ برادران وارنر، سام اشپیگل، ال جانسون، اسرائیل بالین (ایروینگ برلین) و غیره. چنین بود که بر بستر جوسازی هایی که به بهانه «پوگروم ها» صورت گرفت، جنبش جدید صهوینیستی پدید شد. سازمان هایی مانند «هیبت زیون» (عشق صهیون) «بنی زیون» (اولاد صهیون) «اهوت زیون» (برادران صهیون) و غیره ایجاد شدند. این جنبش در مجموع به «هوری زیون» (عاشقان صهیون) معروف است.

          در این فضا بود که رساله های متعددی درباره تأسیس دولت یهود در فلسطین منتشر شد. ناتان برنبئوم اصطلاح «صهیونیسم» را درست کرد و تئوریسین های سیاسی مانند: دکتر لئون پینسکر به فعالیت پرداختند. دکتر پینسکر در سال 1882 رساله ای منتشر کرد به نام «خود رهایی». او در این رساله گفت که «یهود آزاری» در «یهود ترسی» (جودافوبیا) ریشه دارد که یهودی را موجودی ماورا، انسان، چیزی مانند غول، می بیند. برای این که «جووافوبیا» از بین برود باید یهودیان کشور خاص خود را داشته باشند و به آنجا مهاجرت کنند. روح و جوهره این رساله «اقتدار دولت یهود» است. مثلاً پینسکر می گوید: «قدرت از آن کسانی است که اعمال قدرت می کنند». برنبائوم نیز رساله «نوزایی ملی در یهود» را نوشت و خواستار تشکیل کنگره جهانی یهودیان شد. و سرانجام این موج به هرتزل و کنگره صهیونیستی انجامید.

          نتیجه این موج،مهاجرت وسیع یهودیان از شرق اروپا بود.ازسال1881 (شروع پوگروم ها) تا سال 1914 میلادی بیش از دو و نیم میلیون نفر یهودی از شرق اروپا مهاجرت کردند. در این مهاجرت «صهیون» بهانه ای بیش نبود و این مهاجرت ها به طور عمده به ایالات متحده آمریکا صورت گرفت نه به فلسطین.

          در واقع، هدف از ایجاد این مهاجرت تاریخی و سرنوشت ساز، اشغال کامل کشور ایالات متحده آمریکا از درون بود. عجیب نباید باشد که امروزه بشنوید که نیویوریک تایمز فاش کرده است که: آریل شارون، دیک چنی، دونالد رامسفلد، ریچارد مایزر و مقالات شبکه خبری فاکس نیوز طراحان اصلی سیاست های کلان آمریکا به شمار می روند. به نوشته نیویورک تایمز این شبکه شبح مانند سرنوشت حاکمیت آمریکا را بدست گرفته و هر جا که منافع شان در چهار چوب لابی صهیونیسم ایجاب کند آمریکا را سوق می دهند. نیویورک تایمز خاطر نشان کرد نخست وزیر رژیم صهیونیستی معاون رئیس جمهور آمریکا و وزیر دفاع این کشور قدرت اصلی ایالات  متحده را تشکیل می دهند و سیاست خاورمیانه واشنگتن را آنها ترسیم می کنند (توجه کنیم که از 2/5 میلیون نفر یهودی مهاجر، حدود دو میلیون نفرشان به ایالات متحده آمریکا رفتند، 350 هزار نفرشان به اروپای غربی، تعدادی به آرژانتین و سایر کشورها و تعداد بسیار کمی به فلسطین. این بی توجهی به سرزمین فلسطین را در گذشته مثلاً در موج بزرگ مهاجرت یهودیان شبه جزیره ایبری در قرن شانزدهم، نیز می توان دید که درست مانند جریان اخیر براساس «تئوری مظلومیت و آوارگی» و به بهانه دروغین انگیزیسیون صورت گرفت.

          در آن زمان نیز در حالی که انبوه یهودیان مهاجر در کانون های اصلی تجاری حوزه مدیترانه و غرب اروپا مستقر شدند، از سواحل لبنان و شمال آفریقا تا اسلامبول و ازمیر و سالونیک تا بنادر هلند، آلمان، ایتالیا، فرانسه، بلژیک و خیل کثیری از آنها به لهستان و شرق اروپا رفتند، تنها گروه بسیار ناچیزی به فلسطین رفتند که به طور عمده خاخام های سالخورده یهودی بودند. در موج اخیر نیز همین گرایش مشاهده می شود.

          این امر نشان می دهد که هدف، چنگ اندازی بر «فرصت های بکر اقتصادی» بود و «آرمان گرایی دینی» تنها پوششی بود برای اهداف دیگر. البته با موج اخیر «مسئله فلسطین» برخلاف گذشته اهمیت جدی یافته بود و به این دلیل «آرمان صهیون» تابعی از چنگ اندازی استعماری بر منطقه استراتژیک خاورمیانه و شمال آفریقا نیز به شمار می رفت. با کشف نفت این منطقه از اهمیت فوق العاده برخوردار شد و به تبع آن «آرمان ارض موعود» یا صهیونیسم، نیز جدی تر شد.

 

اسطوره هولوکاست و سیطره بر آمریکا

در مورد اسطوره هولوکاست مصاحبه ای ترتیب دادیم گامی به سوی آزادی با پرفسور فردریک توبن عضو مؤسسه تجدیدنظرطلبان تاریخ و استاد دانشگاه های استرالیا که به شرح ذیل است:

           آقای دکتر توبن بسیار خرسندیم از اینکه شما را در ایران، به ویژه در کنفرانس بین المللی انتفاضه ملاقات می کنیم، به عنوان اولین سؤال تقاضا می کنم بفرمایید به عنوان یک اروپایی با مسائل خاورمیانه و خصوصا مسئله فلسطین تا چه حد آشنا هستید؟

           خوشحال هستم که در این کنفرانس حضور دارم و این نشان دهنده آن است که همه چیز رو به بهبود است. در سال 2001 سمیناری توسط سازمان ملل بر علیه نژادپرستی در آفریقای جنوبی برگزار شد. در این کنفرانس اسرائیل به عنوان یک رژیم صهیونیستی محکوم شد و کلیه اعضای شرکت کننده در این کنفرانس اسرائیل و عملکردهایش را محکوم کردند و اسرائیل به عنوان سمبل صهیونیسم معرفی شد اما 4 روز بعد حادثه 11 سپتامبر در آمریکا اتفاق افتاد. این حادثه تمام آن چیزی که در کنفرانس تصویب شده بود به هم ریخت و 4 روز بعد از یازدهم سپتامبر رئیس جمهوری آمریکا جرج بوش به اصطلاح تلاش برای برقراری دموکراسی و آزادی را شروع کرد. جرج بوش گفت هر کس که به آمریکا تعرض بکند تروریست است. بوش گفت دنیای اسلام دنیای تروریسم است.

           لطفا در مورد قضیه هالوکست توضیحی بفرمایید.

           در واقع با تحقیقات و مطالعاتی که ما انجام دادیم متوجه شدیم هیچ قضیه حقیقی در مورد هولوکست وجود ندارد در واقع هیچ کشتاری بر علیه یهودیان در زمان جنگ دوم جهانی اتفاق نیفتاد و قتل عام صهیونیست ها در اتاق های گاز هرگز اتفاق نیفتاده است و 6 میلیون یهودی مورد ادعای یهودیان در اروپا کشته نشده اند.

          بحث در مورد کوره های آدم سوزی و اتاق های گاز که یکی از خطوط قرمز اروپاست و هیچ کس حق ندارد وارد این محدوده ها شود و بنده بخاطر همین سخنان به مدت هفت ماه در زندان آلمان بودم و کرسی استادی دانشگاه را در آنجا از دست دادم به طور خلاصه که براساس سه پایه تعریف کرده اند از ریشه دروغ است اول دستور نازی ها به کشتن، که در منابع و اسناد به هیچ وجه چنین دستوری وجود ندارد سلاح های کشتن که چنین سلاح هایی اصلاً کشف نشده است و سوم وجود 6 میلیون یهودی است که اصلاً در آن زمان در اروپا 6 میلیون یهودی وجود نداشته است.

           در نهایت آقای دکتر توبن: می خواهم بدانم که شما آینده انتفاضه و قیام مردم فلسطین را چگونه پیش بینی می کنی؟

           اسرائیل باید برود و فلسطین باید بماند. هیچ چیز دیگری وجود ندارد ممکن است این قضیه یک سال، دو سال پنجاه و یا طی صد سال دیگر اتفاق بیفتد. اما این اتفاق قطعا رخ خواهد داد و مردم فلسطین به پیروزی خواهند رسید.

          در ادامه اسطوره پوگروم ها که زرسالاران یهودی غرب نیاز داشتند که جمعیت انبوهی را از یهودیان به آمریکا بکشانند اسطوره هالوکاست که به این واسطه یهودیان را آواره و مظلوم نشان می دادند توجیه دیگری بود برای این موج عظیم مهاجرت. نتیجه این شد که در آستانه جنگ دوم جهانی، شهر نیویورک با 5/1 میلیون سکنه یهودی به بزرگ ترین و متراکم ترین مرکز یهودی جهان تبدیل شد و در ساختار جهانی یهودیان همان مقامی را یافت که بندر آمستردام در قرن هفدهم از آن برخوردار بود. در این زمان در شیکاگو 350 هزار نفر، در فیلادلفیا 175 هزار نفر و در لندن 150 هزار نفر یهودی استقرار یافته بودند. حضور این جمعیت انبوه و بسیار ثروتمند به سرعت چهره فرهنگی و اجتماعی جامعه آمریکا را تغییر داد. یهودیان به همراه خود حرفه های سنتی خویش را نیز از روسیه و شرق اروپا به دنیای جدید منتقل کردند از جمله ایجاد شبکه گسترده تجارت مشروبات الکلی. یهودیان مهاجر اروپای شرقی بنیانگذاران تجارت وسیع مشروبات الکلی در آمریکا هستند، این تجارت به اوج خود رسید و حیات اجتماعی و فرهنگی جامعه آمریکا را به خطر انداخت که در سال 1933 دولت آمریکا فروش مشروبات الکلی ممنوع کرد. یک نمونه معروف ساموئل برونفمن یهودی است که در کانادا سکونت داشت و بزرگ ترین تولید کننده مشروبات الکلی و مواد مخدر برای بازار ایالات متحده آمریکا به شمار می رفت.

          او برای توزیع کالاهای خود شبکه مخوفی در آمریکا ایجاد کرد که آرنولد روتیشتین یهودی آن را اداره می کرد و بعدا مه یرلانسکی یهودی ریاست این شبکه را به دست گرفت.

          کمپانی برونفمن که سیگرام نام دارد، هنوز نیز فعال است و فروش سالیانه آن فقط از طریق مشروبات الکلی بیش از یک میلیارد دلار است. خانواده برومنفمن مالک کمپانی نفتی ـ تگزاس ـ پاسیفیک نیز هستند که از بزرگ ترین کمپانی های نفتی ایالات متحده است.

          مجتمع مطبوعاتی «دوپونت» کانادا نیز متعلق به برونفمن ها است. بنابراین سازمانی که به نام «مافیای آمریکا» معروف شده برخلاف تبلیغات هالیوود که فقط گانگسترهای ایتالیایی را نمایش می دهد، از بدو تأسیس ابزار الیگارشی یهودی بوده و هست. در تاریخنگاری آمریکا، روتشتین را به عنوان «بنیانگذار تبهکاری سازمان یافته» در این کشور معرفی می کنند. گانگسترهای معروفی مانند: واکسی گوردون جک دیاموند و... نوچه ها و دست پرورده های روتیشتین بودند و او در مطبوعات آمریکا به عنوان «سلطان دنیای پنهان» شهرت داشت. از مه یرلانسکی، شاگرد و جانشین روتشتین، نیز به عنوان رهبر «شبکه جرم و جنایت سازمان یافته» در آمریکا یاد می شود. او شبکه بسیار وسیعی از قمارخانه ها و فاحشه خانه ها را در کوبای قبل از کاسترو، با هاماس و ایالات متحده در اختیار داشت. او در تمامی عملیات جنایی قابل تصور، از سرقت مسلحانه و فروش مواد مخدر و قمار و فحشای سازمان یافته تا سرقت کودکان و باج گیری و تجاوز به عنف و غیره و غیره، دست داشت و به قتل بسیاری از سران باندهای خود سرو مستقل تبهکار در نیویورک و نیوجرسی دست زد. جالب است بدانید که در سال 1970 دولت آمریکا برای دستگیری لانسکی اقدام کرد. لانسکی به اسرائیل فرار کرد و پس از دو سال جنگ حقوقی با دولت آمریکا سرانجام به این کشور بازگشت، محاکمه و تبرئه شد.

          یکی دیگر از رهبران مافیای آمریکا، ویلیام ساموئل رزنبرگ معروف به «بیلی رز» است که او نیز مانند لانسکی و لوچیانو و زیگل و غیره، یهودی بود. بیلی رز از وابستگان برنارد باروخ یهودی، رئیس کمیته صنایع جنگی دولت آمریکا بود و تمام کارهایش را در مشاوره با باروخ انجام می داد. بیلی رز از سال 1924 شبکه بسیار گسترده ای از فاحشه خانه ها و کلوپ های شبانه (نایت کلاب) تأسیس کرد. وی در دهه های 1930 و 1940 به نمایش «شو» نیز اشتغال داشت. یکی از شوهای او فقط طی یک هفته یک صد هزار دلار آن زمان فروش کرد. بیلی رز از این طریق به یکی از میلیاردهای آمریکا بدل شد. او، در کنار لرد ساسون و برونفمن های کانادا و دیگران یکی از رهبران اصلی سندیکای جهانی تجارت مواد مخدر بود. بیلی رز در سوئیس بانکی تأسیس کرد به نام بانک بین المللی اعتباری و از این طریق پول های حاصل از فروش مواد مخدر را جابه جا می کرد و عملیات مالی خود را سامان می داد. این آقای بیلی رز در سال 1965 سفری به اسرائیل کرد و کلکسیون مجسمه های فلزی خود را که بیش از یک میلیون دلار ارزش داشت به این دولت اهداء نمود و به بن گورین نخست وزیر وقت اسرائیل گفت «این مجسمه ها را ذوب کنید و برای جنگ با اعراب با آن فشنگ بسازید!».[13]

         این موج مهاجرت که با جنگ دوم جهانی تکمیل شد واقعا به معنای اشغال کشور آمریکا بود. در همه عرصه های مهم جامعه آمریکا همین وضع ایجاد شد. به عنوان مثال هالیوود بر بنیاد همین موج و به وسیله یهودیان ایجاد شد که می توان از آن به عنوان سینمای صهیونیسم نام برد. منظور ما از سینمای صهیونیسم آن دسته از فیلم هایی هستند که مروج افکار صهیونیستی باشند. سینمای صهیونیستی را می توان به دو دسته تقسیم کرد. قبل از سال 1948 و بعد از سال 1948 قبل از سال 1948 . این فیلم ها قسمتی در فلسطین و قسمتی دیگر در ایالات متحده آمریکا و اروپا تولید شدند از جمله کارگردانان و فیلم های مشهور در این رابطه را می توان فیلم و زندگانی یهود در سرزمین موعود به کارگردانی جاکوب بن دون را نام برد. وی را پدر سینمای صهیونیستی لقب دادند یا فیلم «سرزمین» به کارگردانی هملرا و امات این فیلم در مورد جوانی یهودی است که خود را از چنگال نازی ها نجات و به حق خود نمی رسد مگر در فلسطین. سینمای صهیونیسم بعد از سال 1948 ایفا کننده نقش عظیمی به خصوص در ایالات متحده شد. بسیاری از کارگردانان برجسته هالیوود یهودی بودند و از نسل همان یهودیان مهاجر.[14]

         مثلاً ساموئل گلودین، یکی از دو بنیانگذار کمپانی متر و گلدوین مایر از خویشاوندان مه یرلانسکی تبهکار بود.[15] این هالیوود بود که بسیاری از ایستارهای اخلاقی را در آمریکا و دنیای جدید دگرگون کرد مثلاً اولین فیلم تاریخ سینما که در آن حریم اخلاق سنتی مسیحی شکسته شد «ماه، آبی است» نام دارد که در سال 1935 ساخته شد، در این فیلم برای اولین بار واژه هایی مانند «آبستن» و «باکره» به کار رفت از زمان تولید این فیلم فقط 45 سال می گذرد.[16] این فیلم را با فیلم های جدید مقایسه کنید و ببینید در این دوره کوتاه چه تغییر عظیم و حیرت انگیزی در نظام اخلاقی غرب و دنیای پس از هالیوود رخ داده است کارگردان، این فیلم یک یهودی به نام اتوپرمینگر است و کمپانی سازنده اش یونایتد آرتیست. این آقای پرمینگر سه سال بعد فیلم «مردی با دست های طلایی» را عرضه کرد و در این فیلم یک «نماد» اخلاقی دیگر را شکست و برای اولین بار به نمایش اعتیاد به هروئین پرداخت. او در فیلم بعدش که در سال 1959 یعنی 39 سال پیش عرضه شد، برای اولین بار صحنه تجاوز جنسی را به نمایش گذاشت.

          فیلم بعدی او اکسودوس است که روایتی صهیونیستی و به شدت ناجوانمردانه از تأسیس دولت اسرائیل را ارائه می دهد. در رسانه های رادیویی و تلویزیونی نیز همین حکمفرماست. تقریبا تمامی شبکه های رادیویی و تلویزیونی آمریکا را یهودیان تأسیس کردند و مالکیت آن به ایشان تعلق دارد، از « رادیو آمریکا تا تلویزیون کلمبیا» (س.بی.اس). روبرت مردوخ، که به سلطان رسانه ها شهرت دارد نامی آشناست در واقع در طول تاریخ بشری هیچگاه سرزمینی مستعدتر از آمریکای شمالی برای شکوفایی و بروز تمامی استعدادهای نهفته الیگارشی یهودی وجود نداشته است. در واقع می توانیم بگوییم که یهودی ها به دلیل روحیه مادی و فرهنگ خاصی که داشتند برای اینکه ثروت بیشتری به دست بیاورند وارد حوزه های از نظر اخلاقی ممنوعه می شدند.

          سینما اکنون به مثابه یک نهاد تبلیغی عظیم شناخته شده است، تبلیغات سینمایی به صورت فعلی را می توان چنین توصیف کرد: این تبلیغات در خصوص یهود سکوت می کند، یهودیان به جز در موقعیت ها و شرایطی فوق العاده مطلوب و دلپذیر بر پرده سینما ظاهر نمی شود اما این تبلیغات مذاهب دیگر را مورد تهاجم قرار می دهند.

          یک خاخام یهودی جز در بهترین کسوت ها بر پرده سینما ظاهر نمی شود. اما از باب مثال روحانیون مسیحی به اشکال مختلف، از مضحکه گرفته تا بزهکار بد جلوه داده می شود.

          روحانیت کاتولیک به سرعت علیه تضییع منزلت روحانی خویش واکنش نشان دادند در نتیجه خشم شدید آنان یهود عقب نشست. اکنون هرگز نمی بینید که یک کشییش کاتولیک بر پرده سینما تحقیر شود ولی روحانی پروتستان همچنان به صورت شخصی قد بلند، مبتلا به زکام، ریاکار و متظاهر که در کاریکاتورهای ضد مسیحی ترسیم می گردد بر پرده ظاهر می شود.

 

پدیده ای بنام صهیونیسم مسیحی

عبداحلیم قندیل سرپرست روزنامه العربی چاپ مصر در مصاحبه با شبکه خبری العربیه گفت گروهی از مقامات آمریکا و اسرائیل مانند سایه بوش را به هر سمت که بخواهند هدایت می کنند او افزود بوش اکنون آریل شارون را به مثابه پدر روحانی خود می داند و فرامین او را اجرا می کند. قندیل همچنین گفت این مقامات درصدد ایجاد نظریه ای تازه به نام صهیونیسم مسیحی هستند.

          صهیونیسم مسیحی واژه ای است که برای شاخه افراطی پروتستان های آمریکایی به کار می رود. این گروه به خاطر حمایت از اسرائیل بدین نام مشهور شده اند. مقاله ای که در ذیل می آید نگاهی به نفوذ این گروه در ساختار سیاسی آمریکا دارد.

سرویس خارجی

«جرج بوش» پسر در کوران مبارزات انتخاباتی خود برای تصدی پست فرمانداری ایالت تگزاس گفت: «کسانی که به عیسی مسیح ایمان ندارند هرگز وارد بهشت نخواهند شد» درج این سخن در روزنامه های (آمریکا) اعتراض یهودیان را برانگیخت، به طوری که بوش مجبور شد به جمعیت یهودی «فرزندان برث» نامه بنویسد و سخنان خود را تصحیح کند «من معتقدم اگر می خواهم وارد بهشت شوم باید مسیحی باشم».

          «بوش» در سال 2000 با پیروزی بر رقیب خود «جان مکلین» به عنوان نامزد حزب جمهوریخواه معرفی شد، پس از این ماجرا مشخص شد که «کشیش پت روبرتسون» رهبر ائتلاف راستگرایان مسیحی از جرج بوش حمایت کرده است. در حقیقت این واکنشی به «جان مکلین» چرا که وی در سال 1996 از نامزدی ژنرال «کالین پاول» در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا حمایت کرده بود البته پاول در اثر فشار راستگرایان مسیحی مجبور شده بود از نامزدی خود در این انتخابات صرف نظر کند. لذا به خاطر همین رویکرد عجیب به نظر نمی رسد که گروه «سرود مسیح» مراسم افتتاح کنفرانس ملی حزب جمهوریخواه را افتتاح کند و بوش را رسما به عنوان نامزد ریاست جمهوری این حزب معرفی نماید، همچنین عجیب نیست که بوش در خلال این کنفرانس از پسر کشیش «بیل گراهام» (یکی از بنیانگذاران راستگرای مسیحی) دعوت کند تا مراسم دعای برکت را انجام دهد، در اینجا باید بگویم راستگرایان محافظه کار از حامیان اسرائیل به شمار می روند، آنان معتقدند حمایت از اسرائیل براساس دستورات انجیل است که سرانجام آن به جنگ بزرگ آرماگدون؟ (و سلطنت هزار ساله مسیح) منتهی می شود.

          اکنون بیشتر اعضای وابسته به این جریان، سمت های مهمی در دولت بوش دارند و سیاست های داخلی و خارجی امریکا تحت سیطره آنان می باشد. به هر حال باید گفت (صهیونیست ها توانسته اند در میان مسیحیان نفوذ کنند و با راستگرایان ایشان ائتلافی بوجود آورند و آنان را در راستای اهداف و منافع اسرائیل به خدمت گیرند). حال در اینجا این سؤال مطرح می شود، ماجرای راستگرایان مسیحی چیست؟ میزان نفوذ آنان در تصمیم گیری های دولت آمریکا چقدر است؟ اهداف سیاسی مهم ایشان کدام است؟ راستگرایان دینی نقشه خاورمیانه را ترسیم می کنند. به نظر می رسد این گونه سؤالات صرفا به مسائل داخلی آمریکا مربوط می شود. لذا ضروری است که ما برای شناسایی ریشه های استنباط های نظری و اعتقادات دینی راست گرایان مسیحی با تانی و آرامش تاریخ آنها را مطالعه کنیم. چرا که امروز ترسیم نقشه خاورمیانه در دست این گروه قرار دارد و حتی اگر بگوییم بعد از حادثه 11 سپتامبر گروه فوق برترسیم نقشه نوین جهان حاکم شدند، سخن اغراق آمیزی نگفته ایم. چرا که امروز شاهد هستیم آمریکا به طور یک جانبه به اداره کردن (بحران و مسائل منطقه ای و بین المللی) در اقصی نقاط جهان می پردازد.

          آمریکا در قرن 16 میلادی توسط مهاجرین پروتستان (اروپایی) بنیانگذاری شده و همزمان با این مسئله جریان راستگرایان مسیحی نیز متولد گشت. لذا مذهب و کلیسای راستگرایان مسیحی در سرزمین جدید حاکم شد و بر بیشتر مناطقی که پیروان این جریان تا قرن هجدهم میلادی در آنجاها سکونت داشتند، سیطره پیدا کرد. بعد از آن، ایالات متحده شاهد مهاجرت گروه انبوهی از مسیحیان کاتولیک بود. این مسئله موجب شد تا کلیسای پروتستان از این واهمه پیدا کند که کلیسای کاتولیک رهبری دینی مردم را بدست گیرد و امتیازاتی که تاکنون در برابر دولت بدست آورده بود از بین ببرد و بدین رقیب کلیسای پروتستان شود. لذا قضیه جدایی دین از سیاست را مطرح کرد. به طوری که توانست در سال 1789 اولین تعداد را در قانون اساسی آمریکا بوجود آورد و جدایی دین از سیاست را به مرحله اجرا گذارد. در این ماده قانونی آمده است: «کنگره» هیچ قانونی در ارتباط با نهادینه کردن یا ممانعت از فعالیت های دینی تصویب نخواهد کرد.

          مدت زمانی از ایجاد این تعدیل نگذشته بود که پروتستان ها یک ماده الحاقی با این مضمون به قانون اساسی این کشور اضافه کردند: «آزادی بیان دینی حق تمام ادیان است». با گذشت زمان و تغییر در جامعه و جهان، ایالات متحده آمریکا توانست با کمک این مهاجرین جدید یک ساختار نیروند اقتصادی و نظامی برای خودش بنیان گذارد و سپس دایره نفوذش را به خارج از مرزهای امریکا گسترش دهد. در نیمه دوم قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم مهاجرین پروتستان احساس کردند جامعه ای که ساخته اند ثروتمند است و با دیگر جوامع متفاوت می باشد. این احساس به آنان تأثیر منفی گذاشت. چرا که تصور کردند از دیگر ملت ها برترند و می توانند بر آنها تسلط پیدا کنند. خطرناک تر از این مسئله اندیشه برتری طلبی است که در داخل راستگرایان مسیحی آمریکا بوجود آمد و به ظهور گروهی موسوم به تندروهای پروتستان منجر شد.

          این گروه معتقد است آمریکا بخاطر برتری که دارد باید بر کل جهان حاکم شود و این تفکر پایه ای برای توسعه امپراتوری شد. به هر حال به دنبال پایان یافتن جنگ دوم جهانی، چند گروه امریکایی با هدف سازماندهی مجدد خود در جامعه تحت نظارت و پوشش کلیسای پروتستان به بازسازی و شکافتن پوسته قدیمی خود دست زدند. آنها اقدام به تشکیل ائتلاف ها، سازمان ها، جمعیت ها و هیأت های چندی در چارچوب جامعه مدنی کردند مثل «سازمان اکثریت اخلاقی»، «ائتلاف انجیلی ملی» و ده ها سازمان و ائتلاف های دیگر. پس از آنکه این جمعیت ها، سازمان ها و هیأت ها از مرحله تنظیم و بنیانگذاری ائتلاف ها گذشتند، شروع به گسترش نفوذ خود در سراسر جامعه آمریکا بویژه در بخش های رسانه ای، فرهنگی و سیاسی کردند. آنها در تبلیغات انتخابی سرمایه گذاری کردند و کار خود را محدود به نامزدهای
پروتستان نکردند بلکه این فعالیت نامزدهای لائیک و یهود... را نیز دربرگرفت. با این حال آنها رعایت اصول مذهب پروتستان را نیز می کردند. نفوذ صهیونیسم در راستگرایان مسیحی درباره چگونگی گسترش راستگرایان مسیحی در جامعه مدنی آمریکا باید بگویم این گروه با کمک و ائتلاف لابی صهیونیستی در جامعه آمریکا رشد و نمو کرد. چرا که لابی صهیونیستی دارای کارشناسان بزرگ برجسته ای در سازماندهی هیأت ها، مؤسسات و جمعیت های مدنی بود.

          لابی صهیونیستی به خوبی می توانست در راه تأمین منافع، فشار وارد کند. این موضوعات سرانجام به ظهور جریانی قوی و نیرومند در داخل مذهب پروتستان منجر شد که به نام «صهیونیسم مسیحی» شناخته می شود. اکنون رهبری این جریان در آمریکا به عهده کشیش «پت روبروتسون» است. جریان فوق در آمریکا تحت عنوان «ائتلاف مسیحی» شناخته می شود که یک میلیون نفر عضو دارد. کشیش  «پت روبرتسون» یک امپراتوری را اداره می کردند که بر مؤسسات بزرگ رسانه ای همچون شبکه خبری «فاکس نیوز»، «ان بی.سی» و «سی.ان.ان» تسلط دارد. مهمترین عقاید صهیونیسم مسیحی بر 3 محور استوار است:

          اول، ایمان به بازگشت حضرت مسیح علیه السلام و این بازگشت مشروط به برپایی دولت اسرائیل است.

          دوم، تشکیل دولت اسرائیل و برپایی این دولت محقق نخواهد شد مگر با بازگشت یهودیان به فلسطین.

          سوم، اینکه تنها شریعت خدا تورات است و این دین باید در فلسطین درباره یهودیان اجرا شود. چرا که آنان ملت برگزیده خداوند هستند.

          در اینجا باید گفت که موضوعات فوق نقش اساسی در اعلامیه «بالفور» تشکیل دولت اسرائیل، مهاجرت یهودیان به فلسطین و حمایت و کمک به دولت تل آویو در چارچوب قوانین بین المللی داشت. فعالیت جریان صهیونیسم مسیحی با به قدرت رسیدن «رونالدریگان» رئیس جمهور اسبق آمریکا در سال 1980 اوج گرفت.

          در دهه 80 قرن بیستم بود که راستگرایان دینی و سیاسی باهم در آمیختند... این در حالی بود که ریگان به جریان راستگرایان سیاسی محافظه کار تمایل داشت و فردی متدین نبود.

          با این حال ریگان راستگرایان مذهبی را به عنوان اسلحه مهم در جنگ سرد مورد استفاده قرار داد. ریگان در آن زمان به شوروی «امپراتوری شر» لقب داده و این درست برخلاف سیاست همگرایی بود که ریچارد نیکسون رئیس جمهور اسبق آمریکا در دهه 70 میلادی آن را در پیش گرفته بود.

          در زمان ریاست جمهوری کلینتون نفوذ این جریان به طور آشکار نبود. اما در همین دوران بود که جریان مذکور توانست قانون مذهبی را در آمریکا به تصویب برساند. این قانون به دولت واشنگتن اجازه می دهد. تا در امور کشورهای جهان براساس مذهب مداخله کند. سپس قانون مذکور به عنوان راهنمایی درآمد که نمی توان آن را نادیده گرفت و آن به یکی از اصول اساسی سیاست خارجی آمریکا تبدیل شد.

          وقتی که بوش مجددا متولد شد: «جورج بوش پسر» یکی از راست گرایان مذهبی آمریکا به شمار می رود. بوش قبلاً فردی دور از خدا بود. اما صبح یکی از روزهای سال 1995 به طور ناگهانی در خود احساسی را کشف می کند که باید به سوی خدا باز گردد این مسئله براساس تغییرات مذهب پروتستان «تجدد» نامیده می شود. یعنی بوش تبدیل به شخص دیگری شده و از نو متولد گشته و اکنون فردی متدین است براساس این معنا می توان گفت این اولین باری است که در تاریخ آمریکا یک فرد راستگرای دینی مسئولیت اداره حکومت این کشور را به عهده می گیرد و این جریان در بیشتر وزرات خانه های دولت بوش سیطره دارد و ساختار نظام دولت بوش را تشکیل می دهد این به غیر از آن است که معاون رئیس جمهور، وزیر دفاع، وزیر دادگستری و معاون وزیر دفاع آمریکا به این جریان وابستگی دارند. ذکر این نکته در این جا خالی از لطف نیست چنانچه مسلمانان بخواهند طلسم سیاست های خارجی آمریکا را بشکنند باید به طور کامل با نظرات و اعتقادات راستگرایان آمریکا آشنایی داشته باشند چرا که این جریان بر تمام ساختار سیاسی دولت بوش حاکمیت دارد به هر حال آشنایی با دیدگاههای دینی و فکری (این جریان) مانند عصای سحرآمیزی برای شکستن طلسم سیاست های خارجی دولت آمریکاست.

          چه بسا آشنایی با اندیشه (جنبش تدبیری) که یکی از مهمترین و خطرناک ترین جنبش های اصولگرای صهیونیسم مسیحی است که ما را در درک و فهم اعتقادات دینی و نظری ده ها سازمان و جنبش دیگر صهیونیسم مسیحی کفایت کند.

          در اینجا مناسب است یادآوری کنم که «رونالد ریگان» رئیس جمهور اسبق آمریکا به این جنبش وابسته بود. خاطر نشان می شود جنبش تدبیر با تشکیل دولت اسرائیل در آمریکا شکل گرفت و در اواسط دهه 80 میلادی بیش از 40 میلیون آمریکایی در آن عضویت داشتند و اکنون بر تعداد زیادی از وسائل ارتباط جمعی آمریکا سیطره دارد و ایستگاه های تلویزیون ماهواره ای مخصوص را نیز در تملک خود دارد. البته مقامات بلند پایه کاخ سفید، شورای امنیت
ملی بخش تصمیم گیری سیاسی وزرات خارجه و نظامیان متخصص در درگیری های اعراب و اسرائیل در این شبکه های تلویزیونی مشارکت دارند. این جنبش معتقد است که خداوند در کتاب مقدس خود به طور واضح خبرهایی را درباره چگونگی تدبیر خود در جهان هستی و سرانجام آن بیان کرده است. همانند برپایی دولت اسرائیل و بازگشت یهودیان به آن، سپس حمله دشمنان خدا به اسرائیل و شعله ور شدن جنگ اتمی «آرماگدون» (دشمنان اسرائیل)، روسیه و اعراب هستند یا به عبارت دقیق تر کمونیست ها و مسلمانان می باشند. جنگ هسته ای ویرانی های بسیار و میلیون ها کشته به جای می گذارد.

          پس از این رخ دادها حضرت مسیح ظهور می کند تا پیروان خود را از آتشی که گرفتار آنند نجات بخشند. این همان چیزی است که یهودیان به آن ایمان دارند. سپس صلح و آرامش درحکومت حضرت مسیح استقرار می یابد. این حکومت هزار سال در زیر آسمان و روی این زمین جدید ادامه پیدا خواهد کرد.

          همچنین اعضای وابسته به جریان جنبش تدبیری «مثل بقیه جنبش ها و سازمان های راستگرای دینی و صهیونیستی» براین نکته اعتقاد دارند که تشکیل دولت یهودی در سرزمین فلسطین نشانه نزدیک شدن ظهور حضرت مسیح علیه السلام است و تا زمانی که یهود به طور کامل بر فلسطین تسلط پیدا نکرده و قدس به عنوان پایتخت آنان به شمار نیامده است ظهور حضرت مسیح علیه السلام به تاخیر خواهد افتاد. البته پیش از ظهور حضرت مسیح علیه السلام جنگ اتمی میان اسرائیل و دشمنان واقع می شود تعداد بی شماری زندگی خود را در این جنگ از دست می دهند و این آخرین جنگ روی زمین خواهد بود.

          شاید این اعتقاد برای ما بیان می کند که چرا آمریکا اصرار به مسلح کردن اسرائیل به سلاح های پیشرفته و اعطای فن آوری جدید و حمایت همه جانبه از اقدامات آن در سرزمین های فلسطینی و خارج از آن دارد و براساس اندیشه های صهیونیسم مسیحی ـ آمریکا آمادگی تحقق این پیشگویی ها و ضمانت پیروزی اسرائیل بر دشمنانش در این جنگ ویرانگر را دارد.

          این اصطلاح در اصل همان «هرمجدون» است که اشاره به نام تپه ای با همین عنوان دارد.[17]

 

 

حماسه یاران قدس

از روایات چنین بر می آید که بزرگترین جنگ های سفیانی نبرد بزرگ فتح فلسطین و جنگ با حضرت مهدی (عجل اللّه  تعالی فرجه) است که یهودیان و رومیان در این نبرد سفیانی از وی پشتیبانی می کنند و قائله با کشته شدن سفیانی و پیروزی حضرت حجت (عجل اللّه  تعالی فرجه) و آزادی فلسطین و ورود آن حضرت به قدس پایان می پذیرد.

 

 

اللّه  اکبر جرت تتردد                  والقدس شاخصه المآذن تشهد

 

یوم اطلقها الفتی                   عبرت الی ام الشهید تزعزد

 

قالت لها ثارتنالما تزل                  یبراس ثورتنا یخی و یوتد

 

          «ندای اللّه  اکبر طنین افکن و بر زبان ها جاری شد. گلدسته های بلند قدس نیز این پیام را سر دادند روزی که این جوان برومند آوای اللّه  اکبر را سر داد این پیام به مادر شهید رسید و او نیز هلهله کرد به او گفت انتقام ما همواره مشعل پر فروغ و نورانی انقلابمان است».

مقدمه فصل دوم

 

اشغال سرزمین فلسطین و بنیانگذاری رژیم غاصب صهیونیستی به شکل ناگهانی، مطمئنا همانطور که در بخش پیشین گذشت در نتیجه بیانیه تقسیم فلسطین در سال 1948 نبوده است بلکه زائیده نقشه شیطانی و کهنه ای بوده که نظام سلسله جهانی ابزار تحقق آن را در صهیونیسم به گونه سیاسی یافته بود.

          اما چه شد که صهیونیسم جهانی که ائتلاف قدرت های سلطه گر جهانی تشکیل شده بود فلسطین را برای تشکیل حکومت انتخاب نمود. صهیونیسم پس از سیطره بر منابع اقتصادی سیاسی اروپا و آمریکا طی قرن های 16 به بعد متوجه منابع سرشار اقتصادی و موقعیت استراتژیکی فوق العاده خاورمیانه شد.

          اما این منطقه به علت حضور یکپارچه دولت عرب مسلمان و نگاهی که اسلام به حضور کفار (به معنای عام) در سرزمین هایش داشت و مشکل همیشگی ایجاد موج مهاجرت یهودیان به منطقه موانع را برای صهیونیسم چند برابر کرد اما به وجود آمدن جنگ جهانی اول که نهایت آن منتهی به تجزیه حکومت عثمانی شد و طی پیمان سایس ـ پیکو در سال 1916 استان های عربی و تشکیل کشورهای مختلف با موضع گیری های سیاسی مختلف حکمرانان که صهیونیسم از جنایت بعضی از سران نهایت استفاده را کرد صهیونیسم چون نمی توانست مثل اروپا با وجود آوردن تز دولت در دولت یا مثل آمریکا که به راحتی بر تمام منابع اقتصادی و سیاسی دست یافته بود بر منطقه دست یابد نیاز به دولتی و سرزمینی پیدا کرد تا از لحاظ دیپلماتیک گشایشی مرزها هدف خود را عملی کند.

          از آنجا که سرزمینی به نام فلسطین که در جنوب غربی شام یعنی در غرب قاره آسیا، در ساحل شرقی دریای مدیترانه و در تقاطع سه قاره بزرگ آسیا، اروپا و آفریقا واقع شده بود و با گشایش کانال سوئز بر اهمیت آنجا افزوده شده بود و نفت و کشورهای عرب برای رسیدن به اروپا و آمریکا و کشتی های حمل کالاهای اروپایی برای فروش آنها در بازارهای جهان عرب از آنجا می گذشت از لحاظ موقعیت استراتژیک بهترین گزینه برای صهیونیسم از جهت اقتصادی بود.

          همچنین از لحاظ نظامی تجارب نشان داده که سرنوشت مصر و سرزمین های شام به طور دائم با سرنوشت فلسطین در ارتباط است و دفاع از مصر و سرزمین شام از فلسطین شروع می شود پس همیشه می توانست فلسطین مقدمه ای برای کشورهای عرب مجاور باشد و این نیز فاکتوری بزرگ برای حضور دولت صهیونیستی در سرزمین فلسطین باشد.

          از طرفی دیگر به علت پیشینه فرهنگی این سرزمین از قرن ها پیش و حضور پیغمبران مختلف در قدس و وجود تپه صهیون که نماد دولت یهودی است (به علت حکومت حضرت داود در آن منطقه) در آنجا مشکل اسطوره سازی برای ایجاد موج مهاجرت یهودیان و انحراف افکار بین المللی به راحتی حل می شد.

          بنابراین صهیونیسم با حمایت دولت انگلستان طی یکسری روابط دیپلماتیک پا به منطقه گذاشت و تا به امروز در راستای دستیابی به اهدافش از هیچ کوشش سیاسی فرهنگی اقتصادی و تروریستی تحت عنوان اسرائیل برای دست یابی به منطقه فروگذاری نکرده است.

          اما اینجا از تاریخچه حضور صهیونیسم و تشکیل حکومت غاصب اسرائیل می گذریم و بحث را به اینجا می کشانیم که با تمام تدابیری که صهیونیسم مبانی برای حضورش در این منطقه اندیشید همه قوایش را بکار گرفت تا بتواند اهداف شومش را به منصه ظهور برساند. جوانانی پیدا شدند که با دستانی خالی و با دلی پر امید و عشق به وطن و اسلام بر قلب این سفاکان حمله برده اند و تمام معادلات دنیوی آنها را با معادلاتی اخروی برهم زده اند و رو به سوی پیروزی حرکت می کنند.

 

انتفاضه فلسطین

هنگامی که انقلاب اسلامی ایران به رهبری حضرت امام خمینی قدس سره در سال 1979 م / 1357 هـ شکل گرفت، ناحوم گولدمن، یکی از مؤسسان کنفرانس جهانی و از بزرگ ترین حامیان برپایی وطن ملی یهود در فلسطین، و رئیس وقت صندوق یهود، در کتاب مهم خود تحت عنوان اسرائیل به کجا می رود، نوشت:

 «این جزیره یهودی در اقیانوس عربی اطراف خود از بین خواهد رفت  و شانس آن خیلی محدود خواهد بود».

          در ابتدا کمتر کسی به این تحلیل و پیشگویی وی توجه کرد، اما با پیروزی و حمایت انقلاب اسلامی ایران از نهضت مردم فلسطین، و آغاز انتفاضه در سرزمین های اشغالی این نظر به واقعیت تبدیل شد که جزیره مزبور (یهودی) از بین خواهد رفت، اما نه در میان اقیانوس عربی پیرامون خود. بلکه در میان امواج پر تلاطم انقلاب اسلامی که از شرق شروع شده است و دامنه ی آن فلسطین اشغالی را نیز فرا خواهد گرفت.

          انتفاضه،[18] یا قیام فراگیر فلسطین اشغالی، یا آن جبهه به نام انقلاب مساجد یا معجزه ی قرن بیستم نامیده شده، اولین جهاد مردم فلسطین بر ضد رژیم صهیونیستی اسرائیل نیست و طبیعتا آخرین آن نیز نخواهد بود. بلکه حرکتی مردمی و حلقه ی بارزی است از سلسله و زنجیره ی جهاد تاریخی مردم فلسطین، که از سال 1948 ، به اتحاد و روش های گوناگون، در قالب های حزبی و گروهی و حرکت های مردمی و یا اعتصاب جریان داشته است. به طور کلی نمی توان انتفاضه را از تاریخ فلسطین و مبارزه با دشمن صهیونیستی جدا کرد. مبارزه ای که از زمان سلطه ی استعمار انگلیس براین سرزمین شروع شد، و با تشکیل دولت اسرائیل ادامه یافت، و با تشکیل جنبش های مقاومت فلسطینی از سال 1965 ، قالب و شکل حزبی و گروهی به خود گرفت. تا این که جزیان های سیاسی مدعی فلسطینی، به دلایل گوناگون، از مرکزیت مبارزه با رژیم صهیونیستی خارج شدند، و روز به روز مشعل مبارزه با این رژیم، رو به افول و خاموشی گرائید. اما در مقابل آن، انقلاب اسلامی ایران به رهبری حضرت امام خمینی قدس سره با وارد کردن اسلام به صحنه ی مبارزاتی مردم فلسطین، به کالبد و جسم نیمه جان نهضت فلسطین که رو به سردی گرائیده بود جانی دوباره بخشید. در نتیجه، دوباره آتش زیر خاکستر انقلاب فلسطین شعله ور شد، و در انتفاضه دسامبر 1987 میلادی تبلور یافت.

 

          انتفاضه ی فلسطین، صرف نظر از عوامل متعدد شکل گیری آن، بدون هیچ وابستگی گروهی یا سازماندهی قبلی جریان های سیاسی مقاومت وابسته به دولت های عربی و با الهام از انقلاب اسلامی ایران به منصه ظهور نشانیده شد و وجه تسمیه انقلاب مساجد را به خود اختصاص داد. از آن جا که این قیام، بزرگ ترین دستاورد و پیامد تجربه ی نهضت فلسطین در ظرف سال های مبارزه، به ویژه از سال 1948 م تاکنون است، ضروری است به منظور شناخت بهتر و درک عمیق تر ماهیت و بازتاب و پیام های آن، مسائل زیر را به طور گذرا و مختصر بررسی کنیم:

          الف) عوامل مؤثر در پیدایی انتفاضه فلسطین.

          ب) اقدامات سرکوبگرانه اسرائیل در انتفاضه.

          ج) نیروهای شرکت کننده در انتفاضه.

          د) دستاوردها و پیامدهای انتفاضه.

عوامل مؤثر در پیدایی انتفاضه

انتفاضه ی فلسطین را نمی توان تابع علت واحدی دانست، و یا پیدایی و گسترش آن را در چندین علت خلاصه کرد. بلکه شروع این قیام فراگیر و استمرار آن، بدون شک تابع علل و عوامل متعددی در ابعاد محلی منطقه ای و جهانی است که به مهم ترین آنها اشاره می شود:

1 ـ عوامل فلسطینی

به نتیجه نرسیدن مبارزات پیشین گروه های فلسطین در طی مبارزات که در شکل ها و قالب های گوناگون و متعدد سیاسی چپ و غیرمذهبی شکل گرفته بود، نه تنها پیروزی ملت فلسطین ضداشغال گری صهیونیسم را به ارمغان نیاورد، بلکه موجب اختلاف بین طبقات گوناگون فلسطینی و ناکامی فلسطینیان در برابر رژیم صهیونیستی شد. این گروه ها، علاوه براختلاف هایی که با یکدیگر داشتند، مبارزه خود بر ضد رژیم صهیونیستی را در خارج از سرزمین های اشغالی فلسطین سازماندهی کردند، آن هم به صورت محدود، غیرمستمر و مقطعی. این گروه ها و سازمان های مقاومت پایگاههایی در کشورهای همجوار فلسطین اشغالی مثل سوریه، مصر، اردن لبنان و حتی دیگر کشورهای عربی همچون عراق، لیبی و الجزایر داشتند و لذا مجبور بودند سیاست های خود را با سیاست های رژیم عربی همسو و هماهنگ کنند. در این صورت، مبارزه با رژیم اشغالگر قدس، منوط به رضا و توافق این رژیم ها بود. در حالی که برخی از این رژیم ها به سبب ماهیت استبدادی و سر سپردگی به قدرت های استعماری غربی، و بعضی دیگر به علت ترس از انتقام اسرائیل، و تعدادی نیز به دلیل نگرانی از تأثیر فعالیت های سیاسی، اجتماعی و نظامی مبارزاتی متناسب با فلسطین بر جامعه و مردم خود، سعی می کنند تا الگو و شیوه ی مبارزاتی متناسب با وضع خود را بر فلسطینی ها تحمیل کنند.

          اختلاف های گروهی و تفرقه نیز عامل دیگری بود که گریبانگیر مقاومت فلسطین تا پیش از انتفاضه بود. زیرا هر یک از کشورهای عربی، پس از این که در سال 1967 م جنبش مقاومت فلسطین را خطری برای خود احساس کردند، اقدام به ایجاد و یا تقویت جناح ها و افراد وابسته به خود در سازمان آزادی بخش فلسطین کردند. یعنی هرکدام، جناحی در داخل مقاومت فلسطین تشکیل دادند، که اولین هدف و ماموریت آن، حفظ منافع کشور مورد نظر خود در مسئله فلسطین بود. این اختلاف ها و جناح بندی ها در داخل مقاومت فلسطین، پدیده ای شوم و مسموم برای مبارزات ضد صهیونیستی فلسطینی ها بود، زیرا در بعضی موارد، اختلاف ها آن قدر عمیق و گسترده شد که از انشعاب و تحزب و گروه گرایی بالاتر رفت، و حتی به درگیری مسلحانه و تصفیه های خونین میان آن ها انجامید.

          در بعد مبارزه با رژیم صهیونیستی نیز فلسطینی ها تا پیش از انتفاضه نه تنها نتوانستند پیشرفت و تحولی داشته باشند، بلکه در مقایسه با مبارزات سال های اولیه ی پس از اشغال فلسطین (1948) نیز فاصله بیشتری تا پیروزی و تشکیل کشور مستقل فلسطینی پیدا کردند. در جنگ های عرب و اسرائیل، در سال های 1967 و 1973 میلادی، کشورهای عربی، علی رغم برتری نیرویی، نتوانستند به موفقیت چشم گیری دست یابند، هر سال که از اشغال فلسطین می گذشت، مبارزه با رژیم اشغالگر قدس از شکل و محتوی نظامی خارج می شد، و بیشتر جنبه سیاسی و دیپلماسی پیدا می کرد. به نحوی که فلسطینی ها در برخورد با اسرائیل دو گام به عقب و یک گام به جلو می گذاشتند. تا آنجا که فلسطینی های ساکن سرزمین های اشغالی، دچار احساس سرخوردگی عمیق شدند و تصمیم گرفتند که به جای دل بستن به نیروهای سازمان آزادی بخش فلسطین و ارتش کشورهای عربی، در فکر چاره ای دیگر باشند.

          آن ها شاهد انحطاط و فروپاشی مبارزات سازمانی، سیاسی و دیپلماسی عرب ها، در برابر تقویت سلطه اسرائیلی ها بر سرنوشت و سرزمین خود و احداث مداوم شهرک های مهاجرنشین یهودی می شدند. لذا به فکر ایجاد حرکتی وسیع و مردمی و غیروابسته بر ضد اسرائیل در داخل سرزمین های اشغالی فلسطین افتادند.

 

2 ـ عوامل منطقه ای

          الف) انقلاب اسلامی ایران: پس از اینکه مردم فلسطین، تجربه های تلخ رهبران سیاسی خود را پشت سر گذاشتند، و هیچ روزنه ی امیدی در داخل افق و آرزوهای آن ها هویدا نشد، انقلاب اسلامی ایران شکوفا شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 هـ ش  به رهبری حضرت امام خمینی قدس سره، انوار مقدس آن بر منطقه تابید و مراحل رکود و تاریکی و یاس و ناامیدی را از صحنه فلسطین زدود. انقلاب اسلامی ایران از آغاز، شعار آزادی قدس شریف و فلسطین را از چنگال رژیم اشغالگر قدس و فرزند نامشروع نظام سلطه جهانی، سرداد. امام خمینی قدس سره مسلمانان جهان را به بسیج تمام توان و امکانات خود برای رویارویی با صهیونیسم غاصب دعوت کرد، و شعار نابودی اسرائیل را سرلوحه فعالیت های مسلمانان قرار داد.

          جمهوری اسلامی ایران نیز به تبعیت از رهبر و بنیانگذار خود، اولین سفارت فلسطین در جهان را در تهران بازگشایی کرد. مدتی از پیروزی انقلاب اسلامی ایران نگذشت که موج اسلام خواهی در کشورهای مسلمان منطقه شروع شد. نسل جوان فلسطینی که از مبارزات صوری و غیراصولی سازمان ها و گروه های فلسطینی، در قالب های سوسیالیسم و مارکسیسم و ملی گرایی عربی مأیوس و ناامید شده بودند، روح انقلابی حاکم بر ایران را لمس کردند. به تدریج با مطرح شدن ایدئولوژی اسلام از ناحیه انقلاب ایران در برخورد با مشکلات جهان اسلام، به ویژه مسئله فلسطین، تصور جدیدی در اذهان پیدا شد. که در آن، نشانه های انقلاب و سرکشی و طغیان بر ضد اشغالگران آشکار بود.

          اما این مرتبه طغیان و قیام مردم فلسطین جدی تر نمایان شد و از بحث و سازش با اسرائیل در آن خبری نبود. آن ها راه خلأ موجود در صحنه ی مبارزاتی در فلسطین را یافتند و به سوی مذهب روی آوردند. لذا، گرایش به اسلام در نسل جدید فلسطینی و گسترش نشانه های آگاهی و ظلم ستیزی. که با دین حنیف الهی تطابق داشت، شروع شد و نقش گروه ها و احزاب ملی و چپ گرا روز به روز در داخل فلسطین اشغالی کمرنگ و ماهیت واقعی آنها مشخص شد.

          این روحیه به سرعت در ضمیر انسانی و روان گروه های مختلف مردم فلسطین در شهرهای غزه، الخلیل، طولکرم و بیت اللحم که در زیر فشار سر نیزه اسرائیلی ها قرار داشت، شاهد شکوفایی تفکر جدیدی شد که از انقلاب اسلامی ایران و بنیانگذار آن حضرت امام خمینی قدس سره الهام می گرفت و بر کلیه ی اندیشه های سیاسی و سازش کارانه ی چپ و راست خط بطلان می کشید. با احیای این تفکر در فلسطین، مبارزات سیاسی سازمانی و گروهی خارج از مناطق اشغالی روبه افول نهاد و اولین آثار انتفاضه فلسطین در سال 1987 هویدا شد.

          ب) مقاومت اسلامی لبنان: بحث در مورد انتفاضه ی فلسطین به طور ناخودآگاه ذهن انسان را متوجه عوامل و پارامترهای دیگری در بعد منطقه ای آن می کند، که بدون شک اولین محور آن لبنان و به طور دقیق مقاومت اسلامی است. پس از اشغال جنوب لبنان و تسلط صهیونیست ها بر آن، در سال 1982 مقاومت اسلامی لبنان، به حق ـ در خلال مقاومت مسلحانه ی مردمی خود در جنوب لبنان در برابر اسرائیل اشغالگر ـ نمونه پویا و زنده ای از حرکتی جهادی و انقلابی را به نمایش گذاشت.

          پس از تجاوز اسرائیل به جنوب لبنان در این سال، و شکست طرح های سازشکارانه سیاسی ـ نظامی رهبران سیاسی سازمان آزادی بخش فلسطین و پس از آشکار شدن ماهیت دولت های سازشکار عرب، مقاومت اسلامی که پا به صحنه ی سیاست و عرصه کارزار با صهیونیست ها گذاشته بود نقطه عطف جدیدی در کشمکش های عرب ها و اسرائیل به وجود آورد، که دارای اصالت و ماهیت اسلامی بود. مقاومت اسلامی لبنان با تمسک به همین خط و روش توانست طرح صهیونیست ها را در لبنان به شکست بکشاند و نیروهای متجاوز و متجاسر آن را مجبور به عقب نشینی از این کشور کند.[19]

         حرکت های چشم گیر و جهادی مقاومت اسلامی در تمام جهان اسلام منعکس و آثار آن به خوبی در فلسطین اشغالی آشکار شد. جوانان فلسطینی که شاهد عملیات متهورانه و استشهادی مقاومت اسلامی بودند وضع خود را در مناطق اشغالی فلسطین و با وضع مسلمانان جنوب لبنان مقایسه کردند. آنها دریافتند روحیه ای که در جنبش انقلابی نیز کارساز و موثر باشد و پیروزی بر دشمن در یک منطقه و جبهه محدود نیست و امکان پیروزی در جای دیگری وجود دارد.

          با این روش مقاومت اسلامی لبنان روحیه جهادی و مبارزات ضد صهیونیستی در داخل فلسطین از نو برانگیخته شد. آنان توانستند اعتقاد به خداوند و اعتماد به نفس و انگیزه های مقاومت و انقلاب را در دل کلیه ی طبقات فلسطینی در برابر اسرائیل زنده کنند. آغاز دوم انتفاضه مسجدالاقصی پس از اقدام شارون جنایتکار در ورود به حرم شریف قدس با حمایت 2000 سرباز صهیونیست اتفاق افتاد در این انتفاضه تا اول تیرماه 1382 بیش از 2527 فلسطینی به شهادت رسیده و بیش از 60 هزار نفر مجروح شده اند. ضمنا دراین انتفاضه تا این تاریخ 768 اسرائیلی به هلاکت رسیده اند.[20]

 

         به این ترتیب، ملت مسلمان فلسطین با بهره گیری از انقلاب اسلامی ایران و مقاومت اسلامی لبنان مصمم شد تا با اعتقاد به اسلام و برخورداری از روحیه انقلابی، مرحله جدیدی را برای مبارزات رهایی بخش خود ترسیم کند. آن ها درک کردند که دامنه انقلاب اسلامی به یک محدوده جغرافیایی منحصر نیست و شعاع آن فراتر رفته است و به زودی تمام دنیای اسلام را در برمی گیرد. انقلابی که عظمت اسلام را نمایان کرده و امت اسلامی را از مرحله ی ذلت و خواری و خضوع در مقابل استکبار و عوامل دست نشانده اش به مدارج پیروزی و رهایی و استقلال می رساند.

          ج) خیانت بعضی از سران عرب: ملت مظلوم فلسطین از همان هنگامی که کشورشان با تبانی و توافق کشورهای استعمارگر، تحت قیومیت و سلطه ی انگلیس قرار گرفت اولین ضربات تازیانه های ظلم و تجاوز را بر پیکر خود احساس کرد. با تشکیل دولت اسرائیل به کمک استعمار انگلیس و با تبانی سران خیانتکار عرب ملت فلسطین کاسه زهر محرومیت و جدایی از سرزمین اجدادی خود را سر کشید. از آن زمان به بعد در زیر سلطه ی رژیم صهیونیستی به زندگی برزخی خود ادامه داد.

          هر روز که از زمان اشغال فلسطین می گذشت بر درد و رنج آنان افزوده می شد. زیرا از یک سو رژیم صهیونیستی با خشونت ترور جنایت و دیپلماسی پنهان و اشکار خود در صحنه ی جهانی و منطقه ای سعی در تحکیم سلطه ی خود بر فلسطین اشغالی و کسب موقعیت برتر در منطقه داشت، و از سوی دیگر، برخی کشورهای عربی، به ویژه مصر به سوی سازش با رژیم صهیونیستی و فراموش کردن تاریخ و تمدن و مبارزات ملت فلسطین گام برداشتند.

          در بین کشورهای عربی، سادات، رئیس جمهور مصر، قرداد ننگین کمپ دیوید را با رژیم صهیونیستی امضا کرد. وی علاوه برخارج کردن بزرگترین و پر جمعیت ترین کشور عربی از خط کشمکش عربی ـ اسرائیلی، ضربه شکننده ای بر پیکر فلسطین وارد کرد، و تمام آرمان ها و آرزوهای مردم فلسطین را که چشم امید به ارتش آن کشور دوخته بودند، نقش برآب کرد. لذا، آنان به این نتیجه رسیدند که: «کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من». به این دلیل:

 «فعالیت جوانان مسلمان فلسطینی پس از شکست کشورهای عربی در  جنگ 1967 و رویکرد آن ها به سازش با اسرائیل، شکل انفرادی و سازمان  یافته به خود گرفت. جهاد بر ضداسرائیل، از سوی جوانان شهادت طلب آغاز  شد و در کرانه غربی و نواره غزه، از سال 1985 ، عملیات فردی علیه  صهیونیست ها در شهرهای اشغالی فلسطین رو به افزایش نهاد، و قیام پراکنده،  مثل پرتاب سنگ علیه ارتش اسرائیل بعضی از خیابان ها را فرا گرفت».

 

3 ـ سرکوب و شکنجه فلسطینیان

رژیم صهیونیستی همواره در راستای اهداف تجاوزکارانه و توسعه طلبانه ی خود، به سرکوب فلسطینیان در کرانه غربی و نور غزه اقدام کرده است. این اقدامات، در دوره ی بین سال های 1967 ـ 1987 از شدت بیشتری برخوردار شد.

          به ویژه با اقداماتی ضد بشری نظیر: کشتار جوانان، زندانی کردن آن ها بدون تحقیق، بازداشت و اقامت اجباری افراد، انهدام منازل، بیرون راندن عرب ها، جلوگیری از ورود فلسطینیان به وطن شان، بستن مؤسسه های آموزشی و اجتماعی و تحمیل مالیات های سنگین بر مردم، جلوگیری از احداث منازل مسکونی و ساختمان ها در روستاها، به وجود آوردن مشکل های اقتصادی بر فلسطینیان و... در این راستا، حکومت اسرائیل بیش از هزار منزل مسکونی را منهدم کرد، و چندین روستا را به بهانه ی مسائل امنیتی و توسعه ی خیابان ها به طور کامل از بین برد. رژیم صهیونیستی همچنین در مدت بیست سال (1987 ـ 1967) بر 52 درصد از زمین های کرانه غربی، و 33 درصد از زمین های نوار غزه استیلا یافت، و تعداد مستعمره های یهودی نشین فقط در کرانه غربی، به بیش از 149 مستعمره، و شمار ساکنان آن ها به بیش از 65 هزار تن بالغ شد.

          رژیم صهیونیستی همچنین برخی از مراکز مقدس مسلمانان و مسیحیان را مورد تعرض قرار داد، که تظاهرات اعتراض آمیز وسیعی علیه آن به وجود آمد. از جمله ی این اقدامات تعرض آمیز و تجاوزکارانه، می توان آتش زدن منبر صلاح الدین ایوبی در مسجد الاقصی، در 21/8/ 1969 که تظاهرات گسترده ای از مسجد الاقصی علیه صهیونیست ها شروع شد. هجوم ارتش اسرائیل به حرم مسجد الاقصی و تیراندازی به سوی نمازگزاران در صحن مسجد، که ده ها تن مجروح شدند، و نیز تلاش صهیونیست ها برای انفجار و انهدام مسجد الاقصی، و نیز تلاش آنها برای انهدام مسجد به وسیله هواپیماهای بمب افکن. تجاوزات دیگری نیز در تاریخ یازدهم آوریل 1982 از سوی ارتش اسرائیل به این مسجد انجام گرفت، که عده ای از نمازگزاران به شهادت رسیدند و ده ها تن نیز زخمی شدند. اقدامات وحشیانه و سرکوبگرانه ی رژیم صهیونیستی علیه فلسطینیان و اماکن مقدس اسلامی و مسیحی فلسطین، همچنان، علی رغم محکومیت جهانی آن، ادامه یافته است.

 

 

4 ـ عوامل جهانی و بین المللی

حمایت های بی دریغ و مستمر قدرت های جهانی به ویژه آمریکا از رژیم صهیونیستی، در مجامع گوناگون جهانی، به خصوص در سازمان ملل متحد، و نیز نشستن برخی از کشورهای عربی به پشت میز مذاکره با اسرائیل، سبب شد تا به مرور زمان، رژیم صهیونیستی از انزوای سیاسی در صحنه ی جهانی و بین المللی و نیز تحریم های سازمان ملل خارج شود. نیز با بسیاری از کشورهای آفریقایی روابط دیپلماتیک برقرار کند، و از تحریم های اقتصادی عرب ها رهایی یابد. تا آن جا که موفق شد بخش غظیمی از یهودیان (فالاشه) اتیوشی را به سرزمین اشغالی فلسطین انتقال، و آن ها را در شهرک های یهودی نشین اسکان دهد.

          از سوی دیگر سیاستی را که گورباچف (آخرین رئیس جمهوری شوروی سابق) از زمان به دست گیری قدرت در سال 1985 ، تحت عنوان پروسترویکا و گلاسنوست دنبال کرد، به روند انتقال گسترده ی یهودیان شوروی به اسرائیل شدت بخشید. سقوط کمونیسم در اروپای شرقی و فروپاشی اردوگاه شرق که تا دیروز از حامیان حقوق فلسطینیان بود، و نیز برهم خوردن توازن قوا به نفع غرب که از حامیان اسرائیل بود، موجب شد تا کشورهای کمونیستی و سوسیالیستی که از زیر چتر شوروی رها شده بودند، برای رهایی از مشکلات داخلی و معضلات اقتصادی که از نظام کمونیستی به آن ها به ارث رسیده بود، به برقراری روابط دیپلیماتیک با اسرائیل روی آوردند. لهستان، مجارستان و چک اسلواکی، در ابتدا، و سپس بلغارستان، پس از 23 سال قطع رابطه با اسرائیل، مجددا روابط سیاسی خود را با این رژیم از سر گرفتند.

          این رویدادها به دنبال فروپاشی بلوک شرق و روی آوری به سوی برقراری روابط دیپلماتیک با رژیم صهیونیستی، به قدری در صحنه ی داخلی و جبهه ی مبارزاتی فلسطینیان تأثیر منفی گذاشت که برخی گروه های عضو جنبش مقاومت فلسطین نتوانستند نگرانی و موضع انفعالی و ناامیدانه ی خود را پنهان کنند. نماینده ی سازمان آزادی بخش فلسطین در فرانسه (ابراهیم الصوص)، در مصاحبه با مجله هفتگی با ساچ، در آوریل 1990 اظهار داشت:

 «تجدید روابط دیپلماتیک بین کشورهای اروپایی شرقی و اسرائیل ممکن  است به صلح (!) کمک کند».

          وی همچنین اضافه کرد:

 «کنار گذاشتن اسرائیل به این معناست که کسی نتواند برآن تأثیر بگذارد  و یا اسرائیلی ها را به برقراری صلح تشویق کند».

          حوادث و رویدادهای مذکور و چندین مسئله مشابه دیگر در صحنه ی جهانی و بین المللی، نه تنها فلسطینی ها را به باز پس گیری سرزمین شان از دست رژیم اشغالگر قدس امیدوار نکرد، بلکه به تقویت اسرائیل نیز کمک، و رویای چندین ساله ی آنها را نیز نقش برآب کرد. فلسطینیان نتوانستند با کمک مجامع بین المللی و قدرت های جهانی، از جمله سازمان ملل متحد، حتی به کوچکترین خواسته ی خود که طرح تقسیم فلسطین بود، دست یابند. لذا، مردم دریافتند که جز اتکال به نیروی لایزال الهی و استفاده از مسلسل های متکی بر ایمان، هیچ کس به جز خودشان نمی تواند دفتر سرنوشت فلسطین را ورق بزنند.[21]

         در کنار عواملی که ذکر شد، عوامل دیگری نیز در شروع انتفاضه تأثیر داشت. از جمله ی آنها می توان عوامل زیر را نام برد:

          1 ـ برخی از جوانان جنبش اسلامی که از زندان مرکزی غزه گریخته بودند، به دست نیروهای نظامی اسرائیل به شهادت رسیدند. تشییع جنازه ی آنها منجر به حرکت و قیام اعتراض آمیز علیه سلطه گران صهیونیستی شد.

          2 ـ عملیات نفوذ و فرود عده ای از مجاهدان فلسطینی به وسیله ی هواپیماهای بدون موتور گلایدر (کایت)، به یکی از پادگان های ارتش رژیم صهیونیستی در شمال اسرائیل و درگیری شدید با نیروهای صهیونیستی که طی آن عده ای از صهیونیست ها کشته شدند و دو نفر از مجاهدان نیز به شهادت رسیدند. این عملیات توانست احساسات ملت فلسطین را در همه جا برانگیزد و آنها را به مبارزه ی جدی با رژیم صهیونیستی مصمم کند.

 

اقدامات سرکوبگرانه اسرائیل در انتفاضه

پس از شروع انتفاضه در سرزمین های اشغالی فلسطین، رژیم صهیونیستی بر شدت تحرکات و اقدامات سرکوبگرانه و امنیتی خود علیه مردم فلسطین افزود. اسرائیل با تمام توان با اعمال فشار بر مبارزان مسلمان فلسطینی و تشدید اقدامات سرکوبگرانه ی خود نظیر دستگیری، شکنجه، قتل و کشتار انقلابیون و سرقت اموال و تخریب منازل و محله های تجاری آن ها برای سرکوب انتفاضه و یا حداقل جلوگیری از آثار و تبعات منفی آن تلاش کرد. ظرف سال های اول انتفاضه عده دستگیر شدگان بسیار زیاد و آزار و اذیت و شکنجه ی زندانیان فلسطینی در تمام بازداشتگاه ها و زندان های اسرائیل امری عادی و جاری شد.

          ارتش رژیم صهیونیستی اقدام به ضرب و جرح زنان و کودکان و پیگیری و دستگیری و شکنجه ی آنها کرد. آنها به وسیله بمب دودزا و گازاشک آور به مساجد و نمازگزاران حمله کردند. جوانان را به قتل رسانیدند، اطفال را ربودند و دانشگاه ها و مدارس و موسسات آموزشی را تعطیل کردند.

          الف ـ عقوبت های دسته جمعی از طریق تبدیل زمین های فلسطین اشغالی به زندان های بزرگ، منبع عبور و مرور افراد، لوازم و اثاثیه منزل و نابودی مواد تدارکاتی و غذایی در هنگام عملیات تفتیش، سرپا نگه داشتن فلسطینی ها به مدت زیاد در صحرا و بیایان و قرار دادن آن ها در سرمای شدید زمستان و یا زیر اشعه ی خورشید (آفتاب) در فصل تابستان و حتی بدون هیچ گونه استثنا و تفاوتی هتک حرمت به علمای دینی و اماکن و مراکز عبادی و مذهبی مسلمانان.

          ب ـ بیرون راندن و تبعید فلسطینیان از سرزمین آبا و اجدادی خود. تا حدی که عده ی افراد تبعید شده به خارج از فلسطین از زمان انتفاضه به بیش از 63 تن رسیده است. با احتساب 11 تن دیگر که حکم تبعید درباره ی آن ها صادر شده است، شمار کسانی که از سال 1967 تاکنون با این شیوه به خارج از فلسطین تبعید شده اند به 3 هزار تن رسیده است.

          افزون بر موارد یاد شده ی بالا، اقدامات سرکوبگرانه اسرائیل تاکنون با روش ها و شیوه های گوناگون انجام گرفته است. بیشترین فشار بر روی افرادو عناصر شرکت کننده در انتفاضه بوده است که تبعات منفی شایان توجهی برای انتفاضه است. این اقدامات عبارتند از:

          1 ـ لغو شناسنامه های اسرائیلی فلسطینی ها و اخراج افرادی که اقدام به پرتاب سنگ می کنند یا با سلاح سرد به اسرائیلی ها حمله می کنند و یا در شورش های شهری و انتفاضه دستگیر می شوند.

          2 ـ تعیین مجازات به مدت یک سال برای هرکسی که به سازمان ترابری و حمل و نقل عمومی خسارت وارد و یا به سربازان اسرائیلی و صهیونیست ها اهانت و توهین کند.

          3 ـ جلوگیری از اشتغال به کار افرادی که در انتفاضه شرکت می کنند.

          4 ـ تعیین مراکز و مؤسسه های آموزشی به منظور استفاده از آن ها در عملیات تخریبی و سرکوبگرانه علیه انتفاضه.

          5 ـ انحلال بیشتر مؤسسه های فلسطینی به ویژه در شرق بیت المقدس و همچنین انحلال انجمن های دانشجویی و ممنوعیت هرگونه فعالیت سیاسی در این مؤسسه ها و برخوردهای غیرانسانی با آن ها و اخراج کارمندان اداره ها و استادان دانشگاه ها که در انتفاضه شرکت می کنند.

          6 ـ تشدید و مراقبت های فیزیکی از زندان و اعمال سیاست سرکوب زندانیان.

          7 ـ اخراج برخی از افراد که در مقابله تبادل اسرا آزاد شده اند.

          8 ـ اخراج کارکنان شهرداری ها که انتفاضه همکاری دارند.

 

          9 ـ اجرای قوانین جدید احداث ساختمان در سرزمین های اشغالی به صورتی که طبق آن عرب های ساکن سرزمین های اشغالی، قادر به احداث واحدهای جدید مسکونی برای خود نیستند.

          10 ـ انهدام منازل و ساختمان ها و حتی مزارع زیتون که در داخل آن ها سنگ یا بطری آتش زا به سوی اسرائیلی ها پرتاب شده است.

          11 ـ مصادره اتومبیل هایی که در فعالیت هایی انتفاضه به کار گرفته می شود.

 

نیروهای شرکت کننده در انتفاضه

پس از شروع انتفاضه فلسطین، منابع رسمی اسرائیل و نیز رونالد ریگان رئیس جمهور آمریکا، در اظهارات خود، برای کاستن از اهمیت قیام مردم مسلمان فلسطین شرکت کنندگان در انتفاضه را مشتی آشوبگر و تحریک شده از جانب خارجی ها خواندند، تا صفت زودگذر به آن بدهند. اما حقیقت امر نشان داد اکه اسلام گرایان فلسطینی و گروه های داخلی فلسطین اشغالی، و نیز اتحادیه ها و کمیته های جدید مردمی، هر یک در حد توانایی خود، در بسیج مردم مسلمان فلسطین علیه رژیم صهیونیستی نقش داشته اند. رونی جیلد در روزنامه اسرائیلی یدیعوت احارنوت رهبری داخلی انتفاضه را به نام کمیته ملی واحد در امور انتفاضه در مناطق اشغالی یاد کرد، و به ائتلاف نمایندگان هیئت ها و جناح های مختلف که زیر نظر ساف کار می کنند توصیف کرد. اما به مرور زمان مشخص شد که گروه های اسلامی فلسطین به ویژه جنبش حماس و جهاد اسلامی فلسطین، در انتفاضه نقش بارزی دارند و فرماندهی متحد انتفاضه که بوق های تبلیغاتی از آن یاد می کردند، در برگیرنده ی گروه های ملی و کمونیستی مثل (فتح، جبهه ملی جبهه دموکراتیک و حزب کمونیست فلسطین) است، که تأثیرگذاری و نفوذ آنها را در انتفاضه کمتر از اسلام گراهاست.[22]

         البته نقش تشکل های جدیدی را که پس از شروع انتفاضه ظاهر شدند، و یا به تعبیری انتفاضه آن ها را به وجود آورد و به هیچ تشکل سیاسی وابستگی ندارند، نباید ناچیز شمرد. این تشکل های خودجوش، فعالیت های مشخصی در انتفاضه، مانند انتقال مجروحین به بیمارستان، اهدای خون به مجروحین، کمک مالی به افراد خسارت دیده در انتفاضه و غیره انجام می دهند. در این زمینه، یهوشواع بورات، استاد دانشگاه عبری قدس می گوید:

 «موج اعتراض موجود بر ضداسرائیل موجب شد تا به جز خود به کس  دیگر و یا جریان دیگری اعتماد نداشته باشند. زیرا در چنین وضعیتی امکان  رشد نسلی از رهبران جوان فلسطینی که در چارچوب سازمان های فلسطینی  قدیم، به ویژه سابق عمل نمایند، در مناطق وجود دارد. اما این ها تابع مقررات  ساف و تأثیرپذیر از آن نیستند، بلکه با اقدامات خود در داخل اسرائیل  (سرزمین های اشغالی) بر دیگران (ساف) تاثیر خواهد داشت».

          جنبش ها و جریان های اسلامی از نظر تشکیلاتی و سیاسی در انتفاضه فعال هستند، و در مقایسه با دیگر گروه ها، از ویژگی ممتازی برخوردارند. روزنامه واشنگتن تایمز با انتشار گزارش ویژه ای در مورد فعالیت اسلام گراها در انتفاضه، در تاریخ پنجم فروردین 1371 نوشت:

 «نیروی قدرتمندی اسلام رفته رفته بر تمام شوون زندگی فلسطینیان مقیم  مناطق اشغالی سایه می افکند».

          به نوشته ی این روزنامه، فلسطینی ها این روزها از دستورهای اسلام بیش از سازمان آزادی بخش فلسطین پیروی می کنند. این گزارش همچنین اضافه می کند:

 «شعارهایی که این روزها بیشتر بر در و دیوارهای این مناطق به چشم  می خورد، به جانبداری از جنبش حماس و جنبش آزادی و جنبش جهاد اسلامی  است. بسیاری از فلسطینی ها معتقدند سازمان آزادی بخش فلسطین  و ملی گراها، عملاً از قدرتی، که داشته اند سوء استفاده کرده اند،  و عملکرد نمایندگان و عوامل ساف در مناطق اشغالی را مورد انتقاد  قرار داده اند».

          اسرائیلی ها سعی کرده اند تا به نحو مقتضی، از ارتباط جریان های اسلامی فلسطین با دیگر گروه های اسلامی کشورهای دیگر، و تأثیر انتفاضه در کشورهای عربی، به منظور ارعاب آن کشورها، استفاده کنند و ترس کشورهای عربی را برانگیزانند و نظر آن ها را برای سرکوبی نیروهای اصولگرای اسلامی فلسطین جلب کنند.

          جریان های اسلامی فلسطین، هر چند دارای تأثیرهای نسبتا زیادی در داخل سرزمین های اشغالی فلسطین هستند، و پایگاه عمده ای در میان مردم مسلمان فلسطین دارند، اما دیگر گروه ها و تشکل های مستقل فلسطینی، هر یک درخصوص خط مشی سیاسی و توانایی های بالفعل خود در داخل فلسطین، در بعضی اقشار نفوذ داشته، و از طریق آنها توانسته اند حضور خود را ـ هر چند اندک ـ در انتفاضه نشان دهند.

          بنابراین، حضور هر یک از گروه های سیاسی و اجتماعی موجود در سرزمین های اشغالی، و میزان نفوذ نیروهای شرکت کننده در انتفاضه، به هیچ وجه یکسان نیست. از آن جا که این قیام حرکتی خودجوش و مردمی است نمی توان آن را در یک گروه و جریان خاص محصور کرد، بلکه قیامی است که پس از شروع، گروه های سیاسی و مذهبی و اجتماعی فلسطین را به دنبال خود کشید، و آن ها دوشادوش مردم مسلمان فلسطین در انتفاضه شرکت کردند، لکن نقش این گروه ها و مشارکت آن ها در انتفاضه، براساس میزان نفوذشان در مناطق اشغالی فلسطین است.

 

دست آوردها و پیامدهای انتفاضه

انتفاضه پس از گذشت چندین سال از عمر خود در فلسطین، هر چند دارای فراز و نشیب هایی بوده است، و گاهی بر اثر بروز حوادث و رویدادهایی کاهش و یا زمانی نیز شتاب گرفته و پیشرفت تصاعدی پیدا کرده است، اما تاکنون مهم ترین و بزرگ ترین قیام فلسطین به شمار آمده است. به قول اسرائیلی ها: «انتفاضه طولانی ترین و خشن ترین قیام ملی فلسطینی هاست» که سرزمین های اشغالی شاهد آن بوده است. به ویژه در این سال جدید که علاوه بر ضربات مهلکی که بر پیکر اسرائیل وارد کرده، توانسته است دستاوردها و نتایج مهمی در صحنه های داخلی منطقه ای و بین المللی داشته باشد، و بسیاری از طرح های منطقه ای و جهانی سازش با رژیم اشغالگر قدس را نقش برآب کند یا به شکست بکشاند.

          در زیر به مهم ترین دستاوردهای انتفاضه اشاره می شود:

          1 ـ محکومیت جهانی اقدامات سرکوبگرانه رژیم صهیونیستی انتفاضه با تقدیم شهدای بسیار و تحمل بدترین و وحشیانه ترین خشونت ها و سرکوب به دست صهیونیست ها، که بیشتر رسانه های گروهی جهان شاهد آن بوده اند، نشان داد که مردم فلسطین تنها با خون جوشان خویش به موجودیت خود در این گرداب های توطئه و بی غیرتی های قومی، ادامه می دهند و حیات و بقای خود را تضمین می کنند. همچنین، هاله ای از مظلومیت را به دور فلسطینی ها پیچیده به گونه ای که نه تنها در مجامع بین المللی جهانی و کشورهای اسلامی، اقدامات سرکوبگرانه اسرائیل محکوم شده است، بلکه موج حمایت مردم مسلمان منطقه را از ملت مظلوم فلسطین را برانگیخته، و بسیاری از دولت ها در حمایت از انتفاضه، و یا حداقل محکوم کردن سیاست سرکوبگرانه و تروریستی اسرائیل به دنبال خود کشیده است. حتی توانسته است که در بین یهودیان و احزاب و گروه های صهیونیستی اختلاف ایجاد کند و احزاب میانه رو و دست چپی اسرائیلی را که مخالف سیاست های توسعه طلبانه دولت حاکم بوده اند، در صحنه ی سیاسی اسرائیل برای مخالفت با آن مصمم تر کند.

          2 ـ خارج شدن رهبری مبارزه ضدصهیونیستی از دست رهبران سیاسی سازشکار فلسطینی انتفاضه با کسب تجربیات پنجاه سال گذشته، مبارزه با اسرائیل را برای پایان دادن به سلطه ی آن بر فلسطین اشغالی، از قالب های گروهی و دیپلماسی خارج کرد، و خط مشی مبارزه را دست رهبران سیاسی مذهبی و جریان های اسلامی و مردمی در داخل فلسطین انتقال دهد. این رهبری جدید، امروزه، در بسیاری از رویدادهای سیاسی فلسطین حضور دارد، و با عملکردها و مواضع انقلابی خویش، در عمل برخی از سازمان های مقاومت فلسطین را به دنبال خود کشیده است. نمونه ی بارز این حرکت را می توان در پیروی گروه ها و سازمان فلسطینی از انتفاضه مبنی بر تحریک و محکوم کردن کنفرانس صلح خاورمیانه، و مذاکرات صلح رهبری سازمان آزادی بخش فلسطین با رژیم صهیونیستی برشمرد.

          3 ـ قوت بخشیدن به ریشه های انتفاضه و انقلاب در دل مردم مسلمان منطقه انتفاضه، به سبب مستقل، خودجوش، مردمی و اسلامی، به عنوان تنها راه رهایی از چنگال صهیونیسم است. انتفاضه، به دلیل این که فقط به مردم متکی بود، بدون پذیرش هرگونه انقیاد و نفوذ رژیم های عربی منطقه، با قوت تمام به راه خود ادامه داد، و پرتو و دامنه ی آن به سایر کشورهای عربی امتداد یافت، و کل منطقه را تحت تأثیر قرار داد انتفاضه ریشه های انقلاب را در دل مردم مسلمان منطقه قوت بخشید، و باعث شد گرایش به اسلام و اتکای به نفس در مردم این کشورها زنده شود و جوشش مستمر آن، رژیم های عربی سازشکار را نیز با مشکلات و بحران های داخلی ناشی از گرایش های اسلامی مردم آن ها مواجه کرد.

          4 ـ شکست طرح های ذلت بار سازش با رژیم صهیونیستی تشدید انتفاضه در سرتاسر فلسطین اشغالی، و سیر تصاعدی حرکت های ضدصهیونیستی، از سوی فلسطینی ها، در عمل طرح ها و حرکت های محلی، منطقه ای و بین المللی برای سازش با اسرائیل را با شکست مواجه کرد. رژیم صهیونیستی و حامی آن آمریکا چنان مستاصل شدند که کوچک ترین پیشرفتی در محدود کردن انتفاضه و جلوگیری از اسلام خواهی آن نداشتند. انتفاضه ثابت کرد که صهیونیسم و امپریالیسم جهانخوار و ارتجاع عرب و سازشکاران فلسطینی، جزء تفکیک ناشدنی از یک پیکرند، و در منطقه مشترکی از سرنوشت قرار دارند. به همین دلیل، همه ی این جریان ها و رژیم ها، حتی برای دستیابی به یک توافق کلی و منطقه ای در مذاکرات صلح عرب ها و اسرائیل که با شرکت کشورهای عربی منطقه و فلسطینی های وابسته به خط سازش با اسرائیل در مادرید، واشنگتن، لندن و اسلو تشکیل شد، توفیقی به دست نیاورند. دلیل این مسئله را جورج بوش رئیس جمهور وقت آمریکا صراحتا اعلام داشت. او قیام اسلامی در فلسطین را سبب اصلی شکست مذاکرات صلح دانست و از اسرائیل خواست تا برای کسب موافقت عرب ها و همچنین دسترسی به صلح، انتفاضه را بیش از پیش مهار کند. اسحاق رابین، نخست وزیر مقتول رژیم صهیونیستی نیز همزمان با شروع دور هفتم مذاکرات عرب ها و اسرائیل، در گفت وگو با مجله فرانسوی ربان لوموند، برسرکوبی انتفاضه تأکید کرد و اظهار داشت دولتش با تمام امکانات نظامی به مقابله با فلسطینی ها خواهد پرداخت.

          5 ـ ایجاد وحدت و هماهنگی مبارزاتی بین گروه های مختلف فلسطین بر ضدرژیم صهیونیستی انتفاضه توانست مناطق سه گانه فلسطین اشغالی را تحت شعار استقلال ملی وحدت بخشند، و کرانه غربی، نوار غزه و سرزمین های اشغالی 1948 را تبدیل به پیکر واحد در برابر اسرائیل کند. این وحدت، برای اولین بار در تاریخ مبارزاتی فلسطین از سال 1948 شکل گرفت. در سال های اولیه ی اشغال فلسطین و سال های 1967 ـ 1969 ، مقاومت چشم گیری مشاهده نمی شد، مگر یک مجموعه عملیات فردی در مناطق دورافتاده. در نیمه ی اول دهه ی 1970 نیز جنبش سیاسی ملی در کرانه غربی فعال شد، ولی چنین حرکت هایی در دو منطقه دیگر فلسطین اشغالی صورت گرفت. سال 1980 به پایان نرسیده بود که جنبش اسلامی در سرزمین های اشغالی 1948، گامی به سوی عملیات مسلحانه بر ضد نهادهای اقتصادی رژیم صهیونیستی برداشت. اما انتفاضه، خواهان انقلاب همه جانبه و همگانی فلسطین در تمام سرزمین های اشغالی شد، و یک انسجام و وحدت اجتماعی در سرتاسر فلسطین اشغالی به وجود آورد. به این ترتیب، انتفاضه بر کلیه ی طرفداران نزاع و کشمکش بی ثمر در صحنه ی داخلی فلسطین غلبه یافت، و حرکت های ضد صهیونیستی در همه ی مناطق فلسطین را انسجام بخشید. همه ی گروه های جامعه، اعم از دانشجویان و کشاورزان و بارزگانان و کودکان، در صفی واحد در برابر اسرائیل قرار گرفتند و شعار آزادی فلسطین از بحر تا نهر (شرق تا غرب) و از راس ناقوره تا غزه[23] (شمال تا جنوب فلسطین) را در سرتاسر منطقه سر دادند.

          آن ها برای همگان روشن کردند که مبارزه با اسرائیل نه تنها بر سر مرز و حدود جغرافیایی فلسطین است، بلکه مبارزه ای است برای بقا، که اصل وجود رژیم صهیونیستی را مورد سؤال قرار می دهد و خواستار نابودی آن به طور کامل است.

          6 ـ شکست دستگاه های امنیتی و نظامی اسرائیل در خاموش کردن انتفاضه رژیم صهیونیستی، تمامی دستگاه های اطلاعاتی، امنیتی و نظامی خود را برای شکست انتفاضه و خاموش کردن آتش آن بسیج کرد. آن ها از هیچ اقدامی در این راه، حتی زندانی کردن، کشتار، شکنجه کوتاهی نکردند. اما در پایان بخشیدن به انتفاضه و یا حداقل آرام کردن آن، با شکست مواجه شدند. در صورتی که در سال های گذشته، با توهم و خیال تفوق کامل و حتمی بر عرب ها و شکست ناپذیری ارتش خود، زندگی می کردند. ولی پس از گذشت پنج سال از شروع انتفاضه، ناتوانی خود را در مهار و خاموش کردن آتش آن اعلام کرده اند. در این زمینه، ژنرال دان شمرون، رئیس ستاد ارتش اسرائیل، ضمن اشاره به ناکامی در کنترل انتفاضه، اعلام کرد:

 «حجم نیروهای اسرائیلی در نوار غزه، به دنبال آشوب ها سه برابر حجم  زمان عادی خود شده، و بسیار بیشتر از حجم نیرویی است که در سال 1967  نوار غزه و کرانه غربی را اشغال کرد».

          اسحاق رابین نخست وزیر مقتول رژیم صهیونیستی نیز پس از حمله ی شهادت طلبانه یکی از جوانان انقلابی و مسلمان فلسطینی به یک اتوبوس حامل صهیونیست ها، در سرزمین های اشغالی فلسطین، که به تلافی کشتار وحشیانه ی نمازگزاران حرم ابراهیم علیه السلام انجام گرفت، علنا تصریح کرد:

 «اسرائیل تاکنون بیشترین ضربات را از انتفاضه خورده است».

          زیرا انتفاضه بر ارتش و دستگاه های امنیتی و نظامی اسرائیل نبردی را تحمیل کرد که آمادگی ورود به آن را نداشت، و به یک جنگ فرسایشی و قیامی طولانی مدت تبدیل شد. این رژیم در تنگنایی قرار گرفت که حتی کودکان و جوانان فلسطینی، که زمانی نام اسرائیل در درون بزرگان آن ها رعب و وحشت ایجاد می کرد، به آسانی توانستند در برابر دشمن اسرائیلی قرار بگیرند، و از اسلحه ی آنان نترسند. به این ترتیب بسیاری از اصول و پایه های حاکمیت اسرائیل مورد تهدید قرار گرفت، و حامیان آن مجبور شدند تا خطر انتفاضه را به تعویق یا تأخیر اندازند. لذا، تلاش کردند تا قبل از دست یابی انتفاضه به پیروزی، آن را تحت کنترل خود درآورند.

          7 ـ به شکست کشاندن طرح های صلح و سازش با رژیم صهیونیستی انتفاضه توانست این اصل را مسجل و معین کند که در هیچ یک از طرح ها و برنامه های ساخته و پرداخته دست غرب و کشورهای عربی مرتجع و وابسته، که به صلح و سازش با اسرائیل منجر می شود، وارد نخواهند شد. نیز هیچ یک از کشورهای عربی و حتی فلسطینی های سازشکار داخل سرزمین های اشغالی نیز استحقاق آن را ندارند که به نمایندگی از فلسطینی ها، در طرح های صلح و سازش و حرکت های سیاسی محلی و منطقه ای شرکت کنند، و سخنگوی آن ها وارد در مذاکرات شوند. به مردم تحت ستم جهان نیز تفهیم کرد که برای دسترسی به حقوق مشروع خود، باید از مسلسل های متکی بر ایمان استفاده کرد.

          8 ـ مواجه شدن رژیم صهیونیستی با بحران و رکود شدید اقتصادی بر اثر انتفاضه و اعتصاب کارگران فلسطینی، تولید کارخانه ها، علاوه بر کاهش میزان فروش و درآمد آن، به لحاظ اتخاذ سیاست تحریم کالاهای اسرائیلی از سوی فلسطینی ها و حتی مردم جنوب لبنان، کاهش چشمگیری داشت، و خسارت های زیادی به اقتصاد صنعتی اسرائیل وارد آمد:

 «در خلال یک ماه، معادل 80 میلیون شیکل برای کارگاه های بیست  و پنجگانه اسرائیل خسارت دربرداشته است».

          در این زمینه، یکی از نمایندگان کارخانه های اسرائیل گفته است:

 «در اثر غیبت کارگران عرب، خسارت هایی که در یک ماه به صنایع  اسرائیل وارد شده است، در حدود 330 هزار دلار است».

          او اشاره کرد که 25 کارخانه در زیردست اوست، که در حدود 53 میلیون دلار خسارت دیده اند. دلیل آن، فروش نرفتن تولیدات داخلی اسرائیل در فلسطین بوده است.

 «در بخش کشاورزی نیز اقتصاد اسرائیل در دوران انتفاضه شاهد رکود  بی سابقه ای بود، و میلیون ها دلار خسارت به آن وارد شد. فقط در یک روز  اعتصاب کارگران فلسطینی در زمین های کشاورزی، که در تاریخ  21/12/1987 در سرزمین های اشغالی 1948 انجام گرفت، خسارتی بالغ  بر 12 میلیون شیکل بر اقتصاد اسرائیل وارد شد».

          در بخش شهرسازی و مسکن نیز به این علت که کارگران فلسطینی تقریبا 72 درصد کل نیروی کارگری این بخش را تشکیل می دهند، اعتصاب آن ها موجب شد تا:

 «خسارت های این بخش در هر ماه به 40 تا 50 میلیون دلار برسد».

          انتفاضه در بخش جهانگردی نیز تأثیر بسیار منفی گذاشت. جهانگردان و توریست های اروپایی، برای حفظ جان خود، از ورود به فلسطین اشغالی و سیر و سیاحت در این کشور و زیارت امکنه مقدسه آن پرهیز کردند. به این وسیله، خسارت زیادی به این بخش که «هر سال رقمی 3/1 میلیارد دلار درآمد داشت» وارد آمد.

          دست آوردهای انتفاضه ی فلسطین ثابت کرد که انتفاضه و رهبری آن، الهام گرفته از روح اسلامی در داخل فلسطین است. نیروهای رسمی سیاسی و احزاب و گروه های ملی فلسطینی سعی داشتند انتفاضه را در مسیر طرح های مسالمت آمیز قرار دهند یا از آن به عنوان عامل تطبیق و مذاکرات صلح و سازش با رژیم صهیونیستی استفاده کند. در صورتی که انتفاضه آن چنان شکل گرفت و به فعالیت خود ادامه داد که راه را بر روی هرگونه طرح های سیاسی مسالمت جویانه و سازشکارانه بست. روزنامه نگاران صهیونیستی، در همان سال های اول شروع انتفاضه، به این مسئله اعتراض کردند و اظهار داشتند:

 «فعالیت ها به حسب ظاهر دور از انتظار است، و محل آن هم همین طور.  اردن و سازمان آزادی بخش فلسطین هیچ یک نمی توانند بر حوادث و رویدادها  تسلط داشته باشند. روند حوادث به گونه ای است که در بسیاری از موارد  با تعلیمات داده شده از خارج در تضاد است. اظهارات در خارج، خواستار  پیوستن به قطعنامه هایی است که در این جا صورت گرفته و درباره زمین است.  درحالی که تظاهرکنندگان خواستار نابودی کامل رژیم اسرائیل هستند».

          انتفاضه با تکیه بر اسلام و شعار اللّه  اکبر، و استفاده از کم ترین امکانات ممکن در مبارزه علیه رژیم صهیونیستی، برای مردم خود آن چنان موفقیت و موقعیت های ویژه ای به دست آورد که کشورهای عربی در پنج دهه مبارزه سیاسی و حتی گاهی نظامی، و گروه ها و سازمان های مقاومت فلسطینی، ظرف ده ها سال مبارزه ی مسلحانه و عملیات چریکی و تخریبی علیه اسرائیل و حامیان آن در جهان، نتوانستند به دست آورند.

          دکتر منیر شفیق استاد برجسته فلسطینی بود که در حال حاضر در دانشگاه های اردن به تدریس مشغول است وی در گفت وگوی اختصاصی به تشریح دیدگاه های خود پیرامون موضوعات مرتبط با فلسطین و انتفاضه پرداخت در ادامه بخش هایی از این گفت وگو را می خوانید.

           آقای دکتر منیر شفیق! از حضور جنابعالی در ایران خوشحالیم و در این فرصت مقتنم به عنوان اولین پرسش تقاضا می کنم دیدگاه خود را درباره انتفاضه دوم مردم فلسطین و انتفاضه اول بفرمائید و اینکه چه دست آوردهایی را به همراه داشته است؟

           به نظر من تفاوت عمده انتفاضه اول مردم فلسطین با انتفاضه دوم این است که انتفاضه دوم یک حرکت بین المللی بوده است. همچنین اختلاف دیگر انتفاضه دوم با انتفاضه اول این است که در انتفاضه اول اتحاد به معنای واقعی و عالی وجود نداشت اما در انتفاضه دوم اتحاد لازم برای مبارزه وجود دارد ضمن آن که فرماندهی در انتفاضه دوم قوی تر و منسجم تر شده و ضمن آن باید گفت انتفاضه دوم است که جهان اسلام و حتی در سطح بین المللی، نیروهای مبارز فلسطینی بیشتر شناخته و از حرکت های شهادت طلبانه آنها برای مبارزه با رژیم صهیونیستی آگاهی به دست آمده است همچنین باید گفت انتفاضه دوم توانست گروه های مختلف فلسطینی را هماهنگ کرده و در مبارزه به کار گیرد، کاری که انتفاضه اول نتوانست از عهده آن برآید، در واقع می توان گفت مقاومت های مسلحانه نسبت به سابق بیشتر شده و گروه های مبارز منسجم تر شده اند.

           لطفا تحلیل خود را درباره توجه افکار عمومی جهان نسبت به انتفاضه بفرمائید؟

           انتفاضه دوم موجب شد که مردم فلسطین متوجه ترفندهای اسرائیل شوند که در قبل از آن کمتر به این ترفندهای اسرائیل به مردم وارد می آمد و مردمی که در ارودگاه ها مقاومت کمی از خود نشان می دادند مقاومت شان در حال حاضر بسیار بیشتر شده است از جمله در اردوگاه جنین که مقاومت بسیار مشهود است و من فکر می کنم در سطح بین المللی و منطقه ای بسیار منسجم تر از گذشته شده و در واقع صدای انتفاضه اول این گونه نبود در یک کلام می توانم بگویم غیرتی که مردم در انتفاضه دوم به کار بردند ستودنی است و این مسئله موجب وحشت زیاد آمریکا از گروه های فلسطینی شده است در حالی که در انتفاضه اول آمریکا وحشت زیادی از قیام های مردم فلسطین نداشت الان شاهد هستیم که حتی در غرب نیز تظاهراتی علیه آمریکا به خاطر حمایت این کشور از صهیونیسم صورت گرفته با مبارزه ای که طی چند سال گذشته و از طریق انتفاضه دوم صورت گرفته است برابری می کند و حتی می توان گفت تأثیر بیشتری نیز نسبت به مبارزات پنجاه ساله اخیر داشته است و انتفاضه دوم موجب شده که اشغال گری رژیم صهیونیستی که همیشه استمرار داشته است با مشکل مواجه گردد و در بخشی از نواحی مجبور به عقب نشینی شود و این نکته مهمی است زیرا همان طوری که رژیم صهیونیستی برخلاف مقررات اسلو عمل کرد هیچگاه به مقررات و تعهدات بین المللی پایبند نیست.

           موقعیت فعلی رژیم صهیونیستی در برابر گسترش انتفاضه دوم را چگونه پیش بینی می کنید؟

           به نظر من مزیت دوم این است که ماهیت رژیم به دنیا نشان داد و حتی برخی از آقایانی که در کشورهای عربی نسبت به ماهیت صلح طلبی رژیم صهیونیستی شک و تردید داشتند به اهداف غیرصلح طلبانه و اشغال گرانه رژیم صهیونیستی پی بردند و در واقع مشخص شد که صلح طلبی اسرائیل در واقع اشغال کل فلسطین است و می خواهند اراضی خود را در کل فلسطین توسعه دهند و به همین خاطر نیز رعب و وحشت زیادی را در فلسطین ایجاد کردند من فکر می کنم هدف آمریکا و اسرائیل این است که سوریه و عراق و حتی ایران را که با اسرائیل متحد نمی شود با اسرائیل متحد کند تا منافع این رژیم را به رسمیت بشناسند.

 

           پیش بینی شما از آینده قیام مردم فلسطین برای احقاق حقوق حقه شان چیست؟

           اتفاقات خوبی در زمینه های اجتماعی و اقتصادی و در تمامی مراحل جریان مبارزه با مردم فلسطین اتفاق افتاده است و الآن میلیون ها نفر در دنیا اخبار مربوط به هجوم بی رحمانه اسرائیل علیه مردم بی دفاع فلسطین را می شنوند و دنبال می کنند و اگر مردم ممالک اسلامی کمک کند، مطمنا قیام زودتر به نتیجه می رسد و امکان دارد که حتی ارتش صهیونیستی را متلاشی کرده و یا وادار به عقب نشینی بدون قید و شرط کنند، مانند همان مسئله که در جنوب لبنان اتفاق افتاد و رژیم صهیونیستی وادار به عقب نشینی شد.

           نقش روشن فکران و نخبگان فکری و دانشجویان جوامع اسلامی در شناسان مبارزه مردم فلسطین چیست؟

           به نظر من نقش اصلی را در حمایت از انتفاضه روشن فکران و به ویژه دانشجویان جهان اسلام ایفا می کند، و نه تنها در مبارزه با مردم فلسطین بلکه در تمامی مبارزات جهانی نیز این نقش برجسته را دانشجویان و نخبگان برعهده دارند، در واقع دانشجویان دختر و پسر با روحیه شهادت طلبی که دارند نقش مهمی را در این زمینه ایفا می کنند.

           به عنوان آخرین سؤال نقش سازمان ها و نهادهای بین المللی را در حمایت از انتفاضه مردم فلسطین چگونه ارزیابی می کنید؟

           باید گفت که منافع نامشروع اسرائیل و آمریکا به همدیگر گره خورده است و این مسئله منحصر به زمان قبلی نیست و در تمامی دوره های قبلی نیز این چنین بوده است و بنابراین خیلی دور از انتظار نیست که سازمان های بین المللی نقش خوبی را در این زمینه ایفا نکرده باشند. حتی می توان گفت با نفوذ عمده ای که صهیونیست ها در مجلس آمریکا دارند طبیعی است که آمریکا مجبور به حمایت از این رژیم باشند و در واقع اگر این حمایت از طرف آمریکا صورت نگیرد بقای پارلمان آمریکا نیز با مشکل مواجه خواهد بود.

 

 

منابع

1 ـ صفا تاج، مجید، ماجرای فلسطین و اسرائیل، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1380 .

2 ـ الموسوعه الفلسطینیه غزه، 1984 م .

3 ـ پایداری فلسطین از نگاه تاریخ و سرزمین، دبیرخانه کنفرانس بین المللی حمایت از انتفاضه فلسطین.

4 ـ الموسوعه الیهود و الیهودیه و الصهیونیه، 1998 ، سوریه.

5 ـ نویهض عجاج، پروتوکل های دانشوران صهیون، موسسه چاپ آستان قدس رضوی، 1381 .

6 ـ زرسالاران یهودی و پارسی، استعمار بریتانیا و ایران، عبداللّه  شهبازی، ج اول، مؤسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، 1377 .

7 ـ زرسالاران یهودی و پارسی، جلد دوم.

8 ـ پژوهه صهیونیت، مرکز مطالعات فلسطین، ج اول، 1376 .

9 ـ پژوهه صهیونیت، ج دوم، 1381 .

10 ـ خلاصه مقالات همایش بین المللی انتفاضه گامی به سوی آزادی، دبیرخانه کنفرانس حمایت از انتفاضه، 1382 .

11 ـ صفا تاج، مجید، انتفاضه، کیهان 5/10/1375 شماره 14661 .

12 ـ انصار الثوره الاسلامیه فی فلسطین انتفاضه، ج 2 ، 1990 .

13 ـ صهیونیسم مسیحی، عمرو سلمان، موسسه کیهان، 1382 .

14 ـ زرسالاران یهود و صهیونیسم، همشهری 24 دی 1377 ، شماره 1742 .

15 ـ مصاحبه با پرفسور توبن، کنفرانس بین المللی حمایت از انتفاضه.

16 ـ مصاحبه با دکتر منیر شفیق.

 

پی نوشت ها:


[1] .  نظریه‏پرداز، پایه‏گذار و رهبر صهیونیسم سیاسى، تحصیل کرده دوره دکتراى حقوق در دانشگاه وین اتریش در سال 1884 هرتزل مدتى به عنوان خبرنگار و نویسنده آزاد و مطبوعات فعالیت داشت او ضمن برگزارى اولین کنگره جهانى صهیونیسم در شهربال حمایت و کمک‏هاى مالى تعدادى از بانک‏داران معتبر یهودى را در جهت تحکیم و توسعه روند صهیونیسم سیاسى جلب و تأمین کرد. رهبران اسرائیل، محمد شریده: ص 212 .

[2]صفا تاج مجید: ص 56 و 57 .

[3]نویهض عجاج پروتکلها دانشوران صهیون: ص 83 .

[4]زرسالاران یهودى و پارسى: ج 2 ، ص 317 .

[5] .  شهبازى، عبداللّه‏، زرسالاران یهودى و پارسى: ج 1 ، ص 250 .

[6]مأخذ پیشین: ص 302 .

[7]عجاج نویهض پروتکلهاى دانشوران صهیون: ص 41 .

[8]همان منبع: ص 582 .

[9]همان منبع: ص 609 .

[10] .  همان منبع: ص 414 .

11]پژوهه صهیونیت: ج 2 ، ص 345 ؛ شهبازى عبداللّه‏، زرسالاران یهودى و پارسى: ج 2 ، ص 271 .

[12]پژوهه صهیونیت: ص 468 .

[13]پژوهه صهیونیت: ج 1 ، ص 165 .

[14]موسوعه الیهود والیهدیه والصهیونیه: ج 3 ، ص 153 .

[15]همان: ص 186 .

[16]پژوهه صهیونیت: ج 2 ، ص 356 .

[17]پیشگوئى‏هاى آخرالزمان ـ موعود عصر: 1382 / کیهان 4225 .

[18] .  انتفاضه از نفض گرفته شده و به معناى لبریز شدن و سررفتن مظروف از داخل ظرف است، به همین لحاظ به قیام مردمى و سراسرى در سرزمین‏هاى اشغالى فلسطین که فراگیر شد، و همه گروه‏هاى مردمى را دربرگرفت، انتفاضه اطلاق مى‏شود.

[19] .  صفا تاج مجید، انتفاضه، کیهان: 14662 ، 5/10/1371 ش .

[20]پایدارى فلسطین از نگاه تاریخ و سرزمین:  ص 29 .

[21]ماجراى فلسطین و اسرائیل: ص 66 .

[22]انصار الثورة الاسلامیه انتفاضه: ج 2 ، ص 27 ، 1990 .

[23] .  من البحر الى النهر و من رأس الناقوره الى غزه اصطلاحى است که براى تمامیت سرزمین فلسطین بکار برده مى‏شود.